تبليغاتX
تفسیر قرآن - سوره نمل - آیات 51 تا 93
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 427

 (آيه 51)- سپس مى‏افزايد: «پس بنگر كه عاقبت توطئه و مكر آنها چگونه بود كه ما همه آنها و تمام قوم و طرفداران آنها را نابود كرديم»؟! (فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ).

 (آيه 52)- سپس قرآن در مورد چگونگى هلاكت و سر انجام آنها چنين مى‏گويد: «پس ببين اين خانه‏هاى آنهاست كه به خاطر ظلم و ستمشان (ساقط شده و) خالى مانده»! (فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا).

آرى! آتش ظلم و ستم در آنها افتاد و همه را سوزاند و ويران كرد.

 «در اين ماجرا درس عبرت و نشانه روشنى است (از پايان كار ظالمان و قدرت پروردگار) براى كسانى كه مى‏دانند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ).

 (آيه 53)- اما در اين ميان خشك و تر با هم نسوختند و بى‏گناه به آتش گنهكار نسوخت «ما كسانى را كه ايمان آورده، و تقوا پيشه كرده بودند نجات داديم» و آنها هرگز به سر نوشت شوم بد كاران گرفتار نشدند» (وَ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ).

 (آيه 54)- انحراف قوم لوط: پنجمين پيامبرى كه در اين سوره به زندگى او اشاره شده است، پيامبر بزرگ خدا حضرت لوط است.

نخست مى‏گويد: «و لوط را به ياد آور هنگامى كه به قومش گفت: آيا شما به سراغ كار بسيار زشت و قبيح مى‏رويد در حالى كه (زشتى و نتايج شوم آن را) مى‏بينيد» (وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ).

منظور از «فاحشه» در اينجا همجنس گرايى و عمل ننگين «لواط» است.

 (آيه 55)- سپس مى‏افزايد: «آيا شما به جاى زنان به سراغ مردان از روى شهوت مى‏رويد» (أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ).

و براى اين كه روشن سازد انگيزه اين عمل جهالت و نادانى است مى‏افزايد:

 «بلكه شما قومى جاهل و نادان هستيد» (بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ).

جهل به خداوند، جهل به هدف آفرينش و نواميس خلقت و جهل به آثار شوم اين گناه ننگين!

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 428

آغاز جزء بيستم قرآن مجيد

ادامه سوره نمل‏

 (آيه 56)- آنجا كه پاكدامنى عيب بزرگى است! اكنون ببينيم اين قوم كثيف و آلوده در پاسخ اين گفتار منطقى لوط چه گفتند؟

قرآن مى‏گويد: «آنها پاسخى جز اين نداشتند كه به يكديگر گفتند: خاندان لوط را از شهر و ديار خود بيرون كنيد، چرا كه اينها افرادى پاكند» و حاضر نيستند خود را با ما هماهنگ كنند! (فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ).

جوابى كه بيانگر انحطاط فكر و سقوط فوق‏العاده اخلاقى آنها بود.

آرى! در محيط آلودگان، پاكى جرم است و عيب! يوسفهاى پاكدامن را به جرم عفت و پارسايى به زندان مى‏افكنند، و خاندان پيامبر بزرگ خدا «لوط» را به خاطر پرهيزشان از آلودگى و ننگ به تبعيد تهديد مى‏كنند، اما زليخاها آزادند و صاحب مقام! و قوم لوط بايد در شهر و ديار خود آسوده بمانند!

 (آيه 57)- در روايات آمده است كه لوط حدود سى سال آنها را تبليغ كرد ولى جز خانواده‏اش- آن هم به استثناى همسرش كه با مشركان هم عقيده شد- به او ايمان نياوردند.

بديهى است چنين گروهى كه اميد اصلاحشان نيست جائى در عالم حيات ندارند و بايد طومار زندگانيشان در هم پيچيده شود.

لذا در اين آيه مى‏گويد: «پس ما لوط و خاندانش را رهايى بخشيديم به جز همسرش كه مقدر كرديم او جزء باقيماندگان باشد» (فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِينَ).

 (آيه 58)- و پس از بيرون آمدن آنها در موعد معين- در سحرگاه شبى كه شهر غرق فساد و ننگ بود- پس از آن كه صبحگاهان فرا رسيد «بارانى (از سنگ) بر آنها فرستاديم (وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً). كه همگى زير آن مدفون شدند، و اين بعد از آن بود كه زلزله وحشتناكى سر زمين آنها را بكلى زير و رو كرد.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 429

 «و چه سخت و ناگوار و بد است باران انذار شدگان» (فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ).

