X
تبلیغات
تفسیر قرآن - سوره نبأ
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
آغاز جزء 30 قرآن مجيد
سوره نبأ [78]
اين سوره در «مكّه» نازل شده و داراى 40 آيه است‏
محتواى سوره:
اصولا اكثريت قريب به اتفاق سوره‏هاى جزء آخر قرآن در «مكّه» نازل شده، و بيش از همه چيز روى مسأله مبدأ و معاد، و بشارت و انذار تكيه مى‏كند.
محتواى اين سوره را مى‏توان در چند بخش خلاصه كرد.
1- سؤالى كه در آغاز سوره، از حادثه بزرگ (نبأ عظيم) يعنى روز قيامت مطرح شده است.
2- سپس به بيان نمونه‏هائى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين و زندگى انسانها- به عنوان دليلى بر امكان معاد و رستاخيز- مى‏پردازد.
3- در بخش ديگر قسمتى از نشانه‏هاى آغاز رستاخيز را بيان مى‏دارد.
4- در بخش ديگرى گوشه‏اى از عذابهاى دردناك طغيانگران را.
5- به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب بهشتى را شرح مى‏دهد.
6- سر انجام با انذار شديدى از عذاب قريب، و سپس ذكر سرنوشت غم‏انگيز كافران سوره پايان مى‏گيرد.
ضمنا نامگذارى اين سوره به خاطر تعبيرى است كه در آيه دوم آن آمده است، و گاه از آن به عنوان سوره «عمّ» به تناسب آيه نخستين آن تعبير مى‏شود.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 378
فضيلت تلاوت سوره:
در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله آمده است:
 «كسى كه سوره عمّ يتسائلون را بخواند خداوند از نوشيدنى خنك و گواراى بهشتى در قيامت سيرابش مى‏كند».
و نيز در حديث ديگرى از آن حضرت نقل شده كه فرمود: «كسى كه آن را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (چنان سريع انجام مى‏گيرد كه) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود».
بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- خبر مهم! در نخستين آيه سوره به عنوان يك استفهام آميخته با تعجب مى‏فرمايد: «آنها از چه چيز از يكديگر سؤال مى‏كنند»؟ (عم يتساءلون).
 (آيه 2)- سپس بى‏آنكه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگوئى پرداخته، مى‏افزايد: «از خبر بزرگ و پراهميّت» رستاخيز (عن النبا العظيم).
 (آيه 3)- «همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند» (الذى هم فيه مختلفون).
در اين كه منظور از اين خبر بزرگ «نبأ عظيم» چيست؟
دقت در مجموع آيات اين سوره مخصوصا تعبيراتى كه در آيات بعد آمده و جمله «انّ يوم الفصل كان ميقاتا» كه بعد از ذكر نشانه‏هاى قدرت خداوند در زمين و آسمان آمده و توجه به اين حقيقت كه شديدترين مخالفت مشركان در مسأله «معاد» بود، روى هم رفته تفسير به روز معاد و رستاخيز را تأييد مى‏كند.
ولى اين مانع نمى‏شود كه آيه مصداقهاى ديگرى نيز داشته باشد چرا كه قرآن داراى بطون مختلفى است، يعنى يك آيه ممكن است معانى متعددى داشته باشد كه از ميان آنها يك معنى ظاهر است، و معانى ديگر بطون قرآن است كه به كمك قرائن مختلفى از آن استفاده مى‏شود، لذا در روايات زيادى كه از طرق اهل بيت عليهم السّلام و بعضى از طرق اهل سنت نقل شده «نبأ عظيم» (خبر بزرگ) به مسأله                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 379
 ولايت و امامت امير مؤمنان على عليه السّلام كه مورد اختلاف و گفتگو از سوى جمعى بود، يا به مسأله ولايت بطور اعم تفسير شده است.
 (آيه 4)- سپس مى‏افزايد: «چنين نيست كه آنها فكر مى‏كنند و به زودى مى‏فهمند» (كلا سيعلمون).
