این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
سوره ذاريات [51]
اين سوره در «مكّه» نازل شده و داراى 60 آيه است‏
محتواى سوره:
محور بحث در اين سوره در درجه اول، مسائل مربوط به معاد و رستاخيز و پاداش و كيفر مؤمنان و مجرمان است، و بطور كلى مى‏توان گفت مباحث اين سوره بر پنج محور زير دور مى‏زند:
1- قسمت مهمى از آن را مباحث معاد تشكيل مى‏دهد يعنى آغاز و پايان سوره با معاد است.
2- بخش ديگرى از اين سوره ناظر به مسأله توحيد و آيات و نشانه‏هاى خدا در نظام آفرينش است كه طبعا بحثهاى معاد را تكميل مى‏كند.
3- در بخش ديگر، از داستان فرشتگانى كه ميهمان ابراهيم (ع) شدند و مأمور درهم كوبيدن شهرهاى قوم لوط بودند بحث مى‏كند.
4- آيات ديگرى از اين سوره اشارات كوتاهى به داستان موسى (ع) و قوم عاد و ثمود و قوم نوح دارد.
5- و بالاخره قسمت ديگرى از اين سوره، مبارزه اقوام متعصب و لجوج را با انبياء گذشته بازگو كرده، و پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله را كه در برابر مخالفين سر سخت قرار داشت از اين طريق دلدارى مى‏دهد، و دعوت به استقامت مى‏كند.
فضيلت تلاوت سوره:
در حديثى از امام صادق عليه السّلام آمده است: «هر كس سوره ذاريات را در روز يا شب بخواند خداوند وضع زندگى و معيشت او را اصلاح                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 534
 مى‏كند، روزى وسيعى به او مى‏دهد، و قبر او را با چراغى روشن مى‏سازد كه تا روز قيامت مى‏درخشد»! كرارا گفته‏ايم تنها لقلقه زبان براى رسيدن به اين همه پاداش عظيم كافى نيست بلكه هدف تلاوتى است انديشه برانگيز، و انديشه‏اى عمل آفرين! ضمنا نامگذارى سوره به «ذاريات» به تناسب نخستين آيه اين سوره است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- سوگند به طوفانها و ابرهاى باران زا! بعد از سوره «و الصّافات» اين دومين سوره‏اى است كه با سوگندهاى مكرّر آغاز مى‏شود، سوگندهائى پر معنى و تفكر آفرين، سوگندهائى بيدار كننده و آگاهى‏بخش.
جالب اين كه محتواى اين سوگندها ربط خاصى با مباحث رستاخيز دارد، و با ظرافت و زيبائى مخصوصى اين بحث مهم را از جوانب گوناگون تعقيب مى‏كند.
حقيقت اين است كه سوگندهاى قرآن كه تعداد آن زياد است يكى از چهره‏هاى اعجاز اين كتاب آسمانى و از زيباترين و درخشنده‏ترين فرازهاى آن است كه شرح هر كدام در جاى خود خواهد آمد.
در آغاز اين سوره خداوند به پنج موضوع مختلف سوگند ياد كرده است.
نخست مى‏فرمايد: «سوگند به بادهائى كه (ابرها را) به حركت در مى‏آورند» (وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً). و گرد و غبارها و بذر گياهان و نطفه‏هاى گلها را در روى زمين به هر سو مى‏پراكنند.
 (آيه 2)- سپس مى‏افزايد: «سوگند به آن ابرها كه بار سنگينى (از باران را) با خود حمل مى‏كنند» (فَالْحامِلاتِ وِقْراً).
 (آيه 3)- «و سوگند به كشتيهائى كه (بر رودخانه‏هاى عظيم و صفحه درياها) به آسانى به حركت در مى‏آيند» (فَالْجارِياتِ يُسْراً).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 535
 (آيه 4)- «و سوگند به فرشتگانى كه كارها را تقسيم مى‏كنند» (فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً).
به اين ترتيب سخن از بادها، سپس ابرها، و بعد از آن نهرها، و سر انجام روئيدن گياهان است كه تناسب نزديكى با مسأله معاد كه بعد از آن آمده دارد، زيرا مى‏دانيم كه يكى از دلائل امكان معاد مسأله زنده كردن زمينهاى مرده به وسيله نزول باران است كه بارها در قرآن با عبارات مختلف ذكر شده است.
 (آيه 5)- بعد از ذكر اين چهار سوگند- كه همه بيانگر اهميت مطلبى است كه بعد از آن مى‏آيد- مى‏فرمايد: «آنچه به شما وعده داده شده قطعا راست است» (إِنَّما تُوعَدُونَ لَصادِقٌ).
 (آيه 6)- و بار ديگر به عنوان تأكيد مى‏افزايد: «و بى‏شك (رستاخيز و) جزاى اعمال واقع شدنى است» (وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ).
 «دين» در اينجا به معنى جزاست، و اصولا يكى از نامهاى قيامت «يوم الدّين» (روز جزا) است و از آن روشن مى‏شود كه منظور از وعده‏هاى واقع شدنى در اينجا وعده‏هاى مربوط به قيامت و حساب و پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ و ساير امور مربوط به معاد است، بنابر اين جمله اول تمام وعده‏هاى قيامت را شامل مى‏شود، و جمله دوم تأكيدى است بر مسأله جزا.
 (آيه 7)- سوگند به آسمان و چين و شكنهاى زيبايش! اين آيه همچون آيات گذشته با سوگند شروع مى‏شود، نخست مى‏فرمايد:
 «سوگند به آسمان كه داراى چين و شكنهاى زيباست» (وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ).
 (آيه 8)- اين آيه به جواب قسم يعنى مطلبى كه به خاطر آن سوگند ياد شده است پرداخته، مى‏افزايد: «همه شما (در باره قيامت) در گفتارى مختلف و گوناگون هستيد» (إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ). پيوسته ضد و نقيض مى‏گوئيد، و همين تناقض گوئى دليل بر بى‏پايه بودن سخنان شماست.