 (آيه 59)- در اين آيه بعد از پايان شرح حال پنج پيامبر بزرگ الهى و سر نوشت قوم آنها، روى سخن را به پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله كرده و به عنوان يك نتيجه گيرى از گذشته، و مقدمه‏اى براى طرح گفتگو با مشركان، چنين مى‏فرمايد:

 «بگو: حمد و ستايش مخصوص خداست» (قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ).

ستايش مخصوص خداوندى است كه اقوام ننگينى همچون قوم لوط را نابود كرد، مبادا دامنه آلودگيهاى آنها سراسر زمين را فرا گيرد.

سپس مى‏افزايد: «و سلام و درود بر بندگان بر گزيده‏اش» (وَ سَلامٌ عَلى‏ عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى‏).

سلام بر موسى، صالح، لوط، سليمان و داود عليهم السّلام و سلام بر همه انبيا و پيروان راستينشان.

بعد مى‏گويد: «آيا خداوند (كه اين همه توانايى و قدرت و موهبت و نعمت دارد) بهتر است يا بتهايى را كه آنها شريك خدا قرار مى‏دهند» و مطلقا مبدأ اثر نيستند؟! (آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ).

 (آيه 60)- با اين همه باز مشرك مى‏شويد! در آيه قبل- بعد از ذكر بخشهاى تكان دهنده‏اى از زندگى پنج پيامبر بزرگ- سؤال كوتاه و پر معنايى مطرح شد كه «آيا خداوند با اين همه قدرت و توانايى بهتر است يا بتهاى بى‏ارزشى كه آنها ساخته‏اند».

از اينجا به بعد به شرح آن سؤال پرداخته و ضمن پنج آيه كه با پنج سؤال حساب شده شروع مى‏شود مشركان را تحت باز پرسى و محاكمه قرار مى‏دهد، و روشنترين دلائل توحيد را ضمن اشاره به دوازده نمونه از مواهب بزرگ خداوند بيان مى‏كند.

نخست به خلقت آسمانها و زمين و نزول باران و بركات ناشى از آن پرداخته چنين مى‏گويد: آيا بتهايى كه معبود شما هستند بهترند «يا كسى كه آسمانها و زمين را آفريده و براى شما از آسمان آبى فرستاد پس با آن باغهاى زيبا و سرورانگيز                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 430

 رويانديم» (أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ).

در دنباله آيه روى سخن را به بندگان كرده، مى‏گويد: «شما قدرت نداشتيد كه درختان اين باغهاى زيبا را برويانيد» (ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها).

كار شما تنها بذرافشانى و آبيارى است، اما كسى كه حيات را در دل اين بذر آفريده، و به نور آفتاب و قطرات حياتبخش باران و ذرات خاك فرمان مى‏دهد كه اين دانه‏ها را برويانيد، تنها خداست.

به تعبير ديگر: توحيد در خلقت (توحيد خالق) و توحيد در ربوبيت (توحيد تدبير كننده اين جهان) پايه‏اى براى «توحيد معبود» شمرده شده است.

و لذا در پايان آيه مى‏گويد: «آيا معبود ديگرى با خداست» (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).

 «بلكه آنها گروهى هستند كه (از روى نادانى، مخلوقات را) هم طراز (پروردگارشان) قرار مى‏دهند» (بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ).

 (آيه 61)- در دومين سؤال به بحث از موهبت آرامش و ثبات زمين و قرارگاه انسان در اين جهان پرداخته، مى‏گويد: آيا معبودهاى ساختگى آنها بهتر است «يا كسى كه زمين را مستقر و آرام قرار داد، و در ميان آن، نهرهاى آب جارى، روان ساخت، و براى زمين، كوهاى ثابت و پا بر جا ايجاد كرد»؟! تا همچون زرهى قشر زمين را از لرزش نگاه دارند (أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ).

و نيز «ميان دو دريا (از آب شيرين و شور) مانعى قرار داد» تا با هم مخلوط نشوند (وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً).

آيا بتها نقشى در اين نظام بديع و شگفت‏انگيز دارند؟! حتى بت پرستان چنين ادعايى نمى‏كنند.

