این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

سوره نحل [16]

اين سوره 128 آيه دارد قسمتى از آن در «مكّه» و قسمتى در «مدينه» نازل گرديده است‏

محتواى سوره:

در آيات اين سوره هم بحثهاى خاص سوره‏هاى «مكّى» ديده مى‏شود- مانند بحث قاطع از توحيد و معاد و مبارزه شديد با شرك و بت‏پرستى- و هم بحثهاى مخصوص سوره‏هاى «مدنى» مانند بحث از احكام اجتماعى و مسائل مربوط به جهاد و هجرت.

و بطور كلى محتواى اين سوره را امور زير تشكيل مى‏دهد.

1- بيش از همه بحث از نعمتهاى خداوند در اين سوره به ميان آمده و آن چنان ريزه كاريهاى آن تشريح گرديده كه حسّ شكرگزارى هر انسان آزاده‏اى را بيدار مى‏كند.

اين نعمتها شامل نعمتهاى مربوط به باران، نور آفتاب، انواع گياهان و ميوه‏ها و مواد غذايى ديگر، و حيواناتى كه خدمتگزار انسانها هستند و انواع وسائل زندگى و حتى نعمت فرزند و همسر، و خلاصه شامل «انواع طيّبات» مى‏گردد.

2- بخش ديگرى از آن، از دلائل توحيد و عظمت خلقت خدا، و معاد بحث مى‏كند.

3- قسمت ديگرى از آن از احكام مختلف اسلامى سخن مى‏گويد.

4- بخش ديگرى از بدعتهاى مشركان سخن به ميان آورده.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 550

 5- و بالاخره در قسمت ديگرى انسانها را از وسوسه‏هاى شيطان بر حذر مى‏دارد.

فضيلت تلاوت سوره:

در بعضى از روايات از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه فرمود:

 «كسى كه اين سوره را تلاوت كند خداوند او را در برابر نعمتهايى كه در اين جهان به او بخشيده محاسبه نخواهد كرد».

البته تلاوتى توأم با تفكر و سپس تصميم گيرى و عمل، و گام نهادن در طريق شكرگزارى.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

 (آيه 1)- فرمان عذاب نزديك است: قسمت مهمى از آيات آغاز اين سوره در «مكّه» نازل شده است، در همان ايام كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درگيرى شديدى با مشركان و بت پرستان داشت، و هر روز در برابر دعوت حيات آفرين و آزاديبخش او به بهانه‏هايى متوسل مى‏شدند، از جمله اين كه هرگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنها را تهديد به عذاب الهى مى‏كرد بعضى از لجوجان مى‏گفتند: اگر اين عذاب و كيفر كه مى‏گويى راست است پس چرا به سراغ ما نمى‏آيد؟! و شايد گاهى اضافه مى‏كردند كه اگر فرضا عذابى در كار باشد ما دست به دامن بتها مى‏شويم تا در پيشگاه خدا شفاعت كنند تا اين عذاب را از ما بر دارد.

نخستين آيه اين سوره، خط بطلان بر اين اوهام كشيده، مى‏گويد: «عجله نكنيد فرمان خدا (براى مجازات مشركان و مجرمان) قطعا فرا رسيده است» (أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ).

و اگر فكر مى‏كنيد بتان شفيعان درگاه اويند سخت در اشتباهيد «خداوند منزه و برتر از آن است كه آنها براى او شريك مى‏سازند» (سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ).

 (آيه 2)- و از آنجا كه هيچ مجازات و كيفرى بدون بيان كافى و اتمام حجت عادلانه نيست، اضافه مى‏كند: «خداوند فرشتگان را با روح الهى به فرمانش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد نازل مى‏كند» (يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 551

 مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ).

و به آنها دستور مى‏دهد كه: مردم را انذار كنيد (و بگوييد:) معبودى جز من نيست» (أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا).

بنابراين، تنها «از (مخالفت دستور) من بپرهيزيد» و در برابر من احساس مسؤوليت كنيد (فَاتَّقُونِ).

منظور از «روح» در اين آيه وحى و قرآن و نبوت است كه مايه حيات و زندگى انسانهاست.

 (آيه 3)- در اينجا قرآن براى ريشه كن ساختن شرك و توجه به خداوند يكتا از دو راه وارد مى‏شود: نخست از طريق دلائل عقلى به وسيله نظام شگرف آفرينش و عظمت خلقت، و ديگر از طريق عاطفى و بيان نعمتهاى گوناگون خداوند نسبت به انسان و تحريك حسّ شكرگزارى او.

در آغاز مى‏گويد: «خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريد» (خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ).

حقانيت آسمانها و زمين هم از نظام عجيب و آفرينش منظم و حساب شده آن روشن است و هم از هدف و منافعى كه در آنها وجود دارد.

و به دنبال آن اضافه مى‏كند: «خدا برتر از آن است كه براى او شريك مى‏سازند» (تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ).

آيا بتهايى كه آنها را شريك او قرار داده‏اند هرگز قادر به چنين خلقتى هستند؟

و يا حتى مى‏توانند پشه كوچك و يا ذره غبارى بيافرينند!

 (آيه 4)- بعد از اشاره به مسأله آفرينش آسمان و زمين و اسرار بى‏پايان آنها، سخن از خود انسان مى‏گويد، انسانى كه به خودش از هر كس ديگر نزديكتر است، مى‏فرمايد: «انسان را از نطفه بى‏ارزشى آفريد، اما سر انجام به جايى رسيد كه موجودى (متفكر و فصيح و بليغ و) مدافع از خويشتن و سخنگوى آشكار شد» (خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ).

 (آيه 5)- پس از آفرينش انسان به نعمت مهم ديگرى يعنى خلقت                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 552

 چهار پايان، و فوائد مختلفى كه از آنها عايد مى‏شود اشاره كرده، مى‏گويد: «خداوند چهار پايان را آفريد در حالى كه در آنها وسيله پوشش براى شماست و منافع ديگر و از گوشت آنها مى‏خوريد» (وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْ‏ءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ).

جالب اين كه در ميان اين همه فوائد، قبل از هر چيز مسأله «پوشش» و «مسكن» را مطرح مى‏كند، زيرا بسيارى از مردم (بخصوص باديه نشينان) هم لباسشان از پشم و مو يا پوست تهيه مى‏شود، و هم خيمه‏هايشان كه آنها را از سرما و گرما حفظ مى‏كند، و به هر حال اين دليل بر اهميت پوشش و مسكن و مقدم بودن آن بر هر چيز ديگر است.

 (آيه 6)- جالب اين كه تنها به منافع معمولى و عادى اين چهار پايان سودمند اكتفا نمى‏كند بلكه روى جنبه استفاده روانى از آنها نيز تكيه كرده، مى‏گويد:

 «و در اين حيوانات براى شما زينت و شكوهى است به هنگامى كه آنها را به استراحتگاهشان باز مى‏گردانيد، و هنگامى كه (صبحگاهان) به صحرا مى‏فرستيد» (وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ).