 (آيه 5)- «باز هم چنين نيست و به زودى مى‏فهمند» (ثم كلا سيعلمون).
 «آن روز با خبر مى‏شوند كه فرياد وا حسرتاى آنها بلند است، و از تفريط و كوتاهى خود سخت پشيمان مى‏شوند». (زمر/ 56) آن روز كه امواج عذاب گرداگرد آنها را مى‏گيرد، و تقاضاى بازگشت به دنيا را مى‏كنند «آيا راهى به بازگشت وجود دارد». (شورى/ 44) حتى در لحظه مرگ كه حجابها از برابر چشم انسان كنار مى‏رود و حقايق عالم ديگر در برابر او آشكار مى‏شود و به برزخ و معاد يقين پيدا مى‏كند در همان لحظه نيز فريادش بلند مى‏شود كه:
 «مرا بازگردانيد تا عمل صالحى انجام دهم». (مؤمنون/ 99 و 100)
 (آيه 6)- همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار ...
از اين آيه به بعد در حقيقت پاسخى است به سؤالاتى كه منكران معاد و اختلاف كنندگان در اين نبأ عظيم داشته‏اند، زيرا در اين آيات گوشه‏اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى كه نقش بسيار مؤثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است، كه از يك سو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى‏تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادّى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود.
و به اين ترتيب از دو جهت، استدلال براى مسأله معاد محسوب مى‏شود، از طريق «برهان قدرت» و «برهان حكمت».
و در يازده آيه به دوازده نعمت مهم، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت، و توأم با استدلال و تحريك عواطف، اشاره شده است، نخست از زمين شروع                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 380
 كرده، مى‏فرمايد: «آيات زمين را محل آرامش (شما) قرار نداديم»؟! (ا لم نجعل الارض مهادا).
انتخاب اين تعبير براى زمين، بسيار پر معنى است، چرا كه از يكسو قسمتهاى زيادى از زمين آن چنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى‏تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد.
از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است.
و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى‏كند و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى‏شوند و انواع ميكربها به واسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى‏گردد.
و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع به دور خورشيد و به دور خود، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده‏اى در حيات انسان دارند مى‏آفريند.
 (آيه 7)- و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در اين آيه مى‏افزايد: «و (آيا) كوهها را ميخهاى زمين» قرار نداديم؟ (و الجبال اوتادا).
كوهها علاوه بر اين كه ريشه‏هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى، و تأثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى‏كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى‏شوند.
و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها.
علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده‏هاى يك چرخ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده‏اند همراه زمين حركت مى‏كنند، دانشمندان مى‏گويند: اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن مى‏لغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 381
 مى‏شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند.
 (آيه 8)- بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى‏رود، مى‏فرمايد: «و شما را به صورت زوجها آفريديم» (و خلقناكم ازواجا).
 «ازواج» جمع «زوج» به معنى جفت، و جنس «مذكر و مؤنث» است، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اين كه ضامن بقاى نسل اوست، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى‏شود، چنانكه در آيه 21 سوره روم مى‏خوانيم: «از نشانه‏هاى (عظمت) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رحمت قرار داد.»
 (آيه 9)- سپس به پديده «خواب» كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است و نقش عظيمى در سلامت جسم و جان او دارد اشاره كرده، مى‏افزايد: «و خواب شما را مايه آرامشتان قرار داديم» (و جعلنا نومكم سباتا).
با اين كه يك سوم زندگى انسان را «خواب» فرا گرفته، و هميشه انسان با اين مسأله مواجه بوده، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است، و حتى اين كه چه عاملى سبب مى‏شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت و استراحت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست! گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است، ولى از آنجا كه «خواب» شباهت به «مرگ» و «بيدارى» شباهتى به «رستاخيز» دارد، مى‏تواند اشاره‏اى به اين مطلب نيز باشد.
