تبليغاتX
تفسیر قرآن - سوره مؤمنون - آیه های 51 تا 100
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

(آيه 51)- همگى امت واحديد: در آيات پيشين سخن از سر گذشت پيامبران و امتهايشان بود، در اين آيه همه پيامبران را مخاطب ساخته، مى‏گويد: «اى پيامبران! از غذاهاى پاكيزه بخوريد و عمل صالح به جا آوريد كه من به آنچه شما انجام مى‏دهيد آگاهم» (يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 255

 تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ).

در اين آيه از سه جهت براى انجام عمل صالح كمك گرفته شده است: از جهت تأثير غذاى پاك بر صفاى قلب، و از جهت تحريك حس شكر گزارى، و از جهت توجه دادن به اين كه خدا شاهد و ناظر اعمال آدمى است.

 (آيه 52)- سپس همه پيامبران و پيروان آنها را به توحيد و تقوا دعوت كرده، چنين مى‏گويد: «و اين امت شما امت واحدى است» (وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً).

و تفاوتهاى ميان شما و همچنين پيامبرانتان هرگز دليل بر دو گانگى و چند گانگى نيست.

 «و من پروردگار شما هستم، پس از مخالفت فرمان من بپرهيزيد» (وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ).

به اين ترتيب آيه فوق به وحدت و يگانگى جامعه انسانى، و حذف هر گونه تبعيض و جدايى دعوت مى‏كند، همان‏گونه كه او پروردگار واحد است انسانها نيز امت واحد هستند.

به همين دليل بايد از يك برنامه پيروى كنند همان‏گونه كه پيامبرانشان نيز به آيين واحدى دعوت مى‏كردند.

 (آيه 53)- اين آيه- به دنبال دعوتى كه به وحدت و يگانگى در آيه قبل شد- انسانها را از پراكندگى و اختلاف با اين عبارت بر حذر مى‏دارد: «اما آنها كارهاى خود را در ميان خويش به پراكندگى كشاندند و هر گروهى به راهى رفتند» (فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُراً).

و عجب اين كه: «هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند» و از ديگران بيزار (كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ).

آيه فوق يك حقيقت مهم روانى و اجتماعى را باز گو مى‏كند و آن تعصب جاهلانه احزاب و گروههاست كه هر يك راه و آئينى را براى خود برگزيده، و دريچه‏هاى مغز خود را به روى هر سخن ديگرى بسته‏اند اين حالت- كه از خودخواهى و حبّ ذات افراطى سر چشمه مى‏گيرد- بزرگترين دشمن تبيين حقايق و رسيدن به اتحاد و وحدت امتهاست.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 256

 (آيه 54)- لذا در اين آيه مى‏گويد: اكنون كه چنين است «آنها را در جهل و غفلتشان بگذار تا زمانى» كه مرگشان فرا رسد، يا گرفتار عذاب الهى شوند كه اين قبيل افراد سرنوشتى غير از اين ندارند (فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ).

 (آيه 55)- از آنجا كه در آيات گذشته سخن از احزاب و گروههاى لجوج و متعصب به ميان آمد به بعضى ديگر از پندارهاى خود بينانه آنان اشاره كرده، مى‏گويد: «آيا آنها گمان مى‏كنند اموال و فرزندانى را كه به آنان داده‏ايم ...» (أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ).

 (آيه 56)- براى اين است كه: «درهاى خيرات را به سرعت به روى آنها بگشاييم»؟! (نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ).

آيا آنها داشتن اموال سرشار و فرزندان بسيار را دليل بر حقانيت روش خود مى‏پندارند و نشانه قرب و عظمت در درگاه خدا مى‏دانند؟

نه، هرگز چنين نيست «بلكه آنها نمى‏فهمند» (بَلْ لا يَشْعُرُونَ).

آنها نمى‏دانند كه اين اموال و فرزندان فراوان در حقيقت يك نوع عذاب و مجازات يا مقدمه عذاب و كيفر براى آنهاست، آنها نمى‏دانند كه خدا مى‏خواهد آنها را در ناز و نعمت فرو برد تا به هنگام گرفتار شدن در چنگال كيفر الهى، تحمل عذاب بر آنها دردناكتر باشد.

 (آيه 57)- بعد از نفى پندارهاى اين غافلان خود خواه، چگونگى حال مؤمنان و سرعت كنندگان در خيرات را ضمن چند آيه باز گو مى‏كند.

نخست مى‏گويد: «مسلما كسانى كه از خوف پروردگارشان بيمناكند» (إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ).

 (آيه 58)- سپس اضافه مى‏كند: «و آنان كه به آيات پروردگارشان ايمان مى‏آورند» (وَ الَّذِينَ هُمْ بِآياتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ).

 (آيه 59)- بعد از مرحله ايمان به آيات پروردگار، مرحله تنزيه و پاك شمردن او از هر گونه شبيه و شريك فرا مى‏رسد، مى‏گويد: «و آنها كه به پروردگارشان شرك نمى‏ورزند» (وَ الَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا يُشْرِكُونَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 257

 (آيه 60)- بعد از اين، مرحله ايمان به معاد و رستاخيز و توجه خاصى كه مؤمنان راستين به اين مسأله دارند فرا مى‏رسد، مى‏گويد: «و كسانى كه نهايت تلاش و كوشش را در انجام طاعات به خرج مى‏دهند و با اين حال دلهايشان هراسناك است از اينكه سر انجام به سوى پروردگارشان باز مى‏گردند» (وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُونَ).

 (آيه 61)- بعد از شرح اين صفات چهار گانه مى‏فرمايد: «چنين كسانى در خيرات سرعت مى‏كنند و از ديگران پيشى مى‏گيرند» و مشمول عنايات ما هستند (أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ).

آيات فوق ترسيم جالب و تنظيم كاملا منطقى براى بيان صفات اين گروه از مؤمنان پيشگام است، نخست از ترس آميخته با احترام و تعظيم- كه انگيزه ايمان به پروردگار و نفى هر گونه شرك است- شروع كرده و به ايمان به معاد و دادگاه عدل خدا كه موجب احساس مسؤوليت و انگيزه هر كار نيك است منتهى مى‏گردد و مجموعا چهار ويژگى و يك نتيجه را بيان مى‏كند- دقت كنيد.

 (آيه 62)- از آنجا كه صفات برجسته و ويژه مؤمنان كه سر چشمه انجام هر گونه كار نيك است و در آيات قبل به آن اشاره شد، اين سؤال را بر مى‏انگيزد كه اتصاف به اين صفات و انجام اين اعمال، كار همه كس نيست، و از عهده همه بر نمى‏آيد.

در اين آيه به پاسخ پرداخته، مى‏گويد: «ما هيچ كس را جز به مقدار توانائيش تكليف نمى‏كنيم» و از هر كس به اندازه عقل و طاقتش مى‏خواهيم (وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها).

اين تعبير نشان مى‏دهد كه وظائف و احكام الهى در حدود توانايى انسانها است، و در هر مورد بيش از ميزان قدرت و توانايى باشد ساقط مى‏شود و به تعبير علماى اصول، اين قاعده بر تمام احكام اسلامى حكومت دارد و بر آنها مقدم است.

و باز از آنجا كه ممكن است اين سؤال پيش آيد كه چگونه اين همه انسانها اعمالشان از كوچك و بزرگ، مورد حساب و بررسى قرار مى‏گيرد؟                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 258

 اضافه مى‏كند: «و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى‏گويد (و تمام اعمال بندگان را ثبت و باز گو مى‏كند) و به همين دليل هيچ ظلم و ستمى بر آنها نمى‏شود» (وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ).

اين اشاره به نامه‏هاى اعمال و پرونده‏هايى است كه همه كارهاى آدمى در آن ثبت است و نزد خداوند محفوظ است.

 (آيه 63)- ولى از آنجا كه بيان اين واقعيات تنها در كسانى اثر مى‏كند كه مختصر بيدارى و آگاهى دارند بلافاصله اضافه مى‏كند: «ولى دلهاى آنها از اين نامه اعمال (و روز حساب و آيات قرآن) در بى‏خبرى فرو رفته و اعمال (زشت) ديگرى جز اين دارند كه پيوسته آن را انجام مى‏دهند» (بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هذا وَ لَهُمْ أَعْمالٌ مِنْ دُونِ ذلِكَ هُمْ لَها عامِلُونَ).

 (آيه 64)- اما آنها در اين غفلت و بى‏خبرى همچنان باقى مى‏مانند «تا روزى كه مترفين را (آنان كه غرق ناز و نعمتند) در چنگال عذاب گرفتار سازيم در اين هنگام نعره استغاثه‏آميز آنها همچون نعره وحوش بيابان بر مى‏خيزد» و از سنگينى عذاب و مجازات دردناك الهى ناله سر مى‏دهند (حَتَّى إِذا أَخَذْنا مُتْرَفِيهِمْ بِالْعَذابِ إِذا هُمْ يَجْأَرُونَ).

 (آيه 65)- ولى به آنها خطاب مى‏شود «فرياد نكنيد و ناله نزنيد كه شما امروز از ناحيه ما يارى نخواهيد شد»! (لا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُمْ مِنَّا لا تُنْصَرُونَ).

 (آيه 66)- اين آيه در حقيقت بيان علت اين سر نوشت شوم است، مى‏گويد:

آيا فراموش كرده‏ايد كه: «در گذشته آيات من بطور مداوم بر شما خوانده مى‏شد اما (به جاى اين كه از آن، درس بياموزيد و بيدار شويد) اعراض مى‏كرديد و به عقب باز مى‏گشتيد» (قَدْ كانَتْ آياتِي تُتْلى‏ عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ تَنْكِصُونَ).

 (آيه 67)- نه تنها در برابر شنيدن آيات الهى عقب گرد مى‏كرديد، بلكه: «در برابر آن حالت استكبار به خود مى‏گرفتيد» (مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ).

و علاوه بر اين «جلسات شب نشينى تشكيل مى‏داديد و (از پيامبر و قرآن و مؤمنان) بد گويى مى‏نموديد» (سامِراً تَهْجُرُونَ). يعنى شبها تا مدت طولانى بيدار                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 259

 مى‏مانيد و همچون بيماران هذيان مى‏گوييد و فحش و ناسزا مى‏دهيد.

 (آيه 68)- بهانه‏هاى رنگارنگ منكران: در تعقيب آيات گذشته كه سخن از اعراض و استكبار كفار در برابر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله بود در اينجا از بهانه‏هايى كه ممكن است آنها براى خود در اين زمينه بتراشند و پاسخ دندانشكن آن سخن مى‏گويد، ضمنا علل واقعى اعراض آنها را نيز شرح مى‏دهد كه در پنج قسمت خلاصه مى‏شود:

نخست مى‏گويد: «پس آيا آنها در اين گفتار (آيات الهى) تدبر و انديشه نكردند»؟ (أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ).

آرى! نخستين عالم بدبختى آنها تعطيل انديشه و تفكر در محتواى دعوت تو است، كه اگر بود مشكلات آنها حل مى‏شد.

در دومين مرحله مى‏گويد: «يا اين كه مطالبى براى آنها آمده است كه براى نياكانشان نيامده»؟! (أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِينَ).

يعنى اگر توحيد و معاد و دعوت به نيكيها و پاكيها تنها از ناحيه تو بود، ممكن بود بهانه كنند كه اينها سخنان نو ظهورى است.

 (آيه 69)- در سومين مرحله مى‏گويد: «يا اين كه آنها پيامبرشان را نشناختند (و از سوابق او آگاه نيستند) لذا او را انكار مى‏كنند» (أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ).

يعنى اگر اين دعوت از ناحيه شخص مرموز يا مشكوكى صورت گرفته بود ممكن بود بگويند نمى‏توان به ظاهر سخنانش فريب خورد.

ولى اينها سابقه تو را به خوبى مى‏دانند، در گذشته تو را «محمّد امين» مى‏خواندند به عقل و دانش و امانت تو معترف بودند، پس جايى براى اين گونه بهانه‏ها نيز نيست.

 (آيه 70)- در چهارمين مرحله مى‏گويد: «يا اين كه مى‏گويند: او ديوانه است»؟! (أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ).

يعنى شخص او را به خوبى مى‏شناسيم، اما به عقل و فكر او ايمان نداريم،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 260

 چه بسا اين سخنان را از روى جنون مى‏گويد، چرا كه با افكار عمومى محيط هماهنگ نيست.

قرآن بلافاصله براى نفى اين بهانه‏جويى مى‏گويد: «بلكه پيامبر براى آنها حق آورده است» و سخنانش گواه بر اين حقيقت است (بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ).

عيب كار اينجاست كه «بيشتر آنها از حق كراهت دارند» و گريزانند! (وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ).

 (آيه 71)- در حالى كه هيچ لزومى ندارد كه حق تابع تمايلات مردم باشد «و اگر حق از هوسهاى آنها پيروى كند (و جهان هستى بر طبق تمايل آنها گردش داشت) آسمانها و زمين و همه كسانى كه در آنها هستند تباه مى‏شوند»! (وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ). زيرا هوى و هوسهاى مردم معيار و ضابطه‏اى ندارد، بلكه در بسيارى از موارد به سوى زشتيها مى‏گرايد.

سپس براى تأكيد بيشتر روى اين موضوع مى‏گويد: «ولى ما قرآنى به آنها داديم كه مايه ياد آورى (و عزّت و شرف) براى آنهاست، ولى آنها از (آنچه مايه) ياد آوريشان (است) روى گردانند» (بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ).

 (آيه 72)- در پنجمين و آخرين مرحله مى‏گويد: «يا اين كه تو از آنها اجر و مزد و هزينه‏اى (در برابر دعوتت) مى‏خواهى با اين كه مزد پروردگارت بهتر، و او بهترين روزى دهندگان است» (أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَراجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ).

قرآن با بيان گويايى كه در اين پنج مرحله بيان داشته روشن مى‏سازد كه اين كور دلان تسليم حق نيستند و عذرهايى كه براى توجيه مخالفت خود ذكر مى‏كنند بهانه‏هاى بى‏اساس بيش نيستند.

 (آيه 73)- در اين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى از آنچه گذشت چنين مى‏گويد: «بطور قطع و يقين تو آنها را به صراط مستقيم دعوت مى‏كنى» (وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ).

گر چه در بعضى از روايات اسلامى «صراط مستقيم» به ولايت على عليه السّلام                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 261

 تفسير شده ولى اين گونه روايات بيان بعضى از مصداقهاى روشن است، و هيچ منافات با وجود مصاديق ديگر مانند قرآن و ايمان به مبدء و معاد و تقوى و جهاد ندارد.

 (آيه 74)- و نتيجه طبيعى اين موضوع همان است كه در اين آيه باز گو مى‏كند: «و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند بطور مسلم از اين صراط منحرفند» (وَ إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ).

منظور از «صراط» در اين آيه همان صراط مستقيم در آيه قبل است.

از آيات فوق ضمنا بخشى از صفات رهبران راه حق روشن مى‏گردد:

آنها هميشه مردمى بودند شناخته شده به نيكيها كه در ترويج مكتب حق اصرار مى‏ورزند هر چند ناخوشايند گروه كثيرى باشد.

ديگر اين كه آنها در برابر دعوت خويش پاداش مادى نمى‏طلبند.

 (آيه 75)- طرق مختلف بيدار سازى الهى: از آنجا كه در آيات گذشته سخن از بهانه‏هاى مختلفى بود كه منكران حق براى سر پيچى از دعوت پيامبران عنوان مى‏كردند، در اينجا خداوند از طرق اتمام حجت و بيدار سازى آنها سخن مى‏گويد.

نخست مى‏فرمايد: گاه آنها را مشمول نعمت خود مى‏سازيم تا بيدار شوند «و اگر به آنان رحم كنيم و گرفتاريها و مشكلاتشان را بر طرف سازيم (نه تنها بيدار نمى‏شوند، بلكه) در طغيانشان لجاجت مى‏ورزند و (در اين وادى) سر گردان مى‏مانند»! (وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ).

 (آيه 76)- و گاه آنها را با حوادث دردناك گوش مالى مى‏دهيم تا اگر از طريق رحمت و نعمت بيدار نشدند از اين راه بيدار شوند، ولى اين كار نيز در آنها مؤثر نيست، زيرا «ما آنها را به عذاب و بلا گرفتار ساختيم اما آنها نه در برابر پروردگارشان تواضع و انقيادى نشان دادند و نه به درگاه او توجه و تضرع مى‏كنند» (وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ).

 (آيه 77)- به هر حال ما به اين رحمتها و نعمتها و مجازاتهاى بيدار كننده همچنان ادامه مى‏دهيم و آنها نيز به طغيان و سر كشى و لجاجتشان، «تا هنگامى كه درى از عذاب شديد به روى آنها بگشاييم و چنان گرفتار مى‏شوند كه ناگهان بكلى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 262

 مأيوس گردند» (حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِيدٍ إِذا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ).

در واقع خداوند دو نوع مجازات دارد «مجازاتهاى تربيتى» و «مجازاتهاى پاكسازى و استيصال» هدف در مجازاتهاى قسم اول آن است كه در سختى و رنج قرار گيرند و ضعف و ناتوانى خود را دريابند و از مركب غرور پياده شوند.

ولى هدف در قسم دوم كه در مورد افراد غير قابل اصلاح صورت مى‏گيرد اين است كه به حكم فرمان آفرينش ريشه كن شوند.

 (آيه 78)- قرآن بعد از اين بيان، از طريق ديگر وارد مى‏شود و به ذكر نعمتهاى الهى براى تحريك حس شكر گزارى آنها پرداخته، مى‏گويد: «و او كسى است كه براى شما گوش و چشم و قلب [عقل‏] ايجاد كرد، اما كمتر شكر او را به جا مى‏آوريد» (وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ).

تكيه بر اين سه موضوع (گوش و چشم و عقل) به خاطر آن است كه ابزار اصلى شناخت انسان اين سه مى‏باشد، مسائل حسى را غالبا از طريق چشم و گوش درك مى‏كند و مسائل غير حسى را به وسيله نيروى عقل.

 (آيه 79)- در اين آيه به يكى از مهمترين آيات پروردگار، يعنى خلقت انسان از اين زمين خاكى پرداخته، چنين مى‏گويد: «و او كسى است كه شما را در زمين آفريد» (وَ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ).

و چون از زمين آفريده شده‏ايد باز به زمين باز مى‏گرديد و ديگر بار بر انگيخته شده «به سوى او جمع و محشور مى‏شويد» (وَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ).

و اگر در آفرينش خودتان از خاك بى‏ارزش بينديشيد، كافى است كه هستى بخش را بشناسيد و نيز امكان مسأله معاد را دريابيد.

 (آيه 80)- بعد از ذكر مسأله آفرينش انسان به مسأله مرگ و حيات و آمد و شد شب و روز كه از آيات بزرگ پروردگار است پرداخته، چنين مى‏گويد: «و او كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند و آمد و شد شب و روز از آن اوست، آيا انديشه نمى‏كنيد»؟! (وَ هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 263

 و به اين ترتيب در آيات سه گانه اخير از انگيزه شناخت پروردگار شروع كرده و با ذكر بخشى از مهمترين آيات انفسى و آفاقى بحث را پايان مى‏دهد.

 (آيه 81)- در اين آيه اضافه مى‏كند: اينها انديشه و عقل را رها كرده و كور كورانه از نياكان خود تقليد مى‏كنند، «آنها همان مى‏گويند كه پيشينيانشان مى‏گفتند» (بَلْ قالُوا مِثْلَ ما قالَ الْأَوَّلُونَ).

 (آيه 82)- «آنها (از روى تعجب) مى‏گفتند: آيا هنگامى كه ما مرديم و خاك و استخوان (پوسيده) شديم آيا بار ديگر بر انگيخته خواهيم شد»؟! (قالُوا أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ).

 (آيه 83)- اين باور كردنى نيست! «اين وعده به ما و پدرانمان از قبل داده شده و اين فقط افسانه‏هاى پيشينيان است» (لَقَدْ وُعِدْنا نَحْنُ وَ آباؤُنا هذا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ).

 (آيه 84)- و از آنجا كه كفار و مشركان بيش از همه از مسأله معاد وحشت داشتند و به همين دليل با انواع بهانه‏ها و لطائف الحيل مى‏خواستند شانه از زير بار آن خالى كنند، قرآن نيز مشروحا و بطور مؤكد از معاد سخن مى‏گويد.

و جالب اين كه در هر مورد از خود مشركان اعتراف مى‏گيرد و سخن آنها را به خودشان باز مى‏گرداند.

نخست مى‏گويد: «بگو: زمين و كسانى كه در زمينند از آن كيست، اگر شما مى‏دانيد»؟! (قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيها إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).

(آيه 85)- سپس اضافه مى‏كند: آنها بر اساس نداى فطرت و اعتقادى كه به خداوند آفريننده هستى دارند «به زودى (در پاسخ تو) مى‏گويند: (مالكيت زمين و آنچه در آن است) همه از آن خداست» (سَيَقُولُونَ لِلَّهِ).

ولى تو به آنها «بگو: اكنون كه چنين است (و خود شما نيز اعتراف داريد) آيا متذكر نمى‏شويد» (قُلْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ).

با اين اعتراف صريح و روشن چگونه زنده شدن انسان را بعد از مرگ بعيد مى‏شمريد؟ و از قدرت فراگير خداوند بزرگ دور مى‏دانيد؟

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 264

 (آيه 86)- دگر بار دستور مى‏دهد از آنها سؤال كن و «بگو: چه كسى پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش عظيم است»؟! (قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ).

 (آيه 87)- باز آنها روى همان فطرت توحيدى و اعتقادى كه به اللّه به عنوان خالق هستى دارند «مى‏گويند: (همه اينها) از آن خداست» (سَيَقُولُونَ لِلَّهِ).

با اين اقرار آشكار به آنها «بگو شما (كه خود به اين واقعيت معترفيد) چرا از خدا نمى‏ترسيد» و منكر قيامت و باز گشت مجدد انسان به زندگى مى‏شويد؟! (قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ).

 (آيه 88)- بار ديگر از آنها در باره حاكميت بر آسمانها و زمين سؤال كن و «بگو: چه كسى حكومت همه موجودات را در دست دارد»؟! (قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ).

 «و چه كسى به بى‏پناهان پناه مى‏دهد و نياز به پناه دادن ندارد»؟! (وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ).

 «اگر راستى از اين واقعيتها آگاهيد» (إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).

 (آيه 89)- ديگر بار زبان به اعتراف مى‏گشايند و «مى‏گويند: (ملكوت و حاكميت و حمايت و پناه دادن در اين عالم) منحصر به خداست» (سَيَقُولُونَ لِلَّهِ).

 «بگو: با اين حال چگونه (مى‏گوييد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شما را سحر كرده و) مسحور او شده‏ايد»؟ (قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ).

 (آيه 90)- سر انجام به عنوان يك جمع بندى و نتيجه گيرى فشرده و كوتاه مى‏فرمايد: نه سحر است و نه جادو و نه چيز ديگر، «بله ما حق را براى آنها آورديم و روشن ساختيم و آنها دروغ مى‏گويند» (بَلْ أَتَيْناهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ).

 (آيه 91)- شرك جهان را به تباهى مى‏كشد: در آيات گذشته بحثهايى در زمينه معاد و مالكيت و ربوبيت پروردگار بيان شد، در اينجا به مسأله نفى شرك پرداخته، قسمتى از انحرافات مشركان را مطرح كرده، و به آن پاسخ مى‏گويد.

نخست مى‏فرمايد: «خداوند هرگز فرزندى براى خود انتخاب نكرده و معبود                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 265

 ديگرى با او نيست» (مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ).

مسيحيان عيسى را فرزند حقيقى! او مى‏خوانند و مشركان نيز فرشتگان را دختران خدا مى‏پنداشتند.

سپس به بيان دليل بر نفى شرك پرداخته، چنين مى‏گويد: «اگر چنين مى‏شد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مى‏كردند» (إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ).

و طبعا هر بخشى از عالم با نظام خاصى اداره مى‏شد و اين با وحدت نظامى كه بر آن حاكم مى‏بينيم سازگار نيست.

به علاوه هر يك از اين خدايان براى گسترش قلمرو و حكومت خود سعى داشتند «بعضى بر بعضى ديگر برترى جويند» و اين خود سبب ديگرى براى از هم گسيختگى نظام جهان مى‏شد (وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ).

و در پايان آيه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى مى‏فرمايد: «منزه است خدا از آنچه آنان توصيف مى‏كنند» (سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ).

 (آيه 92)- اين آيه پاسخ ديگرى به اين مشركان بيهوده گو است مى‏گويد:

 «خداوند از غيب و شهود (پنهان و آشكار) آگاه است» (عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ).

او هرگز چيزى را به نام خدايانى كه شما ادعا مى‏كنيد سراغ ندارد.

مگر ممكن است در عالم خداى ديگرى باشد و شما از آن آگاه باشيد اما خداوندى كه خالق شماست و غيب و شهود جهان را مى‏داند از آن بى‏خبر باشد؟

و سر انجام با اين جمله خط بطلان بر پندارهاى خرافى آنها مى‏كشد: «پس خداوند برتر است از آنچه آنها (مى‏گويند و) براى او شريك قائل مى‏شوند» (فَتَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ).

اين جمله ضمنا تهديدى براى مشركان است كه خداوند از اسرار درون و برون آنها آگاه است و تمام اين سخنان را مى‏داند و به موقع آنان را در دادگاه عدل خويش محاكمه و مجازات خواهد كرد.

 (آيه 93)- اين آيه هدف آيات گذشته را كه تهديد كفار و مشركان لجوج به عذابهاى الهى است، تعقيب مى‏كند، مى‏گويد: اى پيامبر! «بگو: پروردگار من! اگر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 266

 عذابهايى را كه به آنان وعده داده مى‏شود به من نشان دهى» و در زندگيم آن را ببينم (قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي ما يُوعَدُونَ).

 (آيه 94)- «پروردگارا! مرا در اين عذابها با گروه ستمگر قرار مده» (رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).

منظور از اين عذاب مجازاتهاى دنيوى است كه خداوند دامنگير مشركان ساخت.

 (آيه 95)- و باز براى تأكيد بيشتر روى اين موضوع و نفى هر گونه شك و ترديد از دشمنان و دلدارى و تسلى خاطر به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان در اين آيه اضافه مى‏كند: «و ما قادريم كه آنچه را (از عذاب) به آنها وعده مى‏دهيم به تو نشان دهيم» (وَ إِنَّا عَلى‏ أَنْ نُرِيَكَ ما نَعِدُهُمْ لَقادِرُونَ).

و چنانكه مى‏دانيم اين قدرت پروردگار در صحنه‏هاى مختلف بعد از آن تاريخ- از جمله در صحنه جنگ بدر- به مرحله فعليت در آمد.

 (آيه 96)- سپس به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور مى‏دهد كه با اين گروه مدارا كن و «بدى را به بهترين راه و روش دفع كن» و پاسخ بدى را به نيكى ده! (ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ).

در اين راه عجله و شتابى نداشته باشد و بدان «ما به آنچه (آنها مى‏گويند و) توصيف مى‏كنند آگاهتريم» (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَصِفُونَ).

مى‏دانيم حركات ناشايست و گفتار خشن و انواع اذيت و آزار آنها تو را ناراحت مى‏كند، اما تو بدى را با نيكى پاسخ ده كه اين خود يكى از مؤثرترين روشها براى بيدار كردن غافلان و فريب خوردگان است ولى ناگفته پيداست كه اين دستور مخصوص مواردى است كه دشمن از آن سوء استفاده نكند.

 (آيه 97)- ولى در عين حال باز هم خودت را به خدا بسپار «و بگو:

پروردگارا! من از وسوسه‏هاى شياطين به تو پناه مى‏برم» (وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ).

 (آيه 98)- نه تنها از وسوسه‏هاى اغفال كننده آنها، بلكه بگو: «به تو پناه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 267

 مى‏برم از اين كه آنها نزد من حاضر شوند» (وَ أَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ).

و در جلسات من حضور يابند كه حضورشان نيز اغوا كننده و زيانبار است.

به اين ترتيب همه رهروان راه حق بايد بطور مداوم از القائات شيطانى بر حذر باشند و هميشه خود را از اين نظر در پناه پروردگار قرار دهند.

 (آيه 99)- تقاضاى ناممكن! در تعقيب بحثهايى كه در آيات قبل پيرامون سر سختى مشركان و گنهكاران در مسير باطلشان گذشت، در اينجا وضع دردناكشان را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى‏گيرند چنين توصيف مى‏كند: آنها به اين راه غلط خود همچنان ادامه مى‏دهند «تا هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا رسد» (حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ).

در اين هنگام كه خود را در حال بريدن از اين جهان و قرار گرفتن در جهان ديگر مى‏بيند، پرده‏هاى غرور و غفلت از مقابل ديدگانش كنار ميرود گويى سر نوشت دردناك خويش را با چشم مى‏بيند، عمر و سرمايه‏هاى از دست رفته و كوتاهى‏هايى را كه در گذشته كرده و گناهانى را كه مرتكب شده، عواقب شوم آن را مشاهده مى‏كند.

اينجاست كه فرياد او بلند مى‏شود و «مى‏گويد: اى پروردگار من! مرا باز گردانيد»! (قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ).

 (آيه 100)- مرا باز گردانيد «شايد (گذشته خود را جبران كنم و) عمل صالحى در برابر آنچه ترك گفتم به جا آورم» (لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ).

اما از آنجا كه قانون آفرينش چنين اجازه باز گشتى را به هيچ كس، نه نيكو كار و نه بد كار، نمى‏دهد، به او چنين پاسخ داده مى‏شود: «نه! هرگز» راه باز گشتى وجود ندارد (كَلَّا).

 «اين سخنى است كه او به زبان مى‏گويد» (إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها).

سخنى كه هرگز از اعماق دلش با اراده و آزادى بر نخواسته است و هر وقت امواج بلا فرو بنشيند باز همان برنامه سابق خود را ادامه مى‏دهد.

و در پايان آيه، اشاره بسيار كوتاه و پر معنى به جهان اسرار آميز برزخ كرده،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 268

 مى‏گويد: «و در پشت سر آنها تا روزى كه بر انگيخته مى‏شوند برزخى وجود دارد» (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ) «1».