X
تبلیغات
تفسیر قرآن - سوره فصّلت
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
سوره فصّلت [41]
اين سوره در «مكّه» نازل شده و داراى 54 آيه است‏
محتواى سوره:
محتواى اين سوره را مى‏توان در چند بخش خلاصه كرد:
1- توجه به قرآن و بحثهاى فراوانى پيرامون آن.
2- توجه به آفرينش آسمان و زمين، مخصوصا آغاز آفرينش جهان از ماده گازى شكل (دخان) و مراحل پيدايش كره زمين و كوهها و گياهان و حيوانات.
3- اشاراتى به سرگذشت اقوام مغرور و سركش پيشين، از جمله قوم عاد و ثمود، و سرنوشت دردناك آنها و اشاره كوتاهى به داستان موسى (ع).
4- انذار و تهديد مشركان و كافران مخصوصا با ذكر آيات تكان دهنده‏اى در باره قيامت و گواهى اعضاى بدن حتى پوست تن انسان، و توبيخ شديد پروردگار نسبت به آنها به هنگامى كه در برابر عذاب الهى قرار مى‏گيرند.
5- پاره‏اى از دلائل رستاخيز و قيامت و خصوصيات و ويژگيهاى آن.
6- سر انجام سوره را با بحث جالب و كوتاهى پيرامون «آيات آفاقى و انفسى پروردگار» و بازگشتى بر مسأله معاد پايان مى‏بخشد.
فضيلت تلاوت سوره:
در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام مى‏خوانيم: «هر كس كه «حم سجده» را بخواند خداوند به تعداد هر حرفى از آن ده حسنه به او عطا مى‏كند».
در حديث ديگرى نقل شده كه: پيامبر صلّى اللّه عليه و اله هيچ شب به خواب نمى‏رفت مگر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 296
 اين كه سوره «تبارك» و «حم سجده» را مى‏خواند.
نامگذارى اين سوره به «فصّلت» از آيه سوم آن گرفته شده، و به «حم سجده» از اين جهت است كه با «حم» آغاز مى‏شود و آيه 37 آن آيه سجده است.
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- باز هم عظمت قرآن: در روايات اسلامى آمده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله پيوسته بتهاى مشركان را مذمت مى‏كرد، و قرآن را بر آنها مى‏خواند تا به راه توحيد باز گردند، اما آنها مى‏گفتند: اين شعر محمد است، و بعضى مى‏گفتند:
اين «كهانت» است (كهانت غيب گوييهايى بود كه گروهى به ادعاى خود ارتباط با جنيان داشتند) و بعضى مى‏گفتند: اينها خطبه‏هاى زيبايى است كه او مى‏خواند (و نامش را «قرآن» گذاشته است).
روزى «ابو جهل» به «وليد بن مغيره» گفت: اى «ابا عبد شمس» اينهايى را كه محمد مى‏گويد: چيست؟
گفت: بگذاريد سخنانش را بشنوم، گفت: اى محمّد! چيزى از اشعارت را براى من بخوان! فرمود: شعر نيست، بلكه كلام خداست كه پيامبران و رسولانش را با آن مى‏فرستاده.
گفت: هر چه هست بخوان! رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله قرائت سوره حم سجده را آغاز كرد، هنگامى كه به آيه «فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ» (آيه 13 همين سوره) رسيد، «وليد» از شنيدن آن لرزيد و مو بر تنش راست شد، از جا برخواست و به سوى خانه خود رفت و به سراغ قريش نيامد! اين روايت به خوبى نشان مى‏دهد كه تا چه حد آيات اين سوره پر جاذبه و تكان دهنده است، تا آنجا كه در انديشمند متعصب عرب چنين عكس العملى را                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 297
 بجا مى‏گذارد.
به تفسير آيات باز گرديم.
باز در آغاز اين سوره به «حروف مقطعه» برخورد مى‏كنيم: «حا- ميم» (حم).
كه براى دومين بار در آغاز سوره‏هاى قرآن خودنمايى مى‏كند، كه بعضى «حم» را نام سوره و يا «ح» را اشاره به «حميد» و «م» را اشاره به «مجيد» كه دو نام از نامهاى بزرگ خداوند است دانسته‏اند.
 (آيه 2)- سپس اشاره به عظمت قرآن كرده، مى‏گويد: «اين كتابى است كه از سوى خداوند رحمن و رحيم نازل شده است» (تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ).
 «رحمت عامه» خداوند و «رحمت خاصه» او دست به دست هم داده‏اند و نزول اين آيات را سبب شده است.
 (آيه 3)- بعد از بيان اجمالى فوق در باره قرآن به بيان تفصيلى پرداخته، و اوصاف پنج گانه‏اى براى اين كتاب آسمانى بيان مى‏كند، اوصافى كه ترسيم روشن و گويايى از چهره اصلى قرآن در بر دارد.
نخست مى‏گويد: «كتابى كه آياتش هر مطلبى را در جاى خود بازگو كرده» (كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ). و شرح و تفصيل تمام نيازمنديهاى انسان را در تمام زمينه‏ها ذكر نموده است.
 «در حالى كه فصيح و گوياست» (قُرْآناً عَرَبِيًّا).
 «براى جمعيتى كه آگاهند» (لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ).
 (آيه 4)- «قرآنى كه بشارت دهنده و بيم دهنده است» (بَشِيراً وَ نَذِيراً).
نيكان را بشارت مى‏دهد و مجرمان را تهديد مى‏كند.
 «ولى بيشتر آنها روى گردان شدند از اين رو چيزى نمى‏شنوند» (فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ).
به اين ترتيب نخستين امتياز اين كتاب بزرگ آسمانى اين است كه مسائل مختلف مورد نياز بشر در آن تبيين و تشريح شده است، ولى افسوس كه متعصبان لجوج گوش شنوا ندارند، گويى كرند و هيچ نمى‏شنوند.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 298
 (آيه 5)- اما عكس العمل منفى اين كوردلان به همين جا ختم نمى‏شد، بلكه تلاش و كوشش داشتند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را از دعوت خود مأيوس سازند، و به او ثابت كنند كه در مقابل دعوت تو گوش شنوايى در اين ديار نيست، و بيهوده تلاش مكن! آيه شريفه مى‏گويد: «آنها گفتند: قلبهاى ما در برابر دعوت تو در پوششهايى قرار گرفته، و گوشهاى ما سنگين است، و ميان ما و تو حجابى وجود دارد»! (وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ).
حال كه چنين است كار به كار ما نداشته باش «تو به دنبال عمل خود باش، ما هم براى خود عمل مى‏كنيم» (فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ).
اين نهايت وقاحت و بى‏شرمى و نادانى است كه انسان با تمام وجودش اين چنين از حق گريزان باشد.
 (آيه 6)- مشركان چه كسانى هستند؟ اين آيه همچنان سخن از مشركان و كافران مى‏گويد، و در حقيقت پاسخى است به گفتارى كه از آنها در آيات قبل نقل شده، و دفع هر گونه توهّم و اشتباه در زمينه دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله.
مى‏فرمايد: «بگو: من تنها انسانى مثل شما هستم و اين حقيقت پيوسته بر من وحى مى‏شود كه معبود شما فقط يكى است» (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ).
نه مدعى فرشته بودنم، و نه انسانى از يك نژاد برتر و نه خداوند و نه فرزند خدا هستم بلكه انسانى همچون شما هستم با اين تفاوت كه پيوسته فرمان توحيد به من وحى مى‏شود.
سپس ادامه مى‏دهد: «اكنون كه چنين است تمام توجه خويش را به اين معبود يكتا كنيد و (از شرك و گناه) توبه و استغفار نماييد» (فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ).
سپس به عنوان هشدار و اعلام خطر مى‏افزايد: «واى بر مشركان» (وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 299
 (آيه 7)- اين آيه به معرفى مشركان پرداخته، و جمله‏اى را در اين زمينه بازگو مى‏كند كه منحصر به اين آيه است مى‏فرمايد: «همان كسانى كه زكات را ادا نمى‏كنند و نسبت به آخرت كافرند» (الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ).