در مورد معاد، گاه مى‏گوئيد: ما اصلا باور نمى‏كنيم كه استخوانهاى پوسيده زنده شوند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 536
 و گاه مى‏افزاييد: پدران و نياكان ما را بياوريد تا گواهى دهند بعد از مرگ قيامت و رستاخيزى در كار است تا قبول كنيم! و در مورد پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله گاه مى‏گوئيد: ديوانه است، گاه شاعرش مى‏خوانيد، گاه ساحرش مى‏ناميد.
همچنين در مورد قرآن گاه آن را «اساطير الاولين» (افسانه‏ها و خرافات پيشينيان) مى‏ناميد گاهى شعرش مى‏خوانيد، و گاه سحر، و گاه دروغ! اين تعبير در حقيقت استدلالى است بر بطلان ادعاهاى مخالفان در مورد توحيد و معاد و پيامبر و قرآن- هر چند تكيه اصلى اين آيات به قرينه آياتى كه بعدا مى‏آيد روى مسأله معاد است.
 (آيه 9)- در اين آيه علت اين انحراف از حق را بيان كرده، مى‏فرمايد:
 « (تنها) كسى از ايمان به آن منحرف مى‏شود كه از قبول حق، سرباز مى‏زند» و گر نه دلائل زندگى بعد از مرگ آشكار است (يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ).
با توجه به اين كه در آيات قبل سخن از رستاخيز در ميان بود معلوم است كه منظور اصلى انحراف از اين عقيده است، و نيز از آنجا كه در آيه گذشته سخن از گفتگوهاى ضد و نقيض كافران در ميان بود معلوم مى‏شود منظور در اينجا كسانى است كه از منطق و دليل روشن منحرف مى‏شوند.
بنابر اين مجموع آيه چنين معنى مى‏دهد: كسانى از ايمان به معاد منحرف مى‏شوند كه از مسير دليل عقل و منطق حق طلبى منحرف گشته‏اند.
 (آيه 10)- در اين آيه دروغگويان و دروغ پردازان را شديدا مورد مذمت و تهديد قرار داده، مى‏گويد: «كشته باد دروغگويان» و مرگ بر آنها! (قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ).
منظور از «خرّاصون» كسانى هستند كه غرق جهل و نادانى خويشند، و براى فرار از زير بار حق هر روز بهانه و سخن بى‏اساسى را عنوان مى‏كنند.
اصولا قضاوتهائى كه مدرك روشنى ندارند و بر پايه حدس و تخمين و گمانهاى بى‏اساس است كارى است گمراه‏كننده و مستحق نفرين و عذاب.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 537
 (آيه 11)- سپس به معرفى اين دروغگويان پرداخته، مى‏افزايد: «همانها كه در جهل و غفلت فرو رفته‏اند» (الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ).
 (آيه 12)- «و (از اين رو) پيوسته سؤال مى‏كنند: روز جزا چه موقع است» و قيامت كى خواهد آمد؟ (يَسْئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ).
اين سخن به آن مى‏ماند كه بيمارى از طبيب مرتبا سؤال كند پايان عمر من چه روزى خواهد بود؟
هر كس اين سؤال را بى‏اساس مى‏داند، و مى‏گويد مهم اين است كه بدانى مرگ حق است تا خود را درمان كنى مبادا گرفتار «مرگ زودرس» شوى.
 (آيه 13)- ولى با اين حال قرآن به آنها پاسخ كوبنده‏اى داده، مى‏گويد:
 (آرى) همان روزى است كه آنها را بر آتش مى‏سوزانند»! (يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ).
 (آيه 14)- و به آنها گفته مى‏شود: «بچشيد عذاب خود را، اين همان چيزى است كه براى آن شتاب داشتيد» (ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ).
 (آيه 15)- پاداش سحر خيزان نيكو كار! در تعقيب آيات گذشته كه سخن از دروغگويان جاهل و منكران قيامت و رستاخيز و عذاب آنها در ميان بود، در اينجا از مؤمنان پرهيزكار و اوصاف و پاداش آنها سخن مى‏گويد، تا در مقايسه با يكديگر- آن چنان كه روش قرآن است- حقائق روشنتر شود.
مى‏فرمايد: «به يقين پرهيز كاران در باغهاى بهشت و در ميان چشمه‏ها قرار دارند» (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ).
درست است كه باغ طبيعتا داراى نهرهاى آب است، اما لطفش در اين است كه چشمه‏ها از درون خود باغ بجوشد، و درختان را دائما مشروب كند، اين امتيازى است كه باغهاى بهشت دارد، نه يك نوع چشمه كه انواع مختلفى از چشمه‏ها در آن موجود است.
 (آيه 16)- سپس به نعمتهاى ديگر بهشتى اشاره كرده و به صورت سر بسته                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 538
 مى‏گويد: «و آنچه پروردگارشان به آنها بخشيده دريافت مى‏دارند» (آخِذِينَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ).
يعنى آنها با نهايت ميل و اشتياق و كمال رضا و رغبت و خشنودى اين مواهب الهى را پذيرا مى‏شوند.
و در دنبال آيه مى‏افزايد: اين پاداشهاى عظيم بى‏جهت نيست «زيرا آنها پيش از آن (در سراى دنيا) از نيكو كاران بودند» (إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُحْسِنِينَ).
احسان و نيكو كارى كه در اينجا آمده معنى وسيعى دارد كه هم اطاعت خدا را شامل مى‏شود و هم انواع نيكيها به خلق خدا.
 (آيه 17)- از اين به بعد به توضيح چگونگى نيكو كار بودن آنها پرداخته، سه وصف را از ميان اوصاف آنها بيان مى‏كند.
نخست اين كه: «آنها كمى از شب را مى‏خوابيدند» (كانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ).
يعنى همه شب، بخشى را بيدار بودند و به عبادت و نماز شب مى‏پرداختند و شبهائى را كه تماما در خواب باشند و عبادت شبانه از آنها بكلى فوت شود كم بوده است.
 (آيه 18)- دومين وصف آنها را چنين بيان مى‏كند: «و در سحرگاهان استغفار مى‏كردند» (وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ).
در آخر شب كه چشم غافلان در خواب است، و محيط از هر نظر آرام، قال و غوغاى زندگى مادى فرو نشسته، و عواملى كه فكر انسان را به خود مشغول دارد خاموش است بر مى‏خيزند، و به درگاه خدا مى‏روند، در پيشگاه معبود به راز و نياز مى‏پردازند، نماز مى‏خوانند، و مخصوصا از گناهان خود استغفار مى‏كنند.
