تبليغاتX
تفسیر قرآن - سوره قصص - آیات 51 تا 88
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

آيه 51-

شأن نزول‏

: در مورد نزول اين آيه و چهار آيه بعد از آن روايات گوناگونى نقل شده كه قدر مشترك همه آنها ايمان آوردن گروهى از علماى يهود و نصارى و افراد پاكدل به آيات قرآن و پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و سلّم است.

از جمله: از «سعيد بن جبير» نقل شده كه: اين آيات در باره هفتاد نفر از كشيشهاى مسيحى نازل شده كه «نجاشى» آنها را براى تحقيق از «حبشه» به «مكّه» فرستاد، هنگامى كه پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و سلّم سوره يس را براى آنها تلاوت كرد اشك شوق ريختند و اسلام آوردند.

تفسير:

حق طلبان اهل كتاب به قرآن تو ايمان مى‏آورند! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از بهانه‏هايى بود كه مشركان براى عدم تسليم در مقابل حقايق قرآن مطرح مى‏كردند، در اينجا از دلهاى آماده‏اى سخن مى‏گويد كه با شنيدن اين آيات، حق را پيدا كرده و به آن سخت وفادار ماندند، و جان و دل تسليم آن شدند، در حالى كه قلبهاى تاريك جاهلان متعصب كمترين اثرى از خود نشان نداد! مى‏فرمايد: «و ما آيات قرآن را يكى بعد از ديگرى براى آنها آورديم شايد متذكر شوند» وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ.

 (آية 52)- ولى «كسانى كه قبلا كتاب آسمانى به آنها داده‏ايم (از يهود و نصارى) به آن [قرآن‏] ايمان مى‏آورند» الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ. چرا كه آن را هماهنگ با نشانه‏هايى مى‏بينند كه در كتب آسمانى خود يافته‏اند.

 (آيه 53)- سپس مى‏افزايد: «و هنگامى كه (اين آيات) بر آنها خوانده مى‏شود مى‏گويند: به آن ايمان آورديم، اينها مسلما حق است، و از سوى پروردگار ما است، وَ إِذا يُتْلى‏ عَلَيْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 468

 سپس اضافه مى‏كند: نه تنها امروز تسليم سخنان پروردگاريم كه «ما پيش از اين هم مسلمان بوديم» (إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ).

 (آيه 54)- سپس قرآن به پاداش عظيم اين گروه تقليد شكن و حق طلب پرداخته چنين مى‏گويد: «آنها كسانى هستند كه اجر و پاداششان را به خاطر صبر و شكيبائيشان دو بار دريافت مى‏دارند»! (أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا).

يك بار به خاطر ايمان به كتاب آسمانى خودشان كه به راستى نسبت به آن وفادار و پايبند بودند، و يك بار هم به خاطر ايمان آوردن به پيامبر اسلام، پيامبر موعودى كه كتب پيشين از او خبر داده بود.

سپس به يك رشته از اعمال صالح آنها كه هر يك از ديگرى ارزنده‏تر است اشاره مى‏كند اين اعمال عبارتند از «دفع سيئات به وسيله حسنات» «انفاق از نعمتهاى الهى» و «بر خورد بزرگوارانه با جاهلان» كه به انضمام «صبر و شكيبايى» كه در جمله قبل آمد، چهار صفت ممتاز مى‏شود.

نخست مى‏گويد: «آنها به وسيله نيكيها، بديها را دفع مى‏كنند» (وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ).

ديگر اين كه: «از آنچه به آنان روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند» (وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ).

نه تنها از اموال و ثروتشان كه از علم و دانش و نيروى فكرى و جسمى و وجاهت اجتماعيشان كه همه مواهب و روزيهاى الهى است در راه نيازمندان مى‏بخشد.

 (آيه 55)- و بالاخره آخرين امتياز عملى آنان اين است كه: «هر گاه سخن لغو و بيهوده‏اى را بشنوند از آن روى مى‏گردانند» (وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ).

هرگز «لغو» را با «لغو» پاسخ نمى‏گويند، و جهل را با جهل جواب نمى‏دهند، بلكه به بيهوده گويان «مى‏گويند: اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان»! (وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ).

سپس مى‏افزايد: آنها با جاهلان بيهوده گو و كسانى كه با سخنان موذيانه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 469

 سعى مى‏كنند اعصاب افراد با ايمان و نيكو كار را در هم بريزند، وداع مى‏گويند و گفتارشان اين است: «سلام بر شما ما طالب جاهلان نيستيم»! (سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ).

ما نه اهل زشت گويى و جهل و فساديم، و نه خواهان آن، ما خواهان دانشمندان روشن ضمير و علماى عامل و مؤمنان راستين هستيم.

آرى! اين بزرگوارانند كه مى‏توانند رسالت ايمان را در خود پذيرا شوند و در برابر انواع ناملايمات براى رسيدن به سر منزل ايمان مقاومت به خرج دهند.

 (آيه 56)- هدايت تنها به دست خداست! اين آيه پرده از روى اين حقيقت بر مى‏دارد كه: «تو نمى‏توانى كسى را كه دوست دارى هدايت كنى، ولى خداوند هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند، و او از هدايت يافتگان آگاهتر است» (إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ).

منظور از هدايت در اينجا «ارائه طريق» نيست، چرا كه ارائه طريق كار اصلى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است و بدون استثناء راه را به همه نشان مى‏دهد، بلكه منظور از هدايت در اينجا «ايصال به مطلوب» و رسانيدن به سر منزل مقصود است.

