تبليغاتX
تفسیر قرآن - سوره شعراء - آیه های 51 تا 100
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

(آيه 51)- سپس افزودند: ما در گذشته گناهانى مرتكب شده‏ايم و در اين صحنه سردمدار مبارزه با پيامبر راستين خدا موسى (ع) شديم، و در ستيز با حق پيشقدم بوديم، اما «ما اميدواريم كه پروردگارمان خطاهاى ما را ببخشد چرا كه ما نخستين ايمان آورندگان بوديم» (إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطايانا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ).

ما امروز از هيچ چيز وحشت نداريم، نه از تهديدهاى تو، و نه از دست و پا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 371

 زدن در خون بر فراز شاخه‏هاى بلند نخل!

 (آيه 52)- سر انجام موسى در آن صحنه سرنوشت ساز پيروز از ميدان بيرون آمد. و اين زمينه مساعدى را براى اين كه موسى بتواند در ميان آن مردم بماند و به دعوت و تبليغ بپردازد و اتمام حجت كند فراهم ساخت.

ساليان دراز به اين منوال گذشت، و موسى معجزات ديگرى به آنها نشان داد.

هنگامى كه موسى (ع) حجت را بر آنها تمام كرد، و صفوف مؤمنان و منكران مشخص شد، دستور كوچ دادن بنى اسرائيل به موسى داده شد.

آيه مى‏گويد: «و به موسى وحى كرديم كه شبانه بندگانم را (از مصر) كوچ ده، زيرا شما مورد تعقيب هستيد» (وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادِي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ).

 (آيه 53)- موسى (ع) اين فرمان را اجرا كرد، و دور از چشم دشمنان شبانه بنى اسرائيل را بسيج كرده فرمان حركت داد.

اما بديهى است حركت يك گروه با اين عظمت، چيزى نيست كه بتوان آن را براى مدت زيادى پنهان نگه داشت، به زودى جاسوسان فرعون، مطلب را به او گزارش دادند، و چنانكه قرآن مى‏گويد: «فرعون (مأمورانى) به شهرها فرستاد تا نيرو جمع كنند» (فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ).

 (آيه 54)- ضمنا براى اين كه زمينه روانى مردم براى اين بسيج عمومى آماده شود دستور داد اعلان كنند «اينها گروه اندكى هستند» اندك از نظر تعداد در مقابل فرعونيان و اندك از نظر قدرت (إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ).

بنا بر اين در مبارزه با اين گروه جاى هيچ گونه نگرانى نيست كه برنده ماييم.

 (آيه 55)- سپس افزود: ما چقدر حوصله كنيم؟ و تا چه اندازه با اين بردگان سر كش مدارا نماييم؟! «اينها ما را به خشم و غضب آورده‏اند» (وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ).

فردا مزارع مصر را چه كسى آبيارى مى‏كند؟ بارهاى سنگين را در اين كشور پهناور چه كسى از زمين بر مى‏دارد؟

 (آيه 56)- به علاوه ما از توطئه اين گروه- چه در اينجا باشند و چه بروند- بيمناكيم «و ما همگى آماده پيكاريم» (وَ إِنَّا لَجَمِيعٌ حاذِرُونَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 372

 (آيه 57)- سپس قرآن به ذكر عاقبت كار فرعونيان مى‏پردازد، و بطور اجمال زوال حكومت آنها و زمامدارى بنى اسرائيل را بيان مى‏كند، مى‏گويد:

 «پس ما آنها را از باغهاى سر سبز و چشمه‏هاى پر آب بيرون رانديم» (فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ).

 (آيه 58)- «و از گنجها و قصرهاى زيبا و مساكن مرفّه» خارج ساختيم (وَ كُنُوزٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ).

 (آيه 59)- آرى «اين چنين كرديم و بنى اسرائيل را وارث آنها (فرعونيان) ساختيم» (كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها بَنِي إِسْرائِيلَ).