لذا در پايان آيه بار ديگر اين سؤال را تكرار مى‏كند كه «آيا معبودى با اللّه هست»؟ (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).

نه «بلكه بيشترشان نادانند و بى‏خبر» (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 431

 (آيه 62)- در سومين سؤال، از اين سؤالات پنجگانه كه مجموعه‏اى از يك باز پرسى و محاكمه معنوى را تشكيل مى‏دهد، سخن از حل مشكلات، و شكستن بن بستها و اجابت دعاهاست.

مى‏گويد: آيا معبودهاى بى‏ارزش شما بهترند «يا كسى كه دعاى مضطر و درمانده را هنگامى كه او را بخواند به اجابت مى‏رساند و گرفتارى و بلا را بر طرف مى‏كند»؟! (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ).

آرى! در آن هنگام كه تمام درهاى عالم اسباب به روى انسان بسته مى‏شود و از هر نظر درمانده و مضطر مى‏گردد، تنها كسى كه مى‏تواند قفل مشكلات را بگشايد نور اميد در دلها بپاشد ذات پاك اوست و نه غير او.

از آنجا كه اين واقعيت به عنوان يك احساس فطرى در درون جان همه انسانهاست، بت پرستان نيز به هنگامى كه در ميان امواج خروشان دريا گرفتار مى‏شوند تمام معبودهاى خود را فراموش كرده، دست به دامن لطف «اللّه» مى‏زنند همان گونه كه قرآن مى‏گويد: «هنگامى كه سوار كشتى مى‏شوند خدا را مى‏خوانند در حالى كه پرستش را مخصوص او مى‏دانند». (عنكبوت/ 65) سپس مى‏افزايد: نه تنها مشكلات و ناراحتيها را بر طرف مى‏سازد بلكه «شما را خلفاى زمين قرار مى‏دهد» (وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ).

 «آيا (با اين همه) معبودى با خداست»؟ (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).

 «ولى شما كمتر متذكر مى‏شويد» (قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ). و از اين دلائل روشن پند و اندرز نمى‏گيريد.

(آيه 63)- در چهارمين سؤال مسأله هدايت را مطرح كرده، مى‏گويد: آيا اين بتها بهترند «يا كسى كه شما را در تاريكيهاى صحرا و دريا (به وسيله ستارگان) هدايت مى‏كند»؟ (أَمَّنْ يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ).

 «و كسى كه بادها را به عنوان بشارت دهندگان پيش از نزول رحمتش مى‏فرستد» (وَ مَنْ يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ). بادهايى كه بيانگر نزول بارانند و همانند پيك مخصوص بشارت، پيشاپيش آن حركت مى‏كنند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 432

 و در پايان آيه، بار ديگر، مشركان را مخاطب ساخته، مى‏گويد: «آيا معبود ديگرى با خداست»؟! (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).

سپس بى‏آنكه منتظر جواب آنها باشد اضافه مى‏كند: «خداوند برتر و بالاتر است از آنچه براى او شريك قرار مى‏دهند» (تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ).

 (آيه 64)- در اين آيه پنجمين سؤال را كه در مورد مبدأ و معاد است به اين صورت مطرح مى‏كند: آيا معبودان شما بهترند «يا كسى كه آفرينش را آغاز كرد و سپس آن را اعاده مى‏كند»؟! (أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ).

 «و كسى كه (در ميان اين آغاز و انجام) شما را از آسمان و زمين روزى مى‏دهد» (وَ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ).

 «آيا (با اين حال باز هم معتقديد كه) معبودى با خداست» (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).

 «به آنها بگو: (اگر چنين اعتقادى داريد) دليلتان را بياوريد اگر راست مى‏گوييد» (قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).

منظور از «رزق آسمان» باران و نور آفتاب و مانند آن است، و منظور از «رزق زمين» گياهان و مواد غذايى مختلفى است كه مستقيما از زمين مى‏رويد يا بطور غير مستقيم از زمين نشأت مى‏گيرد همچون دامها، همچنين معادن و مواد گوناگونى كه انسان در زندگى خود از آن بهره مى‏گيرد.

 (آيه 65)- از آن جا كه در آيه قبل سخن از قيامت و رستاخيز به ميان آمد در اينجا اين مسأله را از جوانب مختلف مورد بررسى قرار مى‏دهد.

