X
تبلیغات
تفسیر قرآن - سوره حمد
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

آغاز جزء اول قرآن مجيد

 

سوره فاتحة الكتاب (حمد)

 

اين سوره در «مكّه» نازل شده و داراى هفت آيه است»

ويژگيهاى سوره حمد:

1- اين سوره اساسا با سوره‏هاى ديگر قرآن از نظر لحن و آهنگ فرق روشنى دارد زيرا در اين سوره خداوند طرز مناجات و سخن گفتن با او را به بندگانش آموخته است. آغاز اين سوره با حمد و ستايش پروردگار شروع و با ابراز ايمان به مبدء و معاد (خداشناسى و ايمان به رستاخيز) ادامه و با تقاضاها و نيازهاى بندگان پايان مى‏گيرد.

2- سوره حمد، اساس قرآن است، در حديثى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله مى‏خوانيم كه: «الحمد امّ القرآن» و اين به هنگامى بود كه «جابر بن عبد اللّه انصارى» خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله رسيد، پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به او فرمود: «آيا برترين سوره‏اى را كه خدا در كتابش نازل كرده به تو تعليم كنم». جابر عرض كرد آرى پدر و مادرم به فدايت باد، به من تعليم كن، پيامبر صلّى اللّه عليه و اله سوره حمد كه امّ الكتاب است به او آموخت.

سپس اضافه فرمود: «اين سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ».

 «امّ» به معنى اساس و ريشه است.

شايد به همين دليل «ابن عباس» مفسر معروف مى‏گويد: «هر چيزى اساس و شالوده‏اى دارد ... و اساس و زير بناى قرآن، سوره حمد است».

3- در آيات قرآن سوره حمد به عنوان يك موهبت بزرگ به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 24

 معرفى شده، و در برابر كل قرآن قرار گرفته است، آنجا كه مى‏فرمايد: «ما به تو سوره حمد كه هفت آيه است و دوبار نازل شده داديم همچنين قرآن بزرگ بخشيديم» «1».

محتواى سوره حمد:

از يك نظر اين سوره به دو بخش تقسيم مى‏شود، بخشى از حمد و ثناى خدا سخن مى‏گويد و بخشى از نيازهاى بنده.

در حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مى‏خوانيم: خداوند متعال چنين فرموده: «من سوره حمد را ميان خود و بنده‏ام تقسيم كردم نيمى از آن براى من و نيمى از آن براى بنده من است. و بنده من حق دارد هر چه را مى‏خواهد از من بخواهد «2».

در فضيلت اين سوره‏

از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نقل شده: «هر مسلمانى سوره حمد را بخواند پاداش او باندازه كسى است كه دو سوم قرآن را خوانده (و طبق نقل ديگرى پاداش كسى است كه تمام قرآن را خوانده باشد) و گوئى به هر فردى از مردان و زنان مؤمن هديه‏اى فرستاده است».

همچنين در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى‏خوانيم: «شيطان چهار بار فرياد كشيد و ناله سر داد نخستين بار روزى بود كه از درگاه خداوند رانده شد، سپس هنگامى بود كه از بهشت به زمين تنزل يافت، سومين بار هنگام بعثت محمد صلّى اللّه عليه و اله بعد از فترت پيامبران بود و آخرين بار زمانى بود كه سوره «حمد» نازل شد»!

چرا نام اين سوره فاتحة الكتاب است؟

 «فاتحة الكتاب» به معنى آغازگر كتاب (قرآن) است، و از روايات استفاده مى‏شود كه اين سوره در زمان خود پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نيز به همين نام شناخته مى‏شده است.

از اينجا دريچه‏اى به سوى مسأله مهمّى از مسائل اسلامى گشوده مى‏شود و آن اينكه بر خلاف آنچه در ميان گروهى مشهور است كه قرآن در عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به صورت پراكنده بود، بعد در زمان ابو بكر يا عمر يا عثمان جمع آورى شد، قرآن در زمان خود پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به همين صورت امروز جمع آورى شده بود

__________________________________________________

 (1) رجوع كنيد به «تفسير نمونه» جلد يازدهم، ذيل آيه 87 سوره «حجر».

 (2) نقل از «تفسير الميزان» جلد اول صفحه 37، البته به خاطر طولانى بودن حديث قسمتى از آن ذكر شد.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 25

و سر آغازش همين سوره حمد بوده است، مدارك متعددى در دست است كه قرآن به صورت مجموعه‏اى كه در دست ماست در عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و به فرمان او جمع آورى شده بود «على بن ابراهيم» از امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله به على عليه السّلام فرمود: «قرآن در قطعات حرير و كاغذ و امثال آن پراكنده است آن را جمع آورى كنيد».

