(آيه 51)- سپس افزودند: ما در گذشته گناهانى مرتكب شدهايم و در اين صحنه سردمدار مبارزه با پيامبر راستين خدا موسى (ع) شديم، و در ستيز با حق پيشقدم بوديم، اما «ما اميدواريم كه پروردگارمان خطاهاى ما را ببخشد چرا كه ما نخستين ايمان آورندگان بوديم» (إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطايانا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ).
ما امروز از هيچ چيز وحشت نداريم، نه از تهديدهاى تو، و نه از دست و پا برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 371
زدن در خون بر فراز شاخههاى بلند نخل!
(آيه 52)- سر انجام موسى در آن صحنه سرنوشت ساز پيروز از ميدان بيرون آمد. و اين زمينه مساعدى را براى اين كه موسى بتواند در ميان آن مردم بماند و به دعوت و تبليغ بپردازد و اتمام حجت كند فراهم ساخت.
ساليان دراز به اين منوال گذشت، و موسى معجزات ديگرى به آنها نشان داد.
هنگامى كه موسى (ع) حجت را بر آنها تمام كرد، و صفوف مؤمنان و منكران مشخص شد، دستور كوچ دادن بنى اسرائيل به موسى داده شد.
آيه مىگويد: «و به موسى وحى كرديم كه شبانه بندگانم را (از مصر) كوچ ده، زيرا شما مورد تعقيب هستيد» (وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَسْرِ بِعِبادِي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ).
(آيه 53)- موسى (ع) اين فرمان را اجرا كرد، و دور از چشم دشمنان شبانه بنى اسرائيل را بسيج كرده فرمان حركت داد.
اما بديهى است حركت يك گروه با اين عظمت، چيزى نيست كه بتوان آن را براى مدت زيادى پنهان نگه داشت، به زودى جاسوسان فرعون، مطلب را به او گزارش دادند، و چنانكه قرآن مىگويد: «فرعون (مأمورانى) به شهرها فرستاد تا نيرو جمع كنند» (فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ).
(آيه 54)- ضمنا براى اين كه زمينه روانى مردم براى اين بسيج عمومى آماده شود دستور داد اعلان كنند «اينها گروه اندكى هستند» اندك از نظر تعداد در مقابل فرعونيان و اندك از نظر قدرت (إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ).
بنا بر اين در مبارزه با اين گروه جاى هيچ گونه نگرانى نيست كه برنده ماييم.
(آيه 55)- سپس افزود: ما چقدر حوصله كنيم؟ و تا چه اندازه با اين بردگان سر كش مدارا نماييم؟! «اينها ما را به خشم و غضب آوردهاند» (وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ).
فردا مزارع مصر را چه كسى آبيارى مىكند؟ بارهاى سنگين را در اين كشور پهناور چه كسى از زمين بر مىدارد؟
(آيه 56)- به علاوه ما از توطئه اين گروه- چه در اينجا باشند و چه بروند- بيمناكيم «و ما همگى آماده پيكاريم» (وَ إِنَّا لَجَمِيعٌ حاذِرُونَ).
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 372
(آيه 57)- سپس قرآن به ذكر عاقبت كار فرعونيان مىپردازد، و بطور اجمال زوال حكومت آنها و زمامدارى بنى اسرائيل را بيان مىكند، مىگويد:
«پس ما آنها را از باغهاى سر سبز و چشمههاى پر آب بيرون رانديم» (فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ).
(آيه 58)- «و از گنجها و قصرهاى زيبا و مساكن مرفّه» خارج ساختيم (وَ كُنُوزٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ).
(آيه 59)- آرى «اين چنين كرديم و بنى اسرائيل را وارث آنها (فرعونيان) ساختيم» (كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها بَنِي إِسْرائِيلَ).
(آيه 60)- عاقبت دردناك فرعونيان! در اين آيات آخرين صحنه از اين بخش از داستان موسى و فرعون مطرح است، و آن چگونگى نابودى فرعونيان و پيروزى و نجات بنى اسرائيل است.
چنانكه در آيات گذشته خوانديم، فرعون مأموران خود را به شهرهاى مصر گسيل داشت، و به اندازه كافى لشكر و نيرو آماده ساخت. و به دنبال آنها حركت كردند.
چنانكه آيه مىگويد: «پس فرعونيان آنها را تعقيب كردند و به هنگام طلوع آفتاب به آنها رسيدند» (فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ).
(آيه 61)- «هنگامى كه دو گروه يكديگر را ديدند، ياران موسى گفتند: بطور قطع ما در چنگال فرعونيان گرفتار شديم» و راه نجاتى وجود ندارد! (فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ).