نخست به پاسخ سؤالى مى‏پردازد كه مشركان بارها آن را مطرح كرده بودند و مى‏گفتند قيامت كى بر پا مى‏شود؟

مى‏فرمايد: «بگو: هيچ كس از كسانى كه در آسمان و زمين هستند- جز خدا- از غيب آگاه نيستند، و نمى‏دانند كى بر انگيخته مى‏شوند» (قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ).

ولى اين منافات با آن ندارد كه خداوند بخشى از علم غيب را در اختيار هر كس بخواهد بگذارد.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 433

 (آيه 66)- سپس در باره عدم آگاهى مشركان از قيامت و شك و ترديد و بى‏خبريشان مى‏فرمايد: «آنها اطلاع صحيحى در باره آخرت ندارند بلكه در اصل آن شك دارند بلكه نسبت به آن نابينايند»! (بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ).

چرا كه نشانه‏هاى آخرت در زندگى همين دنيا نمايان است: باز گشت زمين مرده به حيات در فصل بهار، بارور شدن درختانى كه در فصل زمستان از كار افتاده بود و مشاهده عظمت قدرت خدا در مجموعه آفرينش، همگى دليل بر امكان زندگى پس از مرگ است، اما آنها همچون نابينايان از كنار اين صحنه‏ها مى‏گذرند.

 (آيه 67)- اين آيه منطق منكران رستاخيز را در يك جمله بيان مى‏كند «كافران گفتند: آيا هنگامى كه ما و پدرانمان خاك شديم باز هم (از دل خاك) بيرون فرستاده خواهيم شد»؟ (وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَ إِذا كُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ).

 (آيه 68)- سپس آنها مى‏افزايند: «اين وعده بى‏پايه‏اى است كه به ما و پدرانمان از پيش داده شده» و هرگز اثرى از آن نمايان نبوده و نيست (لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ).

 «اينها جز همان افسانه‏هاى پيشينيان نيست»، اينها اوهام و خرافات است (إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ).

بنا بر اين نخست از استبعاد شروع مى‏كردند و بعد آن را پايه انكار مطلق قرار مى‏دادند.

ضمنا آنها با اين تعبير مى‏خواستند سخن پيامبر را در مورد قيامت تحقير كنند و بگويند: اين از وعده‏هاى كهنه و بى‏اساس است كه ديگران هم به نياكان ما داده‏اند و مطلب تازه‏اى به نظر نمى‏رسد كه قابل بررسى و مطالعه باشد.

 (آيه 69)- در آيات گذشته سخن از انكار معاد از سوى كفار متعصب بود.

در اينجا به جاى اين كه دليلى براى آنها ذكر كند آنها را به مجازاتهاى الهى كه در پيش دارند تهديد و انذار مى‏كند.

روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده، مى‏گويد: «بگو: در روى زمين سير كنيد                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 434

 (و آثار گذشتگان را ببينيد) پس بنگريد عاقبت كار مجرمان و گنهكاران به كجا رسيد»؟ (قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ).

چگونه مى‏گوييد اين وعده‏ها به نياكان ما نيز داده شد و آنها نيز به آن اعتنا نكردند و ضررى هم نديدند؟

 (آيه 70)- از توطئه‏هاى آنها نگران مباش! از آنجا كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله از انكار و مخالفت آنها رنج مى‏برد و به راستى دلش براى آنها مى‏سوخت و عاشق هدايت و بيدارى آنها بود و از سوى ديگر، همواره با توطئه‏هاى آنها مواجه بود اين آيه، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را دلدارى داده، مى‏گويد: «و (از تكذيب و انكار) آنها غمگين مباش» و زياد غصه آنها را مخور (وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ).

 «و سينه‏ات از توطئه آنان تنگ نشود» كه ما پشتيبان و يار و ياور توايم (وَ لا تَكُنْ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ).

 (آيه 71)- ولى اين منكران لجوج به جاى اين كه از اين هشدار پيامبر دلسوز و مهربان و ملاحظه عاقبت كار مجرمان، پند و اندرز گيرند، باز در مقام سخريه و استهزاء بر آمده «و مى‏گويند: اگر راست مى‏گوييد اين وعده عذاب الهى، كى واقع خواهد شد»؟! (وَ يَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).

