برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 427
(آيه 51)- سپس مىافزايد: «پس بنگر كه عاقبت توطئه و مكر آنها چگونه بود كه ما همه آنها و تمام قوم و طرفداران آنها را نابود كرديم»؟! (فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ).
(آيه 52)- سپس قرآن در مورد چگونگى هلاكت و سر انجام آنها چنين مىگويد: «پس ببين اين خانههاى آنهاست كه به خاطر ظلم و ستمشان (ساقط شده و) خالى مانده»! (فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا).
آرى! آتش ظلم و ستم در آنها افتاد و همه را سوزاند و ويران كرد.
«در اين ماجرا درس عبرت و نشانه روشنى است (از پايان كار ظالمان و قدرت پروردگار) براى كسانى كه مىدانند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ).
(آيه 53)- اما در اين ميان خشك و تر با هم نسوختند و بىگناه به آتش گنهكار نسوخت «ما كسانى را كه ايمان آورده، و تقوا پيشه كرده بودند نجات داديم» و آنها هرگز به سر نوشت شوم بد كاران گرفتار نشدند» (وَ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ).
(آيه 54)- انحراف قوم لوط: پنجمين پيامبرى كه در اين سوره به زندگى او اشاره شده است، پيامبر بزرگ خدا حضرت لوط است.
نخست مىگويد: «و لوط را به ياد آور هنگامى كه به قومش گفت: آيا شما به سراغ كار بسيار زشت و قبيح مىرويد در حالى كه (زشتى و نتايج شوم آن را) مىبينيد» (وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ).
منظور از «فاحشه» در اينجا همجنس گرايى و عمل ننگين «لواط» است.
(آيه 55)- سپس مىافزايد: «آيا شما به جاى زنان به سراغ مردان از روى شهوت مىرويد» (أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ).
و براى اين كه روشن سازد انگيزه اين عمل جهالت و نادانى است مىافزايد:
«بلكه شما قومى جاهل و نادان هستيد» (بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ).
جهل به خداوند، جهل به هدف آفرينش و نواميس خلقت و جهل به آثار شوم اين گناه ننگين!
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 428
آغاز جزء بيستم قرآن مجيد
ادامه سوره نمل
(آيه 56)- آنجا كه پاكدامنى عيب بزرگى است! اكنون ببينيم اين قوم كثيف و آلوده در پاسخ اين گفتار منطقى لوط چه گفتند؟
قرآن مىگويد: «آنها پاسخى جز اين نداشتند كه به يكديگر گفتند: خاندان لوط را از شهر و ديار خود بيرون كنيد، چرا كه اينها افرادى پاكند» و حاضر نيستند خود را با ما هماهنگ كنند! (فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ).
جوابى كه بيانگر انحطاط فكر و سقوط فوقالعاده اخلاقى آنها بود.
آرى! در محيط آلودگان، پاكى جرم است و عيب! يوسفهاى پاكدامن را به جرم عفت و پارسايى به زندان مىافكنند، و خاندان پيامبر بزرگ خدا «لوط» را به خاطر پرهيزشان از آلودگى و ننگ به تبعيد تهديد مىكنند، اما زليخاها آزادند و صاحب مقام! و قوم لوط بايد در شهر و ديار خود آسوده بمانند!
(آيه 57)- در روايات آمده است كه لوط حدود سى سال آنها را تبليغ كرد ولى جز خانوادهاش- آن هم به استثناى همسرش كه با مشركان هم عقيده شد- به او ايمان نياوردند.
بديهى است چنين گروهى كه اميد اصلاحشان نيست جائى در عالم حيات ندارند و بايد طومار زندگانيشان در هم پيچيده شود.
لذا در اين آيه مىگويد: «پس ما لوط و خاندانش را رهايى بخشيديم به جز همسرش كه مقدر كرديم او جزء باقيماندگان باشد» (فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِينَ).
(آيه 58)- و پس از بيرون آمدن آنها در موعد معين- در سحرگاه شبى كه شهر غرق فساد و ننگ بود- پس از آن كه صبحگاهان فرا رسيد «بارانى (از سنگ) بر آنها فرستاديم (وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً). كه همگى زير آن مدفون شدند، و اين بعد از آن بود كه زلزله وحشتناكى سر زمين آنها را بكلى زير و رو كرد. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 429
«و چه سخت و ناگوار و بد است باران انذار شدگان» (فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ).