منظور از ترك زكات، ترك انفاقى است كه نشانه عدم ايمان آنها به خداست و به همين دليل در رديف عدم ايمان به معاد ذكر شده، و يا ترك زكات توأم با انكار وجوب آن است.
در حديثى از امام صادق عليه السّلام آمده است: «خداوند بزرگ براى فقيران در اموال اغنيا فريضه‏اى قرار داده كه جز با اداء آن شايسته ستايش نيستند، و آن زكات است كه به وسيله آن خون خود را حفظ مى‏كنند و نام مسلمان بر آنها گذارده مى‏شود».
 (آيه 8)- در اين آيه به معرفى گروهى كه در نقطه مقابل اين مشركان بخيل و بى‏ايمان قرار دارند، و جزاى آنها، پرداخته مى‏گويد: «كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند اجر و پاداشى جاودانى و قطع ناشدنى دارند» (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ).
 (آيه 9)- دورانهاى آفرينش آسمانها و زمين: در اينجا نمونه‏اى از آيات آفاقى و نشانه‏هاى عظمت و علم و قدرت خدا در آفرينش زمين و آسمان و آغاز خلقت موجودات را ذكر مى‏كند و به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله دستور مى‏دهد كافران و مشركان را مخاطب ساخته و از آنها سؤال كند آيا خداوندى را كه مبدأ اين عوالم پهناور و گسترده است هرگز مى‏توانند انكار كنند؟ تا از اين طريق وجدان و عقل و هوش آنها را بيدار كند.
مى‏فرمايد: «بگو: آيا شما به آن كسى كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد»؟! (قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ).
 «و براى او شبيه و نظيرهايى قائل مى‏شويد» (وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً).
 «او پروردگار جهانيان است» (ذلِكَ رَبُّ الْعالَمِينَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 300
 آيا كسى كه اين جهان را هم اكنون تدبير مى‏كند، او خالق اين آسمان و زمين نيست؟
 (آيه 10)- در اين آيه به آفرينش كوهها، و معادن و بركات زمين، و مواد غذايى پرداخته، مى‏فرمايد: «او در زمين كوههايى قرار داد و بركات و منافعى در آن آفريد، و مواد غذايى مختلف آن را مقدر فرمود، اينها همه در چهار روز بود» (وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَكَ فِيها وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ).
 «اين مواد غذايى درست به اندازه نياز نيازمندان و تقاضا كنندگان است» (سَواءً لِلسَّائِلِينَ).
به اين ترتيب خداوند نيازمنديهاى همه نيازمندان را پيش بينى كرده، و براى همه آنها آنچه لازم بوده است آفريده.
تعبير «بارك فيها» اشاره به معادن و منابع زير زمينى و روى زمينى و درختان و نهرها و منابع آب است كه مايه بركت و استفاده همه موجودات زنده زمين مى‏باشد.
 (آيه 11)- بعد از پايان سخنان مربوط به آفرينش زمين و مراحل تكاملى آن به بحث از آفرينش آسمانها پرداخته، مى‏فرمايد: «سپس اراده آفرينش آسمان نمود- در حالى كه به صورت دود بود- در اين هنگام به آسمان و زمين فرمود: به وجود آييد و شكل گيريد، چه از روى طاعت و چه اكراه» (ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً).
 «آنها گفتند: ما از روى طاعت و امتثال فرمان مى‏آييم» (قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ).
 (آيه 12)- «در اين هنگام خداوند آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد و كامل كرد» (فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ).
 «و در هر آسمان آنچه را مى‏خواست امر و فرمان داد» (وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها). و موجودات و مخلوقات مختلف را در آنها آفريد و به آنها نظام بخشيد.
 «و آسمان پايين را با چراغهايى [ستارگان‏] زنيت بخشيديم، و (با شهابها از رخنه شياطين) حفظ كرديم» (وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ حِفْظاً).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 301
 آرى «اين است تقدير خداوند توانا و دانا» (ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ).
1- جمله «وَ هِيَ دُخانٌ» (آسمانها در آغاز به صورت دود بود) نشان مى‏دهد كه آغاز آفرينش آسمانها از توده گازهاى گسترده و عظيمى بوده است، و اين با آخرين تحقيقات علمى در مورد آغاز آفرينش كاملا هماهنگ است.
2- جمله «خداوند به آسمان و زمين فرمود به شكل خود درآييد» به اين معنى نيست كه واقعا سخنى با لفظ گفته شده باشد، بلكه گفته خداوند همان فرمان تكوينى، و اراده او بر امر آفرينش است، و تعبير به «طوعا او كرها» (از روى اطاعت يا اكراه) اشاره به اين است كه اراده قطعى خداوند به شكل گرفتن آسمانها و زمين تعلق يافته بود و در هر صورت مى‏بايست آن مواد به چنين صورت مطلوبى درآيند بخواهند يا نخواهند.
3- جمله «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ» (آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد) اشاره به وجود دو دوران در آفرينش آسمانهاست كه هر دورانى از آن ميليونها يا ميلياردها سال به طول انجاميده، و هر دوران به نوبه خود به ادوار ديگرى تقسيم مى‏شود، اين دو دوران ممكن است دوران تبديل گازهاى فشرده به مايع و مواد مذاب، و دوران تبديل مواد مذاب به جامد بوده باشد.
4- عدد «سبع» (هفت) ممكن است در اينجا «عدد تكثير» باشد يعنى آسمانهاى فراوان و كرات بى‏شمارى آفريديم، و نيز ممكن است «عدد تعداد» باشد، يعنى عدد آسمانها درست هفت است، با اين قيد كه تمام آنچه از كواكب و ستارگان ثوابت و سيارات را مى‏بينيم طبق گواهى جمله بعد در اين آيه جزء آسمان اول است، به اين ترتيب عالم آفرينش از هفت مجموعه بزرگ تشكيل يافته كه تنها يك مجموعه آن در برابر ديدگان انسانها قرار گرفته است.
5- جمله «وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ» (آسمان پايين را به چراغهاى روشن ستارگان زينت بخشيديم) دليل بر اين است كه همه ستارگان زينت بخش آسمان اول مى‏باشند و نه تنها زينت، بلكه در شبهاى تاريك براى گمشدگان بيابانها                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 302
 چراغهايى هستند كه هم با روشنايى خود راهنمايى مى‏كنند، و هم سمت و جهت حركت را معين مى‏سازند.
 (آيه 13)- از صاعقه‏اى همچون صاعقه عاد و ثمود بترسيد! به دنبال گفتار مؤثرى كه در زمينه توحيد و شناسايى خداوند در آيات قبل آمد، در اينجا مخالفان لجوج را كه اين همه نشانه‏هاى روشن و آيات بينات را ناديده مى‏گيرند شديدا انذار كرده و به آنان هشدار داده، مى‏گويد: «اگر با اين همه دلائل روى گردان شوند به آنها بگو: من شما را به صاعقه‏اى همچون صاعقه قوم عاد و ثمود تهديد مى‏كنم» (فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ).
از آن بترسيد كه همان صاعقه‏هاى مرگبار و آتش‏زا و درهم كوبنده به سراغ شما بيايد و به زندگى ننگين شما خاتمه دهد.
 (آيه 14)- سپس در اين آيه مى‏افزايد: «در آن هنگام كه رسولان از پيش رو و پشت سر (و از هر سو) به سراغشان آمدند (و آنان را دعوت كردند) كه جز خداوند را نپرستيد» (إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ).
يعنى پيامبران الهى از تمام وسائل هدايت و تبليغ استفاده كردند، و از هر درى وارد شدند تا در دل اين سياه دلان نفوذ كنند.
اما ببينيم آنها در برابر تلاش عظيم و گسترده اين رسولان الهى چه پاسخى گفتند؟! مى‏فرمايد: «آنها گفتند: اگر پروردگار ما مى‏خواست فرشتگانى نازل مى‏كرد» تا دعوت او را به ما ابلاغ كنند نه انسانهايى همانند خود ما (قالُوا لَوْ شاءَ رَبُّنا لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً).
