این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
سوره منافقون [63]
اين سوره در «مدينه» نازل شده و داراى 11 آيه است‏
محتواى سوره:
سوره منافقون از سوره‏هاى پر محتواست كه محور اصلى بحثهاى آن را مى‏توان در چهار بخش خلاصه كرد:
1- نشانه‏هاى منافقان كه خود شامل چندين قسمت حساس است.
2- برحذر داشتن مؤمنان از توطئه‏هاى منافقان.
3- هشدار به مؤمنان كه مواهب مادى دنيا آنها را از ذكر خداوند غافل نكند.
4- توصيه به انفاق در راه خدا، و بهره‏گيرى از اموال، پيش از آن كه مرگ فرا رسد و آتش حسرت به جان انسان بيفتد.
فضيلت تلاوت سوره:
در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله آمده است:
 «كسى كه سوره منافقون را بخواند از هرگونه نفاق پاك مى‏شود».
در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى‏خوانيم: «بر هر مؤمنى از شيعيان ما لازم است كه در شب جمعه سوره جمعه و سبح اسم ربك الاعلى بخواند، و در نماز ظهر جمعه سوره جمعه و منافقين را ...» سپس افزود: «هنگامى كه چنين كند گوئى عمل رسول خدا را انجام داده و جزا و پاداشش بر خدا بهشت است».
مكرر گفته‏ايم كه اين فضائل و آثار مهم نمى‏تواند تنها نتيجه تلاوت خالى از انديشه و عمل باشد، چرا كه هرگز خواندن اين سوره بى‏آنكه برنامه زندگى بر آن تطبيق شود روح نفاق را از انسان بيرون نمى‏برد.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 188
بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر سر چشمه نفاق و نشانه‏هاى منافقان! قبل از ورود در تفسير اين سوره ذكر مقدمه‏اى لازم به نظر مى‏رسد و آن اين كه مسأله نفاق و منافقان در اسلام از زمانى مطرح شد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مدينه هجرت فرمود و پايه‏هاى اسلام قوى، و پيروزى آن آشكار شد، و گر نه در مكه تقريبا منافقى وجود نداشت. زيرا اظهار مخالفت بطور آشكار مشكل، و گاه غير ممكن بود، و لذا دشمنان شكست خورده براى ادامه برنامه‏هاى تخريبى خود تغيير چهره داده، ظاهرا به صفوف مسلمانان پيوستند، ولى در خفا به اعمال خود ادامه مى‏دادند.
اصولا طبيعت هر انقلابى چنين است كه بعد از پيروزى چشمگير با صفوف منافقان رو به رو خواهد شد، و دشمنان سرسخت ديروز به صورت عوامل نفوذى امروز در لباس دوستان ظاهرى جلوه‏گر مى‏شوند، و از اينجاست كه مى‏توان فهميد چرا اين همه آيات مربوط به منافقين در مدينه نازل شده نه در مكّه.
اين نكته نيز قابل توجه است كه مسأله نفاق و منافقان مخصوص به عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نبود، بلكه هر جامعه‏اى- مخصوصا جوامع انقلابى- با آن رو برو هستند، به همين دليل بايد تحليلهاى قرآن را روى اين مسأله به عنوان يك مسأله مورد نياز فعلى، مورد بررسى دقيق قرار داد، و از آن براى مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقين در جوامع اسلامى امروز الهام گرفت.
نكته مهم ديگر اين كه خطر منافقان براى هر جامعه از خطر هر دشمنى بيشتر است، چرا كه از يكسو شناخت آنها غالبا آسان نيست، و از سوى ديگر دشمنان داخلى هستند، و گاه چنان در تار و پود جامعه نفوذ مى‏كنند كه جدا ساختن آنها كار بسيار مشكلى است و از سوى سوم روابط مختلف آنها با ساير اعضا جامعه كار مبارزه را با آنها دشوار مى‏سازد.