 (آيه 10)- سپس در رابطه با مسأله خواب سخن از موهبت «شب» به ميان آورده، مى‏فرمايد: «و شب را پوششى (براى شما) قرار داديم» (و جعلنا الليل لباسا).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 382
 (آيه 11)- و بلافاصله مى‏افزايد: «و روز را وسيله‏اى براى زندگى و معاش» (و جعلنا النهار معاشا).
مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين، و تمام موجودات زنده‏اى كه روى آن زيست مى‏كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى‏كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى‏سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمّت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسّر نيست.
از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب، نور آفتاب برچيده مى‏شود كه اگر بطور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى‏سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! آخرين سخن اين كه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه‏هاى خداست، به علاوه سر چشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى‏شود.
 (آيه 12)- پس از زمين به «آسمان» پرداخته، مى‏فرمايد: «و بر فراز شما هفت (آسمان) محكم بنا كرديم» (و بنينا فوقكم سبعا شدادا).
عدد «هفت» در اينجا ممكن است عدد تكثير و اشاره به كرات متعدد آسمان، و مجموعه‏هاى منظومه‏ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند و يا عدد تعداد. به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى‏بينيم همه به حكم آيه 6 سوره صافّات: «ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم» متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است.
 (آيه 13)- بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب رفته، مى‏فرمايد: «و چراغى روشن و حرارتبخش آفريديم» (و جعلنا سراجا وهاجا).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 383
 «وهاج» از ماده «وهج» به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى‏شود بنابر اين، ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى اشاره‏اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است «نور» و «حرارت».
نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى‏سازد، بلكه تأثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد.
حرارت آن نيز علاوه بر تأثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه بطور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، وزش بادها، نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است.
خورشيد به خاطر اشعه مخصوص «ماوراء بنفش» تأثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، و نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله‏اى مناسب، نه چندان گرم و سوزان، و نه سرد و بى‏روح، در اختيار همه ما مى‏گذارد.
 (آيه 14)- به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده، مى‏افزايد: «و از ابرهاى باران‏زا آبى فراوان نازل كرديم» (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا).
 (آيه 15)- گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است، هوا را لطيف مى‏كند، آلودگيها را مى‏شويد، كثافات را با خود مى‏برد، گرماى هوا را فرو مى‏نشاند و حتى سرما را تعديل مى‏كند، از عوامل بيمارى مى‏كاهد و به انسان روح و نشاط مى‏دهد، ولى با اين همه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده، مى‏فرمايد: هدف از نزول باران اين است «تا به وسيله آن دانه و گياه بسيار برويانيم» (لنخرج به حبا و نباتا).
 (آيه 16)- «و باغهايى پر درخت» (و جنات الفافا).
در دو آيه فوق به تمام مواد غذائى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى‏كنند، و از زمين مى‏رويد، اشاره شده است، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه‏هاى غذائى تشكيل مى‏دهد (حبّا) و قسمت ديگرى سبزيها و ريشه‏هاست (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه‏ها مى‏باشد (و جنات).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 384
 (آيه 17)- سر انجام روز موعود فرا مى‏رسد در آيات قبل اشاراتى به دلايل مختلف معاد آمده بود، در اين آيه به عنوان يك نتيجه‏گيرى، مى‏فرمايد: «روز جدائى (روز رستاخيز) ميعاد همگان است» (ان يوم الفصل كان ميقاتا).
تعبير به «يوم الفصل» تعبير بسيار پرمعنائى است كه بيانگر جدائيها در آن روز عظيم است:
جدائى حق از باطل.
جدائى صفوف مؤمنان صالح از مجرمان بدكار.
جدائى پدر و مادر از فرزند، و برادر از برادر.

 (آيه 18)- سپس به شرح بعضى از ويژگيها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته، مى‏گويد: «روزى كه در صور دميده مى‏شود، و شما فوج فوج به (محشر) مى‏آييد» (يوم ينفخ فى الصور فتأتون افواجا).