اكنون كه چنين است «پس ما بطور مسلم به آنچه شما به آن فرستاده شده‏ايد كافريم» و اصلا اينها را از سوى خداوند نمى‏دانيم (فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ).
 (آيه 15)- در اينجا- چنانكه روش قرآن است- بعد از ذكر اجمال به تفصيل                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 303
 در باره عاد و ثمود پرداخته، مى‏گويد: «اما قوم عاد به ناحق در زمين تكبر ورزيدند (تا آنجا كه) گفتند: چه كسى از ما نيرومندتر است»؟! (فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً).
اما قرآن در پاسخ اين ادعا مى‏گويد: «آيا آنها نمى‏دانستند خداوندى كه آنان را آفريده از آنها قويتر است»؟! (أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً).
نه تنها خالق آنها كه خالق تمام آسمانها و زمين است.
در پايان آيه مى‏افزايد: «و آنها (بر اثر اين پندار بى‏اساس) پيوسته آيات ما را انكار مى‏كردند» (وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ).

 (آيه 16)- آرى! انسان بى‏مايه و كم ظرفيت هنگامى كه مختصر قدرتى در خود احساس كند سر به طغيان بر مى‏دارد، و حتى گاه از بى‏خردى به مبارزه با قدرت خدا بر مى‏خيزد، و خداوند بزرگ چقدر ساده و آسان با يك اشاره عوامل حياتشان را به عامل مرگشان تبديل مى‏كند، چنانكه در همين ماجراى عاد در اين آيه اضافه مى‏كند: «سر انجام تند بادى شديد و پر صدا و هول‏انگيز و سرد و سخت، در روزهايى شوم و پر غبار، بر آنها فرستاديم، تا عذاب خوار كننده را در زندگى دنيا به آنها بچشانيم» (فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا).
اين تند باد عجيب چنانكه در آيات ديگر قرآن آمده چنان آنها را از زمين بلند مى‏كرد و زمين مى‏كوبيد، همچون تنه‏هاى درخت خرما كه از ريشه كنده شده باشد.
هفت شب و هشت روز مى‏وزيد، و تمام زندگى اين قوم جبّار خودخواه مغرور را درهم مى‏كوبيد، و جز ويرانه‏اى از آن قصرهاى پر شكوه و زندگى مرفّه و اموال سرشار باقى نماند.
در پايان آيه مى‏گويد: تازه اين عذاب دنيا است، «و عذاب آخرت از آن هم خوار كننده‏تر است» (وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى‏).
و از همه سخت‏تر اين كه: هيچ كس به يارى آنها نمى‏شتابد «و از هيچ سو يارى نمى‏شوند» (وَ هُمْ لا يُنْصَرُونَ).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 304
 (آيه 17)- سرنوشت قوم سركش ثمود: بعد از توضيحى كه در آيات گذشته پيرامون قوم عاد آمد در اين آيه و آيه بعد از قوم ثمود سخن به ميان آورده، مى‏گويد:
 «اما ثمود را هدايت كرديم (پيامبرمان صالح را با دلائل روشن به سوى آنها فرستاديم) ولى آنها نابينايى و گمراهى را بر هدايت ترجيح دادند»! (وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏).
 «لذا صاعقه عذاب خوار كننده به خاطر اعمالى كه انجام مى‏دادند دامان آنها را فرو گرفت» (فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ).
 (آيه 18)- ولى از آنجا كه گروهى هر چند اندك به صالح ايمان آورده بودند و ممكن است كسانى سؤال كنند: پس سرنوشت آنها در ميان موج وحشتناك صاعقه چه شد؟ آيا آنها نيز به آتش ديگران سوختند؟ قرآن در اين آيه مى‏افزايد:
 «و كسانى را كه ايمان آوردند و پرهيزكار بودند نجات بخشيديم» (وَ نَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ).
بعضى از مفسّران گفته‏اند: تنها 110 نفر به صالح ايمان آوردند.
اين گروه را ايمان و تقوايشان نجات داد، و آن گروه طاغى را كفر و اعمال سوئشان گرفتار عذاب الهى ساخت.
 (آيه 19)- در آيات پيشين سخن از مجازات دنيوى كفار مغرور و ظالمان مجرم بود، اما در اينجا از عذاب آخرت آنها سخن مى‏گويد.
نخست مى‏فرمايد: «به خاطر بياوريد روزى را كه دشمنان خدا را جمع كرده به سوى دوزخ مى‏برند» (وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ).
و براى اين كه صفوف آنها به هم پيوسته باشد «صفوف پيشين را نگه مى‏دارند» تا صفهاى بعد به آنها ملحق شوند (فَهُمْ يُوزَعُونَ).
 (آيه 20)- «وقتى به آن مى‏رسند گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به آنچه مى‏كردند گواهى مى‏دهد»! (حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ).
از پاره‏اى روايات بر مى‏آيد كه همه اعضاى تن به نوبه خود اعمالى را كه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 305
 انجام داده‏اند گواهى مى‏دهند.
چه شاهدان عجيبى! كه عضو پيكر خود انسانند، و شهادتشان به هيچ وجه قابل انكار نيست، چرا كه در همه صحنه‏ها حاضر و ناظر بوده، و به فرمان الهى به سخن آمده‏اند! جمله «حَتَّى إِذا ما جاؤُها» نشان مى‏دهد كه دادگاه آنها در كنار جهنّم بر پا مى‏شود.
 (آيه 21)- به هر حال آن روز، روز رسوايى بزرگ است، روزى است كه تمام وجود انسان به سخن درآمده تمامى اسرار او را فاش مى‏كنند، و تمام گنهكاران را در وحشت عميقى فرو مى‏برد، اينجاست كه «آنها به پوستهاى تنشان مى‏گويند: چرا شما بر ضدّ ما گواهى داديد»؟ (وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا).
ما كه ساليان دراز شما را نوازش داديم، از سرما و گرما حفظ كرديم، شستشو و نظافت و پذيرايى نموديم، شما چرا اين چنين؟! آنها در پاسخ «مى‏گويند: همان خدايى كه هر موجودى را به نطق در آورده، ما را به سخن در آورده است» (قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ).
خداوند مأموريت افشاگرى را در اين روز و اين دادگاه بزرگ بر عهده ما گذارده، و ما چاره‏اى جز اطاعت فرمان او نداريم.
سپس ادامه مى‏دهند: «و او شما را نخستين بار آفريد، و بازگشتتان به سوى اوست» (وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ).
 (آيه 22)- و باز مى‏افزايند: «شما اگر گناهانتان را مخفى مى‏كرديد نه به خاطر اين بود كه از شهادت گوش و چشمها و پوستهاى تنتان بيم داشتيد» بلكه شما باور نمى‏كرديد روزى اينها بر ضد شما گواهى دهند (وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ).
 «بلكه (مخفى كارى شما به خاطر اين بود كه) گمان مى‏كرديد خداوند بسيارى از اعمالى را كه انجام مى‏دهيد نمى‏داند» (وَ لكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 306
 غافل از اين كه هم خداوند در همه جا شاهد و ناظر بر اعمال شماست، و از اسرار درون و برون شما آگاه است، و هم مأموران مراقبت او همه جا با شما هستند، آيا هرگز مى‏توانيد پنهان از چشم و گوش و حتى پوست تنتان عملى انجام دهيد؟!
 (آيه 23)- در اين آيه كه ادامه سخنان اعضاى تن انسان است، مى‏افزايد:
 «اين گمان بدى بود كه در باره پروردگارتان داشتيد، و همان موجب هلاكت شما گرديد، و سر انجام از زيانكاران شديد» (وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ).
آيات فوق به خوبى گواهى مى‏دهد كه گمان بد در باره خداوند به قدرى خطرناك است كه گاه موجب هلاكت و عذاب ابدى انسان مى‏گردد به عكس، حسن ظن در باره خداوند موجب نجات در دنيا و آخرت است.
 (آيه 24)- همنشينان بد: در تعقيب بحثى كه در آيات گذشته پيرامون سرنوشت دشمنان خدا (أَعْداءُ اللَّهِ) آمد در اين آيه و آيه بعد به دو قسمت از مجازات دردناك آنها در آخرت و دنيا اشاره مى‏كند.