در پيش روى ما دريا و امواج خروشان آب، و در پشت سر ما دريايى از لشكر خونخوار با تجهيزات كامل، جمعيتى كه سخت از ما خشمگينند.
در اينجا لحظات دردناكى بر بنى اسرائيل گذشت، لحظاتى كه تلخى آن غير قابل توصيف است، شايد جمع زيادى در ايمان خود متزلزل شدند.
(آيه 62)- اما موسى (ع) همچنان آرام و مطمئن بود، و مىدانست وعدههاى خدا در باره نجات بنى اسرائيل و نابودى قوم سركش تخلف ناپذير است. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 373
لذا با يك دنيا اطمينان و اعتماد رو به جمعيت وحشتزده بنى اسرائيل كرد و «گفت: چنين نيست (آنها هرگز بر ما مسلط نخواهند شد) چرا كه پروردگار من با من است و به زودى مرا هدايت خواهد كرد» (قالَ كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ).
(آيه 63)- در اين هنگام كه شايد بعضى با ناباورى سخن موسى را شنيدند و همچنان در انتظار فرا رسيدن آخرين لحظات زندگى بودند فرمان نهايى صادر شد.
چنانكه قرآن مىگويد: «پس ما به موسى وحى كرديم كه عصايت را به دريا بزن»! (فَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ).
موسى (ع) چنين كرد و عصا را به دريا زد، در اينجا صحنه عجيبى نمايان گشت كه برق شادى در چشمها و دلهاى بنى اسرائيل نمايان گرديد: «پس ناگهان دريا شكافته شد (آبها قطعه قطعه شدند) و هر بخشى همچون كوهى عظيم روى هم انباشته گشت»! و در ميان آنها جادهها نمايان شد (فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ).
منظور از «دريا» در اينجا همان رود عظيم «نيل» است.
(آيه 64)- فرعون و فرعونيان كه از ديدن اين صحنه، مات و مبهوت شده بودند و چنين معجزه روشن و آشكارى را مىديدند باز هم از مركب غرور پياده نشدند، و به تعقيب موسى و بنى اسرائيل پرداختند و به سوى سر نوشت نهايى خود پيش رفتند، چنانكه قرآن مىگويد: «و در آنجا ديگران [لشكر فرعون] را نيز (به دريا) نزديك ساختيم» (وَ أَزْلَفْنا ثَمَّ الْآخَرِينَ).
به اين ترتيب فرعونيان نيز وارد جادههاى دريايى شدند.
(آيه 65)- اين آيه مىگويد: «ما موسى و تمام كسانى را كه با او بودند نجات داديم» (وَ أَنْجَيْنا مُوسى وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِينَ).
(آيه 66)- درست هنگامى كه آخرين نفر از بنى اسرائيل از دريا بيرون آمد و آخرين نفر از فرعونيان داخل دريا شد فرمان داديم آبها به حال اول باز گردند، امواج خروشان يك مرتبه فرو ريختند و سر بر هم نهادند، فرعون و لشكرش را همچون پرهاى كاه با خود به هر جا بردند، در هم كوبيده و نابود كردند. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 374
قرآن در يك عبارت كوتاه اين ماجرا را بيان كرده، مىگويد: «سپس ديگران را غرق كرديم» (ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ).
و به اين ترتيب بردگان اسير آزاد شدند و جباران مغرور گرفتار و نابود گشتند، تاريخ ورق خورد دوران آن مستكبران پايان گرفت و مستضعفان وارث ملك و حكومت آنها شدند.
(آيه 67)- آرى «در اين ماجرا نشانه روشن (و درس عبرت بزرگى) است، اما اكثر آنها ايمان نياوردند» گويى چشمها بسته و گوشها كر و قلبها در خواب فرو بسته است (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ).
جايى كه فرعونيان با ديدن آن صحنههاى عجيب ايمان نياوردند از اين قوم مشرك تعجب مكن، و از عدم ايمانشان نگران مباش! تعبير به «اكثر» (بيشتر) اشاره به اين است كه گروهى از فرعونيان دست به دامن آيين موسى زدند و به جمع ياران او پيوستند.
(آيه 68)- اين آيه در يك جمله كوتاه و پر معنى به قدرت و رحمت بىپايان خدا اشاره كرده، مىگويد: «پروردگار تو هم تواناست و هم مهربان» (وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ).
