X
تبلیغات
تفسیر قرآن - سوره واقعه آیات 1 تا 50
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
سوره واقعه [56]
اين سوره «در مكّه» نازل شده و داراى 96 آيه است‏
محتواى سوره:
در «تاريخ القرآن» از «ابن نديم» نقل شده كه سوره «واقعه» چهل و چهارمين سوره‏اى است كه بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نازل شده قبل از آن سوره «طه» و بعد از آن «شعرا» بوده است.
اين سوره- همان گونه كه از لحن آن پيداست، و مفسران نيز تصريح كرده‏اند- در مكّه نازل شده است، هر چند بعضى گفته‏اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده، ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست، و نشانه‏اى در آيات مزبور بر اين ادعا وجود ندارد.
سوره واقعه چنانكه از نامش پيداست از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى‏گويد، و اين معنى در تمام آيات 96 گانه سوره مسأله اصلى است، اما از يك نظر مى‏توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد:
1- آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن.
2- گروه بندى انسانها در آن روز و تقسيم آنها به «اصحاب اليمين»، «اصحاب الشمال» و «مقربين».
3- بحث مشروحى از مقامات «مقربين» و انواع پاداشهاى آنها در بهشت.
4- بحث مشروحى در باره «اصحاب اليمين» و انواع مواهب الهى بر آنها.
5- بحثى در باره «اصحاب الشمال» و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 70
 6- ذكر دلائل مختلفى پيرامون مسأله معاد از طريق بيان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نطفه ناچيز، و تجلّى حيات در گياهان، و نزول باران.
7- ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر.
8- نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤمنان و كافران.
فضيلت تلاوت سوره:
در باره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است، از جمله در حديثى از رسول خدا مى‏خوانيم: «كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى‏شود كه اين فرد از غافلان نيست».
چرا كه آيات سوره آن قدر تكان دهنده و بيدار كننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى‏گذارد.
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السّلام مى‏خوانيم «هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و او را نزد همه مردم محبوب مى‏كند، و هرگز در دنيا ناراحتى نمى‏بيند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى‏شود، و از دوستان امير مؤمنان على عليه السّلام خواهد بود».
روشن است كه تنها نمى‏توان با لقلقه زبان اين همه بركات را در اختيار گرفت، بلكه بايد به دنبال تلاوت، فكر و انديشه، و به دنبال آن حركت و عمل باشد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- واقعه عظيم! مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن توأم است، و اين در بسيارى از سوره‏هاى قرآن كه بحث از قيامت مى‏كند كاملا به چشم مى‏خورد در سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى‏زند نيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است.
در آغاز مى‏فرمايد: «هنگامى كه واقعه عظيم (قيامت) واقع شود» (إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ).
 (آيه 2)- «هيچ كس نمى‏تواند آن را انكار كند» (لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 71
 چرا كه حوادث پيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى‏شود.
 (آيه 3)- به هر حال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات توأم است بلكه انسانها هم دگرگون مى‏شوند همان گونه كه در آيه مورد بحث مى‏فرمايد: گروهى را پائين مى‏آورد و گروهى را بالا مى‏برد»! (خافِضَةٌ رافِعَةٌ).
مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى‏كنند، و مستضعفان مؤمن و صالح بر اوج قلّه افتخار قرار مى‏گيرند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى‏كنند، و گروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى‏گيرند، و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين عليه السّلام مى‏خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: «رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى‏كند، و واقعه است چرا كه به خدا سوگند اولياء اللّه را به بهشت بالا مى‏برد.»
 (آيه 4)- سپس به توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى‏گويد: «در آن هنگام كه زمين به شدت به لرزه در مى‏آيد» (إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا).
 (آيه 5)- اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه «كوهها درهم كوبيده مى‏شود» (وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا).
 (آيه 6)- «و به صورت غبار پراكنده در مى‏آيد» (فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا).
اكنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى‏تواند كوههاى عظيم را كه در صلابت و استحكام ضرب المثل است آن چنان متلاشى كند كه تبديل به غبار پراكنده كند، و فريادى كه از اين انفجار عظيم بر مى‏خيزد از آن هم وحشتناك‏تر است.
 (آيه 7)- بعد از بيان وقوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته، و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده، مى‏گويد: «و شما (در آن روز) سه گروه خواهيد بود» (وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً).
 (آيه 8)- در مورد دسته اول مى‏فرمايد: « (نخست) سعادتمندان                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 72
 و خجستگان (هستند) چه سعادتمندان و خجستگانى»! (فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ).