 (آيه 19)- سپس به سومين وصف پرهيز كاران بهشتى اشاره كرده، مى‏افزايد:
 «و در اموال آنها حقّى براى سائل و محروم بود» (وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ).
تعبير به «حقّ» در اينجا يا به خاطر اين است كه خداوند بر آنها لازم شمرده                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 539
 است- مانند زكات و خمس و ساير حقوق واجب شرعى- و يا آنها خود بر خويشتن الزام كرده‏اند و تعهد نموده‏اند و مى‏توان گفت كه فرق نيكو كاران با ديگران آن است كه آنها اين حقوق را ادا مى‏كنند در حالى كه ديگران مقيد به آن نيستند.
در رواياتى كه از منابع اهل بيت عليهم السّلام رسيده تأكيد شده كه منظور از «حق معلوم» چيزى غير از زكات واجب است.
در فرق ميان «سائل» و «محروم» جمعى گفته‏اند: «سائل» كسى است كه از مردم تقاضاى كمك مى‏كند، ولى «محروم» شخص آبرومندى است كه براى معيشت خود نهايت تلاش و كوشش را به خرج مى‏دهد اما دستش به جائى نمى‏رسد و كسب و كار و زندگيش به هم پيچيده است و با اين حال خويشتندارى كرده، از كسى تقاضاى كمك نمى‏كند.
به هر حال اين تعبير اشاره به اين نكته است كه هرگز منتظر ننشينيد نيازمندان نزد شما آيند و تقاضاى كمك كنند، بر شماست كه جستجو كنيد و افراد آبرومند محروم را پيدا كنيد، و به آنها كمك نموده، گره مشكلاتشان را بگشائيد و آبرويشان را حفظ نماييد.
 (آيه 20)- نشانه‏هاى خدا در وجود شماست آيا نمى‏بينيد؟
در تعقيب آيات پيشين كه پيرامون مسأله معاد و صفات دوزخيان و بهشتيان سخن مى‏گفت در اينجا سخن از نشانه‏هاى خدا در زمين و در وجود خود انسان است، تا از يكسو به مسأله توحيد و شناخت خدا و صفات او كه مبدأ حركت به سوى همه خيرات است آشنا شوند، و از سوى ديگر به قدرت او بر مسأله معاد و زندگى پس از مرگ، چرا كه خالق حيات در روى زمين و اين همه عجائب و شگفتيها قادر بر تجديد حيات نيز مى‏باشد.
نخست مى‏فرمايد: «و در زمين آياتى براى جويندگان يقين است» (وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ).
به راستى نشانه‏هاى حق و قدرت بى‏پايان و علم و حكمت نا محدود خدا در                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 540
 همين كره خاكى آنقدر فراوان است كه عمر هيچ انسانى براى شناخت همه آنها كافى نيست.
بد نيست در اينجا به گوشه‏اى از سخنان يكى از دانشمندان معروف جهان كه در اين زمينه مطالعات زيادى دارد گوش فرا دهيم.
كرسى موريسين مى‏گويد: «در تنظيم عوامل طبيعى منتهاى دقت و ريزه كارى به كار رفته است، مثلا اگر قشر خارجى كره زمين ده پا ضخيمتر از آنچه هست مى‏بود اكسيژن- يعنى ماده اصلى حيات- وجود پيدا نمى‏كرد، يا هر گاه عمق درياها چند پا بيشتر از عمق فعلى بود آن وقت كليه اكسيژن و كربن زمين جذب مى‏شد و ديگر امكان هيچ گونه زندگى نباتى و يا حيوانى در سطح خاك باقى نمى‏ماند».
و در جاى ديگر مى‏گويد: «تنها بيست و يك در صد از هواى اطراف زمين اكسيژن است ... اگر مقدار اكسيژن موجود در هوا به جاى بيست و يك در صد پنجاه در صد بود تمام مواد سوختنى اين عالم محترق مى‏شد، و اگر جرقه‏اى به درختى در جنگلى مى‏رسيد، تمام جنگل بطور كامل مى‏سوخت»!
 (آيه 21)- در اين آيه مى‏افزايد: «و در وجود خود شما» نيز آياتى است (وَ فِي أَنْفُسِكُمْ).
 «آيا (چشم باز نمى‏كنيد و اين همه آيات و نشانه‏اى آشكار حق را) نمى‏بينيد»؟! (أَ فَلا تُبْصِرُونَ).
بدون شك انسان اعجوبه عالم هستى است و آنچه در عالم كبير است در اين عالم صغير نيز وجود دارد، بلكه عجايبى در آن است كه در هيچ جاى جهان نيست.
دستگاههائى كه در بدن انسان است مانند قلب و كليه و ريه و مخصوصا دهها هزار كيلو متر! رگهاى درشت و باريك و حتى مويرگهائى كه با چشم ديده نمى‏شود، و مسؤول آبرسانى و تغذيه و تهويه «ده ميليون ميليارد» سلول تن انسان هستند، و حواس مختلفى مانند بينائى و شنوائى و حواس ديگر هر كدام آيتى عظيم از آيات اوست.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 541
 و از همه مهمتر معماى «حيات» كه اسرار آن همچنان ناشناخته مانده، و ساختمان روح و عقل انسان است كه عقول همه انسانها از درك آن عاجز است.
و لذا پيغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله فرمود: «كسى كه خويش را بشناسد خداى خويش را شناخته است».

 (آيه 22)- در اين آيه به سومين بخش از نشانه‏هاى عظمت پروردگار و قدرت او بر معاد اشاره كرده، مى‏فرمايد: «و روزى شما در آسمان است، و آنچه به شما وعده داده مى‏شود» (وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ).
مفهوم «رزق» هم باران را شامل مى‏شود، هم نور آفتاب را كه از آسمان به سوى ما مى‏آيد و نقش آن در حيات و زندگى فوق العاده حساس است، و همچنين هوا را كه مايه حيات همه موجودات زنده است.
