X
تبلیغات
تفسیر قرآن - سوره حج - آیه های 1 تا 50
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 197

سوره حجّ [22]

اين سوره در «مدينه» نازل شده و 78 آيه است‏

محتواى سوره:

اين سوره به خاطر بخشى از آياتش كه پيرامون حجّ سخن مى‏گويد به نام «سوره حجّ» ناميده شده است.

و از آنجا كه دستور حجّ آن هم با ذكر قسمتى از جزئيات آن، و همچنين دستور جهاد، تناسب با وضع مسلمانان در مدينه دارد، آيات اين سوره از جهاتى شبيه سوره‏هاى «مدنى» است.

از نظر محتوا مطالب اين سوره را به چند بخش مى‏توان تقسيم كرد:

1- آيات فراوانى از آن در زمينه «معاد» و دلائل منطقى آن، و انذار مردم غافل از صحنه‏هاى قيامت، و مانند آن است.

2- بخش قابل ملاحظه‏اى نيز از مبارزه با شرك و مشركان، سخن مى‏گويد.

3- در بخش ديگر مردم را به بررسى سر نوشت عبرت‏انگيز گذشتگان و عذابهاى دردناك الهى كه بر آنها نازل شد دعوت كرده.

4- و بخش ديگر پيرامون مسأله حج و سابقه تاريخى آن است.

5- بخشى از آن پيرامون مبارزه با دشمنان مهاجم، است.

6- و سر انجام قسمتى از آن پند و اندرزهايى است در زمينه‏هاى مختلف زندگى و تشويق به نماز و زكات و توكل و توجه به خداوند.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 198

فضيلت تلاوت سوره:

در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله مى‏خوانيم:

 «هر كس سوره حج را بخواند خداوند پاداش حج و عمره را به او مى‏دهد به تعداد تمام كسانى كه در گذشته و آينده حج و عمره به جا آورده يا خواهند آورد»! بدون شك اين ثواب و فضيلت عظيم تنها براى تلاوت لفظى نيست، تلاوتى است انديشه‏ساز، و انديشه‏اى است عمل پرور.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

 (آيه 1)- زلزله عظيم رستاخير: اين سوره با دو آيه تكان دهنده و هيجان‏انگيز پيرامون رستاخيز و مقدمات آن شروع مى‏شود، آياتى كه بى‏اختيار انسان را از اين زندگى گذراى مادى بيرون مى‏برد، و به آينده هول‏انگيزى كه در انتظار اوست متوجه مى‏سازد.

نخست عموم مردم را بدون استثناء مخاطب ساخته، مى‏گويد: «اى مردم! از پروردگارتان بترسيد، و پرهيز كارى پيشه كنيد كه زلزله رستاخيز، جريان مهم و عظيمى است» (يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‏ءٌ عَظِيمٌ).

خطاب «يا أَيُّهَا النَّاسُ»، دليل روشنى است بر اين كه هيچ گونه تفاوت و تبعيضى از نظر نژاد و زبان و اعصار و قرون و مكانها و مناطق جغرافيايى و طوائف و قبائل در آن نيست، و مؤمن و كافر، كوچك و بزرگ، پير و جوان، مرد و زن امروز و آينده همه در آن شريكند.

 (آيه 2)- اين آيه نمونه‏هايى از بازتاب اين وحشت عظيم را در چند جمله بيان كرده، مى‏گويد: «روزى كه آن را مى‏بينيد [زلزله رستاخيز آن چنان وحشت سرا پاى همه را فرا مى‏گيرد كه‏] هر مادر شيردهى، كودك شير خوارش را فراموش مى‏كند» (يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ)

.

 «و هر باردارى (در آن صحنه باشد) جنين خود را سقط مى‏كند» (وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها)

.

سومين بازتاب اين كه: «مردم را به صورت مستان مى‏بينى، در حالى كه مست                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 199

 نيستند!» (وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏ وَ ما هُمْ بِسُكارى‏)

.

 «ولى عذاب خدا شديد است» (وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ)

.

 (آيه 3)- پيروان شيطان! از آنجا كه در آيات گذشته ترسيمى از وحشت عمومى مردم به هنگام وقوع زلزله قيامت بود در اين آيه حال گروهى از بى‏خبران را منعكس مى‏كند كه چگونه از چنين حادثه عظيمى غافلند.

مى‏گويد: «گروهى از مردم بدون هيچ علم و دانشى در باره خدا به مجادله بر مى‏خيزند» (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ).

گاه در اصل توحيد و يگانگى حق و نفى هر گونه شريك جدال مى‏كنند، و گاه در قدرت خدا نسبت به مسأله احياى مردگان و بعث و نشور، و در هر صورت هيچ گونه دليلى بر گفته‏هاى خود ندارند.

سپس اضافه مى‏كند: اين گونه افراد كه تابع هيچ گونه منطق و دانشى نيستند «از هر شيطان سر كش و متمردى تبعيت مى‏كنند» (وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ).

نه از يك شيطان كه از همه شيطانها! اعم از شياطين انس و جن كه هر يك از آنها براى خود نقشه و برنامه و حيله و دامى دارند.

 (آيه 4)- در اين آيه مى‏گويد: «بر او نوشته و مقرر شده است كه هر كس حلقه اطاعت و ولايتش را بر گردن نهد بطور مسلم گمراهش مى‏سازد و به آتش سوزان راهنمائيش مى‏كند» (كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعِيرِ).

 (آيه 5)- دلائل معاد در عالم جنين و گياهان: از آنجا كه در آيات گذشته گفتگو از ترديد مخالفان در «مبدء» و «معاد» بود در اين آيه به دو دليل محكم و منطقى براى اثبات معاد جسمانى استدلال شده است، يكى از طريق توجه به تحولات دوران جنينى، و ديگرى از طريق تحولات زمين به هنگام نمو گياهان.

نخست همه انسانها را مخاطب ساخته، مى‏گويد: «اى مردم! اگر در رستاخيز شكّ داريد (به اين نكته توجه كنيد كه:) ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه، و بعد، از خون بسته شده و سپس از مضغه [چيزى شبيه گوشت جويده شده‏] كه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 200

 بعضى داراى شكل و خلقت است و بعضى بدون شكل» (يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ).

همه اينها به خاطر آن است «تا براى شما آشكار سازيم» كه بر هر چيز قادريم (لِنُبَيِّنَ لَكُمْ).

 «و جنينهايى را كه بخواهيم تا مدت معينى در رحم (مادران) قرار مى‏دهيم» (وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى). تا دوران تكاملى خود را طى كنند، و آنچه را بخواهيم ساقط مى‏كنيم و از نيمه راه از مدار خارجش مى‏سازيم.

 «از آن پس (يك دوران انقلابى جديد آغاز مى‏شود و) ما شما را به صورت طفل (از شكم مادر) بيرون مى‏فرستيم» (ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا).

به اين ترتيب دوران زندگى محدود و وابسته شما در شكم مادر پايان مى‏پذيرد، و قدم به محيطى وسيعتر، مملو از نور و صفا و امكانات بسيار فزونتر مى‏گذاريد.

باز چرخهاى حركت تكاملى شما متوقف نمى‏شود، و همچنان سريع در اين راه به پيشروى ادامه مى‏دهيد «سپس هدف اين است كه به حدّ رشد و بلوغ (و كمال جسم و عقل) برسيد» (ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ).

در اينجا جهل تبديل به دانايى، و ضعف و ناتوانى تبديل به قدرت و توانايى و وابستگى مبدل به استقلال مى‏شود.

ولى اين چرخ باز متوقف نمى‏گردد هر چند «در اين ميان بعضى از شما مى‏ميرند و بعضى آن قدر عمر مى‏كنند كه به بدترين مرحله زندگى (و پيرى) مى‏رسند» (وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ).