اين در واقع جمال استغناء و خودكفايى جامعه است، جمال توليد و تأمين فرآورده‏هاى مورد نياز يك ملت است، و به تعبير گوياتر جمال استقلال اقتصادى و ترك هرگونه وابستگى است!

 (آيه 7)- در اين آيه به يكى ديگر از منافع مهم بعضى از اين حيوانات اشاره كرده، مى‏گويد: «آنها بارهاى سنگين شما را (بر دوش خود) حمل مى‏كنند و به سوى شهر و ديارى كه جز با مشقت زياد به آن نمى‏رسيديد مى‏برند» (وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى‏ بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ).

اين نشانه رحمت و رأفت خداوند است كه اين چهار پايان را با اين قدرت و نيرو آفريده است، و آنها را رام و تسليم شما نيز گردانيده «چرا كه پروردگار شما رءوف و رحيم است» (إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ).

به اين ترتيب اين چهار پايان در درجه اول، پوشش و وسائل دفاعى براى انسان در برابر گرما و سرما توليد مى‏كنند، و در درجه بعد از فرآورده‏هاى لبنياتى آنها                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 553

 استفاده مى‏شود، و سپس از گوشتشان، و بعد از آثار روانى كه در دلها مى‏گذارند، مورد توجه قرار گرفته و سر انجام باربرى آنها.

 (آيه 8)- آنگاه به سراغ گروه ديگرى از حيوانات مى‏رود كه براى سوارى انسان از آنها استفاده مى‏شود، مى‏فرمايد: «خداوند اسبها و استرها و الاغها را آفريد تا شما بر آن سوار شويد، و هم مايه زينت شما باشد» (وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً).

در پايان آيه به مسأله مهمترى اشاره كرده و افكار را به وسائل نقليه و مركبهاى گوناگونى كه در آينده در اختيار بشر قرار مى‏گيرد و بهتر و خوبتر از اين حيوانات مى‏تواند استفاده كند متوجه مى‏سازد، و مى‏گويد: «و خداوند چيزها (وسائل نقليه ديگرى) مى‏آفريند كه شما نمى‏دانيد» (وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ).

 (آيه 9)- به دنبال نعمتهاى مختلفى كه در آيات گذشته بيان شد در اينجا به يكى از نعمتهاى بسيار مهم معنوى اشاره كرده، مى‏فرمايد: «بر خداست كه راه راست و صراط مستقيم را (كه هيچ گونه انحراف و كژى در آن نيست) در اختيار بندگان بگذارد» (وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ).

در اين كه اين راه راست اشاره به جنبه تكوينى يا تشريعى مى‏كند، مفسران تفسيرهاى مختلفى دارند، ولى هيچ مانعى ندارد كه هر دو جنبه را شامل شود.

به اين ترتيب كه خداوند از نظر خلقت و آفرينش و تكوين، انسان را مجهز به عقل و استعداد و نيروهاى لازم براى پيمودن اين صراط مستقيم كرده است.

و از سوى ديگر، خدا پيامبران را با وحى آسمانى و تعليمات كافى و قوانين مورد نياز انسان فرستاده است، تا از نظر تشريع، راه را از چاه مشخص كرده و با انواع بيانها او را تشويق به پيمودن اين راه كنند و از مسيرهاى انحرافى باز دارند.

سپس از آنجا كه راههاى انحرافى فراوان است، به انسانها هشدار مى‏دهد و مى‏گويد: «بعضى از اين راهها منحرف و بيراهه است» (وَ مِنْها جائِرٌ).

و از آنجا كه نعمت اختيار و آزادى اراده و انتخاب، يكى از مهمترين عوامل تكامل انسان مى‏باشد با يك جمله كوتاه به آن اشاره كرده، مى‏گويد: «اگر خدا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 554

 مى‏خواست همه شما را (به اجبار) به راه راست هدايت مى‏كرد» به گونه‏اى كه نتوانيد گامى از آن فراتر بگذاريد (وَ لَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ).

ولى اين كار را نكرد، چرا كه هدايت اجبارى، نه افتخار است و نه تكامل!

 (آيه 10)- در اين آيه باز به سراغ نعمتهاى مادى مى‏رود تا حس شكرگزارى انسانها را برانگيزد، آتش عشق خدا را در دلهايشان بيفروزد، و آنها را به شناخت بيشتر بخشنده اين نعمتها دعوت كند.

مى‏گويد: «او كسى است كه از آسمان آبى فرستاد» (هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً).

آبى حيات بخش، زلال، شفاف، و خالى از هرگونه آلودگى «كه نوشيدن شما از آن است» (لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ).

 «و نيز گياهان و درختانى از آن به وجود مى‏آيد كه (حيوانات خود را) در آن به چرا مى‏فرستيد» (وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ).

بدون شك منافع آب باران تنها نوشيدن انسان و روييدن درختان و گياهان نيست، بلكه شستشوى زمينها، تصفيه هوا، ايجاد رطوبت لازم براى طراوت پوست تن انسان و راحتى تنفس او، و مانند آن همه از فوائد باران است، ولى از آنجا كه دو قسمت ياد شده، از اهميت بيشترى برخوردار بوده روى آن تكيه شده.

 (آيه 11)- باز همين مسأله را چنين ادامه مى‏دهد: «خداوند با آن (آب باران) براى شما زراعت و زيتون و نخل و انگور، و از همه ميوه‏ها مى‏روياند» (يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ).

 «مسلما در آفرينش اين (ميوه‏هاى رنگارنگ و پربركت و اين همه محصولات كشاورزى) نشانه روشنى (از خدا) براى انديشمندان است» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ).

 (آيه 12)- سپس به نعمت تسخير موجودات مختلف جهان در برابر انسان اشاره كرده، مى‏فرمايد: «و (خداوند) شب و روز را براى شما مسخر كرد و همچنين خورشيد و ماه را» (وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 555

 «و ستارگان نيز به فرمان او مسخر شما هستند» (وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ).

 «مسلما در اين امور نشانه‏هايى است (از عظمت خدا و بزرگى آفرينش) براى آنها كه انديشه مى‏كنند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ).

 (آيه 13)- علاوه بر اينها «مخلوقاتى را كه در زمين براى شما آفريده» نيز مسخر فرمان شما ساخت (وَ ما ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ).

 «مخلوقاتى گوناگون و رنگارنگ» (مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ).

از انواع پوششها، غذاها، همسران پاك، وسائل رفاهى گرفته تا انواع معادن و منابع مفيد زير زمينى و رو زمينى و ساير نعمتها.

 «در اينها نيز نشانه‏اى است (آشكار) براى مردمى كه متذكر مى‏شوند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ).

چرا تنها زيتون و نخل و انگور؟!

ممكن است چنين به نظر آيد كه اگر قرآن در آيات فوق از ميان انواع ميوه‏ها روى زيتون و خرما و انگور تكيه كرده به خاطر وجود آنها در محيط نزول قرآن بوده است، ولى با توجه به جهانى و جاودانى بودن قرآن، و عمق تعبيراتش روشن مى‏شود كه مطلب از اين فراتر است.