چيزى كه مانع بصيرت آدمى مى‏شود، همان حرص براى روزى است خداوند در اين آيه به انسان اطمينان مى‏دهد كه روزى او تضمين شده است، تا بتواند با خيال راحت به شگفتيهاى جهان هستى بنگرد.
به هر حال سه آيه فوق ترتيب لطيفى دارد: آيه نخست از عوامل وجود انسان در كره زمين سخن مى‏گويد، و آيه دوم از خود وجود انسان، و آيه سوم از عوامل دوام و بقاء او.
 (آيه 23)- لذا براى تأكيد مطلب در اين آيه سوگند ياد كرده، مى‏گويد:
 «سوگند به پروردگار آسمان و زمين كه اين مطلب حق است، همان گونه كه شما سخن مى‏گوئيد» (فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ).
كار به جائى رسيده است كه خداوند با آن عظمت و قدرتش براى اطمينان دادن به بندگان شكاك و دير باور و ضعيف النفس و حريص سوگند ياد مى‏كند كه آنچه به شما در زمينه رزق و روزى و وعده‏هاى ثواب و عقاب قيامت وعده داده شده همه حق است، و هيچ شك و ترديدى در آن نيست.
 (آيه 24)- ميهمانان ابراهيم (ع): از اين به بعد گوشه‏هائى از سرگذشت انبيا و اقوام پيشين براى تأكيد و تأييد مطالب گذشته مطرح مى‏شود، و نخستين فراز آن                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 542
 سرگذشت فرشتگانى است كه براى عذاب قوم لوط در شكل آدميان بر ابراهيم (ع) ظاهر شدند، و او را بشارت به تولد فرزندى دادند با اين كه ابراهيم به سن پيرى رسيده بود و همسرش نيز مسن و نازا بود.
از يكسو عطا كردن اين فرزند برومند در اين سن و سال به اين پدر و مادر پير و فرتوت تأكيدى است براى آنچه در باره مقدر بودن ساير روزيها كه در آيات گذشته آمد.
و از سوى ديگر دليلى است بر قدر و توانائى حق، و آيتى است از آيات خدا شناسى كه در آيات گذشته از آن بحث شده است.
و از سوى سوم بشارتى است براى اقوام با ايمان كه مشمول حمايت حق هستند، همان گونه كه آيات بعد كه سخن از عذاب هولناك قوم لوط مى‏گويد هشدار و تهديدى است براى مجرمان بى‏ايمان.
نخست روى سخن را به پيامبر كرده، مى‏فرمايد: «آيا خبر مهمانهاى بزرگوار ابراهيم به تو رسيده است»؟! (هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ).
 (آيه 25)- سپس به شرح حال آنها پرداخته، مى‏گويد: «در آن زمان كه بر او وارد شدند و گفتند: سلام بر تو! او گفت: سلام بر شما كه جمعيتى نا شناخته‏ايد»! (إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ).
 (آيه 26)- به هر حال ابراهيم ميهمان نواز و پر سخاوت، براى پذيرائى ميهمانان خود فورا دست به كار شد، «پس پنهانى به سوى خانواده خود رفت و گوساله فربه (و بريان شده‏اى را براى آنها) آورد» (فَراغَ إِلى‏ أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ).
چرا ابراهيم چنين كرد؟ براى اين كه ممكن بود اگر ميهمانان متوجه شوند مانع از چنين پذيرائى پر هزينه‏اى گردند.
اما چرا ابراهيم براى ميهمانهاى معدود كه به گفته بعضى سه نفر و حد اكثر دوازده نفر بودند غذاى فراوان و مفصل تهيه كرد، اين به خاطر آن است كه معمولا اشخاص سخاوتمند هر گاه ميهمانى براى آنها فرا رسد تنها به اندازه ميهمانان غذا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 543
 تهيه نمى‏كنند، بلكه غذائى فراهم مى‏سازند كه علاوه بر ميهمانان تمام كسانى كه براى آنان كار مى‏كنند در آن شريك و سهيم باشند، و حتى همسايگان و نزديكان و اطرافيان ديگر را هم در نظر مى‏گيرند.
 (آيه 27)- ابراهيم شخصا اين غذا را براى ميهمانان آورد «و نزديك آنها گذارد» (فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ).
ولى با تعجب ديد كه آنها دست به سوى غذا نمى‏برند «گفت: آيا شما غذا نمى‏خوريد»؟! (قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ).
 (آيه 28)- ابراهيم تصور مى‏كرد آنها از جنس بشرند و هنگامى كه ديد دست به سوى غذا نمى‏برند «از آنان احساس وحشت كرد» (فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً).
زيرا در آن زمان و امروز هم در ميان بسيارى از اقوام- كه پايبند به اخلاق سنتى هستند- هر گاه كسى از غذاى ديگرى بخورد به او آزارى نمى‏رساند و خيانتى نمى‏كند. و اگر ميهمان دست به غذا نبرد اين گمان پيدا مى‏شد كه او براى كار خطرناكى آمده است.
در اينجا ميهمانان- همان گونه كه در آيه 70 سوره هود آمده است- «به او گفتند: نترس» ما رسولان و فرشتگان پروردگار توايم (قالُوا لا تَخَفْ).
سپس مى‏افزايد: «و او را بشارت به تولد پسرى دانا دادند» (وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ).
بديهى است فرزند به هنگام تولد «عالم» نيست، اما ممكن است استعدادى در او باشد كه در آينده عالم و دانشمند بزرگى شود، و منظور در اينجا همين است.
و مشهور اين است كه اين فرزند «اسحاق» بوده است.
 (آيه 29)- «در اين هنگام همسرش جلو آمد در حالى كه (از خوشحالى و تعجب) فرياد مى‏كشيد به صورت خود زد و گفت: (آيا پسرى خواهم آورد در حالى كه) پير زنى نازا هستم» (فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ).
 (آيه 30)- ولى قرآن در اين آيه پاسخ فرشتگان را به او نقل مى‏كند: «گفتند:                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 544
 پروردگارت چنين گفته است و او حكيم و داناست» (قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ).
گر چه تو پير زن فرتوتى هستى و شوهرت نيز چنين است، اما هنگامى كه فرمان پروردگار تو صادر شود و اراده‏اش به چيزى تعلق گيرد بدون ترديد تحقق مى‏يابد.