از «عزت» اوست كه هر زمان اراده كند فرمان نابودى اقوام ياغى را صادر مىكند، به همان آبى كه مايه حيات آنهاست فرمان مرگ آنها را مىدهد، و همان درياى نيل كه مايه ثروت و قدرت فرعونيان بود قبرستان آنها مىشود! و از «رحمت» اوست كه در اين كار هرگز عجله نمىكند، بلكه سالها مهلت مىدهد، معجزه مىفرستد، اتمام حجت مىكند، و نيز از رحمت اوست كه اين بردگان ستمديده را از چنگال آن اربابان قلدر و زور گو رهايى مىبخشد.
(آيه 69)- به دنبال داستان عبرتانگيز موسى و فرعون به سر گذشت الهام بخش ابراهيم (ع) و مبارزاتش با مشركان مىپردازد، و اين مطلب را از گفتگوى ابراهيم با عمويش آزر و قوم گمراه آغاز مىكند.
نخست مىگويد: «و خبر ابراهيم را بر آنها بخوان» (وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِيمَ).
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 375
(آيه 70)- و از ميان تمام اخبار مربوط به اين پيامبر بزرگ روى اين قسمت تكيه مىكند: «هنگامى كه به پدر و قومش گفت: شما چه چيز را مىپرستيد»؟! (إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ).
(آيه 71)- آنها بلا فاصله در پاسخ «گفتند: ما بتهايى را مىپرستيم و همه روز ملازم عبادت آنهاييم» (قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ).
اين تعبير نشان مىدهد كه آنها نه تنها احساس شرمندگى از كار خود نداشتند بلكه بسيار به كار خود افتخار مىكردند.
(آيه 72)- به هر حال ابراهيم (ع) با شنيدن اين سخن آنها را زير رگبار اعتراضات شديد خود قرار داد و با دو جمله كوبنده آنها را با يك بن بست منطقى رو به رو ساخت. «گفت: آيا آنها سخن شما را مىشنوند هنگامى كه آنها را مىخوانيد»؟! (قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ).
(آيه 73)- «يا اين كه آنها سودى به شما مىرسانند يا زيانى مىبخشند»؟! (أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ). حد اقل چيزى كه در معبود لازم است اين است كه نداى عابد خويش را بشنود، و در گرفتاريها به ياريش بشتابد. اما در اين بتها چيزى كه نشان دهد آنها كمترين درك و شعورى دارند، و يا كمترين تأثيرى در سر نوشت انسانها، به چشم نمىخورد.
(آيه 74)- ولى بت پرستان متعصب در برابر اين سؤال منطقى به همان پاسخ قديمى و تكرارى خود پرداختند و «گفتند: (اين مسائل مطرح نيست) مهم آن است كه ما نياكان خود را يافتيم كه چنين مىكنند»! (قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ).
اين پاسخ كه بيانگر تقليد كور كورانه آنها از نياكان جاهل و نادانشان بود تنها پاسخى بود كه مىتوانستند به گفته ابراهيم (ع) بدهند، پاسخى كه دليل بطلانش در آن نهفته است.
(آيه 75)- در اين هنگام ابراهيم لبه تيز حمله خود را متوجه بتها كرد و «گفت: آيا اين چيزى را كه شما پيوسته عبادت مىكرديد مشاهده نموديد؟!» (قالَ أَ فَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ).
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 376
(آيه 76)- «هم شما و هم پدران پيشين شما» (أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ).
(آيه 77)- «همه آنها دشمن منند مگر پروردگار عالميان» (فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ). آرى همه آنها با من دشمنند و من با آنها دشمن آشتىناپذير.
(آيه 78)- سپس ابراهيم (ع) به توصيف پروردگار جهانيان و ذكر نعمتهاى معنوى و مادى او مىپردازد تا با مقايسه با بتها كه نه دعاى عابدان را مىشنوند، و نه سود و زيانى دارند مطلب كاملا روشن شود.
نخست از نعمت آفرينش و هدايت، شروع كرده، مىگويد: «او كسى است كه مرا آفريد، سپس هم او مرا هدايت مىكند» (الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ).
(آيه 79)- پس از بيان نخستين مرحله ربوبيت، يعنى هدايت بعد از آفرينش، به نعمتهاى مادى پرداخته، مىگويد: «و او كسى است كه مرا غذا مىدهد و سيراب مىكند» (وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ). آرى! من همه نعمتها را از او مىبينم، پوست و گوشت من، آب و غذاى من، همه از بركات اوست.
(آيه 80)- نه تنها در حال صحّتم مشمول نعمتهاى اويم، بلكه «هنگامى كه بيمار شوم اوست كه مرا شفا مىدهد» (وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ).