(آيه 59)- در اين آيه بعد از پايان شرح حال پنج پيامبر بزرگ الهى و سر نوشت قوم آنها، روى سخن را به پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله كرده و به عنوان يك نتيجه گيرى از گذشته، و مقدمهاى براى طرح گفتگو با مشركان، چنين مىفرمايد:
«بگو: حمد و ستايش مخصوص خداست» (قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ).
ستايش مخصوص خداوندى است كه اقوام ننگينى همچون قوم لوط را نابود كرد، مبادا دامنه آلودگيهاى آنها سراسر زمين را فرا گيرد.
سپس مىافزايد: «و سلام و درود بر بندگان بر گزيدهاش» (وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى).
سلام بر موسى، صالح، لوط، سليمان و داود عليهم السّلام و سلام بر همه انبيا و پيروان راستينشان.
بعد مىگويد: «آيا خداوند (كه اين همه توانايى و قدرت و موهبت و نعمت دارد) بهتر است يا بتهايى را كه آنها شريك خدا قرار مىدهند» و مطلقا مبدأ اثر نيستند؟! (آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ).
(آيه 60)- با اين همه باز مشرك مىشويد! در آيه قبل- بعد از ذكر بخشهاى تكان دهندهاى از زندگى پنج پيامبر بزرگ- سؤال كوتاه و پر معنايى مطرح شد كه «آيا خداوند با اين همه قدرت و توانايى بهتر است يا بتهاى بىارزشى كه آنها ساختهاند».
از اينجا به بعد به شرح آن سؤال پرداخته و ضمن پنج آيه كه با پنج سؤال حساب شده شروع مىشود مشركان را تحت باز پرسى و محاكمه قرار مىدهد، و روشنترين دلائل توحيد را ضمن اشاره به دوازده نمونه از مواهب بزرگ خداوند بيان مىكند.
نخست به خلقت آسمانها و زمين و نزول باران و بركات ناشى از آن پرداخته چنين مىگويد: آيا بتهايى كه معبود شما هستند بهترند «يا كسى كه آسمانها و زمين را آفريده و براى شما از آسمان آبى فرستاد پس با آن باغهاى زيبا و سرورانگيز برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 430
رويانديم» (أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ).
در دنباله آيه روى سخن را به بندگان كرده، مىگويد: «شما قدرت نداشتيد كه درختان اين باغهاى زيبا را برويانيد» (ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها).
كار شما تنها بذرافشانى و آبيارى است، اما كسى كه حيات را در دل اين بذر آفريده، و به نور آفتاب و قطرات حياتبخش باران و ذرات خاك فرمان مىدهد كه اين دانهها را برويانيد، تنها خداست.
به تعبير ديگر: توحيد در خلقت (توحيد خالق) و توحيد در ربوبيت (توحيد تدبير كننده اين جهان) پايهاى براى «توحيد معبود» شمرده شده است.
و لذا در پايان آيه مىگويد: «آيا معبود ديگرى با خداست» (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).
«بلكه آنها گروهى هستند كه (از روى نادانى، مخلوقات را) هم طراز (پروردگارشان) قرار مىدهند» (بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ).
(آيه 61)- در دومين سؤال به بحث از موهبت آرامش و ثبات زمين و قرارگاه انسان در اين جهان پرداخته، مىگويد: آيا معبودهاى ساختگى آنها بهتر است «يا كسى كه زمين را مستقر و آرام قرار داد، و در ميان آن، نهرهاى آب جارى، روان ساخت، و براى زمين، كوهاى ثابت و پا بر جا ايجاد كرد»؟! تا همچون زرهى قشر زمين را از لرزش نگاه دارند (أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ).
و نيز «ميان دو دريا (از آب شيرين و شور) مانعى قرار داد» تا با هم مخلوط نشوند (وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً).
آيا بتها نقشى در اين نظام بديع و شگفتانگيز دارند؟! حتى بت پرستان چنين ادعايى نمىكنند.