سپس اضافه مى‏كند: على عليه السّلام از آن مجلس برخاست و آن را در پارچه زرد رنگى جمع آورى نمود سپس بر آن مهر زد.

به علاوه حديث مشهور «ثقلين» كه شيعه و سنّى آن را نقل كرده‏اند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود من از ميان شما مى‏روم و دو چيز گرانبها را به يادگار مى‏گذارم «كتاب خدا» و «خاندانم» خود نشان مى‏دهد كه قرآن به صورت يك كتاب جمع آورى شده بود.

و در پاسخ اين سؤال كه در ميان گروهى از دانشمندان معروف است كه قرآن پس از پيامبر جمع آورى شده (به وسيله على عليه السّلام يا كسان ديگر) بايد گفت:

قرآنى كه على عليه السّلام جمع‏آورى كرد تنها خود قرآن نبود بلكه مجموعه‏اى بود از قرآن و تفسير و شأن نزول آيات و مانند آن.

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم‏

 (آيه 1)- ميان همه مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى‏كنند، يعنى آن كار را با آن شخصيت مورد نظر از آغاز ارتباط مى‏دهند. ولى آيا بهتر نيست كه براى پاينده بودن يك برنامه و جاويد ماندن يك تشكيلات، آن را به موجود پايدار و جاويدانى ارتباط دهيم كه فنا در ذات او راه ندارد، از ميان تمام موجودات آنكه ازلى و ابدى است تنها ذات پاك خداست و به همين دليل بايد همه چيز و هر كار را با نام او آغاز كرد و از او استمداد نمود لذا در نخستين آيه قرآن مى‏گوئيم: «بنام خداوند بخشنده بخشايشگر» (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 26

 و در حديث معروفى از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مى‏خوانيم: كلّ امر ذى بال لم يذكر فيه اسم اللّه فهو ابتر: «هر كار مهمى كه بدون نام خدا شروع شود بى فرجام است».

و نيز امام باقر عليه السّلام مى‏فرمايد: «سزاوار است هنگامى كه كارى را شروع مى‏كنيم، چه بزرگ باشد چه كوچك، بسم اللّه بگوئيم تا پر بركت و ميمون باشد».

كوتاه سخن اينكه: پايدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است كه با خدا دارد به همين مناسبت خداوند به پيامبر دستور مى‏دهد كه در آغاز شروع تبليغ اسلام اين وظيفه خطير را با نام خدا شروع كند: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ (سوره علق آيه 1)، و مى‏بينيم حضرت نوح در آن طوفان سخت و عجيب هنگام سوار شدن بر كشتى براى پيروزى بر مشكلات به ياران خود دستور مى‏دهد كه در هنگام حركت و در موقع توقف كشتى «بسم اللّه» بگويند (سوره هود آيه 41 و 48).

و آنها نيز اين سفر را سر انجام با موفقيت و پيروزى پشت سر گذاشتند.

و نيز سليمان در نامه‏اى كه به ملكه سبا مى‏نويسد سر آغاز آن را «بِسْمِ اللَّهِ» قرار مى‏دهد (سوره نحل آيه 30).

روى همين اصل، تمام سوره‏هاى قرآن- با بسم اللّه آغاز مى‏شود تا هدف اصلى از آغاز تا انجام با موفقيت و پيروزى و بدون شكست انجام شود و تنها سوره توبه است كه بسم اللّه در آغاز آن نمى‏بينيم چرا كه سوره توبه با اعلان جنگ به جنايتكاران مكّه و پيمان شكنان آغاز شده، و اعلام جنگ با توصيف خداوند به «رحمان و رحيم» سازگار نيست.

نكته‏ها:

1- آيا بسم اللّه جزء سوره است؟

در ميان دانشمندان و علماء شيعه اختلافى نيست كه بسم اللّه جزء سوره حمد و همه سوره‏هاى قرآن است، اصولا ثبت «بسم اللّه» در آغاز همه سوره‏ها، خود گواه زنده اين امر است، زيرا مى‏دانيم در متن قرآن چيزى اضافه نوشته نشده است، و ذكر «بسم اللّه» در آغاز سوره‏ها از زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و اله تاكنون معمول بوده است. به علاوه سيره مسلمين همواره بر اين بوده كه هنگام تلاوت قرآن بسم اللّه را در آغاز هر سوره‏اى مى‏خواندند، و متواترا نيز ثابت                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 27

 شده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله آن را تلاوت مى‏فرمود، چگونه ممكن است چيزى جزء قرآن نباشد و پيامبر و مسلمانان همواره آن را ضمن قرآن بخوانند و بر آن مداومت كنند.