 (آيه 60)- عاقبت دردناك فرعونيان! در اين آيات آخرين صحنه از اين بخش از داستان موسى و فرعون مطرح است، و آن چگونگى نابودى فرعونيان و پيروزى و نجات بنى اسرائيل است.

چنانكه در آيات گذشته خوانديم، فرعون مأموران خود را به شهرهاى مصر گسيل داشت، و به اندازه كافى لشكر و نيرو آماده ساخت. و به دنبال آنها حركت كردند.

چنانكه آيه مى‏گويد: «پس فرعونيان آنها را تعقيب كردند و به هنگام طلوع آفتاب به آنها رسيدند» (فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ).

 (آيه 61)- «هنگامى كه دو گروه يكديگر را ديدند، ياران موسى گفتند: بطور قطع ما در چنگال فرعونيان گرفتار شديم» و راه نجاتى وجود ندارد! (فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسى‏ إِنَّا لَمُدْرَكُونَ).

در پيش روى ما دريا و امواج خروشان آب، و در پشت سر ما دريايى از لشكر خونخوار با تجهيزات كامل، جمعيتى كه سخت از ما خشمگينند.

در اينجا لحظات دردناكى بر بنى اسرائيل گذشت، لحظاتى كه تلخى آن غير قابل توصيف است، شايد جمع زيادى در ايمان خود متزلزل شدند.

 (آيه 62)- اما موسى (ع) همچنان آرام و مطمئن بود، و مى‏دانست وعده‏هاى خدا در باره نجات بنى اسرائيل و نابودى قوم سركش تخلف ناپذير است.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 373

 لذا با يك دنيا اطمينان و اعتماد رو به جمعيت وحشتزده بنى اسرائيل كرد و «گفت: چنين نيست (آنها هرگز بر ما مسلط نخواهند شد) چرا كه پروردگار من با من است و به زودى مرا هدايت خواهد كرد» (قالَ كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ).

 (آيه 63)- در اين هنگام كه شايد بعضى با ناباورى سخن موسى را شنيدند و همچنان در انتظار فرا رسيدن آخرين لحظات زندگى بودند فرمان نهايى صادر شد.

چنانكه قرآن مى‏گويد: «پس ما به موسى وحى كرديم كه عصايت را به دريا بزن»! (فَأَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ).

موسى (ع) چنين كرد و عصا را به دريا زد، در اينجا صحنه عجيبى نمايان گشت كه برق شادى در چشمها و دلهاى بنى اسرائيل نمايان گرديد: «پس ناگهان دريا شكافته شد (آبها قطعه قطعه شدند) و هر بخشى همچون كوهى عظيم روى هم انباشته گشت»! و در ميان آنها جاده‏ها نمايان شد (فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ).

منظور از «دريا» در اينجا همان رود عظيم «نيل» است.

 (آيه 64)- فرعون و فرعونيان كه از ديدن اين صحنه، مات و مبهوت شده بودند و چنين معجزه روشن و آشكارى را مى‏ديدند باز هم از مركب غرور پياده نشدند، و به تعقيب موسى و بنى اسرائيل پرداختند و به سوى سر نوشت نهايى خود پيش رفتند، چنانكه قرآن مى‏گويد: «و در آنجا ديگران [لشكر فرعون‏] را نيز (به دريا) نزديك ساختيم» (وَ أَزْلَفْنا ثَمَّ الْآخَرِينَ).

به اين ترتيب فرعونيان نيز وارد جاده‏هاى دريايى شدند.

 (آيه 65)- اين آيه مى‏گويد: «ما موسى و تمام كسانى را كه با او بودند نجات داديم» (وَ أَنْجَيْنا مُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِينَ).