لذا در پايان آيه بار ديگر اين سؤال را تكرار مىكند كه «آيا معبودى با اللّه هست»؟ (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).
نه «بلكه بيشترشان نادانند و بىخبر» (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ).
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 431
(آيه 62)- در سومين سؤال، از اين سؤالات پنجگانه كه مجموعهاى از يك باز پرسى و محاكمه معنوى را تشكيل مىدهد، سخن از حل مشكلات، و شكستن بن بستها و اجابت دعاهاست.
مىگويد: آيا معبودهاى بىارزش شما بهترند «يا كسى كه دعاى مضطر و درمانده را هنگامى كه او را بخواند به اجابت مىرساند و گرفتارى و بلا را بر طرف مىكند»؟! (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ).
آرى! در آن هنگام كه تمام درهاى عالم اسباب به روى انسان بسته مىشود و از هر نظر درمانده و مضطر مىگردد، تنها كسى كه مىتواند قفل مشكلات را بگشايد نور اميد در دلها بپاشد ذات پاك اوست و نه غير او.
از آنجا كه اين واقعيت به عنوان يك احساس فطرى در درون جان همه انسانهاست، بت پرستان نيز به هنگامى كه در ميان امواج خروشان دريا گرفتار مىشوند تمام معبودهاى خود را فراموش كرده، دست به دامن لطف «اللّه» مىزنند همان گونه كه قرآن مىگويد: «هنگامى كه سوار كشتى مىشوند خدا را مىخوانند در حالى كه پرستش را مخصوص او مىدانند». (عنكبوت/ 65) سپس مىافزايد: نه تنها مشكلات و ناراحتيها را بر طرف مىسازد بلكه «شما را خلفاى زمين قرار مىدهد» (وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ).
«آيا (با اين همه) معبودى با خداست»؟ (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).
«ولى شما كمتر متذكر مىشويد» (قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ). و از اين دلائل روشن پند و اندرز نمىگيريد.
(آيه 63)- در چهارمين سؤال مسأله هدايت را مطرح كرده، مىگويد: آيا اين بتها بهترند «يا كسى كه شما را در تاريكيهاى صحرا و دريا (به وسيله ستارگان) هدايت مىكند»؟ (أَمَّنْ يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ).
«و كسى كه بادها را به عنوان بشارت دهندگان پيش از نزول رحمتش مىفرستد» (وَ مَنْ يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ). بادهايى كه بيانگر نزول بارانند و همانند پيك مخصوص بشارت، پيشاپيش آن حركت مىكنند. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 432
و در پايان آيه، بار ديگر، مشركان را مخاطب ساخته، مىگويد: «آيا معبود ديگرى با خداست»؟! (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).
سپس بىآنكه منتظر جواب آنها باشد اضافه مىكند: «خداوند برتر و بالاتر است از آنچه براى او شريك قرار مىدهند» (تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ).
(آيه 64)- در اين آيه پنجمين سؤال را كه در مورد مبدأ و معاد است به اين صورت مطرح مىكند: آيا معبودان شما بهترند «يا كسى كه آفرينش را آغاز كرد و سپس آن را اعاده مىكند»؟! (أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ).
«و كسى كه (در ميان اين آغاز و انجام) شما را از آسمان و زمين روزى مىدهد» (وَ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ).
«آيا (با اين حال باز هم معتقديد كه) معبودى با خداست» (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).
«به آنها بگو: (اگر چنين اعتقادى داريد) دليلتان را بياوريد اگر راست مىگوييد» (قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).
منظور از «رزق آسمان» باران و نور آفتاب و مانند آن است، و منظور از «رزق زمين» گياهان و مواد غذايى مختلفى است كه مستقيما از زمين مىرويد يا بطور غير مستقيم از زمين نشأت مىگيرد همچون دامها، همچنين معادن و مواد گوناگونى كه انسان در زندگى خود از آن بهره مىگيرد.
(آيه 65)- از آن جا كه در آيه قبل سخن از قيامت و رستاخيز به ميان آمد در اينجا اين مسأله را از جوانب مختلف مورد بررسى قرار مىدهد.