به همين دليل اسلام در طول تاريخ خود بيشترين ضربه را از منافقان خورده،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 189
 و نيز به همين دليل قرآن سخت‏ترين حملات خود را متوجه منافقان ساخته و آن قدر كه آنها را كوبيده هيچ دشمنى را نكوبيده است.
با توجه به اين مقدمه به تفسير آيات باز مى‏گرديم:
 (آيه 1)- نخستين سخنى را كه قرآن در اينجا در باره منافقان مطرح مى‏كند همان اظهار ايمان دروغين آنهاست كه پايه اصلى نفاق را تشكيل مى‏دهد، مى‏فرمايد: «هنگامى كه منافقان نزد تو آيند مى‏گويند، ما شهادت مى‏دهيم كه حتما تو رسول خدائى»! (إذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول الله).
سپس مى‏افزايد: «خداوند مى‏داند كه تو فرستاده او هستى، ولى خداوند شهادت مى‏دهد كه منافقان دروغگو هستند» و به گفته خود ايمان ندارند (و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنافقين لكاذبون). چرا كه آنها نمى‏خواستند، خبر از رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بدهند، بلكه مى‏خواستند از اعتقاد خود به نبوّت او خبر دهند و مسلما در اين خبر دروغگو بودند.
و از اينجا نخستين نشانه نفاق، روشن مى‏شود و آن دوگانگى ظاهر و باطن است كه با زبان مؤكّدا اظهار ايمان مى‏كنند، ولى در دل آنها مطلقا خبرى از ايمان نيست، اين دروغگوئى محور اصلى نفاق را تشكيل مى‏دهد.
 (آيه 2)- اين آيه به دومين نشانه منافقين پرداخته، چنين مى‏گويد: «آنها سوگندهايشان را سپر ساخته‏اند، تا مردم را از راه خدا باز دارند» (اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله).
 «آنها كارهاى بسيار بدى انجام مى‏دهند» (انهم ساء ما كانوا يعملون).
چرا كه در طريق هدايت مردم به آئين حق، ايجاد مانع مى‏نمايند، و چه عملى از اين بدتر و زشت‏تر است؟
تعبير «جنّه» (سپر) نشان مى‏دهد كه آنها دائما با مؤمنان در حال جنگ و ستيزند، و هرگز نبايد فريب ظاهر سازى و چرب زبانى آنها را خورد، زيرا انتخاب سپر مخصوص ميدانهاى نبرد است.
 (آيه 3)- اين آيه به علت اصلى اين گونه اعمال ناروا پرداخته، مى‏افزايد:                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 190
 «اين به خاطر آن است كه آنها نخست ايمان آوردند، سپس كافر شدند، و لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقيقت را درك نمى‏كنند» (ذلك بانهم آمنوا ثم كفروا فطبع على قلوبهم فهم لا يفقهون).
منافقان دو گروهند، گروهى از اول ايمانشان صورى و ظاهرى بوده، و گروه ديگر در آغاز ايمان حقيقى داشته‏اند سپس راه ارتداد و نفاق را پيش گرفته‏اند، ظاهر آيه مورد بحث گروه دوم را مى‏گويد.
و اين سومين نشانه از نشانه‏هاى آنهاست كه از درك حقائق روشن غالبا محرومند.
 (آيه 4)- اين آيه نشانه‏هاى بيشترى را از منافقين ارائه داده، مى‏گويد:
 «هنگامى كه آنها را مى‏بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى‏برد» (و اذا رأيتهم تعجبك اجسامهم). ظاهرى آراسته و قيافه‏هائى جالب دارند.
علاوه بر اين چنان شيرين و جذاب سخن مى‏گويند كه «اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرا مى‏دهى»! (و إن يقولوا تسمع لقولهم).
جائى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ظاهرا تحت تأثير جذابيت سخنان آنها قرار گيرد تكليف ديگران روشن است.
اين از نظر ظاهر و اما از نظر باطن، «گوئى چوبهاى خشكى هستند كه به ديوار تكيه داده شده‏اند» (كانهم خشب مسندة).