به هر حال اين آيه يك نوع دلدارى براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است كه به اين واقعيت توجه كند نه اصرار بر شرك از ناحيه گروهى از بت پرستان مكّه بى‏دليل است، و نه ايمان مخلصانه مردم حبشه يا نجران و امثال سلمانها و بحيراها. و هرگز از عدم ايمان گروه اول نگرانى به خود راه ندهد.

 (آيه 57)- در اين آيه سخن از كسانى مى‏گويد كه در دل به حقانيت اسلام معترف بودند ولى روى ملاحظات منافع شخصى، حاضر به قبول ايمان نبودند مى‏فرمايد: «آنها گفتند: ما اگر هدايت را همراه تو پذيرا شويم (و از آن پيروى كنيم) ما را از سر زمينمان مى‏ربايند»! (وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا).

اين سخن را كسانى مى‏گويند كه قدرت پروردگار را ناچيز مى‏شمرند و نمى‏دانند چگونه او يارانش را يارى و دشمنانش را در هم مى‏شكند.

لذا قرآن در پاسخ آنها چنين مى‏گويد: «آيا ما حرم امنى در اختيار آنها قرار                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 470

 نداديم كه ثمرات هر چيزى (از هر شهر و ديارى) به سوى آن آورده مى‏شود رزقى است از جانب ما»؟! أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى‏ إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا.

 «ولى بيشترشان نمى‏دانند» وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ.

خداوندى كم هسرزمين شوره‏زار و سنگلاخ بى‏آب و درختى را حرم امن قرار داد، و آن‏چنان دلها را متوجه آن ساخت كه بهترين محصولات از نقاط مختلف جهان را به سوى آن مى‏آورند، قدت خود را به‏خوبى نشان داده است.

بنابراين چگونه ممكن است خداوند بعد از اسلام شما را از آن محروم سازد، دل قوى داريد و ايمان بياوريد.

 (آيه 58)- دلبستگيهاى دنيا شما را نفريبد! در آيات گذشته سخن از اين بود كه بعضى از كفّار متوسل به اين عذر مى‏شدند كه اگر ما ايمان بياوريم، عرب به ما حمله مى‏كند و ما را از سرزمينمان بيرون مى‏راند.

در اينجا دو پاسخ ديگر به آن داده شده است.

نخست مى‏فرمايد: به فرض كه شما ايمان را نپذيرفتيد ود ر سايه كفر و شرك زندگى مرفّه و مادّى پيدا كرديد، اما فراموش نكنيد: «ما بسيارى از شهرهايى را كه مست و مغرور نعمت و زندگى مرفّه بودند نابودشان كرديم» وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَها.

آرى! غرور نعمت آنها را به طغيان دعوت كرد، و طغيان سر چشمه ظلم و بيدادگرى شد، و ظلم ريشه زندگانى آنها را به آتش كشيد.

 «پس اين خانه‏ها و ديار آنهاست كه بعد از آنان جز مدت قليلى كسى در آن سكونت نكرد، فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا.

آرى! شهرها و خانه‏هاى ويران آنها همچنان خالى و خاموش و بدون صاحب مانده است و اگر كسانى به سراغ آن آمدند افراد كم و در مدت كوتاهى بود.

 «و ما وارث آنها بوديم»! وَ كُنَّا نَحْنُ الْوارِثِينَ.

جمله فوق اشاره‏اى است به مالكيت حقيقى خداوند نسبت به همه‏چيز، كه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 471

 اگر مالكيت اعتبارى بعضى اشيا را موقتا به بعضى انسانها واگذار كند، چيزى نمى‏گذرد كه همه زائل مى‏گردد و او وارث همگان خواهد بود.

 (آيه 59)- اين آيه در حقيقت جواب سؤال مقدرى است و آن اين كه: اگر چنين است كه خداوند طغيانگران را نابود مى‏كند، پس چرا مشركان مكّه و حجاز كه طغيانگرى را به حد اعلا رسانيده بودند و جهل و جنايتى نبود كه مرتكب نشوند با عذابش نابود نكرد.

قرآن مى‏گويد: «و پروردگار تو هرگز شهرها و آباديها را هلاك نمى‏كرد تا اين كه در كانون و مركز آنها پيامبرى بفرستد كه آيات ما را بر آنان بخواند» وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى‏ حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا.

آرى، تا اتمام حجت نكنيم و پيامبران را با دستورات صريح نفرستيم مجازات نخواهيم كرد.

تازه بعد از اتمام حجت مراقب اعمال آنها هستيم، اگر ظلم و ستمى از آنها سر زد و مستوجب عذاب شدند مجازاتشان مى‏كنيم «و ما هرگز شهرهاى را هلاك نمى‏كرديم مگر آن‏كه اهلش ظالم و ستمگر باشند» وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرى‏ إِلَّا وَ أَهْلُها ظالِمُونَ.

 (آيه 60)- اين آيه پاسخ سومى است براى گفتار بهانه‏جويانى كه مى‏گفتند:

اگر ايمان بياوريم عرب بر ما هجوم مى‏كند و زندگانى ما را به هم مى‏ريزد.

قرآن مى‏گويد: آنچه به شما داده شده، متاع زندگى دنيا و زينت آن است» وَ ما أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زِينَتُها.

 «ولى آنچه نزد خداست (از نعمتهاى بى‏پايان جهان ديگر، و مواهب معنويش در اين دنيا) بهتر و پايدارتر است» وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏.

چرا كه تمام نعمتهاى مادى دنيا داراى عوارض ناگوار و مشكلات گوناگونى است و هيچ نعمت مادى خالص از ضرر و خطر يافت نمى‏شود.