نخست به پاسخ سؤالى مىپردازد كه مشركان بارها آن را مطرح كرده بودند و مىگفتند قيامت كى بر پا مىشود؟
مىفرمايد: «بگو: هيچ كس از كسانى كه در آسمان و زمين هستند- جز خدا- از غيب آگاه نيستند، و نمىدانند كى بر انگيخته مىشوند» (قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ).
ولى اين منافات با آن ندارد كه خداوند بخشى از علم غيب را در اختيار هر كس بخواهد بگذارد.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 433
(آيه 66)- سپس در باره عدم آگاهى مشركان از قيامت و شك و ترديد و بىخبريشان مىفرمايد: «آنها اطلاع صحيحى در باره آخرت ندارند بلكه در اصل آن شك دارند بلكه نسبت به آن نابينايند»! (بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ).
چرا كه نشانههاى آخرت در زندگى همين دنيا نمايان است: باز گشت زمين مرده به حيات در فصل بهار، بارور شدن درختانى كه در فصل زمستان از كار افتاده بود و مشاهده عظمت قدرت خدا در مجموعه آفرينش، همگى دليل بر امكان زندگى پس از مرگ است، اما آنها همچون نابينايان از كنار اين صحنهها مىگذرند.
(آيه 67)- اين آيه منطق منكران رستاخيز را در يك جمله بيان مىكند «كافران گفتند: آيا هنگامى كه ما و پدرانمان خاك شديم باز هم (از دل خاك) بيرون فرستاده خواهيم شد»؟ (وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَ إِذا كُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ).
(آيه 68)- سپس آنها مىافزايند: «اين وعده بىپايهاى است كه به ما و پدرانمان از پيش داده شده» و هرگز اثرى از آن نمايان نبوده و نيست (لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ).
«اينها جز همان افسانههاى پيشينيان نيست»، اينها اوهام و خرافات است (إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ).
بنا بر اين نخست از استبعاد شروع مىكردند و بعد آن را پايه انكار مطلق قرار مىدادند.
ضمنا آنها با اين تعبير مىخواستند سخن پيامبر را در مورد قيامت تحقير كنند و بگويند: اين از وعدههاى كهنه و بىاساس است كه ديگران هم به نياكان ما دادهاند و مطلب تازهاى به نظر نمىرسد كه قابل بررسى و مطالعه باشد.
(آيه 69)- در آيات گذشته سخن از انكار معاد از سوى كفار متعصب بود.
در اينجا به جاى اين كه دليلى براى آنها ذكر كند آنها را به مجازاتهاى الهى كه در پيش دارند تهديد و انذار مىكند.
روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده، مىگويد: «بگو: در روى زمين سير كنيد برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 434
(و آثار گذشتگان را ببينيد) پس بنگريد عاقبت كار مجرمان و گنهكاران به كجا رسيد»؟ (قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ).
چگونه مىگوييد اين وعدهها به نياكان ما نيز داده شد و آنها نيز به آن اعتنا نكردند و ضررى هم نديدند؟
(آيه 70)- از توطئههاى آنها نگران مباش! از آنجا كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله از انكار و مخالفت آنها رنج مىبرد و به راستى دلش براى آنها مىسوخت و عاشق هدايت و بيدارى آنها بود و از سوى ديگر، همواره با توطئههاى آنها مواجه بود اين آيه، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را دلدارى داده، مىگويد: «و (از تكذيب و انكار) آنها غمگين مباش» و زياد غصه آنها را مخور (وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ).
«و سينهات از توطئه آنان تنگ نشود» كه ما پشتيبان و يار و ياور توايم (وَ لا تَكُنْ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ).
(آيه 71)- ولى اين منكران لجوج به جاى اين كه از اين هشدار پيامبر دلسوز و مهربان و ملاحظه عاقبت كار مجرمان، پند و اندرز گيرند، باز در مقام سخريه و استهزاء بر آمده «و مىگويند: اگر راست مىگوييد اين وعده عذاب الهى، كى واقع خواهد شد»؟! (وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).