به هر حال مسأله آنقدر روشن است كه مى‏گويند: يك روز معاويه در دوران حكومتش در نماز جماعت بسم اللّه را نگفت، بعد از نماز جمعى از مهاجران و انصار فرياد زدند أسرقت أم نسيت؟ آيا بسم اللّه را دزديدى يا فراموش كردى!

2- اللّه جامعترين نام خداست:

زيرا بررسى نامهاى خدا كه در قرآن مجيد و يا ساير منابع اسلامى آمده نشان مى‏دهد كه هر كدام از آن يك بخش خاص از صفات خدا را منعكس مى‏سازد، تنها نامى كه جامع صفات جلال و جمال است همان «اللّه» مى‏باشد. به همين دليل اسماء ديگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى كلمه «اللّه» گفته مى‏شود به عنوان نمونه: «غفور» و «رحيم» كه به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى‏كند (فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)- سوره بقره آيه 266.

 «سميع» اشاره به آگاهى او از مسموعات، و «عليم» اشاره به آگاهى او از همه چيز است (فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)- بقره: 227.

و در يك آيه بسيارى از اين اسماء، وصف «اللّه» قرار مى‏گيرند. هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ:

 «اوست اللّه كه معبودى جز وى نيست، اوست حاكم مطلق، منزه از ناپاكيها، از هر گونه ظلم و بيدادگرى، ايمنى بخش، نگاهبان همه چيز، توانا و شكست ناپذير، قاهر بر همه موجودات، و با عظمت».

يكى از شواهد جامعيت اين نام آن است كه ابراز ايمان و توصيه تنها با جمله لا اله الّا اللّه مى‏توان كرد.

3- رحمت عام و خاص خدا:

مشهور در ميان گروهى از مفسران اين است كه صفت «رحمان» اشاره به رحمت عام خداست كه شامل دوست و دشمن، مؤمن و كافر و نيكوكار و بدكار مى‏باشد، زيرا «باران رحمت بى‏حسابش همه را رسيده، و خوان نعمت بى‏دريغش همه جا كشيده».

ولى «رحيم» اشاره به رحمت خاص پروردگار است كه ويژه بندگان مطيع                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 28

 و صالح و فرمانبردار است. و تنها چيزى كه ممكن است اشاره به اين مطلب باشد آن است كه «الرَّحْمنِ» در همه جا در قرآن به صورت مطلق آمده است كه نشانه عموميت آن است، در حالى كه «الرَّحِيمِ» گاهى به صورت مقيد ذكر شده كه دليل بر خصوصيت آن است مانند (وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً) «خداوند نسبت به مؤمنان رحيم است» (احزاب: 43).

در روايتى نيز از امام صادق عليه السّلام مى‏خوانيم: «خداوند معبود همه چيز است، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان، و نسبت به خصوص مؤمنان رحيم است».

4- چرا صفات ديگر خدا در «بسم اللّه» نيامده است؟

و تنها روى صفت «رحمانيت و رحيميّت» او تكيه مى‏شود. امّا با توجه به يك نكته، پاسخ اين سؤال روشن مى‏شود و آن اينكه در آغاز هر كار لازم است از صفتى استمداد كنيم كه آثارش بر سراسر جهان پرتوافكن است، همه موجودات را فرا گرفته و گرفتاران را در لحظات بحرانى نجات بخشيده است.

بهتر است اين حقيقت را از زبان قرآن بشنويد آنجا كه مى‏گويد: وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ «رحمت من همه چيز را فرا گرفته است» (اعراف- 156).

از سوى ديگر مى‏بينيم پيامبران براى نجات خود از چنگال حوادث سخت و دشمنان خطرناك دست به دامن رحمت خدا مى‏زدند، در مورد «هود» و پيروانش مى‏خوانيم: فَأَنْجَيْناهُ وَ الَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا: «هود و پيروانش را به وسيله رحمت خويش (از چنگال دشمنان) رهائى بخشيديم» (اعراف- 72).

پس اساس كار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد چنانكه در دعا مى‏خوانيم: يا من سبقت رحمته غضبه «اى خدائى كه رحمتت بر غضبت پيشى گرفته است». انسانها نيز بايد در برنامه زندگى اساس و پايه كار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند.