 (آيه 72)- در اينجا قرآن به پاسخ اين گفتار سخريه‏آميز آنها با لحنى كاملا واقع بينانه پرداخته، مى‏گويد: «به آنها بگو: شايد بعضى از آنچه را عجله مى‏كنيد نزديك و در كنار شما باشد»! (قُلْ عَسى‏ أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ).

چرا عجله مى‏كنيد؟ چرا مجازات الهى را كوچك مى‏شمريد؟ چرا به خود رحم نمى‏كنيد؟ آخر عذاب خدا شوخى نيست! احتمال بدهيد به خاطر همين سخنانتان قهر و غضب خدا بر سر شما سايه افكنده باشد و به همين زودى بر شما فرود آيد و نابودتان كند، اين همه سر سختى براى چيست؟

 (آيه 73)- سپس به بيان اين واقعيت مى‏پردازد كه اگر خداوند در مجازات شما عجله نمى‏كند، به خاطر فضل و رحمتش بر شماست، تا براى اصلاح خويش                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 435

 و جبران گذشته به قدر كافى مهلت داشته باشيد.

مى‏گويد: «و پروردگار تو نسبت به همه مردم فضل و رحمت دارد، ولى اكثر آنها شكرگزار نيستند» (وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ).

 (آيه 74)- و اگر تصور مى‏كنند تأخير مجازات آنها به خاطر آن است كه خداوند از نيات سوء و انديشه‏هاى زشتى كه در سر مى‏پرورانند بى‏خبر است، اشتباه بزرگى است چرا كه: «پروردگار تو آنچه را سينه‏هاشان در خود پنهان مى‏دارد و آنچه را آشكار مى‏كنند به خوبى مى‏داند» (وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ).

او به همان اندازه از خفاياى درونشان آگاه است كه از اعمال برون، و اصولا پنهان و آشكار و غيب و شهود براى او يكسان است.

 (آيه 75)- سپس مى‏افزايد: نه تنها خداوند، اسرار درون و برون آنها را مى‏داند، بلكه علم او به قدرى وسيع و گسترده است كه «هيچ موجودى در آسمان و زمين، پنهان و مكتوم نيست مگر آن كه در كتاب آشكار (علم پروردگار) ثبت است» (وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ).

 (آيه 76)- در آيات گذشته سخن از «مبدء» و «معاد» در ميان بود در اينجا با طرح مسأله «نبوت» و حقانيت قرآن، اين بحث را تكميل مى‏كند.

به علاوه در گذشته روى سخن با مشركان بود، و در اينجا از كفار ديگر همچون يهود و اختلافات آنها سخن مى‏گويد.

نخست مى‏فرمايد «اين قرآن، اكثر چيزهايى را كه بنى اسرائيل در آن اختلاف دارند براى آنها بيان مى‏كند» (إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ).

بنى اسرائيل در مسائل زيادى با هم اختلاف داشتند، در مورد «مريم» و «عيسى» و در مورد پيامبرى كه بشارتش در تورات داده شده، و همچنين در بسيارى از احكام دينى و مذهبى با يكديگر اختلافاتى داشتند قرآن آمد و در اين زمينه حق مطلب را ادا كرد.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 436

 (آيه 77)- و از آنجا كه مبارزه با هر گونه اختلاف، مايه هدايت و رحمت است در اين آيه به صورت يك اصل كلى مى‏فرمايد: «قرآن، هدايت و رحمت است براى مؤمنان» (وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ).

آرى! هدايت و رحمت است از نظر اختلاف زدايى، و مبارزه با خرافات.

 (آيه 78)- و از آنجا كه گروهى از بنى اسرائيل در برابر حقايقى كه قرآن باز گو كرده بود باز مقاومت به خرج دادند و تسليم نشدند، در اين آيه مى‏افزايد: «پروردگار تو ميان آنها (در روز قيامت) به حكم خود داورى مى‏كند، و او توانا و داناست» (إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ).

 (آيه 79)- و از آنجا كه اين سخنان علاوه بر بيان عظمت قرآن و تهديد بنى اسرائيل، وسيله‏اى براى آرامش و آسودگى خاطر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است در اين آيه مى‏افزايد: «بنا بر اين بر خداوند توكل و تكيه كن» (فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ).

توكل بر خدايى كه عزيز است و شكست‏ناپذير، و به هر چيز عالم و آگاه.