 «آنچنان كه بعد از علم و آگاهى، چيزى نمى‏دانند!» (لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً).

اين ضعف و ناتوانى و پژمردگى دليل بر فرا رسيدن يك مرحله انتقالى جديد                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 201

 است، همان گونه كه سستى پيوند ميوه با درخت دليل بر رسيدگى آن و وصول به مرحله جدايى است.

سپس به بيان دليل دوم كه زندگى و حيات گياهان است پرداخته، مى‏گويد:

 «زمين را (در فصل زمستان) خشك و مرده مى‏بينى، اما هنگامى كه آب باران بر آن فرو مى‏فرستيم، به حركت در مى‏آيد و مى‏رويد، و از هر نوع گياهان زيبا مى‏روياند» (وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ).

 (آيه 6)- در اين آيه و آيه بعد به عنوان جمع بندى و نتيجه گيرى كلى، هدف اصلى از بيان اين دو دليل را ضمن باز گويى پنج نكته تشريح مى‏كند:

1- نخست مى‏گويد: «آنچه (در آيات قبل از مراحل مختلف حيات در مورد انسانها و جهان گياهان) باز گو شد براى اين است كه (بدانيد) خداوند حق است» (ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ).

و چون او حق است نظامى را كه آفريده نيز حق است، بنا بر اين نمى‏تواند بيهوده و بى‏هدف باشد. و چون اين جهان بى‏هدف نيست و از سوى ديگر هدف اصلى را در خود آن نمى‏يابيم يقين پيدا مى‏كنيم كه معاد و رستاخيزى در كار است.

2- اين نظام حاكم بر جهان حيات به ما مى‏گويد: «و اوست كه مردگان را زنده مى‏كند» (وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى‏).

همان كسى كه لباس حيات بر تن خاك مى‏پوشاند، و نطفه بى‏ارزش را به انسان كاملى مبدل مى‏سازد، و زمينهاى مرده را جان مى‏دهد او مردگان را حيات نوين مى‏بخشد.

3- هدف ديگر اين است كه بدانيد «خدا بر هر چيز تواناست» و چيزى در برابر قدرت او غير ممكن نيست (وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ).

آيا كسى كه مى‏تواند خاك بى‏جان را تبديل به نطفه كند و آن را در مراحل حيات پيش ببرد قادر نيست كه انسان را بعد از مرگ به زندگى جديد باز گرداند؟

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 202

 (آيه 7)- چهارم: و باز همه اينها براى اين است كه بدانيد: «رستاخيز آمدنى است و شكّى در آن نيست» (وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها).

5- و اينها همه مقدمه‏اى است براى آخرين نتيجه و آن اين كه: «خداوند تمام كسانى را كه در قبرها آرميده‏اند زنده مى‏كند» (وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ).

در نتيجه رستاخيز و بعث مردگان نه تنها امكان‏پذير است بلكه قطعا تحقق خواهد يافت.

 (آيه 8)- باز هم مجادله به باطل: در اينجا نيز سخن از مجادله كنندگانى است كه پيرامون مبدء و معاد به جدال بى‏پايه و بى‏اساس مى‏پردازند.

نخست مى‏گويد: «گروهى از مردم كسانى هستند كه در باره خدا بدون هيچ علم و دانش و هدايت و كتاب روشنى به مجادله بر مى‏خيزند» (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ).

در حقيقت بحث و جدال علمى در صورتى مى‏تواند ثمر بخش باشد كه متكى به يكى از اين دلائل گردد. عقل يا كتاب يا سنّت.

جمله «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ» درست همان تعبيرى است كه در آيه سوم گذشت. و ظاهرا آيه گذشته ناظر به حال پيروان گمراه و بى‏خبر است در حالى كه اين آيه ناظر به رهبران اين گروه گمراه مى‏باشد.

 (آيه 9)- سپس در يك عبارت كوتاه و پر معنى به يكى از علل انحراف و گمراهى اين رهبران ضلالت پرداخته، مى‏گويد: «آنها با تكبر و بى‏اعتنايى (نسبت به سخنان الهى و دلائل روشن عقلى) مى‏خواهند مردم را از راه خدا گمراه سازند» (ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ).

سپس كيفر شديد آنها را در دنيا و آخرت به اين صورت تشريح مى‏كند: «بهره آنها در اين دنيا رسوائى و بد بختى است، و در قيامت عذاب سوزنده را به آنها مى‏چشانيم» (لَهُ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحَرِيقِ).

 (آيه 10)- و به او مى‏گوئيم: «اين نتيجه چيزى است كه دستهايت از پيش براى تو فرستاده است» (ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 203

 «و خداوند هرگز به بندگان ظلم و ستم نمى‏كند» (وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ).

نه كسى را بى‏جهت كيفر مى‏دهد، و نه بر ميزان مجازات كسى بدون دليل مى‏افزايد، و برنامه او عدالت محض و محض عدالت است.

 (آيه 11)- آنها كه بر لب پرتگاه كفرند! در آيات گذشته سخن از دو گروه در ميان بود گروه پيروان گمراه، و رهبران گمراه كننده، اما در اينجا سخن از گروه سومى است كه همان افراد ضعيف الايمان هستند.

قرآن در توصيف اين گروه چنين مى‏گويد: «و بعضى از مردم خدا را تنها با زبان مى‏پرستند» اما ايمان قلبى آنها بسيار سطحى و ضعيف است (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ). و با كوچكترين چيزى ايمانشان بر باد فنا مى‏رود.

سپس قرآن به تشريح تزلزل ايمان آنها پرداخته، مى‏گويد: «پس آنها چنانند كه اگر (دنيا به آنها رو كند و نفع و) خيرى به آنان برسد حالت اطمينان پيدا مى‏كنند! (و آن را دليل بر حقانيت اسلام مى‏گيرند) اما اگر به وسيله گرفتاريها و پريشانى و سلب نعمت مورد آزمايش قرار گيرند دگرگون مى‏شوند» و به كفر رو مى‏آورند! (فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ).

گوئى آنها دين و ايمان را به عنوان يك وسيله نيل به ماديان پذيرفته‏اند كه اگر اين هدف تأمين شد دين را حق مى‏دانند و گر نه بى‏اساس! و در پايان آيه اضافه مى‏كند: و به اين ترتيب «آنها هم دنيا را از دست داده‏اند و هم آخرت را» (خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ).

و «اين همان خسران و زيان آشكار است» كه انسان هم دينش بر باد رود و هم دنيايش (ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ).

 (آيه 12)- اين آيه به عقيده شرك آلود اين گروه مخصوصا بعد از انحراف از توحيد و ايمان به خدا اشاره كرده، مى‏گويد: «او جز خدا كسى را مى‏خواند كه نه زيانى مى‏تواند به او برساند و نه سودى» (يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُ وَ ما لا يَنْفَعُهُ).

اگر دليل معيار حقانيت دين را اقبال و ادبار دنيا مى‏گيرد، پس چرا به سراغ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 204

 بتهايى مى‏رود كه موجوداتى هستند بى‏خاصيت و فاقد هرگونه اثر در سرنوشت انسانها؟! آرى! «اين گمراهى بسيار عميقى است» (ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ).

فاصله آن از خط صراط مستقيم آن چنان زياد است كه اميد بازگشتشان به سوى حق بسيار كم است.

 (آيه 13)- باز مطلب را از اين فراتر برده، مى‏گويد: «او كسى را مى‏خواند كه زيانش از نفعش نزديكتر است»! (يَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ).