 (آيه 2)- بعد از «بسم اللّه» كه آغازگر سوره بود، نخستين وظيفه بندگان آن است كه به ياد مبدء بزرگ عالم هستى و نعمتهاى بى‏پايانش بيفتند، همان نعمتهاى فراوانى كه راهنماى ما در شناخت پروردگار و انگيزه مادر راه عبوديت است.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 29

 اينكه مى‏گوئيم: انگيزه، به خاطر آن است كه هر انسانى به هنگامى كه نعمتى به او مى‏رسد فورا مى‏خواهد، بخشنده نعمت را بشناسد، و طبق فرمان فطرت به سپاسگزارى برخيزد و حق شكر او را ادا كند به همين جهت علماى علم كلام (عقائد) در نخستين بحث اين علم «وجوب شكر منعم» را كه يك فرمان فطرى و عقلى است به عنوان انگيزه خداشناسى، يادآور مى‏شوند.

و اينكه مى‏گوئيم: راهنماى ما در شناخت پروردگار نعمتهاى اوست، زيرا بهترين و جامعترين راه براى شناخت مبدء، مطالعه در اسرار آفرينش و رازهاى خلقت و مخصوصا وجود نعمتها در رابطه با زندگى انسانها است.

به اين دو دليل سوره فاتحة الكتاب با اين جمله شروع مى‏شود «حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است» (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ).

 «حمد» در لغت به معنى ستايش كردن در برابر كار يا صفت نيك اختيارى است.

1- هر انسانى كه سر چشمه خير و بركتى است و هر پيامبر و رهبر الهى كه نور هدايت در دلها مى‏پاشد، هر شخص سخاوتمندى كه بخشش مى‏كند، و هر طبيبى كه مرهمى بر زخم جانكاهى مى‏نهد، ستايش آنها از ستايش خدا سر چشمه مى‏گيرد، چرا كه همه اين مواهب در اصل از ناحيه ذات پاك او است، و نيز اگر خورشيد نورافشانى مى‏كند، ابرها باران مى‏بارند، و زمين بركاتش را به ما تحويل مى‏دهد، همه از ناحيه او است.

2- جالب اينكه «حمد» تنها در آغاز كار نيست، بلكه پايان كارها نيز چنانكه قرآن به ما تعليم مى‏دهد با حمد خواهد بود، در مورد بهشتيان مى‏خوانيم: «سخن آنها در بهشت نخست منزه شمردن خداوند از هر عيب و نقص و تحيت آنها سلام، و آخرين سخنشان الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ است». (يونس: 10) 3- امّا كلمه «ربّ» در اصل به معنى مالك و صاحب چيزى است كه به تربيت و اصلاح آن مى‏پردازد.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 30

 4- كلمه «الْعالَمِينَ» جمع «عالم» است و عالم به معنى مجموعه‏اى است از موجودات مختلف و هنگامى كه به صورت «عالمين» جمع بسته مى‏شود اشاره به تمام مجموعه‏هاى اين جهان است.

در روايتى از على عليه السّلام چنين مى‏خوانيم كه در ضمن تفسير آيه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» فرمود: «رَبِّ الْعالَمِينَ اشاره به مجموع همه مخلوقات است اعم از موجودات بيجان و جاندار».

 (آيه 3)- «خداوندى كه بخشنده و بخشايشگر است» و رحمت عام و خاصش همه را رسيده. (الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ).

معنى «رحمن» و «رحيم» و همچنين تفاوت ميان اين دو كلمه را در تفسير «بسم اللّه» خوانديم. نكته‏اى كه بايد اضافه كنيم اين است كه اين دو صفت در نمازهاى روزانه ما حد اقل 30 بار تكرار مى‏شوند (در هر يك از دو ركعت اول نماز دوازده بار) و به اين ترتيب 60 مرتبه خدا را به صفت رحمتش مى‏ستائيم. و اين درسى است براى همه انسانها كه خود را در زندگى بيش از هر چيز به اين اخلاق الهى متخلق كنند.

به علاوه اشاره‏اى است به اين واقعيت كه اگر ما خود را عبد و بنده خدا مى‏دانيم مبادا رفتار مالكان بى‏رحم نسبت به بردگانشان در نظرها تداعى شود.

نكته ديگر اينكه «رحمان و رحيم» بعد از «رَبِّ الْعالَمِينَ» اشاره به اين است كه ما در عين قدرت نسبت به بندگان خويش، با مهربانى و لطف رفتار مى‏كنيم.

