آيه 51-
شأن نزول
: در مورد نزول اين آيه و چهار آيه بعد از آن روايات گوناگونى نقل شده كه قدر مشترك همه آنها ايمان آوردن گروهى از علماى يهود و نصارى و افراد پاكدل به آيات قرآن و پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و سلّم است.
از جمله: از «سعيد بن جبير» نقل شده كه: اين آيات در باره هفتاد نفر از كشيشهاى مسيحى نازل شده كه «نجاشى» آنها را براى تحقيق از «حبشه» به «مكّه» فرستاد، هنگامى كه پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و سلّم سوره يس را براى آنها تلاوت كرد اشك شوق ريختند و اسلام آوردند.
تفسير:
حق طلبان اهل كتاب به قرآن تو ايمان مىآورند! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از بهانههايى بود كه مشركان براى عدم تسليم در مقابل حقايق قرآن مطرح مىكردند، در اينجا از دلهاى آمادهاى سخن مىگويد كه با شنيدن اين آيات، حق را پيدا كرده و به آن سخت وفادار ماندند، و جان و دل تسليم آن شدند، در حالى كه قلبهاى تاريك جاهلان متعصب كمترين اثرى از خود نشان نداد! مىفرمايد: «و ما آيات قرآن را يكى بعد از ديگرى براى آنها آورديم شايد متذكر شوند» وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ.
(آية 52)- ولى «كسانى كه قبلا كتاب آسمانى به آنها دادهايم (از يهود و نصارى) به آن [قرآن] ايمان مىآورند» الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ. چرا كه آن را هماهنگ با نشانههايى مىبينند كه در كتب آسمانى خود يافتهاند.
(آيه 53)- سپس مىافزايد: «و هنگامى كه (اين آيات) بر آنها خوانده مىشود مىگويند: به آن ايمان آورديم، اينها مسلما حق است، و از سوى پروردگار ما است، وَ إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 468
سپس اضافه مىكند: نه تنها امروز تسليم سخنان پروردگاريم كه «ما پيش از اين هم مسلمان بوديم» (إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ).
(آيه 54)- سپس قرآن به پاداش عظيم اين گروه تقليد شكن و حق طلب پرداخته چنين مىگويد: «آنها كسانى هستند كه اجر و پاداششان را به خاطر صبر و شكيبائيشان دو بار دريافت مىدارند»! (أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا).
يك بار به خاطر ايمان به كتاب آسمانى خودشان كه به راستى نسبت به آن وفادار و پايبند بودند، و يك بار هم به خاطر ايمان آوردن به پيامبر اسلام، پيامبر موعودى كه كتب پيشين از او خبر داده بود.
سپس به يك رشته از اعمال صالح آنها كه هر يك از ديگرى ارزندهتر است اشاره مىكند اين اعمال عبارتند از «دفع سيئات به وسيله حسنات» «انفاق از نعمتهاى الهى» و «بر خورد بزرگوارانه با جاهلان» كه به انضمام «صبر و شكيبايى» كه در جمله قبل آمد، چهار صفت ممتاز مىشود.
نخست مىگويد: «آنها به وسيله نيكيها، بديها را دفع مىكنند» (وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ).
ديگر اين كه: «از آنچه به آنان روزى دادهايم انفاق مىكنند» (وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ).
نه تنها از اموال و ثروتشان كه از علم و دانش و نيروى فكرى و جسمى و وجاهت اجتماعيشان كه همه مواهب و روزيهاى الهى است در راه نيازمندان مىبخشد.
(آيه 55)- و بالاخره آخرين امتياز عملى آنان اين است كه: «هر گاه سخن لغو و بيهودهاى را بشنوند از آن روى مىگردانند» (وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ).
هرگز «لغو» را با «لغو» پاسخ نمىگويند، و جهل را با جهل جواب نمىدهند، بلكه به بيهوده گويان «مىگويند: اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان»! (وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ).
سپس مىافزايد: آنها با جاهلان بيهوده گو و كسانى كه با سخنان موذيانه برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 469
سعى مىكنند اعصاب افراد با ايمان و نيكو كار را در هم بريزند، وداع مىگويند و گفتارشان اين است: «سلام بر شما ما طالب جاهلان نيستيم»! (سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ).
ما نه اهل زشت گويى و جهل و فساديم، و نه خواهان آن، ما خواهان دانشمندان روشن ضمير و علماى عامل و مؤمنان راستين هستيم.
آرى! اين بزرگوارانند كه مىتوانند رسالت ايمان را در خود پذيرا شوند و در برابر انواع ناملايمات براى رسيدن به سر منزل ايمان مقاومت به خرج دهند.
(آيه 56)- هدايت تنها به دست خداست! اين آيه پرده از روى اين حقيقت بر مىدارد كه: «تو نمىتوانى كسى را كه دوست دارى هدايت كنى، ولى خداوند هر كس را بخواهد هدايت مىكند، و او از هدايت يافتگان آگاهتر است» (إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ).
منظور از هدايت در اينجا «ارائه طريق» نيست، چرا كه ارائه طريق كار اصلى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است و بدون استثناء راه را به همه نشان مىدهد، بلكه منظور از هدايت در اينجا «ايصال به مطلوب» و رسانيدن به سر منزل مقصود است.
به هر حال اين آيه يك نوع دلدارى براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است كه به اين واقعيت توجه كند نه اصرار بر شرك از ناحيه گروهى از بت پرستان مكّه بىدليل است، و نه ايمان مخلصانه مردم حبشه يا نجران و امثال سلمانها و بحيراها. و هرگز از عدم ايمان گروه اول نگرانى به خود راه ندهد.