چرا كه اين معبودهاى ساختگى در دنيا فكر آنها را به انحطاط و پستى و خرافات سوق مى‏دهند، و در آخرت آتش سوزان را براى آنها به ارمغان مى‏آورند.

و در پايان آيه اضافه مى‏كند: «چه بد مولا و ياورى هستند اين بتها، و چه بد مونس و معاشرى» (لَبِئْسَ الْمَوْلى‏ وَ لَبِئْسَ الْعَشِيرُ).

 (آيه 14)- و از آنجا كه روش قرآن اين است كه مسائل نيك و بد را در مقايسه با هم بيان مى‏كند تا نتيجه گيرى آن كاملتر و روشنتر باشد در اين آيه مى‏فرمايد:

 «خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه نهرها از زير درختانش جارى است» (إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).

برنامه آنها روشن، خط فكرى و عملى آنها مشخص، مولاى آنها خدا و همدم و مونسشان انبياء و شهداء و صالحان و فرشتگان خواهند بود.

آرى! «خدا هر چه را اراده كند انجام مى‏دهد» (إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ).

اين پاداشهاى بزرگ براى او سهل و آسان است، همان گونه كه مجازات مشركان لجوج و رهبران گمراهشان براى او ساده است.

 (آيه 15)-

شأن نزول:

گروهى از قبيله «بنى اسد» و «بنى غطفان» كه با پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله پيمان بسته بودند گفتند: ما مى‏ترسيم خدا سر انجام محمّد صلّى اللّه عليه و آله را يارى نكند و در نتيجه رابطه ما با هم پيمانهايمان از يهود قطع شود و آنها به ما مواد غذائى ندهند، آيه نازل شد و به آنها اخطار كرد و آنها را سخت مذمت نمود.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 205

تفسير:

رستاخيز پايان همه اختلافات! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از گروه ضعيف الايمان بود در اين آيه نيز چهره ديگرى از آنها را ترسيم كرده، مى‏گويد:

 «هر كسى گمان مى‏كند كه خدا پيامبرش را در دنيا و آخرت يارى نخواهد كرد و (از اين نظر عصبانى است، هر كارى از دستش ساخته است بكند) ريسمانى به سقف خانه خود بياويزد و خود را از حلق آويز، و نفس خود را قطع كند (و تا لبه پرتگاه مرگ پيش رود) ببيند آيا اين كار خشم او را فرو مى‏نشاند» (مَنْ كانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغِيظُ).

اين آيه به يك نكته روانى در ارتباط با افراد كم حوصله و عصبانى و ضعيف الايمان اشاره مى‏كند كه آنها وقتى كارشان ظاهرا به بن بست مى‏رسد فورا دستپاچه مى‏شوند و تصميمهاى جنون آميز مى‏گيرند.

(آيه 16)- اين آيه اشاره به يك جمع بندى در آيات گذشته كرده، مى‏گويد:

 «و اين گونه ما قرآن را به صورت آيات بينات و نشانه‏هاى روشن نازل كرديم» (وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ آياتٍ بَيِّناتٍ). دلائلى براى معاد و رستاخيز همچون بررسى دوران جنينى انسان، و رشد گياهان و زنده شدن زمينهاى مرده.

ولى با اين همه، داشتن دلائل روشن به تنهايى كافى نيست بلكه آمادگى پذيرش حق نيز لازم است، به همين دليل در پايان آيه مى‏گويد: «و خداوند هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند» (وَ أَنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يُرِيدُ).

 (آيه 17)- اين آيه به شش گروه از پيروان مذاهب مختلف كه يك گروه مسلم و مؤمنند، و پنج گروه غير مسلمان اشاره كرده، مى‏فرمايد: «كسانى كه ايمان آورده‏اند، و يهود، و صابئان، و نصارا، و مجوس، و مشركان، خداوند در ميان آنها روز قيامت داورى مى‏كند، و حق را از باطل جدا مى‏سازد» (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ).

مگر نه اين است كه يكى از نامهاى قيامت «يوم الفصل» روز جدايى حق                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 206

 از باطل است و «يوم البروز» روز آشكار شدن مكتومها، و روز پايان گرفتن اختلافات است.

آرى! خدا در آن روز به همه اين اختلافات پايان مى‏دهد: «چرا كه خداوند از همه چيز آگاه و با خبر است» (إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ).

 (آيه 18)- همه موجودات جهان در پيشگاه او سجده مى‏كنند: از آنجا كه در آيات گذشته سخن از مبدء و معاد بود، اين آيه با طرح مسأله توحيد و خداشناسى، حلقه مبدء و معاد را تكميل مى‏كند، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مخاطب ساخته، مى‏گويد: «آيا نديدى تمام كسانى كه در آسمانها و تمام كسانى كه در زمين هستند براى خدا سجده مى‏كنند، و خورشيد و ماه و ستارگان و كوهها و درختان و جنبندگان»؟! (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ).

 «و نيز بسيارى از مردم (براى او سجده مى‏كنند) در حالى كه بسيارى ديگر (ابا دارند و) مستحق عذابند» (وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ).

سپس اضافه مى‏كند: اينها نزد پروردگار بى‏ارزشند «و هر كس را خدا بى‏ارزش سازد هيچ كس نمى‏تواند او را گرامى دارد» و مشمول سعادت و ثواب كند (وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ).

آرى! «خداوند هر كار را بخواهد (و مصلحت بداند) انجام مى‏دهد» مؤمنان را گرامى و منكران را خوار مى‏سازد (إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ).

با توجه به آنچه در آيه مورد بحث آمده موجودات عالم داراى دو گونه سجودند، «سجود تكوينى» و «سجود تشريعى».

خضوع و تسليم بى‏قيد و شرط آنها در برابر اراده حق و قوانين آفرينش و نظام حاكم بر اين جهان همان سجود تكوينى آنهاست كه تمام ذرات موجودات را شامل مى‏شود، حتى سلولهاى مغز فرعونها و نمرودها و منكران لجوج، و تمام ذرات وجود آنها مشمول اين سجود تكوينى هستند.

به گفته جمعى از محققان تمامى ذرات جهان داراى نوعى درك و شعورند،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 207

 و به موازات آن در عالم خود، حمد و تسبيح خدا مى‏گويند، و سجود و صلاة دارند و اگر اين نوع درك و شعور را نپذيريم لا اقل تسليم و خضوع آنها در برابر همه نظامات هستى به هيچ وجه قابل انكار نيست.

اما «سجود تشريعى» همان نهايت خضوعى است كه از صاحبان عقل و شعور و درك و معرفت در برابر پروردگار تحقق مى‏يابد.

 (آيه 19)-

شأن نزول:

 «روز جنگ بدر، سه نفر از مسلمانان (على عليه السّلام و حمزه، و عبيدة بن حارث بن عبد المطلب) به ميدان نبرد آمدند و به ترتيب «وليد بن عتبه» و «عتبة بن ربيعه» و «شيبة بن ربيعه» را از پاى در آوردند.

آيه نازل شد و سر نوشت اين مبارزان را بيان كرد.

ولى وجود شأن نزول خاص هرگز مانع عموميت مفهوم آيه نمى‏شود.

تفسير:

دو گروه متخاصم در برابر هم! در آيات گذشته به گروه مؤمنان و طوائف مختلفى از كفار اشاره شده بود، و مخصوصا آنها را به صورت شش گروه بيان كرد، در اينجا مى‏فرمايد: «اين دو دسته (مؤمنان و غير مؤمنان) در باره پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند» (هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ).

سپس چهار نوع مجازات كافرانى را كه دانسته و آگاهانه حق را انكار كردند بيان مى‏كند:

نخست از لباس آنها شروع كرده، مى‏گويد: «پس كسانى كه كافر شدند لباسهايى از آتش براى آنها بريده مى‏شود» (فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ).

اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه واقعا قطعاتى از آتش به صورت لباس براى آنها بريده و دوخته مى‏شود! و يا كنايه از اين باشد كه آتش دوزخ از هر سو آنها را مانند لباس احاطه مى‏كند.

ديگر اين كه: «مايع سوزان و جوشان حميم دوزخ بر سر آنها ريخته مى‏شود» (يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ).

 (آيه 20)- و اين آب سوزان و جوشان در بدن آنها آن چنان نفوذ مى‏كند كه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 208

 «هم درونشان را ذوب مى‏نمايد و هم پوستها و برونشان) را»! (يُصْهَرُ بِهِ ما فِي بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ).

 (آيه 21)- سوم اين كه: «تازيانه‏ها يا گرزهايى از آهن سوزان براى آنها آماده است» (وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ).

 (آيه 22)- و «هر گاه بخواهند از دوزخ و غم و اندوههاى آن خارج شوند آنها را به آن باز مى‏گردانند، و (به آنان گفته مى‏شود) بچشيد عذاب سوزان را»! (كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ).

و اين چهارمين مجازات آنهاست.

 (آيه 23)- اين آيه و آيه بعد حال مؤمنان صالح را بيان مى‏كند تا از طريق مقايسه، وضع هر دو گروه كاملا مشخص شود، و در اينجا پنج نوع پاداش آنها را باز گو كرده، نخست مى‏گويد: «خداوند كسانى را كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه از زير درختانش نهرها جارى است» (إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).

گروه اول در شعله‏هاى آتش سوزان غوطه‏ورند و اينها در باغهاى بهشت در كنار نهرهاى جارى آرميده‏اند.

سپس به زينت و لباس آنها پرداخته، مى‏گويد: «آنها با دستبندهايى از طلا و مرواريد زينت مى‏يابند و لباسشان در آنجا از حرير است» (يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ).

و اين دو پاداش ديگر آنهاست. و اگر در اين جهان از پوشيدن اين گونه لباسها و زينتها ممنوع بودند به خاطر آن بود كه مايه غرور و غفلت مى‏شد و سبب محروميت گروه ديگر مى‏گشت، ولى در آنجا كه اين مسائل مطرح نيست اين ممنوعيتها برداشته مى‏شود و جبران مى‏گردد.

 (آيه 24)- و بالاخره چهارمين و پنجمين موهبتى كه خدا به آنها ارزانى مى‏دارد و صرفا جنبه روحانى دارد اين است كه آنها «به سخنان پاكيزه هدايت مى‏شوند» (وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ). سخنانى روح پرور، و جمله‏ها                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 209

 و الفاظى نشاط آفرين و كلماتى پر از صفا و معنويت كه روح را در مدارج كمال سير مى‏دهد.

و همچنين «به سوى راه خداوند حميد و شايسته ستايش هدايت مى‏گردند» (وَ هُدُوا إِلى‏ صِراطِ الْحَمِيدِ). راه شناسايى خدا و نزديك شدن معنوى و روحانى به قرب جوار او، راه عشق و عرفان.

آرى! خداوند مؤمنان را با هدايت كردن به سوى اين معانى به آخرين درجه لذات روحانى سوق مى‏دهد.

 (آيه 25)- مانعان خانه خدا! در آيات گذشته سخن از كفار بطور مطلق در ميان بود، ولى در اين آيه اشاره به گروه خاصى از آنان شده است كه داراى تخلفات و گناهان سنگين مخصوصا در رابطه با «مسجد الحرام» و «مراسم پر شكوه حج» هستند.

نخست مى‏گويد: «كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا، جلوگيرى مى‏كنند ...» (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ).

همچنين مردم با ايمان را «از (كانون بزرگ توحيد) مسجد الحرام باز مى‏دارند، همان مركزى كه آن را براى همه مردم يكسان قرار داده‏ايم، چه آنها كه در آن سرزمين زندگى مى‏كنند و چه آنها كه از نقاط دور به سوى آن مى‏آيند» مستحق عذابى دردناكند (وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ).

 «و هر كس بخواهد در اين سر زمين از طريق حق منحرف گردد، و دست به ظلم و ستم بيالايد ما از عذاب دردناك به او مى‏چشانيم» (وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ).

در واقع اين گروه از كافران علاوه بر انكار حق، مرتكب سه جنايت بزرگ شده‏اند:

1- جلوگيرى از راه خدا و ايمان و طاعت او.

2- جلوگيرى از عبادت كنندگان و زوّار خانه خدا و قرار دادن امتيازى براى خود.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 210

 3- در اين سر زمين مقدس دست به ظلم و گناه و الحاد مى‏زنند.

 (آيه 26)- دعوت عام براى حجّ! به تناسب بحثى كه در آيه گذشته پيرامون مسجد الحرام و زائران خانه خدا آمد در اينجا نخست به تاريخچه بناى كعبه به دست ابراهيم خليل (ع) و سپس مسأله وجوب حجّ، و فلسفه آن، و بخشى از احكام اين عبادت بزرگ اشاره مى‏كند، ابتدا از داستان تجديد بناى كعبه شروع كرده، مى‏گويد: «و (به خاطر بياور) زمانى را كه محل خانه كعبه را براى ابراهيم آماده ساختيم» تا در آن مكان اقدام به بناى خانه كعبه كند (وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ).

منظور از «بوّأنا» اين است كه خداوند مكان خانه كعبه را كه در زمان آدم ساخته شده بود و در طوفان نوح ويران و آثارش محو گشته بود به ابراهيم (ع) نشان داد، توفانى وزيد و خاكها را به عقب برد و پايه‏هاى خانه آشكار گشت، يا قطعه ابرى آمده و در آنجا سايه افكند، و يا به هر وسيله ديگر خداوند محل اصلى خانه را براى ابراهيم معلوم و آماده ساخت، و او با هميارى فرزندش اسماعيل آن را تجديد بنا نمود.

سپس اضافه مى‏كند، هنگامى كه خانه آماده شد به ابراهيم خطاب كرديم:

اين خانه را كانون توحيد كن، و «چيزى را شريك من قرار مده، و خانه‏ام را براى طواف كنندگان و قيام كنندگان و ركوع كنندگان و سجود كنندگان پاك كن» (أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ).

در حقيقت ابراهيم (ع) مأمور بود خانه كعبه و اطراف آن را از هر گونه آلودگى ظاهرى و معنوى و هر گونه بت و مظاهر شرك پاك و پاكيزه دارد، تا بندگان خدا در اين مكان پاك جز به خدا نينديشند، و مهمترين عبادت اين سر زمين را كه طواف و نماز است در محيطى پيراسته از هر گونه آلودگى انجام دهند.

 (آيه 27)- بعد از آماده شدن خانه كعبه براى عبادت كنندگان، خدا به ابراهيم (ع) دستور مى‏دهد: «و مردم را دعوت عمومى به حجّ كن، تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر از هر راه دورى به سوى تو بيايند» (وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 211

 رِجالًا وَ عَلى‏ كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ).

در روايتى مى‏خوانيم: «هنگامى كه ابراهيم چنين دستورى را دريافت داشت عرض كرد: خداوندا! صداى من به گوش مردم نمى‏رسد، اما خدا به او فرمود: «عليك الاذان و علىّ البلاغ! تو اعلام كن و من به گوش آنها مى‏رسانم»!

 (آيه 28)- در اين آيه در يك عبارت بسيار فشرده و پر معنى به فلسفه‏هاى مختلف حجّ پرداخته، مى‏فرمايد: آنها به اين سر زمين مقدس بيايند «تا منافع خويش را با چشم خود ببيند» (لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ).