آغاز جزء 27 قرآن مجيد
ادامه سوره ذاريات‏
 (آيه 31)- شهرهاى بلا ديده قوم لوط آيت و عبرتى است: در تعقيب ماجراى ورود فرشتگان بر ابراهيم و بشارت دادن به او در باره تولد اسحاق بحث از گفتگويى است كه ميان «ابراهيم» و «فرشتگان» در باره قوم «لوط» در گرفت.
توضيح اين كه: ابراهيم پس از تبعيد به شام، به دعوت مردم به سوى خداوند و مبارزه با هر گونه شرك و بت پرستى ادامه مى‏داد، حضرت «لوط» كه از پيامبران بزرگ بود در عصر او مى‏زيست و احتمالا از سوى او مأموريت يافت كه براى تبليغ و هدايت گمراهان به يكى از مناطق شام (يعنى شهرهاى سدوم) سفر كند، او در ميان قوم گنهكارى آمد كه آلوده به شرك و گناهان بسيارى بودند، و از همه زشت‏تر گناه همجنس بازى و لواط بود سر انجام گروهى از فرشتگان مأمور هلاك اين قوم شدند اما قبلا نزد ابراهيم آمدند.
ابراهيم از وضع ميهمانان فهميد اينها به دنبال كار مهمى مى‏روند، و تنها براى بشارت تولد فرزند نزد او نيامده‏اند، چرا كه براى چنين بشارتى يك نفر كافى بود، و يا به خاطر عجله‏اى كه در حركت داشتند احساس كرد مأموريت مهمى دارند.
لذا در آيه مورد بحث مى‏گويد: ابراهيم «گفت: مأموريت شما چيست اى فرستادگان» خدا؟ (قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ).
 (آيه 32)- فرشتگان پرده از روى مأموريت خود برداشته، و به ابراهيم «گفتند: ما به سوى قوم مجرمى فرستاده شده‏ايم» (قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمٍ مُجْرِمِينَ). قومى كه علاوه بر فساد عقيده گرفتار انواع آلودگيها و گناهان مختلف                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 545
 زشت و ننگينى هستند.
 (آيه 33)- سپس افزودند: ما مأموريت داريم «تا بارانى از سنگ گل بر آنها بفرستيم» (لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ).
تعبير به «حِجارَةً مِنْ طِينٍ» (سنگى از گل) همان چيزى است كه در آيه 82 سوره هود به جاى آن «سجّيل» آمده است، و در مجموع شايد اشاره به اين معنى است كه براى نابود كردن اين قوم مجرم حتى نيازى به نازل كردن صخره‏هاى عظيم از آسمان نبود، بلكه بارانى از ريگهاى كوچك و نه چندان محكم و مانند دانه‏هاى باران بر آنها فرو باريد.
 (آيه 34)- سپس افزودند: «سنگهائى كه از ناحيه پروردگارت براى اسرافكاران نشان گذاشته شده است» (مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ).
 (آيه 35)- قرآن در اينجا دنباله ماجراى اين رسولان پروردگار را- كه نزد حضرت لوط آمدند و به عنوان ميهمانانى بر او وارد شدند، و قوم بى‏شرم به گمان اين كه آنها جوانانى زيبا روى از جنس بشرند به سراغ آنها آمدند، اما به زودى به اشتباه خود پى‏بردند، و چشمان همه آنها نابينا شد- رها كرده و دنباله سخن را از سوى خداوند بازگو مى‏كند.
مى‏فرمايد: «ما مؤمنانى را كه در شهرها (ى قوم لوط) زندگى مى‏كردند (قبل از نزول عذاب) خارج كرديم» (فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ).
 (آيه 36)- «ولى (در تمام اين مناطق) جز يك خانواده با ايمان نيافتيم»! (فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ).
آرى! ما هرگز خشك و تر را با هم نمى‏سوزانيم و عدالت ما اجازه نمى‏دهد مؤمن را گرفتار سرنوشت كافر كنيم، حتى اگر در ميان ميليونها نفر بى‏ايمان و مجرم، يك فرد با ايمان و پاك باشد نجاتش مى‏دهيم.
اين همان مطلبى است كه در سوره حجر آيه 59 و 60 به اين صورت آمده:
 «مگر خاندان لوط كه همگى آنها را نجات خواهيم داد، به جز همسرش كه مقدّر داشتيم از بازماندگان (در شهر، و هلاك شوندگان) باشد»!                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 546
 البته اين بخش از ماجراى قوم لوط در سوره‏هاى مختلف قرآن با عبارات مختلف بيان شده كه همه آنها يك حقيقت را بازگو مى‏كند، ولى از آنجا كه ممكن است به يك حادثه از زواياى مختلف نگاه كرد و در هر نگاه بعدى از آن را مشاهده نمود، در قرآن مجيد نيز حوادث تاريخى غالبا به همين صورت مطرح و تكرار شده است، و در مقام تربيت گاه لازم مى‏شود كه روى يك مسأله مهم بارها تكيه شود، تا تأثير عميق در ذهن خواننده بگذارد.
به هر حال خداوند شهرهاى اين قوم آلوده را با زمين لرزه‏اى سخت و ويرانگر زير و رو كرد سپس بارانى از سنگهاى آسمانى بر آنها فرو باريد و اثرى از آنها نماند، حتى جسدهاى پليدشان زير آوارها و سنگهاى آسمانى مدفون گشت، تا عبرتى باشد براى آيندگان و براى همه افراد بى‏ايمان و مجرمان آلوده.
 (آيه 37)- و لذا در اين آيه مى‏افزايد: «و در آن (شهرهاى بلا ديده) نشانه‏اى روشن براى كسانى كه از عذاب دردناك مى‏ترسند به جاى گذارديم» (وَ تَرَكْنا فِيها آيَةً لِلَّذِينَ يَخافُونَ الْعَذابَ الْأَلِيمَ).
اين تعبير به خوبى نشان مى‏دهد كه از اين آيات و نشانه‏هاى خدا تنها كسانى پند مى‏گيرند كه آمادگى پذيرش در وجودشان باشد، و احساس مسؤوليت كنند.
