این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
سوره مرسلات [77]
اين سوره در «مكّه» نازل شده و داراى 50 آيه است‏
محتواى سوره:
بيشترين مطلبى كه در اين سوره مطرح شده، مسائل مربوط به قيامت و تهديد و انذار مكذبان و منكران است.
و از امتيازات اين سوره اين است كه آيه «ويل يومئذ للمكذبين واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» ده بار در آن تكرار شده، و هر بار به دنبال مطلب تازه‏اى.
بعد از ذكر سوگندهائى، از قيامت و حوادث سنگين و سخت رستاخيز خبر مى‏دهد.
در مرحله بعد سرگذشت غم‏انگيز اقوام گنهكار پيشين.
و در مرحله سوم گوشه‏اى از ويژگيهاى آفرينش انسان.
و در مرحله چهارم قسمتى از مواهب الهى در زمين.
و در مرحله پنجم قسمتهايى از عذاب تكذيب كنندگان را شرح مى‏دهد.
همچنين در هر مرحله اشاره‏اى به مطلبى بيدارگر و تكان دهنده كرده، و به دنبال آن اين آيه را تكرار مى‏كند، و حتى در بخشى از آن به نعمتهاى بهشتى كه نصيب پرهيزكاران شده اشاره نموده تا انذار را با بشارت بياميزد، و تهديد را با تشويق.
و به هر حال اين تكرار، تكرار بعضى از آيات را در سوره «الرحمن» تداعى مى‏كند، با اين تفاوت كه در آنجا سخن از نعمتها بود، و در اينجا غالبا از عذابهاى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 366
 مكذّبان است.
انتخاب نام «مرسلات» براى اين سوره به تناسب نخستين آيه اين سوره است.
فضيلت تلاوت سوره:
در حديثى از امام صادق عليه السّلام آمده است: «كسى كه اين سوره را بخواند خداوند او را با پيامبر آشنا (و همجوار) مى‏سازد».
بدون شك اين ثواب و فضيلت از آن كسانى است كه بخوانند و بينديشند و عمل كنند، و لذا در حديثى آمده است: بعضى از ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خدمتش عرض كردند: «چه زود آثار پيرى در شما نمايان شده اى رسول خدا»؟! فرمود: «سوره‏هاى هود، واقعه، مرسلات، و عمّ يتسائلون مرا پير كرده»! قابل توجه اين كه در تمام اين سوره‏ها احوال قيامت و مسائل هول انگيز آن دادگاه بزرگ منعكس است، و همين‏ها بوده كه در روح مقدس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اثر گذارده.
بديهى است تلاوت بدون فكر و تصميم بر عمل نمى‏تواند چنين اثرى بگذارد.
بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- در آغاز اين سوره مقدمتا در پنج آيه، پنج سوگند آمده كه در تفسير معنى آنها سخن بسيار است:
مى‏فرمايد: «سوگند به فرشتگانى كه پى در پى فرستاده مى‏شوند» (و المرسلات عرفا).
 (آيه 2)- «و آنها كه همچون تندباد حركت مى‏كنند» (فالعاصفات عصفا).
 (آيه 3)- «و سوگند به آنها كه (ابرها را) مى‏گسترانند» (و الناشرات نشرا).
 (آيه 4)- «و آنها كه جدا مى‏كنند» (فالفارقات فرقا).
 (آيه 5)- «و سوگند به آنها كه آيات بيدارگر (الهى) را (به انبيا) القا مى‏نمايند» (فالملقيات ذكرا).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 367
 (آيه 6)- «براى اتمام حجت يا براى انذار» (عذرا او نذرا).
سوگند اول و دوم ناظر به مسأله «بادها و طوفانها» است، و سوگند سوم و چهارم و پنجم ناظر به نشر آيات حق به وسيله «فرشتگان»، و سپس جدا كردن حق از باطل، و بعد القاء ذكر و دستورهاى الهى به پيامبران، به منظور اتمام حجت و انذار است.
 (آيه 7)- حال بايد ديد كه اين سوگندها براى چه منظورى است؟ در اين آيه پرده از روى اين معنى برداشته، مى‏گويد: «آنچه به شما (در باره قيامت) وعده داده مى‏شود يقينا واقع شدنى است» (انما توعدون لواقع).
بعث و نشور، ثواب و عقاب، حساب و جزا، همه حق است، و ترديدى در آن نيست.