غذاشناسان و دانشمندان به ما مى‏گويند: كمتر ميوه‏اى است كه براى بدن انسان از نظر غذايى به اندازه اين سه ميوه، مفيد و مؤثر باشد.

همانها مى‏گويند: «روغن زيتون» براى توليد سوخت بدن ارزش بسيار فراوان دارد، كالرى حرارتى آن بسيار بالا است، و از اين جهت يك نيرو بخش است و آنها كه مى‏خواهند همواره سلامت خود را حفظ كنند، بايد به اين اكسير علاقه‏مند شوند.

روغن زيتون دوست صميمى كبد آدمى است، و براى رفع عوارض كليه‏ها و سنگهاى صفراوى و قولنجهاى كليوى و كبدى و رفع يبوست بسيار مؤثر است.

با پيشرفت دانش پزشكى و غذا شناسى اهميت دارويى «خرما» نيز به ثبوت رسيده است. در خرما كلسيم وجود دارد كه عامل اصلى استحكام استخوانهاست و نيز فسفر وجود دارد كه از عناصر اصلى تشكيل دهنده مغز و مانع ضعف اعصاب و خستگى است، قوه بينايى را مى‏افزايد.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 556

 و نيز خرما داراى پتاسيم است كه فقدان آن را در بدن علت حقيقى زخم معده مى‏دانند، و وجود آن براى ماهيچه‏ها و بافتهاى بدن انسان بسيار پرارزش است.

اين سخن امروز در ميان غذا شناسان معروف است كه خرما از سرطان جلوگيرى مى‏كند.

و اما در مورد «انگور» به گفته دانشمندان غذا شناس به قدرى عوامل مؤثر دارد كه مى‏توان گفت، يك داروخانه طبيعى است.

انگور دو برابر گوشت، در بدن حرارت ايجاد مى‏كند، و علاوه بر اين ضدّ سم است، براى تصفيه خون، دفع رماتيسم، نقرس، و زيادى اوره خون، اثر درمانى مسلّمى دارد، انگور معده و روده را لايروبى مى‏كند، نشاط آفرين و برطرف كننده اندوه است، اعصاب را تقويت كرده، و ويتامينهاى مختلف موجود در آن به انسان نيرو و توان مى‏بخشد.

بنابراين، تكيه كردن قرآن بر اين سه نوع ميوه بى‏دليل نيست، و شايد در آن روز قسمت مهمى از آن بر مردم پوشيده بوده است.

 (آيه 14)- نعمت كوهها و درياها و ستارگان: در اينجا به سراغ بخش مهم ديگرى از نعمتهاى بى‏پايان خداوند در مورد انسانها مى‏رود و نخست از درياها كه منبع بسيار مهم حيات و زندگى است آغاز كرده، مى‏گويد: «و او كسى است كه درياها را براى شما تسخير كرده و به خدمت شما گمارد» (وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ).

مى‏دانيم قسمت عمده روى زمين را درياها تشكيل مى‏دهند، و نيز مى‏دانيم نخستين جوانه حيات در درياها آشكار شده، و قرار دادن آن در خدمت بشر يكى از نعمتهاى بزرگ خدا است.

سپس به سه قسمت از منافع درياها اشاره كرده، مى‏فرمايد: «تا از آن گوشت تازه بخوريد» (لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا).

گوشتى كه زحمت پرورش آن را نكشيده‏ايد تنها دست قدرت خدا آن را در دل اقيانوسها پرورش داده و رايگان در اختيارتان گذارده است.

ديگر از منافع آن مواد زينتى است كه از درياها استخراج مى‏شود لذا اضافه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 557

 مى‏كند: «و زيورى براى پوشيدن (مانند مرواريد) از آن استخراج كنيد» (وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها).

يكى از ابعاد معروف چهارگانه روح انسان را حس زيبايى تشكيل مى‏دهد كه نقش مؤثرى در حيات بشر دارد، لذا بايد بطرز صحيح و سالمى- دور از هرگونه افراط و تفريط و اسراف و تبذير- اشباع گردد.

به همين دليل در اسلام، استفاده از زينت به صورت معقول و خالى از هرگونه اسراف مانند بهره‏گيرى از لباسهاى خوب، انواع عطريات، بعضى سنگهاى قيمتى و مانند آن- مخصوصا در مورد زنان- كه نياز روحيشان به زينت بيشتر است توصيه شده است، ولى بايد خالى از اسراف و تبذير باشد.

بالاخره سومين نعمت درياها را حركت كشتيها به عنوان يك وسيله مهم براى انتقال انسان و نيازمنديهاى او، ذكر مى‏كند، و مى‏فرمايد: «كشتيها را مى‏بينى كه آبها را بر صفحه اقيانوسها مى‏شكافند» (وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيهِ).

صحنه‏اى كه در برابر سرنشينان كشتى به هنگام حركت بر صفحه اقيانوسها ظاهر مى‏شود چقدر ديدنى است خدا اين نعمت را به شما داد تا از آن بهره گيريد «و از فضل او در مسير تجارت خود از كشتيها استفاده كنيد» (وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ).

با توجه به اين همه نعمت، حس شكرگزارى را در شما زنده كند، «و شايد شكر نعمتهاى او را به جا آوريد» (وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).

 (آيه 15)- پس از بيان نعمت درياها، به سراغ كوههاى سخت و سنگين مى‏رود، مى‏گويد: «و در زمين كوههاى ثابت و محكمى افكند تا لرزش آن را نسبت به شما بگيرد» و به شما آرامش بخشد (وَ أَلْقى‏ فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ).

و از آنجا كه كوهها يكى از مخازن اصلى آبها (چه به صورت برف و يخ و چه به صورت آبهاى درونى) مى‏باشند بلافاصله بعد از آن، نعمت وجود نهرها را بيان كرده، مى‏گويد: «و (براى شما) نهرهايى قرار داديم» (وَ أَنْهاراً).

و از آنجا كه وجود كوهها ممكن است اين توهم را به وجود آورد كه بخشهاى زمين را از يكديگر جدا مى‏كند، و راهها را مى‏بندد، چنين اضافه مى‏كند: «و (براى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 558

 شما) راههائى (قرار داد) تا هدايت شويد» (وَ سُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ).

 (آيه 16)- و از آنجا كه راه بدون نشانه و علامت و راهنما، انسان را به مقصد نمى‏رساند بعد از ذكر نعمت «راه» به اين «نشانه‏ها» اشاره كرده، مى‏گويد:

 «و علاماتى قرار داد» (وَ عَلاماتٍ).

اين علامتها انواع زيادى دارد: شكل كوهها و درّه‏ها و بريدگيهاى آنها، فراز و نشيبهاى قطعات مختلف زمين، رنگ خاكها و كوهها، و حتى چگونگى وزش بادها هر يك، علامتى براى پيدا كردن راههاست.