 (آيه 66)- درست هنگامى كه آخرين نفر از بنى اسرائيل از دريا بيرون آمد و آخرين نفر از فرعونيان داخل دريا شد فرمان داديم آبها به حال اول باز گردند، امواج خروشان يك مرتبه فرو ريختند و سر بر هم نهادند، فرعون و لشكرش را همچون پرهاى كاه با خود به هر جا بردند، در هم كوبيده و نابود كردند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 374

 قرآن در يك عبارت كوتاه اين ماجرا را بيان كرده، مى‏گويد: «سپس ديگران را غرق كرديم» (ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ).

و به اين ترتيب بردگان اسير آزاد شدند و جباران مغرور گرفتار و نابود گشتند، تاريخ ورق خورد دوران آن مستكبران پايان گرفت و مستضعفان وارث ملك و حكومت آنها شدند.

 (آيه 67)- آرى «در اين ماجرا نشانه روشن (و درس عبرت بزرگى) است، اما اكثر آنها ايمان نياوردند» گويى چشمها بسته و گوشها كر و قلبها در خواب فرو بسته است (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ).

جايى كه فرعونيان با ديدن آن صحنه‏هاى عجيب ايمان نياوردند از اين قوم مشرك تعجب مكن، و از عدم ايمانشان نگران مباش! تعبير به «اكثر» (بيشتر) اشاره به اين است كه گروهى از فرعونيان دست به دامن آيين موسى زدند و به جمع ياران او پيوستند.

 (آيه 68)- اين آيه در يك جمله كوتاه و پر معنى به قدرت و رحمت بى‏پايان خدا اشاره كرده، مى‏گويد: «پروردگار تو هم تواناست و هم مهربان» (وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ).

از «عزت» اوست كه هر زمان اراده كند فرمان نابودى اقوام ياغى را صادر مى‏كند، به همان آبى كه مايه حيات آنهاست فرمان مرگ آنها را مى‏دهد، و همان درياى نيل كه مايه ثروت و قدرت فرعونيان بود قبرستان آنها مى‏شود! و از «رحمت» اوست كه در اين كار هرگز عجله نمى‏كند، بلكه سالها مهلت مى‏دهد، معجزه مى‏فرستد، اتمام حجت مى‏كند، و نيز از رحمت اوست كه اين بردگان ستمديده را از چنگال آن اربابان قلدر و زور گو رهايى مى‏بخشد.

 (آيه 69)- به دنبال داستان عبرت‏انگيز موسى و فرعون به سر گذشت الهام بخش ابراهيم (ع) و مبارزاتش با مشركان مى‏پردازد، و اين مطلب را از گفتگوى ابراهيم با عمويش آزر و قوم گمراه آغاز مى‏كند.

نخست مى‏گويد: «و خبر ابراهيم را بر آنها بخوان» (وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِيمَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 375

 (آيه 70)- و از ميان تمام اخبار مربوط به اين پيامبر بزرگ روى اين قسمت تكيه مى‏كند: «هنگامى كه به پدر و قومش گفت: شما چه چيز را مى‏پرستيد»؟! (إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ).

 (آيه 71)- آنها بلا فاصله در پاسخ «گفتند: ما بتهايى را مى‏پرستيم و همه روز ملازم عبادت آنهاييم» (قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ).

اين تعبير نشان مى‏دهد كه آنها نه تنها احساس شرمندگى از كار خود نداشتند بلكه بسيار به كار خود افتخار مى‏كردند.

 (آيه 72)- به هر حال ابراهيم (ع) با شنيدن اين سخن آنها را زير رگبار اعتراضات شديد خود قرار داد و با دو جمله كوبنده آنها را با يك بن بست منطقى رو به رو ساخت. «گفت: آيا آنها سخن شما را مى‏شنوند هنگامى كه آنها را مى‏خوانيد»؟! (قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ).

 (آيه 73)- «يا اين كه آنها سودى به شما مى‏رسانند يا زيانى مى‏بخشند»؟! (أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ). حد اقل چيزى كه در معبود لازم است اين است كه نداى عابد خويش را بشنود، و در گرفتاريها به ياريش بشتابد. اما در اين بتها چيزى كه نشان دهد آنها كمترين درك و شعورى دارند، و يا كمترين تأثيرى در سر نوشت انسانها، به چشم نمى‏خورد.