(آيه 57)- در اين آيه سخن از كسانى مىگويد كه در دل به حقانيت اسلام معترف بودند ولى روى ملاحظات منافع شخصى، حاضر به قبول ايمان نبودند مىفرمايد: «آنها گفتند: ما اگر هدايت را همراه تو پذيرا شويم (و از آن پيروى كنيم) ما را از سر زمينمان مىربايند»! (وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا).
اين سخن را كسانى مىگويند كه قدرت پروردگار را ناچيز مىشمرند و نمىدانند چگونه او يارانش را يارى و دشمنانش را در هم مىشكند.
لذا قرآن در پاسخ آنها چنين مىگويد: «آيا ما حرم امنى در اختيار آنها قرار برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 470
نداديم كه ثمرات هر چيزى (از هر شهر و ديارى) به سوى آن آورده مىشود رزقى است از جانب ما»؟! أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا.
«ولى بيشترشان نمىدانند» وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ.
خداوندى كم هسرزمين شورهزار و سنگلاخ بىآب و درختى را حرم امن قرار داد، و آنچنان دلها را متوجه آن ساخت كه بهترين محصولات از نقاط مختلف جهان را به سوى آن مىآورند، قدت خود را بهخوبى نشان داده است.
بنابراين چگونه ممكن است خداوند بعد از اسلام شما را از آن محروم سازد، دل قوى داريد و ايمان بياوريد.
(آيه 58)- دلبستگيهاى دنيا شما را نفريبد! در آيات گذشته سخن از اين بود كه بعضى از كفّار متوسل به اين عذر مىشدند كه اگر ما ايمان بياوريم، عرب به ما حمله مىكند و ما را از سرزمينمان بيرون مىراند.
در اينجا دو پاسخ ديگر به آن داده شده است.
نخست مىفرمايد: به فرض كه شما ايمان را نپذيرفتيد ود ر سايه كفر و شرك زندگى مرفّه و مادّى پيدا كرديد، اما فراموش نكنيد: «ما بسيارى از شهرهايى را كه مست و مغرور نعمت و زندگى مرفّه بودند نابودشان كرديم» وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَها.
آرى! غرور نعمت آنها را به طغيان دعوت كرد، و طغيان سر چشمه ظلم و بيدادگرى شد، و ظلم ريشه زندگانى آنها را به آتش كشيد.
«پس اين خانهها و ديار آنهاست كه بعد از آنان جز مدت قليلى كسى در آن سكونت نكرد، فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا.
آرى! شهرها و خانههاى ويران آنها همچنان خالى و خاموش و بدون صاحب مانده است و اگر كسانى به سراغ آن آمدند افراد كم و در مدت كوتاهى بود.
«و ما وارث آنها بوديم»! وَ كُنَّا نَحْنُ الْوارِثِينَ.
جمله فوق اشارهاى است به مالكيت حقيقى خداوند نسبت به همهچيز، كه برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 471
اگر مالكيت اعتبارى بعضى اشيا را موقتا به بعضى انسانها واگذار كند، چيزى نمىگذرد كه همه زائل مىگردد و او وارث همگان خواهد بود.
(آيه 59)- اين آيه در حقيقت جواب سؤال مقدرى است و آن اين كه: اگر چنين است كه خداوند طغيانگران را نابود مىكند، پس چرا مشركان مكّه و حجاز كه طغيانگرى را به حد اعلا رسانيده بودند و جهل و جنايتى نبود كه مرتكب نشوند با عذابش نابود نكرد.
قرآن مىگويد: «و پروردگار تو هرگز شهرها و آباديها را هلاك نمىكرد تا اين كه در كانون و مركز آنها پيامبرى بفرستد كه آيات ما را بر آنان بخواند» وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا.
آرى، تا اتمام حجت نكنيم و پيامبران را با دستورات صريح نفرستيم مجازات نخواهيم كرد.
تازه بعد از اتمام حجت مراقب اعمال آنها هستيم، اگر ظلم و ستمى از آنها سر زد و مستوجب عذاب شدند مجازاتشان مىكنيم «و ما هرگز شهرهاى را هلاك نمىكرديم مگر آنكه اهلش ظالم و ستمگر باشند» وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرى إِلَّا وَ أَهْلُها ظالِمُونَ.
(آيه 60)- اين آيه پاسخ سومى است براى گفتار بهانهجويانى كه مىگفتند:
اگر ايمان بياوريم عرب بر ما هجوم مىكند و زندگانى ما را به هم مىريزد.
قرآن مىگويد: آنچه به شما داده شده، متاع زندگى دنيا و زينت آن است» وَ ما أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زِينَتُها.
«ولى آنچه نزد خداست (از نعمتهاى بىپايان جهان ديگر، و مواهب معنويش در اين دنيا) بهتر و پايدارتر است» وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى.
چرا كه تمام نعمتهاى مادى دنيا داراى عوارض ناگوار و مشكلات گوناگونى است و هيچ نعمت مادى خالص از ضرر و خطر يافت نمىشود.