ولى از آنجا كه در پاره‏اى از اوقات در بيابانها، در شبهاى تاريك، يا هنگامى كه انسان شبانه در دل اقيانوسها سفر مى‏كند از اين علامات خبرى نيست، خداوند علامات آسمانى را به كمك فرستاده تا اگر در زمين علامتى نيست، از علامت آسمان استفاده كنند و گمراه نشوند! لذا اضافه مى‏كند: «و به وسيله ستارگان، مردم هدايت مى‏شوند» (وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ).

جالب توجه اين كه: روايات بسيارى از ائمه عليهم السّلام وارد شده كه در آنها «نجم» (ستاره) به پيامبر و «علامات» به امامان تفسير شده است كه اشاره به تفسير معنوى آيه است.

در حديثى از امام صادق عليه السّلام چنين مى‏خوانيم: «النّجم رسول اللّه و العلامات الائمة عليهم السّلام»: «ستاره اشاره به پيامبر است و علامات امامان عليهم السّلام هستند».

 (آيه 17)- پس از بيان آن همه نعمتهاى بزرگ و الطاف خفىّ پروردگار، وجدان انسانها را به داورى مى‏طلبد و مى‏گويد: «آيا كسى كه مى‏آفريند همچون كسى است كه نمى‏آفريند، آيا متذكر نمى‏شويد»؟! (أَ فَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُقُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ).

آيا بايد در برابر خالق اين همه نعمتها سجده كرد؟ يا موجوداتى كه خود مخلوق ناچيزى بيش نيستند و هرگز خلقتى نداشته و ندارند؟ اين يك روش مؤثر تربيتى است كه قرآن در بسيارى از موارد از آن استفاده كرده است، مسائل را به صورت استفهامى طرح، و پاسخ آن را بر عهده وجدانهاى بيدار مى‏گذارد، و حس خودجوشى مردم را به كمك مى‏طلبد.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 559

 (آيه 18)- سر انجام براى اين كه هيچ كس تصور نكند نعمت خدا منحصر به اينهاست مى‏گويد: «و اگر بخواهيد نعمتهاى خدا را شماره كنيد قادر بر احصاى آن نيستيد» (وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها).

اكنون اين سؤال پيش مى‏آيد كه پس ما چگونه مى‏توانيم حق شكر او را ادا كنيم؟ آيا با اين حال در زمره ناسپاسان نيستيم؟

پاسخ اين سؤال را قرآن در آخرين جمله اين آيه بيان كرده، مى‏گويد:

 «خداوند غفور رحيم است» (إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ).

آرى! خدا مهربانتر و بزرگوارتر از آن است كه شما را به خاطر عدم توانايى بر شكر نعمتهايش مؤاخذه يا مجازات كند، همين قدر كه بدانيد سر تا پاى شما غرق نعمت اوست و از اداى حق شكرش عاجزيد و عذر تقصير به پيشگاهش بريد، نهايت شكر او را انجام داده‏ايد.

         ورنه سزاوار خداونديش             كس نتواند كه به جا آورد!

 ولى اينها همه مانع از آن نيست كه ما به مقدار توانايى به احصاى نعمتهايش بپردازيم.

 (آيه 19)- از آنجا كه در آيات گذشته به دو قسمت از مهمترين صفات خدا اشاره شد در اينجا به سومين صفت «معبود حقيقى» اشاره مى‏شود كه علم و دانايى است، مى‏گويد: «خداوند مى‏داند آنچه را پنهان مى‏داريد و آنچه را آشكار مى‏سازيد» (وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ).

پس چرا به دنبال بتها مى‏رويد كه نه كمترين سهمى در خالقيت جهان دارند، نه كوچكترين نعمتى به شما بخشيده‏اند، و نه از اسرار درون و اعمال برون شما آگاهند؟

 (آيه 20)- بار ديگر روى مسأله خالقيت تكيه مى‏كند، ولى از آيه مشابه آن كه قبلا داشتيم فراتر مى‏رود و مى‏گويد: «معبودهايى را كه آنها غير از خدا مى‏خوانند نه تنها چيزى را خلق نمى‏كنند بلكه خودشان مخلوقند» (وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 560

 تاكنون بحث در اين بود كه اينها خالق نيستند و به همين دليل لايق عبادت نمى‏باشند اكنون مى‏گويد آنها خود مخلوقند، نيازمند و محتاجند.

 (آيه 21)- از اين گذشته، «آنها مردگانى هستند كه هرگز استعداد حيات ندارند» (أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ).

سپس اضافه مى‏كند: «و اين بتها اصلا نمى‏دانند در چه زمانى (عبادت كنندگانشان) مبعوث خواهند شد» (وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ).

اگر پاداش و جزا به دست آنها بود حدّ اقل بايد از «رستاخيز بندگان خود» باخبر باشند، با اين نادانى چگونه لايق عبادتند؟

و اين پنجمين صفتى است كه معبود به حق بايد داشته باشد و آنها فاقد آنند.

بت و بت پرستى در منطق قرآن مفهوم وسيعى دارد. هر موجود و هر كسى را كه تكيه گاه خود در برابر خدا قرار دهيم و سرنوشت خود را دست او بدانيم او بت ما محسوب مى‏شود، به همين دليل تمام آنچه در آيات فوق آمده در باره كسانى كه امروز ظاهرا خدا پرستند اما استقلال يك فرد مؤمن راستين را از دست داده و تكيه گاهى براى خود از بندگان ضعيف انتخاب كرده‏اند و به صورت وابسته زندگى مى‏كند، شامل مى‏شود.

(آيه 22)- به دنبال اين استدلالات زنده و روشن بر نفى صلاحيت بتها، چنين نتيجه گيرى مى‏كند بنابراين «معبود شما معبود واحدى است» (إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ).

و از آنجا كه ايمان به مبدأ و معاد همه جا با يكديگر قرين و لازم و ملزوم يكديگرند بلافاصله اضافه مى‏كند: «آنها كه ايمان به آخرت ندارند (و طبعا ايمان درستى به مبدأ نيز ندارند) دلهايشان حقيقت را انكار مى‏كند و در برابر حق مستكبرند» (فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ).

و گر نه دلائل توحيد براى آنها كه حق جو و متواضع در مقابل حقيقتند آشكار است، و هم دلائل معاد، ولى خوى استكبار و عدم تسليم در برابر حق سبب مى‏شود كه آنها دائما حالت انكار و نفى به خود بگيرند.

 (آيه 23)- در اين آيه بار ديگر روى علم خدا به غيب و شهود و پنهان                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 561

 و آشكار مجددا تكيه كرده، مى‏گويد: «قطعا خداوند از آنچه پنهان مى‏دارند و آنچه آشكار مى‏سازند باخبر است» (لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ).

اين جمله در واقع تهديدى است در برابر كفار و دشمنان حق كه خدا از حال آنها هرگز غافل نيست.

آنها مستكبرند و «خداوند مستكبران را دوست نمى‏دارد» (إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ). چرا كه استكبار در برابر حق اولين نشانه بيگانگى از خداست.

