X
تبلیغات
تفسیر قرآن - سوره محمّد
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
سوره محمّد [47]
اين سوره در «مدينه» نازل شده و 38 آيه دارد
محتواى سوره:
بطور كلى محتواى اين سوره را مى‏توان در چند بخش خلاصه كرد:
1- مسأله ايمان و كفر و مقايسه حال مؤمنان و كافران در اين جهان و جهان ديگر.
2- بحثهاى گويا و صريحى پيرامون مسأله جهاد و پيكار با دشمنان و دستور در باره اسيران جنگى.
3- قسمت ديگرى شرح حال منافقان است كه به هنگام نزول اين آيات در مدينه فعاليتهاى تخريبى زيادى داشتند.
4- بخش ديگر از مسأله «سير در زمين» و بررسى سرنوشت اقوام پيشين به عنوان يك درس عبرت سخن مى‏گويد.
5- در قسمتى از آيات سوره مسأله آزمايش الهى مطرح است.
6- در قسمتى ديگر از مسأله «انفاق» كه آن نيز نوعى جهاد است سخن به ميان آمده.
7- در بعضى از آيات سوره به همين مناسبت مسأله صلح با كفار (صلحى كه مايه شكست و ذلت باشد) مطرح و از آن نهى شده است.
اين سوره به خاطر آيه دوم آن- كه نام پيامبر اسلام در آن ذكر شده-                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 444
 سوره محمد نام دارد و نام ديگرش سوره «قتال» (سوره جنگ) است، و در واقع مسأله جهاد و جنگ با دشمنان اسلام مهمترين موضوعى است كه بر اين سوره سايه افكنده.
فضيلت تلاوت سوره:
از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرمود: «هر كس سوره محمد صلّى اللّه عليه و اله را بخواند هرگز شك و ترديد در دين به خود راه نمى‏دهد، و هرگز خداوند او را به فقر در دين مبتلا نمى‏سازد، و هرگز ترسى از سلطانى نخواهد داشت، و همواره تا آخر عمرش از شرك و كفر محفوظ و در امان خواهد بود، و هنگامى كه مى‏ميرد خداوند هزار فرشته را مأمور مى‏كند كه در قبرش نماز بخوانند و ثواب نمازهايشان از آن اوست، و اين هزار فرشته همچنان با او هستند تا در عرصه محشر در محل امن و امانى او را متوقف كنند، و پيوسته در امان خدا و محمد صلّى اللّه عليه و اله است».
روشن است آنها كه محتواى اين آيات را در جان خود پياده كنند و در پيكار با دشمنان سر سخت و بى‏رحم و بى‏منطق، ترديد و تزلزل به خود راه ندهند، هم پايه‏هاى دين و ايمانشان قوى مى‏شود، و هم ترس و ذلّت و فقر از آنها برچيده خواهد شد، و هم در قيامت در جوار رحمت الهى متنعمند.
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- مؤمنان پيرو حقند و كافران پيرو باطل: اين آيه و دو آيه بعد از آن در حقيقت مقدمه‏اى است براى يك دستور مهم جنگى كه در آيه چهارم داده شده است.
در آيه نخست وضع حال كافران، و در آيه دوم وضع حال مؤمنان را بيان كرده، و در آيه سوم آن دو را با هم مقايسه مى‏كند، تا با روشن شدن اين خطوط آمادگى براى پيكار مكتبى با دشمنان بى‏رحم و ستمگر حاصل شود.
نخست مى‏فرمايد: «كسانى كه كافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند خداوند اعمالشان را به نابودى مى‏كشاند و گم مى‏كند» (الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 445
 سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ)
.
اين اشاره به سردمداران كفر و مشركان مكه است.
 (آيه 2)- اين آيه توصيفى است از وضع مؤمنان كه در نقطه مقابل آن كفار قرار دارند، مى‏فرمايد: «و كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، و به آنچه بر محمد نازل شده- كه حق است و از سوى پروردگار است- نيز ايمان آوردند خداوند گناهانشان را مى‏بخشد و كارشان را (در دنيا و آخرت) اصلاح مى‏كند» (وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ).
 (آيه 3)- در اين آيه نكته اصلى اين پيروزى و آن شكست را در يك مقايسه فشرده و گويا بيان كرده، مى‏فرمايد: «اين به خاطر آن است كه كافران از باطل پيروى كردند، و مؤمنان از حقى كه از سوى پروردگارشان بود پيروى كردند» (ذلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ).
 «حق» يعنى واقعيتهاى عينى كه از همه بالاتر ذات پاك پروردگار است، و به دنبال آن حقائق مربوط به زندگى انسان، و قوانينى كه حاكم بر رابطه او با خدا، و رابطه آنها با يكديگر است.
 «باطل» يعنى پندارها، خيالها، نيرنگها، افسانه‏هاى خرافى، كارهاى بيهوده و بى‏هدف، و هر گونه انحراف از قوانين حاكم بر عالم هستى.
آرى! مؤمنان پيروى از حق مى‏كنند، به همان معنى كه گفته شد و كفار از باطل، و همين دليل بر پيروزى آنها و شكست اينهاست.
و در پايان آيه مى‏افزايد: «اين گونه خداوند براى مردم مثلهاى زندگيشان را بيان مى‏كند» (كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ).
يعنى همين گونه كه خطوط زندگى مؤمنان و كفار، و اعتقادات و برنامه‏هاى عملى و نتائج كار آنها را در اين آيات بيان فرموده، سرنوشت حيات و عاقبت كار آنها را مشخص مى‏سازد.
 (آيه 4)- در ميدان نبرد قاطعيت لازم است: همان گونه كه قبلا گفتيم آيات                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 446
 گذشته مقدمه‏اى بود براى آماده ساختن مسلمانان براى بيان يك دستور مهم جنگى كه در اين آيه مطرح شده است، مى‏فرمايد: «و هنگامى كه با كافران (جنايت پيشه) در ميدان جنگ رو برو شديد (با تمام قدرت به آنها حمله كنيد و) گردنهايشان را بزنيد»! (فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ).