منظور از «أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ» كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى‏دهند و اين امر در قيامت رمز و نشانه‏اى براى مؤمنان نيكوكار و سعادتمند و اهل نجات است، چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده.
تعبير به «ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ» (چه گروه سعادتمندى؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست.
 (آيه 9)- سپس به ذكر گروه دوم پرداخته، مى‏افزايد: «گروه ديگر شقاوتمندان و شومانند چه شقاوتمندان و شومانى» (وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ).
گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه‏هاى اعمالشان را به دست چپشان مى‏دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها.
تعبير به «ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ» نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى‏سازد.
 (آيه 10)- سر انجام گروه سوم را چنين توصيف مى‏كند: «و پيشگامان، پيشگامند» (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ).
 «سابقون» كسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند، كه در اعمال خير و صفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند، آنها «اسوه» و «قدوه» مردمند، و امام و پيشواى خلقند، و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند.
و اگر در روايات اسلامى گاه «سابقون» به چهار نفر «هابيل» و «مؤمن آل فرعون» و «حبيب نجار» كه هر كدام در امت خود پيشگام بودند، و همچنين امير مؤمنان علىّ بن ابي طالب عليه السّلام كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده، در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است، و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست.
 (آيه 11)- «آنها مقربانند» (أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ).
 (آيه 12)- سپس در يك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته، مى‏گويد: مقربان «در باغهاى پر نعمت بهشت» جاى دارند (فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 73
 تعبير «جَنَّاتِ النَّعِيمِ» انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى‏شود.
 (آيه 13)- اين آيه به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده، مى‏گويد: «گروه زيادى (از آنها) از امتهاى نخستينند» (ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ).
 (آيه 14)- «و (گروه) اندكى از امت آخرين» (وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ).
طبق دو آيه فوق گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند، و تنها كمى از آنها از امت محمّد صلّى اللّه عليه و آله مى‏باشند.
 (آيه 15)- نعمتهاى بهشتى كه در انتظار مقربان است! در اينجا انواع نعمتهاى بهشتى را كه نصيب گروه سوم يعنى مقربان مى‏شود بازگو مى‏كند، نعمتهائى كه هر يك از ديگرى دل انگيزتر و روح پرورتر است، نعمتهائى كه مى‏توان آنها را در هفت بخش خلاصه كرد.
نخست مى‏فرمايد: آنها «بر تختهائى كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند» (عَلى‏ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ).
 (آيه 16)- «در حالى كه بر آن تكيه زده و رو به روى يكديگرند» و مجلسى پر از انس و سرور دارند (مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ).
در قرآن مجيد كرارا از تختهاى بهشتى و مجالس دسته جمعى بهشتيان توصيفهاى جالبى شده كه نشان مى‏دهد يكى از مهمترين لذات آنها همين جلسات انس و انجمنهاى دوستانه است، اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چيست؟
كسى به درستى نمى‏داند.
 (آيه 17)- سپس از دومين موهبت آنها سخن گفته، مى‏فرمايد: «نوجوانانى جاودان (در شكوه و طراوت) پيوسته گرداگرد آنان مى‏گردند» و در خدمت آنها هستند (يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ).
 (آيه 18)- اين نوجوانان زيبا «با قدحها و كوزه‏ها و جامهاى (پر از شراب طهور كه) از نهرهاى جارى بهشتى» برداشته شده در اطراف آنها مى‏گردند و آنان را سيراب مى‏كنند (بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ).
 (آيه 19)- اما نه شرابى كه عقل و هوش را ببرد و مستى آورد، بلكه هنگامى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 74
 كه بهشتيان آن را مى‏نوشند «از آن دردسر نمى‏گيرند و نه مست مى‏شوند» (لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ).
تنها يك حالت نشئه روحانى توصيف ناپذير به آنها دست مى‏دهد كه تمام وجودشان را در لذتى بى‏نظير فرو مى‏برد!
 (آيه 20)- سپس به چهارمين و پنجمين قسمت از نعمتهاى مادى مقربان در بهشت اشاره كرده، مى‏گويد: «و ميوه‏هايى از هر نوع كه انتخاب كنند» به آنها تقديم مى‏كنند (وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ).
 (آيه 21)- «و گوشت پرنده از هر نوع كه مايل باشند» (وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ).
مقدم داشتن ميوه بر گوشت، به خاطر آن است كه از نظر تغذيه بهتر و عاليتر است، به علاوه ميوه قبل از غذا لطف ديگرى دارد.