از آيات قرآن به خوبى استفاده مى‏شود كه دو حادثه عظيم به عنوان «نفخ صور» واقع مى‏شود، در حادثه اول نظام جهان هستى به هم مى‏ريزد، و تمام اهل زمين و همه كسانى كه در آسمانها هستند مى‏ميرند، و در حادثه دوم، جهان نوسازى مى‏شود، و مردگان به حيات جديد باز مى‏گردند و رستاخيز بزرگ انجام مى‏گيرد.
و اين آيه اشاره به نفخ دوم است.
 (آيه 19)- و به دنبال آن مى‏افزايد: «و آسمان گشوده مى‏شود، و به صورت درهاى متعددى در مى‏آيد» (و فتحت السماء فكانت ابوابا).
ممكن است منظور از اين «درها» و گشوده شدن آنها اين باشد كه: درهاى عالم «غيب» به عالم «شهود» گشوده مى‏شود، حجابها كنار مى‏رود، و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى‏يابد.
 (آيه 20)- و بالاخره در اين آيه وضع كوهها را در قيامت، منعكس كرده، مى‏فرمايد: «و كوهها به حركت در مى‏آيد و به صورت سرابى مى‏شود»! (و سيرت الجبال فكانت سرابا).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 385
 بطورى كه از جمع‏بندى آيات مختلف قرآن در باره سرنوشت كوهها در قيامت به دست مى‏آيد، كوهها مراحلى را طى مى‏كند، نخست كوهها به حركت در مى‏آيد. (طور/ 10) سپس از جا كنده و سخت در هم كوفته خواهد شد. (حاقّه/ 14) و بعدا به صورت توده‏اى از شنهاى متراكم در مى‏آيد. (مزّمّل/ 14) و بعد به صورت پشم زده شده در مى‏آيد كه با تندباد حركت مى‏كند.
 (قارعه/ 5) و سپس به صورت گرد و غبار در مى‏آيد كه در فضا پراكنده مى‏شود.
 (واقعه/ 5 و 6) و بالاخره چنان كه در آيه مورد بحث آمده تنها اثرى از آن باقى مى‏ماند و همچون سرابى از دورنمايان خواهد شد.
 (آيه 21)- جهنم كمينگاه بزرگ! بعد از بيان بعضى از دلايل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى‏رود، نخست از دوزخيان شروع كرده، مى‏فرمايد: «مسلما (در آن روز) جهنم كمينگاهى است بزرگ» (ان جهنم كانت مرصادا).
از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى‏توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى‏ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم.
 (آيه 22)- «و محل بازگشتى براى طغيانگران»! (للطاغين مآبا).
 (آيه 23)- «مدتهاى طولانى در آن مى‏مانند» (لابثين فيها احقابا).
 (آيه 24)- سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده، مى‏افزايد: «در آنجا نه چيز خنكى مى‏چشند (كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرو نشاند) و نه نوشيدنى گوارائى» كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا).
 (آيه 25)- «جز آبى سوزان و مايعى از چرك و خون» (الا حميما و غساقا).
و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان‏آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 386
 آمده است «و ظل من يحموم».
اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه‏هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى‏شوند. (دهر/ 21)
 (آيه 26)- و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در اين آيه مى‏افزايد: «اين مجازاتى است موافق و مناسب» اعمالشان (جزاء وفاقا).
چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند.
 (آيه 27)- سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته، مى‏فرمايد: «چرا كه آنها هيچ اميدى به حساب (و ترسى از عقاب خداوند) نداشتند» (انهم كانوا لا يرجون حسابا).
و همين بى‏اعتنائى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت.
چرا كه آنها حساب روز قيامت را از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند.
 (آيه 28)- و لذا بلافاصله مى‏افزايد: «و آيات ما را بكلى تكذيب كردند» (و كذبوا بآياتنا كذابا).
هواى نفس آن چنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته‏ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشانند.