 (آيه 8)- سپس به بيان نشانه‏هاى اين روز موعود پرداخته، مى‏فرمايد: «در آن هنگام كه ستارگان محو و تاريك شوند» (فاذا النجوم طمست).
 (آيه 9)- «و (كرات) آسمان از هم بشكافند» (و اذا السماء فرجت).
 (آيه 10)- «و در آن زمان كه كوهها از جا كنده شوند» (و اذا الجبال نسفت).
اصولا از آيات متعددى در قرآن مجيد استفاده مى‏شود كه پايان اين جهان با يك سلسله حوادث بسيار هول انگيز و كوبنده همراه است، بطورى كه نظام آن را بكلى متلاشى مى‏سازد، و جهان آخرت با نظامى نوين جايگزين آن مى‏گردد.
 (آيه 11)- و به دنبال آن اشاره‏اى به صحنه رستاخيز كرده، مى‏افزايد:
 «و در آن هنگام كه براى پيامبران (به منظور اداى شهادت) تعيين وقت شود» (و اذا الرسل اقتت).
همان گونه كه در آيه 6 سوره اعراف آمده است: «ما هم از كسانى كه رسولان به آنها مبعوث شدند سؤال مى‏كنيم، و هم از رسولان».
 (آيه 12)- سپس مى‏افزايد: «براى چه روزى (شهادت اين رسولان و گواهى آنها بر امتها) به تأخير افتاده»؟! (لاى يوم اجلت).
 (آيه 13)- «براى روز جدائى» (ليوم الفصل). روز جدائى حق از باطل،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 368
 جدائى صفوف مؤمنان از كافران، و نيكوكاران از بدكاران، و روز داورى مطلق حق در باره همگان.
 (آيه 14)- سپس براى بيان عظمت آن روز مى‏فرمايد: «تو چه مى‏دانى روز جدائى چيست»؟ (و ما ادراك ما يوم الفصل).
جائى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با آن علم وسيع و گسترده، و با آن ديده تيزبينى كه اسرار غيب را مشاهده مى‏كرد ابعاد عظمت آن روز را به درستى نداند، تكليف بقيه مردم روشن است.
 (آيه 15)- و در اين آيه تكذيب كنندگان آن روز را شديدا مورد تهديد قرار داده، مى‏فرمايد: «واى در آن روز بر تكذيب كنندگان»! (ويل يومئذ للمكذبين).
 «ويل» را بعضى به معنى «هلاكت»، و بعضى به معنى «انواع عذاب» و بعضى آن را به معنى «وادى پر عذابى در جهنم» تفسير كرده‏اند، اين كلمه معمولا در مورد حوادث اسفناك به كار مى‏رود، و در اينجا حكايت از سرنوشت دردناك تكذيب كنندگان در آن روز مى‏كند.
منظور از «مكذبين» در اينجا كسانى است كه قيامت را تكذيب مى‏كنند.
 (آيه 16)- در اين آيات نيز از طرق مختلف به منكران رستاخيز هشدار مى‏دهد، و با بيانات گوناگون، آنها را از خواب سنگين غفلت بيدار مى‏كند.
نخست دست آنها را گرفته، به گذشته تاريخ مى‏برد، و سرزمينهاى بلا ديده اقوام كفار پيشين را به آنها نشان مى‏دهد، مى‏فرمايد: «آيا ما اقوام (مجرم) نخستين را (كه راه كفر و انكار پيش گرفتند) هلاك نكرديم» (ا لم نهلك الاولين).
آثار آنها نه تنها بر صفحات تاريخ كه بر صفحه روى زمين نيز نمايان است.
 (آيه 17)- «سپس ديگر (مجرمان) را به دنبال آنها مى‏فرستيم» (ثم نتبعهم الآخرين). چرا كه اين يك سنّت مستمر است و تبعيض و استثنا بر نمى‏دارد، مگر ممكن است گروهى را به جرمى مجازات كند و همان جرم را براى ديگران بپسندد؟!
 (آيه 18)- و لذا در اين آيه مى‏افزايد: «اين گونه ما با مجرمان رفتار مى‏كنيم»                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 369
 (كذلك نفعل بالمجرمين).
اين آيه در حقيقت به منزله بيان دليل بر هلاكت «اقوام اولين» و به دنبال آنها هلاكت «اقوام آخرين» است، چرا كه عذابهاى الهى نه جنبه انتقامجوئى دارد، و نه تسويه حساب شخصى است، بلكه تابع اصل استحقاق و مقتضاى حكمت است.