اجسامى بى‏روح، و صورتهائى بى‏معنى و هيكلهائى توخالى دارند، نه از خود استقلالى، نه در درون نور و صفائى و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند، درست همچون چوبهائى خشك تكيه زده بر ديوار! سپس مى‏افزايد: آنها چنان تو خالى و فاقد توكل بر خدا و اعتماد بر نفس هستند كه «هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مى‏پندارند» (يحسبون كل صيحة عليهم).
ترس و وحشتى عجيب هميشه بر قلب و جان آنها حكم فرماست، و يك حالت سوء ظن و بدبينى جانكاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته است.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 191
 و در پايان آيه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هشدار مى‏دهد كه «اينها دشمنان واقعى تو هستند پس از آنها بر حذر باش» (هم العدو فاحذرهم).
سپس مى‏گويد: «خداوند آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مى‏شوند»؟! (قاتلهم الله انى يؤفكون).
 (آيه 5)-
شأن نزول:
براى اين آيه و سه آيه بعد شأن نزول مفصّلى نقل شده كه خلاصه آن چنين است: بعد از غزوه بنى المصطلق (جنگى كه در سال ششم هجرت در سرزمين «قديد» واقع شد) دو نفر از مسلمانان، يكى از طايفه انصار و ديگرى از مهاجران به هنگام گرفتن آب از چاه با هم اختلاف پيدا كردند، «عبد اللّه بن ابى» كه از سركرده‏هاى معروف منافقان بود به يارى مرد انصارى شتافت، و مشاجره لفظى شديدى در ميان آن دو در گرفت، عبد اللّه بن ابى، سخت، خشمگين شد، و در حالى كه جمعى از قومش نزد او بودند گفت: «به خدا سوگند اگر به مدينه بازگرديم، عزيزان، ذليلان را بيرون خواهند كرد» و منظورش از عزيزان، خود و اتباعش بود و از ذليلان مهاجران، سپس رو به اطرافيانش كرد و گفت: اين نتيجه كارى است كه شما به سر خودتان آورديد، اين گروه را در شهر خود جاى داديد و اموالتان را با آنها قسمت كرديد: هرگاه باقيمانده غذاى خودتان را به مثل اين مرد (اشاره به مرد مهاجر) نمى‏داديد برگردن شما سوار نمى‏شدند.
در اينجا «زيد بن ارقم» كه در آن وقت جوانى نوخاسته بود، رو به «عبد اللّه بن ابى» كرد و گفت به خدا سوگند ذليل و قليل توئى! و محمّد صلّى اللّه عليه و آله در عزّت الهى و محبّت مسلمين است، «عبد اللّه» صدا زد: خاموش باش تو بايد بازى كنى اى كودك! زيد بن ارقم خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و ماجرا را نقل كرد.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كسى را به سراغ «عبد اللّه» فرستاد فرمود: اين چيست كه براى من نقل كرده‏اند؟
عبد اللّه گفت: به خدائى كه كتاب آسمانى بر تو نازل كرده من چيزى نگفتم! و «زيد» دروغ مى‏گويد.
سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور داد تمام آن روز و تمام شب را لشكريان به راه ادامه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 192
 دهند، سر انجام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وارد مدينه شد.
زيد بن ارقم مى‏گويد: من از شدت اندوه و شرم در خانه ماندم و بيرون نيامدم.
در اين هنگام سوره منافقين نازل شد، و زيد را تصديق، و عبد اللّه را تكذيب كرد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گوش زيد را گرفت و فرمود: اى جوان! خداوند سخن تو را تصديق كرد خداوند آياتى از قرآن را در باره آنچه تو گفته بودى نازل كرد.
هنگامى كه اين آيات نازل شد و دروغ عبد اللّه ظاهر گشت بعضى به او گفتند:
خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برو تا براى تو استغفار كند، عبد اللّه سرش را تكان داد و سخنان ناروائى گفت. در اينجا آيه (و اذا قيل لهم تعالوا) نازل گرديد.
تفسير:
نشانه‏هاى ديگرى از منافقان- اين آيه و آيات بعد از آن همچنان ادامه بيان اعمال منافقان و نشانه‏هاى گوناگون آنهاست، مى‏فرمايد: «هنگامى كه به آنها گفته شود: بيائيد تا رسول خدا براى شما استغفار كند، سرهاى خود را (از روى استهزاء و كبر و غرور) تكان مى‏دهند و آنها را مى‏بينى كه از سخنان تو اعراض كرده و تكبر مى‏ورزند» (و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤسهم و رأيتهم يصدون و هم مستكبرون).
روشن است كه روح اسلام، تسليم در برابر حق است و كبر و غرور هميشه مانع اين تسليم است، به همين دليل يكى از نشانه‏هاى منافقان، بلكه يكى از انگيزه‏هاى نفاق را همين خود خواهى و خود برتربينى و غرور مى‏توان شمرد.
 (آيه 6)- در اين آيه براى رفع هرگونه ابهام در اين زمينه، مى‏افزايد: به فرض كه آنها نزد تو بيايند و براى آنها استغفار كنى، زمينه آمرزش در آنها وجود ندارد بنابر اين «براى آنها تفاوت نمى‏كند كه، خواه استغفار كنى يا نكنى، هرگز خداوند آنان را نمى‏بخشد»! (سواء عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن يغفر الله لهم).
دليل آن هم اين است كه: «خداوند قوم فاسق را هدايت نمى‏كند» (ان الله لا يهدى القوم الفاسقين). چرا كه در گناه اصرار مى‏ورزند و در برابر حق مستكبرند.
استغفار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تنها در صورتى اثر مى‏گذارد كه زمينه مساعد و قابليت لازم فراهم شود، اگر به راستى آنها توبه كنند و سر تسليم در مقابل حق فرود آورند،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 193
 استغفار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و شفاعت او مسلما مؤثر است، و در غير اين صورت كمترين اثرى نخواهد داشت.
 (آيه 7)- سپس به يكى از گفته‏هاى بسيار زشت آنها كه روشنترين گواه نفاق آنها محسوب مى‏شود اشاره كرده، مى‏فرمايد: «آنها كسانى هستند كه مى‏گويند: به افرادى كه نزد رسول خدا هستند انفاق نكنيد (و از اموال و امكانات خود در اختيار آنها قرار ندهيد) تا پراكنده شوند» (هم الذين يقولون لا تنفقوا على من عند رسول الله حتى ينفضوا).
غافل از اين كه «خزائن آسمانها و زمين از آن خداست ولى منافقان نمى‏فهمند» (و لله خزائن السماوات و الارض و لكن المنافقين لا يفقهون).
اين بينواها نمى‏دانند كه هر كس هر چه دارد از خدا دارد، اگر «انصار» مى‏توانند به «مهاجران» پناه دهند و آنها را در اموال خود سهيم كنند اين بزرگترين افتخارى است كه نصيبشان شده، نه تنها نبايد منتى بگذارند، بلكه بايد خدا را بر اين توفيق بزرگ شكر گويند.
 (آيه 8)- سپس به يكى ديگر از نفرت انگيزترين سخنان آنها اشاره كرده، مى‏افزايد: «آنها مى‏گويند: اگر به مدينه بازگرديم، عزيزان ذليلان را بيرون مى‏كنند»! (يقولون لئن رجعنا الى المدينة ليخرجن الاعز منها الاذل).
اين همان گفتارى است كه از دهان آلوده «عبد اللّه بن ابى» خارج شد، و منظورش اين بود كه ما ساكنان مدينه، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان مهاجر را بيرون مى‏كنيم.
سپس قرآن پاسخ دندان شكنى به آنان داده، مى‏گويد: «عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمى‏دانند» (و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين و لكن المنافقين لا يعلمون).
تنها منافقان مدينه نبودند كه اين سخن را در برابر مؤمنان مهاجر گفتند بلكه قبل از آنها نيز سران قريش در «مكّه» مى‏گفتند: اگر اين گروه اندك مسلمان فقير را در محاصره اقتصادى قرار دهيم، يا از مكّه بيرونشان كنيم، مطلب تمام است!                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 194
 امروز نيز دولتهاى استعمارى به پندار اين كه خزائن آسمان و زمين را در اختيار دارند مى‏گويند ملتهائى را كه در برابر ما تسليم نمى‏شوند بايد در محاصره اقتصادى قرار داد تا بر سر عقل آيند و تسليم شوند! اين كوردلان خبر ندارند كه با يك اشاره خداوند تمام ثروتها و امكاناتشان بر باد مى‏رود و عزت پوشالى آنها دستخوش فنا مى‏گردد.
 (آيه 9)- اموال و فرزندان، شما را از ياد خدا غافل نكنند! از آنجا كه يكى از عوامل مهم نفاق حبّ دنيا، و علاقه افراطى به اموال و فرزندان است، در اينجا مؤمنان را از چنين علاقه افراطى باز مى‏دارد، مى‏گويد:
 «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند»! (يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله).
 «و كسانى كه چنين كنند زيانكارانند» (و من يفعل ذلك فأولئك هم الخاسرون).
درست است كه اموال و اولاد از مواهب الهى هستند، ولى تا آنجا كه از آنها در راه خدا و براى نيل به سعادت كمك گرفته شود، اما اگر علاقه افراطى به آنها سدّى در ميان انسان و خدا ايجاد كند بزرگترين بلا محسوب مى‏شوند.
 (آيه 10)- سپس به دنبال اين اخطار شديد به مؤمنان، دستور انفاق در راه خدا را صادر كرده، مى‏فرمايد: «و از آنچه به شما روزى داده‏ايم انفاق كنيد پيش از آنكه مرگ يكى از شما فرا رسد و بگويد: پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت كمى به تأخير نينداختى تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم»؟! (و انفقوا من ما رزقناكم من قبل ان يأتى احدكم الموت فيقول رب لو لا اخرتنى الى اجل قريب فاصدق و اكن من الصالحين).
در ذيل آيه مى‏گويد: «من انفاق كنم و از صالحان شوم» اين تعبير بيانگر تأثير عميق انفاق در صالح بودن انسان است.
بسيارند كسانى كه وقتى چشم برزخى پيدا مى‏كنند و خود را در آخرين لحظات زندگى و در آستانه قيامت مى‏بينند، و پرده‏هاى غفلت و بى‏خبرى از جلو                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 195
 چشمان آنها كنار مى‏رود، و مى‏بينند بايد اموال و سرمايه‏ها را بگذارند و بروند پشيمان مى‏شوند و تقاضاى بازگشت به زندگى مى‏كنند تا جبران كنند ولى دست ردّ بر سينه آنها گذارده مى‏شود، چرا كه سنّت الهى است كه اين راه، بازگشت ندارد!
 (آيه 11)- در آخرين آيه با قاطعيت تمام، مى‏افزايد: «و خداوند هرگز (مرگ) كسى را، هنگامى كه اجلش فرا رسد، به تأخير نمى‏اندازد»! (و لن يؤخر الله نفسا اذا جاء اجلها).
چنانكه در آيه 34 سوره اعراف مى‏خوانيم: «هنگامى كه مرگ آنها فرا رسد، نه يك ساعت پيش مى‏گيرند نه يك ساعت، تأخير مى‏كنند».
و سر انجام آيه را با اين جمله پايان مى‏دهد: «و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است» (و الله خبير بما تعملون).
و همه آنها را براى پاداش و كيفر، ثبت كرده و در برابر همه آنها به شما جزا مى‏دهد.

 «پايان سوره منافقون»