 (آيه 38)- اين همه درس عبرت در تاريخ پيشينيان: قرآن در اينجا در تعقيب داستان قوم لوط و عاقبت دردناكى كه بر اثر گناهان بسيار زشت و ننگين پيدا كردند اشاره به سرگذشت چند قوم ديگر از اقوام پيشين مى‏كند.
نخست مى‏فرمايد: «و در (زندگى) موسى نيز (نشانه و درس عبرتى بود) در آن هنگامى كه او را به دليلى آشكار به سوى فرعون فرستاديم» (وَ فِي مُوسى‏ إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ).
 «سلطان» چيزى است كه مايه تسلط گردد، و منظور در اينجا معجزه يا دليل و منطق نيرومند عقلى يا هر دو است كه «موسى» (ع) در برابر فرعون از آن استفاده كرد.
 (آيه 39)- اما فرعون نه تسليم معجزات بزرگ موسى (ع) كه گواه ارتباطش با                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 547
 خدا بود شد، و نه در مقابل دلائل منطقى او سر تعظيم فرود آورد، بلكه به خاطر غرور و تكبرى كه داشت «با تمام وجودش از وى روى برتافت و گفت: (اين مرد) يا ساحر است يا ديوانه»! (فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ).
جالب اين كه جباران زورگو در تهمتها و نسبتهاى دروغين كه به انبياء بزرگ مى‏دادند گرفتار سر در گمى و تناقض گوئى عجيبى بودند، گاه آنها را ساحر مى‏خواندند، و گاه مجنون، با اين كه «ساحر» بايد انسان هوشيارى باشد كه با استفاده از ريزه كاريها و مسائل روانى و خواص مختلف اشيا كارهاى اعجاب انگيزى را انجام دهد و مردم را اغفال نمايد، در حالى كه مجنون نقطه مقابل آن است.
 (آيه 40)- اما قرآن از نتيجه كار فرعون جبار و اعوانش چنين خبر مى‏دهد:
 «از اين رو ما او و لشكريانش را گرفتيم و به دريا افكنديم، در حالى كه در خور سرزنش بود»َأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ وَ هُوَ مُلِيمٌ)
.
 (آيه 41)- سپس به سرنوشت اجمالى قوم «عاد» پرداخته، چنين مى‏گويد:
 «در سرگذشت قوم عاد نيز (آيتى است) در آن هنگام كه تند بادى بى‏باران بر آنها فرستاديم» (وَ فِي عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ).
عقيم بودن بادها زمانى است كه ابرهاى باران‏زا با خود حمل نكند، گياهان را تلقيح ننمايد، و فايده و بركتى نداشته باشد، و جز هلاكت و نابودى چيزى همراه نياورد.
 (آيه 42)- سپس به توصيف تند بادى كه بر قوم عاد مسلط شد پرداخته، مى‏افزايد: «بر هيچ چيز نمى‏گذشت مگر اين كه آن را همچون استخوانهاى پوسيده مى‏ساخت» (ما تَذَرُ مِنْ شَيْ‏ءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ).
اين تعبير نشان مى‏دهد كه تند باد قوم عاد يك تند باد معمولى نبود، بلكه علاوه بر تخريب و درهم كوبيدن و به اصطلاح فشارهاى فيزيكى، داراى سوزندگى و مسموميتى بود كه اشياء گوناگون را مى‏پوساند.
اين بود اشاره كوتاهى به سرنوشت قوم نيرومند و ثروتمند «عاد» كه در سرزمين «احقاف» (منطقه‏اى ميان عمان و حضر موت) مى‏زيستند.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 548
 (آيه 43)- بعد از آنها نوبت به قوم «ثمود» مى‏رسد و در باره آنها مى‏فرمايد:
 «و نيز در سرگذشت قوم ثمود (عبرتى است) در آن هنگام كه به آنها گفته شد:
مدتى كوتاه بهره‏مند باشيد» و سپس منتظر عذاب (وَ فِي ثَمُودَ إِذْ قِيلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّى حِينٍ).
منظور از «حَتَّى حِينٍ» همان سه روز مهلتى است كه در آيه 65 سوره هود به آن اشاره شده است: «آنها شترى را كه به عنوان اعجاز آمده بود از پاى درآورند و پيامبرشان صالح به آنها گفت: سه روز در خانه‏هايتان بهره گيريد (و بعد از آن منتظر عذاب الهى باشيد) اين وعده‏اى است تخلف‏ناپذير».
 (آيه 44)- آرى «آنها از فرمان پروردگارشان سر باز زدند و صاعقه آنان را فرا گرفت، در حالى كه (خيره خيره) نگاه مى‏كردند» بى‏آنكه قدرت دفاع داشته باشند (فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ).
اين جمله اشاره به تمام سرپيچيهائى است كه آنها در طول دعوت صالح داشتند، مانند بت‏پرستى و ظلم و ستم و از پاى درآوردن ناقه‏اى كه معجزه «صالح» بود، نه فقط سرپيچيهايى كه در طول اين سه روز انجام دادند و به جاى توبه و انابه به درگاه خدا در غفلت و غرور فرو رفتند.
 (آيه 45)- سر انجام آخرين جمله‏اى كه در باره اين قوم سركش مى‏فرمايد اين است كه: «چنان بر زمين افتادند كه توان برخاستن نداشتند و نتوانستند از كسى يارى طلبند» (فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِيامٍ وَ ما كانُوا مُنْتَصِرِينَ).
آرى! صاعقه چنان آنها را غافلگير كرد و بر زمين كوبيد كه نه خود ياراى برخاستن و دفاع از خويشتن داشتند، و نه قدرت ناله و فرياد و كمك طلبيدن، و در همين حال جان دادند، و سرگذشتشان درس عبرتى براى ديگران شد.

 (آيه 46)- در اين آيه اشاره كوتاهى به سرنوشت پنجمين قوم يعنى قوم نوح كرده، مى‏فرمايد: «همچنين قوم نوح را پيش از آنها هلاك كرديم، چرا كه قوم فاسقى بودند» (وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ).