(آيه 72)- در اينجا قرآن به پاسخ اين گفتار سخريهآميز آنها با لحنى كاملا واقع بينانه پرداخته، مىگويد: «به آنها بگو: شايد بعضى از آنچه را عجله مىكنيد نزديك و در كنار شما باشد»! (قُلْ عَسى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ).
چرا عجله مىكنيد؟ چرا مجازات الهى را كوچك مىشمريد؟ چرا به خود رحم نمىكنيد؟ آخر عذاب خدا شوخى نيست! احتمال بدهيد به خاطر همين سخنانتان قهر و غضب خدا بر سر شما سايه افكنده باشد و به همين زودى بر شما فرود آيد و نابودتان كند، اين همه سر سختى براى چيست؟
(آيه 73)- سپس به بيان اين واقعيت مىپردازد كه اگر خداوند در مجازات شما عجله نمىكند، به خاطر فضل و رحمتش بر شماست، تا براى اصلاح خويش برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 435
و جبران گذشته به قدر كافى مهلت داشته باشيد.
مىگويد: «و پروردگار تو نسبت به همه مردم فضل و رحمت دارد، ولى اكثر آنها شكرگزار نيستند» (وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ).
(آيه 74)- و اگر تصور مىكنند تأخير مجازات آنها به خاطر آن است كه خداوند از نيات سوء و انديشههاى زشتى كه در سر مىپرورانند بىخبر است، اشتباه بزرگى است چرا كه: «پروردگار تو آنچه را سينههاشان در خود پنهان مىدارد و آنچه را آشكار مىكنند به خوبى مىداند» (وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ).
او به همان اندازه از خفاياى درونشان آگاه است كه از اعمال برون، و اصولا پنهان و آشكار و غيب و شهود براى او يكسان است.
(آيه 75)- سپس مىافزايد: نه تنها خداوند، اسرار درون و برون آنها را مىداند، بلكه علم او به قدرى وسيع و گسترده است كه «هيچ موجودى در آسمان و زمين، پنهان و مكتوم نيست مگر آن كه در كتاب آشكار (علم پروردگار) ثبت است» (وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ).
(آيه 76)- در آيات گذشته سخن از «مبدء» و «معاد» در ميان بود در اينجا با طرح مسأله «نبوت» و حقانيت قرآن، اين بحث را تكميل مىكند.
به علاوه در گذشته روى سخن با مشركان بود، و در اينجا از كفار ديگر همچون يهود و اختلافات آنها سخن مىگويد.
نخست مىفرمايد «اين قرآن، اكثر چيزهايى را كه بنى اسرائيل در آن اختلاف دارند براى آنها بيان مىكند» (إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ).
بنى اسرائيل در مسائل زيادى با هم اختلاف داشتند، در مورد «مريم» و «عيسى» و در مورد پيامبرى كه بشارتش در تورات داده شده، و همچنين در بسيارى از احكام دينى و مذهبى با يكديگر اختلافاتى داشتند قرآن آمد و در اين زمينه حق مطلب را ادا كرد.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 436
(آيه 77)- و از آنجا كه مبارزه با هر گونه اختلاف، مايه هدايت و رحمت است در اين آيه به صورت يك اصل كلى مىفرمايد: «قرآن، هدايت و رحمت است براى مؤمنان» (وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ).
آرى! هدايت و رحمت است از نظر اختلاف زدايى، و مبارزه با خرافات.
(آيه 78)- و از آنجا كه گروهى از بنى اسرائيل در برابر حقايقى كه قرآن باز گو كرده بود باز مقاومت به خرج دادند و تسليم نشدند، در اين آيه مىافزايد: «پروردگار تو ميان آنها (در روز قيامت) به حكم خود داورى مىكند، و او توانا و داناست» (إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ).
(آيه 79)- و از آنجا كه اين سخنان علاوه بر بيان عظمت قرآن و تهديد بنى اسرائيل، وسيلهاى براى آرامش و آسودگى خاطر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است در اين آيه مىافزايد: «بنا بر اين بر خداوند توكل و تكيه كن» (فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ).
توكل بر خدايى كه عزيز است و شكستناپذير، و به هر چيز عالم و آگاه.
بر او توكل كن و از مخالفتهاى آنها نترس «چرا كه تو بر حق آشكار هستى» (إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ).