بر او توكل كن و از مخالفتهاى آنها نترس «چرا كه تو بر حق آشكار هستى» (إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ).

(آيه 80)- در اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود اگر قرآن حق آشكار است، پس چرا اين همه با آن مخالفت مى‏كنند، آيات بعد در واقع جوابگوى اين سؤال است.

مى‏گويد: اگر آنها اين حق مبين را پذيرا نمى‏شوند، و سخنان گرم تو در قلب سرد آنها اثر نمى‏كند جاى تعجب نيست «چرا كه تو نمى‏توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى»! (إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏).

مخاطب تو زندگانند، آنها كه روحى زنده و بيدار و حق طلب دارند، نه مردگان زنده نما كه تعصب و لجاجت و استمرار بر گناه، فكر و انديشه آنها را تعطيل كرده است.

 «حتى كسانى كه (زنده‏اند اما) گوشهاى آنها كر است نمى‏توانى سخن خود را به آنها برسانى، (مخصوصا) هنگامى كه پشت كنند و از تو دور شوند» (وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 437

 (آيه 81)- باز اگر آنها به جاى گوش شنوا چشم بينايى داشتند، در اين صورت گر چه صدا به گوش آنها نمى‏رسيد، اما ممكن بود با علامت و اشاره صراط مستقيم را پيدا كنند، اما افسوس كه آنها نابينا هم هستند «و تو نمى‏توانى نابينايان را از گمراهيشان باز گردانى» و هدايت كنى (وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ).

و به اين ترتيب تمام راههاى درك حقيقت به روى آنها بسته است، قلبهايشان مرده، گوشهاشان كر و چشمهاشان نابيناست.

 «تو فقط مى‏توانى سخن خود را به گوش كسانى برسانى كه آماده پذيرش ايمان به آيات ما هستند و در برابر حق تسليمند» (إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ).

 (آيه 82)- از آنجا كه در آيات گذشته سخن از استعجال كفار در مورد عذاب و يا تحقق رستاخيز بود.

در اينجا اشاره به قسمتى از حوادثى كه در آستانه رستاخيز صورت مى‏گيرد كرده، و سر نوشت دردناك اين منكران لجوج را مجسم مى‏سازد.

مى‏گويد: «و هنگامى كه فرمان عذاب فرا مى‏رسد (و آنها در آستانه رستاخيز قرار مى‏گيرند) جبنبده‏اى را از زمين، براى آنان خارج مى‏كنيم كه با آنها سخن مى‏گويد، و سخنش اين است كه مردم به آيات ما (خدا) ايمان نمى‏آوردند» (وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ).

 «دَابَّةُ الْأَرْضِ» در روايات متعددى بر شخص امير مؤمنان على عليه السّلام تطبيق شده است و با در نظر گرفتن احاديث فراوان مى‏توان از آن مفهوم كلى‏ترى را استفاده كرد كه بر هر يك از پيشوايان بزرگ كه در آخر زمان قيام و حركت فوق‏العاده مى‏كنند و حق و باطل و مؤمن و كافر را از هم مشخص مى‏سازند منطبق مى‏شود.

 (آيه 83)- سپس به يكى ديگر از نشانه‏هاى رستاخيز اشاره كرده، مى‏گويد:

به خاطر بياور «روزى را كه ما از هر امتى گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى‏كردند محشور مى‏كنيم، و آنها را نگه مى‏داريم تا به يكديگر ملحق شوند» (وَ يَوْمَ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 438

 نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ).

بسيارى از بزرگان اين آيه را اشاره به مسأله رجعت و بازگشت گروهى از بد كاران و نيكو كاران به همين دنيا در آستانه رستاخيز مى‏دانند.

 (آيه 84)- «تا زمانى كه (به پاى حساب) مى‏آيند، (به آنان) مى‏گويد: آيا آيات مرا تكذيب كرديد و در صدد تحقيق بر نيامديد»؟ (حَتَّى إِذا جاؤُ قالَ أَ كَذَّبْتُمْ بِآياتِي وَ لَمْ تُحِيطُوا بِها عِلْماً).

 «شما چه اعمالى انجام مى‏داديد»؟ (أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

گوينده اين سخن خداوند است و منظور از آيات، معجزات پيامبران و يا فرمانهاى الهى و يا همه اينهاست.