 (آيه 4)- دومين اصل مهم اسلام يعنى قيامت و رستاخيز: «خداوندى كه مالك روز جزاست» (مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ).

در اينجا تعبير به «مالكيت خداوند» شده است، كه نهايت سيطره و نفوذ او را بر همه چيز و همه كس در آن روز مشخص مى‏كند، روزى كه همه انسانها در آن دادگاه بزرگ براى حساب. حاضر مى‏شوند و در برابر مالك حقيقى خود قرار مى‏گيرند، تمام گفته‏ها و كارها و حتى انديشه‏هاى خود را حاضر مى‏بينند، هيچ چيز حتى به اندازه سر سوزنى نابود نشده و به دست فراموشى نيفتاده است،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 31

 و اكنون اين انسان است كه بايد بار همه مسئوليتهاى اعمال خود را بردوش كشد! حتى در آنجا كه بنيانگزار سنت و برنامه‏اى است، باز بايد سهم خويش را از مسئوليت بپذيرد! بدون شك مالكيت خداوند نسبت به جهان هستى مالكيت حقيقى است نه مالكيت اعتبارى نظير مالكيت ما نسبت به آنچه در اين جهان ملك ما است.

و به تعبير ديگر اين مالكيت نتيجه خالقيت و ربوبيت است، آنكس كه موجودات را آفريده و لحظه به لحظه فيض وجود هستى به آنها مى‏بخشد، مالك حقيقى موجودات است.

و در پاسخ اين سؤال كه مگر خداوند مالك تمام اين جهان نيست كه ما از او تعبير به «مالك روز جزا» مى‏كنيم؟ بايد بگوئيم: مالكيت خداوند گر چه شامل «هر دو جهان» مى‏باشد، اما بروز و ظهور اين مالكيت در قيامت بيشتر است، چرا كه در آن روز همه پيوندهاى مادى و مالكيتهاى اعتبارى بريده مى‏شود، و هيچ كس در آنجا چيزى از خود ندارد، حتّى اگر شفاعتى صورت گيرد باز به فرمان خداست.

اعتقاد به روز رستاخيز، اثر فوق العاده نيرومندى در كنترل انسان در برابر اعمال نادرست و ناشايست دارد و يكى از علل جلوگيرى كردن نماز از فحشاء و منكرات همين است كه نماز انسان را هم به ياد مبدئى مى‏اندازد كه از همه كار او با خبر است و هم به ياد دادگاه بزرگ عدل خدا.

در حديثى از امام سجّاد عليه السّلام مى‏خوانيم: هنگامى كه به آيه «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» مى‏رسيد، آنقدر آن را تكرار مى‏كرد كه نزديك بود روح از بدنش پرواز كند.

امّا كلمه «يَوْمِ الدِّينِ»: در قرآن در تمام موارد به معنى قيامت آمده است، و اينكه چرا آن روز، روز دين معرفى شده؟ به خاطر اين است كه آن روز روز جزا است و «دين» در لغت به معنى «جزا» مى‏باشد، و روشنترين برنامه‏اى كه در قيامت اجرا مى‏شود همين برنامه جزا و كيفر و پاداش است.

 (آيه 5)- انسان در پيشگاه خدا: از اينجا گوئى «بنده» پروردگار خود را مخاطب ساخته نخست از عبوديت خويش در برابر او، و سپس از امدادها                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 32

 و كمكهاى او سخن مى‏گويد: «تنها تو را مى‏پرستم و تنها از تو يارى مى‏جويم» (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ).

در واقع آيات گذشته سخن از توحيد ذات و صفات مى‏گفت و در اينجا سخن از توحيد عبادت، و توحيد افعال است. توحيد عبادت آن است كه هيچ كس و هيچ چيز را شايسته پرستش جز ذات خدا ندانيم تنها به فرمان او گردن نهيم، و از بندگى و تسليم در برابر غير ذات او بپرهيزيم، توحيد افعال آن است كه تنها مؤثر حقيقى را در عالم او بدانيم، نه اينكه دنبال سبب نرويم بلكه معتقد باشيم هر سببى هر تأثيرى دارد به فرمان خداست. اين تفكر و اعتقاد انسان را از همه كس و همه موجودات بريده و تنها به خدا پيوند مى‏دهد.

 (آيه 6)- «ما را به راه راست هدايت فرما» (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ).