بهعلاوه نعمتهايى كه در نزد خود است به خاطر جاودانگى آنها و زود گذر بودن مواهب اين دنيا قابل مقايسه با متاع دنيا نيست، بنابراين هم بهتر و هم پايدارتر است. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 472
به اين ترتيب در يك مقايسه ساده هر انسان عاقلى مىفهمد كه نبايد آن را فداى اين كرد، لذا در پايان آيه مىفرمايد: «آيا انديشه نمىكنيد»؟! (أَ فَلا تَعْقِلُونَ).
(آيه 61)- در آيات گذشته سخن از كسانى بود كه به خاطر تمتع و بهره گيرى از نعمتهاى دنيا كفر را بر ايمان و شرك را بر توحيد ترجيح دادهاند، در اينجا وضع اين گروه را در قيامت در برابر مؤمنان راستين مشخص مىكند.
نخست با يك مقايسه كه به صورت استفهام مطرح شده، وجدان همگان را به داورى مىطلبد و مىگويد: «آيا كسى كه به او وعده نيك دادهايم، و به آن خواهد رسيد همانند كسى است كه متاع زندگى دنيا به او دادهايم سپس روز قيامت (براى حساب و جزا) از احضار شدگان خواهد بود»؟ (أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ).
(آيه 62)- و به دنبال اين سخن، صحنههاى رستاخيز را در برابر كفار مجسّم مىكند صحنههايى كه از تصورش مو بر بدن راست مىشود و اندام را به لرزه در مىآورد.
مىگويد: «روزى را (به خاطر بياوريد) كه خداوند آنها را ندا مىدهد و مىگويد: كجا هستند همتايانى كه براى من مىپنداشتيد»؟! (وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ).
اين سؤال يك نوع سر زنش و مجازات است.
(آيه 63)- اما به جاى اين كه آنها به پاسخ پردازند معبودهايشان به سخن در مىآيند و از آنها اظهار تنفر و بيزارى مىكنند، زيرا مىدانيم معبودان گاه بتهاى سنگ و چوبى بودند، و گاه مقدسينى همچون فرشتگان و مسيح، و گاه جن و شياطين، در اينجا گروه سوم به سخن مىآيند كه سخن آنها را در اين آيه مىخوانيم:
«گروهى (از معبودان) كه فرمان عذاب در باره آنها مسلم شده، مىگويند:
پروردگارا! ما اينها [عابدان] را گمراه كرديم (آرى) ما آنها را گمراه كرديم همان گونه كه خودمان گمراه شديم (ولى آنها به ميل خويش به دنبال ما آمدند) ما (از آنها) به سوى تو بيزارى مىجوييم، آنان در حقيقت ما را نمىپرستيدند بلكه هواى نفس برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 473
خود را پرستش مىكردند! (قالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنا أَغْوَيْناهُمْ كَما غَوَيْنا تَبَرَّأْنا إِلَيْكَ ما كانُوا إِيَّانا يَعْبُدُونَ).
(آيه 64)- به دنبال سؤالى كه از آنها در باره معبودهايشان مىشود و آنها در پاسخ عاجز مىمانند، به آنان «گفته مىشود: شما معبودهايتان را (كه شريك خدا مىپنداشتيد) بخوانيد» تا به يارى شما بر خيزند! (وَ قِيلَ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ).
آنها با اين كه مىدانند در آنجا كارى از دست معبودان ساخته نيست، بر اثر شدت وحشت و يا به خاطر اطاعت فرمان خدا دست تقاضا به سوى معبودانشان دراز مىكنند و «آنها را به كمك مىخوانند» (فَدَعَوْهُمْ).
ولى پيداست «جوابى به آنها نمىدهند» و دعوت آنها را لبيك نمىگويند (فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ).
در اين هنگام است كه «عذاب الهى را در برابر چشم خود مىبينند» (وَ رَأَوُا الْعَذابَ).
«و آرزو مىكنند كه اى كاش هدايت يافته بودند» (لَوْ أَنَّهُمْ كانُوا يَهْتَدُونَ).
چرا كه هر دست و پايى در آنجا كنند جز ناكامى و رسوايى نتيجهاى نخواهد داشت، چون تنها راه نجات ايمان و عمل صالح بوده كه آنها فاقد آنند.
(آيه 65)- به دنبال سؤال از معبودهاى آنها، سؤال ديگرى از عكس العمل آنان در برابر پيامبران مىشود، مىفرمايد: «و روزى را (به خاطر بياوريد) كه خداوند آنها را ندا مىدهد و مىگويد: چه پاسخى به پيامبران (من) گفتيد»؟! (وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ).
و مسلما آنها پاسخى ندارند، آيا بگويند دعوت آنها را اجابت كرديم كه اين دروغ است و دروغ در آن صحنه خريدار ندارد؟ يا بگويند تكذيبشان كرديم، به آنها تهمت زديم، ساحرشان ناميديم مجنونشان خوانديم؟! بر ضد آنها دست به پيكار مسلحانه زديم. هر چه بگويند مايه بد بختى و رسوايى است!
(آيه 66)- لذا در اين آيه مىفرمايد: «در آن روز همه اخبار بر آنها پوشيده مىماند» و هيچ پاسخى براى گفتن در اختيار ندارند (فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْباءُ يَوْمَئِذٍ). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 474
«حتى نمىتوانند از يكديگر سؤالى كنند» و پاسخى از هم بشنوند فَهُمْ لا يَتَساءَلُونَ.
و به اين ترتيب همه خبرها بر آنها پوشيده مىشود، هيچ پاسخى در برابر اين سؤال كمه جواب پيامبران را چه داديد پيدا نمىكنند.