بديهى است گردن زدن كنايه از قتل است، بنابر اين ضرورتى ندارد كه جنگجويان كوشش خود را براى انجام خصوص اين امر به كار برند.
بديهى است هنگامى كه انسان با دشمنى خونخوار در ميدان نبرد رو برو مى‏شود اگر با قاطعيت هر چه بيشتر حملات سخت و ضربات كوبنده بر دشمن وارد نكند خودش نابود خواهد شد، و اين دستور يك دستور كاملا منطقى است.
سپس مى‏افزايد: اين حملات كوبنده بايد همچنان ادامه يابد «تا به اندازه كافى دشمن را درهم بكوبيد (و به زانو در آوريد) در اين هنگام اسيران را محكم ببنديد» (حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ).
آيه فوق بيانگر يك دستور حساب شده جنگى است كه پيش از درهم شكستن قطعى مقاومت دشمن نبايد اقدام به گرفتن اسيران كرد، چرا كه پرداختن به اين امر گاهى سبب تزلزل موقعيت مسلمانان در جنگ خواهد شد، و پرداختن به امر اسيران و تخليه آنها در پشت جبهه آنها را از وظيفه اصلى باز مى‏دارد.
در جمله بعد حكم اسيران جنگى را بيان مى‏كند كه بعد از خاتمه جنگ بايد در مورد آنها اجرا شود، مى‏فرمايد: «سپس يا منت بر آنها گذاريد (و بدون عوض آزادشان كنيد) و يا در برابر آزادى از آنها فديه [غرامت‏] بگيريد» (فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً) «1».
__________________________________________________
 (1) و به اين ترتيب اسير جنگى را نمى‏توان بعد از پايان جنگ به قتل رساند، بلكه رهبر مسلمين طبق مصالحى كه در نظر مى‏گيرد آنها را گاه بدون عوض، گاه با عوض، آزاد مى‏سازد، و اين عوض در حقيقت يك نوع غرامت جنگى است كه دشمن بايد بپردازد.
البته حكم سومى در اين رابطه نيز در اسلام هست كه اسيران را به صورت بردگان در آورند، ولى آن يك دستور الزامى نمى‏باشد، بلكه در صورتى است كه رهبر مسلمين در شرائط و ظروف خاصى آن را لازم ببيند، و شايد به همين دليل در متن قرآن صريحا نيامده، و تنها در روايات اسلامى منعكس است. [.....]
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 447
سپس در دنباله آيه مى‏افزايد: اين وضع بايد همچنان ادامه يابد، و دشمنان را بايد همچنان بكوبيد، و گروهى را به اسارت در آوريد «تا جنگ بارهاى سنگين خود را بر زمين نهد» (حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها).
تنها وقتى دست بكشيد كه توان مقابله دشمن را درهم شكسته باشيد، و آتش جنگ خاموش گردد.
سپس اضافه مى‏كند: آرى «برنامه اين است» (ذلِكَ).
 «و اگر خدا مى‏خواست خودش آنها را مجازات مى‏كرد» (وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ).
از طريق صاعقه‏هاى آسمانى، زلزله‏ها، تند بادها، و بلاهاى ديگر، ولى در اين صورت ميدان آزمايش تعطيل مى‏شد، «اما (خدا) مى‏خواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد» (وَ لكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ).
اين در حقيقت فلسفه جنگ و نكته اصلى درگيرى حق و باطل است، در اين پيكارها صفوف مؤمنان واقعى و آنها كه اهل عملند از اهل سخن جدا مى‏شوند، و هدف اصلى زندگى دنيا كه آزمودگى و پرورش قدرت ايمان و ارزشهاى ديگر انسانى است تأمين مى‏گردد.
در آخر آيه از شهيدانى كه در اين پيكارها جان شيرين خود را از دست مى‏دهند، و حق بزرگى بر جامعه اسلامى دارند، سخن به ميان آورده، مى‏گويد:
 «كسانى كه در راه خدا كشته شدند خداوند اعمالشان را هرگز نابود نمى‏كند» (وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ).
 (آيه 5)- در آيه قبل به يكى از مواهب الهى بر شهيدان اشاره شد، در اين آيه به دو موهبت ديگر اشاره كرده، مى‏گويد: «خداوند آنها را هدايت مى‏كند» (سَيَهْدِيهِمْ).
هدايت به مقامات عاليه، و فوز بزرگ، و رضوان اللّه.
ديگر اين كه: «وضع حال آنها را اصلاح مى‏نمايد» (وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ).
آرامش روح و اطمينان خاطر و نشاط معنويت و روحانيت به آنها مى‏بخشد،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 448
 و هماهنگ با صفا و معنويت فرشتگان الهى كه با آنها همدمند مى‏سازد.
 (آيه 6)- و آخرين موهبت اين كه: «آنها را در بهشت جاويدانش كه اوصافش را براى آنان بازگو كرده است وارد مى‏كند» (وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ).
نه تنها اوصاف كلى بهشت برين و روضه رضوان را براى آنها بيان كرده، بلكه اوصاف و نشانه‏هاى قصرهاى بهشتى آنها را نيز مشخص مى‏سازد به گونه‏اى كه وقتى وارد بهشت مى‏شوند يكسر به سوى قصرهاى خويش مى‏روند!
 (آيه 7)- اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى‏كند: اين آيه همچنان ادامه تشويق مؤمنان به مسأله پيكار با دشمنان حق است، مى‏فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى‏كند، و گامهايتان را استوار مى‏دارد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ).
تكيه بر مسأله «ايمان» اشاره به اين است كه يكى از نشانه‏هاى ايمان راستين پيكار با دشمنان حق است.
يارى كردن خدا به معنى يارى كردن آيين او، يارى كردن پيامبر او، و شريعت و تعليمات اوست.
اما ببينيم وعده‏اى را كه خداوند در برابر دفاع از آيينش به مجاهدان داده، چيست؟
مى‏گويد: «شما را يارى مى‏كند» در قلب شما نور ايمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت، در فكر شما آرامش مى‏افكند.