پس از اظهار تسليم در برابر پروردگار و وصول بر مرحله عبوديت و استمداد از ذات پاك او نخستين تقاضاى بنده اين است كه او را به راه راست، راه پاكى و نيكى، راه عدل و داد، و راه ايمان و عمل صالح هدايت فرمايد، در اينجا اين سؤال كه چرا ما همواره درخواست هدايت به صراط مستقيم از خدا مى‏كنيم مگر ما گمراهيم! مطرح مى‏شود. وانگهى اين سخن از پيامبر و امامان كه نمونه انسان كامل بودند چه معنى دارد؟! در پاسخ مى‏گوئيم: انسان در مسير هدايت هر لحظه بيم لغزش و انحراف در باره او مى‏رود، به همين دليل بايد خود را در اختيار پروردگار بگذارد و تقاضا كند كه او را بر راه راست ثابت نگهدارد. دوم اينكه، هدايت همان پيمودن طريق تكامل است كه انسان تدريجا مراحل نقصان را پشت سر بگذارد و به مراحل بالاتر برسد. بنابراين جاى تعجب نيست كه حتى پيامبران و امامان از خدا تقاضاى هدايت «صراط مستقيم» كنند، چه اينكه كمال مطلق تنها خدا است، و همه بدون استثناء در مسير تكاملند، چه مانعى دارد كه آنها نيز تقاضاى درجات بالاترى را از خدا بنمايند.

امام صادق عليه السّلام در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: «خداوندا! ما را بر راهى كه به                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 33

 محبت تو مى‏رسد و به بهشت واصل مى‏گردد، و مانع از پيروى هوسهاى كشنده و آراء انحرافى و هلاك كننده است ثابت بدار».

صراط مستقيم چيست؟ «صراط مستقيم» همان آئين خدا پرستى و دين حق و پايبند بودن به دستورات خداست، چنانكه در سوره انعام آيه 161 مى‏خوانيم: «بگو: خداوند مرا به صراط مستقيم هدايت كرده، به دين استوار آئين ابراهيم كه هرگز به خدا شرك نورزيد».

دو خط انحرافى! «مرا به راه كسانى هدايت فرما كه آنان را مشمول انواع نعمتهاى خود قرار دادى (نعمت هدايت، نعمت توفيق، نعمت رهبرى مردان حق و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت) نه آنها كه بر اثر اعمال زشت و انحراف عقيده غضب تو دامنگيرشان شد و نه آنها كه جاده حق را رها كرده و در بيراهه‏ها گمراه و سرگردان شده» (صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ).

در حقيقت خدا به ما دستور مى‏دهد طريق و خط پيامبران و نيكوكاران و آنها كه مشمول نعمت و الطاف او شده‏اند را بخواهيم و به ما هشدار مى‏دهد كه در برابر شما هميشه دو خط انحرافى قرار دارد، خط «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» و خط «الضَّالِّينَ».

1- «الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» كيانند؟

سوره نساء آيه 69 اين گروه را تفسير كرده است: «كسانى كه دستورات خدا و پيامبر را اطاعت كنند، خدا آنها را با كسانى قرار مى‏دهد كه مشمول نعمت خود ساخته، از پيامبران و رهبران صادق و راستين و جانبازان و شهيدان راه خدا و افراد صالح، و اينان رفيقان خوبى هستند». بنابراين ما در سوره حمد از خدا مى‏خواهيم كه در خط اين چهار گروه قرار گيريم كه در هر مقطع زمانى بايد در يكى از اين خطوط، انجام وظيفه كنيم و رسالت خويش را ادا نمائيم.

2- «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» و «الضَّالِّينَ» كيانند؟

از موارد استعمال اين دو كلمه در قرآن مجيد چنين استفاده مى‏شود كه «الضَّالِّينَ» گمراهان عادى هستند، و «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» گمراهان لجوج و منافق، به همين دليل در بسيارى از موارد،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 34

 غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذكر شده.

در آيه 6 سوره فتح آمده است: «خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك و آنها را كه در باره خدا گمان بد مى‏برند مورد غضب خويش قرار مى‏دهد، و آنها را لعن مى‏كند، و از رحمت خويش دور مى‏سازد، و جهنم را براى آنان آماده ساخته است».

به هر حال «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» آنها هستند كه علاوه بر كفر، راه لجاجت و عناد و دشمنى با حق را مى‏پيمايند و حتّى از اذيت و آزار رهبران الهى و پيامبران در صورت امكان فرو گذار نمى‏كنند.

پايان سوره حمد