 (آيه 24)-

شأن نزول:

اين آيه در باره «مقتسمين» (تبعيض گران) كه قبلا در باره آنها بحث شد نازل گرديده است، آنها شانزده نفر بودند كه به چهار گروه تقسيم شدند و هر گروه چهار نفرى بر سر راه مردم در يكى از جاده‏هاى مكه در ايام حج ايستادند تا پيش از آنكه مردم وارد شوند ذهن آنها را نسبت به قرآن و اسلام بدبين سازند، و بگويند محمد صلّى اللّه عليه و آله دين و آيين تازه‏اى نياورده بلكه همان افسانه‏هاى دروغين پيشينيان است.

تفسير:

آنها كه بار گناه ديگران را بر دوش مى‏كشند- در آيات گذشته سخن از مستكبران بود و در اين آيه منطق هميشگى اين گروه بى‏ايمان منعكس شده است، مى‏گويد: «و هنگامى كه به آنها گفته شود پروردگار شما چه چيز نازل كرده است؟ در پاسخ مى‏گويند: (اينها وحى الهى نيست) همان افسانه‏هاى دروغين پيشينيان است» (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ).

جالب اين كه مستكبران امروز نيز غالبا موذيانه براى فرار از حق و همچنين براى گمراه ساختن ديگران به اين تهمت متوسل مى‏شوند، حتى در كتب جامعه شناسى شكل به اصطلاح علمى به آن داده‏اند و مذهب را زاييده جهل بشر و تفسيرهاى مذهبى را اسطوره‏ها مى‏نامند! اما آنها با مذاهب خرافى و ساختگى هرگز جنگ و ستيز ندارند، مخالفت آنها تنها با مذاهب راستين است كه افكار انسانها را بيدار مى‏كند، و زنجيرهاى استعمار را درهم مى‏شكند سدّ راه مستكبران و استعمارگران است.

 (آيه 25)- اين آيه نتيجه اعمال اين كوردلان را چنين بيان مى‏كند: «اينها بايد                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 562

 روز رستاخيز هم بار گناهان خود را بطور كامل بر دوش بكشند و هم سهمى از گناهان كسانى را كه بخاطر جهل گمراه كرده‏اند»! (لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ).

 «بدانيد آنها بدترين و زر و مسؤوليت را بر دوش مى‏كشند» (أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ).

چرا كه گاهى گفتار آنها سبب گمراهى هزاران نفر مى‏شود، چقدر دشوار است كه انسان هم بار گناهان خود را بر دوش كشد و هم سهمى از گناهان هزاران نفر ديگر را، و هرگاه سخنان گمراه كننده آنها باقى بماند و سر چشمه گمراهى نسلها شود بار آنها نيز بر دوششان سنگينى مى‏كند!

 (آيه 26)- اين آيه به بيان اين نكته مى‏پردازد كه اين اولين بار نيست كه مستكبران به رهبران الهى تهمت مى‏زنند و وحى آسمانى را اساطير اولين مى‏شمارند، بلكه «آنهايى كه قبل از اينها بودند نيز از اين گونه توطئه‏ها داشتند، ولى خداوند به سراغ شالوده زندگى آنها رفت و از اساس آن را ويران نمود، و سقف بر سرشان از بالا فرود آمد»! (قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ).

 «و عذاب و مجازات الهى از آنجا كه (باور نمى‏كردند و) نمى‏دانستند به سراغشان آمد» (وَ أَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ).

ريشه كن كردن ساختمان و فرود آمدن سقف، ممكن است اشاره به ساختمان و سقف ظاهرى آنها باشد كه بر اثر زلزله‏ها و صاعقه‏ها درهم كوبيده شد و بر سر آنان فرود آمد، و ممكن است كنايه از سازمان و تشكيلات آنها باشد كه به فرمان خدا از ريشه بركنده شد، و نابود گشت، ضمنا مانعى ندارد كه آيه اشاره به هر دو معنى باشد.

 (آيه 27)- آنچه گفته شد عذاب دنياى آنان است ولى مجازاتشان به همين جا پايان نمى‏گيرد، بلكه «بعد از اين در روز رستاخيز خدا آنها را رسوا مى‏سازد» (ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُخْزِيهِمْ).

و آنها را مورد سؤال قرار مى‏دهد و مى‏گويد: «شريكانى كه شما براى من ساختيد (و به آنها عشق مى‏ورزيديد) و به خاطر آنها با ديگران دشمنى مى‏كرديد،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 563

 كجا هستند؟ (وَ يَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِيهِمْ).

در اينجا آنها پاسخى براى اين سؤال مسلما ندارند ولى: «كسانى كه به آنها علم داده شده (زبان به سخن مى‏گشايند و) مى‏گويند: شرمندگى و رسوايى و بدبختى، امروز بر كافران است» (قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَى الْكافِرِينَ). و اين خود يك نوع مجازات و كيفر روانى براى آنهاست.

 (آيه 28)- اين آيه با تعبيرى كه درس تكان دهنده‏اى براى بيدار كردن غافلان و بى‏خبران است در توصيف كافران مى‏گويد: آنها «كسانى هستند كه فرشتگان مرگ روح آنها را مى‏گيرند، در حالى كه به خود ظلم كرده بودند» (الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ).

زيرا انسان هر ظلم و ستمى كند در درجه اول به خودش باز مى‏گردد و خانه خويشتن را قبل از خانه ديگران ويران مى‏سازد.

اما آنها هنگامى كه خود را در آستانه مرگ مى‏بينند و پرده‏هاى غرور و غفلت از مقابل چشمانشان كنار مى‏رود «فورا تسليم مى‏شوند، (و به دروغ مى‏گويند:) ما كار بدى انجام نمى‏داديم»! (فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ).

آيا دروغ مى‏گويند، به خاطر اين كه دروغ بر اثر تكرار، صفت ذاتى آنها شده است؟ و يا مى‏خواهند بگويند ما مى‏دانيم اين اعمال را انجام داده‏ايم ولى اشتباه كرده‏ايم و سوء نيت نداشته‏ايم، ممكن است هر دو باشد.

ولى بلافاصله به آنها گفته مى‏شود شما دروغ مى‏گوييد، اعمال زشت فراوانى انجام داديد «آرى خداوند به آنچه انجام مى‏داديد (و همچنين از نيتهاى شما) باخبر است» (بَلى‏ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

بنابراين جاى انكار كردن و حاشا نمودن نيست! و اين ايمان اضطرارى هم سودى ندارد.

 (آيه 29)- «اكنون كه چنين است از درهاى جهنم وارد شويد در حالى كه جاودانه در آن خواهيد بود» (فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها).

 «چه جاى بدى است جايگاه متكبران» (فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 564

 (آيه 30)- سرنوشت پاكان و نيكان: در آيات گذشته اظهارات مشركان در باره قرآن و نتائج آن را خوانديم، اما در اينجا اعتقاد مؤمنان را با ذكر نتائجش مى‏خوانيم:

نخست مى‏گويد: «و (هنگامى كه) به پرهيزكاران گفته مى‏شود پروردگار شما چه چيز نازل كرده است؟ مى‏گفتند: خير و سعادت» (وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا خَيْراً).