به‏علاوه نعمتهايى كه در نزد خود است به خاطر جاودانگى آنها و زود گذر بودن مواهب اين دنيا قابل مقايسه با متاع دنيا نيست، بنابراين هم بهتر و هم پايدارتر است.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 472

 به اين ترتيب در يك مقايسه ساده هر انسان عاقلى مى‏فهمد كه نبايد آن را فداى اين كرد، لذا در پايان آيه مى‏فرمايد: «آيا انديشه نمى‏كنيد»؟! (أَ فَلا تَعْقِلُونَ).

 (آيه 61)- در آيات گذشته سخن از كسانى بود كه به خاطر تمتع و بهره گيرى از نعمتهاى دنيا كفر را بر ايمان و شرك را بر توحيد ترجيح داده‏اند، در اينجا وضع اين گروه را در قيامت در برابر مؤمنان راستين مشخص مى‏كند.

نخست با يك مقايسه كه به صورت استفهام مطرح شده، وجدان همگان را به داورى مى‏طلبد و مى‏گويد: «آيا كسى كه به او وعده نيك داده‏ايم، و به آن خواهد رسيد همانند كسى است كه متاع زندگى دنيا به او داده‏ايم سپس روز قيامت (براى حساب و جزا) از احضار شدگان خواهد بود»؟ (أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ).

 (آيه 62)- و به دنبال اين سخن، صحنه‏هاى رستاخيز را در برابر كفار مجسّم مى‏كند صحنه‏هايى كه از تصورش مو بر بدن راست مى‏شود و اندام را به لرزه در مى‏آورد.

مى‏گويد: «روزى را (به خاطر بياوريد) كه خداوند آنها را ندا مى‏دهد و مى‏گويد: كجا هستند همتايانى كه براى من مى‏پنداشتيد»؟! (وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ).

اين سؤال يك نوع سر زنش و مجازات است.

 (آيه 63)- اما به جاى اين كه آنها به پاسخ پردازند معبودهايشان به سخن در مى‏آيند و از آنها اظهار تنفر و بيزارى مى‏كنند، زيرا مى‏دانيم معبودان گاه بتهاى سنگ و چوبى بودند، و گاه مقدسينى همچون فرشتگان و مسيح، و گاه جن و شياطين، در اينجا گروه سوم به سخن مى‏آيند كه سخن آنها را در اين آيه مى‏خوانيم:

 «گروهى (از معبودان) كه فرمان عذاب در باره آنها مسلم شده، مى‏گويند:

پروردگارا! ما اينها [عابدان‏] را گمراه كرديم (آرى) ما آنها را گمراه كرديم همان گونه كه خودمان گمراه شديم (ولى آنها به ميل خويش به دنبال ما آمدند) ما (از آنها) به سوى تو بيزارى مى‏جوييم، آنان در حقيقت ما را نمى‏پرستيدند بلكه هواى نفس                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 473

 خود را پرستش مى‏كردند! (قالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنا أَغْوَيْناهُمْ كَما غَوَيْنا تَبَرَّأْنا إِلَيْكَ ما كانُوا إِيَّانا يَعْبُدُونَ).

 (آيه 64)- به دنبال سؤالى كه از آنها در باره معبودهايشان مى‏شود و آنها در پاسخ عاجز مى‏مانند، به آنان «گفته مى‏شود: شما معبودهايتان را (كه شريك خدا مى‏پنداشتيد) بخوانيد» تا به يارى شما بر خيزند! (وَ قِيلَ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ).

آنها با اين كه مى‏دانند در آنجا كارى از دست معبودان ساخته نيست، بر اثر شدت وحشت و يا به خاطر اطاعت فرمان خدا دست تقاضا به سوى معبودانشان دراز مى‏كنند و «آنها را به كمك مى‏خوانند» (فَدَعَوْهُمْ).

ولى پيداست «جوابى به آنها نمى‏دهند» و دعوت آنها را لبيك نمى‏گويند (فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ).

در اين هنگام است كه «عذاب الهى را در برابر چشم خود مى‏بينند» (وَ رَأَوُا الْعَذابَ).

 «و آرزو مى‏كنند كه اى كاش هدايت يافته بودند» (لَوْ أَنَّهُمْ كانُوا يَهْتَدُونَ).

چرا كه هر دست و پايى در آنجا كنند جز ناكامى و رسوايى نتيجه‏اى نخواهد داشت، چون تنها راه نجات ايمان و عمل صالح بوده كه آنها فاقد آنند.

 (آيه 65)- به دنبال سؤال از معبودهاى آنها، سؤال ديگرى از عكس العمل آنان در برابر پيامبران مى‏شود، مى‏فرمايد: «و روزى را (به خاطر بياوريد) كه خداوند آنها را ندا مى‏دهد و مى‏گويد: چه پاسخى به پيامبران (من) گفتيد»؟! (وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ).

و مسلما آنها پاسخى ندارند، آيا بگويند دعوت آنها را اجابت كرديم كه اين دروغ است و دروغ در آن صحنه خريدار ندارد؟ يا بگويند تكذيبشان كرديم، به آنها تهمت زديم، ساحرشان ناميديم مجنونشان خوانديم؟! بر ضد آنها دست به پيكار مسلحانه زديم. هر چه بگويند مايه بد بختى و رسوايى است!

(آيه 66)- لذا در اين آيه مى‏فرمايد: «در آن روز همه اخبار بر آنها پوشيده مى‏ماند» و هيچ پاسخى براى گفتن در اختيار ندارند (فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الْأَنْباءُ يَوْمَئِذٍ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 474

 «حتى نمى‏توانند از يكديگر سؤالى كنند» و پاسخى از هم بشنوند فَهُمْ لا يَتَساءَلُونَ.