 (آيه 85)- بديهى است اين مجرمان در مقابل هيچ يك از اين دو سؤال پاسخى ندارند كه بدهند لذا در اين آيه اضافه مى‏كند: «و فرمان عذاب الهى به خاطر ظلم و ستمشان در مورد آنها صادر مى‏شود و آنها سخنى ندارند كه بگويند»! (وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ).

اين عذاب به معنى عذاب دنياست هر گاه آيه را به معنى رجعت «1» بدانيم، و به معنى عذاب آخرت است اگر آيه را به معنى قيامت بدانيم.

 (آيه 86)- حركت زمين، يك معجزه علمى قرآن! بار ديگر در اينجا به مسأله مبدأ و معاد و نشانه‏هاى قدرت و عظمت خداوند در عالم هستى، و همچنين حوادث رستاخيز پرداخته چنين مى‏گويد: «آيا نديدند كه ما شب را براى آرامش آنها قرار داديم» (أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ).

 «و روز را روشنى بخش» (وَ النَّهارَ مُبْصِراً).

 «در اين امور نشانه‏ها و دلائل روشنى است (از قدرت و حكمت پروردگار) براى كسانى كه آماده پذيرش ايمانند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ).

__________________________________________________

 (1) «رجعت» از عقايد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است: بعد از ظهور حضرت مهدى (عج) و در آستانه رستاخيز گروهى از «مؤمنان خالص» و «كفار و طاغيان بسيار شرور» به اين جهان باز مى‏گردند، گروه اول مدارجى از كمال را طى مى‏كنند، و گروه دوم كيفرهاى شديدى مى‏بينند.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 439

 (آيه 87)- اين آيه به رستاخيز و مقدمات آن مى‏پردازد و مى‏گويد: «و (به خاطر بياوريد) روزى را كه در صور دميده مى‏شود و تمام كسانى كه در آسمانها و در زمين هستند در وحشت فرو مى‏روند، جز كسانى كه خدا بخواهد، و همگى با خضوع در پيشگاه او حاضر مى‏شوند» (وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ).

از مجموعه آيات قرآن استفاده مى‏شود كه دو يا سه بار «نفخ صور» مى‏شود:

يك بار در پايان دنيا و آستانه رستاخيز، كه وحشت همه را فرا مى‏گيرد.

بار دوم همگى با شنيدن آن قالب تهى مى‏كنند و مى‏ميرند.

بار سوم به هنگام بعث و نشور و قيام قيامت است كه با نفخ صور همه مردگان به حيات باز مى‏گردند و زندگى نوينى را آغاز مى‏كنند.

ولى ظاهر آيه نشان مى‏دهد كه در اينجا اشاره به نفخه اولى است كه در پايان جهان صورت مى‏گيرد.

(آيه 88)- اين آيه اشاره به يكى ديگر از آيات عظمت خداوند در پهنه عالم هستى كرده، مى‏گويد: «و كوهها را مى‏بينى و آنها را ساكن و جامد مى‏پندارى در حالى كه مانند ابر در حركتند» (وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ).

 «اين صنع و آفرينش خداوندى است كه همه چيز را متقن آفريده» (صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ).

كسى كه اين همه حساب و نظم در برنامه آفرينش اوست «مسلما از كارهايى كه شما انجام مى‏دهيد آگاه است» (إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ).

آيه فوق از قبيل آيات توحيد و نشانه‏هاى عظمت خداوند در همين دنيا است و به «حركت كره زمين» كه براى ما محسوس نيست اشاره مى‏كند.

 (آيه 89)- در آيات گذشته سخنى از اعمال بندگان و آگاهى خداوند نسبت به آن در ميان بود و در اين آيه سخن از پاداش عمل و ايمنى آنها از فزع روز قيامت است.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 440

 مى‏فرمايد: «كسانى كه حسنه و كار نيكى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و آنها از وحشت در آن روز در امان خواهند بود» (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ).

 «حسنه» در اينجا مفهوم وسيعى دارد كه همه اعمال نيك را در بر مى‏گيرد، از جمله ايمان به خدا و پيامبر اسلام و ولايت ائمه عليهم السّلام كه در رأس هر كار نيك قرار دارد و مانع از آن نيست كه اعمال صالح ديگر نيز در آيه جمع باشد.

 (آيه 90)- سپس به نقطه مقابل اين گروه پرداخته، مى‏گويد: «و كسانى كه «سيئه» و كار بدى انجام دهند به رو در آتش افكنده مى‏شوند»! (وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ).