 (آيه 29)- سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران و هم براى تأكيد بر مسأله وجود موازنه ميان «جرم» و «جريمه» و حاكميت «جزاى وفاق» مى‏افزايد:
 «و ما همه چيز را شمارش و ثبت كرده‏ايم» (و كل شى‏ء احصيناه كتابا).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 387
 تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى‏حساب و مجازات مى‏ماند و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است.
اين حقيقت در بسيارى از آيات قرآن منعكس است.
در يك جا مى‏فرمايد: «هر كارى را كه انجام دادند در نامه‏هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى‏شود». (قمر/ 52 و 53) و در جاى ديگر مى‏خوانيم: ما آنچه را از پيش فرستاده‏اند و همچنين تمام آثار آنها را مى‏نويسيم». (يس/ 12) و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى‏دهند فريادشان بلند مى‏شود، مى‏گويند: «اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اين كه آن را ثبت و شماره كرده است»؟! (كهف/ 49) اين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى‏كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى‏شود.
 (آيه 30)- در اين آيه، لحن سخن را تغيير داده و از «غيبت» به «خطاب» مبدل نموده، آنها را مخاطب ساخته، و ضمن جمله تهديد آميز و خشم آلود و تكان دهنده‏اى مى‏فرمايد: «پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى‏افزائيم»! (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا).
اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوا قرار مى‏گرفتند، مى‏گفتند: «براى ما يكسان است مى‏خواهى اندرز ده، يا اندرز مده»! (شعراء/ 136) در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه فرمود: «اين آيه شديدترين آيه‏اى است كه در قرآن مجيد در باره دوزخيان آمده است»!
 (آيه 31)- بخشى از پاداش عظيم پرهيزكاران در آيات پيشين سخن از سرنوشت طغيانگران و قسمتى از كيفرهاى دردناك آنها و علت اين بدبختى بود، در اينجا به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته، از مؤمنان راستين و پرهيزكاران و قسمتى از مواهب آنها در قيامت سخن مى‏گويد، تا در يك                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 388
 مقايسه رويارو ميان اين دو حقايق روشنتر گردد.
نخست مى‏فرمايد: «براى پرهيزكاران نجات و پيروزى بزرگى است» (ان للمتقين مفازا).
 (آيه 32)- سپس به شرح اين فوز و سعادت پرداخته، مى‏افزايد: «باغهائى سرسبز و (محفوظ با ميوه‏هائى از) انواع انگورها» (حدائق و اعنابا).
در حديثى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى‏خوانيم: «بهترين ميوه‏هاى شما انگور است».
 (آيه 33)- سپس به همسران بهشتى كه يكى ديگر از مواهب پرهيزكاران است اشاره كرده، مى‏افزايد: «و (براى آنها) حوريانى بسيار جوان و هم سنّ و سال» است (و كواعب اترابا).
 (آيه 34)- سپس چهارمين نعمت بهشتى را كه در انتظار پرهيزكاران است چنين شرح مى‏دهد: «و جامهائى لبريز و پياپى» از شراب طهور! (و كأسا دهاقا).
اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنيا كه عقل را مى‏زدايد، بلكه شرابى كه عقل‏آور، و نشاط آفرين و جان پرور و روح افزاست.
 (آيه 35)- و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنيا مى‏كند، در حالى كه شراب بهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شيطانى دنياست بلافاصله مى‏افزايد: بهشتيان «در آنجا نه سخن لغو و بيهوده‏اى مى‏شنوند، و نه دروغى» (لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا).
يكى از مواهب بزرگ معنوى بهشتيان اين است كه در آنجا اثرى از دروغ پردازيها، بيهوده‏گوييها، تهمتها و افتراها، تكذيب حق و توجيه باطل، و گفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهيزكاران را در اين دنيا آزار مى‏دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زيباست آن محيطى كه اثرى از اين سخنان ناموزون و رنج‏آور در آن وجود ندارد، و طبق آيه 62 سوره مريم «در آنجا هرگز گفتار لغو و بيهوده‏اى نمى‏شنوند و جز سلام در آنجام سخنى نيست».