(آيه 80)- در اينجا اين سؤال مطرح مىشود اگر قرآن حق آشكار است، پس چرا اين همه با آن مخالفت مىكنند، آيات بعد در واقع جوابگوى اين سؤال است.
مىگويد: اگر آنها اين حق مبين را پذيرا نمىشوند، و سخنان گرم تو در قلب سرد آنها اثر نمىكند جاى تعجب نيست «چرا كه تو نمىتوانى سخنت را به گوش مردگان برسانى»! (إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى).
مخاطب تو زندگانند، آنها كه روحى زنده و بيدار و حق طلب دارند، نه مردگان زنده نما كه تعصب و لجاجت و استمرار بر گناه، فكر و انديشه آنها را تعطيل كرده است.
«حتى كسانى كه (زندهاند اما) گوشهاى آنها كر است نمىتوانى سخن خود را به آنها برسانى، (مخصوصا) هنگامى كه پشت كنند و از تو دور شوند» (وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ).
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 437
(آيه 81)- باز اگر آنها به جاى گوش شنوا چشم بينايى داشتند، در اين صورت گر چه صدا به گوش آنها نمىرسيد، اما ممكن بود با علامت و اشاره صراط مستقيم را پيدا كنند، اما افسوس كه آنها نابينا هم هستند «و تو نمىتوانى نابينايان را از گمراهيشان باز گردانى» و هدايت كنى (وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ).
و به اين ترتيب تمام راههاى درك حقيقت به روى آنها بسته است، قلبهايشان مرده، گوشهاشان كر و چشمهاشان نابيناست.
«تو فقط مىتوانى سخن خود را به گوش كسانى برسانى كه آماده پذيرش ايمان به آيات ما هستند و در برابر حق تسليمند» (إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ).
(آيه 82)- از آنجا كه در آيات گذشته سخن از استعجال كفار در مورد عذاب و يا تحقق رستاخيز بود.
در اينجا اشاره به قسمتى از حوادثى كه در آستانه رستاخيز صورت مىگيرد كرده، و سر نوشت دردناك اين منكران لجوج را مجسم مىسازد.
مىگويد: «و هنگامى كه فرمان عذاب فرا مىرسد (و آنها در آستانه رستاخيز قرار مىگيرند) جبنبدهاى را از زمين، براى آنان خارج مىكنيم كه با آنها سخن مىگويد، و سخنش اين است كه مردم به آيات ما (خدا) ايمان نمىآوردند» (وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ).
«دَابَّةُ الْأَرْضِ» در روايات متعددى بر شخص امير مؤمنان على عليه السّلام تطبيق شده است و با در نظر گرفتن احاديث فراوان مىتوان از آن مفهوم كلىترى را استفاده كرد كه بر هر يك از پيشوايان بزرگ كه در آخر زمان قيام و حركت فوقالعاده مىكنند و حق و باطل و مؤمن و كافر را از هم مشخص مىسازند منطبق مىشود.
(آيه 83)- سپس به يكى ديگر از نشانههاى رستاخيز اشاره كرده، مىگويد:
به خاطر بياور «روزى را كه ما از هر امتى گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مىكردند محشور مىكنيم، و آنها را نگه مىداريم تا به يكديگر ملحق شوند» (وَ يَوْمَ برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 438
نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ).
بسيارى از بزرگان اين آيه را اشاره به مسأله رجعت و بازگشت گروهى از بد كاران و نيكو كاران به همين دنيا در آستانه رستاخيز مىدانند.
(آيه 84)- «تا زمانى كه (به پاى حساب) مىآيند، (به آنان) مىگويد: آيا آيات مرا تكذيب كرديد و در صدد تحقيق بر نيامديد»؟ (حَتَّى إِذا جاؤُ قالَ أَ كَذَّبْتُمْ بِآياتِي وَ لَمْ تُحِيطُوا بِها عِلْماً).
«شما چه اعمالى انجام مىداديد»؟ (أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).
گوينده اين سخن خداوند است و منظور از آيات، معجزات پيامبران و يا فرمانهاى الهى و يا همه اينهاست.
(آيه 85)- بديهى است اين مجرمان در مقابل هيچ يك از اين دو سؤال پاسخى ندارند كه بدهند لذا در اين آيه اضافه مىكند: «و فرمان عذاب الهى به خاطر ظلم و ستمشان در مورد آنها صادر مىشود و آنها سخنى ندارند كه بگويند»! (وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ).
اين عذاب به معنى عذاب دنياست هر گاه آيه را به معنى رجعت «1» بدانيم، و به معنى عذاب آخرت است اگر آيه را به معنى قيامت بدانيم.
(آيه 86)- حركت زمين، يك معجزه علمى قرآن! بار ديگر در اينجا به مسأله مبدأ و معاد و نشانههاى قدرت و عظمت خداوند در عالم هستى، و همچنين حوادث رستاخيز پرداخته چنين مىگويد: «آيا نديدند كه ما شب را براى آرامش آنها قرار داديم» (أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ).
«و روز را روشنى بخش» (وَ النَّهارَ مُبْصِراً).
«در اين امور نشانهها و دلائل روشنى است (از قدرت و حكمت پروردگار) براى كسانى كه آماده پذيرش ايمانند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ).
__________________________________________________
(1) «رجعت» از عقايد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است: بعد از ظهور حضرت مهدى (عج) و در آستانه رستاخيز گروهى از «مؤمنان خالص» و «كفار و طاغيان بسيار شرور» به اين جهان باز مىگردند، گروه اول مدارجى از كمال را طى مىكنند، و گروه دوم كيفرهاى شديدى مىبينند.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 439
(آيه 87)- اين آيه به رستاخيز و مقدمات آن مىپردازد و مىگويد: «و (به خاطر بياوريد) روزى را كه در صور دميده مىشود و تمام كسانى كه در آسمانها و در زمين هستند در وحشت فرو مىروند، جز كسانى كه خدا بخواهد، و همگى با خضوع در پيشگاه او حاضر مىشوند» (وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ).
از مجموعه آيات قرآن استفاده مىشود كه دو يا سه بار «نفخ صور» مىشود:
يك بار در پايان دنيا و آستانه رستاخيز، كه وحشت همه را فرا مىگيرد.
بار دوم همگى با شنيدن آن قالب تهى مىكنند و مىميرند.
بار سوم به هنگام بعث و نشور و قيام قيامت است كه با نفخ صور همه مردگان به حيات باز مىگردند و زندگى نوينى را آغاز مىكنند.
ولى ظاهر آيه نشان مىدهد كه در اينجا اشاره به نفخه اولى است كه در پايان جهان صورت مىگيرد.
(آيه 88)- اين آيه اشاره به يكى ديگر از آيات عظمت خداوند در پهنه عالم هستى كرده، مىگويد: «و كوهها را مىبينى و آنها را ساكن و جامد مىپندارى در حالى كه مانند ابر در حركتند» (وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ).
«اين صنع و آفرينش خداوندى است كه همه چيز را متقن آفريده» (صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ).
كسى كه اين همه حساب و نظم در برنامه آفرينش اوست «مسلما از كارهايى كه شما انجام مىدهيد آگاه است» (إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ).
آيه فوق از قبيل آيات توحيد و نشانههاى عظمت خداوند در همين دنيا است و به «حركت كره زمين» كه براى ما محسوس نيست اشاره مىكند.
(آيه 89)- در آيات گذشته سخنى از اعمال بندگان و آگاهى خداوند نسبت به آن در ميان بود و در اين آيه سخن از پاداش عمل و ايمنى آنها از فزع روز قيامت است. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 440
مىفرمايد: «كسانى كه حسنه و كار نيكى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و آنها از وحشت در آن روز در امان خواهند بود» (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ).
«حسنه» در اينجا مفهوم وسيعى دارد كه همه اعمال نيك را در بر مىگيرد، از جمله ايمان به خدا و پيامبر اسلام و ولايت ائمه عليهم السّلام كه در رأس هر كار نيك قرار دارد و مانع از آن نيست كه اعمال صالح ديگر نيز در آيه جمع باشد.
(آيه 90)- سپس به نقطه مقابل اين گروه پرداخته، مىگويد: «و كسانى كه «سيئه» و كار بدى انجام دهند به رو در آتش افكنده مىشوند»! (وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ).