و به اين ترتيب همه خبرها بر آنها پوشيده مى‏شود، هيچ پاسخى در برابر اين سؤال كمه جواب پيامبران را چه داديد پيدا نمى‏كنند.

 (آيه 67)- و از آنجا كه روش قرآن اين است كه هميشه درها را به روى كافران و گنهكاران باز مى‏گذارد تا در هر مرحله‏اى از فساد و آلودگى باشند بتوانند به راه حق برگردند، در اين آيه مى‏افزايد: «اما كسى كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد اميد است از رستگاران باشد» فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏ أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ.

 (آيه 68)- اين آيه در حقيقت دليلى است بر نفى شرك و بطلان عقيده مشركان، مى‏فرمايد: «و پروردگار تو هر چه را بخواهد خلق مى‏كند، و (هر چه را بخواهد) برمى‏گزيند» وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ.

آفرينش به دست اوست و تدبير و اختيار و گزينش نيز به اراده و فرمان اوست.

 «آنها در برابر او اختيارى ندارند» ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ.

اختيار آفرينش با اوست، اختيار شفاعت به دست او، و اختيار ارسال پيامبران نيز به اراده اوست، خلاصه اختيار همه چيز بستگى به مشيت ذات پاك او دارد. با اين حال چگونه آنه راه شرك مى‏پويند و چگونه به سوى غير خدا مى‏روند؟! لذا در پايان آيه مى‏فرمايد: «منزه است خداوند و برتر و بالاتر است از همتايانى كه براى او قائل مى‏شوند» سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ.

 (آيه 69)- اين آيه كه سخن از علم گسترده خداوند مى‏گويد در حقيقت تأكيدى است و يا دليلى است براى آنچه در آيه قبل از اختيار و مشيت گسترده خداوند بيان شد.

مى‏فرمايد: «و پروردگار تو مى‏داند آنچه را سينه‏هاشان پنهان مى‏دارد، و آنچه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 475

 را كه آشكار مى‏كنند، وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ.

اين احاطه او بر همه چيز دليلى است بر اختيار او نسبت به همه چيز و ضمنا تهديدى است براى مشكان كه گمان نكنند خدا از نيات و توطئه‏هاى آنها آگاه نيست.

 (آيه 70)- اين كه در حقيقت، حكم نتيجه‏گيرى و توضيح براى آيات گذشته در زمينه نفى شرك دارد، چهار وصف از اوصاف الهى را منعكس مى‏كند كه همه فرع بر خالقيت و مختار بودن اوست.

نخست مى‏گويد: «و او خدايى است كه معبودى جز وى نيست، وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ.

بنابراين آنها كه به بهانه شفاعت و مانند آن دست به دامن بتها مى‏زنند، سخت در اشتباهند.

ديگر اين كه تمام نعمتها چه در اين جهان و چه در آن جهان همه از ناحية اوست، و اين لازمه خالقيت مطلقة او مى‏باشد، لذا مى‏افزايد: «هر حمد و ستايشى براى اوست در اين جهان و جهان ديگر» لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‏ وَ الْآخِرَةِ.

سوم اين كه: «حاكميت (نيز) از آن اوست، وَ لَهُ الْحُكْمُ.

بديهى است وقتى خالق و مختار او باشد، حاكميت تكوين و تشريع نيز در اختيار او خواهد بود.

چهارم اين كه: «و همه شما (براى حساب و پاداش و كيفر) به سوى او بازگردانده مى‏شويد» وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.

اوست كه شما را آفريده، و اوست كه از اعمال شما آگاه است و اوست كه حاكم يوم الجزاء مى‏باشد، بنابراين حساب و جزاى شما نيز به دست او خواهد بود.

 (آيه 71)- نعمت بزرگ روز و شب: در اينجا سخن از بخش عظيمى از مواهب الهى مى‏گويد كه هم دليلى است بر مسأله توحيد و نفى شرك- و از اين نظر بحث گذشته را تكميل مى‏كند- و هم نمونه‏اى است از نعمتهاى خداوند كه به خاطر آن شايسته حمد و ستايش است.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 476

 نخست به نعمت بزرگ نور و روشنايى روز كه مايه هر جنبش و حركت است اشاره كرده، مى‏فرمايد: «بگو: به من خبر دهيد اگر خداوند شب را تا قيامت بر شما جاودان سازد آيا معبودى جز خدا مى‏تواند روشنايى براى شما بياورد؟ آيا نمى‏شنويد»؟! (قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَداً إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِضِياءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ).

 (آيه 72)- اين آيه سخن از نعمت «ظلمت و تاريكى» به ميان مى‏آورد، مى‏فرمايد: «بگو: به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاودان كند چه معبودى غير از اللّه است كه شبى براى شما بياورد تا در آن آرامش يابيد؟ آيا نمى‏بينيد»؟! (قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ).

 (آيه 73)- و در اين آيه كه در حقيقت نتيجه گيرى از دو آيه قبل است مى‏فرمايد: «و از رحمت الهى است كه براى شما شب و روز قرار داد، تا از يك سو در آن آرامش پيدا كنيد، و از سوى ديگر براى تأمين زندگى و بهره گيرى از فضل خداوند تلاش كنيد، و شايد شكر نعمت او را به جا آوريد» (وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).

آرى! گستردگى دامنه رحمت خدا ايجاب مى‏كند كه تمام وسائل حيات شما را تأمين كند.

 (آيه 74)- بار ديگر پس از ذكر گوشه‏اى از دلائل توحيد و ابطال شرك به سراغ همان سؤالى مى‏رود كه در آيات گذشته نيز مطرح شده بود.

مى‏فرمايد: «روزى را (به خاطر بياوريد) كه خداوند آنها را ندا مى‏دهد و مى‏گويد كجايند شريكانى كه براى من مى‏پنداشتيد»؟! (وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ).