(آيه 67)- و از آنجا كه روش قرآن اين است كه هميشه درها را به روى كافران و گنهكاران باز مىگذارد تا در هر مرحلهاى از فساد و آلودگى باشند بتوانند به راه حق برگردند، در اين آيه مىافزايد: «اما كسى كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد اميد است از رستگاران باشد» فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ.
(آيه 68)- اين آيه در حقيقت دليلى است بر نفى شرك و بطلان عقيده مشركان، مىفرمايد: «و پروردگار تو هر چه را بخواهد خلق مىكند، و (هر چه را بخواهد) برمىگزيند» وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ.
آفرينش به دست اوست و تدبير و اختيار و گزينش نيز به اراده و فرمان اوست.
«آنها در برابر او اختيارى ندارند» ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ.
اختيار آفرينش با اوست، اختيار شفاعت به دست او، و اختيار ارسال پيامبران نيز به اراده اوست، خلاصه اختيار همه چيز بستگى به مشيت ذات پاك او دارد. با اين حال چگونه آنه راه شرك مىپويند و چگونه به سوى غير خدا مىروند؟! لذا در پايان آيه مىفرمايد: «منزه است خداوند و برتر و بالاتر است از همتايانى كه براى او قائل مىشوند» سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ.
(آيه 69)- اين آيه كه سخن از علم گسترده خداوند مىگويد در حقيقت تأكيدى است و يا دليلى است براى آنچه در آيه قبل از اختيار و مشيت گسترده خداوند بيان شد.
مىفرمايد: «و پروردگار تو مىداند آنچه را سينههاشان پنهان مىدارد، و آنچه برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 475
را كه آشكار مىكنند، وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ.
اين احاطه او بر همه چيز دليلى است بر اختيار او نسبت به همه چيز و ضمنا تهديدى است براى مشكان كه گمان نكنند خدا از نيات و توطئههاى آنها آگاه نيست.
(آيه 70)- اين كه در حقيقت، حكم نتيجهگيرى و توضيح براى آيات گذشته در زمينه نفى شرك دارد، چهار وصف از اوصاف الهى را منعكس مىكند كه همه فرع بر خالقيت و مختار بودن اوست.
نخست مىگويد: «و او خدايى است كه معبودى جز وى نيست، وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ.
بنابراين آنها كه به بهانه شفاعت و مانند آن دست به دامن بتها مىزنند، سخت در اشتباهند.
ديگر اين كه تمام نعمتها چه در اين جهان و چه در آن جهان همه از ناحية اوست، و اين لازمه خالقيت مطلقة او مىباشد، لذا مىافزايد: «هر حمد و ستايشى براى اوست در اين جهان و جهان ديگر» لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى وَ الْآخِرَةِ.
سوم اين كه: «حاكميت (نيز) از آن اوست، وَ لَهُ الْحُكْمُ.
بديهى است وقتى خالق و مختار او باشد، حاكميت تكوين و تشريع نيز در اختيار او خواهد بود.
چهارم اين كه: «و همه شما (براى حساب و پاداش و كيفر) به سوى او بازگردانده مىشويد» وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.
اوست كه شما را آفريده، و اوست كه از اعمال شما آگاه است و اوست كه حاكم يوم الجزاء مىباشد، بنابراين حساب و جزاى شما نيز به دست او خواهد بود.
(آيه 71)- نعمت بزرگ روز و شب: در اينجا سخن از بخش عظيمى از مواهب الهى مىگويد كه هم دليلى است بر مسأله توحيد و نفى شرك- و از اين نظر بحث گذشته را تكميل مىكند- و هم نمونهاى است از نعمتهاى خداوند كه به خاطر آن شايسته حمد و ستايش است. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 476
نخست به نعمت بزرگ نور و روشنايى روز كه مايه هر جنبش و حركت است اشاره كرده، مىفرمايد: «بگو: به من خبر دهيد اگر خداوند شب را تا قيامت بر شما جاودان سازد آيا معبودى جز خدا مىتواند روشنايى براى شما بياورد؟ آيا نمىشنويد»؟! (قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَداً إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِضِياءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ).
(آيه 72)- اين آيه سخن از نعمت «ظلمت و تاريكى» به ميان مىآورد، مىفرمايد: «بگو: به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاودان كند چه معبودى غير از اللّه است كه شبى براى شما بياورد تا در آن آرامش يابيد؟ آيا نمىبينيد»؟! (قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ).
(آيه 73)- و در اين آيه كه در حقيقت نتيجه گيرى از دو آيه قبل است مىفرمايد: «و از رحمت الهى است كه براى شما شب و روز قرار داد، تا از يك سو در آن آرامش پيدا كنيد، و از سوى ديگر براى تأمين زندگى و بهره گيرى از فضل خداوند تلاش كنيد، و شايد شكر نعمت او را به جا آوريد» (وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).
آرى! گستردگى دامنه رحمت خدا ايجاب مىكند كه تمام وسائل حيات شما را تأمين كند.
(آيه 74)- بار ديگر پس از ذكر گوشهاى از دلائل توحيد و ابطال شرك به سراغ همان سؤالى مىرود كه در آيات گذشته نيز مطرح شده بود.
مىفرمايد: «روزى را (به خاطر بياوريد) كه خداوند آنها را ندا مىدهد و مىگويد كجايند شريكانى كه براى من مىپنداشتيد»؟! (وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ).
(آيه 75)- در اين آيه مىفرمايد: در آن روز «از هر امتى گواهى بر مىگزينيم» (وَ نَزَعْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً).