 (آيه 74)- ولى بت پرستان متعصب در برابر اين سؤال منطقى به همان پاسخ قديمى و تكرارى خود پرداختند و «گفتند: (اين مسائل مطرح نيست) مهم آن است كه ما نياكان خود را يافتيم كه چنين مى‏كنند»! (قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ).

اين پاسخ كه بيانگر تقليد كور كورانه آنها از نياكان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخى بود كه مى‏توانستند به گفته ابراهيم (ع) بدهند، پاسخى كه دليل بطلانش در آن نهفته است.

 (آيه 75)- در اين هنگام ابراهيم لبه تيز حمله خود را متوجه بتها كرد و «گفت: آيا اين چيزى را كه شما پيوسته عبادت مى‏كرديد مشاهده نموديد؟!» (قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 376

 (آيه 76)- «هم شما و هم پدران پيشين شما» (أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ).

 (آيه 77)- «همه آنها دشمن منند مگر پروردگار عالميان» (فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ). آرى همه آنها با من دشمنند و من با آنها دشمن آشتى‏ناپذير.

 (آيه 78)- سپس ابراهيم (ع) به توصيف پروردگار جهانيان و ذكر نعمتهاى معنوى و مادى او مى‏پردازد تا با مقايسه با بتها كه نه دعاى عابدان را مى‏شنوند، و نه سود و زيانى دارند مطلب كاملا روشن شود.

نخست از نعمت آفرينش و هدايت، شروع كرده، مى‏گويد: «او كسى است كه مرا آفريد، سپس هم او مرا هدايت مى‏كند» (الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ).

 (آيه 79)- پس از بيان نخستين مرحله ربوبيت، يعنى هدايت بعد از آفرينش، به نعمتهاى مادى پرداخته، مى‏گويد: «و او كسى است كه مرا غذا مى‏دهد و سيراب مى‏كند» (وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ). آرى! من همه نعمتها را از او مى‏بينم، پوست و گوشت من، آب و غذاى من، همه از بركات اوست.

 (آيه 80)- نه تنها در حال صحّتم مشمول نعمتهاى اويم، بلكه «هنگامى كه بيمار شوم اوست كه مرا شفا مى‏دهد» (وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ).

با اين كه بيمارى نيز گاهى از ناحيه اوست، اما براى رعايت ادب در سخن، آن را به خود نسبت مى‏دهد.

(آيه 81)- سپس از مرحله زندگى دنيا پا را فراتر گذارده، به زندگى جاويدان در سراى آخرت مى‏پردازد تا روشن سازد كه من همه جا بر سر خوان نعمت او نشسته‏ام نه فقط در دنيا كه در آخرت نيز هم.

مى‏گويد: «و او كسى است كه مرا مى‏ميراند و بار ديگر زنده مى‏كند» (وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ).

آرى! هم مرگ من از اوست و هم بازگشت مجدد به زندگى از ناحيه اوست.

 (آيه 82)- و هنگامى كه وارد عرصه محشر شوم، چشم اميدم به او دوخته شده چرا كه: «او كسى است كه طمع دارم گناهم را در روز جزا بيامرزد» (وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 377

 بدون شك پيامبران معصومند و گناهى ندارند كه بخشوده شود، ولى چنانكه در گذشته هم گفته‏ايم گاهى حسنات نيكان، گناهان مقربان محسوب مى‏شود، و در مقام والاى آنان گاه انجام يك كار خوب نيز قابل باز خواست، چرا كه از كار نيكوترى جلوگيرى كرده، و لذا ترك اولايش مى‏نامند.