چه تعبير رسا و زيبا و جامعى! «خَيْراً» آن هم خير مطلق، كه مفهوم گسترده‏اش همه نيكيها، سعادتها و پيروزيهاى مادى و معنوى را در بر مى‏گيرد.

سپس همان گونه كه در آيات گذشته، نتيجه اظهارات مشركان، به صورت كيفرهاى مضاعف دنيوى و اخروى، مادى و معنوى، بيان شد، در آيه مورد بحث نتيجه اظهارات مؤمنان به اين صورت بيان شده است: «براى كسانى كه نيكى كردند، در اين دنيا نيكى است» (لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ).

قابل توجه اين كه «حسنه» همانند «خير» است كه انواع حسنات و نعمتهاى اين جهان را در بر مى‏گيرد.

اين پاداشهاى دنياى آنهاست، سپس اضافه مى‏كند: «و سراى آخرت از اين هم بهتر است، و چه خوبست سراى پرهيزكاران»؟ (وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِينَ).

 (آيه 31)- اين آيه سراى پرهيزكاران را كه قبلا بطور سر بسته بيان شد، توصيف كرده، مى‏گويد: سراى پرهيزكاران «باغهاى جاويدان بهشت است كه همگى وارد آن مى‏شوند» (جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها).

 «نهرهاى جارى از زير درختانش مى‏گذرد» (تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).

تنها مسأله باغ و درخت مطرح نيست، بلكه «هر چه بخواهند در آنجا هست» (لَهُمْ فِيها ما يَشاؤُنَ).

و در پايان آيه مى‏فرمايد: «خداوند پرهيزكاران را چنين پاداش مى‏دهد» (كَذلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ).

 (آيه 32)- در آيات گذشته خوانديم كه فرشتگان مرگ مشركان مستكبر را                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 565

 قبض روح مى‏كنند در حالى كه ستمگرند.

اما در اينجا مى‏خوانيم كه: پرهيزكاران «كسانى هستند كه فرشتگان قبض ارواح، روح آنان را مى‏گيرند در حالى كه پاك و پاكيزه‏اند» (الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ). پاكيزه از آلودگى شرك پاكيزه از ظلم و استكبار و هر گونه گناه.

در اينجا فرشتگان «به آنها مى‏گويند: سلام بر شما باد»! (يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ). سلامى كه نشانه امنيت و سلامت و آرامش كامل است.

سپس مى‏گويند: «وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى‏داديد» (ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

تعبير به «تَتَوَفَّاهُمُ» (روح آنها را دريافت مى‏دارند) اشاره است به اين كه مرگ به معنى فنا و نيستى و پايان همه چيز نيست، بلكه انتقالى است از يك مرحله به مرحله بالاتر.

 (آيه 33)- بار ديگر به تجزيه و تحليل، پيرامون طرز فكر و برنامه مشركان و مستكبران پرداخته و با زبان تهديد مى‏گويد: آنها چه انتظارى مى‏كشند؟ «آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان (قبض ارواح) به سراغشان بيايند» درهاى توبه بسته شود، پرونده اعمال پيچيده گردد و راه بازگشت باقى نماند؟!َلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ)

.

 «و يا (اين كه انتظار مى‏كشند) فرمان پروردگار (دائر به عذاب و مجازات آنها) فرا رسد» آنگاه توبه كنندَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ)

. ولى توبه آنها در آن زمان بى‏اثر است.

سپس اضافه مى‏كند: تنها اين گروه نيستند كه اين چنين مى‏كنند بلكه، «كسانى كه پيش از ايشان بودند نيز چنين كردند»!َذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ)

.

 «خداوند به آنها ستم نكرد ولى آنها پيوسته به خويشتن ستم مى‏كردند»َ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ)

.

چرا كه آنها در حقيقت تنها نتيجه اعمال خود را باز مى‏يابند.

 (آيه 34)- باز به نتيجه اعمال آنها مى‏پردازد و مى‏گويد: «سر انجام، سيئات اعمالشان به آنها رسيد» (فَأَصابَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 566

 «و آنچه را استهزاء مى‏كردند (از وعده‏هاى عذاب الهى) بر آنها وارد شد» (وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ).

آيه فوق بار ديگر اين واقعيت را تأكيد مى‏كند كه اين اعمال انسان است كه دامان او را در اين جهان و آن جهان مى‏گيرد و در چهره‏هاى مختلف تجسم مى‏يابد و او را رنج و آزار و شكنجه مى‏دهد نه چيز ديگر.

 (آيه 35)- اين آيه به يكى از منطقهاى سست و بى‏اساس مشركان اشاره كرده، مى‏گويد: «و مشركان گفتند: اگر خدا مى‏خواست نه ما و نه نياكان ما هيچ چيز غير او را عبادت نمى‏كرديم» و به سراغ بتها نمى‏رفتيم (وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا).

 «و چيزى را بدون اذن او تحريم نمى‏نموديم» (وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ).

اين جمله اشاره به قسمتى از چهارپايانى است كه مشركان در عصر جاهليت، از پيش خود تحريم كرده بودند. آنها مى‏خواستند چنين استدلال كنند كه اگر اعمال ما مورد رضاى خدا نيست پس چرا قبلا پيامبرانى نفرستاد و از همان روز اول به نياكان ما نگفت من به اين كار راضى نيستم اين سكوت او دليل بر رضاى اوست! لذا در پاسخ مى‏فرمايد: «پيشينيان آنها نيز همين كارها را انجام دادند (و به همين بهانه‏ها متوسل شدند) ولى آيا پيامبران الهى وظيفه‏اى جز ابلاغ آشكار دارند؟» (كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ).

و اين چنين است راه و رسم همه رهبران راستين كه در اصل دعوت هرگز از سخنان دو پهلو استفاده نمى‏كنند، در بيان حقيقت چيزى فرو گذار نمى‏نمايند و تمام عواقب اين صراحت و قاطعيت را نيز به جان پذيرا هستند.

 (آيه 36)- به دنبال اعلام اين واقعيت كه وظيفه پيامبران تنها ابلاغ آشكار است، در اين آيه اشاره كوتاه و جامعى به وضع دعوت پيامبران كرده، مى‏گويد: «ما در هر امتى رسولى فرستاديم» (وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا). كه دعوت ما را به گوش امتها برسانند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 567

 سپس اضافه مى‏كند محتواى دعوت همه اين رسولان اين بود كه: «خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد» (أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ).

چرا كه اگر پايه‏هاى توحيد محكم نشود، و طاغوتها از جوامع انسانى و محيط افكار طرد نگردند، هيچ برنامه اصلاحى قابل پياده كردن نيست.

اكنون ببينيم نتيجه دعوت انبيا به توحيد به كجا رسيد، در اينجا قرآن مى‏گويد:

 «گروهى از آن امتها كسانى بودند كه خدا هدايتشان كرد» (فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ).

 «و گروهى از آنان ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت» (وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ).