 (آيه 19)- و سر انجام نتيجه‏گيرى كرده، مى‏افزايد: «واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» (ويل يومئذ للمكذبين).
 «يومئذ» در اينجا اشاره به روز رستاخيز است كه مجازات اصلى و مهم آنها مربوط به آن روز است، و اين تكرار براى تأكيد مطلب است.
 (آيه 20)- سپس دست آنها را گرفته، به عالم جنين مى‏برد، و عظمت و قدرت خداوند، و كثرت مواهب او را در اين جهان اسرار آميز، به آنها نشان مى‏دهد، تا از يك سو به قدرت خدا بر مسأله رستاخيز و معاد پى‏ببرند، و از سوى ديگر خود را مديون نعمتهاى بى‏شمارش بدانند، و سر تعظيم بر آستانش فرود آورند.
مى‏فرمايد: «آيا ما شما را از آبى پست و ناچيز نيافريديم»؟! (ا لم نخلقكم من ماء مهين).
 (آيه 21)- «سپس آن را در قرارگاهى محفوظ و آماده قرار داديم» (فجعلناه فى قرار مكين).
قرارگاهى كه تمام شرائط حيات و پرورش و رشد و محافظت نطفه انسان در آن از هر نظر تأمين شده، و آنقدر عجيب و جالب و موزون است كه هر انسانى را در شگفتى فرو مى‏برد.
 (آيه 22)- سپس مى‏افزايد: قرار گرفتن نطفه در آن جايگاه محفوظ «تا مدتى معين» ادامه دارد (الى قدر معلوم).
مدتى كه آن را هيچ كس جز خدا نمى‏داند، مدتى مملوّ از تغييرات و دگرگونيها و تحولات بسيار كه هر روز لباس تازه‏اى از حيات و زندگى بر نطفه پوشانيده مى‏شود، و او را در مسير تكامل در آن مخفيگاه پيش مى‏برد.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 370
 (آيه 23)- سپس نتيجه‏گيرى مى‏كند «ما قدرت بر اين كار داشتيم (كه از نطفه بى‏ارزش و حقير و ناچيزى چنان انسان شريف و كاملى بسازيم) پس ما قدرتمند خوبى هستيم» (فقدرنا فنعم القادرون).
اين همان دليلى است كه قرآن بارها براى اثبات مسأله معاد روى آن تكيه كرده است، از جمله در آيات آغاز سوره حج مى‏گويد: چگونه در بازگشت مردگان به حيات جديد ترديد مى‏كنيد با اين كه قدرت او را در آفرينش اين انسان از يك نطفه بى‏ارزش مشاهده مى‏كنيد كه هر روزش معاد و رستاخيزى است؟! چه تفاوتى ميان خاك و آن نطفه بى‏ارزش است؟
 (آيه 24)- در پايان باز همان جمله را تكرار فرموده، مى‏گويد: «واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» (ويل يومئذ للمكذبين).
واى بر آنها كه اين همه آثار قدرت او را مى‏بينند و باز او را انكار مى‏كنند.
 (آيه 25)- در بخش ديگرى از اين آيات به بيان قسمتى از آيات و نشانه‏هاى آفاقى خداوند و نعمتها و مواهب او در جهان بزرگ مى‏پردازد كه هم دليل بر قدرت و رحمت واسعه اوست، و هم دليلى بر امكان معاد، در حالى كه در آيات گذشته سخن از آيات انفسى و مواهب خداوند در آفرينش خود انسان بود.
مى‏فرمايد: «آيا ما زمين را مركز اجتماع انسانها قرار نداديم»؟ (ا لم نجعل الارض كفاتا).
 (آيه 26)- «هم در حال حياتشان و هم مرگشان» (احياء و امواتا).
منظور اين است كه زمين قرارگاهى است براى همه انسانها، زندگان را روى خود جمع مى‏كند، و تمام حوائج و نيازهايشان را در اختيارشان مى‏گذارد، و مردگان آنها را نيز در خود جاى مى‏دهد، كه اگر زمين، آماده براى دفن مردگان نبود عفونت و بيماريهاى ناشى از آن فاجعه‏اى براى همه زندگان به وجود مى‏آورد.