 «فاسق» به كسى مى‏گويند كه از محدوده فرمان خداوند قدم بيرون گذارد،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 549
 و آلوده به فكر و ظلم يا ساير گناهان شود.
 (آيه 47)- پيوسته آسمانها را گسترش مى‏دهيم! قرآن بار ديگر به مسأله آيات عظمت خداوند در عالم آفرينش مى‏پردازد و در حقيقت بحثهائى را كه در آيات 20 و 21 همين سوره در باره آيات او در زمين و وجود انسان گذشت تكميل مى‏كند، و در ضمن دليلى بر قدرت خداوند بر مسأله معاد و زندگى پس از مرگ است. نخست مى‏فرمايد: «و ما آسمان را با قدرت بنا كرديم، و همواره آن را وسعت مى‏بخشيم» (وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ).
 (آيه 48)- «و زمين را گسترديم و چه خوب گستراننده‏اى هستيم»! (وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ).
نشانه‏هاى اين قدرت عظيم هم در عظمت آسمانها و هم در نظام خاصى كه بر آنها حاكم است به خوبى آشكار مى‏باشد.
با توجه به كشفيات اخير دانشمندان در مسأله «گسترش جهان» معناى آيه روشن است و آن اين كه خداوند آسمانها را آفريده و دائما گسترش مى‏دهد.
علم امروز مى‏گويد: نه تنها كره زمين، بر اثر جذب مواد آسمانى تدريجا فربه و سنگين‏تر مى‏شود، بلكه آسمانها نيز در گسترشند، يعنى ستارگانى كه در يك كهكشان قرار دارند بسرعت از مركز كهكشان دور مى‏شوند، حتى سرعت اين گسترش را در بسيارى از مواقع اندازه‏گيرى كرده‏اند.
 (آيه 49)- بعد از آفرينش آسمانها و زمين نوبت به موجودات مختلف آسمانى و زمين و انواع گياهان و حيوانات مى‏رسد آيه مورد بحث مى‏فرمايد:
 «و از هر چيز دو جفت آفريديم شايد متذكر شويد» (وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ).
 «مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ» (از هر چيزى) مى‏تواند اشاره به اين حقيقت باشد كه تمام اشياى جهان از ذرات مثبت و منفى ساخته شده، و امروز از نظر علمى مسلم است كه «اتمها» از اجزاء مختلفى تشكيل يافته‏اند، از جمله اجزائى كه داراى بار الكتريسته منفى هستند، و «الكترون» ناميده مى‏شوند، و اجزائى كه داراى بار                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 550
 الكتريسته مثبت هستند و «پروتون» نام دارد.
 (آيه 50)- در اين آيه به عنوان يك نتيجه‏گيرى از بحثهاى توحيدى گذشته مى‏افزايد: «پس به سوى خدا بگريزيد كه من از سوى او براى شما بيم دهنده‏اى آشكارم» (فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ).
تعبير به «فرار» در اينجا تعبير جالب و لطيفى است، معمولا «فرار» در جائى گفته مى‏شود كه انسان از يك سو با موجود يا حادثه وحشتناكى رو برو شده، و از سوى ديگر پناهگاهى در نقطه‏اى سراغ دارد، لذا با سرعت تمام از محل حادثه دور مى‏شود و به نقطه امن و امان روى مى‏آورد، شما نيز از شرك و بت‏پرستى كه عقيده وحشتناكى است بگريزيد و به توحيد خالص كه منطقه امن و امان واقعى است روى آريد.
از زشتيها، بديها، بى‏ايمانى، تاريكى جهل، و عذاب جاويدان بگريزيد، و در آغوش رحمت حق و سعادت جاويدان قرار گيريد.
 (آيه 51)- باز براى تأكيد بيشتر، روى مسأله يكتاپرستى تكيه كرده، مى‏فرمايد: «و با خدا معبود ديگرى قرار ندهيد كه من براى شما از سوى او بيم دهنده‏اى آشكارم» (وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ).
 (آيه 52)- در آيه 39 همين سوره خوانديم كه فرعون در برابر دعوت موسى (ع) به سوى خداوند يكتا و ترك ظلم و بيدادگرى، موسى را متهم ساخت كه او «ساحر» يا «مجنون» است، اين نسبت كه از سوى مشركان به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نيز داده مى‏شد براى مؤمنان اندك نخستين، بسيار گران بود، و روح پاك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را آزرده مى‏ساخت.
آيه براى دلدارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان مى‏گويد: تنها تو نيستى كه هدف اين تيرهاى زهرآگين تهمت قرار گرفته‏اى «اين گونه است كه هيچ پيامبرى قبل از اينها به سوى قومى فرستاده نشد مگر اين كه گفتند: او ساحر است يا ديوانه» (كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ).
آنها را «ساحر» مى‏خواندند زيرا در برابر معجزات چشمگيرشان پاسخى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 551
 منطقى نداشتند، و «مجنون» خطاب مى‏كردند چرا كه همرنگ محيط نبودند و در برابر امتيازات مادى سر تسليم فرود نمى‏آوردند.
 (آيه 53)- سپس مى‏افزايد: «آيا (اين قوم كافر و معاند) يكديگر را به آن سفارش مى‏كردند» كه همه چنين تهمتى بزنند (أَ تَواصَوْا بِهِ).
آن چنان هماهنگ و يكنواخت عمل مى‏كنند كه گوئى همگى در ماوراء تاريخ مجلسى تشكيل داده، و به مشاوره نشسته، و به يكديگر توصيه نموده‏اند كه انبياء را عموما متهم به سحر و جنون كنند، تا از نفوذ اعتبار آنها در توده مردم كاسته شود.
سپس مى‏افزايد: «بلكه آنها قومى طغيانگرند» (بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ).
اين اثر روح طغيانگرى است كه براى بيرون كردن مردان حق از صحنه به هر دروغ و تهمتى متوسل مى‏شوند.
 (آيه 54)- باز براى تسلّى خاطر و دلدارى بيشتر به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى‏فرمايد:
 «اكنون (كه اين قوم طاغى و سركش حاضر به شنيدن حق نيستند) از آنها روى بگردان» (فَتَوَلَّ عَنْهُمْ).
و مطمئن باش كه تو وظيفه خود را بطور كامل انجام داده‏اى، و «هرگز در خور ملامت نخواهى بود» (فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ).