 (آيه 36)- و در پايان ذكر اين نعمتها به نعمت معنوى ديگرى اشاره مى‏كند                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 389
 كه از همه بالاتر است، مى‏فرمايد: «اين پاداشى است از سوى پروردگارت، و عطيّه‏اى است كافى» (جزاء من ربك عطاء حسابا).
چه بشارت و نعمتى از اين برتر و بالاتر كه بنده ضعيف، مورد نوازش و الطاف و محبتهاى مولاى كريم خود قرار گيرد.
و به گفته شاعر:
         من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم             لطفها مى‏كنى اى خاك درت تاج سرم‏

 (آيه 37)- سپس در اين آيه، مى‏افزايد: «همان پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است، پروردگار رحمان» (رب السماوات و الارض و ما بينهما الرحمن).
در حقيقت، آيه فوق اشاره‏اى به اين واقعيت است كه اگر خداوند چنين وعده‏هائى را به متقين مى‏دهد گوشه‏اى از آن را در اين دنيا، به صورت رحمت عامش، به اهل آسمانها و زمين نشان داده است.
و در پايان آيه مى‏فرمايد: «و (در آن روز) هيچ كس حق ندارد بى‏اجازه او سخنى بگويد» يا شفاعتى كند (لا يملكون منه خطابا).
زيرا آن قدر حساب الهى دقيق و عادلانه است كه جائى براى «چون و چرا» باقى نمى‏ماند.
 (آيه 38)- در آيات گذشته قسمتهاى قابل ملاحظه‏اى از كيفرها و مجازاتهاى طغيانگران و مواهب و پاداشهاى پرهيزكاران در روز رستاخيز بيان شد، در اينجا به معرفى آن روز بزرگ پرداخته، بخشى از اوصاف آن روز و حوادث آن را شرح مى‏دهد.
مى‏فرمايد: اينها همه در «روزى (است) كه روح و ملائكه در يك صف مى‏ايستند و هيچ يك، جز به اذن خداوند رحمان سخن نمى‏گويند و (آنگاه كه مى‏گويند) درست مى‏گويند» (يوم يقوم الروح و الملائكة صفا لا يتكلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 390
 بدون شك قيام «روح» و «فرشتگان» در آن روز در يك صف، و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمان، فقط براى اجراى فرمان اوست، آنها در اين جهان نيز «مدبرات امر» و مجرى فرمانهاى او هستند، و در عالم آخرت اين امر آشكارتر و واضحتر و گسترده‏تر خواهد بود.
و منظور از «روح» در اينجا يكى از فرشتگان بزرگ الهى است كه بر طبق بعضى از روايات حتى از جبرئيل برتر است، چنانكه در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى‏خوانيم: «او فرشته‏اى است بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل»! به هر حال اين مخلوق بزرگ الهى در قيامت همراه ملائكه آماده اطاعت فرمان او هستند، چنان هول و اضطراب محشر، همه را فرا گرفته كه هيچ كس را ياراى سخن گفتن نيست.
در حديثى آمده است كه از امام صادق عليه السّلام در باره اين آيه سؤال كردند، فرمود: «روز قيامت به ما اجازه داده مى‏شود و سخن مى‏گوئيم».
راوى سؤال مى‏كند در آن روز شما چه مى‏گوئيد؟
فرمود: «تمجيد و ستايش پروردگارمان را مى‏كنيم، و بر پيامبرمان درود مى‏فرستيم، و براى پيروانمان شفاعت مى‏كنيم، و خداوند شفاعت ما را رد نمى‏كند».
از اين روايت استفاده مى‏شود كه انبياء و امامان معصوم نيز در صف فرشتگان و روح قرار مى‏گيرند، و از كسانى كه به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثناى خداوند و شفاعت داده مى‏شود آنها هستند.