 (آيه 27)- سپس به يكى از نعمتهاى بزرگ الهى در كره زمين اشاره كرده، مى‏افزايد: «و در آن كوههاى استوار و بلندى قرار داديم» (و جعلنا فيها رواسى شامخات).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 371
 اين كوهها كه سر به آسمان كشيده، و ريشه‏هاى آن به يكديگر پيوسته است از يك سو همچون زرهى زمين را در برگرفته، و در برابر فشار داخلى و فشارهاى ناشى از جزر و مد خارجى حفظ مى‏كند، و از سوى ديگر جلو اصطكاك قشر هوا را با زمين مى‏گيرد، و پنجه در هوا انداخته و آن را با خود به گردش در مى‏آورد، و از سوى سوم طوفانها و بادهاى عظيم را كنترل مى‏كند، و به اين ترتيب از جهات مختلف به اهل زمين آرامش مى‏بخشد.
و در ذيل همين آيه به يكى ديگر از بركات كوهها اشاره كرده، مى‏افزايد:
 «و آبى گوارا به شما نوشانديم» (و اسقيناكم ماء فراتا).
آبى كه هم براى شما گوارا و مايه حيات است، و هم براى حيوانات شما و زراعتها و باغهايتان.
بسيارى از چشمه‏ها و قناتها از كوهها مى‏جوشد، و سر چشمه بسيارى از نهرها و شطهاى عظيم از برفهاى متراكمى است كه بر قله‏هاى كوهها مى‏نشيند، و مهمترين ذخائر آبى انسانها را تشكيل مى‏دهد.
 (آيه 28)- در پايان اين قسمت باز مى‏فرمايد: «واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» (ويل يومئذ للمكذبين).
همان كسانى كه اين همه آيات و نشانه‏هاى قدرت حق را با چشم خود مى‏بينند، و اين همه نعمتهاى الهى را كه در آن غرقند مشاهده مى‏كنند باز هم رستاخيز و دادگاه قيامت را كه مظهر عدل و حكمت اوست انكار مى‏نمايند.
 (آيه 29)- در اين جا سرنوشت نهائى تكذيب كنندگان قيامت، و منكران آن دادگاه عدل الهى بيان شده است، بيانى كه به راستى انسان را در وحشتى عميق فرو مى‏برد، و ابعاد فاجعه را روشن مى‏سازد.
مى‏فرمايد: در آن روز به آنها گفته مى‏شود: «بى‏درنگ به سوى همان چيزى كه پيوسته آن را انكار مى‏كرديد برويد»! (انطلقوا الى ما كنتم به تكذبون).
رهسپار شويد به سوى جهنم سوزان كه هميشه آن را به باد استهزا مى‏گرفتيد به سوى انواع عذابها كه با اعمالتان آن را از پيش فراهم ساخته‏ايد.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 372
 (آيه 30)- سپس به توضيح بيشترى در باره اين عذاب پرداخته، مى‏گويد:
 «برويد به سوى سايه سه شاخه» دودهاى خفقان بار و آتش زا! (انطلقوا الى ظل ذى ثلاث شعب).
شاخه‏اى از بالاسر، و شاخه‏اى از طرف راست، و شاخه‏اى از طرف چپ، و به اين ترتيب از هر طرف اين دود غليظ مرگبار آنها را احاطه مى‏كند، و در كام خود فرو مى‏برد.
 (آيه 31)- «سايه‏اى كه نه آرام بخش است، و نه از شعله‏هاى آتش جلوگيرى مى‏كند» (لا ظليل و لا يغنى من اللهب). چه اين كه خود برخاسته از آتش است.
 (آيه 32)- سپس در توصيف ديگرى از آن آتش سوزان مى‏افزايد:
 «شراره‏هايى از خود پرتاب مى‏كند مانند يك كاخ» (انها ترمى بشرر كالقصر).
نه همچون جرقه‏هاى آتش اين دنيا كه گاه به اندازه سر سوزنى بيش نيست.

 (آيه 33)- در اين آيه به توصيف ديگرى از شراره‏ها و جرقه‏هاى اين آتش سوزان پرداخته، مى‏فرمايد: «گويى (در سرعت و كثرت) همچون شتران زرد رنگى هستند» كه به هر سو پراكنده مى‏شوند! (كانه جمالت صفر).
جائى كه جرقه‏ها اين چنين باشد، پيداست كه خود آن آتش سوزان چگونه است؟ و در كنار آن چه عذابهاى دردناك ديگرى قرار گرفته؟
 (آيه 34)- بار ديگر در پايان اين بخش از آيات، همان هشدار را تكرار كرده، مى‏فرمايد: «واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» (ويل يومئذ للمكذبين).
 (آيه 35)- سپس فصل ديگرى از مشخصات آن روز هولناك را شروع كرده، مى‏افزايد: «امروز، روزى است كه سخن نمى‏گويند» و قادر بر دفاع از خويش نيستند (هذا يوم لا ينطقون).
آرى! خداوند در آن روز بر دهان مجرمان و گناهكاران مهر سكوت مى‏زند همان گونه كه در آيه 65 سوره يس آمده است: «اليوم نختم على افواههم امروز بر دهانشان مهر مى‏نهيم».
 (آيه 36)- سپس مى‏افزايد: «و به آنها اجازه داده نمى‏شود كه عذرخواهى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 373
 كنند» (و لا يؤذن لهم فيعتذرون).
نه اجازه سخن گفتن دارند، و نه عذر خواهى و دفاع از خويشتن، چرا كه همه حقايق در آنجا روشن است، و چيزى براى گفتن ندارند، آرى اين زبان پشت هم انداز كه در دنيا از آزادى خود سوء استفاده كرده، به تكذيب انبيا و استهزاء اولياء و باطل كردن حق و حق جلوه دادن باطل، مى‏پرداخت در آنجا بايد به كيفر آن اعمال قفل شود، و از كار بيفتد، كه اين خود عذاب و شكنجه دردناكى است.
در حديثى از امام صادق عليه السّلام آمده است كه: «خداوند برتر و عادلتر و بزرگتر از آن است كه بنده‏اش عذر موجهى داشته باشد و به او اجازه عذرخواهى ندهد، بلكه آنها در حقيقت هيچ عذر موجهى ندارند كه مطرح كنند».
 (آيه 37)- باز در پايان اين مقطع مى‏گويد: «واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» (ويل يومئذ للمكذبين).
 (آيه 38)- در مقطع ديگر روى سخن را به مجرمان كرده، به عنوان حكايت از صحنه آن روز، مى‏گويد: «امروز همان روز جدائى (حق از باطل) است كه همه شما و پيشينيان را در آن جمع كرده‏ايم» (هذا يوم الفصل جمعناكم و الاولين).
امروز همه انسانها را بدون استثنا از اولين گرفته، تا آخرين، همه را براى حسابرسى و فصل خصومت در اين عرصه و دادگاه بزرگ گردآورده‏ايم.
آرى! امروز روز جدايى حق از باطل و ظالم از مظلوم است.
 (آيه 39)- «اكنون اگر چاره‏اى در برابر من (براى فرار از چنگال مجازات) داريد انجام دهيد» (فان كان لكم كيد فكيدون).
آيا مى‏توانيد از قلمرو حكومت من بگريزيد؟ يا توانائى داريد با پرداختن فديه‏اى آزاد شويد؟ و يا قدرت داريد مأموران حسابرسى را فريب دهيد؟
هر كار از دست شما ساخته است انجام دهيد، ولى بدانيد كارى از شما ساخته نيست.
 (آيه 40)- و باز همان جمله تهديدآميز و بيداركننده را تكرار كرده، مى‏فرمايد: «واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» (ويل يومئذ للمكذبين).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 374
 (آيه 41)- مى‏دانيم برنامه قرآن آميختن انذار به بشارت، و تهديد به تشويق است، و همچنين ذكر سرنوشت مؤمنان در برابر سرنوشت، مجرمان تا با قرينه مقابله مسائل بهتر درك شود.
بر اساس همين سنّت، قرآن به دنبال بيان مجازاتهاى گوناگون مجرمان در قيامت، اشاره پر معنى و كوتاهى در باره وضع پرهيزكاران در آن روز كرده، مى‏فرمايد:
 «پرهيزكاران در سايه‏هاى (درختان بهشتى) و در ميان چشمه‏ها قرار دارند» (ان المتقين فى ظلال و عيون).
 (آيه 42)- سپس مى‏افزايد: «و (آنها) در ميان انواع ميوه‏ها از آنچه مايل باشند» قرار دارند (و فواكه مما يشتهون).
 (آيه 43)- جالب اين كه آنها در اين ميهمان سراى الهى به عاليترين وجهى پذيرائى مى‏شوند، همان گونه كه در اين آيه آمده كه به آنها گفته مى‏شود: «بخوريد و بنوشيد گوارا، اينها در برابر اعمالى است كه انجام مى‏داديد»! (كلوا و اشربوا هنيئا بما كنتم تعملون).
تعبير «بما كنتم تعملون» (در مقابل اعمالى كه انجام مى‏داديد) اشاره به اين است كه اين مواهب را بدون حساب به كسى نمى‏دهند، و با ادعا و خيال و پندار به دست نمى‏آيد، تنها به وسيله تقوا، اعمال صالح و احسان و نيكوكارى فراهم مى‏شود.
 «هنى‏ء» هر چيزى است كه مشقتى به دنبال ندارد، و ناراحتى توليد نمى‏كند، و اين اشاره به آن است كه ميوه‏ها و غذاها و نوشابه‏هاى بهشتى، همانند آب و غذاى دنيا نيست كه گاه آثار سوئى در بدن مى‏گذارد يا عوارض نامطلوبى به دنبال دارد.
 (آيه 44)- در اين آيه باز روى اين مطلب تكيه مى‏كند كه اين نعمتها بى‏حساب نيست، مى‏افزايد: «ما اين گونه، نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم» (انا كذلك نجزى المحسنين).
 (آيه 45)- و در پايان اين مقطع باز تكرار مى‏كند: «واى در آن روز بر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 375
 تكذيب كنندگان» (ويل يومئذ للمكذبين).
واى بر آنها كه از تمام اين نعمتها و محبتها محروم مى‏شوند، كه حسرت اين محروميت آزارش كمتر از آتش سوزان دوزخ نيست؟
 (آيه 46)- و از آنجا كه يكى از عوامل انكار معاد پرداختن به لذات زود گذر دنيا، و تمايل به آزادى بى‏قيد و شرط براى بهره‏گيرى از اين لذات است، در اين آيه روى سخن را به مجرمان كرده، با لحنى تهديد آميز مى‏فرمايد: «بخوريد و بهره گيريد در اين مدت كم (از زندگى دنيا و بدانيد عذاب الهى در انتظار شماست) چرا كه شما مجرميد» (كلوا و تمتعوا قليلا انكم مجرمون).
جمله «انكم مجرمون» (اين تهديد به خاطر آن است كه شما مجرميد) نشان مى‏دهد كه سر چشمه عذاب الهى جرم و گناه انسان است كه از بى‏ايمانى يا اسارت در چنگال شهوات ناشى مى‏شود.
 (آيه 47)- سپس اين تهديد را بار ديگر با جمله: «واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» تكميل مى‏كند (ويل يومئذ للمكذبين).
همانها كه به زرق و برق دنيا و لذات و شهوات آن مغرور و فريفته شدند، و عذاب الهى را براى خود خريدند.
 (آيه 48)- در اين آيه به يكى ديگر از عوامل انحراف و بدبختى و آلودگى آنها اشاره كرده، مى‏افزايد: «و (چنان از باده غرور سرمستند) هنگامى كه به آنان گفته شود (در برابر پروردگار) ركوع كنيد ركوع نمى‏كنند» (و اذا قيل لهم اركعوا لا يركعون).
آنها نه فقط از ركوع و سجود ابا دارند بلكه اين روح غرور و نخوت در تمامى افكار و زندگيشان منعكس است نه در برابر خدا تسليمند و نه در برابر دستورات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و نه حقوق مردم را به رسميت مى‏شناسند.
 (آيه 49)- و بعد براى دهمين و آخرين بار در اين سوره مى‏فرمايد: «واى در آن روز بر تكذيب كنندگان» (ويل يومئذ للمكذبين).
 (آيه 50)- و در آخرين آيه سوره با لحنى آميخته از عتاب، و مملوّ از                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 376
 سرزنش، به صورت يك استفهام آميخته با تعجب مى‏فرمايد: اگر آنها به اين قرآن- كه دلائل صدقش از تمام آياتش نمايان است، و حقانيتش در تمام تعبيراتش منعكس مى‏باشد- ايمان نمى‏آورند «پس به كدام سخن بعد از آن ايمان مى‏آورند»؟! (فباى حديث بعده يؤمنون).
كسى كه به قرآنى كه اگر بر كوهها نازل مى‏شد لرزان و خاشع مى‏شدند و از هم مى‏شكافتند ايمان نياورد، در برابر هيچ كتاب آسمانى، و هيچ منطق عقلانى تسليم نخواهد شد، و اين نشانه روح عناد و لجاج است.

 «پايان سوره مرسلات»