و جز اين توقعى نمى‏توانند داشته باشند «آيا جزايى جز آنچه عمل مى‏كرديد خواهيد داشت»؟! (هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

آنها هنگامى كه مواجه با حق مى‏شدند، صورت خود را بر مى‏گرداندند و با همان صورت از گناه استقبال مى‏كردند اكنون بايد گرفتار چنين مجازاتى شوند.

 (آيه 91)- آخرين مأموريت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در سه آيه آخر اين سوره، روى سخن را به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كرده و حقايقى را باز گو مى‏كند كه در واقع بيانگر اين واقعيت است كه به آنها بگو: من وظايف خودم را انجام مى‏دهم، چه شما مشركان لجوج ايمان بياوريد و چه نياوريد.

نخست مى‏فرمايد: «من مأمورم پروردگار اين شهر (مقدّس مكّه) را عبادت كنم»! (إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ).

اين شهر مقدّسى كه تمام افتخار شما و موجوديتتان در آن خلاصه مى‏شود، شهر مقدسى كه خدا آن را با بركاتش به شما ارزانى داشته ولى شما به جاى شكر نعمتش، كفران مى‏كنيد.

آرى! من مأمورم «پروردگارى را (عبادت كنم) كه اين شهر را حرمت نهاده» (الَّذِي حَرَّمَها).

اما تصور نكنيد كه فقط اين سر زمين ملك خداست بلكه «همه چيز (در عالم                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 441

 هستى) به او تعلق دارد» (وَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ).

و دومين دستور كه به من داده شده اين است: «و من مأمورم كه از مسلمين باشم» تسليم مطلق در برابر فرمان پروردگار و نه غير او (وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ).

و به اين ترتيب دو مأموريت اصلى خود را كه «پرستش خداوند يگانه» و «تسليم مطلق در برابر فرمان» اوست بيان مى‏دارد.

 (آيه 92)- سپس ابزار وصول به اين دو هدف را چنين بيان مى‏كند: «و (من مأمورم) قرآن را تلاوت كنم» (وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ).

از فروغ آن شعله گيرم، و از چشمه آب حياتبخش جرعه‏ها بنوشم، و در همه برنامه‏ها بر راهنمايى آن تكيه كنم، آرى اين وسيله من است! و به دنبال آن اضافه مى‏كند: تصور نكنيد ايمان آوردن شما سودى به حال من و يا از آن بالاتر سودى براى خداوند بزرگ دارد، نه «پس هر كس هدايت شود براى خود هدايت مى‏يابد» (فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ).

و تمام منافع هدايت چه در اين جهان و چه در جهان ديگر عائد خود او مى‏شود.

 «و هر كس گمراه شود» (وزر و وبالش به گردن خود اوست) بگو: من فقط از انذار كنندگان و بيم دهندگانم و عواقب شوم آن دامن مرا نمى‏گيرد» (وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ).

 (آيه 93)- و سر انجام در آخرين آيه به پيامبر دستور مى‏دهد كه خدا را در برابر اين همه نعمتهاى بزرگ مخصوصا نعمت هدايت، حمد و ستايش كن مى‏فرمايد: «بگو: حمد و ستايش مخصوص ذات خداست» (وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ).

اين حمد و ستايش هم به نعمت قرآن باز مى‏گردد، هم هدايت الهى و هم مى‏تواند مقدمه‏اى براى جمله بعد باشد كه مى‏گويد: «به زودى آياتش را به شما نشان مى‏دهد تا آن را بشناسيد» (سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها).

اين تعبير اشاره به آن است كه با گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش و خرد                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 442

 آدمى، هر روز پرده از آيات جديد و اسرار تازه‏اى از عالم هستى برداشته مى‏شود، و روز به روز به عظمت قدرت و عمق حكمت پروردگار آشناتر مى‏شويد، و اين ارائه آيات هرگز قطع نمى‏شود و در طول عمر بشر همچنان ادامه دارد.

اما اگر با اين همه، باز راه خلاف و انحراف بپيماييد، بدانيد: «پروردگار شما هرگز از كارهايى كه انجام مى‏دهيد غافل نيست» (وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ).

و اگر كيفر شما را تأخير مى‏اندازد به خاطر لطفش به بندگان است.

 «پايان سوره نمل»