البته از بعضى ديگر از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه شاخه‏هاى درختان بهشتى كاملا در دسترس بهشتيان است، بطورى كه به آسانى مى‏توانند از هرگونه ميوه‏اى شخصا تناول كنند اين معنى، در باره غذاهاى ديگر بهشتى نيز مسلمان صادق است، ولى شك نيست، كه وقتى خدمتكارانى آن چنان غذاهائى اين چنين را براى آنها بياورند لطف و صفاى ديگرى دارد، و يك نوع احترام و اكرام بيشتر نسبت به بهشتيان و رونق و صفاى افزونتر براى مجالس انس آنهاست.
 (آيه 22)- سپس به ششمين نعمت كه همسران پاك و زيبا است اشاره كرده، مى‏گويد: «و همسرانى از حور العين دارند» (وَ حُورٌ عِينٌ).
 (آيه 23)- «همچون مرواريد در صدف پنهان»! (كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ).
آنها از چشم ديگران كاملا مستورند، نه دستى به آنها رسيده، و نه چشمى بر آنها افتاده است!
 (آيه 24)- بعد از ذكر اين شش موهبت جسمانى مى‏افزايد: «اينها همه پاداشى است در برابر اعمالى كه انجام مى‏دادند» (جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ).
تا تصور نشود اين نعمتهاى بى‏شمار بهشتى بى‏حساب به كسى داده مى‏شود، و يا ادعاى ايمان و عمل صالح براى نيل به آنها كافى است نه، عمل مستمر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 75
 و خالص لازم است تا اين الطاف نصيب انسان شود.
 (آيه 25)- هفتمين و آخرين نعمت آنها كه جنبه معنوى دارد اين است كه: در آن (باغهاى بهشتى) نه لغو و بيهوده‏اى مى‏شنوند، نه سخنان گناه آلود» (لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً).
نه در آنجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد، و نه استهزا و غيبت، نه كلمات نيش‏دار، نه تعبيرات گوش خراش، نه سخنان لغو و بيهوده و بى‏اساس، هر چه هست در آنجا لطف و صفا و زيبائى و متانت و ادب و پاكى است و چه عالى است محيطى كه سخنان آلوده در آن نباشد.
 (آيه 26)- سپس مى‏افزايد: «تنها چيزى كه در آنجا مى‏شنوند سلام است سلام»! (إِلَّا قِيلًا سَلاماً سَلاماً).
سلام و درود خداوند و ملائكه مقربين او، و سلام و درود خودشان به يكديگر، در آن جلسات پرشور و پر صفا كه لبريز از دوستى و محبت است.
 (آيه 27)- مواهب و نعمتهاى اصحاب اليمين! بعد از بيان مواهب معنوى و مادى مقربان، نوبت به «اصحاب اليمين» مى‏رسد، همان جمعيت سعادتمندى كه نامه اعمالشان به علامت پيروزى در امتحانات الهى به دست راستشان داده مى‏شود، و در اينجا به شش نعمت از نعم خداوند اشاره مى‏كند كه با مقايسه به نعمتهاى مقربان كه در هفت بخش آمده بود يك مرحله پايينتر است.
نخست براى بيان بلندى مقام آنها مى‏فرمايد: «و اصحاب يمين و خجستگان چه اصحاب يمين و خجستگانى»؟! (وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ).
و اين برترين توصيف است كه از آنها شده، زيرا اين تعبير در مواردى به كار مى‏رود كه اوصاف كسى در بيان نگنجد و به هر حال اين تعبير بيانگر مقام والاى اصحاب اليمين است.
 (آيه 28)- اين آيه به نخستين موهبت اين گروه اشاره كرده، مى‏گويد: «آنها در سايه درختان سدر بى‏خار قرار دارند» (فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ).
 (آيه 29)- دومين موهبت اين است كه آنها «در سايه درخت طلح پر برگ»                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 76
 به سر مى‏برند! (وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ).
 «طلح» درختى است سبز و خوشرنگ و خوشبو، جمعى گفته‏اند همان درخت موز است كه برگهاى بسيار پهن و سبز و زيبا، و ميوه‏اى شيرين و گوارا دارد.
بعضى از مفسران گفته‏اند با توجه به اين كه درخت سدر برگهائى بسيار كوچك و درخت موز برگهائى بسيار پهن و بزرگ و گسترده دارند ذكر اين دو درخت اشاره لطيفى به تمام درختان بهشتى است كه در ميان اين دو قرار دارد.
 (آيه 30)- سومين نعمت بهشتى را چنين بيان مى‏كند: «و سايه كشيده و گسترده» (وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ).