از سوى ديگر فرشتگان را به يارى شما مى‏فرستد، حوادث را به نفع شما تغيير مسير مى‏دهد، قلوب مردم را به شما متمايل مى‏كند. آرى! يارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى‏كند.
 (آيه 8)- و از آنجا كه گاهى نيروى متراكم دشمن و انبوه جمعيت و انواع تجهيزات او، فكر مجاهدان راه حق را به خود مشغول مى‏دارد، آيه شريفه مى‏افزايد:
 «و كسانى كه كافر شدند مرگ بر آنان! و اعمالشان نابود باد» (وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 449
 (آيه 9)- اين آيه علت سقوط آنها و نابودى اعمالشان را چنين بيان مى‏كند:
 «اين به خاطر آن است كه آنها از آنچه خدا نازل كرده است كراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرده است» (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ).
خداوند آيين توحيد را نازل فرمود، دستور به حق و عدالت و پاكى و تقوا داد اما آنها همه را پشت سر افكندند، و به ظلم و فساد روى آوردند.
آرى! هنگامى كه آنها از اين امور نفرت داشتند طبعا گامى در اين مسير بر نمى‏داشتند و تمام تلاشها و كوششهايشان در مسير باطل بود، و طبيعى است كه چنين اعمالى حبط و نابود گردد.
 (آيه 10)- و از آنجا كه قرآن مجيد در بسيارى از موارد نمونه‏هاى حسى را به ظالمان سركش ارائه مى‏دهد در اينجا نيز آنها را به مطالعه احوال اقوام گذشته دعوت كرده، مى‏فرمايد: «آيا در زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چگونه بود؟ (همانها كه راه كفر و طغيان را پيش گرفتند و) خداوند آنها را درهم كوبيد و هلاك كرد» (أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ).
سپس براى اين كه آنها گمان نكنند سرنوشت دردناكى كه براى امتهاى طغيانگر پيشين بود جنبه خصوصى داشت مى‏افزايد: «و براى مشركان و كافران نيز امثال اين مجازاتها خواهد بود» (وَ لِلْكافِرِينَ أَمْثالُها).
آنها انتظار نداشته باشند كه با انجام اعمال مشابه آنها از كيفرهاى مشابه مصون و بر كنار بمانند، بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آينده خود را در آئينه زندگى آنان ببينند.
 (آيه 11)- اين آيه به ذكر دليل حمايت همه جانبه پروردگار از مؤمنان و نابودى كافران طغيانگر پرداخته، مى‏گويد: «اين به خاطر آن است كه خداوند مولى و سرپرست مؤمنان است اما كافران مولائى ندارند» (ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 450
 روشن است كسانى كه تحت ولايت و عنايت مخصوص ذات پاك خداوند باشند هم در مشكلات يارى مى‏شوند، و هم ثبات قدم دارند، و سر انجام به مقصود خود نائل مى‏شوند، اما آنها كه از زير اين پوشش خارجند اعمالشان حبط و نابود و عاقبت كارشان هلاكت است.
 (آيه 12)- سرنوشت مؤمنان و كفار: از آنجا كه آيات گذشته پيرامون پيكار مستمر حق و باطل و ايمان و كفر سخن مى‏گفت در اينجا در يك مقايسه روشن سرنوشت مؤمنان و كفار را تشريح مى‏كند، تا روشن شود كه اين دو گروه تنها در زندگى دنيا متفاوت نيستند بلكه در آخرت نيز فوق العاده با هم متفاوتند مى‏فرمايد:
 «خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وارد باغهائى از بهشت مى‏كند كه نهرها از زير (درختان و قصرهايش) جارى است» (إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).
 «در حالى كه كافران از متاع زود گذر اين دنيا بهره مى‏گيرند، و همچون چهار پايان مى‏خورند و سر انجام آتش دوزخ جايگاه آنهاست»! (وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ).
درست است كه هر دو گروه در دنيا زندگى مى‏كنند و از مواهب آن بهره‏مند مى‏شوند، ولى تفاوت اينجاست كه مؤمنان هدفشان انجام اعمال صالح است.
و كافران تمام هدفشان همين خوردن و خوابيدن و بهره بردن از لذات حيات است.
 (آيه 13)- در اين آيه براى تكميل اين هدف، مقايسه‏اى در ميان مشركان مكه و بت پرستان پيشين مى‏كند و با عبارتى گويا آنها را شديدا مورد تهديد قرار مى‏دهد و در ضمن روى بعضى از جرائم بزرگ آنها كه دليلى بر جواز جنگ با آنها است تكيه كرده، مى‏فرمايد: «و چه بسيار شهرهايى كه از شهرى كه تو را بيرون كرد نيرومندتر بودند، ما همه آنها را نابود كرديم و هيچ ياورى نداشتند» (وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ).
كسانى كه آنقدر جسور شده‏اند كه بزرگترين فرستاده الهى را از مقدّسترين                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 451
 شهرها بيرون مى‏كنند گمان نبرند هميشه اين وضع ادامه خواهد يافت، خداوندى كه قوم عاد و ثمود و فراعنه و لشكر ابرهه را به آسانى درهم كوبيد درهم شكستن آنها نيز براى او بسيار ساده است.
 (آيه 14)- اين آيه از مقايسه ديگرى بين «مؤمنان» و «كفار» سخن مى‏گويد، از دو گروه متفاوت در همه چيز كه يكى داراى ايمان و عمل صالح است و ديگرى داراى يك زندگى به تمام معنى حيوانى، از دو گروهى كه يكى در زير چتر ولايت پروردگار قرار گرفته، و ديگرى بى‏مولى و سر پرست.
مى‏فرمايد: «آيا كسى كه دليل روشنى از سوى پروردگارش دارد، همانند كسى است كه زشتى اعمالش در نظرش آراسته شده، و از هواى نفسشان پيروى مى‏كنند»؟! (أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ).