 (آيه 83)- دعاهاى پر بار ابراهيم (ع): در اينجا دعاهاى ابراهيم و تقاضاهاى او از پيشگاه خدا شروع مى‏شود، گويى پس از دعوت آن قوم گمراه به سوى پروردگار، يك باره از آنها بريده و به درگاه خدا روى مى‏آورد.

نخستين تقاضايى كه از پيشگاهش مى‏كند اين است: «پروردگارا! به من علم و دانش و حق بينى مرحمت فرما و مرا به صالحان ملحق كن» (رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ).

آرى! ابراهيم (ع) قبل از هر چيز از خدا «شناخت عميق و صحيح» توأم با حاكميت تقاضا مى‏كند، چرا كه هيچ برنامه عملى بدون چنين زير بنايى امكان‏پذير نيست.

و به دنبال آن ملحق شدن به صالحين را از خدا تقاضا مى‏كند كه اشاره به جنبه‏هاى عملى و به اصطلاح «حكمت عملى» است، در مقابل تقاضاى قبل كه ناظر به «حكمت نظرى» بود.

از آنجا كه نه حكمت داراى حد معينى است و نه صالح بودن، او تقاضا مى‏كند روز به روز به مراتب بالاتر و والاتر از علم و عمل برسد و پيوسته در اين راه گام بر دارد و به پيش برود.

 (آيه 84)- بعد از اين دو تقاضا، درخواست مهم ديگرى با اين عبارت مى‏كند: «خداوندا! براى من در ميان امتهاى آينده لسان صدق و ذكر خير قرار ده» (وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ).

آن چنان كن كه ياد من در خاطره‏ها بماند و خط و برنامه من در ميان آيندگان ادامه يابد، «اسوه» و الگويى باشم كه به من اقتدا كنند، و پايه گذار مكتبى باشم كه به وسيله آن راه تو را بياموزند، و در خط تو حركت كنند.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 378

 (آيه 85)- سپس افق ديد خود را از اين دنيا بر گرفته و متوجه سراى جاودانه آخرت مى‏كند و به دعاى چهارمى پرداخته، مى‏گويد: «خداوندا! مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده» (وَ اجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ).

بهشتى كه نعمتهاى معنوى و مادى در آن موج مى‏زند، نعمتهايى كه نه زوالى دارد، و نه ملالى، نعمتهايى كه براى ما حتى قابل درك نيست!

 (آيه 86)- در پنجمين دعا نظرش را متوجه عموى گمراهش كرده و طبق وعده‏اى كه قبلا به او داده بود كه من براى تو استغفار مى‏كنم چنين مى‏گويد:

خداوند! «پدرم [- عمويم‏] را بيامرز كه او از گمراهان بود» (وَ اغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كانَ مِنَ الضَّالِّينَ).

 (آيه 87)- سر انجام ششمين و آخرين دعاى خود را كه آن هم پيرامون روز باز پسين است اين چنين به پيشگاه خدا عرضه مى‏دارد: خداوندا! «مرا در روزى كه (مردم) بر انگيخته مى‏شوند رسوا مكن» (وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ).

اين تعبير از ناحيه ابراهيم (ع)، علاوه بر اين كه درس و سر مشقى است براى ديگران، نشانه نهايت احساس مسؤوليت و اعتماد بر لطف پروردگار است.

 (آيه 88)- در آيه قبل اشاره كوتاهى به روز قيامت و مسأله معاد بود در اينجا ترسيم جامعى از چگونگى روز رستاخيز ضمن چندين آيه بيان شده، و مهمترين متاعى كه در آن بازار خريدار دارد و همچنين سر نوشت مؤمنان و كافران و گمراهان و لشكر شيطان باز گو شده است.

نخست مى‏گويد: روز رستاخيز «روزى است كه هيچ مال و فرزندانى سودى نمى‏دهد» (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ).

در حقيقت اين دو سرمايه مهم زندگى دنيا، اموال و نيروهاى انسانى در آنجا كمترين نتيجه‏اى براى صاحبانش نخواهد داشت.