با اين كه بيمارى نيز گاهى از ناحيه اوست، اما براى رعايت ادب در سخن، آن را به خود نسبت مىدهد.
(آيه 81)- سپس از مرحله زندگى دنيا پا را فراتر گذارده، به زندگى جاويدان در سراى آخرت مىپردازد تا روشن سازد كه من همه جا بر سر خوان نعمت او نشستهام نه فقط در دنيا كه در آخرت نيز هم.
مىگويد: «و او كسى است كه مرا مىميراند و بار ديگر زنده مىكند» (وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ).
آرى! هم مرگ من از اوست و هم بازگشت مجدد به زندگى از ناحيه اوست.
(آيه 82)- و هنگامى كه وارد عرصه محشر شوم، چشم اميدم به او دوخته شده چرا كه: «او كسى است كه طمع دارم گناهم را در روز جزا بيامرزد» (وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 377
بدون شك پيامبران معصومند و گناهى ندارند كه بخشوده شود، ولى چنانكه در گذشته هم گفتهايم گاهى حسنات نيكان، گناهان مقربان محسوب مىشود، و در مقام والاى آنان گاه انجام يك كار خوب نيز قابل باز خواست، چرا كه از كار نيكوترى جلوگيرى كرده، و لذا ترك اولايش مىنامند.
(آيه 83)- دعاهاى پر بار ابراهيم (ع): در اينجا دعاهاى ابراهيم و تقاضاهاى او از پيشگاه خدا شروع مىشود، گويى پس از دعوت آن قوم گمراه به سوى پروردگار، يك باره از آنها بريده و به درگاه خدا روى مىآورد.
نخستين تقاضايى كه از پيشگاهش مىكند اين است: «پروردگارا! به من علم و دانش و حق بينى مرحمت فرما و مرا به صالحان ملحق كن» (رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ).
آرى! ابراهيم (ع) قبل از هر چيز از خدا «شناخت عميق و صحيح» توأم با حاكميت تقاضا مىكند، چرا كه هيچ برنامه عملى بدون چنين زير بنايى امكانپذير نيست.
و به دنبال آن ملحق شدن به صالحين را از خدا تقاضا مىكند كه اشاره به جنبههاى عملى و به اصطلاح «حكمت عملى» است، در مقابل تقاضاى قبل كه ناظر به «حكمت نظرى» بود.
از آنجا كه نه حكمت داراى حد معينى است و نه صالح بودن، او تقاضا مىكند روز به روز به مراتب بالاتر و والاتر از علم و عمل برسد و پيوسته در اين راه گام بر دارد و به پيش برود.
(آيه 84)- بعد از اين دو تقاضا، درخواست مهم ديگرى با اين عبارت مىكند: «خداوندا! براى من در ميان امتهاى آينده لسان صدق و ذكر خير قرار ده» (وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ).
آن چنان كن كه ياد من در خاطرهها بماند و خط و برنامه من در ميان آيندگان ادامه يابد، «اسوه» و الگويى باشم كه به من اقتدا كنند، و پايه گذار مكتبى باشم كه به وسيله آن راه تو را بياموزند، و در خط تو حركت كنند.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 378
(آيه 85)- سپس افق ديد خود را از اين دنيا بر گرفته و متوجه سراى جاودانه آخرت مىكند و به دعاى چهارمى پرداخته، مىگويد: «خداوندا! مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده» (وَ اجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ).
بهشتى كه نعمتهاى معنوى و مادى در آن موج مىزند، نعمتهايى كه نه زوالى دارد، و نه ملالى، نعمتهايى كه براى ما حتى قابل درك نيست!
(آيه 86)- در پنجمين دعا نظرش را متوجه عموى گمراهش كرده و طبق وعدهاى كه قبلا به او داده بود كه من براى تو استغفار مىكنم چنين مىگويد:
خداوند! «پدرم [- عمويم] را بيامرز كه او از گمراهان بود» (وَ اغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كانَ مِنَ الضَّالِّينَ).
(آيه 87)- سر انجام ششمين و آخرين دعاى خود را كه آن هم پيرامون روز باز پسين است اين چنين به پيشگاه خدا عرضه مىدارد: خداوندا! «مرا در روزى كه (مردم) بر انگيخته مىشوند رسوا مكن» (وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ).
اين تعبير از ناحيه ابراهيم (ع)، علاوه بر اين كه درس و سر مشقى است براى ديگران، نشانه نهايت احساس مسؤوليت و اعتماد بر لطف پروردگار است.