سپس به مشركان بىخبر و گمراه «مىگوييم: دليل خود را (بر شركتان) برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 477
بياوريد»؟! (فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَكُمْ).
اينجاست كه همه مسائل آفتابى مىشود «و آنها مىدانند كه حق براى خداست» (فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ).
«و تمام آنچه را افترا مىبستند از (نظر) آنها گم خواهد شد»! (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ).
اين گواهان به قرينه آيات ديگر قرآن، همان پيامبرانند كه هر پيامبرى گواه امت خويش است، و پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله كه خاتم انبياست گواه بر همه انبيا و امتها.
(آيه 76)- ثروتمند خود خواه بنى اسرائيل: سر گذشت عجيب موسى و مبارزه او با فرعون در بخشى از آيات اين سوره مشروحا گذشت.
در اين بخش از آيات اين سوره سخن از در گيرى ديگر بنى اسرائيل با مردى ثروتمند و سر كش از خودشان به نام قارون به ميان مىآورد.
معروف است كه او از بستگان نزديك موسى (ع) بود، و از نظر اطلاعات و آگاهى از تورات معلومات قابل ملاحظهاى داشت، نخست در صف مؤمنان بود، ولى غرور ثروت او را به آغوش كفر كشيد و به قعر زمين فرستاد، او را به مبارزه با پيامبر خدا وادار نمود و مرگ عبرتانگيزش درسى براى همگان شد.
نخست مىگويد: «قارون از قوم موسى بود اما بر آنها ستم و ظلم كرد» (إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ).
علت اين بغى و ظلم آن بود كه ثروت سرشارى به دست آورده بود.
قرآن مىگويد: «ما آنقدر اموال و ذخائر و گنج به او داديم كه حمل خزائن او براى يك گروه زورمند، مشكل بود» (وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ).
ببينيم بنى اسرائيل به قارون چه گفتند؟
قرآن مىگويد: «به خاطر بياور زمانى را كه قومش به او گفتند: اين همه خوشحالى (آميخته با غرور و غفلت و تكبر) نداشته باش كه خدا شادى كنندگان مغرور را دوست نمىدارد» (إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ).
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 478
(آيه 77)- بعد از اين نصيحت، چهار اندرز پرمايه و سرنوشت ساز ديگر به او مىدهند كه مجموعا يك حلقه پنجگانه كامل را تشكيل مىدهد.
نخست مىگويند: «در آنچه خدا به تو داده است سراى آخرت را جستجو كن، وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ.
اشاره به اين كه مال و ثروت بر خلاف پندار بعضى از كجانديشان، چيز بدى نيست، مهم آن است كه ببينيم در چه مسيرى بهكار مىافتد. و قارون كسى بود كه با داشتن آن اموال عظيم، قدرت كارهاى خير اجتماعى فراوان داشت ولى چه سود كه غرورش اجازة ديدن حقايق را به او نداد.
در نصيحت دوم افزودند: «و سهم و بهرهات را از دنيا فراموش مكن» وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا.
اين يك واقعيت است كه هر انسان سهم و نصيب محدودى از دنيا دارد، يعنى اموالى كه جذب بدن او، يا صرف لباس و مسكن او مىشود مقدار معينى است، و مازاد بر آن به هيچ وجه قابل جذب نيست.
مگر يك نفر چقدر مىتواند غذا بخورد؟ چه اندازه لباس بپوشد؟ چند مسكن و چند مركب مىتواند داشته باشد؟ و به هنگام مردن چند كفن با خود مىتواند ببرد؟ پس بقيه خواه و ناخواه سهم ديگران است و انسان امانتدار آنها! و چه زيبا فرمود: امير مؤمنان على عليه السّلام: «اى فرزند آدم! هر چه بيش از مقدار خوراكت به دست مىآورى خزانهدار ديگران در مورد آن خواهى بود»! سومين اندرز اين كه: «همانگونه كه خدا به تو نيكى كرده است تو هم نيكى كن» وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ.
و به تعبير ديگر همانگونه كه خدا به تو بخشيده است به ديگران ببخش.
بالاخره چهارمين اندرز اين كمه: نكند كه اين امكانات مادى تو را بفريبد و آن را در راه فساد و افساد بهكار گيرى! «هرگز فساد در زمين مكن كه خدا مفسدان را دوست ندارد» وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ.
اين نيز يك واقعيت است كه بسيارى از ثروتمندان ب ايمان گاه بر اثر جنون برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 479
افزونطلبى و گاه براى برترىجويى دست به فساد مىزنند جامعه را به محروميت و فقر مىكشانند همهچيز را در انحصار خود مىگيرند.
(آيه 78)- اكنون نوبت آن رسيده است كه ببينيم مرد ياغى و ستمگر بنى اسرائيل به اين واعظان دلسوز چه پاسخ گفت؟
قارون با همان حالت غرور و تكبرى كه از ثروت بىحسابش ناشى مىشد چنين «گفت: من اين ثروت را به وسيله دانشى كه نزد من است به دست آوردهام»! قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي.
اين مربوط به شما نيست كه من با ثروتم چگونه معامله كنم! در اينجا قرآن پاسخ كوبندهاى به قارون- و قارونها- مىدهد كه «آيا او نمىدانست خداوند اقوامى را قبل از او هلاك كرد كه از او نيرومندتر (و آگاهتر) و ثروتمندتر بودند»؟. أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً.
تو مىگويى آنچه دارى از طريق علم و دانشت دارى، اما فراموش كردى كه از تو عالمتر و نيرومندتر و ثروتمندتر فراوان بودند، آيا توانستند از چنگال مجازات الهى رهايى يابند؟
و در پايان آيه با يك جمله كوتاه و پرمعنى هشدار ديگرى به او مىدهد و مىفرمايد: به هنگام نزول عذاب الهى «مجرمان از گناهانشان سؤال نمىشوند» وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ اصلا مجالى براى پرسش و پاسخ نيست، عذابى است قاطع و دردناك و كوبنده و ناگهانى.
يعنى امروز آگاهان بنى اسرائيل به قارون نصيحت مىكنند و مجال انديشه و پاسخ به او مىدهند اما هنگامى كه اتمام حجت شد و عذاب الهى فرا رسيد، ديگر مجالى براى انديشه يا سخنان ناموزون و كبرآلود نيست، عذاب الهى همان و نابودى همان!
(آيه 79)- جنون نمايش ثروت! معمولا ثروتمندان مغرور گرفتار انواعى از جنون مىشوند، يك شاخه آن «جنون نمايش ثروت» است، آنها از اين كه ثروت برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 480
خود را به رخ ديگران بكشند لذت مىبرند، از اين كه سوار مركب راهوار گران قيمت خود شوند و از ميان پا برهنهها بگذرند و گرد و غبار بر صورت آنها بيفشانند و تحقيرشان كنند احساس آرامش خاطر مىكنند! به هر حال قارون از اين قانون مستثنى نبود، بلكه نمونه بارز آن محسوب مىشد، قرآن در يك جمله آن را بيان كرده، مىفرمايد: «پس قارون با تمام زينت خود در برابر قومش (بنى اسرائيل) ظاهر شد» (فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ).
در اينجا- طبق معمول- مردم دو گروه شدند: اكثريت دنيا پرست كه اين صحنه خير كننده قلبشان را از جا تكان داد و آه سوزانى از دل كشيدند و آرزو كه اى كاش به جاى قارون بودند، حتى يك روز، و يك ساعت، و يك لحظه! چه زندگى شيرين و جذابى چه عالم نشاطانگيز و لذت بخشى؟
چنانكه قرآن مىگويد: «كسانى كه طالب زندگى دنيا بودند گفتند: اى كاش ما هم مثل آنچه به قارون داده شده است داشتيم»! (قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ).
«به راستى كه او بهره عظيمى (از نعمتها) دارد»! (إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ). آفرين بر قارون و بر اين ثروت سرشارش! چه جاه و جلالى؟
در حقيقت در اينجا كوره عظيم امتحان الهى داغ شد، از يك سو قارون در وسط كوره قرار گرفته، و بايد امتحان خيرهسرى خود را بدهد، و از سوى ديگر دنيا پرستان بنى اسرائيل در گردا گرد اين كوره قرار گرفتهاند.
(آيه 80)- ولى در مقابل اين گروه عظيم گروه اندكى عالم و انديشمند، پرهيزگار و با ايمان كه افق فكرشان از اين مسائل برتر و بالاتر بود در آنجا حاضر بودند، كسانى كه شخصيت را با معيار زر و زور نمىسنجيدند، كسانى كه اين مغزهاى پوك را تحقير مىكردند آرى گروهى از آنها در آنجا بودند.
چنانكه قرآن مىگويد: «و كسانى كه علم و آگاهى به آنها داده شده بود صدا زدند: واى بر شما! (چه مىگوييد؟) ثواب و پاداش الهى براى كسانى كه ايمان آوردهاند و عمل صالح انجام مىدهند بهتر است» (وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 481
ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً).
و سپس افزودند: «اما جز صابران آن را دريافت نمىكنند» (وَ لا يُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ).
(آيه 81)- قارون با اين عمل، طغيان و سر كشى خود را به اوج رسانيد، ولى در تواريخ و روايات در اينجا ماجراى ديگرى نقل شده است كه نشانه نهايت بى شرمى قارون است و آن اين كه: روزى موسى (ع) به قارون گفت: خداوند به من فرمان داده كه زكات مالت را بگيرم، قارون سر باز زد، و براى تبرئه خويش به مبارزه با موسى (ع) برخاست و جمعى از ثروتمندان بنى اسرائيل را نيز با خود همراه ساخت.
يك فكر شيطانى به نظرش رسيد، گفت: بايد به سراغ زن بد كارهاى از فواحش بنى اسرائيل بفرستيم تا به سراغ موسى برود و او را متهم كند كه با او سر و سرّى داشته! به سراغ آن زن فرستادند او نيز اين پيشنهاد را پذيرفت، اين از يكسو.
از سوى ديگر قارون به سراغ موسى آمد و گفت: خوب است بنى اسرائيل را جمع كنى و دستورات خداوند را بر آنها بخوانى، موسى پذيرفت و آنها را جمع كرد.
گفت: خداوند به من دستور داده كه جز او را پرستش نكنيد، صله رحم به جا آوريد و چنين و چنان كنيد، و در مورد مرد زنا كار دستور داده است اگر زناى محصنه باشد، سنگسار شود! در اينجا گفتند: حتى اگر خود تو باشى! گفت: آرى! حتى اگر خود من باشم! در اينجا وقاحت را به آخرين درجه رساندند و گفتند: ما مىدانيم كه تو خود مرتكب اين عمل شدهاى و فورا به دنبال آن زن بد كاره فرستادند.