گروه اول از شناخت صحيح و يقين و دليل و برهان قطعى برخوردارند، اما گروه دوم بر اثر پيروى از هوى و هوسهاى سركش گرفتار سوء تشخيص و عدم درك واقعيت و تاريكى مسير و هدف شده، در ظلمات اوهام سرگردانند، هرگز اين دو گروه يكسان نيستند.
 «بيّنه» به معنى دليل آشكار است و در اينجا اشاره به قرآن و معجزات پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله و دلائل عقلى ديگر است.

 (آيه 15)- توصيف ديگرى از بهشت: اين آيه همچنان توصيفى است براى سرنوشت دو گروه كافر و مؤمن كه يكى داراى اعمال صالح و ديگرى اعمال زشت و ننگينى است كه در نظرش آراسته شده.
در اين آيه از شش نوع مواهب بهشتيان، و دو نوع كيفرهاى سخت و دردناك دوزخيان، پرده برداشته و عاقبت كار اين دو گروه را مشخص مى‏كند.
نخست مى‏فرمايد: «توصيف بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده چنين است: در آن نهرهايى است از آب صاف كه بدبو نشده» (مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ).
سپس مى‏افزايد: «و نهرهايى از شير كه طعم آن دگرگون نگشته است»                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 452
 (وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ).
اصولا آنجا جاى فساد و تباهى نيست و مواد غذائى بهشتى با گذشت زمان دگرگون نمى‏شود.
بعد به سراغ سومين قسمت از نهرهاى بهشتى رفته، مى‏گويد: «و نهرهايى از شراب (طهور) كه مايه لذت نوشندگان است»! (وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ).
خمر و شراب بهشتى هيچ گونه ارتباطى با خمر و شراب آلوده دنيا ندارد، همان گونه كه در سوره صافات آيه 47 آمده است، مى‏فرمايد: «آن خمر و شراب نه مايه فساد عقل است و نه موجب مستى مى‏شود».
و جز هوشيارى و نشاط و لذت روحانى چيزى در آن نيست.
و بالاخره چهارمين و آخرين قسمت از نهرهاى بهشتى را به اين صورت بيان مى‏كند: «و نهرهايى از عسل مصفاست» (وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى).
علاوه بر اين نهرهاى گوناگون- كه هر كدام به منظورى آفريده شده- در پنجمين موهبت از انواع ميوه‏هاى بهشتى سخن به ميان آورده، مى‏افزايد: «و براى آنها در بهشت از تمام انواع ميوه‏ها موجود است» (وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ).
و بالاخره در ششمين موهبت كه بر خلاف مواهب مادى قبلى، جنبه معنوى و روحانى دارد، مى‏گويد: و براى آنها «آمرزشى است از سوى پروردگارشان» (وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ).
اكنون ببينيم گروه مقابل آنها چه سرنوشتى خواهند داشت؟
در دنباله آيه مى‏فرمايد: آيا اين گروه همانند كسانى هستند كه در آتش دوزخ جاويدانند، و از آب جوشان و سوزانى نوشانيده مى‏شوند كه امعاء آنها را از هم متلاشى مى‏كند»؟! (كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ).
تعبير به «سقوا» (نوشانيده مى‏شوند) بيانگر اين واقعيت است كه آب سوزان حميم را به زور، و نه به دلخواه، به آنها مى‏نوشانند كه به جاى سيراب شدن در آن آتش سوزان، امعاء آنها را متلاشى مى‏كند و همانطور كه طبيعت دوزخ است باز به حال اول بر مى‏گردد چرا كه در آنجا مرگى نيست!
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 453
 (آيه 16)- در اينجا ترسيمى از وضع منافقان در برخوردشان با وحى الهى و آيات و سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و مسأله جنگ و مبارزه با دشمنان اسلام كرده، مى‏گويد:
 «گروهى از آنان (نزد تو مى‏آيند) به سخنانت گوش فرا مى‏دهند، اما هنگامى كه از نزد تو خارج مى‏شوند به كسانى كه (خداوند به آنها) علم و دانش بخشيده (از روى استهزاء) مى‏گويند: (اين مرد) الآن چه گفت»؟! (وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً).
تعبير آنها در مورد شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سخنان پر محتواى آن حضرت به قدرى زشت و زننده و تحقير آميز بود كه نشان مى‏داد آنها اصلا به وحى آسمانى ايمان نياورده‏اند.
ولى قرآن در پايان آيه پاسخ دندان شكنى به آنها گفته، مى‏فرمايد: سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نامفهوم نبوده و پيچيدگى خاصى ندارد، بلكه «آنها كسانى هستند كه خداوند بر قلبهايشان مهر نهاده و از هوى و هوسهايشان پيروى كرده‏اند» لذا چيزى از آن نمى‏فهمند! (أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ).
 (آيه 17)- نقطه مقابل آنها مؤمنان راستين هستند كه آيه شريفه در باره آنها مى‏گويد: «و كسانى كه هدايت يافته‏اند خداوند بر هدايتشان مى‏افزايد، و روح تقوا و پرهيز كارى به آنها مى‏بخشد» (وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ).
آرى! آنها نخستين گامهاى هدايت را شخصا برداشته، و عقل و خرد و فطرت خويش را در اين راه به كار گرفته‏اند، سپس خداوند طبق وعده‏اى كه داده است مجاهدان راهش را هدايت و راهنمائى بيشتر مى‏كند.
 (آيه 18)- نشانه‏هاى رستاخيز ظاهر شده! در اين آيه به عنوان هشدارى به آن گروه بى‏ايمان استهزاء كننده، مى‏فرمايد: «آيا آنها [كافران‏] جز اين انتظارى دارند كه قيامت ناگهان فرا رسد (آنگاه ايمان آورند) در حالى كه هم اكنون نشانه‏هاى آن آمده است، اما هنگامى كه بيايد تذكر (و ايمان) آنها سودى نخواهد داشت»! (فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 454
 آرى! آنها آن موقعى كه بايد ايمان بياورند و مفيد است سر سختى و لجاجت به خرج مى‏دهند، و در برابر حق تسليم نمى‏شوند، ولى آن زمان كه حوادث هولناك آغاز قيامت جهان را به لرزه در مى‏آورد اين گونه افراد به وحشت مى‏افتند، و اظهار خضوع و ايمان مى‏كنند، كه هيچ سودى به حالشان ندارد.