 (آيه 39)- سپس اشاره به اين روز بزرگ- كه هم روز قيامت انسانها و هم فرشتگان و هم يوم الفصل و روز كيفر طاغين و پاداش متقين است- كرده، مى‏فرمايد: «آن روز حق است» (ذلك اليوم الحق).
 «حقّ» به معنى چيزى است كه ثابت است، واقعيت دارد و تحقق مى‏يابد، و اين معنى در باره قيامت كاملا صادق است بعلاوه روزى است كه «حق» هر كس به او داده مى‏شود، حقوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد، و «حقايق» و اسرار                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 391
 درون به ظهور مى‏پيوندند، بنابر اين روزى است به تمام معنى حق.
و چون توجه به اين واقعيت مى‏تواند مؤثرترين انگيزه انسان براى حركت به سوى پروردگار، و اطاعت فرمان او گردد، بلافاصله مى‏افزايد: «پس هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش بر مى‏گزيند» و به سوى او باز مى‏گردد (فمن شاء اتخذ الى ربه مآبا).
يعنى تمام اسباب اين حركت الهى فراهم است، انبيا به قدر كافى ابلاغ فرمان حق كرده‏اند، عقل انسانى نيز- كه پيامبرى از درون او است- راه او را روشن كرده سرنوشت طاغيان و پرهيزكاران نيز به خوبى تبيين شده، تنها چيزى كه باقى مانده تصميم قاطع انسان است كه با استفاده از اختيارى كه خدا به او داده است راه را برگزيند و پيش رود.

 (آيه 40)- سپس به عنوان تأكيد روى مسأله مجازات مجرمان، و بيان نزديك بودن آن روز بزرگ در برابر كسانى كه آن را دور يا نسيه‏اش مى‏پندارند، مى‏افزايد:
 «و ما شما را از عذاب نزديكى بيم داديم»نا انذرناكم عذابا قريبا)
.
امير مؤمنان على عليه السّلام مى‏فرمايد: «هر چيزى كه مى‏آيد قريب و نزديك است».
چرا نزديك نباشد در حالى كه مايه اصلى عذاب الهى اعمال خود انسانها است كه هميشه با آنهاست «و جهنم هم اكنون كافران را احاطه كرده» (عنكبوت/ 54).
و از آنجا كه در آن روز گروه عظيمى غرق حسرت و اندوه شده، نادم و پشيمان مى‏گردند، حسرتى كه به حالشان سودى نخواهد داشت و ندامتى كه نتيجه‏اى ندارد، به دنبال اين هشدار مى‏افزايد: «اين عذاب در روزى خواهد بود كه انسان آنچه را از قبل با دستهاى خود فرستاده مى‏بيند، و كافر مى‏گويد: اى كاش خاك بودم» و گرفتار عذاب نمى‏شدم!وم ينظر المرء ما قدمت يداه و يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا)
.
اصولا يكى از بهترين پاداشهاى نيكوكاران، و يكى از بدترين كيفرهاى بدكاران همين اعمال مجسم آنهاست كه همراهشان خواهد بود.
آرى! كار انسانى كه اشرف مخلوقات است گاه بر اثر كفر و گناه به جائى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 392
 مى‏رسد كه آرزو مى‏كند در صف يكى از موجودات بى‏روح و پست باشد.
در آيات قرآن مى‏خوانيم: كفار و مجرمان هنگامى كه صحنه قيامت و دادرسى پروردگار و جزاى اعمال را مشاهده مى‏كنند، عكس العملهاى مختلفى نشان مى‏دهند كه همگى حكايت از شدت تأثر و تأسف آنها مى‏كند.
گاه مى‏گويند: «واى بر ما از اين حسرت كه در اطاعت فرمان خدا كوتاهى كرديم» (زمر/ 56).
و گاه مى‏گويند: «خداوندا! ما را به دنيا بازگردان تا عمل صالح انجام دهيم» (الم سجده/ 12).
و گاه مى‏گويند: «اى كاش خاك بوديم و هرگز زنده نمى‏شديم» همان گونه كه در آيات مورد بحث آمده است.

 «پايان سوره نبأ»