 (آيه 75)- در اين آيه مى‏فرمايد: در آن روز «از هر امتى گواهى بر مى‏گزينيم» (وَ نَزَعْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً).

سپس به مشركان بى‏خبر و گمراه «مى‏گوييم: دليل خود را (بر شركتان)                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 477

 بياوريد»؟! (فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَكُمْ).

اينجاست كه همه مسائل آفتابى مى‏شود «و آنها مى‏دانند كه حق براى خداست» (فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ).

 «و تمام آنچه را افترا مى‏بستند از (نظر) آنها گم خواهد شد»! (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ).

اين گواهان به قرينه آيات ديگر قرآن، همان پيامبرانند كه هر پيامبرى گواه امت خويش است، و پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله كه خاتم انبياست گواه بر همه انبيا و امتها.

 (آيه 76)- ثروتمند خود خواه بنى اسرائيل: سر گذشت عجيب موسى و مبارزه او با فرعون در بخشى از آيات اين سوره مشروحا گذشت.

در اين بخش از آيات اين سوره سخن از در گيرى ديگر بنى اسرائيل با مردى ثروتمند و سر كش از خودشان به نام قارون به ميان مى‏آورد.

معروف است كه او از بستگان نزديك موسى (ع) بود، و از نظر اطلاعات و آگاهى از تورات معلومات قابل ملاحظه‏اى داشت، نخست در صف مؤمنان بود، ولى غرور ثروت او را به آغوش كفر كشيد و به قعر زمين فرستاد، او را به مبارزه با پيامبر خدا وادار نمود و مرگ عبرت‏انگيزش درسى براى همگان شد.

نخست مى‏گويد: «قارون از قوم موسى بود اما بر آنها ستم و ظلم كرد» (إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَيْهِمْ).

علت اين بغى و ظلم آن بود كه ثروت سرشارى به دست آورده بود.

قرآن مى‏گويد: «ما آنقدر اموال و ذخائر و گنج به او داديم كه حمل خزائن او براى يك گروه زورمند، مشكل بود» (وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ).

ببينيم بنى اسرائيل به قارون چه گفتند؟

قرآن مى‏گويد: «به خاطر بياور زمانى را كه قومش به او گفتند: اين همه خوشحالى (آميخته با غرور و غفلت و تكبر) نداشته باش كه خدا شادى كنندگان مغرور را دوست نمى‏دارد» (إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 478

 (آيه 77)- بعد از اين نصيحت، چهار اندرز پرمايه و سرنوشت ساز ديگر به او مى‏دهند كه مجموعا يك حلقه پنج‏گانه كامل را تشكيل مى‏دهد.

نخست مى‏گويند: «در آنچه خدا به تو داده است سراى آخرت را جستجو كن، وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ.

اشاره به اين كه مال و ثروت بر خلاف پندار بعضى از كج‏انديشان، چيز بدى نيست، مهم آن است كه ببينيم در چه مسيرى به‏كار مى‏افتد. و قارون كسى بود كه با داشتن آن اموال عظيم، قدرت كارهاى خير اجتماعى فراوان داشت ولى چه سود كه غرورش اجازة ديدن حقايق را به او نداد.

در نصيحت دوم افزودند: «و سهم و بهره‏ات را از دنيا فراموش مكن» وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا.

اين يك واقعيت است كه هر انسان سهم و نصيب محدودى از دنيا دارد، يعنى اموالى كه جذب بدن او، يا صرف لباس و مسكن او مى‏شود مقدار معينى است، و مازاد بر آن به هيچ وجه قابل جذب نيست.

مگر يك نفر چقدر مى‏تواند غذا بخورد؟ چه اندازه لباس بپوشد؟ چند مسكن و چند مركب مى‏تواند داشته باشد؟ و به هنگام مردن چند كفن با خود مى‏تواند ببرد؟ پس بقيه خواه و ناخواه سهم ديگران است و انسان امانت‏دار آنها! و چه زيبا فرمود: امير مؤمنان على عليه السّلام: «اى فرزند آدم! هر چه بيش از مقدار خوراكت به دست مى‏آورى خزانه‏دار ديگران در مورد آن خواهى بود»! سومين اندرز اين كه: «همان‏گونه كه خدا به تو نيكى كرده است تو هم نيكى كن» وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ.

و به تعبير ديگر همان‏گونه كه خدا به تو بخشيده است به ديگران ببخش.

بالاخره چهارمين اندرز اين كمه: نكند كه اين امكانات مادى تو را بفريبد و آن را در راه فساد و افساد به‏كار گيرى! «هرگز فساد در زمين مكن كه خدا مفسدان را دوست ندارد» وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ.

اين نيز يك واقعيت است كه بسيارى از ثروتمندان ب ايمان گاه بر اثر جنون                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 479

 افزون‏طلبى و گاه براى برترى‏جويى دست به فساد مى‏زنند جامعه را به محروميت و فقر مى‏كشانند همه‏چيز را در انحصار خود مى‏گيرند.

 (آيه 78)- اكنون نوبت آن رسيده است كه ببينيم مرد ياغى و ستمگر بنى اسرائيل به اين واعظان دلسوز چه پاسخ گفت؟

قارون با همان حالت غرور و تكبرى كه از ثروت بى‏حسابش ناشى مى‏شد چنين «گفت: من اين ثروت را به وسيله دانشى كه نزد من است به دست آورده‏ام»! قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِي.

اين مربوط به شما نيست كه من با ثروتم چگونه معامله كنم! در اينجا قرآن پاسخ كوبنده‏اى به قارون- و قارونها- مى‏دهد كه «آيا او نمى‏دانست خداوند اقوامى را قبل از او هلاك كرد كه از او نيرومندتر (و آگاهتر) و ثروتمندتر بودند»؟. أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً.

تو مى‏گويى آنچه دارى از طريق علم و دانشت دارى، اما فراموش كردى كه از تو عالمتر و نيرومندتر و ثروتمندتر فراوان بودند، آيا توانستند از چنگال مجازات الهى رهايى يابند؟

و در پايان آيه با يك جمله كوتاه و پرمعنى هشدار ديگرى به او مى‏دهد و مى‏فرمايد: به هنگام نزول عذاب الهى «مجرمان از گناهانشان سؤال نمى‏شوند» وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ اصلا مجالى براى پرسش و پاسخ نيست، عذابى است قاطع و دردناك و كوبنده و ناگهانى.

يعنى امروز آگاهان بنى اسرائيل به قارون نصيحت مى‏كنند و مجال انديشه و پاسخ به او مى‏دهند اما هنگامى كه اتمام حجت شد و عذاب الهى فرا رسيد، ديگر مجالى براى انديشه يا سخنان ناموزون و كبرآلود نيست، عذاب الهى همان و نابودى همان!

 (آيه 79)- جنون نمايش ثروت! معمولا ثروتمندان مغرور گرفتار انواعى از جنون مى‏شوند، يك شاخه آن «جنون نمايش ثروت» است، آنها از اين كه ثروت                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 480

 خود را به رخ ديگران بكشند لذت مى‏برند، از اين كه سوار مركب راهوار گران قيمت خود شوند و از ميان پا برهنه‏ها بگذرند و گرد و غبار بر صورت آنها بيفشانند و تحقيرشان كنند احساس آرامش خاطر مى‏كنند! به هر حال قارون از اين قانون مستثنى نبود، بلكه نمونه بارز آن محسوب مى‏شد، قرآن در يك جمله آن را بيان كرده، مى‏فرمايد: «پس قارون با تمام زينت خود در برابر قومش (بنى اسرائيل) ظاهر شد» (فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ).

در اينجا- طبق معمول- مردم دو گروه شدند: اكثريت دنيا پرست كه اين صحنه خير كننده قلبشان را از جا تكان داد و آه سوزانى از دل كشيدند و آرزو كه اى كاش به جاى قارون بودند، حتى يك روز، و يك ساعت، و يك لحظه! چه زندگى شيرين و جذابى چه عالم نشاطانگيز و لذت بخشى؟

چنانكه قرآن مى‏گويد: «كسانى كه طالب زندگى دنيا بودند گفتند: اى كاش ما هم مثل آنچه به قارون داده شده است داشتيم»! (قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ).

 «به راستى كه او بهره عظيمى (از نعمتها) دارد»! (إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ). آفرين بر قارون و بر اين ثروت سرشارش! چه جاه و جلالى؟

در حقيقت در اينجا كوره عظيم امتحان الهى داغ شد، از يك سو قارون در وسط كوره قرار گرفته، و بايد امتحان خيره‏سرى خود را بدهد، و از سوى ديگر دنيا پرستان بنى اسرائيل در گردا گرد اين كوره قرار گرفته‏اند.

(آيه 80)- ولى در مقابل اين گروه عظيم گروه اندكى عالم و انديشمند، پرهيزگار و با ايمان كه افق فكرشان از اين مسائل برتر و بالاتر بود در آنجا حاضر بودند، كسانى كه شخصيت را با معيار زر و زور نمى‏سنجيدند، كسانى كه اين مغزهاى پوك را تحقير مى‏كردند آرى گروهى از آنها در آنجا بودند.

چنانكه قرآن مى‏گويد: «و كسانى كه علم و آگاهى به آنها داده شده بود صدا زدند: واى بر شما! (چه مى‏گوييد؟) ثواب و پاداش الهى براى كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند بهتر است» (وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 481

 ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً).

و سپس افزودند: «اما جز صابران آن را دريافت نمى‏كنند» (وَ لا يُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ).

 (آيه 81)- قارون با اين عمل، طغيان و سر كشى خود را به اوج رسانيد، ولى در تواريخ و روايات در اينجا ماجراى ديگرى نقل شده است كه نشانه نهايت بى شرمى قارون است و آن اين كه: روزى موسى (ع) به قارون گفت: خداوند به من فرمان داده كه زكات مالت را بگيرم، قارون سر باز زد، و براى تبرئه خويش به مبارزه با موسى (ع) برخاست و جمعى از ثروتمندان بنى اسرائيل را نيز با خود همراه ساخت.

يك فكر شيطانى به نظرش رسيد، گفت: بايد به سراغ زن بد كاره‏اى از فواحش بنى اسرائيل بفرستيم تا به سراغ موسى برود و او را متهم كند كه با او سر و سرّى داشته! به سراغ آن زن فرستادند او نيز اين پيشنهاد را پذيرفت، اين از يكسو.

از سوى ديگر قارون به سراغ موسى آمد و گفت: خوب است بنى اسرائيل را جمع كنى و دستورات خداوند را بر آنها بخوانى، موسى پذيرفت و آنها را جمع كرد.

گفت: خداوند به من دستور داده كه جز او را پرستش نكنيد، صله رحم به جا آوريد و چنين و چنان كنيد، و در مورد مرد زنا كار دستور داده است اگر زناى محصنه باشد، سنگسار شود! در اينجا گفتند: حتى اگر خود تو باشى! گفت: آرى! حتى اگر خود من باشم! در اينجا وقاحت را به آخرين درجه رساندند و گفتند: ما مى‏دانيم كه تو خود مرتكب اين عمل شده‏اى و فورا به دنبال آن زن بد كاره فرستادند.

موسى (ع) رو به او كرد و گفت: به خدا سوگندت مى‏دهم حقيقت را فاش بگو! زن بد كاره با شنيدن اين سخن تكان سختى خورد، لرزيد و منقلب شد و گفت: اكنون كه چنين مى‏گويى من حقيقت را فاش مى‏گويم، اينها از من دعوت كردند تو را متهم كنم، ولى گواهى مى‏دهم كه تو پاكى و رسول خدايى!                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 482

 سپس دو كيسه پولى را كه به او داده بودند نشان داد و گفتنيها را گفت.

موسى (ع) به سجده افتاد و گريست، در اينجا بود كه فرمان مجازات قارون زشت سيرت توطئه‏گر صادر شد.

چنانكه قرآن مجيد مى‏گويد: «ما او و خانه‏اش را در زمين فرو برديم» (فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ).

عجبا! فرعون در امواج نيل فرو مى‏رود، و قارون در اعمال زمين، آبى كه مايه حيات است مأمور نابودى فرعونيان مى‏شود، و زمينى كه مهد آرامش است گورستان قارون و قارونيان.

مسلم است كه در آن خانه، قارون تنها نبود، او و اطرافيانش، او و هم سنگرانش.

 «و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند، و خود نيز نمى‏توانست خويشتن را يارى دهد»! (فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ).

 (آيه 82)- اين آيه دگرگونى عجيب تماشاچيان ديروز را كه از مشاهده جاه و جلال قارون به وجد و سرور آمده بودند منعكس مى‏كند كه به راستى عجيب و آموزنده است، مى‏گويد: «و آنها كه ديروز آرزو داشتند كه به جاى او باشند (آنگاه كه صحنه فرو رفتن او و ثروتش را به قعر زمين ديدند) مى‏گفتند: واى بر ما! گويى خدا روزى را بر هر كس از بندگانش بخواهد گسترش مى‏دهد و بر هر كس بخواهد تنگ مى‏گيرد» و كليد آن تنها در دست اوست (وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ).

لذا در مقام شكر اين نعمت بر آمدند و گفتند: «اگر خداوند بر ما منت نگذارده بود، ما را هم به قعر زمين فرو مى‏برد»! (لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا).

 «اى واى! مثل اين كه كافران هرگز رستگار نمى‏شوند» (وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ). الان حقيقت را با چشم خود مى‏بينيم، و نتيجه غرور و غفلت و سر انجام كفر و شهوت را.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 483

 (آيه 83)- نتيجه سلطه جويى و فساد در ارض: بعد از ذكر ماجراى تكان دهنده ثروتمند جنايتكار يعنى قارون، در اين آيه بيانى آمده است كه در حقيقت يك نتيجه گيرى كلى از اين ماجراست، مى‏فرمايد: آرى «اين سراى آخرت را (تنها) براى كسانى قرار مى‏دهيم كه اراده برترى جويى در زمين و فساد را ندارند» (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً).

آنچه سبب محروميت انسان از مواهب سراى آخرت مى‏شود در حقيقت همين دو است «برترى جويى» (استكبار) و «فساد در زمين» كه همه گناهان در آن جمع است.

لذا قرآن در پايان آيه مى‏فرمايد: «و عاقبت نيك براى پرهيز كاران است» (وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ).

 «عاقبت» به مفهوم وسيع كلمه، سر انجام نيك، پيروزى در اين جهان، بهشت و نعمتهايش در جهان ديگر است.

 (آيه 84)- بعد از ذكر اين واقعيت كه سراى آخرت و نعمتهايش از آن سلطه جويان و مستكبران نيست بلكه مخصوص پرهيز كاران متواضع و حق طلب است، در اين آيه به بيان يك قانون كلى- كه آميزه‏اى است از «عدالت» و «تفضل» در مورد پاداش و كيفر- پرداخته، مى‏گويد: «كسى كه كار نيكى انجام دهد براى او پاداشى بهتر از آن است» (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها).

اين همان مرحله «تفضل» الهى در باره نيكو كاران است يعنى خداوند همچون مردم تنگ چشم نيست كه به هنگام رعايت عدالت، سعى مى‏كنند مزد و پاداش درست به اندازه عمل باشد او گاهى چندين برابر از لطف بى‏كرانش پاداش عمل را مى‏دهد و حد اقل آن ده برابر است.

سپس به ذكر مجازات بد كاران پرداخته، مى‏گويد: «و به كسانى كه كارهاى بد انجام دهند، مجازات بد كاران جز (به مقدار) اعمالشان نخواهد بود» (وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزَى الَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئاتِ إِلَّا ما كانُوا يَعْمَلُونَ).

و اين مرحله «عدل» پروردگار است، چرا كه ذره‏اى بيش از آنچه انجام داده‏اند كيفر نمى‏شوند.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 484

 (آيه 85)- شأن نزول: هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به قصد هجرت از «مكّه» به سوى مدينه مى‏آمد به سر زمين «جحفه» كه رسيد، به ياد موطنش «مكّه» افتاد، آثار اين شوق كه با تأثر و اندوه آميخته بود در چهره مباركش نمايان گشت.

در اينجا پيك وحى خدا جبرئيل نازل شد و پرسيد آيا به راستى به شهر و زادگاهت اشتياق دارى؟

پيامبر فرمود: آرى! جبرئيل عرض كرد: خداوند اين پيام را براى تو فرستاده: «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى‏ مَعادٍ) آن كس كه اين قرآن را بر تو فرض كرده است تو را به سر زمين اصليت باز مى‏گرداند.» و مى‏دانيم اين وعده بزرگ سر انجام تحقق يافت.