 (آيه 19)- اين آيه به عنوان نتيجه گيرى از گفتگوهايى كه در آيات قبل پيرامون ايمان و كفر و سرنوشت مؤمنان و كافران آمده بود، مى‏فرمايد: «پس بدان كه معبودى جز اللّه نيست» (فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ).
يعنى روى خط توحيد محكم بايست كه داروى شفا بخش و بهترين وسيله نجات همين توحيد است كه آثار آن در آيات قبل بيان شد.
به دنبال اين مسأله عقيدتى باز به سراغ مسأله تقوا و پاكى از گناه رفته، مى‏افزايد: «و براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان استغفار كن» (وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ).
پيداست پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به حكم مقام عصمت هرگز مرتكب گناهى نشده، اين گونه تعبيرها يا اشاره به مسأله «ترك اولى» و «حسنات الابرار سيّئات المقرّبين» است، و يا سرمشقى است براى مسلمانان.
و در ذيل آيه به عنوان بيان علت مى‏فرمايد: «خداوند محل حركت و قرار گاه شما را مى‏داند» (وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ).
از ظاهر و آشكار و درون و برون سرّ و نجواى شما با خبر است، به همين دليل بايد به سوى او برويد و از درگاه او طلب عفو كنيد.
 (آيه 20)- از نام جهاد نيز وحشت دارند! در اينجا موضع گيريهاى مختلف «مؤمنان» و «منافقان» را در برابر فرمان جهاد روشن مى‏سازد، مى‏فرمايد: «كسانى كه ايمان آورده‏اند مى‏گويند: چرا سوره‏اى نازل نمى‏شود»؟! (وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ).
سوره‏اى كه در آن فرمان جهاد باشد، و تكليف ما را در برابر دشمنان سنگدل و خونخوار و بى‏منطق روشن سازد، سوره‏اى كه آياتش نور هدايت بر قلب ما بپاشد،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 455
 و روح و جان ما را با فروغش روشن نمايد.
اين وضع حال مؤمنان راستين.
 «اما (منافقان) هنگامى كه سوره واضح و روشنى نازل مى‏گردد كه در آن سخنى از جنگ است، منافقان بيمار دل را مى‏بينى كه همچون كسى كه در آستانه مرگ قرار گرفته (با نگاهى مات و مبهوت، و چشمانى كه حدقه آنها از كار ايستاده) به تو نگاه مى‏كنند»! (فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَ ذُكِرَ فِيهَا الْقِتالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ).
ميدان جهاد براى مؤمنان ميدان اظهار عشق به محبوب و ميدان پايدارى و مقاومت و پيروزى است، و در چنين ميدانى ترس معنى ندارد.
اما براى «منافقان» ميدان مرگ و نابودى و بدبختى است، ميدان شكست و جدائى از لذات دنياست، ميدانى است تاريك و ظلمانى، با آينده‏اى وحشتناك و مبهم! در پايان آيه در يك جمله كوتاه مى‏گويد: واى بر آنها كه «مرگ و نابودى براى آنان سزاوارترست» (فَأَوْلى‏ لَهُمْ).
 (آيه 21)- در اين آيه مى‏افزايد: ولى اگر آنها اطاعت كنند، و از فرمان جهاد سر پيچى ننمايند اين «اطاعت و سخن سنجيده براى آنان بهتر است» (طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ).
سپس مى‏افزايد: «اگر آنها هنگامى كه برنامه‏ها محكم مى‏شود و فرمان جهاد قطعيت مى‏يابد به خدا راست گويند و از در صدق و صفا درآيند براى آنها بهتر است» (فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ).
هم در اين دنيا باعث سر بلندى آنهاست، و هم در آخرت به پاداش بزرگ و فوز عظيم نائل مى‏شوند.
 (آيه 22)- در اين آيه مى‏افزايد: «اگر (از اين دستورها) روى گردان شويد، جز اين انتظار مى‏رود كه در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى كنيد» (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 456
 زيرا اگر از قرآن و توحيد روى گردان شويد قطعا به سوى جاهليت باز مى‏گرديد، و برنامه‏هاى جاهلى چيزى جز «فساد در زمين»، «قتل و غارت و خونريزى»، «كشتن خويشاوندان و دختران» نبود.
 (آيه 23)- در اين آيه سرنوشت نهائى اين گروه منافق و بهانه جوى مفسد را چنين بيان مى‏كند: «آنها كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته، پس گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور نموده است»، نه حقيقتى را مى‏شنوند و نه واقعيتى را مى‏بينند (أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ).
آنها جهاد اسلامى را كه بر معيار حق و عدالت است قطع رحم و فساد فى الارض مى‏پندارند، اما آن همه جناياتى را كه در جاهليت مرتكب شدند و خونهاى بى‏گناهانى را كه در دوران حكومتشان ريختند مطابق با حق و عدالت! لعنت خدا بر آنها باد كه نه گوش شنوا دارند و نه چشم بينا!
 (آيه 24)- در اين آيه به ذكر علت واقعى انحراف اين قوم نگون بخت پرداخته، مى‏گويد: «آيا آنها در آيات قرآن تدبّر نمى‏كنند (تا حقيقت را در يابند و وظائف خود را انجام دهند) يا بر دلهاى آنها قفل نهاده شده است»؟! (أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها).
و به اين ترتيب بايد قرآن مجيد در متن زندگى مسلمانان قرار گيرد و آن را قدوه و اسوه خويش قرار دهند دستوراتش را مو به مو اجرا كنند، و تمام خطوط زندگى خويش را با آن هماهنگ سازند.