و در پايان آيه براى بيدار كردن گمراهان و تقويت روحيه هدايت يافتگان اين دستور عمومى را صادر مى‏كند: «پس در روى زمين سير كنيد (و آثار گذشتگان را كه بر صفحه زمين و در دل خاك نهفته است بررسى نماييد) و ببينيد سر انجام كار كسانى كه آيات خدا را تكذيب كردند به كجا كشيد» (فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ).

اين تعبير خود دليل زنده‏اى بر آزادى اراده انسان است، چرا كه اگر هدايت و ضلالت اجبارى بود، سير در ارض و مطالعه حالات پيشينيان بيهوده بود.

 (آيه 37)- در اين آيه ضمن دلدارى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تأكيد مى‏كند كه، سر انجام كار اين گروه گمراه و لجوج به جايى مى‏رسد كه: «هر قدر بر هدايت آنها حريص باشى (و تلاش كنى فايده‏اى ندارد زيرا) خداوند كسى را كه گمراه كرد هدايت نمى‏كند»! (إِنْ تَحْرِصْ عَلى‏ هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ).

 «و براى آنها هيچ يار و ياورى نيست» (وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ).

جمله فوق مخصوص آن گروه است كه خيره سرى و لجاجت را به حد اعلا رسانده، و آن چنان در استكبار و غرور و غفلت و گناه غرقند كه ديگر درهاى هدايت به روى آنها گشوده نخواهد شد.

(آيه 38)-

شأن نزول:

نقل شده كه: مردى از مسلمانان از يكى از مشركان طلبى داشت، هنگامى كه از او مطالبه كرد او در پرداخت دين خود تعلل ورزيد، مرد                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 568

 مسلمان ناراحت شد و ضمن سخنانش چنين سوگند ياد كرد: قسم به چيزى كه بعد از مرگ در انتظار او هستم ... (و هدفش قيامت و حساب خدا بود) مرد مشرك گفت:

سوگند به خدا كه او هيچ مرده‏اى را زنده نخواهد كرد.

آيه نازل شد و به او و مانند او پاسخ گفت.

تفسير:

معاد و پايان گرفتن اختلافها: در تعقيب بحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون مسأله «توحيد» و «رسالت پيامبران» آمد، قرآن در اينجا با ذكر گوشه‏اى از مباحث «معاد»، اين بحثها را تكميل مى‏كند.

نخست مى‏گويد: «و آنها مؤكدا سوگند ياد كردند كه خداوند كسانى را كه مى‏ميرند هرگز مبعوث نمى‏كند»، و به زندگى جديد باز نمى‏گرداند (وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ).

اين انكار بى‏دليل، آن هم انكارى توأم با قسمهاى مؤكّد، نشانه‏اى از نادانى آنها و بى‏خبريشان بود، لذا قرآن در پاسخ آنها چنين مى‏گويد: «اين وعده قطعى خداوند است (كه همه مردگان را به حيات جديد باز مى‏گرداند تا نتيجه اعمالشان را ببينند) ولى غالب مردم نمى‏دانند» و بر اثر ناآگاهى دست به انكار مى‏زنند (بَلى‏ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ).

 (آيه 39)- سپس به بيان يكى از هدفهاى معاد، و بعد از آن به ذكر قدرت خدا بر اين كار، مى‏پردازد، تا نشان دهد اگر سر چشمه انكار آنها تصور بى‏هدف بودن معاد است اين اشتباه بزرگى است.

نخست مى‏گويد: خداوند مردگان را مبعوث مى‏كند: «تا براى همگان روشن سازد آنچه را كه در آن اختلاف داشتند» (لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ).

 «و تا كسانى كه اين واقعيت را انكار مى‏كردند بدانند دروغ مى‏گفتند» (وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِينَ).

بنابراين، بازگشت به وحدت و پايان گرفتن اختلافات عقيدتى يكى از اهداف معاد را تشكيل مى‏دهد كه در آيه فوق به آن اشاره شده است.

 (آيه 40)- در اين آيه به بيان اين حقيقت مى‏پردازد كه اگر آنها بازگشت انسان                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 569

 را به زندگى جديد محال مى‏شمرند بايد بدانند كه قدرت خداوند برتر و بالاتر از اينهاست، «هنگامى كه ما چيزى را اراده كنيم فقط به آن مى‏گوييم موجود باش! آن نيز بلافاصله موجود مى‏شود» (إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ).

با چنين قدرت كامله‏اى كه تنها فرمان موجود باش، براى وجود هر چيز كافى است: ديگر چه جاى شك و ترديد در قدرت خدا بر بازگشت مردگان به زندگى باقى مى‏ماند؟

تعبير به «كن» (موجود باش) نيز از ضيق بيان و عدم گنجايش الفاظ است، والا حتى نياز به جمله «كن» نيست، اراده خدا همان و تحقق يافتن همان.

 (آيه 41)-

شأن نزول:

در شأن نزول اين آيه و آيه بعد چنين نقل كرده‏اند كه گروهى از مسلمانان مانند «بلال» و «عمار ياسر» و «صهيب» و «خبّاب» پس از اسلام آوردن در مكه سخت تحت فشار بودند، و براى تقويت اسلام و رساندن صداى خود به ديگران، پس از هجرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به «مدينه» هجرت كردند، در اين ميان «صيهب» كه مرد مسنّى بود به مشركان مكه چنين پيشنهاد كرد: بياييد اموال مرا بگيريد و بگذاريد به «مدينه» بروم، آنها موافقت كردند.

آيه نازل شد و پيروزى او و امثال او را در اين جهان و جهان ديگر بازگو كرد.

تفسير:

پاداش مهاجران- در تعقيب آيات گذشته كه از منكران قيامت و مشركان لجوج سخن مى‏گفت، اين آيه از مهاجران راستين و پاكباز سخن مى‏گويد، تا وضع دو گروه در مقايسه با يكديگر روشن گردد.

نخست مى‏گويد: «آنها كه پس از ستم ديدن در راه خدا، هجرت كردند، در اين دنيا جايگاه و مقام خوبى به آنها مى‏دهيم» (وَ الَّذِينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً). چرا كه آنها با نهايت اخلاص براى گسترش دعوت اسلام به تمام زندگى خويش پشت پا زدند.

اين پاداش دنياى آنهاست «اما پاداش آخرت، اگر بدانند، بسيار بزرگتر است» (وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ).

 (آيه 42)- سپس در اين آيه، اين مهاجران راستين و پر استقامت و با ايمان را                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 570

 با دو صفت توصيف كرده، مى‏گويد: «آنها كسانى هستند كه شكيبايى و صبر و استقامت را پيشه خود ساخته، و توكل و تكيه آنها بر پروردگارشان است» (الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ).

 (آيه 43)- اگر نمى‏دانيد بپرسيد: اين آيه بار ديگر به بيان مسائل گذشته در رابطه با اصول دين مى‏پردازد، و به يكى از اشكالات معروف مشركان پاسخ مى‏گويد:

آنها مى‏گفتند: چرا خداوند فرشته‏اى را براى ابلاغ رسالت نازل نكرده است- و يا مى‏گفتند چرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مجهز به يك نيروى فوق العاده نيست كه ما را مجبور به ترك كارهايمان بنمايد.