بعضى اين سايه گسترده را به حالتى شبيه بين الطلوعين تفسير كرده‏اند كه سايه همه جا را فرا گرفته است و در حديثى در روضه كافى اين معنى از پيغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است.
غرض اين است كه حرارت آفتاب هرگز بهشتيان را متألم و ناراحت نمى‏كند، و دائما در سايه‏هاى مطبوع و گسترده و روح‏افزا به سر مى‏برند.
 (آيه 31)- در مرحله چهارم به آبهاى بهشتى اشاره كرده، مى‏فرمايد:
بهشتيان «در كنار آبشارها» كه منظره فوق العاده زيبا و دل انگيزى دارد به سر مى‏برند» (وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ).
 (آيه 32)- و البته آن درختها و آن همه آب جارى دائم انواع ميوه‏ها را نيز همراه دارد، و لذا در پنجمين نعمت مى‏افزايد: «و ميوه‏هاى فراوان» (وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ).
 (آيه 33)- «كه هرگز قطع و ممنوع نمى‏شود» (لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ).
آرى! همچون ميوه‏هاى اين جهان نيست كه محدود به فصول معينى باشد.
 (آيه 34)- سپس به نعمت ديگرى اشاره كرده، مى‏افزايد: «و همسرانى بلند مرتبه» (وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ).
 (آيه 35)- سپس به اوصاف ديگرى از همسران بهشتى پرداخته، مى‏گويد:
 «ما آنها را آفرينش نوينى بخشيديم» (إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً).
اين جمله ممكن است اشاره به همسران مؤمنان در اين دنيا باشد كه خداوند                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 77
 آفرينش تازه‏اى در قيامت به آنها مى‏دهد، و همگى در نهايت جوانى و طراوت و جمال و كمال ظاهر و باطن وارد بهشت مى‏شوند كه طبيعت بهشت طبيعت تكامل و خروج از هرگونه نقص و عيب است.
 (آيه 36)- سپس مى‏افزايد: «و همگى را دوشيزه قرار داديم» (فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً).
و شايد اين وصف هميشه براى آنها باقى باشد، چنانكه بسيارى از مفسران به آن تصريح كرده‏اند و در روايات نيز به آن اشاره شده يعنى با آميزش، وضع آنها دگرگون نمى‏شود.
 (آيه 37)- و در اوصاف آنها باز مى‏افزايد: «زنانى كه تنها به همسرشان، عشق مى‏ورزند و خوش زبان و فصيح و هم سن و سالند» (عُرُباً أَتْراباً).
 (آيه 38)- سپس مى‏افزايد: «اينها همه براى اصحاب يمين است» (لِأَصْحابِ الْيَمِينِ).
و اين تأكيدى است مجدد بر اختصاص اين مواهب (ششگانه) به آنها.
 (آيه 39)- «كه گروهى از امتهاى نخستينند» (ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ).
 (آيه 40)- «و گروهى از امتهاى آخرين» (وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ).
و به اين ترتيب گروه عظيمى از اصحاب اليمين از امتهاى گذشته هستند و گروه عظيمى از امت اسلام، چرا كه در ميان اين امت صالحان و مؤمنان، بسيارند، هر چند پيشگامان آنها در قبول ايمان نسبت به پيشگامان امم سابق با توجه به كثرت آن امتها و پيامبرانشان كمترند.
 (آيه 41)- كيفرهاى دردناك اصحاب شمال! در تعقيب مواهب عظيم گروه مقربان و گروه اصحاب اليمين به سراغ گروه سوم و عذابهاى دردناك و وحشتناك آنان مى‏رود تا در يك مقايسه وضع حال سه گروه روشن گردد.
مى‏فرمايد: «و اصحاب شمال، چه اصحاب شمالى» (وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ).
همانها كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى‏شود كه رمزى است                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 78
 براى آنان كه گنهكار و آلوده و ستمگرند و اهل دوزخ، و همان گونه كه در توصيف مقربان و اصحاب اليمين گفتيم اين تعبير براى بيان نهايت خوبى يا بدى حال كسى است، فى المثل مى‏گوئيم سعادتى به ما رو كرد، چه سعادتى؟ يا مصيبتى رو كرد؟
چه مصيبتى؟!

 (آيه 42)- سپس به سه قسمت از كيفرهاى آنها اشاره كرده، مى‏گويد: آنها «در ميان بادهاى كشنده و آب سوزان قرار دارند» (فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ).
 (آيه 43)- «و در سايه دودهاى متراكم و آتش زا» (وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ).