بنا بر اين آيه فوق يكى از پيشگوئيهاى اعجازآميز قرآن است كه چنين خبرى را بطور قطع و بدون هيچ قيد و شرط بيان كرده و بعد از مدت كوتاهى تحقق يافت.

تفسير: وعده بازگشت به حرم امن خدا- در شأن نزول آمد كه اين آيه طبق مشهور در سر زمين «جحفه» در مسير پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به سوى مدينه نازل شد، او مى‏خواهد به «يثرب» برود و آن را «مدينة الرسول» كند، اما با اين حال عشق و دلبستگى او به مكه سخت او را آزار مى‏دهد.

اينجاست كه نور وحى به قلب پاكش مى‏تابد و بشارت بازگشت به سر زمين مألوف را به او مى‏دهد، و مى‏گويد: «همان كسى كه قرآن را بر تو فرض كرد تو را به جايگاه و زادگاهت باز مى‏گرداند» (إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى‏ مَعادٍ).

غم مخور همان خدايى كه موسى را در طفوليت به مادرش باز گرداند، همان خدايى كه او را بعد از يك غيبت ده ساله از مصر به زادگاه اصليش باز گردانيد، همان خدا تو را با قدرت و قوت تمام به مكه باز مى‏گرداند، و چراغ توحيد را با دست تو در اين سرزمين مقدس بر مى‏افروزد.

سپس مى‏افزايد در برابر خيره سرى مخالفان سر سخت «بگو: پروردگار من از همه بهتر مى‏داند چه كسى هدايت را (از سوى او) آورده، و چه كسى در ضلال مبين است» (قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى‏ وَ مَنْ هُوَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ).

راه هدايت روشن است و گمراهى آنها آشكار، آنها بيهوده خود را خسته                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 485

 مى‏كنند، خدا به خوبى مى‏داند و دلهاى حق طلب نيز از اين واقعيت آگاه است.

 (آيه 86)- اين آيه به يكى ديگر از بزرگترين نعمتهاى پروردگار به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرداخته، و مى‏گويد: «تو هرگز اين اميد را نداشتى كه اين كتاب (بزرگ آسمانى) به تو القاء گردد، لكن رحمت پروردگار تو چنين ايجاب كرد» (وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقى‏ إِلَيْكَ الْكِتابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ).

سپس مى‏افزايد: اكنون به شكرانه اين نعمت بزرگ «هرگز از كافران پشتيبانى مكن» (فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيراً لِلْكافِرِينَ).

 (آيه 87)- دو آيه پايان اين سوره تأكيدى است بر مسأله توحيد با تعبيرها و استدلالات گوناگون، توحيدى كه خمير مايه تمام مسائل دينى است.

در اين دو آيه چهار دستور به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله داده شده و چهار توصيف از پروردگار به عمل آمده است، و مجموع بحثهايى را كه در آيات اين سوره آمده تكميل مى‏كند.

نخست مى‏گويد: «نبايد (كفار) تو را از آيات خداوند بعد از آن كه بر تو نازل شد باز دارند» (وَ لا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آياتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَيْكَ).

گر چه نهى متوجه كفار است، اما مفهومش عدم تسليم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در برابر كار شكنيها و توطئه‏هاى آنهاست.

و به اين ترتيب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور مى‏دهد هنگامى كه آيات الهى نازل شد بايد با قاطعيت روى آن بايستى و به سوى مقصد با قدمهاى محكم پيش بروى كه خدا همراه تو و پشتيبان تو است.

به دنبال اين دستور كه جنبه نفى داشت، دستور دوم را كه جنبه اثبات دارد صادر كرده، و مى‏گويد «و به سوى پروردگارت دعوت كن» (وَ ادْعُ إِلى‏ رَبِّكَ).

خداوندى كه مالك تو و صاحب اختيار توست، و مربى و پرورش دهنده تو مى‏باشد.

سومين دستور بعد از دعوت به سوى اللّه، نفى هر گونه شرك و بت پرستى است، مى‏گويد: «و قطعا از مشركان مباش» (وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ).

كه راه توحيد آشكار است و نورانى، و رهروان آن بر صراط مستقيمند.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 486

 (آيه 88)- بالاخره چهارمين دستور، تأكيد مجددى است بر نفى هر گونه شرك، مى‏فرمايد: «و هيچ معبود ديگرى را با خدا مخوان» (وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ).

اين دستورهاى پى در پى كه هر كدام ديگرى را تأكيد مى‏كند، اهميت مسأله توحيد را در برنامه‏هاى اسلامى روشن مى‏سازد.

به دنبال اين دستورات چهارگانه، توصيفهاى چهار گانه‏اى از خدا مى‏كند، كه آنها نيز تأكيد پى در پى در مسأله توحيد است.

نخست مى‏گويد: «هيچ معبودى جز او نيست» (لا إِلهَ إِلَّا هُوَ).

 «همه چيز جز ذات پاك او فانى و نابود مى‏شود» (كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ).

و هنگامى كه دانستيم تنها چيزى كه در اين عالم باقى مى‏ماند ذات پاك خداست روشن مى‏شود هر چيز به نحوى با ذات پاك او پيوند و ارتباط داشته باشد از آن نظر فنا و هلاك براى او نيست.

 «حكم و حاكميت (در جهان تكوين و تشريع) مخصوص ذات پاك اوست» (لَهُ الْحُكْمُ).

 «و همه به سوى او باز گردانده مى‏شويد» (وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ).

توصيفهاى سه گانه اخير مى‏تواند دليلى بر اثبات توحيد و ترك هر گونه بت پرستى باشد كه در توصيف اول آمده است.

 «پايان سوره قصص»