خداوند در پاسخ آنها مى‏گويد: «و پيش از تو، جز مردانى كه به آنها وحى مى‏كرديم، نفرستاديم»! (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ).

آرى! اين مردان از جنس بشر بودند، با تمام غرايز و عواطف انسانى، دردهاى آنها را از همه بهتر تشخيص مى‏دادند، و نيازهاى آنها را به خوبى درك مى‏كردند، در حالى كه هيچ فرشته‏اى نمى‏تواند از اين امور به خوبى آگاه گردد،.

سپس براى تأكيد و تأييد اين واقعيت اضافه مى‏كند: «اگر اين موضوع را نمى‏دانيد (برويد و) از اهل اطلاع بپرسيد» (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).

 (آيه 44)- در اين آيه مى‏گويد: اگر شما آگاه نيستيد از آنها بپرسيد كه: «از دلائل روشن و كتب» پيامبران پيشين آگاهند! (بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ).

به اين ترتيب «مسأله تخصص» نه تنها در زمينه مسائل اسلامى و دينى از سوى قرآن به رسميت شناخته شده، بلكه در همه زمينه‏ها مورد قبول و تأكيد است، و روى اين حساب بر همه مسلمانان لازم است كه در هر عصر و زمان افراد آگاه و صاحب نظر درستكار مورد اطمينان، در همه زمينه‏ها داشته باشند كه اگر كسانى مسائلى را نمى‏دانند به آنها مراجعه كنند.

سپس روى سخن را به پيامبر كرده، مى‏گويد: «و ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها تبيين كنى» (وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 571

 «و تا اين كه آنها (در اين آيات، و وظائفى كه در برابر آن دارند) بينديشند» (وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ).

در واقع دعوت و برنامه رسالت تو از نظر اصولى چيز نوظهور و بى‏سابقه‏اى نيست همان گونه كه بر رسولان پيشين، كتب آسمانى نازل كرديم تا مردم را به وظائفشان در برابر خدا و خلق و خويشتن آشنا سازند بر تو نيز اين قرآن را نازل كرديم، تا به تبيين مفاهيم و تعاليم آن بپردازى و انديشه انسانها را بيدار سازى.

 (آيه 45)- انواع مجازاتها در برابر انواع گناهان! قرآن در بسيارى از بحثها، مطالب استدلالى را با مسائل عاطفى چنان به هم مى‏آميزد كه برترين اثر را در نفوس شنوندگان داشته باشد، آيات گذشته يك بحث منطقى در زمينه نبوت و معاد با مشركان داشت، ولى در اينجا به تهديد جباران و مستكبران و گنهكاران لجوج مى‏پردازد و آنها را به انواع عذابهاى الهى بيم مى‏دهد.

نخست مى‏گويد: «آيا توطئه‏گران (ى كه براى خاموش كردن نور حق به انواع نقشه‏هاى شوم متوسل شدند) از اين ايمن گشتند كه ممكن است خداوند آنها را در زمين فرو برد»؟ (أَ فَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ).

آيا بعيد است كه زمين لرزه وحشتناكى رخ دهد، پوسته زمين بشكافد و دهان باز كند و آنها و همه زندگانيشان را در خود فرو برد، همان گونه كه در تاريخ اقوام، كرارا اتفاق افتاده است؟

سپس اضافه مى‏كند: «و يا اين كه (هنگامى كه آنها در حال غفلتند) عذاب (الهى) از آنجا كه انتظارش را ندارند به سراغشان آيد» (أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ).

 (آيه 46)- «و يا به هنگامى كه (آنها براى كسب مال بيشتر و درآمد فزونتر) در رفت و آمد هستند (عذاب) دامانشان را بگيرد» (أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ).

 «در حالى كه قادر به فرار (از چنگال عذاب) نيستند» (فَما هُمْ بِمُعْجِزِينَ).

 (آيه 47)- «و يا اين كه (مجازات الهى يك مرتبه به سراغشان نيايد بلكه) بطور تدريجى و ضمن هشدارهاى پى‏درپى، آنها را گرفتار سازد»؟ (أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى‏ تَخَوُّفٍ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 572

 امروز همسايه آنها گرفتار سانحه‏اى مى‏شود، فردا يكى از بستگانشان و خلاصه هشدارها يكى بعد از ديگرى به سراغ آنها مى‏آيد اگر بيدار شدند چه بهتر، و گر نه مجازات نهايى آنها را فرو خواهد گرفت.

تدريجى بودن عذاب و مجازات در اين گونه موارد براى آن است كه هنوز احتمال هدايت در اين گروه وجود دارد، و رحمت خداوند اجازه نمى‏دهد كه با اينها همچون سايرين رفتار شود «زيرا پروردگار شما رئوف و رحيم است» (فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ).

 (آيه 48)- سجده همه مخلوقات و جنبندگان حتى سايه‏هايشان براى خدا! در اينجا بار ديگر به بحث توحيد باز مى‏گردد، نخست مى‏گويد: «آيا آنها (مشركان توطئه‏گر) مخلوقات خدا را نديدند كه (چگونه) سايه‏هايشان از راست و چپ حركت دارند و با خضوع براى خدا سجده مى‏كنند»؟ (أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلى‏ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ).

 (آيه 49)- در آيه گذشته تنها سخن از «سجده» سايه‏ها- با آن مفهوم وسيعش- به ميان آمده بود، ولى در اين آيه اين مسأله را به عنوان يك برنامه عمومى براى همه موجودات مادى و غير مادى، آسمانى و زمينى بيان كرده، مى‏گويد: «و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين از جنبندگان است و همچنين فرشتگان، براى خدا سجده مى‏كنند» (وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ).

 «و آنها در اين راه هيچ گونه استكبار نمى‏ورزند» (وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ). و در برابر خدا و فرمان او تسليم محضند.

حقيقت سجده، نهايت خضوع و تواضع و پرستش و تسليم است، و آن سجده معمولى ما كه بر هفت عضو انجام مى‏دهيم مصداقى از اين مفهوم عام است، و منحصر به آن نيست.

جمله «وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ» اشاره به وضع حال فرشتگان است، كه آنها در خضوع و سجده در پيشگاه حق كمترين استكبار به خود راه نمى‏دهند.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏2، ص: 573

 (آيه 50)- لذا بلافاصله بعد از آن به دو قسمت از صفات آنها كه تأكيدى است بر نفى استكبار اشاره كرده، مى‏گويد: «آنها از مخالفت پروردگارشان كه بر فراز آنها و (حاكم بر آنها) است مى‏ترسند» (يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ).

 «و آنچه را مأموريت دارند به خوبى انجام مى‏دهند» (وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ).

از اين آيه به خوبى استفاده مى‏شود كه نشانه نفى استكبار دو چيز است: ترس در برابر مسؤوليتها، و انجام فرمانهاى خدا بدون چون و چرا.