باد سوزان كشنده از يكسو، و آب جوشان مرگبار از سوى ديگر، و سايه دود داغ و خفه كننده از سوى سوم، آنها را چنان گرفتار مى‏سازد كه تاب و توان را از آنان مى‏گيرد، و اگر هيچ مصيبت ديگرى جز اين سه مصيبت را نداشته باشند براى كيفر آنها كافى است.
 (آيه 44)- سپس براى تأكيد مى‏افزايد: سايه‏اى كه «نه خنك است و نه آرامبخش» (لا بارِدٍ وَ لا كَرِيمٍ).
سايبان گاه انسان را از آفتاب حفظ مى‏كند، و گاه از باد و باران و يا منافع ديگرى در بر دارد، ولى اين سايبان هيچ يك از اين فوائد را ندارد. پيداست سايه‏اى كه از دود سياه و خفه كننده است جز شر و زيان چيزى از آن انتظار نمى‏رود.
گرچه كيفرهاى دوزخيان انواع و اقسام مختلف و وحشتناكى دارد ولى ذكر همين سه قسمت كافى است كه انسان بقيه را از آن حدس بزند.
 (آيه 45)- سپس دلائل گرفتارى اصحاب شمال را به اين سرنوشت شوم و وحشتناك در سه جمله خلاصه مى‏كند:
نخست اين كه «آنها پيش از اين (در عالم دنيا) مست و مغرور نعمت بودند» (إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُتْرَفِينَ).
 «مترف» به كسى مى‏گويند كه فزونى نعمت او را غافل و مغرور و مست كرده و به طغيان واداشته است.
درست است كه همه «اصحاب الشمال» در زمره «مترفين» نيستند، ولى هدف                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 79
 قرآن سردمداران آنهاست.
همان گونه كه امروز هم مى‏بينيم فساد جامعه‏هاى بشرى از گروه متنعمين مست و مغرور است كه عامل گمراهى ديگران نيز مى‏باشند، سر نخ تمام جنگها و خونريزيها و انواع جنايات، و مراكز شهوات، و گرايشهاى انحرافى، به دست اين گروه است، و به همين جهت قرآن قبل از هر چيز انگشت روى آنها مى‏گذارد.
 (آيه 46)- سپس به دومين گناه آنها اشاره كرده، مى‏افزايد: «و بر گناهان بزرگ اصرار مى‏ورزيدند» (وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ).
بنابر اين ويژگى اصحاب شمال تنها انجام گناه نيست، بلكه اصرار بر گناهان عظيم است، چرا كه گناه ممكن است، احيانا از اصحاب يمين نيز سر زند، ولى آنها هرگز بر آن اصرار نمى‏ورزند، هنگامى كه متذكر مى‏شوند فورا توبه مى‏كنند.
 (آيه 47)- سومين عمل خلاف آنها اين بود كه: مى‏گفتند: هنگامى كه مرديم و خاك و استخوان شديم، آيا برانگيخته خواهيم شد»؟ (وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ).
بنابر اين انكار قيامت كه خود سر چشمه بسيارى از گناهان است يكى ديگر از اوصاف اصحاب الشمال مى‏باشد.
سه گناهى كه در آيات سه گانه فوق به آن اشاره شده در حقيقت مى‏تواند اشاره به نفى اصول سه گانه دين از ناحيه اصحاب شمال باشد: در آخرين آيه تكذيب رستاخيز بود، و در آيه دوم انكار توحيد، و در آيه نخست كه سخن از «مترفين» مى‏گفت اشاره‏اى به تكذيب انبياء است.
 (آيه 48)- آنها به اين هم قناعت نمى‏كردند و براى اظهار تعجب بيشتر مى‏گفتند: «يا نياكان نخستين ما» كه هيچ اثرى از آنها باقى نمانده برانگيخته مى‏شوند؟ (أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ). همانها كه شايد هر ذره‏اى از خاكشان به گوشه‏اى افتاده است يا جزء بدن موجود ديگرى شده است؟
 (آيه 49)- سپس قرآن به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله دستور مى‏دهد كه در پاسخ آنها «بگو: (نه فقط شما و پدرانتان بلكه) اولين و آخرين ...» (قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 80
 (آيه 50)- «همگى در موعد روز معينى (روز رستاخيز) گردآورى مى‏شوند» (لَمَجْمُوعُونَ إِلى‏ مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ).
از اين آيه به خوبى استفاده مى‏شود كه معاد و رستاخيز همه انسانها در يك روز همراه هم انجام مى‏گيرد، و همين معنى در آيات ديگر قرآن نيز آمده است.
شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه منظور از معلوم بودن قيامت، معلوم بودن نزد پروردگار است و گر نه هيچ كس حتى انبياء مرسلين و ملائكه مقربين از وقت آن آگاه نيست.