بديهى است منظور مال و فرزندانى نيست كه در طريق جلب رضاى خدا به كار گرفته شده باشند.

 (آيه 89)- سپس به عنوان استثناء بر اين سخن مى‏افزايد: «مگر كسى كه به                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 379

 حضور خدا بيايد در حالى كه قلب سليم (سالم از هر گونه شرك و كفر و آلودگى به گناه) داشته باشد» (إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ).

چه تعبير جامع و جالبى؟ تعبيرى كه هم ايمان خالص و نيت پاك در آن وجود دارد، و هم هر گونه عمل صالح، چرا كه چنين قلب پاكى، ثمره‏اى جز عمل پاك نخواهد داشت.

 (آيه 90)- سپس به شرح بهشت و دوزخ پرداخته چنين مى‏گويد: در آن هنگام «بهشت به پرهيز كاران نزديك مى‏گردد» (وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ).

 (آيه 91)- «و دوزخ براى گمراهان آشكار مى‏شود» (وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغاوِينَ).

اين در حقيقت قبل از ورود آنها به بهشت و دوزخ است كه هر يك از اين دو گروه منظره جايگاه خود را از نزديك مى‏بينند: مؤمنان مسرور و گمراهان وحشت زده مى‏شوند، و اين نخستين برنامه‏هاى پاداش و كيفر آنهاست.

 (آيه 92)- سپس به گفتگوهاى سرزنش بار و عتاب‏آميزى كه در اين هنگام با اين گروه گمراه مى‏شود پرداخته چنين مى‏گويد: «و به آنها گفته مى‏شود: كجا هستند معبودهايى را كه پيوسته عبادت مى‏كرديد»؟ (وَ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ).

 (آيه 93)- «معبودهايى غير از خدا» (مِنْ دُونِ اللَّهِ).

 «آيا آنها (در برابر اين شدايد و سختيها كه اكنون با آن رو برو هستيد) شما را يارى مى‏كنند»؟! (هَلْ يَنْصُرُونَكُمْ).

يا مى‏توانند كسى را به يارى شما دعوت كنند، و «يا كسى به يارى خود آنها مى‏آيد»؟ (أَوْ يَنْتَصِرُونَ).

ولى آنها جوابى در برابر اين سؤال ندارند و كسى هم چنين انتظارى از آنها ندارد.

 (آيه 94)- «در آن هنگام همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افكنده مى‏شوند» (فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ).

 (آيه 95)- «و همچنين لشكريان ابليس عموما» (وَ جُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 380

 در حقيقت اين سه گروه، بتها، و پرستش كنندگان بتها، و لشكريان شيطان كه دلالان اين گناه و انحراف بودند، همگى در دوزخ جمع مى‏شوند، اما با اين صورت كه آنها را يكى پس از ديگرى آن مى‏افكنند.

 (آيه 96)- ولى سخن به اينجا پايان نمى‏گيرد بلكه به دنبال آن صحنه‏اى از نزاع و جدال اين سه گروه دوزخى را مجسم مى‏سازد:

 «آنها در جهنم به مخاصمه و جدال پرداخته، مى‏گويند» (قالُوا وَ هُمْ فِيها يَخْتَصِمُونَ).

 (آيه 97)- آرى! عابدان گمراه مى‏گويند: «به خدا سوگند ما در گمراهى آشكارى بوديم» (تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ).

 (آيه 98)- «زيرا شما معبودان دروغين را با پروردگار عالميان برابر مى‏پنداشتيم»! (إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ).

 (آيه 99)- «اما هيچ كس ما را گمراه نكرد مگر مجرمان» (وَ ما أَضَلَّنا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ).

همان مجرمانى كه رؤساى جامعه ما بودند و براى حفظ منافع خويش ما را به اين راه كشاندند و بد بخت كردند.

 (آيه 100)- ولى افسوس كه امروز «شفاعت كنندگانى براى ما وجود ندارد» (فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ).