X
تبلیغات
تفسیر قرآن - سوره نحل - آیه های 51 تا 90
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

(آيه 51)- دين يكى و معبود يكى! در تعقيب بحث توحيد و خداشناسى از طريق نظام آفرينش، در اينجا به نفى شرك مى‏پردازد، تا با تقارن اين دو به يكديگر، حقيقت آشكارتر شود.

در آغاز مى‏گويد: «خدا دستور داده كه دو معبود براى خود انتخاب نكنيد» (وَ قالَ اللَّهُ لا تَتَّخِذُوا إِلهَيْنِ اثْنَيْنِ).

 «معبود تنها يكى است» (إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ).

وحدت نظام آفرينش و وحدت قوانين حاكم بر آن، خود دليلى بر وحدت آفريدگار و وحدت معبود است.

اكنون كه چنين است، «تنها از (كيفر) من بترسيد» و از مخالفت فرمان من بيم داشته باشيد (فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ).

 (آيه 52)- و به دنبال اين دستور ضمن سه آيه، دليل توحيد عبادت را با چهار بيان مشخص مى‏كند: نخست مى‏گويد: «آنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست» (وَ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

آيا در مقابل كسى كه مالك عالم هستى است بايد سجده كرد يا بتهاى فاقد همه چيز؟

سپس اضافه مى‏كند: نه تنها آسمانها و زمين از آن اوست كه «همواره دين و تمام قوانين نيز از ناحيه او مى‏باشد» (وَ لَهُ الدِّينُ واصِباً).

و در پايان اين آيه مى‏فرمايد: با اين حال كه همه قوانين و دين و اطاعت از آن خداست «آيا از غير خدا پرهيز مى‏كنيد»؟ (أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 574

 مگر بتها مى‏توانند به شما زيانى برسانند؟ يا نعمتى به شما ببخشند؟ كه از مخالفتشان بيم داريد و عبادتشان را لازم مى‏شمريد؟!

 (آيه 53)- «با اين كه آنچه از نعمتها داريد همه از ناحيه خداست» (وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ).

اين در حقيقت سومين بيان است براى لزوم پرستش معبود يگانه يعنى «اللّه» و منظور اين است كه اگر پرستش بتها به خاطر شكر نعمت است، سر تا پاى وجود شما را نعمتهاى خدا فراگرفته است.

علاوه بر اين: «هنگامى كه ناراحتيها، مصائب بلاها و رنجها به سراغ شما مى‏آيد (براى رفع آنها) تنها دست تضرع به درگاه او برمى‏داريد و او را مى‏خوانيد» (ثُمَّ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ).

بنابراين، اگر پرستش بتها به خاطر دفع ضرر و حل مشكلات است، آن هم كه از ناحيه خداست و اين چهارمين بيان براى مسأله توحيد عبادت است.

 (آيه 54)- آرى! در اين گونه موارد خداوند نداى شما را مى‏شنود و به آن پاسخ مى‏گويد و مشكلاتتان را برطرف مى‏سازد «سپس هنگامى كه زيان و رنج را از شما برطرف ساخت گروهى از شما براى پروردگارشان همتا قرار مى‏دهند» و به سراغ بتها مى‏روند (ثُمَّ إِذا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ إِذا فَرِيقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ).

در حقيقت قرآن به اين نكته باريك اشاره مى‏كند كه فطرت توحيد در وجود همه شما هست، ولى در حال عادى، پرده‏هاى غفلت و غرور و جهل و تعصب و خرافات آن را مى‏پوشاند.

 (آيه 55)- در اين آيه پس از ذكر دلائل منطقى فوق و روشن شدن حقيقت، با لحنى تهديدآميز چنين مى‏گويد: بگذار «تا نعمتهايى را كه به آنها داده‏ايم كفران كنند و (اكنون) چند روزى از (متاع دنيا) بهره‏مند شويد اما به زودى خواهيد دانست» نتيجه و پايان كارتان چيست (لِيَكْفُرُوا بِما آتَيْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ).

اين درست به آن مى‏ماند كه انسان شخص متخلف و منحرفى را با دلائل مختلف، نصيحت و ارشاد كند و سر انجام چون امكان دارد اين نصايح و اندرزها در                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 575

 او اثر نكند با يك جمله تهديدآميز گفتار خود را پايان مى‏دهد و مى‏گويد: با توجه به اين مطالبى كه گفتم باز هم هر چه از دستت برمى‏آيد بكن ولى نتيجه كارت را به زودى خواهى ديد.

 (آيه 56)- در تعقيب بحثهاى مستدل پيرامون نفى شرك و بت پرستى، در اينجا به سه قسمت از بدعتها و عادات شوم مشركان اشاره كرده، مى‏گويد: آنها براى بتهايى كه هيچ گونه سود و زيانى از آنها سراغ ندارند، سهمى از آنچه به آنان روزى داده‏ايم قرار مى‏دهند» (وَ يَجْعَلُونَ لِما لا يَعْلَمُونَ نَصِيباً مِمَّا رَزَقْناهُمْ).

اين سهم، قسمتى از شتران و چهارپايان و بخشى از زراعت بوده كه در سوره انعام آيه 136 به آن اشاره شده كه مشركان در جاهليت آنها را مخصوص بتان مى‏دانستند و در راه آنها خرج مى‏كردند.

سپس اضافه مى‏كند: «به خدا سوگند (در دادگاه عدل قيامت) از اين دروغها و تهمتها بازپرسى خواهيد شد»! (تَاللَّهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَفْتَرُونَ).

بنابراين عمل زشت و شوم شما هم زيان دنيا دارد زيرا قسمتى از سرمايه‏هاى شما را مى‏بلعد و هم زيان مجازات در جهان ديگر.

 (آيه 57)- آنجا كه تولد دختر ننگ بود! دومين بدعت شوم مشركان اين بود كه: آنها (در پندار خود) براى خداوند دختران قرار مى‏دهند منزه است» از اين كه فرزندى داشته باشد (وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ). خداوندى كه از هرگونه آلايش جسمانى پاك است.

 «ولى براى خودشان آنچه را ميل دارند قائل مى‏شوند» (وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ).

يعنى، هرگز حاضر نبودند همين دختران را كه براى خدا قائل شده بودند براى خود نيز قائل شوند و اصلا دختر براى آنها عيب و ننگ محسوب مى‏شد!

 (آيه 58)- اين آيه براى تكميل مطلب فوق اشاره به سومين عادت زشت و شوم آنها كرده، مى‏گويد: «هنگامى كه به يكى از آنها بشارت داده شود، خدا دخترى به تو داده آن چنان از فرط ناراحتى چهره‏اش تغيير مى‏كند كه صورتش سياه مى‏شود»! (وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 576

 «و مملو از خشم و غضب مى‏گردد» (وَ هُوَ كَظِيمٌ).

 (آيه 59)- كار به همين جا پايان نمى‏گيرد او براى نجات از اين ننگ و عار كه به پندار نادرستش، دامنش را گرفته «از قوم و قبيله خود به خاطر اين بشارت بدى كه به او داده شده است متوارى مى‏گردد» (يَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ).

باز هم دائما در اين فكر غوطه‏ور است كه «آيا اين ننگ را بر خود بپذيرد و دختر را نگهدارد و يا آن را زنده در زير خاك پنهان سازد»! (أَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ).

در پايان آيه اين حكم ظالمانه و شقاوت آميز غير انسانى را با صراحت هر چه بيشتر محكوم كرده، مى‏گويد: «چه بد حكم مى‏كنند»! (أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ).

 (آيه 60)- سر انجام ريشه اين همه آلودگيها و بدبختيها را چنين معرفى مى‏كند كه: اينها همه زاييده عدم ايمان آخرت است و «براى آنها كه به سراى آخرت ايمان ندارند صفات زشت است» (لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ).

 «و براى خداوند صفات عالى است» (وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏).

 «و او قادر حكيم است» (وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ).

فراموش كردن خدا و همچنين فراموش كردن دادگاه عدل او انگيزه همه پستيها و زشتيها و انحرافها و خرافات است.

نقش اسلام در احياى ارزش مقام زن:

تحقير و درهم شكستن شخصيت زن، تنها در ميان عرب جاهلى نبود، بلكه در ميان اقوام ديگر و حتى شايد متمدنترين ملل آن زمان نيز، زن شخصيتى ناچيز داشت، و غالبا با او به صورت يك كالا و نه يك انسان رفتار مى‏شد، البته عرب جاهلى اين تحقير را در اشكال زننده‏تر و وحشتناكترى انجام مى‏داد.

ولى اسلام ظهور كرد و با اين خرافه در ابعاد مختلفش سرسختانه جنگيد و خود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن قدر به دخترش بانوى اسلام فاطمه زهرا عليها السّلام احترام مى‏گذاشت كه مردم تعجب مى‏كردند، با تمام مقامى كه داشت، دست دخترش را مى‏بوسيد، و به هنگام مراجعت از سفر نخستين كسى را كه ديدار مى‏كرد، دخترش فاطمه بود.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 577

 در حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى‏خوانيم كه فرمود: «چه فرزند خوبى است دختر! هم پرمحبت است، هم كمك كار، هم مونس است و هم پاك و پاك كننده».

در حقيقت اين احترام به شخصيت زن سبب آزادى او در جامعه و پايان دادن به دوران بردگى زنان است.

ولى با نهايت تأسف هنوز در جوامع اسلامى، آثارى از همان افكار جاهلى وجود دارد، و هنوز كم نيستند خانواده‏هايى كه از تولد پسر خوشحال و از نوزاد دختر ناراحت مى‏شوند.

حتى در جوامع غربى كه تصور مى‏كنند براى زن شخصيت والايى قائلند عملا مى‏بينيم او را آنچنان تحقير كرده‏اند كه به صورت يك عروسك بى‏ارزش يا وسيله‏اى براى خاموش كردن آتش شهوت و يا ابزارى براى تبليغ كالاهايشان در آورده‏اند.

 (آيه 61)- گر حكم شود كه مست گيرند ...! بعد از ذكر جنايات وحشتناك مشركان عرب در زمينه بدعتهاى زشت و زنده به گور كردن دختران ممكن است اين سؤال براى بعضى پيش آيد كه چگونه خداوند بندگان گنه كار را با اين همه ظلم و جنايت فجيع سريعا كيفر نمى‏دهد؟! اين آيه در مقام پاسخ به همين سؤال است، مى‏گويد: «اگر بنا شود خداوند مردم را به ظلمها و ستمهايى كه مرتكب مى‏شوند كيفر دهد، جنبنده‏اى بر پشت زمين باقى نخواهد گذارد»! (وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَيْها مِنْ دَابَّةٍ).

و هنگامى كه انسانها از ميان بروند، فلسفه وجود جنبندگان ديگر، نيز از ميان خواهد رفت و نسل آنها قطع مى‏شود.

سپس قرآن به ذكر اين نكته مى‏پردازد كه خداوند به همه ظالمان و ستمگران مهلت مى‏دهد «و تا اجل مسمى (زمان معينى) مرگ آنها را به تأخير مى‏اندازد» (وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى).

 «اما هنگامى كه اجل آنها سر رسد، نه ساعتى تأخير مى‏كنند، و نه ساعتى پيشى مى‏گيرند» (فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ). بلكه درست در همان لحظه موعود، مرگ دامانشان را فرا مى‏گيرد و لحظه‏اى پيش و پس نخواهد داشت.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 578

 (آيه 62)- بار ديگر با بيان تازه‏اى بدعتهاى زشت و خرافاتى را كه عربهاى جاهلى داشتند- در زمينه تنفّر از فرزندان دختر و اعتقاد به اين كه فرشتگان دختران خدايند- محكوم كرده، مى‏گويد: «آنها براى خدا چيزهايى (فرزندان دختر) قرار مى‏دهند كه خودشان از آن كراهت دارند»! (وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ ما يَكْرَهُونَ).

اين تناقض عجيبى است، اگر فرشتگان دختران خدايند، پس معلوم مى‏شود دختر چيز خوبى است، چرا شما از فرزندان دختر ناراحت مى‏شويد! و اگر بد است چرا براى خدا قائل هستيد؟

 «و با اين حال آنها به دروغ مى‏گويند كه سر انجام نيك و پاداش خير از براى آنهاست» (وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنى‏).

با كدام عمل، انتظار چنين پاداشى را دارند؟

لذا بلافاصله مى‏گويد: «ناچار براى آنها آتش دوزخ است» (لا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ). يعنى، نه تنها عاقبت نيكى ندارند، بلكه پايان كارشان جز آتش دوزخ نيست.

 «و آنها از پيشگامان در آتشند» (وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ).

 (آيه 63)- و از آنجا كه ممكن است بعد از شنيدن داستان عرب جاهلى براى بعضى اين سؤال پيش آيد كه چگونه ممكن است انسان جگر گوشه خود را با آن قساوت، زنده به زير خاكها بفرستيد؟ در اين آيه گويى به پاسخ پرداخته، مى‏گويد:

 «به خدا سوگند ما پيش از تو پيامبرانى به سوى امتهاى پيشين فرستاديم، ولى شيطان اعمالشان را در نظرشان زينت داد» (تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ).

سپس اضافه مى‏كند: گروه مشركان فعلى نيز دنباله‏رو همان برنامه‏هاى انحرافى امتهاى پيشين‏اند كه شيطان اعمالشان را در نظرشان تزيين داده بود و «شيطان امروز ولى و راهنما و سرپرست آنهاست»! (فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ). و از رهنمودهاى او الهام مى‏گيرند.

 «و (به همين جهت) عذاب دردناكى براى آنهاست» (وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ).

 (آيه 64)- اين آيه هدف بعثت پيامبران را بيان مى‏كند تا روشن شود كه اگر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 579

 اقوام و ملتها، هوى و هوسها، و سليقه‏هاى شخصى خود را كنار بگذارند و دست به دامن راهنمايى پيامبران بزنند، اثرى از اين گونه خرافه‏ها، اختلافها، و اعمال ضد و نقيض باقى نمى‏ماند، مى‏گويد: «ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براى اين كه آنچه را در آن اختلاف دارند براى آنها روشن كنى» (وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ).

 «و (اين قرآن) مايه هدايت و رحمت است، براى قومى كه ايمان مى‏آورند» (وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ).

 (آيه 65)- آبها، ميوه‏ها، دامها: بار ديگر به بيان نعمتها و مواهب گوناگون پروردگار باز مى‏گردد، كه هم تأكيدى است بر مسأله توحيد و شناخت خدا، و هم در لابلاى آن اشاره‏اى به مسأله معاد است، و هم با ذكر اين نعمتها، حس شكرگزارى بندگان را تحريك كرده، آنها را از اين طريق به خدا نزديكتر مى‏سازد.

نخست مى‏گويد: «خداوند از آسمان آبى فرستاد و زمين را پس از آنكه مرده بود به وسيله آن حيات بخشيد» (وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها).

 «در اين نشانه روشنى است (از عظمت خدا) براى جمعيتى كه گوش شنوا دارند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ).

هم نشانه‏اى است از قدرت عظمت آفريدگار، و هم دليلى است بر امكان معاد و هم نعمت بزرگى است از نعمتهاى خداوند.

 (آيه 66)- بعد از نعمت آب كه مسلما نخستين پايه حيات است، به نعمت وجود چهارپايان و مخصوصا ماده غذايى بسيار مفيدى مانند شير كه از آنها گرفته مى‏شود اشاره كرده، مى‏گويد: «و در وجود چهارپايان براى شما درس عبرتى است» (وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً).

چه عبرتى از اين برتر كه: «از درون شكم آنها از ميان غذاهاى هضم شده، و خون، شير خالص و گوارا به شما مى‏نوشانيم» (نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِينَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 580

 مى‏دانيم كه مقدار كمى از غذا مانند بعضى از مواد قندى و همچنين آب از همان ديواره‏هاى معده جذب بدن مى‏شود، اما قسمت عمده، هنگامى كه غذاى هضم شده منتقل به روده‏ها شد وارد خون مى‏گردد، و نيز مى‏دانيم كه شير از غده‏هاى مخصوصى كه درون پستان است تراوش مى‏كند و مواد اصلى آن از خون و غده‏هاى چربى ساز گرفته مى‏شود.

به اين ترتيب اين ماده سفيد رنگ تميز خالص، از ميان غذاهاى هضم شده مخلوط با تفاله‏ها، و از لابلاى خون به دست مى‏آيد، و اين به راستى عجيب است، سر چشمه‏اى آن چنان آلوده و تنفر آميز، اما محصولش اين چنين خالص و گوارا و نيروبخش!

(آيه 67)- بعد از حيوانات و شير آنها به بخشى از مواهب گياهان پرداخته، مى‏گويد: «و خداوند از ميوه‏هاى درختان نخل و انگور (غذاى پربركتى نصيب شما ساخت كه گاه آن را به صورت زيانبار در مى‏آوريد و از آن مسكرات (ناپاك) و روزى خوب و پاكيزه مى‏گيريد» (وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً).

 «در اين نشانه روشنى است براى جمعيتى كه انديشه مى‏كنند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ).

 (آيه 68)- پروردگارت به زنبور عسل وحى فرستاد! در اينجا لحن قرآن به طرز شگفت انگيزى تغيير مى‏يابد و در عين ادامه دادن بحثهاى پيشين در زمينه نعمتهاى مختلف الهى و بيان اسرار آفرينش، سخن از «زنبور عسل» (نحل) و سپس خود عسل به ميان مى‏آورد، اما در شكل يك مأموريت الهى و الهام مرموز كه نام «وحى» بر آن گذارده شده است.

نخست مى‏گويد: «و پروردگار تو به زنبور عسل، وحى كرد كه خانه‏هايى از كوهها و درختان و داربستهايى كه مردم مى‏سازند انتخاب كن» (وَ أَوْحى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ).

 «وحى» در اينجا همان فرمان غريزه و انگيزه‏ها و الهام ناخودآگاهى است كه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 581

 خداوند در جانداران مختلف آفريده است.

نخستين مأموريت زنبوران در اين آيه مأموريت خانه سازى ذكر شده، و اين شايد به خاطر آن است كه مسأله مسكن مناسب نخستين شرط زندگى است و به دنبال آن فعاليتهاى ديگر امكان پذير مى‏شود.

 (آيه 69)- بعد دومين مأموريت زنبور عسل شروع مى‏شود چنانكه قرآن مى‏گويد: ما به او الهام كرديم كه: «سپس از تمام ثمرات تناول كن» (ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ).

 «و راههايى را كه پروردگارت براى تو تعيين كرده به راحتى بپيما» (فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا).

سر انجام آخرين مرحله مأموريت آنها را (به صورت يك نتيجه) اين چنين بيان مى‏كند: «از درون زنبوران عسل نوشيدنى مخصوصى خارج مى‏شود كه رنگهاى مختلفى دارد» (يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ).

رنگ عسل بر حسب آن كه بر چه گل و ثمره‏اى نشسته و از آن بهره گيرى كرده تفاوت مى‏كند.

 «در اين (شراب حلال) داروى شفابخش مهمى براى مردم است» (فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ).

مى‏دانيم در گلها و گياهان، داروهاى حيات بخشى نهفته شده است و جالب اين كه دانشمندان از طريق تجربه به اين حقيقت رسيده‏اند كه زنبوران به هنگام ساختن عسل آن چنان ماهرانه عمل مى‏كنند كه خواص درمانى و دارويى گياهان كاملا به عسل منتقل شده و محفوظ مى‏ماند! «و در اين (ماجراى برنامه زندگى زنبوران عسل و ارمغانى كه آنها براى جهان انسانيت مى‏آورند، كه هم غذاست، هم شفا و هم درس زندگى) نشانه روشنى (از عظمت و قدرت پروردگار) است براى جمعيتى كه مى‏انديشند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ).

 (آيه 70)- سر چشمه تفاوت روزيها: در اينجا مسأله اثبات خالق يكتا را                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 582

 تعقيب مى‏كند و آن از طريق دگرگونى و تغييرات نعمتها است كه از اختيار انسان بيرون است و نشان مى‏دهد از ناحيه ديگرى مقدر مى‏شود.

نخست مى‏گويد: «و خداوند شما را آفريد» (وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ).

 «سپس روح شما را بطور كامل مى‏گيرد» و مرگتان فرا مى‏رسد (ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ).

هم حيات از ناحيه اوست، و هم مرگ تا بدانيد اين شما نيستيد كه آفريننده مرگ و حياتيد.

مقدار طول عمر شما نيز در اختيارتان نيست، بعضى در جوانى يا نزديك به پيرى از دنيا مى‏روند ولى «بعضى از شما به بالاترين و بدترين ساليان عمر (يعنى نهايت پيرى) باز مى‏گردند» (وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ).

 «و نتيجه اين عمر طولانى آن خواهد شد كه بعد از علم و دانش و آگاهى چيزى نخواهد دانست» و همه را به دست فراموشى مى‏سپارد (لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً).

درست مانند آغاز عمر و سنين كودكى كه يك پارچه نسيان بود و فراموشكارى و ناآگاهى، آرى «خداوند آگاه و قادر است» (إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ).

همه قدرتها در اختيار اوست و به هر مقدار كه صلاح بداند مى‏بخشد و به هر موقع كه لازم ببيند مى‏گيرد.

 (آيه 71)- در اين آيه نيز ادامه مى‏دهد كه حتى روزيهاى شما به دست شما نيست، «اين خداوند است كه بعضى از شما را بر بعض ديگرى از نظر روزى برترى مى‏دهد» (وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى‏ بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ).

 «اما آنها كه برترى يافته‏اند (به خاطر تنگ نظرى) حاضر نيستند از آنچه در اختيار دارند به بندگان مملوك خود بدهند (و آنها را در اموال خويش شريك سازند) تا آنها نيز با ايشان مساوى گردند» (فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلى‏ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَواءٌ).

از اين آيه استفاده مى‏شود كه مسلمانان در محيط خانواده و در برابر زير دستان نبايد براى خود هيچ گونه فضيلت و امتيازى قائل شوند.

اين تفاوت درآمدها از تفاوت استعدادهايى سر چشمه مى‏گيرد كه آن هم از                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 583

 مواهب الهى است، ممكن است در پاره‏اى از موارد اكتسابى باشد ولى در پاره‏اى از موارد نيز قطعا غير اكتسابى است، بنابراين حتى در يك جامعه سالم از نظر اقتصادى نيز تفاوت درآمدها غير قابل انكار است، ولى با اين حال آنچه پايه اصلى پيروزيها را تشكيل مى‏دهد تلاش و سعى و كوشش آدمى است.

اما نبايد تفاوت استعدادها و درآمدها باعث سوء استفاده در راه ايجاد جامعه طبقاتى گردد.

و به همين دليل در پايان آيه مى‏فرمايد: «آيا آنها نعمت خدا را انكار مى‏كنند» (أَ فَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ).

اشاره به اين كه اين تفاوتها در صورت طبيعيش (نه صورت مصنوعى و ظالمانه) از نعمتهاى خداست كه براى حفظ نظام مجتمع بشرى و پرورش استعدادهاى مختلف ايجاد شده است.

 (آيه 72)- در اين آيه كه مانند دو آيه گذشته با كلمه «اللّه» شروع مى‏شود، و بيانگر نعمتهاى خداوند است، اشاره به مواهب او از نظر نيروهاى انسانى و معاونان و كمك كاران، و همچنين روزيهاى پاكيزه، مى‏كند و اين حلقه‏هاى سه‏گانه نعمت را كه در اين سه آيه ذكر شده تكميل مى‏نمايد.

يعنى، از نظام حيات و مرگ، شروع كرده، سپس تفاوت روزيها و استعدادها را كه نظام «تنوع زندگى» است بيان مى‏كند، و با آيه مورد بحث كه ناظر به نظام تكثير مثل بشر، و روزيهاى پاكيزه است پايان مى‏گيرد.

مى‏گويد: «خداوند براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار داد» (وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً).

همسرانى كه هم مايه آرامش روح و جسمند و هم سبب بقاء نسل.

لذا بلافاصله اضافه مى‏كند: «و از همسرانتان براى شما فرزندان و نوه‏ها قرار داد» (وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَنِينَ وَ حَفَدَةً).

سپس مى‏فرمايد: «و (خداوند) از پاكيزه‏ها به شما روزى داد» (وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 584

 و در پايان به عنوان يك نتيجه گيرى كلى از اين بحث مى‏گويد: آيا آنها با اين همه آثار عظمت و قدرت خدا كه مشاهده مى‏كنند، و اين همه مواهبى كه از ناحيه او به آنها ارزانى شده باز سراغ بتها مى‏روند «آيا به باطل ايمان مى‏آورند و نعمت خداوند را انكار مى‏كنند؟» (أَ فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ).

 (آيه 73)- در تعقيب بحثهاى توحيدى گذشته، اين آيه، به مسأله شرك پرداخته و با لحنى پر از سرزنش و توبيخ مى‏گويد: «آنها غير از خدا، موجوداتى را مى‏پرستند كه هيچ رزقى را براى آنان از آسمانها و زمين در اختيار ندارند» (وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ شَيْئاً).

نه تنها مالك چيزى در اين زمينه نيستند، بلكه «توانايى (بر خلق و ايجاد و دسترسى به روزيها) نيز ندارند» (وَ لا يَسْتَطِيعُونَ).

اشاره به اين كه مشركان به اين گمان به دنبال پرستش بتها مى‏رفتند كه آنها را در سرنوشت و سود و زيان خود، مؤثر مى‏پنداشتند.

 (آيه 74)- اين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى مى‏گويد: اكنون كه چنين است «پس براى خدا امثال (و شبيه‏ها) قائل نشويد» (فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ).

 «چرا كه خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد» (إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).

جمله «فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ» اشاره به منطقى است كه مشركان عصر جاهلى داشته‏اند. آنها مى‏گفتند: ما اگر به سراغ بتها مى‏رويم به خاطر اين است كه ما شايسته پرستش خدا نيستيم بايد به سراغ بتها برويم كه آنها مقربان درگاه او هستند! خداوند همانند يك پادشاه بزرگ است كه وزراء و خاصان او به سراغ او مى‏روند، ولى توده مردم كه دسترسى به او ندارند به سراغ حواشى و خاصان و مقربانش خواهند رفت.

قرآن در پاسخ آنها مى‏گويد: «براى خداوند مثال نزنيد» يعنى، مثالى كه متناسب با افكار محدود و موجودات «ممكن» و مملوّ از نقايص است.

خدايى كه شما را دعوت به نيايش و سخن گفتن مستقيم با خودش كرده، و درهاى خانه‏اش را شب و روز به روى شما باز گذارده، اين خدا را نبايد به پادشاه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 585

 جبار مستكبرى تشبيه كرد كه درون قصرش خزيده و جز عده معدودى، راه به درون خانه او ندارند.

 (آيه 75)- دو مثال زنده براى مؤمن و كافر! در تعقيب آيات گذشته كه از ايمان و كفر و مؤمنان و مشركان سخن مى‏گفت در اين آيه و آيه بعد با ذكر دو مثال زنده و روشن، حال اين دو گروه را مشخص مى‏كند:

در نخستين مثال، «مشركان» را به برده مملوكى كه توانايى هيچ چيز را ندارد، و «مؤمنان» را به انسان غنى و بى‏نيازى كه از امكانات خود همگان را بهره‏مند مى‏سازد تشبيه مى‏كند، و مى‏گويد: «خداوند مثالى زده: برده مملوكى را كه قادر بر هيچ چيز نيست»! (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ).

آرى! بنده بندگان خدا بودن، نتيجه‏اى جز اسارت و محدوديت از هر نظر نخواهد داشت.

و در مقابل آن انسان با ايمانى را مثل زده، مى‏فرمايد: «و كسى كه از جانب خويش به او رزق حسن (و انواع روزيها و مواهب پاكيزه) بخشيده‏ايم» (وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً).

 «اين انسان (آزاده با داشتن امكانات فراوان) پنهان و آشكار از آنچه در اختيار دارد انفاق مى‏كند» (فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً).

 «آيا اين دو نفر يكسانند؟!» (هَلْ يَسْتَوُونَ). مسلما نه! بنابراين «همه حمد و ستايش مخصوص خداست» (الْحَمْدُ لِلَّهِ).

خداوندى كه بنده‏اش آزاده و پرقدرت و پربخشش است، نه از آن بتها كه بندگانشان آن چنان ناتوان و محدود و بى‏قدرت و اسيرند! «ولى اكثر آنها (مشركان) نمى‏دانند» (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ).

 (آيه 76)- دگر بار مثال گوياى ديگرى براى بندگان بت، و مؤمنان راستين مى‏زند و آنها را به ترتيب به گنگ مادر زادى كه در عين حال برده و ناتوان است، و يك انسان آزاده گويا كه دائما به عدل و داد دعوت مى‏كند و بر صراط مستقيم قرار دارد تشبيه نموده، مى‏فرمايد: «و خداوند دو مرد را مثل زده: كه يكى از آنها گنگ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 586

 مادرزاد است و قادر بر هيچ كارى نيست» (وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ).

 «و او (در عين برده بودن) سربارى است براى مولا و صاحبش» (وَ هُوَ كَلٌّ عَلى‏ مَوْلاهُ).

به همين دليل «او را به دنبال هر كارى بفرستد خوب انجام نمى‏دهد» (أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ).

به اين ترتيب او داراى چهار صفت كاملا منفى است: گنگ مادرزاد بودن، ناتوانى مطلق، سربار صاحبش بودن، و هنگامى كه به دنبال كارى فرستاده شود، هيچ گام مثبتى بر نخواهد داشت.

 «آيا چنين انسانى با آن كس كه (زبان گويا و فصيح دارد، و) مرتبا امر به عدل و داد مى‏كند، و بر جاده صاف، و راه راست قرار دارد، مساوى است»؟! (هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ).

 (آيه 77)- و از آنجا كه غالبا ديده‏ايم قرآن، بحثهاى مربوط به توحيد و مبارزه با شرك را با مسائل مربوط به معاد و دادگاه بزرگ قيامت مى‏آميزد، در اينجا نيز بعد از گفتارى كه در آيات قبل در زمينه شرك و توحيد گذشت، به سراغ معاد مى‏رود و به پاسخ قسمتى از ايرادات مشركان- كه مى‏گفتند: هنگامى كه ما مرديم و ذرات خاك ما در هر گوشه‏اى پراكنده شد، چه كسى از آنها آگاهى دارد كه جمع آوريشان كند؟

و سپس پرونده آنها را مورد رسيدگى قرار دهد- پرداخته، نخست مى‏گويد: «غيب آسمانها و زمين را مخصوص خداست» و او همه را مى‏داند (وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

سپس اضافه مى‏كند: «و امر قيامت (به قدرى نزديك و آسان است) درست همانند چشم بر هم زدن و يا از آن هم نزديكتر»! (وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ).

اين دو جمله اشاره‏اى است زنده و گويا به قدرت بى‏انتهاى خداوند مخصوصا در زمينه مسأله معاد و رستاخيز انسانها، لذا در پايان آيه مى‏فرمايد: «چون خدا بر هر چيزى تواناست» (إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 587

 (آيه 78)- انواع نعمتهاى مادى و معنوى: بار ديگر قرآن به عنوان يك درس توحيد و خداشناسى به مسأله نعمتهاى گوناگون پروردگار باز مى‏گردد، و در اين بخش از نعمتها نخست به نعمت علم و دانش و ابزار شناخت اشاره كرده، مى‏گويد: «و خداوند شما را از شكم مادرانتان بيرون فرستاد در حالى كه هيچ نمى‏دانستيد» (وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً).

البته در آن محيط محدود و تاريك و وابسته، اين جهل و بى‏خبرى قابل تحمل بود، ولى به هنگامى كه در فراخناى اين عالم پهناور گام گذارديد، ديگر ادامه آن جهل امكان پذير نبود، لذا ابزار درك حقايق و شناخت موجودات، يعنى، «گوش و چشم و عقل در اختيار شما گذارد» (وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ).

تا حقايق هستى، و اين نعمتهاى بزرگ را درك كنيد، و حس شكرگزارى شما در برابر بخشنده اين همه موهبت تحريك گردد «شايد شكر او را به جاى آوريد» (لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).

 (آيه 79)- در اين آيه اسرار عظمت خدا را در پهنه هستى همچنان ادامه مى‏دهد، و مى‏گويد: «آيا آنها به پرندگانى كه بر فراز آسمان حركت دارند نظر نيفكندند»؟ (أَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّراتٍ فِي جَوِّ السَّماءِ).

و از آنجا كه طبيعت اجسام، جذب شدن به سوى زمين است، حركت پرندگان در بالاى زمين را با عنوان مسخرات (تسخير شده‏ها) بيان كرده است.

سپس اضافه مى‏كند: «هيچ كس جز خدا آنها را (اين چنين) نگه نمى‏دارد» (ما يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ).

درست است كه خاصيت طبيعى بالها و عضلاتى كه در آن آفريده شده و شكل مخصوص پرندگان و ويژگيهايى كه در هوا موجود است، دست به دست هم داده و به پرندگان امكان پرواز مى‏دهند، ولى چه كسى- جز خداى عليم و قدير- اين شكل و خواص را آفريده؟

و در پايان آيه مى‏فرمايد: «در اين امر نشانه‏هايى است (از عظمت و قدرت خدا) براى كسانى كه ايمان دارند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 588

 يعنى، با چشم كنجكاو و حقيقت جو، اين امور را مى‏نگرند و به تجزيه و تحليل آن مى‏پردازند و در پرتو آن ايمانشان قويتر و راسختر مى‏گردد.

 (آيه 80)- در اين آيه نيز مسأله بيان نعمتها ادامه يافته، مى‏فرمايد:

 «و خداوند براى شما از خانه‏هايتان محل سكونت قرار داد» (وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً).

و حقا نعمت «مسكن» از مهمترين نعمتهايى است كه تا آن نباشد، بقيه گوارا نخواهد بود.

و به دنبال ذكر خانه‏هاى ثابت سخن از خانه‏هاى سيّار به ميان آورده، مى‏گويد: «و خداوند براى شما از پوست چهارپايان خانه‏هايى قرار داد» (وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُيُوتاً).

خانه‏هايى كه بسيار سبك و كم وزن است «و به هنگام كوچ كردن و موقع اقامت به آسانى آن را جابه‏جا مى‏كنيد» (تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ).

 «علاوه بر اين از پشمها و كركها و موهاى اين چهارپايان (براى شما) اثاث و متاع و وسائل مختلف زندگى تا زمان معينى قرار داد» (وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى‏ حِينٍ).

ذكر دو تعبير «أَثاثاً» و «مَتاعاً» پشت سر هم ممكن است اشاره به اين باشد كه شما مى‏توانيد از پشم و كرك و موى چهارپايان، وسائل زيادى براى خانه‏هاى خود فراهم سازيد و از آن متمتع گرديد.

 (آيه 81)- سايه‏ها، مسكنها و پوششها: سپس به سراغ يكى ديگر از نعمتهاى الهى رفته، مى‏گويد: «و خداوند از آنچه آفريده است سايه‏هايى براى شما قرار داد» (وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالًا).

 «و از كوهها، براى شما پناهگاههاى قرار داد» (وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً).

ذكر نعمت «سايه‏ها» و «پناهگاههاى كوهستانى» پس از ذكر نعمت «خانه‏ها» و «خيمه‏ها» كه در آيه قبل گذشت گويا اشاره به اين است كه انسانها از سه گروه خارج نيستند: گروهى در شهرها و آباديها زندگى مى‏كنند و از خانه‏ها بهره مى‏گيرند،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 589

 گروهى ديگر كه در سفرند و خيمه با خود دارند از خيمه‏ها استفاده مى‏كنند، اما خداوند گروه سوم يعنى، مسافرانى كه حتى خيمه با خود ندارند، محروم نگذاشته، و در مسير راه پناهگاههايى براى آنها تهيه ديده است.

سپس در تعقيب اين سايبانهاى طبيعى و مصنوعى به سراغ پوششهاى تن انسان مى‏رود و مى‏گويد: «خداوند براى شما پيراهنهايى قرار داد كه شما را از گرما حفظ مى‏كند» (وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ).

 «و (همچنين) پيراهنهايى كه به هنگام جنگ، حافظ شماست» (وَ سَرابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ).

البته پوشش و لباس فايده‏اش تنها اين نيست كه انسان را از گرما و سرما حفظ كند، بلكه هم شكوهى است براى انسان و هم در برابر بسيارى از خطراتى كه متوجه جسم او مى‏شود لباس يك وسيله دفاعى است.

در پايان آيه به عنوان يك تذكر و هشدار مى‏گويد: «اين گونه خداوند نعمتش را بر شما تمام مى‏كند شايد در برابر فرمان او تسليم شويد» (كَذلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ).

اين طبيعى است كه انسان با بررسى نعمتهاى مختلفى كه وجودش را احاطه كرده بى‏اختيار به ياد آفريننده نعمتها مى‏افتد.

 (آيه 82)- بعد از ذكر اين نعمتهاى آشكار و نهان مى‏فرمايد: «با اين همه اگر آنها روى برتابند (و تسليم دعوت حق نشوند، نگران مباش) چرا كه وظيفه تو فقط ابلاغ آشكار است» (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ الْمُبِينُ).

اين جمله در حقيقت، براى دلدارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و تسلى خاطر اوست.

(آيه 83)- و براى تكميل اين گفتار اضافه مى‏كند كه: «آنان نعمت خدا را مى‏شناسند (و به ابعاد آن آشنا هستند و به عمقش پى برده‏اند) ولى با اين حال باز انكار مى‏كنند» (يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها).

بنابراين، دليل كفر آنها را در عدم آگاهى نبايد جستجو كرد، بلكه عامل اين كفر را در صفات زشت ديگر آنها كه سدّ راه ايمانشان شده است بايد يافت.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 590

 و شايد به همين دليل در پايان آيه اضافه مى‏كند: «و اكثر آنها كافرند» (وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ).

 (آيه 84)- آنجا كه تمام درها به روى بدكاران بسته مى‏شود! در تعقيب آيات گذشته كه واكنش نادرست منكران حق را در برابر نعمتهاى گوناگون پروردگار بيان مى‏كرد، در اينجا به گوشه‏اى از مجازاتهاى دردناك آنها در جهان ديگر اشاره مى‏كند.

نخست مى‏گويد: «و به خاطر بياوريد روزى را كه ما از هر امتى گواهى (بر آنها) مبعوث مى‏كنيم» (وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً).

سپس اضافه مى‏كند كه در آن دادگاه «اجازه سخن گفتن به كافران داده نمى‏شود» (ثُمَّ لا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا).

آيا ممكن است خداوند اجازه دفاع به مجرمى ندهد؟ آرى! در آنجا نياز به سخن گفتن با زبان نيست! دست و پا و گوش و چشم و پوست بدن و حتى زمينى كه انسان بر آن گناه يا ثواب كرده است، گواهى مى‏دهند بنابراين، نوبت به زبان نمى‏رسد.

نه تنها به آنها اجازه سخن گفتن داده نمى‏شود بلكه «توانايى بر جبران و اصلاح و تقاضاى عفو نيز ندارند» (وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ).

چرا كه آنجا كه سراى برخورد با نتيجه‏ها و بازتابهاى عمل است نه جاى انجام عمل و يا جبران و اصلاح.

 (آيه 85)- در اين آيه اضافه مى‏كند اين ظالمان ستم پيشه هنگامى كه از مرحله حساب گذشته و در برابر عذاب الهى قرار گرفتند گاهى تقاضاى تخفيف و گاهى تقاضاى مهلت مى‏كنند، اما «هنگامى كه ظالمان مجازات را ببينند نه به آنها تخفيف عذاب داده مى‏شود و نه مهلت» (وَ إِذا رَأَى الَّذِينَ ظَلَمُوا الْعَذابَ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ).

 (آيه 86)- در اين آيه همچنان، سخن از آينده شوم مشركان، به خاطر پرستيدن بتها است، مى‏فرمايد، در صحنه قيامت كه معبودهاى ساختگى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 591

 و انسانهايى كه همچون بت پرستش مى‏شدند در كنار پرستش كنندگان قرار مى‏گيرند، «و هنگامى كه مشركان معبودهايى را كه همتاى خدا قرار دادند مى‏بينند، مى‏گويند:

 «پروردگارا! اينها همتايانى هستند كه ما به جاى تو آنها را مى‏خوانديم»! (وَ إِذا رَأَى الَّذِينَ أَشْرَكُوا شُرَكاءَهُمْ قالُوا رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَكاؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ).

اين معبودان نيز، ما را در اين كار وسوسه كردند و در حقيقت شريك جرم ما بودند، بنابراين، سهمى از عذاب و مجازات ما را براى آنها قرار ده.

 «و در اين هنگام (به فرمان خدا) معبودان (به سخن در مى‏آيند و) آنها مى‏گويند: شما قطعا دروغگو هستيد»! (فَأَلْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّكُمْ لَكاذِبُونَ).

ما نه شريك خدا بوديم و نه شما را وسوسه كرديم و نه محكوم به پذيرش بخشى از مجازاتتان هستيم.

 (آيه 87)- در اين آيه اضافه مى‏كند كه بعد از اين سخن و شنيدن پاسخ «همگى در پيشگاه خدا اظهار تسليم مى‏كنند» (وَ أَلْقَوْا إِلَى اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ). و غرور و نخوت و تعصبهاى كوركورانه اين عابدان نادان با ديدن چهره حق كنار مى‏رود و سر تعظيم در پيشگاهش فرود مى‏آورند و (در اين هنگام) تمام آنچه را (نسبت به خدا) دروغ مى‏بستند، گم و نابود مى‏شود»! (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ).

هم نسبت دروغين شريك خدا بودن، محو و بى‏رنگ مى‏شود، و هم پندار شفاعت بتها در پيشگاه خدا، بلكه همانها آتشگيره‏هاى دوزخ مى‏شوند و به جان پرستش كنندگانشان مى‏افتند!

 (آيه 88)- تا اينجا بيان حال مشركان گمراهى بود كه در شرك و انحراف خود غوطه‏ور بودند، بى‏آنكه ديگرى را به اين راه بخوانند، سپس حال كسانى را بيان مى‏كند كه در عين گمراهى به گمراه ساختن ديگران نيز اصرار دارند، مى‏فرمايد:

 «كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا باز داشتند، مجازاتى مافوق مجازات كفرشان بر آنها مى‏افزاييم در برابر آنچه فساد مى‏كردند» (الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ بِما كانُوا يُفْسِدُونَ). چرا كه عامل فساد در روى زمين و گمراهى خلق خدا، و مانع از پيمودن راه حق شدند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 592

 در حديث مشهورى مى‏خوانيم: «هر كس سنت نيكى بگذارد، پاداش كسانى كه به آن عمل كنند براى او هست بى‏آنكه از پاداش آنها كاسته شود، و هر كس سنت بدى بگذارد، گناه همه كسانى كه به آن عمل مى‏كنند بر او نوشته مى‏شود، بى‏آنكه از گناه آنها چيزى كاسته شود».

 (آيه 89)- سپس به دنبال سخنى كه از وجود «گواه» در هر امتى در چند آيه قبل به ميان آمد مجددا به سراغ آن بحث با توضيح بيشترى مى‏رود، مى‏گويد: «و به خاطر بياوريد آن روز را كه ما از ميان هر امتى گواهى از خود آنها بر آنها مبعوث مى‏كنيم» (وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ).

گرچه اين حكم عام شامل مسلمانان و پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نيز مى‏شود، ولى براى تأكيد بيشتر خصوصا آن را مطرح كرده، مى‏فرمايد: «و ما تو را شاهد و گواه بر اين گروه مسلمانان قرار مى‏دهيم» (وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى‏ هؤُلاءِ).

و از آنجا كه قرار دادن شهيد و گواه فرع بر اين است كه قبلا برنامه كامل و جامعى در اختيار افراد قرار داده شده باشد، بطورى كه حجت بر همگى تمام شود، تا به دنبال آن، مسأله نظارت و مراقبت مفهوم صحيحى پيدا كند، لذا بلافاصله مى‏گويد: «و ما اين كتاب آسمانى (قرآن) را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است» (وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ).

 «و هم هدايت است و هم رحمت، و هم مايه بشارت براى همه مسلمانان جهان» (وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ).

 (آيه 90)- جامعترين برنامه اجتماعى: اين آيه نمونه‏اى از جامعترين تعليمات اسلام در زمينه مسائل اجتماعى، و انسانى و اخلاقى را بيان مى‏كند.

در آغاز مى‏گويد: «خداوند فرمان به عدل و احسان مى‏دهد و (همچنين) بخشش به نزديكان» (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏).

 «عدل» همان قانونى است كه تمام نظام هستى بر محور آن مى‏گردد. و به معنى واقعى كلمه آن است كه هر چيزى در جاى خود باشد بنابراين، هرگونه انحراف، افراط، تفريط، تجاوز از حد، تجاوز به حقوق ديگران بر خلاف اصل                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 593

 «عدل» است.

اما از آنجا كه عدالت با همه قدرت و شكوه و تأثير عميقش در مواقع بحرانى و استثنايى به تنهايى كارساز نيست، بلافاصله دستور به احسان را پشت سر آن مى‏آورد.

در حديثى از على عليه السّلام مى‏خوانيم: «عدل آن است كه حق مردم را به آنها برسانى، و احسان آن است كه بر آنها تفضل كنى».

بعد از تكميل اين سه اصل مثبت، به سه اصل منفى و منهى مى‏پردازد و مى‏گويد: «خداوند از فحشاء و منكر و ظلم و ستم، نهى مى‏كند» (وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ).

 «فحشاء» اشاره به گناهان پنهانى، «منكر» اشاره به گناهان آشكار، و «بغى» هرگونه تجاوز از حق خويش و ظلم و خود برتربينى نسبت به ديگران است.

و در پايان آيه، به عنوان تأكيد مجدد روى تمام اين اصول ششگانه مى‏فرمايد: «خداوند به شما اندرز مى‏دهد شايد متذكر شويد» (يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ).

احياى اصول سه گانه عدل و احسان و ايتاء ذى القربى و مبارزه با انحرافات سه گانه فحشاء و منكر و بغى در سطح جهانى، كافى است كه دنيايى آباد و آرام و خالى از هر گونه بدبختى و فساد بسازد، و اگر از ابن مسعود صحابى معروف نقل شده كه: «اين آيه جامعترين آيات خير و شرّ در قرآن است» به همين دليل است.