موسى (ع) رو به او كرد و گفت: به خدا سوگندت مىدهم حقيقت را فاش بگو! زن بد كاره با شنيدن اين سخن تكان سختى خورد، لرزيد و منقلب شد و گفت: اكنون كه چنين مىگويى من حقيقت را فاش مىگويم، اينها از من دعوت كردند تو را متهم كنم، ولى گواهى مىدهم كه تو پاكى و رسول خدايى! برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 482
سپس دو كيسه پولى را كه به او داده بودند نشان داد و گفتنيها را گفت.
موسى (ع) به سجده افتاد و گريست، در اينجا بود كه فرمان مجازات قارون زشت سيرت توطئهگر صادر شد.
چنانكه قرآن مجيد مىگويد: «ما او و خانهاش را در زمين فرو برديم» (فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ).
عجبا! فرعون در امواج نيل فرو مىرود، و قارون در اعمال زمين، آبى كه مايه حيات است مأمور نابودى فرعونيان مىشود، و زمينى كه مهد آرامش است گورستان قارون و قارونيان.
مسلم است كه در آن خانه، قارون تنها نبود، او و اطرافيانش، او و هم سنگرانش.
«و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند، و خود نيز نمىتوانست خويشتن را يارى دهد»! (فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ).
(آيه 82)- اين آيه دگرگونى عجيب تماشاچيان ديروز را كه از مشاهده جاه و جلال قارون به وجد و سرور آمده بودند منعكس مىكند كه به راستى عجيب و آموزنده است، مىگويد: «و آنها كه ديروز آرزو داشتند كه به جاى او باشند (آنگاه كه صحنه فرو رفتن او و ثروتش را به قعر زمين ديدند) مىگفتند: واى بر ما! گويى خدا روزى را بر هر كس از بندگانش بخواهد گسترش مىدهد و بر هر كس بخواهد تنگ مىگيرد» و كليد آن تنها در دست اوست (وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ).
لذا در مقام شكر اين نعمت بر آمدند و گفتند: «اگر خداوند بر ما منت نگذارده بود، ما را هم به قعر زمين فرو مىبرد»! (لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا).
«اى واى! مثل اين كه كافران هرگز رستگار نمىشوند» (وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ). الان حقيقت را با چشم خود مىبينيم، و نتيجه غرور و غفلت و سر انجام كفر و شهوت را.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 483
(آيه 83)- نتيجه سلطه جويى و فساد در ارض: بعد از ذكر ماجراى تكان دهنده ثروتمند جنايتكار يعنى قارون، در اين آيه بيانى آمده است كه در حقيقت يك نتيجه گيرى كلى از اين ماجراست، مىفرمايد: آرى «اين سراى آخرت را (تنها) براى كسانى قرار مىدهيم كه اراده برترى جويى در زمين و فساد را ندارند» (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً).
آنچه سبب محروميت انسان از مواهب سراى آخرت مىشود در حقيقت همين دو است «برترى جويى» (استكبار) و «فساد در زمين» كه همه گناهان در آن جمع است.
لذا قرآن در پايان آيه مىفرمايد: «و عاقبت نيك براى پرهيز كاران است» (وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ).
«عاقبت» به مفهوم وسيع كلمه، سر انجام نيك، پيروزى در اين جهان، بهشت و نعمتهايش در جهان ديگر است.
(آيه 84)- بعد از ذكر اين واقعيت كه سراى آخرت و نعمتهايش از آن سلطه جويان و مستكبران نيست بلكه مخصوص پرهيز كاران متواضع و حق طلب است، در اين آيه به بيان يك قانون كلى- كه آميزهاى است از «عدالت» و «تفضل» در مورد پاداش و كيفر- پرداخته، مىگويد: «كسى كه كار نيكى انجام دهد براى او پاداشى بهتر از آن است» (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها).
اين همان مرحله «تفضل» الهى در باره نيكو كاران است يعنى خداوند همچون مردم تنگ چشم نيست كه به هنگام رعايت عدالت، سعى مىكنند مزد و پاداش درست به اندازه عمل باشد او گاهى چندين برابر از لطف بىكرانش پاداش عمل را مىدهد و حد اقل آن ده برابر است.
سپس به ذكر مجازات بد كاران پرداخته، مىگويد: «و به كسانى كه كارهاى بد انجام دهند، مجازات بد كاران جز (به مقدار) اعمالشان نخواهد بود» (وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزَى الَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئاتِ إِلَّا ما كانُوا يَعْمَلُونَ).
و اين مرحله «عدل» پروردگار است، چرا كه ذرهاى بيش از آنچه انجام دادهاند كيفر نمىشوند.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 484
(آيه 85)- شأن نزول: هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به قصد هجرت از «مكّه» به سوى مدينه مىآمد به سر زمين «جحفه» كه رسيد، به ياد موطنش «مكّه» افتاد، آثار اين شوق كه با تأثر و اندوه آميخته بود در چهره مباركش نمايان گشت.
در اينجا پيك وحى خدا جبرئيل نازل شد و پرسيد آيا به راستى به شهر و زادگاهت اشتياق دارى؟
پيامبر فرمود: آرى! جبرئيل عرض كرد: خداوند اين پيام را براى تو فرستاده: «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ) آن كس كه اين قرآن را بر تو فرض كرده است تو را به سر زمين اصليت باز مىگرداند.» و مىدانيم اين وعده بزرگ سر انجام تحقق يافت.