اما بهره گيرى از قرآن نياز به يك نوع خود سازى دارد، هر چند خود قرآن نيز به خود سازى كمك مى‏كند، چرا كه اگر بر دلها قفلها باشد، قفلهائى از هوى و هوس، كبر و غرور، لجاجت و تعصب، اجازه ورود نور حق به آن نمى‏دهد.
 (آيه 25)- چرا در قرآن تدبر نمى‏كنند؟! قرآن همچنان به بحث پيرامون منافقان و موضع گيريهاى مختلف آنها ادامه مى‏دهد، مى‏فرمايد: «كسانى كه بعد از روشن شدن حق بازگشتند و پشت كردند، شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 457
 زينت داده، و آنها را به آرزوهاى دور و دراز فريفته است» (إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ).
 (آيه 26)- آيه شريفه علت اين تسويلات و تزيينات شيطانى را چنين شرح مى‏دهد: «اين به خاطر آن است كه آنها به كسانى كه از نزول وحى الهى (به پيامبر اسلام) ناراحت بودند گفتند: ما در بعضى از امور از شما پيروى مى‏كنيم» (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ).
كار منافق همين است كه به دنبال افراد سر خورده و مخالف مى‏گردد، و اگر در تمام جهات با او قدر مشترك نداشته باشد به همان مقدار كه وجوه مشترك موجود است همكارى، بلكه اطاعت مى‏كند.
منافقان مدينه نيز به سراغ يهود آمدند، يهود «بنى نضير» و «بنى قريظه» كه پيش از بعثت پيامبر از مبلغان اسلام بودند، اما بعد از ظهورش به خاطر حسد و كبر و به خطر افتادن منافعشان ظهور اسلام را ناخوشايند دانستند، و از آنجا كه مخالفت با پيامبر اسلام و توطئه ضد او قدر مشتركى در ميان منافقان و يهود بود قول همكارى به آنها دادند.
در پايان آيه آنها را با عبارتى كوتاه تهديد كرده، مى‏گويد: «خداوند مخفى كاريها و اسرار آنها را مى‏داند» (وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ).
هم از كفر باطنى آنها و نفاقشان آگاه است، و هم از توطئه چينها با كمك يهود، و به موقع آنها را مجازات خواهد كرد.

 (آيه 27)- اين آيه در حقيقت توضيحى است براى اين تهديد سر بسته مى‏فرمايد: «پس حال آنها چگونه خواهد بود هنگامى كه فرشتگان مرگ روحشان را قبض مى‏كنند در حالى كه بر صورت و پشت آنها مى‏زنند» (فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ).
به صورت آنها مى‏كوبند، براى اين كه رو به سوى دشمنان خدا رفته‏اند، و بر پشت آنها مى‏زنند به خاطر اين كه به آيات الهى و پيامبرش پشت كردند.
 (آيه 28)- در اين آيه باز به بيان علت اين عذاب الهى در آستانه مرگ آنها                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 458
 پرداخته، مى‏گويد: «اين عذاب و كيفر به خاطر آن است كه آنها از آنچه خداوند را به خشم مى‏آورد پيروى كردند، و آنچه را موجب خشنودى اوست كراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرد» (ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ).
چرا كه شرط قبولى اعمال و هر گونه تلاش و كوشش رضاى خداست.
 (آيه 29)- منافقان را از لحن گفتارشان مى‏توان شناخت: در اينجا باز هم به بخشى ديگر از صفات و نشانه‏هاى منافقين اشاره مى‏كند و مخصوصا بر اين معنى تأكيد دارد كه اينها تصور نكنند براى هميشه مى‏توانند چهره درونى خود را از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و مؤمنان مكتوم دارند.
نخست مى‏گويد: «آيا كسانى كه در دلهايشان بيمارى است گمان كردند خدا كينه‏هايشان را (نسبت به پيامبر و مؤمنان) آشكار نمى‏كند» (أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ).
 (آيه 30)- لذا در آيه شريفه مى‏افزايد: «و اگر ما بخواهيم آنها را به تو نشان مى‏دهيم، تا آنها را با قيافه‏هايشان بشناسى»! (وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ).
در چهره‏هاى آنها علامتى مى‏گذاريم كه با مشاهده آن علامت از نفاقشان آگاه شوى، و به رأى العين آنها را ببينى.
سپس مى‏افزايد: «هر چند مى‏توانى آنها را از طرز سخنانشان بشناسى» (وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ).
يعنى اين منافقان بيمار دل را از كنايه‏ها و نيشها و تعبيرات موذيانه و منافقانه‏شان مى‏توان شناخت.
در حديث معروفى از «ابو سعيد خدرى» نقل شده است كه مى‏گويد: «منظور از لحن القول بغض علىّ بن ابي طالب عليه السّلام است، و ما منافقان را در عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله از طريق عداوت با على عليه السّلام مى‏شناختيم.»
امروز هم شناختن منافقان از لحن قول و موضع گيريهاى خلافشان در مسائل                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 459
 مهم اجتماعى، و مخصوصا در بحرانها يا جنگها كار مشكلى نيست و با كمى دقت از گفتار و رفتارشان شناسائى مى‏شوند.
در پايان آيه مى‏افزايد: «خداوند اعمال همه شما را مى‏داند» (وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ).
هم اعمال مخفى و آشكار مؤمنان، و هم اعمال منافقان را، به فرض كه بتوانند چهره اصلى خود را از مردم پنهان دارند آيا از خدا كه در ظاهر و باطن و خلوت و جلوت با آنهاست مى‏توانند مكتوم دارند؟!
 (آيه 31)- در اين آيه براى تأكيد بيشتر و نشان دادن طرق شناخت مؤمنان از منافقان مى‏افزايد: «ما همه شما را قطعا مى‏آزمائيم، تا معلوم شود مجاهدان واقعى و صابران از ميان شما كيانند» و مجاهد نماها و سست عنصران منافق كيان؟! (وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ).