كلمه «منافع» تمام منافع و بركات معنوى و نتايج مادى، فوائد فردى و اجتماعى، فلسفه‏هاى سياسى و اقتصادى و اخلاقى همه را شامل مى‏شود.

آرى! بايد مسلمانان از همه نقاط جهان از ميان تمام قشرها به آنجا رو آورند تا شاهد و ناظر اين منافع باشند.

سپس اضافه مى‏كند: و آنها بيايند و قربانى كنند «و نام خدا را در ايام معينى (كه از دهم ذى الحجه شروع و به سيزدهم پايان مى‏يابد) بر چهار پايانى كه به آنها روزى داده است (به هنگام ذبح) ببرند» (وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ).

اشاره به اين كه آنها هميشه از جمله به هنگام ذبح قربانى تمام توجهشان به خدا و قبول درگاه اوست و استفاده از گوشت آن تحت الشعاع آن قرار دارد.

قربانى كردن حيوانات در حقيقت رمزى است براى آمادگى براى قربانى شدن در راه خدا، همان گونه كه در سر گذشت ابراهيم (ع) و اسماعيل (ع) و قربانى او آمده است، آنها با اين عمل اعلام مى‏كنند كه در راه او آماده هر گونه ايثارند حتى بذل جان.

به هر حال قرآن با اين گفتار برنامه شرك آلود بت پرستان را نفى مى‏كند كه به هنگام قربانى نام بتها را مى‏بردند، و اين مراسم توحيدى را به شرك آلوده مى‏ساختند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 212

 و در پايان آيه مى‏فرمايد: «پس از گوشت حيوانات قربانى، هم خودتان بخوريد و هم بينوايان فقير را اطعام نماييد» (فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ).

 (آيه 29)- بخش مهم ديگرى از مناسك حجّ: در تعقيب بحثهايى كه پيرامون مناسك حج در آيات پيشين گذشت، در اينجا به بخش ديگرى از اين مناسك اشاره كرده، نخست چنين مى‏گويد: «بعد از آن بايد آلودگيها (و زوائد بدن) را بر طرف سازند» (ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ).

 «و به نذرهاى خود وفا كنند» (وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ).

 «و بر گرد خانه گرامى كعبه، طواف كنند» (وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ).

منظور از «طواف» در اينجا «طواف نساء» است.

 (آيه 30)- اين آيه به عنوان يك جمع بندى اشاره به بحثهاى آيات گذشته كرده، مى‏گويد: برنامه حجّ و مناسك آن «اين است» كه گفته شد (ذلِكَ).

بعد براى تأكيد بر اهميت وظائفى كه بيان گرديد اضافه مى‏كند: «و هر كس برنامه‏هاى الهى را بزرگ بشمرد و احترام آنها را حفظ كند براى او نزد پروردگارش بهتر است» (وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ).

 «حرمات» در اينجا اشاره به «اعمال و مناسك حجّ» است و ممكن است احترام خانه كعبه خصوصا و حرم مكه عموما نيز بر آن افزوده شود.

سپس به تناسب احكام «احرام» به حلال بودن چهار پايان اشاره كرده، مى‏گويد: «و چهار پايان (همچون شتر و گاو و گوسفند) بر شما حلال شده است، مگر آنچه بر شما خوانده مى‏شود» و دستور منعش صادر خواهد گشت (وَ أُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعامُ إِلَّا ما يُتْلى‏ عَلَيْكُمْ).

در پايان اين آيه دو دستور ديگر در رابطه با مراسم حج و مبارزه با سنتهاى جاهليت بيان كرده، مى‏گويد: «پس از پليديها (يعنى) از بتها اجتناب كنيد» (فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ).

دستور دوم اين است كه: «از سخن باطل و بى‏اساس بپرهيزيد» (وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 213

 آيه فوق اشاره به كيفيت «لبيك» گفتن مشركان در مراسم حجّ در جاهليت است زيرا آنها «لبيك» را كه آئينه تمام نماى توحيد و يگانه پرستى است آن چنان تحريف كرده بودند كه مشتمل بر زننده‏ترين تعبيرات شرك آلود شده بود.

ولى توجه آيه به اعمال مشركان مانع از كلى بودن مفهوم آن كه پرهيز از هر گونه بت در هر شكل و صورت، و پرهيز از هر گفتار باطل به هر نوع و كيفيت است نمى‏باشد.

 (آيه 31)- از آنجا كه در آيه قبل تأكيد روى مسأله توحيد و اجتناب از هر گونه بت و بت پرستى شده بود، در اينجا نيز همين مسأله مهم را دنبال كرده، مى‏گويد:

مراسم حج و گفتن لبيك را در حالى انجام دهيد كه: «قصد و برنامه شما خالص براى خدا باشد، و هيچ گونه شركى در آن راه نيابد» (حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ).

آيه فوق مسأله اخلاص و قصد قربت را به عنوان محرك اصلى در حجّ و عبادات بطور كلى ياد آور مى‏شود، چرا كه روح عبادت همان اخلاص است و اخلاص در صورتى است كه هيچ گونه انگيزه غير خدايى و شرك در آن نباشد.

سپس ترسيم بسيار گويا و زنده‏اى از وضع حال مشركان و سقوط و بد بختى و نابودى آنها مى‏كند و چنين مى‏گويد: «و كسى كه شريك براى خدا قرار دهد، گويى از آسمان سقوط كرده، و پرندگان در وسط هوا او را مى‏ربايند (و هر قطعه از گوشت او در منقار پرنده مرده خوارى مى‏افتد) و يا (اگر از چنگال آنها به سلامت بگذرد) تند باد او را به جاى دور دستى پرتاب مى‏كند» (وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيقٍ).

در حقيقت آسمان كنايه از «توحيد» است و شرك سبب سقوط از اين آسمان مى‏گردد، مسلما كسى كه از آسمان سقوط مى‏كند، قدرت تصميم گيرى را از دست مى‏دهد، با سرعت و شتابى كه هر لحظه فزونى مى‏گيرد به سوى نيستى پيش مى‏رود و سر انجام در چنگال شيطان و هوى و هوسهاى سر كش محو و نابود مى‏گردد.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 214

 (آيه 32)- اين آيه بار ديگر يك جمع بندى روى مسائل حج و تعظيم شعائر الهى كرده، مى‏گويد: «مطلب چنين است» كه گفته شد (ذلِكَ).

 «و هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد و (به نشانه‏هاى آئين خدا و پرچمهاى اطاعت او) احترام بگذارد اين از تقواى دلهاست» (وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ).

 «شعائر اللّه» به معنى «نشانه‏هاى پروردگار» است كه شامل سر فصلهاى آئين الهى و برنامه‏هاى كلى و آنچه در نخستين برخورد با اين آيين چشمگير است و از جمله مناسك حجّ مى‏باشد كه انسان را به ياد خدا مى‏اندازد.

كوتاه سخن اين كه تمام آنچه در برنامه‏هاى دينى وارد شده و انسان را به ياد خدا و عظمت آئين او مى‏اندازد شعائر الهى است و بزرگداشت آن نشانه تقواى دلهاست.

 (آيه 33)- از بعضى از روايات چنين استفاده مى‏شود كه گروهى از مسلمانان عقيده داشتند هنگامى كه شترى يا يكى ديگر از چهار پايان به عنوان قربانى تعيين مى‏شد و از راههاى دور و نزديك آن را با خود به سوى احرامگاه، و از آنجا به سوى سر زمين مكّه مى‏آوردند، نبايد بر آن مركب سوار شد، و نبايد شير آن را بدوشند و از آن استفاده كنند، و بكلى آن را از خود جدا مى‏پنداشتند، قرآن اين تفكر خرافى را نفى كرده، مى‏گويد: «در آن (حيوانات قربانى) منافعى براى شماست تا زمان معينى [روز ذبح آنها] فرا رسد» (لَكُمْ فِيها مَنافِعُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى).