نخست خداوند مى‏فرمايد: «اگر آنها صبر و شكيبايى كنند (يا نكنند) آتش دوزخ قرارگاهشان است» و رهايى از آن امكان پذير نيست (فَإِنْ يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ).
سپس براى تأكيد اين مطلب مى‏افزايد: «و اگر آنها تقاضاى رضايت و عفو پروردگار كنند (به جايى نمى‏رسد و) مورد عفو قرار نمى‏گيرند» (وَ إِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِينَ).
 (آيه 25)- سپس به مجازات دردناك دنيوى آنها اشاره كرده، مى‏فرمايد: «ما براى آنها همنشينانى (زشت سيرت) قرار داديم، كه زشتيها را از پيش رو و پشت سر آنها در نظرشان جلوه دادند» (وَ قَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ).
همين معنى به صورت گوياترى در آيات 36 و 37 سوره زخرف آمده آنجا كه مى‏فرمايد: «بر آنها كه از ياد خداوند رحمان روى گردان شوند شياطين را مسلّط                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 307
 مى‏سازيم كه همواره با آنان قرين هستند، اين شياطين آنها را از راه حق باز مى‏دارند در حالى كه گمان مى‏كنند هدايت يافته‏اند».
سپس مى‏افزايد: به سبب اين وضع اسفبار «فرمان عذاب الهى در باره آنها تحقق يافت، و به سرنوشت اقوام گمراهى از جن و انس كه قبل از آنها بودند گرفتار شدند» (وَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ).
سر انجام آيه را با اين جمله پايان مى‏دهد «آنها مسلما زيانكار بودند» (إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ).
 (آيه 26)- جنجال كنيد تا صداى دل نواز قرآن را نشنوند! به تناسب بحثهايى كه در باره بعضى اقوام پيشين، در آيات گذشته آمد، و نيز به تناسب همنشينان بد سيرتى كه حقايق را در نظر انسان وارونه جلوه مى‏دهند در اينجا گوشه‏اى از انحراف و بد انديشى مشركان عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را مجسم ساخته، مى‏گويد: «و كافران گفتند: گوش به اين قرآن فرا ندهيد و به هنگام تلاوت آن جنجال كنيد شايد غالب شويد»! (وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ).
اين يك روش قديمى براى مبارزه در برابر نفوذ حق است كه امروز نيز به صورت گسترده‏تر و خطرناكترى ادامه دارد كه براى منحرف ساختن افكار مردم و خفه كردن صداى مناديان حق و عدالت، محيط را آن چنان پر از جنجال مى‏كنند، كه هيچ كس صداى آنها را نشنود.
گاه با جار و جنجال و سوت و صفير.
گاه با داستانهاى خرافى و دروغين.
گاه با افسانه‏هاى عشقى و هوس انگيز.
گاه از مرحله سخن نيز فراتر رفته، مراكز سرگرمى و فساد، و انواع فيلمهاى مبتذل، و مطبوعات بى محتواى سرگرم كننده، و بازيهاى دروغين سياسى و هيجانهاى كاذب، و خلاصه هر چيزى كه افكار مردم را از محور حق منحرف سازد به وجود مى‏آورند.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 308
 (آيه 27)- اين آيه به مجازات شديد اين گونه افراد اشاره كرده، مى‏فرمايد:
 «بطور مسلم به كافران (و در صف مقدم آنها، افرادى كه مردم را از شنيدن آيات الهى باز مى‏داشتند) عذاب شديدى مى‏چشانيم» (فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذاباً شَدِيداً).
اين عذاب ممكن است در دنيا به صورت اسارت و كشته شدن به دست لشكريان ظفرمند اسلام باشد، و يا در آخرت، و يا هر دو.
 «و آنها را به بدترين اعمالى كه انجام مى‏دادند كيفر مى‏دهيم» (وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ).
چه عملى بدتر از كفر و شرك، و انكار آيات الهى، و مانع شدن مردم از شنيدن سخنان حق است؟
 (آيه 28)- سپس براى تأكيد بيشتر مى‏افزايد: «اين آتش كيفر دشمنان خداست» آتش سوزان جهنم! (ذلِكَ جَزاءُ أَعْداءِ اللَّهِ النَّارُ).
اما نه آتشى موقتى و زود گذر بلكه «سراى جاويدشان در آن خواهد بود» (لَهُمْ فِيها دارُ الْخُلْدِ).
آرى! اين عذاب شديد و دردناك «كيفرى است به خاطر اين كه آيات ما را انكار مى‏كردند» (جَزاءً بِما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ).
 (آيه 29)- از آنجا كه انسان وقتى به بلائى مبتلا مى‏شود مخصوصا اگر بلاى سخت و سنگينى باشد به فكر مسبب اصلى مى‏افتد، تا او را پيدا كند و انتقام خود را از او بگيرد، گاه مى‏خواهد اگر دستش برسد عامل اصلى را قطعه قطعه كند، لذا آيه شريفه به چنين حالتى كه براى كفار در دوزخ پيدا مى‏شود اشاره كرده، مى‏فرمايد:
 «و كافران مى‏گويند: پروردگارا! آنهايى را كه از جن و انس ما را گمراه كردند به ما نشان ده تا آنها را زير پاى خود نهيم (و لگدمالشان كنيم!) تا از پست‏ترين مردم باشند»! (وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِيَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ). همان كسانى كه به ما مى‏گفتند: گوش به سخنان محمد ندهيد.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 309
 (آيه 30)- نزول فرشتگان بر مؤمنان با استقامت: مى‏دانيم روش قرآن براى تبيين مطالب اين است كه امور متضاد را در برابر هم قرار مى‏دهد تا با مقايسه با يكديگر وضع آنها به خوبى روشن گردد، و از آنجا كه در آيات گذشته سخن از منكران لجوجى در ميان بود كه بر كفر پافشارى داشتند، در اينجا سخن از مؤمنانى است كه در ايمانشان راسخ و پا برجا هستند، و خداوند به هفت پاداش و موهبت كه براى آنها قرار داده اشاره مى‏كند.
نخست مى‏گويد: «به يقين كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداوند يگانه است، سپس استقامت كردند فرشتگان الهى بر آنها نازل مى‏شوند كه نترسيد و غمگين مباشيد» (إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا). نه از حوادث بيمناك آينده نگران باشيد و نه از گناهان گذشته خود غمى به دل راه دهيد.
بسيارند كسانى كه دم از عشق «اللّه» مى‏زنند، ولى در عمل استقامت ندارند، افرادى سست و ناتوانند كه وقتى در برابر طوفان شهوات قرار مى‏گيرند با ايمان وداع كرده، و در عمل مشرك مى‏شوند، و هنگامى كه منافعشان به خطر مى‏افتد همان ايمان ضعيف و مختصر را نيز از دست مى‏دهند.
البته نبايد فراموش كرد كه «استقامت» همچون «عمل صالح» ميوه درخت «ايمان» است زيرا ايمان هنگامى كه عمق و نفوذ كافى پيدا كند انسان را دعوت به استقامت خواهد كرد، همان گونه كه استقامت در مسير حق نيز بر عمق ايمان مى‏افزايد، و اين دو تأثير متقابل دارند.
در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله آمده كه شخصى خدمتش عرض كرد:
 «دستورى به من ده كه به آن چنگ زنم و در دنيا و آخرت اهل نجات شوم».
پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود: «قل ربّى اللّه ثمّ استقم بگو: پروردگار من اللّه است و بر اين گفته خود بايست.»
پس از نخستين و دومين بشارت در مورد عدم «خوف» و «حزن» كه به آن اشاره شد. در سومين مرحله مى‏گويند: «و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 310
 وعده داده شده است» (وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ).
 (آيه 31)- و در چهارمين بشارت مى‏افزايند: «ما ياران و مددكاران شما در زندگى دنيا و آخرت هستيم» (نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ)
.