و جز اين توقعى نمىتوانند داشته باشند «آيا جزايى جز آنچه عمل مىكرديد خواهيد داشت»؟! (هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).
آنها هنگامى كه مواجه با حق مىشدند، صورت خود را بر مىگرداندند و با همان صورت از گناه استقبال مىكردند اكنون بايد گرفتار چنين مجازاتى شوند.
(آيه 91)- آخرين مأموريت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در سه آيه آخر اين سوره، روى سخن را به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كرده و حقايقى را باز گو مىكند كه در واقع بيانگر اين واقعيت است كه به آنها بگو: من وظايف خودم را انجام مىدهم، چه شما مشركان لجوج ايمان بياوريد و چه نياوريد.
نخست مىفرمايد: «من مأمورم پروردگار اين شهر (مقدّس مكّه) را عبادت كنم»! (إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ).
اين شهر مقدّسى كه تمام افتخار شما و موجوديتتان در آن خلاصه مىشود، شهر مقدسى كه خدا آن را با بركاتش به شما ارزانى داشته ولى شما به جاى شكر نعمتش، كفران مىكنيد.
آرى! من مأمورم «پروردگارى را (عبادت كنم) كه اين شهر را حرمت نهاده» (الَّذِي حَرَّمَها).
اما تصور نكنيد كه فقط اين سر زمين ملك خداست بلكه «همه چيز (در عالم برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 441
هستى) به او تعلق دارد» (وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ).
و دومين دستور كه به من داده شده اين است: «و من مأمورم كه از مسلمين باشم» تسليم مطلق در برابر فرمان پروردگار و نه غير او (وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ).
و به اين ترتيب دو مأموريت اصلى خود را كه «پرستش خداوند يگانه» و «تسليم مطلق در برابر فرمان» اوست بيان مىدارد.
(آيه 92)- سپس ابزار وصول به اين دو هدف را چنين بيان مىكند: «و (من مأمورم) قرآن را تلاوت كنم» (وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ).
از فروغ آن شعله گيرم، و از چشمه آب حياتبخش جرعهها بنوشم، و در همه برنامهها بر راهنمايى آن تكيه كنم، آرى اين وسيله من است! و به دنبال آن اضافه مىكند: تصور نكنيد ايمان آوردن شما سودى به حال من و يا از آن بالاتر سودى براى خداوند بزرگ دارد، نه «پس هر كس هدايت شود براى خود هدايت مىيابد» (فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ).
و تمام منافع هدايت چه در اين جهان و چه در جهان ديگر عائد خود او مىشود.
«و هر كس گمراه شود» (وزر و وبالش به گردن خود اوست) بگو: من فقط از انذار كنندگان و بيم دهندگانم و عواقب شوم آن دامن مرا نمىگيرد» (وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ).
(آيه 93)- و سر انجام در آخرين آيه به پيامبر دستور مىدهد كه خدا را در برابر اين همه نعمتهاى بزرگ مخصوصا نعمت هدايت، حمد و ستايش كن مىفرمايد: «بگو: حمد و ستايش مخصوص ذات خداست» (وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ).
اين حمد و ستايش هم به نعمت قرآن باز مىگردد، هم هدايت الهى و هم مىتواند مقدمهاى براى جمله بعد باشد كه مىگويد: «به زودى آياتش را به شما نشان مىدهد تا آن را بشناسيد» (سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها).
اين تعبير اشاره به آن است كه با گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش و خرد برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 442
آدمى، هر روز پرده از آيات جديد و اسرار تازهاى از عالم هستى برداشته مىشود، و روز به روز به عظمت قدرت و عمق حكمت پروردگار آشناتر مىشويد، و اين ارائه آيات هرگز قطع نمىشود و در طول عمر بشر همچنان ادامه دارد.
اما اگر با اين همه، باز راه خلاف و انحراف بپيماييد، بدانيد: «پروردگار شما هرگز از كارهايى كه انجام مىدهيد غافل نيست» (وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ).
و اگر كيفر شما را تأخير مىاندازد به خاطر لطفش به بندگان است.
«پايان سوره نمل»