و در ذيل آيه مى‏فرمايد: علاوه بر اين «اخبار شما را مى‏آزماييم» (وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ).
به اين ترتيب خداوند هم اعمال انسانها را مى‏آزمايد و هم گفتار و اخبار آنها را.
و اين نخستين بار نيست كه خداوند به مردم اعلام مى‏كند كه شما را مى‏آزمائيم تا صفوفتان از هم مشخص شود، و مؤمنان راستين از ضعيف الايمانها و منافقان شناخته شوند، در آيات فراوانى از قرآن مسأله ابتلاء و امتحان مطرح شده است- مسائل مربوط به آزمايش الهى در ذيل آيه 155 سوره بقره و همچنين در آغاز سوره عنكبوت مشروحا آمده است.
 (آيه 32)- بعد از بحثهاى گوناگونى كه پيرامون وضع منافقان در آيات گذشته بيان شد، در اينجا پيرامون جمع ديگرى از كفار بحث مى‏كند، و مى‏فرمايد:
 «كسانى كه كافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند و بعد از روشن شدن هدايت براى آنان (باز) به مخالفت با رسول (خدا) برخاستند، هرگز زيانى به خدا نمى‏رسانند، و (خداوند) اعمالشان را نابود مى‏كند» حتى اگر كار خيرى هم انجام                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 460
 داده‏اند چون با ايمان قرين نبوده حبط مى‏شود (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى‏ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ).
اين گروه ممكن است همان مشركان مكّه باشند، و يا كفار يهود مدينه، و يا هر دو.
 (آيه 33)- در اين آيه روى سخن را به مؤمنان كرده، و بعد از بيان خطوط منافقين و كفار، خط آنها را نيز چنين تبيين مى‏كند: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول خدا را، و اعمال خود را باطل مسازيد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ).
لحن آيه نشان مى‏دهد كه در ميان مؤمنان آن روز نيز افرادى بوده‏اند كه در مسأله اطاعت خداوند و رسول و حفظ اعمالشان از باطل شدن كوتاهى داشته‏اند كه خداوند با اين آيه به آنها اخطار مى‏كند.
 (آيه 34)- آنها كه در حال كفر بميرند هرگز بخشوده نخواهند شد! اين آيه توضيح و تأكيدى است براى آنچه در آيات قبل پيرامون كفار آمده بود، و در ضمن راه بازگشت را به آنها كه مايل باشند نشان مى‏دهد، مى‏فرمايد:
 «كسانى كه كافر شدند و (مردم را نيز) از پيمودن راه خدا باز داشتند سپس در همان حال كفر از دنيا رفتند خدا هرگز آنها را نخواهد بخشيد»! (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ).
چرا كه با مرگ درهاى توبه بسته مى‏شود، اينها بار سنگين كفر خودشان و اضلال و گمراهى ديگران را هر دو بر دوش مى‏كشند، چگونه امكان دارد خداوند آنها را ببخشد؟
 (آيه 35)- صلح بى‏جا و ذلت بار! در تعقيب آيات گذشته پيرامون مسأله جهاد اين آيه به يكى از نكات مهم پيرامون «جهاد» اشاره مى‏كند و آن اين كه افراد سست و ضعيف الايمان براى فرار از زير بار جهاد و مشكلات ميدان جنگ غالبا مسأله صلح را مطرح مى‏كنند، مسلما صلح بسيار خوب است اما در جاى خود.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 461
 از اين رو مى‏فرمايد: «پس اكنون (كه دستورهاى گذشته را شنيديد) هرگز سست نشويد و (دشمنان را) به صلح (ذلت بار) دعوت نكنيد در حالى كه شما برتريد» (فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ).
يعنى حالا كه نشانه‏هاى پيروزى و برترى شما آشكار شده چگونه با پيشنهاد صلح كه مفهومش عقب نشينى و شكست است پيروزيهاى خود را عقيم مى‏گذاريد؟ اين در حقيقت صلح نيست، اين تسليم و سازشى است كه از سستى و زبونى سر چشمه مى‏گيرد، اين يك نوع عافيت طلبى زشتى است كه عواقب دردناك و خطرناك به بار مى‏آورد.
و در پايان آيه براى تقويت روحيه مسلمانان مجاهد مى‏افزايد: «و خداوند با شماست، و (چيزى از ثواب) اعمالتان را كم نمى‏كند» (وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ).
كسى كه خدا با اوست همه عوامل پيروزى را در اختيار دارد، هرگز احساس تنهائى نمى‏كند، ضعف و سستى به خود راه نمى‏دهد، به نام صلح، تسليم دشمن نمى‏شود، و فرآورده‏هاى خونهاى شهيدان را در لحظات حساس به باد نمى‏دهد.
 (آيه 36)- گفتيم سوره «محمّد» سوره «جهاد» است، از مسأله جهاد آغاز شده و با مسأله جهاد پايان مى‏گيرد.
در آخرين آيات اين سوره نيز به يكى ديگر از مسائل زندگى انسانها در اين رابطه مى‏پردازد، و براى تشويق و تحريك هر چه بيشتر مسلمانان در زمينه اطاعت خداوند عموما و مسأله جهاد خصوصا بى‏ارزش بودن زندگى دنيا را مطرح مى‏كند، مى‏فرمايد: «زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى است» (إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ).
 «لعب» (بازى) به كارهائى گفته مى‏شود كه داراى يك نوع نظم خيالى براى وصول به يك هدف خيالى است، و «لهو» (سرگرمى) به هر كارى گفته مى‏شود كه انسان را به خود مشغول داشته و از مسائل اصولى منحرف سازد.
و به راستى زندگى دنيا «بازى» و «سرگرمى» است.
به دنبال آن مى‏افزايد: «و اگر ايمان آوريد و تقوا پيشه كنيد خداوند پاداشهاى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 462
 شما را (به نحو كامل و شايسته) مى‏دهد، و (در برابر آن) اموال شما را نمى‏طلبد» (وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَ لا يَسْئَلْكُمْ أَمْوالَكُمْ).
و اگر مقدار ناچيزى از اموالتان به عنوان زكات و حقوق شرعى ديگر گرفته مى‏شود آن هم براى خود شما مصرف مى‏گردد، براى نگهدارى يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان شما، و براى دفاع از امنيت و استقلال كشورتان و برقرارى نظم و آرامش و تأمين نيازمنديها و عمران و آبادى شهر و ديار شماست.
بنابر اين همين مقدار نيز براى خود شماست كه خدا و پيامبرش از همگان بى‏نيازند، و به اين ترتيب تناقضى بين مفهوم آيه و آيات انفاق و زكات و مانند آن وجود ندارد.
 (آيه 37)- در اين آيه براى نشان دادن ميزان دلبستگى غالب مردم به اموال و ثروتهاى شخصى مى‏افزايد: «هر گاه اموال شما را مطالبه كند، و حتى اصرار ورزد بخل مى‏كنيد، بلكه (از آن بالاتر) كينه‏ها و خشم شما را آشكار مى‏سازد»! (إِنْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَ يُخْرِجْ أَضْغانَكُمْ).
و به اين ترتيب با اين تازيانه ملامت روح خفته انسانها را بيدار مى‏سازد، تا زنجير اسارت و بردگى اموال را از گردن خويش بردارند و آن چنان شوند كه در راه دوست از همه چيز بگذرند، و همه را بر پاى او نثار كنند، در عوض ايمان و تقوا و رضا و خشنودى او را بطلبند.
 (آيه 38)- اگر سر پيچى كنيد اين رسالت را به گروه ديگرى مى‏دهد! آخرين آيه سوره محمّد صلّى اللّه عليه و اله تأكيد ديگرى است بر آنچه در آيات گذشته پيرامون مسائل مادى و دلبستگيهاى مردم به آن و انفاق در راه خدا آمده است.
مى‏فرمايد: «آرى! شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مى‏شويد، بعضى از شما (اين فرمان الهى را اطاعت مى‏كنند در حالى كه بعضى) بخل مى‏ورزند» (ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ).
در اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود كه در آيات قبل گفته شد خداوند اموال شما را مطالبه نمى‏كند چگونه در اين آيه دستور به انفاق در راه خدا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 463
 داده شده است؟
ولى دنباله خود آيه در حقيقت به اين سؤال از دو راه پاسخ مى‏دهد.
نخست مى‏گويد: «و هر كسى (كه در انفاق) بخل ورزد نسبت به خود بخل كرده است» (وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ).
چرا كه نتيجه انفاقها هم در دنيا به خود شما باز مى‏گردد، زيرا فاصله‏هاى طبقاتى كم مى‏شود، آرامش و امنيت در جامعه حكم فرما مى‏گردد، محبت و صفا و صميميت جاى كينه و عداوت را مى‏گيرد اين پاداش دنيوى شماست.
و هم در آخرت در برابر هم درهم و دينارى مواهب و نعمتهائى به شما ارزانى مى‏دارد كه هرگز به فكر بشرى خطور نكرده است، بنابر اين هر قدر بخل كنيد به خودتان بخل كرده‏ايد! به تعبير ديگر مسأله انفاق در اينجا بيشتر ناظر به انفاق براى جهاد است و واضح است كه هر گونه كمك به پيشرفت امر جهاد ضامن حفظ موجوديت و استقلال و شرف يك جامعه است.
پاسخ ديگر اين كه: «و خداوند بى‏نياز است و شما همه نيازمنديد» (وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ).
او هم از انفاق شما بى‏نياز است، و هم از اطاعتتان، اين شما هستيد كه در دنيا و آخرت نياز به لطف و رحمت و پاداش او داريد.
اصولا موجودات امكانيه و ما سوى اللّه سر تا پا فقر و نيازند، و غنىّ بالذّات تنها خداست، آنها حتى در اصل وجودشان دائما وابسته به اويند، و لحظه به لحظه از منبع لا يزال فيض وجود او مدد مى‏گيرند كه اگر يك لحظه از آنها قطع فيض كند هستى همه بر باد مى‏رود «و فرو ريزند قالبها»! آخرين جمله هشدارى است به همه مسلمانان كه قدر اين نعمت بزرگ و موهبت عظيم را بدانيد كه خداوند شما را پاسدار آئين پاكش قرار داد تا حاميان دين و ياوران پيامبر او باشيد «و هر گاه سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را جاى شما مى‏آورد پس آنها مانند شما نخواهند بود» و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 464
 مى‏كنند (وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ).
آرى! اگر شما اين رسالت عظيم را ناديده بگيريد، خداوند قوم ديگرى را بر مى‏انگيزد قومى كه در ايثار و فداكارى و بذل جان و مال و انفاق فى سبيل اللّه به مراتب از شما برتر و بالاتر باشند! اين تهديد بزرگى است كه نظير آن در آيه 54 سوره مائده نيز آمده است:
 «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما از آيين خود باز گردد (به خدا زيانى نمى‏رساند) خداوند در آينده جمعيتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران نيرومند و شكست ناپذيرند، مردانى كه در راه خدا جهاد مى‏كنند و هرگز از سرزنش كنندگان هراسى به خود راه نمى‏دهند» اكثر مفسران نقل كرده‏اند كه: بعد از نزول اين آيه جمعى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله عرض كردند: «اين گروهى كه خداوند در اين آيه به آنها اشاره كرده كيانند»؟! در اين هنگام پيامبر دست بر پاى سلمان- و طبق روايتى بر شانه سلمان- زد و فرمود: «منظور اين مرد و قوم اوست، سوگند به آن كس كه جانم به دست اوست، اگر ايمان به ثريا بسته باشد گروهى از مردان فارس آن را به چنگ مى‏آورند»! حديث ديگرى از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه مكمل حديث فوق است.
فرمود: «به خدا سوگند كه خداوند به اين وعده خود وفا كرده و گروهى را از غير عرب بهتر از آنها جانشين آنها فرمود».

 «پايان سوره محمّد»