هرگز شما را تنها نمى‏گذاريم در نيكيها به شما كمك مى‏كنيم و از لغزشها شما را حفظ مى‏نماييم تا وارد بهشت شويد.
در پنجمين بشارت مى‏گويند: «و در بهشت براى شما هر چه دلتان بخواهد از مواهب و نعمتها فراهم است» و هيچ قيد و شرطى در كار نيست (وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ)
.
ششمين بشارت اين كه نه تنها نعمتهاى مادى و آنچه دلخواه شماست به شما مى‏رسد، بلكه «آنچه (از مواهب معنوى) طلب كنيد به شما داده مى‏شود» (وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ)
.
 (آيه 32)- و بالأخره هفتمين و آخرين مژده‏اى كه به آنها مى‏دهند اين است كه شما ميهمان خدا در بهشت جاويدان او هستيد و همه اين نعمتها «به عنوان پذيرايى يك ميزبان از يك ميهمان گرامى از سوى پروردگار غفور و رحيم به شما ارزانى داشته مى‏شود» (نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ).
نكته: اين كه فرشتگان در چهارمين بشارت به مؤمنان با استقامت مى‏گويند:
 «ما دوستان شما در دنيا و آخرت هستيم» دليل بر آن است كه اين مژده‏ها را به هنگامى كه آنها در دنيا زنده‏اند از فرشتگان مى‏شنوند، اما نه بشارتى با زبان و الفاظ، بلكه بشارتهايى كه مؤمنان با گوش جان مى‏شنوند، و در مشكلات و گرفتاريها در اعماق دل احساس مى‏كنند و آرامش مى‏يابند. و در پرتگاهها و لغزشگاهها به آنها ثبات قدم مى‏دهد.
 (آيه 33)- بدى را با نيكى دفع كن! در آيات گذشته سخن از كسانى در ميان بود كه مردم را از شنيدن آيات قرآن نهى مى‏كردند، ولى در اينجا از نقطه مقابل آنها كه گفتارشان بهترين گفتار است سخن مى‏گويد، مى‏فرمايد: «چه كسى خوش گفتارتر است از آن كس كه دعوت به سوى خدا مى‏كند و عمل صالح انجام مى‏دهد                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 311
 و مى‏گويد: من از مسلمانانم»؟ و با تمام وجودم اسلام را پذيرفته‏ام (وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ).
اين آيه با صراحت، بهترين گويندگان را كسانى معرفى كرده كه داراى اين سه وصفند: دعوت به اللّه، عمل صالح، و تسليم در برابر حق.
 (آيه 34)- بعد از بيان دعوت به سوى خداوند و اوصاف داعيان الى اللّه، روش دعوت را شرح داده، مى‏گويد: «هرگز نيكى و بدى يكسان نيست» (لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ).
در حالى كه مخالفان حق سلاحى جز بدگويى و افترا و سخريه و استهزاء و انواع فشارها و ستمها ندارند، بايد سلاح شما پاكى و تقوا و سخن حق و نرمش و محبت باشد.
گر چه «حسنه» و «سيّئه» مفهوم وسيعى دارد، تمام نيكى‏ها و خوبيها و خيرات و بركات در مفهوم حسنه جمع است، همان گونه كه هر گونه انحراف و زشتى و عذاب در مفهوم سيئه خلاصه شده است، ولى در آيه مورد بحث آن شاخه‏اى از «حسنه» و «سيئه» كه مربوط به روشهاى تبليغى است منظور مى‏باشد.
سپس براى تكميل اين سخن مى‏افزايد: «بدى را با نيكى دفع كن» (ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ).
به وسيله حق باطل را دفع كن، و با حلم و مدارا، جهل و خشونت را، و با عفو و گذشت به مقابله با خشونتها برخيز، هرگز بدى را با بدى، و زشتى را با زشتى پاسخ مگوى، كه اين روش انتقامجويان است و موجب لجاجت و سرسختى منحرفان مى‏گردد.
در پايان آيه به فلسفه عميق اين برنامه در يك جمله كوتاه اشاره كرده، مى‏فرمايد: «ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است گويى دوست گرم و صميمى است»! (فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ).
 (آيه 35)- از آنجا كه چنين برخوردى با مخالفان كار ساده و آسانى نيست، و رسيدن به چنين مقامى نياز به خودسازى عميق اخلاقى دارد، در اين آيه مبانى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 312
 اخلاقى اين گونه برخورد با دشمنان را در عبارتى كوتاه و پر معنى بيان كرده، مى‏فرمايد: «اما جز كسانى كه داراى صبر و استقامتند به اين مقام نمى‏رسند» (وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا).
 «و جز كسانى كه بهره عظيمى (از ايمان و تقوا) دارند به آن نائل نمى‏گردند» (وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ).
آرى! انسان مدتها بايد خودسازى كند تا بتواند بر خشم و غضب خويش چيره گردد بايد در پرتو ايمان و تقوا آنقدر روح او وسيع و قوى شود كه به آسانى از آزار دشمنان متأثر نگردد.

 (آيه 36)- و از آنجا كه بر سر راه وصول به اين هدف بزرگ موانعى وجود دارد و وسوسه‏هاى شيطانى در اشكال مختلف انسانها را مانع مى‏شود، در اين آيه شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را به عنوان الگو مخاطب ساخته، مى‏گويد: «و هر گاه وسوسه‏هايى از شيطان در اين مسير متوجه تو گردد، از خدا پناه بخواه كه او شنونده و داناست» (وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ).
در اين گونه مواقع معمولا خطوراتى از ذهن مى‏گذرد، و يا افراد به اصطلاح مصلحت انديش توصيه‏هايى از اين قبيل مى‏كنند:
 «مردم را جز با زور نمى‏توان اصلاح كرد» «خون را با خون بايد شست» و مانند اينها، و با اين وسوسه‏ها مى‏خواهند مقابله به مثل را در همه جا توصيه كنند، و بدى را به بدى پاسخ گويند.
قرآن مى‏گويد: مبادا گرفتار اين وسوسه‏ها شويد، و جز در موارد خاص و استثنايى تكيه بر خشونت كنيد.
البته آيه فوق مفهوم وسيعى دارد و مى‏گويد: «در برابر همه وسوسه‏هاى شيطانى بايد به خدا پناه برد.»
 (آيه 37)- فقط براى خدا سجده كنيد! از اين آيه به بعد فصل تازه‏اى در اين سوره، در زمينه توحيد و معاد، و بيان نبوت و عظمت قرآن است، و در حقيقت مصداقى است روشن از «دعوت الى اللّه» در برابر مشركان كه دعوت                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 313
 به سوى بت مى‏كردند.
نخست از مسأله توحيد شروع كرده، از طريق آيات آفاقى مردم را به سوى خدا دعوت مى‏نمايد، مى‏فرمايد: «و از نشانه‏هاى او، شب و روز و خورشيد و ماه است» (وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ).
شب مايه آرامش، و روشنايى روز وسيله جنبش و حركت است، و اين دو توأما چرخهاى زندگى انسانها را به گردش منظم و متناوبى در مى‏آورند.
خورشيد منبع همه بركات مادى در منظومه ماست، نور و گرما و حركت و جنبش و نزول بارانها، و روييدن گياهان، همه از پرتو وجود اوست.
ماه نيز روشنى بخش شبهاى تار، و چراغ پر فروغ و زيباى رهروان بيابانها و گمشدگان صحراهاست، و با جزر و مد خود نيز بركات فراوانى مى‏آفريند.
ولى به خاطر همين بركات، گروهى در مقابل اين دو كوكب پر فروغ آسمان سجده مى‏كردند و آنها را پرستش مى‏نمودند، آنها در عالم اسباب، متوقف مانده، بى‏آنكه مسبب الاسباب را ببينند.
لذا قرآن بعد از اين بيان بلا فاصله مى‏گويد: «براى خورشيد و ماه سجده نكنيد، براى خدايى كه آفريننده آنهاست سجده كنيد اگر مى‏خواهيد او را عبادت نماييد» (لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ) «1».
شما چرا به سراغ سر چشمه اين بركات نمى‏رويد؟ چرا سر بر آستان او نمى‏ساييد؟ چرا موجوداتى را مى‏پرستيد كه خود اسير قوانين آفرينش‏اند.