در پايان آيه در مورد سر انجام كار قربانى چنين مى‏گويد: «سپس محل آن خانه قديمى و گرامى (كعبه) است» (ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ).

و به اين ترتيب مادام كه حيوانات مخصوص قربانى به محل قربانگاه نرسيده‏اند مى‏توان از آنها بهره گرفت و پس از وصول به قربانگاه بايد وظيفه قربانى كردن را در باره آنها انجام داد.

 (آيه 34)- مخبتان را بشارت ده! در ارتباط با آيات گذشته و از جمله دستور قربانى ممكن است اين سؤال پيش آيد كه اين چگونه عبادتى است كه در اسلام                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 215

 تشريع شده كه براى خدا و براى جلب رضاى او حيوانات را قربانى كنند مگر خداوند نياز به قربانى دارد؟ و آيا اين كار در اديان ديگر نيز بوده است يا مخصوص مشركان بوده؟

قرآن براى روشن ساختن اين مطلب چنين مى‏گويد: اين منحصر به شما نيست كه مراسم ذبح و قربانى براى خدا داريد «براى هر امتى قربانگاهى قرار داديم تا نام خدا را (به هنگام قربانى) بر چهار پايانى كه به آنها روزى داده‏ايم ببرند» (وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ).

و لذا در پايان آيه مى‏فرمايد: «و خداى شما معبود واحدى است» و برنامه او هم برنامه واحدى است (فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ).

اكنون كه چنين است: «در برابر (فرمان) او تسليم شويد» (فَلَهُ أَسْلِمُوا).

 «و بشارت ده متواضعان و تسليم شوندگان (در برابر فرمانهاى پروردگار) را» (وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ).

 (آيه 35)- در اين آيه صفات «مخبتين» (تواضع كنندگان) را در چهار قسمت- كه دو قسم جنبه معنوى و روانى دارد و دو قسمت جنبه جسمانى- توضيح مى‏دهد:

نخست مى‏گويد: «همانها كه چون نام خدا برده مى‏شود دلهايشان پر از خوف (پروردگار) مى‏گردد» (الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ).

نه اين كه از غضب او بى‏جهت بترسند، و يا در رحمت او شك و ترديد داشته باشند، بلكه اين ترس به خاطر مسؤوليتهايى است كه بر دوش دارند و شايد در انجام آن كوتاهى كرده‏اند، اين ترس به خاطر درك مقام با عظمت خداست.

ديگر اين كه: «آنها در برابر حوادث دردناكى كه در زندگيشان رخ مى‏دهد صبر و شكيبايى پيش مى‏گيرند» (وَ الصَّابِرِينَ عَلى‏ ما أَصابَهُمْ).

عظمت حادثه هر قدر زياد و ناراحتى آن هر قدر سنگين باشد در برابر آن زانو نمى‏زنند لب به كفران نمى‏گشايند و خلاصه ايستادگى مى‏كنند و پيش مى‏روند و پيروز مى‏شوند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 216

 سوم و چهارم اين كه: «آنها نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند» (وَ الْمُقِيمِي الصَّلاةِ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ).

از يك سو ارتباطشان با خالق جهان محكم است و از سوى ديگر پيوندشان با خلق خدا مستحكم.

 (آيه 36)- قربانى براى چيست؟ باز در اينجا سخن از مراسم حج و شعائر الهى و مسأله قربانى است، نخست مى‏گويد: «شترهاى چاق و فربه را (در مراسم حج) براى شما از شعائر الهى قرار داديم» (وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ).

آنها از يك سو به شما تعلق دارند، و از سوى ديگر از شعائر و نشانه‏هاى خداوند در اين عبادت بزرگ هستند، چرا كه قربانى حجّ يكى از مظاهر روشن اين عبادت است.

سپس اضافه مى‏كند: «در آنها براى شما خير و بركت است» (لَكُمْ فِيها خَيْرٌ).

از يك سو از گوشت آنها استفاده مى‏كنيد و ديگران را اطعام مى‏نمائيد و از سوى ديگر به خاطر اين ايثار و گذشت و عبادت پروردگار از نتائج معنوى آن بهره‏مند خواهيد شد و به پيشگاه او تقرب مى‏جوئيد.

سپس كيفيت قربانى كردن را در يك جمله كوتاه چنين بيان مى‏كند: «نام خدا را (هنگام قربانى كردن) در حالى كه به صف ايستاده‏اند بر آنها ببريد» (فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْها صَوافَّ).

بدون شك ذكر نام خدا به هنگام ذبح حيوانات يا نحر كردن شتر كيفيت خاصى ندارد و هر گونه نام خدا را ببرند كافى است.

منظور از واژه «صَوافَّ» اين است كه دو دست شتر قربانى را از مچ تا زانو در حالى كه ايستاده باشد با هم ببندند تا به هنگام نحر، زياد تكان به خود ندهد و فرار نكند.

طبيعى است هنگامى كه مقدارى خون از تن او مى‏رود دستهايش سست مى‏شود و به روى زمين مى‏خوابد، و لذا در ذيل آيه مى‏فرمايد: «هنگامى كه پهلويشان آرام گرفت (و جان دادند) از گوشت آنها بخوريد و مستمندان قانع                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 217

 و فقيران را نيز از آن اطعام كنيد» (فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ).

جمله «فَكُلُوا مِنْها» (از آن بخوريد) ظاهر در اين است كه واجب است «حجاج» چيزى از قربانى خود را نيز بخورند، و شايد اين براى رعايت مساوات ميان آنها و مستمندان باشد.

سر انجام آيه را چنين پايان مى‏دهد: «اين گونه ما آنها را مسخّرتان ساختيم تا شكر خدا را به جا آوريد» (كَذلِكَ سَخَّرْناها لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).

و راستى اين عجيب است حيوانى با آن بزرگى و قدرت و زور آن چنان تسليم است كه اجازه مى‏دهد انسانى پاهاى او را محكم ببندد، و او را نحر كند.

(آيه 37)- اين آيه در واقع پاسخى است به اين سؤال كه خدا چه نيازى به قربانى دارد؟ و اصولا فلسفه قربانى كردن چيست؟ مگر اين كار نفعى به حال خدا دارد مى‏فرمايد: «نه گوشتها و نه خونهاى آنها هرگز به خدا نمى‏رسد» (لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها).

اصولا خدا نيازى به گوشت قربانى ندارد، او نه جسم است نه نيازمند، او وجودى است كامل و بى‏انتها از هر جهت.

 «بلكه آنچه به او مى‏رسد تقوا و پرهيزكارى و پاكى اعمال شماست» (وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى‏ مِنْكُمْ).

به تعبير ديگر: هدف آن است كه شما با پيمودن مدارج تقوا در مسير يك انسان كامل قرار گيريد و روز به روز به خدا نزديكتر شويد، قربانى درس ايثار و فدا كارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا به شما مى‏آموزد، و درس كمك به نيازمندان و مستمندان.

اين تعبير كه «خون آنها نيز به خدا نمى‏رسد» ظاهرا اشاره به اعمال زشت اعراب جاهلى است كه هر گاه حيوانى را قربانى مى‏كردند خون آن را بر سر بتها و گاه بر در و ديوار كعبه مى‏پاشيدند، و بعضى از مسلمانان ناآگاه بى‏ميل نبودند كه در اين برنامه خرافى از آنها تبعيت كنند، آيه فوق نازل شد و آنها را نهى كرد.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 218

 سپس بار ديگر به نعمت تسخير حيوانات اشاره كرده، مى‏گويد: «اين گونه (خداوند) چار پايان را مسخر شما كرد تا خدا را به خاطر اين كه شما را هدايت كرده بزرگ بشمريد و تكبير گوييد» (كَذلِكَ سَخَّرَها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداكُمْ).