بنا بر اين آيه فوق يكى از پيشگوئيهاى اعجازآميز قرآن است كه چنين خبرى را بطور قطع و بدون هيچ قيد و شرط بيان كرده و بعد از مدت كوتاهى تحقق يافت.
تفسير: وعده بازگشت به حرم امن خدا- در شأن نزول آمد كه اين آيه طبق مشهور در سر زمين «جحفه» در مسير پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به سوى مدينه نازل شد، او مىخواهد به «يثرب» برود و آن را «مدينة الرسول» كند، اما با اين حال عشق و دلبستگى او به مكه سخت او را آزار مىدهد.
اينجاست كه نور وحى به قلب پاكش مىتابد و بشارت بازگشت به سر زمين مألوف را به او مىدهد، و مىگويد: «همان كسى كه قرآن را بر تو فرض كرد تو را به جايگاه و زادگاهت باز مىگرداند» (إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ).
غم مخور همان خدايى كه موسى را در طفوليت به مادرش باز گرداند، همان خدايى كه او را بعد از يك غيبت ده ساله از مصر به زادگاه اصليش باز گردانيد، همان خدا تو را با قدرت و قوت تمام به مكه باز مىگرداند، و چراغ توحيد را با دست تو در اين سرزمين مقدس بر مىافروزد.
سپس مىافزايد در برابر خيره سرى مخالفان سر سخت «بگو: پروردگار من از همه بهتر مىداند چه كسى هدايت را (از سوى او) آورده، و چه كسى در ضلال مبين است» (قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى وَ مَنْ هُوَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ).
راه هدايت روشن است و گمراهى آنها آشكار، آنها بيهوده خود را خسته برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 485
مىكنند، خدا به خوبى مىداند و دلهاى حق طلب نيز از اين واقعيت آگاه است.
(آيه 86)- اين آيه به يكى ديگر از بزرگترين نعمتهاى پروردگار به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرداخته، و مىگويد: «تو هرگز اين اميد را نداشتى كه اين كتاب (بزرگ آسمانى) به تو القاء گردد، لكن رحمت پروردگار تو چنين ايجاب كرد» (وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقى إِلَيْكَ الْكِتابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ).
سپس مىافزايد: اكنون به شكرانه اين نعمت بزرگ «هرگز از كافران پشتيبانى مكن» (فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيراً لِلْكافِرِينَ).
(آيه 87)- دو آيه پايان اين سوره تأكيدى است بر مسأله توحيد با تعبيرها و استدلالات گوناگون، توحيدى كه خمير مايه تمام مسائل دينى است.
در اين دو آيه چهار دستور به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله داده شده و چهار توصيف از پروردگار به عمل آمده است، و مجموع بحثهايى را كه در آيات اين سوره آمده تكميل مىكند.
نخست مىگويد: «نبايد (كفار) تو را از آيات خداوند بعد از آن كه بر تو نازل شد باز دارند» (وَ لا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آياتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَيْكَ).
گر چه نهى متوجه كفار است، اما مفهومش عدم تسليم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در برابر كار شكنيها و توطئههاى آنهاست.
و به اين ترتيب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور مىدهد هنگامى كه آيات الهى نازل شد بايد با قاطعيت روى آن بايستى و به سوى مقصد با قدمهاى محكم پيش بروى كه خدا همراه تو و پشتيبان تو است.
به دنبال اين دستور كه جنبه نفى داشت، دستور دوم را كه جنبه اثبات دارد صادر كرده، و مىگويد «و به سوى پروردگارت دعوت كن» (وَ ادْعُ إِلى رَبِّكَ).
خداوندى كه مالك تو و صاحب اختيار توست، و مربى و پرورش دهنده تو مىباشد.
سومين دستور بعد از دعوت به سوى اللّه، نفى هر گونه شرك و بت پرستى است، مىگويد: «و قطعا از مشركان مباش» (وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ).
كه راه توحيد آشكار است و نورانى، و رهروان آن بر صراط مستقيمند.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 486
(آيه 88)- بالاخره چهارمين دستور، تأكيد مجددى است بر نفى هر گونه شرك، مىفرمايد: «و هيچ معبود ديگرى را با خدا مخوان» (وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ).
اين دستورهاى پى در پى كه هر كدام ديگرى را تأكيد مىكند، اهميت مسأله توحيد را در برنامههاى اسلامى روشن مىسازد.
به دنبال اين دستورات چهارگانه، توصيفهاى چهار گانهاى از خدا مىكند، كه آنها نيز تأكيد پى در پى در مسأله توحيد است.
نخست مىگويد: «هيچ معبودى جز او نيست» (لا إِلهَ إِلَّا هُوَ).
«همه چيز جز ذات پاك او فانى و نابود مىشود» (كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ).
و هنگامى كه دانستيم تنها چيزى كه در اين عالم باقى مىماند ذات پاك خداست روشن مىشود هر چيز به نحوى با ذات پاك او پيوند و ارتباط داشته باشد از آن نظر فنا و هلاك براى او نيست.
«حكم و حاكميت (در جهان تكوين و تشريع) مخصوص ذات پاك اوست» (لَهُ الْحُكْمُ).
«و همه به سوى او باز گردانده مىشويد» (وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ).
توصيفهاى سه گانه اخير مىتواند دليلى بر اثبات توحيد و ترك هر گونه بت پرستى باشد كه در توصيف اول آمده است.
«پايان سوره قصص»