 (آيه 38)- سپس مى‏افزايد: اگر اين دليل منطقى در فكر آنها اثر نگذاشت و باز هم به سراغ بتها و معبودهاى مجازى رفتند و معبود حقيقى را به دست فراموشى سپردند، هرگز نگران نباش «و اگر (از عبادت پروردگار) تكبّر كنند، كسانى كه نزد پروردگار تو هستند شب و روز براى او تسبيح مى‏گويند و (هيچ گاه) خسته نمى‏شوند» (فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ).
__________________________________________________
 (1) اين آيه سجده واجب دارد.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 314
اگر گروهى نادان و جاهل و بى‏خبر در برابر ذات پاكش سجده نكنند مسأله‏اى نيست اين عالم وسيع پر است از فرشتگان مقرب كه دائما در حال ركوع و سجود و حمد و تسبيحند، تازه نيازى به عبادت آنها نيز ندارد، آنها نيازمند عبادت اويند، چرا كه هر افتخار و كمالى براى ممكنات است در سايه عبوديت اوست.
 (آيه 39)- بار ديگر به آيات توحيد كه زمينه ساز مسأله معاد است باز مى‏گردد.
مى‏فرمايد: «و از آيات او اين است كه زمين را خشك (و بى‏جان) مى‏بينى، اما هنگامى كه آب (باران) را بر آن مى‏فرستيم به جنبش در مى‏آيد، و نموّ مى‏كند» (وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ).
زمينى خشك و مرده و بى‏حركت كجا، و اين همه آثار حيات و جلوه‏هاى گوناگون آن كجا! سپس از اين مسأله روشن توحيدى يعنى مسأله «حيات»- كه هنوز اسرارش براى بزرگترين دانشمندان كشف نشده- با يك انتقال سريع و جالب به مسأله معاد پرداخته، مى‏گويد: «همان كس كه آن (زمين مرده) را زنده كرد مردگان را نيز (در قيامت) زنده مى‏كند»! (إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى‏).
آرى «او بر همه چيز تواناست» (إِنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ).
دلائل قدرتش در همه جا نمايان است و همه سال نشانه‏هاى آن را با چشم خود مى‏بينيد، با اين حال چگونه در مسأله معاد ترديد مى‏كنيد؟
 (آيه 40)- تحريف گران آيات حق! بعد از بيان آيات الهى و نشانه‏هاى پروردگار در آيات پيشين، اكنون سخن از تهديد كسانى است كه نشانه‏هاى توحيد را تحريف مى‏كنند، و به اغفال و گمراه ساختن مردم مى‏پردازند، مى‏گويد: «كسانى كه آيات ما را تحريف مى‏كنند بر ما پوشيده نخواهند بود» (إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا).
ممكن است با مغالطه و سفسطه مردم را بفريبند، و ممكن است بر اين عمل زشت و ننگين خود پرده بيفكنند و خود را از انظار مردم مستور دارند، اما هرگز                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 315
 نمى‏توانند كمترين عمل خود را از ما پنهان نمايند.
قرآن مجازات همه آنها را در ادامه اين بحث با يك مقايسه روشن بيان كرده، مى‏گويد: «آيا كسى كه در آتش افكنده مى‏شود بهتر است يا كسى كه در سايه ايمان در نهايت امن و امان در قيامت قدم به عرصه محشر مى‏گذارد»؟! (أَ فَمَنْ يُلْقى‏ فِي النَّارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ).
آنها كه با ايجاد شك و فساد عقائد و ايمان مردم را به آتش كشيدند، بايد در آن روز طعمه آتش شوند و آنها كه در سايه ايمان محيط امن و امانى براى جامعه بشرى آفريدند بايد در قيامت در نهايت امنيت به سر برند، مگر در آن روز همه اعمال ما تجسم نمى‏يابد؟
و از آنجا كه وقتى از هدايت كسى مأيوس شوند او را به حال خود رها مى‏كنند، مى‏گويند: هر كارى مى‏خواهى بكن، در ادامه اين آيه آنها را مخاطب ساخته، مى‏گويد: «هرچه مى‏خواهيد انجام دهيد»! (اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ).
اما بدانيد «كه خدا به آنچه انجام مى‏دهيد بيناست» (إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ).
بديهى است اين امر به معنى آزادى عمل آنها، و يا الزام به انجام هر كار نيست، بلكه تهديدى است نسبت به آنها كه هيچ حرف حقى در گوششان فرو نمى‏رود.
 (آيه 41)- اين آيه سخن را از توحيد و معاد به قرآن و نبوت مى‏كشاند، و باز به صورت هشدار به كافران لجوج و بى‏منطق مى‏فرمايد: «آنها كه به اين ذكر [قرآن‏] هنگامى كه به سراغشان آمد كافر شدند» نيز بر ما مخفى نخواهند ماند (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ).
و بعد براى بيان عظمت قرآن مى‏افزايد: «و اين كتابى است قطعا شكست ناپذير ...» (وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ).
كتابى است كه هيچ كس نمى‏تواند همانند آن را بياورد و بر آن غلبه كند، كتابى است بى‏نظير، منطقش محكم و گويا، استدلالاتش قوى و نيرومند، تعبيراتش منسجم و عميق، تعليماتش ريشه‏دار و پر مايه، و احكام و دستوراتش هماهنگ با                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 316
 نيازهاى واقعى انسانها در تمام ابعاد زندگى.
 (آيه 42)- سپس به توصيف مهم و گويايى در باره عظمت اين كتاب آسمانى پرداخته، مى‏گويد: «هيچ گونه باطلى، نه از پيش رو، نه از پشت سر، به سراغ قرآن نمى‏آيد»! (لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ).
يعنى نه تناقضى در مفاهيم آن است.
نه چيزى از كتب و علوم پيشين بر ضد آن مى‏باشد، و نه اكتشافات علمى آينده با آن مخالفت خواهد داشت.
نه كسى مى‏تواند حقايق آن را ابطال كند، و نه در آينده منسوخ مى‏گردد.
نه در معارف و قوانين و اندرزها و خبرهايش خلافى وجود دارد و نه خلافى بعدا كشف مى‏شود.
نه آيه و حتى كلمه‏اى از آن كم شده، و نه چيزى بر آن افزون مى‏شود، و به تعبير ديگر دست تحريف كنندگان از دامان بلندش كوتاه بوده و هست.
چرا كه «از سوى خداوند حكيم و حميد نازل شده است» (تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ).
خداوندى كه افعالش روى حكمت و در نهايت كمال و درستى است و لذا شايسته هر گونه حمد و ستايش مى‏باشد.
 (آيه 43)- از آنجا كه كفار مكّه شديدترين مبارزه را با آيين اسلام و شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و اله آغاز كرده بودند و آيات گذشته از الحاد آنها در دلائل توحيد و كفر و تكذيبشان نسبت به آيات الهى خبر مى‏داد، در اين آيه به عنوان تسلى خاطر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و آموختن درس استقامت و پايمردى به همه مسلمين كه در فشار دشمنان قرار مى‏گيرند، مى‏فرمايد: «آنچه به ناروا در باره تو مى‏گويند همان است كه در باره پيامبران قبل از تو نيز گفته شده» (ما يُقالُ لَكَ إِلَّا ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ).
اگر مجنون و ساحرت مى‏خوانند، به پيامبران بزرگ پيشين همين نسبتها را دادند، و اگر دروغگويت مى‏نامند آنها نيز از اين نسبت در امان نبودند، خلاصه نه دعوت تو به سوى آيين توحيد و حق مطلب تازه‏اى است، و نه تهمت و تكذيب                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 317
 آنها، محكم بايست و به اين سخنان اعتنا مكن.
سپس در پايان آيه مى‏افزايد: «پروردگار تو هم داراى مغفرت و آمرزش و هم داراى مجازات دردناك است» (إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَلِيمٍ).
رحمت و آمرزش براى آنها كه پذيرا شوند، و عذاب اليم براى آنها كه تكذيب كنند و تهمت زنند و به مخالفت برخيزند.