هدف نهايى اين است كه به عظمت خدا آشنا شويد، و لذا در پايان آيه مى‏گويد: «و بشارت ده نيكوكاران را» (وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ).

آنها كه از اين نعمتهاى الهى در طريق اطاعت او بهره مى‏گيرند و وظائف خود را به نيكوترين وجه انجام مى‏دهند و مخصوصا از انفاق در راه خدا كوتاهى نمى‏كنند.

 (آيه 38)- و از آنجا كه مقاومت در برابر خرافات مشركان كه در آيات قبل به آن اشاره شد ممكن است آتش خشم اين گروه متعصب و لجوج را بر انگيزد و سبب درگيريهاى كوچك و بزرگ شود خداوند در اين آيه مؤمنان را به كمك خود دلگرم ساخته، مى‏گويد: «خداوند از كسانى كه ايمان آورده‏اند دفاع مى‏كند» (إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا).

بگذار طوائف و قبائل عرب و يهود و نصارا و مشركان شبه جزيره دست به دست هم بدهند تا مؤمنان را تحت فشار قرار داده و به گمان خود نابود كنند، ولى خداوند وعده دفاع از آنها را داده است، وعده بقاى اسلام تا دامنه قيامت! اين وعده الهى حكمى است جارى و سارى در تمام اعصار و قرون، مهم آن است كه ما مصداق «الَّذِينَ آمَنُوا» باشيم كه دفاع الهى به دنبال آن حتمى است.

و در پايان آيه موضع مشركان و هم مسلكان آنها را در پيشگاه خدا با اين عبارت روشن مى‏سازد «خداوند هيچ خيانكار كفران كننده‏اى را دوست ندارد»! (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ). همانها كه براى خدا شريك قرار دادند، و حتى به هنگام گفتن «لبيك» تصريح به نام بتها نمودند.

 (آيه 39)- نخستين فرمان جهاد: هنگامى كه مسلمانان در مكّه بودند مشركان پيوسته آنها را آزار مى‏دادند، و مرتبا مسلمانان كتك خورده با سرهاى شكسته خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى‏رسيدند و شكايت مى‏كردند (و تقاضاى اذن جهاد                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 219

 داشتند) اما پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آن‏ها مى‏فرمود: صبر كنيد، هنوز دستور جهاد به من داده نشده تا اين كه هجرت شروع شد و مسلمين از مكّه به مدينه آمدند، خداوند اين آيه را كه متضمن اذن جهاد است نازل كرد و اين نخستين آيه‏اى است كه در باره جهاد نازل شده.

در آيه قبل ذكر شد كه خداوند وعده دفاع از مؤمنان را داده، در اين آيه مى‏گويد: «خداوند به كسانى كه جنگ از طرف دشمنان بر آنها تحميل شده اجازه جهاد داده است، چرا كه آنها مورد ستم قرار گرفته‏اند» (أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا).

سپس اين اجازه را با وعده پيروزى از سوى خداوند قادر متعال تكميل كرده، مى‏فرمايد: «و خداوند قدرت بر يارى كردن آنها را دارد» (وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ).

شما بايد آنچه در توان داريد در اين عالم اسباب به كار گيريد و در آنجا كه قدرت شما پايان مى‏گيرد در انتظار يارى خدا باشيد، و اين همان برنامه‏اى بود كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در تمام مبارزاتش به كار مى‏گرفت و پيروز مى‏شد.

 (آيه 40)- فلسفه تشريع جهاد- سپس توضيح بيشترى در باره اين ستمديدگانى كه اذن دفاع به آنها داده شده است مى‏دهد، و منطق اسلام را در زمينه اين بخش از جهاد روشنتر مى‏سازد، مى‏گويد: «همان كسانى كه به ناحق از خانه و شهر خود اخراج شدند» (الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ).

 «جز اين كه مى‏گفتند: پروردگار ما خداوند يكتاست»! (إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ).

سپس يكى از فلسفه‏هاى تشريع جهاد را اين چنين باز گو مى‏كند: «و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند ديرها و صومعه‏ها، و معابد يهود و نصارا، و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى‏شود، ويران مى‏گردد» (وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 220

 اصولا هر گونه دعوت به خدا پرستى بر ضدّ جبّارانى است كه مى‏خواهند مردم همچون خدا آنها را بپرستند! و لذا اگر آنها فرصت پيدا كنند تمام اين مراكز را با خاك يكسان خواهند كرد.

و در پايان آيه بار ديگر وعده نصرت الهى را تكرار و تأكيد كرده، مى‏گويد:

 «و خداوند كسانى را كه يارى او كنند (و از آيين) و مراكز عبادتش دفاع نمايند) يارى مى‏كند» (وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ).

و بدون شك اين وعده خدا انجام شدنى است چرا كه «او قوى و قادر و غير قابل شكست است» (إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ).

مدافعان خط توحيد تصور نكنند در اين ميدان مبارزه حق و باطل، و در برابر انبوه عظيم دشمنان سر سخت تنها و بدون تكيه‏گاهند.

 (آيه 41)- اين آيه كه تفسيرى است در مورد ياران خدا كه در آيه قبل وعده يارى به آنها داده شده است چنين مى‏گويد: «آنها كسانى هستند كه هر گاه در زمين به آنها قدرت بخشيم نماز را بر پا مى‏دارند و زكات را ادا مى‏كنند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏نمايند» (الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ).

آنها هرگز پس از پيروزى، همچون خودكامگان و جباران، به عيش و نوش و لهو و لعب نمى‏پردازند، و در غرور و مستى فرو نمى‏روند، بلكه پيروزيها و موفقيتها را نردبانى براى ساختن خويش و جامعه قرار مى‏دهند ارتباطشان با خدا محكم و با خلق خدا نيز مستحكم است چرا كه «صلاة» (نماز) سمبل پيوند با خالق است، و «زكات» رمزى براى پيوند با خلق، و امر به معروف و نهى از منكر پايه‏هاى اساسى ساختن يك جامعه سالم محسوب مى‏شود و در همين چهار صفت براى معرفى اين افراد كافى است و در سايه آن ساير عبادات و اعمال صالح و ويژگيهاى يك جامعه با ايمان و پيشرفته فراهم است.

و در پايان آيه مى‏فرمايد: «و پايان همه كارها از آن خداست» (وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 221

 يعنى، همان گونه كه آغاز هر قدرت و پيروزى از ناحيه خدا مى‏باشد سر انجام نيز تمام اينها به او باز مى‏گردد كه «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ».

در اين آيات به دو قسمت مهم از فلسفه‏هاى جهاد اشاره شده است.

نخست جهاد «مظلوم» در برابر «ظالم و ستمگر» كه حقّ مسلّم طبيعى و فطرى و عقلى اوست كه تن به ظلم ندهد، برخيزد و فرياد كند.

ديگر جهاد در برابر طاغوتهايى است كه قصد محو نام خدا را از دلها و ويران ساختن معابدى كه مركز بيدارى افكار است دارند.

 (آيه 42)- از آنجا كه در آيات گذشته سخن از مشكلات طاقت فرسايى بود كه دشمنان اسلام براى مؤمنان فراهم ساخته بودند، در اين آيه از يك سو دلدارى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان مى‏دهد و از سوى ديگر عاقبت شوم كافران را روشن ساخته، مى‏گويد: «و اگر تو را تكذيب كنند (غمگين مباش) چرا كه پيش از آنها قوم نوح و عاد و ثمود، پيامبرانشان را تكذيب كردند» (وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ).