اگر آنها حق را نپذيرند غم مخور كه دلهاى شايسته‏اى در انتظار آن است.
اين جمله در حقيقت يادآور آيات ديگرى است كه نشان مى‏دهد پيامبر آن قدر دلسوز بود كه گاه از عدم ايمان آنها نزديك بود دق كند، چنانكه در آيه 6 سوره كهف مى‏خوانيم: «گوئى مى‏خواهى خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آنها هلاك كنى چرا كه آنها به اين قرآن ايمان نياورده‏اند».
 (آيه 55)- مفسران گفته‏اند: هنگامى كه آيه فوق نازل شد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان اندوهگين شدند و تصور كردند كه اين آخرين سخن در برابر مشركان است، وحى آسمانى قطع شده، و عذاب الهى به زودى فرا مى‏رسد، ولى چيزى نگذشت كه اين آيه نازل شد و به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور داد: «و پيوسته تذكر و اندرز ده، زيرا تذكّر مؤمنان را سود مى‏بخشد» (وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 552
 اينجا بود كه همگى احساس آرامش كردند.
اشاره به اين كه دلهاى آماده‏اى در گوشه و كنار در انتظار سخنان توست، اگر گروهى به مخالفت در برابر حق برخاسته‏اند گروه ديگرى از جان و دل مشتاق آنند، و گفتار دلنشين تو تأثير خود را در نفوس آنان مى‏گذارد.
 (آيه 56)- هدف خلقت انسان از ديدگاه قرآن: از مهمترين سؤالاتى كه هر كس از خود مى‏كند اين است كه «ما براى چه آفريده شده‏ايم»؟ و «هدف آفرينش انسانها و آمدن به اين جهان چيست»؟
آيه مورد بحث به اين سؤال مهم و همگانى با تعبيرات فشرده و پرمحتوايى پاسخ مى‏گويد، و بحثى را كه در آيه قبل پيرامون تذكر و يادآورى به مؤمنان بيان شد تكميل مى‏كند، چرا كه اين از مهمترين اصولى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بايد آن را تعقيب كند، ضمنا معنى فرار به سوى خدا را كه در آيه 50 همين سوره آمده بود روشن مى‏سازد.
مى‏فرمايد: «من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادتم كنند» و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ).
 (آيه 57)- من نيازى به آنها ندارم و «هرگز از آنها روزى نمى‏خواهم، و نمى‏خواهم مرا اطعام كنند»! (ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ).
 (آيه 58)- «خداوند روزى دهنده، و صاحب قوت و قدرت است» (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ).
اندكى تأمل در مفهوم آيات قرآن در زمينه هدف خلقت نشان مى‏دهد كه هدف اصلى همان «عبوديت» است كه در آيه فوق به آن اشاره شده، و مسأله «علم و دانش» و «امتحان و آزمايش» اهدافى هستند كه در مسير عبوديت قرار مى‏گيرند، و «رحمت واسعه خداوند» نتيجه اين عبوديت است.
بدين ترتيب روشن مى‏شود كه ما همه براى عبادت پروردگار آفريده شده‏ايم، اما مهم اين است كه بدانيم حقيقت «عبادت» چيست؟
آيا تنها انجام مراسمى مانند ركوع و سجود و قيام و قعود و نماز و روزه منظور                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 553
 است؟ يا حقيقتى است ماوراى اينها؟ هر چند عبادات رسمى نيز همگى واجد اهميتند.
 «عبوديت»- آن گونه كه در متون لغت آمده- اظهار آخرين درجه خضوع در برابر معبود است، و به همين دليل تنها كسى مى‏تواند معبود باشد كه نهايت انعام و اكرام را كرده است و او كسى جز خدا نيست.
بنابر اين عبوديت نهايت اوج تكامل يك انسان و قرب او به خداست.
عبوديت كامل آن است كه انسان جز به معبود واقعى يعنى كمال مطلق نينديشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غير اوست فراموش كند، حتى خويشتن را! و اين است هدف نهائى آفرينش بشر كه خدا براى وصول به آن ميدان آزمايشى فراهم ساخته و علم و آگاهى به انسان داده، و نتيجه نهائيش نيز غرق شدن در اقيانوس «رحمت» اوست.
 (آيه 59)- اينها نيز در عذاب الهى سهيمند: اين آيه و آيه بعد كه آخرين آيات سوره «ذاريات» است در حقيقت يك نوع نتيجه‏گيرى از آيات مختلف اين سوره است، مخصوصا آياتى كه پيرامون سرنوشت اقوام پيشين همچون قوم فرعون و قوم لوط و عاد و ثمود سخن مى‏گويد، همچنين آيات گذشته كه از هدف آفرينش سخن مى‏گفت.
مى‏گويد: «و براى كسانى كه ستم كردند، سهم بزرگى از عذاب است همانند سهم يارانشان» از اقوام ستمگر پيشين (فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحابِهِمْ).
 «بنابر اين عجله نكنند» (فَلا يَسْتَعْجِلُونِ). و پى در پى نگويند اگر عذاب الهى حق است چرا به سراغ ما نمى‏آيد؟
تعبير به «ظلم» در باره اين گروه به خاطر آن است كه «شرك» و كفر بزرگترين ظلم است، زيرا حقيقت ظلم اين است كه چيزى را در غير محل شايسته قرار دهند، و مسلما بت را به جاى خدا قرار دادن مهمترين مصداق ظلم محسوب مى‏شود، و به                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 554
 همين دليل آنها هم مستحق همان سرنوشتى هستند كه اقوام مشرك پيشين داشتند.
 (آيه 60)- در آخرين آيه اين سوره تهديد به عذاب دنيا را با تهديد به عذاب آخرت تكميل كرده، مى‏گويد: «پس واى بر كسانى كه كافر شدند از روزى كه به آنها وعده داده مى‏شود» (فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ يَوْمِهِمُ الَّذِي يُوعَدُونَ).
همان گونه كه اين سوره از مسأله معاد و رستاخيز آغاز شد، با تأكيد بر همين مسأله پايان مى‏گيرد.

 «پايان سوره ذاريات»