 (آيه 44)- قرآن هدايت است و درمان: در اين آيه سخن از بهانه جويى اين افراد لجوج به ميان آورده و پاسخ يكى از بهانه‏هاى عجيب را مطرح مى‏كند و آن اين كه آنها مى‏گفتند: چرا قرآن به زبان عجم نازل نشده است تا ما براى آن اهميت بيشترى قائل باشيم و غير عرب نيز از آن بهره گيرند.
اينجاست كه قرآن در پاسخ آنها مى‏گويد: «هر گاه آن را قرآنى عجمى قرار مى‏داديم حتما مى‏گفتند: چرا آياتش روشن نيست»؟ چرا پيچيده است؟ و ما از آن سر در نمى‏آوريم! (وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ).
سپس اضافه مى‏كردند: راستى عجيب است «قرآنى عجمى از پيغمبرى عربى»؟ (أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ).
يا مى‏گفتند: «كتابى است عجمى براى امّتى عربى»؟
خلاصه آنها بيمار دلانى هستند كه هر طرحى ريخته شود و هر برنامه‏اى پياده گردد به آن ايرادى مى‏كنند، و بهانه‏اى مى‏تراشند.
سپس قرآن خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مى‏افزايد: «بگو: اين (كتاب آسمانى) براى كسانى كه ايمان آورده‏اند (مايه) هدايت و درمان است» (قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ).
 «اما كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است» و آن را درك نمى‏كنند (وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ).
 «و گويى نابينا هستند و آن را نمى‏بينند» (وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى).
 «آنها (همچون كسانى هستند كه گويى) از راه دور صدا زده مى‏شوند»! (أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 318
 و معلوم است چنين كسانى نه مى‏شنوند و نه مى‏بينند!

 (آيه 45)- در اين آيه براى تسلى خاطر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و مؤمنان نخستين مى‏فرمايد: از انكار و لجاجت و بهانه جويى اين قوم خيره‏سر نگران مباش، اين سابقه طولانى دارد «ما به موسى كتاب آسمانى داديم سپس در آن اختلاف شد» بعضى پذيرا گشتند و بعضى از در انكار در آمدند (وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ).
و اگر مشاهده مى‏كنى ما در مجازات اين دشمنان لجوج تعجيل نمى‏كنيم به خاطر اين است كه مصالح تربيتى ايجاب مى‏كند آنها آزاد باشند، و تا آنجا كه ممكن است اتمام حجت شود، «و اگر فرمانى از ناحيه پروردگارت در اين زمينه صادر نشده بود (كه بايد به آنان مهلت داد تا اتمام حجّت شود) در ميان آنها داورى مى‏شد» و به كيفر مى‏رسيدند! (وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ).
اين فرمان الهى بر اساس مصالح هدايت انسانها و اتمام حجت بوده، و اين سنت در ميان تمام اقوام گذشته جارى شده و در باره قوم تو نيز جارى است.
 «ولى آنها هنوز در باره آن شكّى تهمت انگيز دارند»! (وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ).
 (آيه 46)- در اين آيه يك قانون كلى كه قرآن بارها روى آن تأكيد كرده در ارتباط با اعمال انسانها بيان مى‏كند، و تكميلى است بر بحث گذشته در زمينه بهره گيرى مؤمنان از قرآن، و محروم ماندن افراد بى‏ايمان از اين سر چشمه فيض الهى.
مى‏فرمايد: «هر كس عمل صالحى انجام دهد سودش براى خود اوست، و هر كسى بدى كند به خويشتن بدى كرده، و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمى‏كند» (مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ).
بنابر اين اگر آنها به اين كتاب و اين آيين بزرگ ايمان نياورند نه به خداوند زيانى مى‏رسانند، و نه به تو، چرا كه خوبيها و بديها همه به صاحبانش باز مى‏گردد.
تعبير به «ظلّام» (بسيار ظلم كننده) در اينجا و در بعضى ديگر از آيات قرآن                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 319
 ممكن است اشاره به اين باشد كه مجازات بى‏دليل از سوى خداوند بزرگ هميشه مصداق ظلم بسيار خواهد بود، چرا كه از او هرگز چنين انتظارى نيست بخصوص اين كه او بندگان فراوانى دارد اگر بر هر كس مختصر ستمى كند مصداق «ظلّام» خواهد بود.
آغاز جزء 25 قرآن مجيد
ادامه سوره فصلت‏
 (آيه 47)- اسرار همه چيز نزد اوست: در آيه قبل سخن از بازگشت اعمال نيك و بد به صاحبان آنها بود كه اشاره ضمنى به مسأله ثواب و جزاى روز قيامت داشت.
در اينجا اين سؤال براى مشركان مطرح مى‏شد كه اين قيامت كه مى‏گويى كى خواهد آمد؟! قرآن نخست در پاسخ اين سؤال مى‏گويد: «علم به قيامت (و لحظه وقوع آن) تنها به خدا باز مى‏گردد» (إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ). هيچ پيامبر مرسل و فرشته مقربى نيز از آن آگاه نيست.
سپس مى‏افزايد: نه تنها آگاهى بر زمان قيام قيامت مخصوص خداست، علم به اسرار اين عالم و موجودات پنهان و آشكارش نيز از آن اوست «هيچ ميوه‏اى از غلاف خود خارج نمى‏شود، و هيچ زنى باردار نمى‏گردد، و وضع حمل نمى‏كند مگر به علم او» (وَ ما تَخْرُجُ مِنْ ثَمَراتٍ مِنْ أَكْمامِها وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى‏ وَ لا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ).
نه در عالم گياهان و نه در عالم حيوان و انسان نطفه‏اى منعقد نمى‏شود و بارور نمى‏گردد و تولد نمى‏يابد مگر به فرمان خداوند بزرگ و به مقتضاى علم و حكمت او.
سپس مى‏افزايد: اين گروه كه قيامت را انكار مى‏كنند، يا به باد استهزاء مى‏گيرند، «در آن روز كه (قيامت بر پا مى‏شود) آنها را ندا مى‏دهد: كجا هستند شريكانى كه براى من مى‏پنداشتيد! مى‏گويند: (پروردگارا!) ما عرضه داشتيم كه هيچ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 320
 گواهى بر گفته‏هاى خود نداريم» (وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكائِي قالُوا آذَنَّاكَ ما مِنَّا مِنْ شَهِيدٍ).
آنچه مى‏گفتيم سخنان بى‏اساس و بى‏پايه بود، امروز بهتر از هر زمان مى‏فهميم كه چه اندازه اين ادعاها باطل و بى‏اساس بوده است.
 (آيه 48)- و در اين حال مى‏بينند «همه معبودانى را كه قبلا مى‏خواندند محو و گم مى‏شوند» (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ).
اصلا صحنه قيامت آن چنان براى آنها وحشتناك است كه خاطره بتها نيز از نظرشان محو و نابود مى‏شود.
آرى «در آن روز مى‏دانند كه هيچ گريزگاهى ندارند» (وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ).
 (آيه 49)- اين انسانهاى كم ظرفيت! به تناسب بحثى كه در آيات گذشته در باره مشركان و سرنوشت آنها بيان شده بود، در اينجا ترسيمى از حال اين انسانهاى ضعيف و بى‏ايمان شده.
نخست مى‏فرمايد: «انسان هرگز از تقاضاى نيكى (و نعمت) خسته نمى‏شود» (لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ).
هرگز تنور حرص او از گرمى نمى‏افتد، هر چه بيشتر پيدا مى‏كند باز بيشتر مى‏خواهد، و هر چه به او بدهند باز سير نمى‏شود.
 «اما (اگر دنيا به او پشت كند، نعمتهاى او زائل گردد، و) شر و بدى به او رسد بسيار مأيوس و نوميد مى‏شود» (وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ).
منظور از «انسان» در اينجا «انسان تربيت نايافته» اى است كه قلبش به نور معرفت الهى و ايمان پروردگار، و احساس مسؤوليت در روز جزا روشن نشده.
 (آيه 50)- در اين آيه به يكى ديگر از حالات نامطلوب انسانهاى دور مانده از علم و ايمان يعنى حالت غرور و از خود راضى بودن اشاره كرده، مى‏فرمايد:
 «و هر گاه او را (انسان) رحمتى از سوى خود، بعد از ناراحتى كه به او رسيده بچشانيم، مى‏گويد: اين به خاطر شايستگى و استحقاق من بوده است» (وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 321
 رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذا لِي)
.
اين بينواى مغرور فراموش مى‏كند كه اگر لطف خدا نبود به جاى اين نعمت بايد گرفتار بلا شود.
در دنباله آيه مى‏افزايد: اين غرور سر انجام او را به انكار آخرت مى‏كشاند و مى‏گويد: «من باور ندارم قيامتى در كار باشد» (وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً).
و به فرض كه قيامتى در كار باشد «هر گاه من به سوى پروردگارم باز گردم پاداشهاى نيك و مواهب بسيار از براى من نزد او آماده است» (وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى‏ رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى‏). خدايى كه در دنيا مرا اين چنين گرامى داشته حتما در آخرت بهتر از اين پذيرايى خواهد كرد! ولى خداوند اين افراد مغرور و خيره‏سر را در پايان اين آيه چنين تهديد مى‏كند كه: «ما به زودى كافران را از اعمالى كه انجام داده‏اند آگاه خواهيم كرد، و از عذاب شديد به آنها مى‏چشانيم» (فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِما عَمِلُوا وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ).
 (آيه 51)- در اين آيه سومين حالتى را كه براى اين گونه انسانها به هنگام اقبال و ادبار دنياى مادى رخ مى‏دهد بازگو مى‏كند كه حالت فراموشكارى به وقت نعمت، و جزع و فزع به هنگام مصيبت است.
مى‏فرمايد: «و هر گاه به انسان (غافل و بى‏خبر) نعمت دهيم روى مى‏گرداند، و با حال تكبّر از حق دور مى‏شود» (وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ).
 «ولى هر گاه مختصر ناراحتى به او رسد تقاضاى فراوان و مستمّر (براى برطرف شدن آن) دارد» (وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ).
آرى! چنين است انسان فاقد ايمان و تقوا كه دائما به اين حالات گرفتار است، به هنگام روى آوردن نعمتها «حريص» و «مغرور» و «فراموشكار» و به هنگام پشت كردن نعمتها «مأيوس» و نوميد و «پرجزع».
ولى در مقابل، مردان حق و پيروان راستين مكتب انبيا آن چنان پرظرفيت و پرمايه‏اند كه نه روى آوردن نعمتها آنها را دگرگون مى‏سازد، و نه ادبار دنيا ضعيف                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 322
 و ناتوان و مأيوس.
 (آيه 52)- در اين آيه آخرين سخن را با اين افراد لجوج در ميان مى‏گذارد، و اصل عقلى معروف دفع ضرر محتمل را با بيانى روشن براى آنها تشريح مى‏كند، خطاب به پيامبر كرده، مى‏فرمايد: «بگو: به من خبر دهيد اگر اين قرآن از سوى خداوند باشد و شما به آن كافر شويد، چه كسى گمراهتر خواهد بود از آن كس كه در مخالفت دور و گمراهى شديد قرار دارد»؟! (قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ).
اين همان سخنى است كه ائمه دين عليهم السّلام در برابر افراد لجوج در آخرين مرحله مطرح مى‏كردند چنانكه در حديثى مى‏خوانيم: امام صادق عليه السّلام به «ابن ابى العوجاء» مادى و ملحد عصر خود فرمود: «اگر مطلب اين باشد كه تو مى‏گويى (و خدا و قيامتى در كار نباشد) كه مسلما چنين نيست، هم ما اهل نجاتيم و هم تو، ولى اگر مطلب اين باشد كه ما مى‏گوييم، و حق نيز همين است، ما اهل نجات خواهيم بود و تو هلاك مى‏شوى».
 (آيه 53)- نشانه‏هاى حق در جهان بزرگ و كوچك: در اين آيه و آيه بعد كه سوره فصّلت با آن پايان مى‏گيرد، به دو مطلب مهم كه در حقيقت يك نوع جمع بندى از بحثهاى اين سوره است اشاره شده آيه اول در باره توحيد (با قرآن) سخن مى‏گويد و آيه دوم در باره معاد.
مى‏فرمايد: «ما به زودى آيات و نشانه‏هاى خود را در آفاق و اطراف جهان، و همچنين در درون جان خود آنها، به آنان، نشان مى‏دهيم، تا براى آنها روشن شود كه خداوند حق است» (سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ).
 «آيات آفاقى» همچون آفرينش خورشيد و ماه و ستارگان با نظام دقيقى كه بر آنها حاكم است، و آفرينش انواع جانداران و گياهان و كوهها و درياها با عجائب و شگفتيهاى بى‏شمارش، و موجودات گوناگون اسرار آميزش، كه هر زمان اسرار تازه‏اى از خلقت آنها كشف مى‏شود. هر يك آيه و نشانه‏اى است بر حقانيت                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 323
 ذات پاك او! و «آيات انفسى» همچون آفرينش دستگاههاى مختلف جسم انسان و نظامى كه بر ساختمان حيرت انگيز مغز و حركات منظم قلب و عروق و بافتها و استخوانها، و انعقاد نطفه و پرورش جنين در رحم مادران، و از آن بالاتر اسرار و شگفتيهاى روح انسان مى‏باشد. كه هر گوشه‏اى از آن كتابى است از معرفت پروردگار و خالق جهان! و در پايان اين آيه اين بيان لطيف و جالب را با جمله زيبا و پرمعناى ديگرى تكميل كرده، مى‏افزايد: «آيا كافى نيست كه پروردگارت بر هر چيز شاهد و گواه است» (أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ).
چه شهادتى از اين برتر و بالاتر كه با خط تكوين قدرت خويش را بر پيشانى همه موجودات نوشته است، بر صفحه برگهاى درختان، در لابلاى گلبرگها، در ميان طبقات اسرارآميز مغز، و بر روى پرده‏هاى ظريف چشم، بر صفحه آسمان و بر قلب زمين، و خلاصه بر همه چيز نشانه‏هاى توحيد خود را نوشته و گواهى تكوينى داده است.
 (آيه 54)- آخرين آيه اين سوره، سر چشمه اصلى بدبختيهاى اين گروه مشرك و فاسد و ظالم را بيان كرده، مى‏گويد: «آگاه باشيد كه آنها از لقاى پروردگارشان (و رستاخيز) در شك و ترديدند» (أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ).
و چون ايمان به حساب و جزا ندارند دست به هر جنايتى مى‏زنند «و آگاه باشيد كه خداوند به همه چيز احاطه دارد» (أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ).
همه اعمال و گفتار و نيات آنها در پيشگاه علمش روشن است، و تمام آن براى دادگاه بزرگ قيامت ثبت و ضبط خواهد شد.
در حقيقت جمله اخير پاسخى است به بعضى از شبهات كفّار در مورد معاد، از جمله اين كه: چگونه ممكن است اين خاكهاى پراكنده و به هم آميخته شده از هم جدا گردد؟ و از اين گذشته چه كسى آگاه از نيات و اعمال و گفتار همه انسانها در طول تاريخ بشر است.
قرآن در پاسخ همه اين سؤالات مى‏گويد: خدايى كه به همه چيز احاطه دارد                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 324
 تمام اين مسائل براى او روشن است، و دليل بر احاطه علمى او بر همه چيز تدبير او نسبت به همه اشياء است، چگونه ممكن است مدبر عالم از وضع جهان بى‏خبر باشد؟! منظور از «احاطه پروردگار» به همه چيز وابستگى همه موجودات در ذاتشان به وجود مقدس اوست.
به تعبير ديگر در عالم هستى يك وجود اصيل و قائم به ذات بيش نيست، و بقيه موجودات امكانيه همه متكى و وابسته به او هستند كه اگر يكدم اين ارتباط از ميان برداشته شود همه فانى و معدوم مى‏شوند.

 «پايان سوره فصّلت»