 (آيه 43)- «و همچنين قوم ابراهيم و قوم لوط» اين دو پيامبر بزرگ را تكذيب نمودند (وَ قَوْمُ إِبْراهِيمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ).

 (آيه 44)- «و اصحاب مدين (قوم شعيب) و نيز موسى (از سوى فرعونيان) تكذيب شد» (وَ أَصْحابُ مَدْيَنَ وَ كُذِّبَ مُوسى‏).

همان گونه كه اين مخالفتها و تكذيبها موجب سستى اين پيامبران بزرگ در دعوتشان به سوى توحيد و حق و عدالت نگشت، مسلما در روح پاك و پر استقامت تو نيز اثر نخواهد گذارد.

ولى اين كافران كور دل تصور نكنند براى هميشه مى‏توانند به اين برنامه‏هاى ننگين ادامه دهند: «اما من (در گذشته) به كافران مهلت دادم (تا امتحان خود را كاملا بدهند، و بر آنها اتمام حجت شود، و غرق ناز و نعمت گردند) سپس آنها را زير ضربات مجازات گرفتم» (فَأَمْلَيْتُ لِلْكافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ).

 «ديدى چگونه (عمل آنها را) انكار نمودم» و چگونه به آنان پاسخ گفتم؟                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 222

 (فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ).

نعمتهاى آنها را گرفتم و نقمت و بد بختى به آنها دادم، حياتشان را گرفتم و مرگ در عوض آن دادم.

 (آيه 45)- در اين آيه، چگونگى مجازات خدا را كه در جمله قبل سر بسته بود بطور گسترده بيان كرده، مى‏فرمايد: «چه بسيار شهرها و آباديها كه ما آنها را هلاك كرديم در حالى كه آنها ظالم و ستمگر بودند» (فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِيَ ظالِمَةٌ).

 «پس آنها بر سقفهاى خود فرو ريختند» (فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها).

يعنى شدت حادثه به قدرى بود كه نخست سقفها فرو ريخت و بعد ديوارها به روى سقفها! «و چه بسيار چاههاى پر آبى كه (صاحبانش نابود و) آبهايش در زمين فرو رفته بود و معطل و بى‏مصرف ماندند» (وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ) نه كسى از آنها آبى مى‏كشد و نه تشنه‏اى از آن سيراب مى‏گردد.

 «و چه بسيار قصرهاى پر شكوه و كاخهاى سر به آسمان كشيده و به صورت زيبا گچكارى شده» ويران گشتند و صاحبانش به ديار عدم شتافتند (وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ).

و به اين ترتيب هم مساكن پر زرق و برق و مستحكم آنها بى‏صاحب ماند و هم آبهايى كه مايه آبادى زمينهايشان بود.

 (آيه 46)- سير در ارض و بيدارى دلها: از آنجا كه در آيات گذشته، سخن از اقوام ظالم و ستمگرى بود كه خداوند آنها را به كيفر اعمالشان رسانيد و شهر و ديارشان را ويران ساخت، در اين آيه به عنوان تأكيد روى اين مسأله مى‏گويد: «آيا آنها سير در زمين نكردند تا دلهايى داشته باشند كه با آن حقيقت را درك كنند؟ يا گوشهاى شنوايى كه نداى حق را بشنوند» (أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها).

آرى! ويرانه‏هاى كاخهاى ستمگران و مساكن ويران شده جباران و دنيا پرستان كه روزى در اوج قدرت مى‏زيستند، هر يك در عين خاموشى هزار زبان دارند و با هر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 223

 زبانى هزاران نكته مى‏گويند.

سپس براى اين كه حقيقت اين سخن آشكارتر گردد، قرآن مى‏گويد: چه بسيارند كسانى كه ظاهرا چشم بيان و گوش شنوا دارند اما در واقع كوران و كرانند، «چرا كه چشمهاى ظاهر نابينا نمى‏شود، بلكه دلهايى كه در سينه‏ها جاى دارد، بينايى را از دست مى‏دهد» (فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ).

در حقيقت آنها كه چشم ظاهرى خويش را از دست مى‏دهند، كور و نابينا نيستند و گاه روشن دلانى هستند از همه آگاه‏تر، نابينايان واقعى كسانى هستند كه چشم قلبشان كور شده و حقيقت را درك نمى‏كنند! لذا در روايتى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى‏خوانيم: «بدترين نابينايى، نابينايى دل است»!

 (آيه 47)- در اين آيه چهره ديگرى از جهالت و بى‏خبرى كور دلان بى‏ايمان را ترسيم كرده، مى‏گويد: «آنها با عجله از تو تقاضاى عذاب مى‏كنند» و مى‏گويند: اگر راست مى‏گويى پس چرا مجازات الهى دامان ما را نمى‏گيرد؟ (وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ).

در پاسخ به آنها بگو: زياد عجله نكنيد: «خداوند هرگز از وعده خود تخلف نخواهد كرد»! (وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ).

براى او يك ساعت و يك روز و يك سال فرق نمى‏كند: «چرا كه يك روز در نزد پروردگار تو همانند هزار سال از سالهايى است كه شما مى‏شمريد» (وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ).

 (آيه 48)- در اين آيه بار ديگر روى همان مسأله‏اى كه در چند آيه قبل تكيه شده بود تأكيد مى‏كند و به كافران لجوج اين چنين هشدار مى‏دهد: «چه بسيار شهرها و آباديها كه به آنها مهلت دادم در حالى كه ستمگر بودند (مهلت دادم تا اين كه بيدار شوند و هنگامى كه بيدار نشدند باز هم مهلت دادم تا در ناز و نعمت فرو روند) اما ناگهان آنها را زير ضربات مجازات گرفتم» (وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَها وَ هِيَ ظالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُها).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 224

 آنها نيز مثل شما از دير شدن عذاب، شكايت داشتند و مسخره مى‏كردند و آن را دليل بر بطلان وعده پيامبران مى‏گرفتند.

آرى! «همه به سوى من باز مى‏گردند» (وَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ) و تمام خطوط به خدا منتهى مى‏شود و همه اين اموال و ثروتها مى‏ماند و وارث همه اوست.

 (آيه 49)- از آنجا كه در آيات گذشته سخن از تعجيل كافران در عذاب الهى بود و اين مسأله‏اى است كه تنها به مشيت ذات پاك خداوند مربوط مى‏شود و حتى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را در آن اختيارى نيست، اين آيه خطاب به پيامبر چنين مى‏گويد: «بگو:

اى مردم! من تنها براى شما انذار كننده آشكارى هستم» (قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ).

 (آيه 50)- اين آيه و آيه بعد چهره‏اى از مسأله بشارت و چهره‏اى از انذار را ترسيم مى‏كند و از آنجا كه همواره رحمت واسعه خدا بر عذاب و كيفرش پيشى دارد نخست از بشارت، سخن مى‏گويد: «پس كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آمرزش خدا و روزى پر ارزشى در انتظار آنهاست» (فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ).

نخست با آب آمرزش و مغفرت الهى شستشو داده و پاك مى‏شوند، خاطرى آسوده و وجدانى آرام از اين ناحيه پيدا مى‏كنند. سپس مشمول انواع الطاف و نعمتهاى ارزشمند او مى‏گردند.

 «رِزْقٌ كَرِيمٌ» مفهوم وسيعى دارد كه تمام نعمتهاى گرانبهاى معنوى و مادى را شامل مى‏شود.