(آيه 88)- در آيه قبل اشاره كوتاهى به روز قيامت و مسأله معاد بود در اينجا ترسيم جامعى از چگونگى روز رستاخيز ضمن چندين آيه بيان شده، و مهمترين متاعى كه در آن بازار خريدار دارد و همچنين سر نوشت مؤمنان و كافران و گمراهان و لشكر شيطان باز گو شده است.
نخست مىگويد: روز رستاخيز «روزى است كه هيچ مال و فرزندانى سودى نمىدهد» (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ).
در حقيقت اين دو سرمايه مهم زندگى دنيا، اموال و نيروهاى انسانى در آنجا كمترين نتيجهاى براى صاحبانش نخواهد داشت.
بديهى است منظور مال و فرزندانى نيست كه در طريق جلب رضاى خدا به كار گرفته شده باشند.
(آيه 89)- سپس به عنوان استثناء بر اين سخن مىافزايد: «مگر كسى كه به برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 379
حضور خدا بيايد در حالى كه قلب سليم (سالم از هر گونه شرك و كفر و آلودگى به گناه) داشته باشد» (إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ).
چه تعبير جامع و جالبى؟ تعبيرى كه هم ايمان خالص و نيت پاك در آن وجود دارد، و هم هر گونه عمل صالح، چرا كه چنين قلب پاكى، ثمرهاى جز عمل پاك نخواهد داشت.
(آيه 90)- سپس به شرح بهشت و دوزخ پرداخته چنين مىگويد: در آن هنگام «بهشت به پرهيز كاران نزديك مىگردد» (وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ).
(آيه 91)- «و دوزخ براى گمراهان آشكار مىشود» (وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغاوِينَ).
اين در حقيقت قبل از ورود آنها به بهشت و دوزخ است كه هر يك از اين دو گروه منظره جايگاه خود را از نزديك مىبينند: مؤمنان مسرور و گمراهان وحشت زده مىشوند، و اين نخستين برنامههاى پاداش و كيفر آنهاست.
(آيه 92)- سپس به گفتگوهاى سرزنش بار و عتابآميزى كه در اين هنگام با اين گروه گمراه مىشود پرداخته چنين مىگويد: «و به آنها گفته مىشود: كجا هستند معبودهايى را كه پيوسته عبادت مىكرديد»؟ (وَ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ).
(آيه 93)- «معبودهايى غير از خدا» (مِنْ دُونِ اللَّهِ).
«آيا آنها (در برابر اين شدايد و سختيها كه اكنون با آن رو برو هستيد) شما را يارى مىكنند»؟! (هَلْ يَنْصُرُونَكُمْ).
يا مىتوانند كسى را به يارى شما دعوت كنند، و «يا كسى به يارى خود آنها مىآيد»؟ (أَوْ يَنْتَصِرُونَ).
ولى آنها جوابى در برابر اين سؤال ندارند و كسى هم چنين انتظارى از آنها ندارد.
(آيه 94)- «در آن هنگام همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افكنده مىشوند» (فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ).
(آيه 95)- «و همچنين لشكريان ابليس عموما» (وَ جُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 380
در حقيقت اين سه گروه، بتها، و پرستش كنندگان بتها، و لشكريان شيطان كه دلالان اين گناه و انحراف بودند، همگى در دوزخ جمع مىشوند، اما با اين صورت كه آنها را يكى پس از ديگرى آن مىافكنند.
(آيه 96)- ولى سخن به اينجا پايان نمىگيرد بلكه به دنبال آن صحنهاى از نزاع و جدال اين سه گروه دوزخى را مجسم مىسازد:
«آنها در جهنم به مخاصمه و جدال پرداخته، مىگويند» (قالُوا وَ هُمْ فِيها يَخْتَصِمُونَ).
(آيه 97)- آرى! عابدان گمراه مىگويند: «به خدا سوگند ما در گمراهى آشكارى بوديم» (تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ).
(آيه 98)- «زيرا شما معبودان دروغين را با پروردگار عالميان برابر مىپنداشتيم»! (إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ).
(آيه 99)- «اما هيچ كس ما را گمراه نكرد مگر مجرمان» (وَ ما أَضَلَّنا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ).
همان مجرمانى كه رؤساى جامعه ما بودند و براى حفظ منافع خويش ما را به اين راه كشاندند و بد بخت كردند.
(آيه 100)- ولى افسوس كه امروز «شفاعت كنندگانى براى ما وجود ندارد» (فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ).