(آيه 15)- توصيف ديگرى از بهشت: اين آيه همچنان توصيفى است براى سرنوشت دو گروه كافر و مؤمن كه يكى داراى اعمال صالح و ديگرى اعمال زشت و ننگينى است كه در نظرش آراسته شده.
در اين آيه از شش نوع مواهب بهشتيان، و دو نوع كيفرهاى سخت و دردناك دوزخيان، پرده برداشته و عاقبت كار اين دو گروه را مشخص مىكند.
نخست مىفرمايد: «توصيف بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده چنين است: در آن نهرهايى است از آب صاف كه بدبو نشده» (مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ).
سپس مىافزايد: «و نهرهايى از شير كه طعم آن دگرگون نگشته است» برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 452
(وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ).
اصولا آنجا جاى فساد و تباهى نيست و مواد غذائى بهشتى با گذشت زمان دگرگون نمىشود.
بعد به سراغ سومين قسمت از نهرهاى بهشتى رفته، مىگويد: «و نهرهايى از شراب (طهور) كه مايه لذت نوشندگان است»! (وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ).
خمر و شراب بهشتى هيچ گونه ارتباطى با خمر و شراب آلوده دنيا ندارد، همان گونه كه در سوره صافات آيه 47 آمده است، مىفرمايد: «آن خمر و شراب نه مايه فساد عقل است و نه موجب مستى مىشود».
و جز هوشيارى و نشاط و لذت روحانى چيزى در آن نيست.
و بالاخره چهارمين و آخرين قسمت از نهرهاى بهشتى را به اين صورت بيان مىكند: «و نهرهايى از عسل مصفاست» (وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى).
علاوه بر اين نهرهاى گوناگون- كه هر كدام به منظورى آفريده شده- در پنجمين موهبت از انواع ميوههاى بهشتى سخن به ميان آورده، مىافزايد: «و براى آنها در بهشت از تمام انواع ميوهها موجود است» (وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ).
و بالاخره در ششمين موهبت كه بر خلاف مواهب مادى قبلى، جنبه معنوى و روحانى دارد، مىگويد: و براى آنها «آمرزشى است از سوى پروردگارشان» (وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ).
اكنون ببينيم گروه مقابل آنها چه سرنوشتى خواهند داشت؟
در دنباله آيه مىفرمايد: آيا اين گروه همانند كسانى هستند كه در آتش دوزخ جاويدانند، و از آب جوشان و سوزانى نوشانيده مىشوند كه امعاء آنها را از هم متلاشى مىكند»؟! (كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ).
تعبير به «سقوا» (نوشانيده مىشوند) بيانگر اين واقعيت است كه آب سوزان حميم را به زور، و نه به دلخواه، به آنها مىنوشانند كه به جاى سيراب شدن در آن آتش سوزان، امعاء آنها را متلاشى مىكند و همانطور كه طبيعت دوزخ است باز به حال اول بر مىگردد چرا كه در آنجا مرگى نيست!
برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 453
(آيه 16)- در اينجا ترسيمى از وضع منافقان در برخوردشان با وحى الهى و آيات و سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و مسأله جنگ و مبارزه با دشمنان اسلام كرده، مىگويد:
«گروهى از آنان (نزد تو مىآيند) به سخنانت گوش فرا مىدهند، اما هنگامى كه از نزد تو خارج مىشوند به كسانى كه (خداوند به آنها) علم و دانش بخشيده (از روى استهزاء) مىگويند: (اين مرد) الآن چه گفت»؟! (وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً).
تعبير آنها در مورد شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سخنان پر محتواى آن حضرت به قدرى زشت و زننده و تحقير آميز بود كه نشان مىداد آنها اصلا به وحى آسمانى ايمان نياوردهاند.
ولى قرآن در پايان آيه پاسخ دندان شكنى به آنها گفته، مىفرمايد: سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نامفهوم نبوده و پيچيدگى خاصى ندارد، بلكه «آنها كسانى هستند كه خداوند بر قلبهايشان مهر نهاده و از هوى و هوسهايشان پيروى كردهاند» لذا چيزى از آن نمىفهمند! (أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ).
(آيه 17)- نقطه مقابل آنها مؤمنان راستين هستند كه آيه شريفه در باره آنها مىگويد: «و كسانى كه هدايت يافتهاند خداوند بر هدايتشان مىافزايد، و روح تقوا و پرهيز كارى به آنها مىبخشد» (وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ).
آرى! آنها نخستين گامهاى هدايت را شخصا برداشته، و عقل و خرد و فطرت خويش را در اين راه به كار گرفتهاند، سپس خداوند طبق وعدهاى كه داده است مجاهدان راهش را هدايت و راهنمائى بيشتر مىكند.
(آيه 18)- نشانههاى رستاخيز ظاهر شده! در اين آيه به عنوان هشدارى به آن گروه بىايمان استهزاء كننده، مىفرمايد: «آيا آنها [كافران] جز اين انتظارى دارند كه قيامت ناگهان فرا رسد (آنگاه ايمان آورند) در حالى كه هم اكنون نشانههاى آن آمده است، اما هنگامى كه بيايد تذكر (و ايمان) آنها سودى نخواهد داشت»! (فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ). برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 454
آرى! آنها آن موقعى كه بايد ايمان بياورند و مفيد است سر سختى و لجاجت به خرج مىدهند، و در برابر حق تسليم نمىشوند، ولى آن زمان كه حوادث هولناك آغاز قيامت جهان را به لرزه در مىآورد اين گونه افراد به وحشت مىافتند، و اظهار خضوع و ايمان مىكنند، كه هيچ سودى به حالشان ندارد.
(آيه 19)- اين آيه به عنوان نتيجه گيرى از گفتگوهايى كه در آيات قبل پيرامون ايمان و كفر و سرنوشت مؤمنان و كافران آمده بود، مىفرمايد: «پس بدان كه معبودى جز اللّه نيست» (فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ).
يعنى روى خط توحيد محكم بايست كه داروى شفا بخش و بهترين وسيله نجات همين توحيد است كه آثار آن در آيات قبل بيان شد.
به دنبال اين مسأله عقيدتى باز به سراغ مسأله تقوا و پاكى از گناه رفته، مىافزايد: «و براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان استغفار كن» (وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ).
پيداست پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به حكم مقام عصمت هرگز مرتكب گناهى نشده، اين گونه تعبيرها يا اشاره به مسأله «ترك اولى» و «حسنات الابرار سيّئات المقرّبين» است، و يا سرمشقى است براى مسلمانان.
و در ذيل آيه به عنوان بيان علت مىفرمايد: «خداوند محل حركت و قرار گاه شما را مىداند» (وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ).
از ظاهر و آشكار و درون و برون سرّ و نجواى شما با خبر است، به همين دليل بايد به سوى او برويد و از درگاه او طلب عفو كنيد.
(آيه 20)- از نام جهاد نيز وحشت دارند! در اينجا موضع گيريهاى مختلف «مؤمنان» و «منافقان» را در برابر فرمان جهاد روشن مىسازد، مىفرمايد: «كسانى كه ايمان آوردهاند مىگويند: چرا سورهاى نازل نمىشود»؟! (وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ).
سورهاى كه در آن فرمان جهاد باشد، و تكليف ما را در برابر دشمنان سنگدل و خونخوار و بىمنطق روشن سازد، سورهاى كه آياتش نور هدايت بر قلب ما بپاشد، برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 455
و روح و جان ما را با فروغش روشن نمايد.
اين وضع حال مؤمنان راستين.
«اما (منافقان) هنگامى كه سوره واضح و روشنى نازل مىگردد كه در آن سخنى از جنگ است، منافقان بيمار دل را مىبينى كه همچون كسى كه در آستانه مرگ قرار گرفته (با نگاهى مات و مبهوت، و چشمانى كه حدقه آنها از كار ايستاده) به تو نگاه مىكنند»! (فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَ ذُكِرَ فِيهَا الْقِتالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ).
ميدان جهاد براى مؤمنان ميدان اظهار عشق به محبوب و ميدان پايدارى و مقاومت و پيروزى است، و در چنين ميدانى ترس معنى ندارد.
اما براى «منافقان» ميدان مرگ و نابودى و بدبختى است، ميدان شكست و جدائى از لذات دنياست، ميدانى است تاريك و ظلمانى، با آيندهاى وحشتناك و مبهم! در پايان آيه در يك جمله كوتاه مىگويد: واى بر آنها كه «مرگ و نابودى براى آنان سزاوارترست» (فَأَوْلى لَهُمْ).
(آيه 21)- در اين آيه مىافزايد: ولى اگر آنها اطاعت كنند، و از فرمان جهاد سر پيچى ننمايند اين «اطاعت و سخن سنجيده براى آنان بهتر است» (طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ).
سپس مىافزايد: «اگر آنها هنگامى كه برنامهها محكم مىشود و فرمان جهاد قطعيت مىيابد به خدا راست گويند و از در صدق و صفا درآيند براى آنها بهتر است» (فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ).
هم در اين دنيا باعث سر بلندى آنهاست، و هم در آخرت به پاداش بزرگ و فوز عظيم نائل مىشوند.
(آيه 22)- در اين آيه مىافزايد: «اگر (از اين دستورها) روى گردان شويد، جز اين انتظار مىرود كه در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى كنيد» (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ). برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 456
زيرا اگر از قرآن و توحيد روى گردان شويد قطعا به سوى جاهليت باز مىگرديد، و برنامههاى جاهلى چيزى جز «فساد در زمين»، «قتل و غارت و خونريزى»، «كشتن خويشاوندان و دختران» نبود.
(آيه 23)- در اين آيه سرنوشت نهائى اين گروه منافق و بهانه جوى مفسد را چنين بيان مىكند: «آنها كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته، پس گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور نموده است»، نه حقيقتى را مىشنوند و نه واقعيتى را مىبينند (أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ).
آنها جهاد اسلامى را كه بر معيار حق و عدالت است قطع رحم و فساد فى الارض مىپندارند، اما آن همه جناياتى را كه در جاهليت مرتكب شدند و خونهاى بىگناهانى را كه در دوران حكومتشان ريختند مطابق با حق و عدالت! لعنت خدا بر آنها باد كه نه گوش شنوا دارند و نه چشم بينا!
(آيه 24)- در اين آيه به ذكر علت واقعى انحراف اين قوم نگون بخت پرداخته، مىگويد: «آيا آنها در آيات قرآن تدبّر نمىكنند (تا حقيقت را در يابند و وظائف خود را انجام دهند) يا بر دلهاى آنها قفل نهاده شده است»؟! (أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها).
و به اين ترتيب بايد قرآن مجيد در متن زندگى مسلمانان قرار گيرد و آن را قدوه و اسوه خويش قرار دهند دستوراتش را مو به مو اجرا كنند، و تمام خطوط زندگى خويش را با آن هماهنگ سازند.
اما بهره گيرى از قرآن نياز به يك نوع خود سازى دارد، هر چند خود قرآن نيز به خود سازى كمك مىكند، چرا كه اگر بر دلها قفلها باشد، قفلهائى از هوى و هوس، كبر و غرور، لجاجت و تعصب، اجازه ورود نور حق به آن نمىدهد.
(آيه 25)- چرا در قرآن تدبر نمىكنند؟! قرآن همچنان به بحث پيرامون منافقان و موضع گيريهاى مختلف آنها ادامه مىدهد، مىفرمايد: «كسانى كه بعد از روشن شدن حق بازگشتند و پشت كردند، شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 457
زينت داده، و آنها را به آرزوهاى دور و دراز فريفته است» (إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ).
(آيه 26)- آيه شريفه علت اين تسويلات و تزيينات شيطانى را چنين شرح مىدهد: «اين به خاطر آن است كه آنها به كسانى كه از نزول وحى الهى (به پيامبر اسلام) ناراحت بودند گفتند: ما در بعضى از امور از شما پيروى مىكنيم» (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ).
كار منافق همين است كه به دنبال افراد سر خورده و مخالف مىگردد، و اگر در تمام جهات با او قدر مشترك نداشته باشد به همان مقدار كه وجوه مشترك موجود است همكارى، بلكه اطاعت مىكند.
منافقان مدينه نيز به سراغ يهود آمدند، يهود «بنى نضير» و «بنى قريظه» كه پيش از بعثت پيامبر از مبلغان اسلام بودند، اما بعد از ظهورش به خاطر حسد و كبر و به خطر افتادن منافعشان ظهور اسلام را ناخوشايند دانستند، و از آنجا كه مخالفت با پيامبر اسلام و توطئه ضد او قدر مشتركى در ميان منافقان و يهود بود قول همكارى به آنها دادند.
در پايان آيه آنها را با عبارتى كوتاه تهديد كرده، مىگويد: «خداوند مخفى كاريها و اسرار آنها را مىداند» (وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ).
هم از كفر باطنى آنها و نفاقشان آگاه است، و هم از توطئه چينها با كمك يهود، و به موقع آنها را مجازات خواهد كرد.
(آيه 27)- اين آيه در حقيقت توضيحى است براى اين تهديد سر بسته مىفرمايد: «پس حال آنها چگونه خواهد بود هنگامى كه فرشتگان مرگ روحشان را قبض مىكنند در حالى كه بر صورت و پشت آنها مىزنند» (فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ).
به صورت آنها مىكوبند، براى اين كه رو به سوى دشمنان خدا رفتهاند، و بر پشت آنها مىزنند به خاطر اين كه به آيات الهى و پيامبرش پشت كردند.
(آيه 28)- در اين آيه باز به بيان علت اين عذاب الهى در آستانه مرگ آنها برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 458
پرداخته، مىگويد: «اين عذاب و كيفر به خاطر آن است كه آنها از آنچه خداوند را به خشم مىآورد پيروى كردند، و آنچه را موجب خشنودى اوست كراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرد» (ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ).
چرا كه شرط قبولى اعمال و هر گونه تلاش و كوشش رضاى خداست.
(آيه 29)- منافقان را از لحن گفتارشان مىتوان شناخت: در اينجا باز هم به بخشى ديگر از صفات و نشانههاى منافقين اشاره مىكند و مخصوصا بر اين معنى تأكيد دارد كه اينها تصور نكنند براى هميشه مىتوانند چهره درونى خود را از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و مؤمنان مكتوم دارند.
نخست مىگويد: «آيا كسانى كه در دلهايشان بيمارى است گمان كردند خدا كينههايشان را (نسبت به پيامبر و مؤمنان) آشكار نمىكند» (أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ).
(آيه 30)- لذا در آيه شريفه مىافزايد: «و اگر ما بخواهيم آنها را به تو نشان مىدهيم، تا آنها را با قيافههايشان بشناسى»! (وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ).
در چهرههاى آنها علامتى مىگذاريم كه با مشاهده آن علامت از نفاقشان آگاه شوى، و به رأى العين آنها را ببينى.
سپس مىافزايد: «هر چند مىتوانى آنها را از طرز سخنانشان بشناسى» (وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ).
يعنى اين منافقان بيمار دل را از كنايهها و نيشها و تعبيرات موذيانه و منافقانهشان مىتوان شناخت.
در حديث معروفى از «ابو سعيد خدرى» نقل شده است كه مىگويد: «منظور از لحن القول بغض علىّ بن ابي طالب عليه السّلام است، و ما منافقان را در عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله از طريق عداوت با على عليه السّلام مىشناختيم.»
امروز هم شناختن منافقان از لحن قول و موضع گيريهاى خلافشان در مسائل برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 459
مهم اجتماعى، و مخصوصا در بحرانها يا جنگها كار مشكلى نيست و با كمى دقت از گفتار و رفتارشان شناسائى مىشوند.
در پايان آيه مىافزايد: «خداوند اعمال همه شما را مىداند» (وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ).
هم اعمال مخفى و آشكار مؤمنان، و هم اعمال منافقان را، به فرض كه بتوانند چهره اصلى خود را از مردم پنهان دارند آيا از خدا كه در ظاهر و باطن و خلوت و جلوت با آنهاست مىتوانند مكتوم دارند؟!
(آيه 31)- در اين آيه براى تأكيد بيشتر و نشان دادن طرق شناخت مؤمنان از منافقان مىافزايد: «ما همه شما را قطعا مىآزمائيم، تا معلوم شود مجاهدان واقعى و صابران از ميان شما كيانند» و مجاهد نماها و سست عنصران منافق كيان؟! (وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ).
و در ذيل آيه مىفرمايد: علاوه بر اين «اخبار شما را مىآزماييم» (وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ).
به اين ترتيب خداوند هم اعمال انسانها را مىآزمايد و هم گفتار و اخبار آنها را.
و اين نخستين بار نيست كه خداوند به مردم اعلام مىكند كه شما را مىآزمائيم تا صفوفتان از هم مشخص شود، و مؤمنان راستين از ضعيف الايمانها و منافقان شناخته شوند، در آيات فراوانى از قرآن مسأله ابتلاء و امتحان مطرح شده است- مسائل مربوط به آزمايش الهى در ذيل آيه 155 سوره بقره و همچنين در آغاز سوره عنكبوت مشروحا آمده است.
(آيه 32)- بعد از بحثهاى گوناگونى كه پيرامون وضع منافقان در آيات گذشته بيان شد، در اينجا پيرامون جمع ديگرى از كفار بحث مىكند، و مىفرمايد:
«كسانى كه كافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند و بعد از روشن شدن هدايت براى آنان (باز) به مخالفت با رسول (خدا) برخاستند، هرگز زيانى به خدا نمىرسانند، و (خداوند) اعمالشان را نابود مىكند» حتى اگر كار خيرى هم انجام برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 460
دادهاند چون با ايمان قرين نبوده حبط مىشود (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ).
اين گروه ممكن است همان مشركان مكّه باشند، و يا كفار يهود مدينه، و يا هر دو.
(آيه 33)- در اين آيه روى سخن را به مؤمنان كرده، و بعد از بيان خطوط منافقين و كفار، خط آنها را نيز چنين تبيين مىكند: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول خدا را، و اعمال خود را باطل مسازيد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ).
لحن آيه نشان مىدهد كه در ميان مؤمنان آن روز نيز افرادى بودهاند كه در مسأله اطاعت خداوند و رسول و حفظ اعمالشان از باطل شدن كوتاهى داشتهاند كه خداوند با اين آيه به آنها اخطار مىكند.
(آيه 34)- آنها كه در حال كفر بميرند هرگز بخشوده نخواهند شد! اين آيه توضيح و تأكيدى است براى آنچه در آيات قبل پيرامون كفار آمده بود، و در ضمن راه بازگشت را به آنها كه مايل باشند نشان مىدهد، مىفرمايد:
«كسانى كه كافر شدند و (مردم را نيز) از پيمودن راه خدا باز داشتند سپس در همان حال كفر از دنيا رفتند خدا هرگز آنها را نخواهد بخشيد»! (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ).
چرا كه با مرگ درهاى توبه بسته مىشود، اينها بار سنگين كفر خودشان و اضلال و گمراهى ديگران را هر دو بر دوش مىكشند، چگونه امكان دارد خداوند آنها را ببخشد؟
(آيه 35)- صلح بىجا و ذلت بار! در تعقيب آيات گذشته پيرامون مسأله جهاد اين آيه به يكى از نكات مهم پيرامون «جهاد» اشاره مىكند و آن اين كه افراد سست و ضعيف الايمان براى فرار از زير بار جهاد و مشكلات ميدان جنگ غالبا مسأله صلح را مطرح مىكنند، مسلما صلح بسيار خوب است اما در جاى خود. برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 461
از اين رو مىفرمايد: «پس اكنون (كه دستورهاى گذشته را شنيديد) هرگز سست نشويد و (دشمنان را) به صلح (ذلت بار) دعوت نكنيد در حالى كه شما برتريد» (فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ).
يعنى حالا كه نشانههاى پيروزى و برترى شما آشكار شده چگونه با پيشنهاد صلح كه مفهومش عقب نشينى و شكست است پيروزيهاى خود را عقيم مىگذاريد؟ اين در حقيقت صلح نيست، اين تسليم و سازشى است كه از سستى و زبونى سر چشمه مىگيرد، اين يك نوع عافيت طلبى زشتى است كه عواقب دردناك و خطرناك به بار مىآورد.
و در پايان آيه براى تقويت روحيه مسلمانان مجاهد مىافزايد: «و خداوند با شماست، و (چيزى از ثواب) اعمالتان را كم نمىكند» (وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ).
كسى كه خدا با اوست همه عوامل پيروزى را در اختيار دارد، هرگز احساس تنهائى نمىكند، ضعف و سستى به خود راه نمىدهد، به نام صلح، تسليم دشمن نمىشود، و فرآوردههاى خونهاى شهيدان را در لحظات حساس به باد نمىدهد.
(آيه 36)- گفتيم سوره «محمّد» سوره «جهاد» است، از مسأله جهاد آغاز شده و با مسأله جهاد پايان مىگيرد.
در آخرين آيات اين سوره نيز به يكى ديگر از مسائل زندگى انسانها در اين رابطه مىپردازد، و براى تشويق و تحريك هر چه بيشتر مسلمانان در زمينه اطاعت خداوند عموما و مسأله جهاد خصوصا بىارزش بودن زندگى دنيا را مطرح مىكند، مىفرمايد: «زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى است» (إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ).
«لعب» (بازى) به كارهائى گفته مىشود كه داراى يك نوع نظم خيالى براى وصول به يك هدف خيالى است، و «لهو» (سرگرمى) به هر كارى گفته مىشود كه انسان را به خود مشغول داشته و از مسائل اصولى منحرف سازد.
و به راستى زندگى دنيا «بازى» و «سرگرمى» است.
به دنبال آن مىافزايد: «و اگر ايمان آوريد و تقوا پيشه كنيد خداوند پاداشهاى برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 462
شما را (به نحو كامل و شايسته) مىدهد، و (در برابر آن) اموال شما را نمىطلبد» (وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَ لا يَسْئَلْكُمْ أَمْوالَكُمْ).
و اگر مقدار ناچيزى از اموالتان به عنوان زكات و حقوق شرعى ديگر گرفته مىشود آن هم براى خود شما مصرف مىگردد، براى نگهدارى يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان شما، و براى دفاع از امنيت و استقلال كشورتان و برقرارى نظم و آرامش و تأمين نيازمنديها و عمران و آبادى شهر و ديار شماست.
بنابر اين همين مقدار نيز براى خود شماست كه خدا و پيامبرش از همگان بىنيازند، و به اين ترتيب تناقضى بين مفهوم آيه و آيات انفاق و زكات و مانند آن وجود ندارد.
(آيه 37)- در اين آيه براى نشان دادن ميزان دلبستگى غالب مردم به اموال و ثروتهاى شخصى مىافزايد: «هر گاه اموال شما را مطالبه كند، و حتى اصرار ورزد بخل مىكنيد، بلكه (از آن بالاتر) كينهها و خشم شما را آشكار مىسازد»! (إِنْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَ يُخْرِجْ أَضْغانَكُمْ).
و به اين ترتيب با اين تازيانه ملامت روح خفته انسانها را بيدار مىسازد، تا زنجير اسارت و بردگى اموال را از گردن خويش بردارند و آن چنان شوند كه در راه دوست از همه چيز بگذرند، و همه را بر پاى او نثار كنند، در عوض ايمان و تقوا و رضا و خشنودى او را بطلبند.
(آيه 38)- اگر سر پيچى كنيد اين رسالت را به گروه ديگرى مىدهد! آخرين آيه سوره محمّد صلّى اللّه عليه و اله تأكيد ديگرى است بر آنچه در آيات گذشته پيرامون مسائل مادى و دلبستگيهاى مردم به آن و انفاق در راه خدا آمده است.
مىفرمايد: «آرى! شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مىشويد، بعضى از شما (اين فرمان الهى را اطاعت مىكنند در حالى كه بعضى) بخل مىورزند» (ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ).
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه در آيات قبل گفته شد خداوند اموال شما را مطالبه نمىكند چگونه در اين آيه دستور به انفاق در راه خدا برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 463
داده شده است؟
ولى دنباله خود آيه در حقيقت به اين سؤال از دو راه پاسخ مىدهد.
نخست مىگويد: «و هر كسى (كه در انفاق) بخل ورزد نسبت به خود بخل كرده است» (وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ).
چرا كه نتيجه انفاقها هم در دنيا به خود شما باز مىگردد، زيرا فاصلههاى طبقاتى كم مىشود، آرامش و امنيت در جامعه حكم فرما مىگردد، محبت و صفا و صميميت جاى كينه و عداوت را مىگيرد اين پاداش دنيوى شماست.
و هم در آخرت در برابر هم درهم و دينارى مواهب و نعمتهائى به شما ارزانى مىدارد كه هرگز به فكر بشرى خطور نكرده است، بنابر اين هر قدر بخل كنيد به خودتان بخل كردهايد! به تعبير ديگر مسأله انفاق در اينجا بيشتر ناظر به انفاق براى جهاد است و واضح است كه هر گونه كمك به پيشرفت امر جهاد ضامن حفظ موجوديت و استقلال و شرف يك جامعه است.
پاسخ ديگر اين كه: «و خداوند بىنياز است و شما همه نيازمنديد» (وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ).
او هم از انفاق شما بىنياز است، و هم از اطاعتتان، اين شما هستيد كه در دنيا و آخرت نياز به لطف و رحمت و پاداش او داريد.
اصولا موجودات امكانيه و ما سوى اللّه سر تا پا فقر و نيازند، و غنىّ بالذّات تنها خداست، آنها حتى در اصل وجودشان دائما وابسته به اويند، و لحظه به لحظه از منبع لا يزال فيض وجود او مدد مىگيرند كه اگر يك لحظه از آنها قطع فيض كند هستى همه بر باد مىرود «و فرو ريزند قالبها»! آخرين جمله هشدارى است به همه مسلمانان كه قدر اين نعمت بزرگ و موهبت عظيم را بدانيد كه خداوند شما را پاسدار آئين پاكش قرار داد تا حاميان دين و ياوران پيامبر او باشيد «و هر گاه سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را جاى شما مىآورد پس آنها مانند شما نخواهند بود» و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 464
مىكنند (وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ).
آرى! اگر شما اين رسالت عظيم را ناديده بگيريد، خداوند قوم ديگرى را بر مىانگيزد قومى كه در ايثار و فداكارى و بذل جان و مال و انفاق فى سبيل اللّه به مراتب از شما برتر و بالاتر باشند! اين تهديد بزرگى است كه نظير آن در آيه 54 سوره مائده نيز آمده است:
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هر كس از شما از آيين خود باز گردد (به خدا زيانى نمىرساند) خداوند در آينده جمعيتى را مىآورد كه آنها را دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران نيرومند و شكست ناپذيرند، مردانى كه در راه خدا جهاد مىكنند و هرگز از سرزنش كنندگان هراسى به خود راه نمىدهند» اكثر مفسران نقل كردهاند كه: بعد از نزول اين آيه جمعى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله عرض كردند: «اين گروهى كه خداوند در اين آيه به آنها اشاره كرده كيانند»؟! در اين هنگام پيامبر دست بر پاى سلمان- و طبق روايتى بر شانه سلمان- زد و فرمود: «منظور اين مرد و قوم اوست، سوگند به آن كس كه جانم به دست اوست، اگر ايمان به ثريا بسته باشد گروهى از مردان فارس آن را به چنگ مىآورند»! حديث ديگرى از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه مكمل حديث فوق است.
فرمود: «به خدا سوگند كه خداوند به اين وعده خود وفا كرده و گروهى را از غير عرب بهتر از آنها جانشين آنها فرمود».
«پايان سوره محمّد»