تبليغاتX
تفسیر قرآن - سوره فرقان - آیه های 51 تا 77
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

(آيه 51)- اين آيه اشاره به عظمت مقام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است، مى‏فرمايد: «و اگر مى‏خواستيم در هر شهر و ديارى، بيم دهنده‏اى بر مى‏انگيختيم» ولى اين كار لزومى نداشت (وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً).

زيرا تمركز نبوّت در وجود يك فرد باعث وحدت و انسجام انسانها و جلو گيرى از هر گونه تفرقه و پراكندگى مى‏شود.

اين آيه هم دليلى است بر عظمت مقام پيامبر، و هم لزوم وحدت رهبرى و هم سنگين بودن بار مسؤوليت او.

 (آيه 52)- به همين دليل در اين آيه دو دستور مهم را كه دو برنامه اساسى پيامبران را تشكيل مى‏دهد بيان مى‏كند، نخست روى سخن را به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله كرده، مى‏فرمايد: «بنا بر اين از كافران اطاعت مكن» (فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ).

در هيچ قدم راه سازش با انحرافات آنها را پيش مگير كه سازشكارى با منحرفان، آفت دعوت به سوى خداست.

و اما دستور دوم اين كه: «به وسيله قرآن با آنها جهاد بزرگى كن» (وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبِيراً). جهادى بزرگ به عظمت رسالتت، و به عظمت جهاد تمام پيامبران پيشين، جهادى كه تمام ابعاد روح و فكر مردم را در برگيرد و جنبه‏هاى مادى و معنوى را شامل شود.

اين تعبير عظمت مقام قرآن را نيز باز گو مى‏كند، چرا كه سلاحى است برنده، كه قدرت بيان و استدلال و تأثير عميق و جاذبيتش ما فوق تصور و قدرت انسانهاست.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 343

 (آيه 53)- دو درياى آب شيرين و شور در كنار هم! در اين آيه باز به استدلال بر عظمت خداوند از طريق بيان نعمتهاى او در نظام آفرينش مى‏پردازد، و به تناسب بيان نزول قطرات حياتبخش باران كه در آيات قبل گذشت اشاره به مخلوط نشدن آبهاى شيرين و شور كرده، مى‏فرمايد: «او كسى است كه دو دريا را در كنار هم قرار داد، يكى گوارا و شيرين و ديگر شور و تلخ، و در ميان آنها برزخى قرار داد (گويى هر يك به ديگرى مى‏گويد:) دور باش و نزديك نيا» (وَ هُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً).

اين آيه يكى ديگر از مظاهر شگفت‏انگيز قدرت پروردگار را در جهان آفرينش ترسيم مى‏كند كه چگونه يك حجاب نامرئى، و حائل ناپيدا در ميان درياى شور و شيرين قرار مى‏گيرد و اجازه نمى‏دهد آنها با هم آميخته شوند.

البته امروز ما اين را مى‏دانيم كه اين حجاب نامرئى همان «تفاوت درجه غلظت آب شور و شيرين» و به اصطلاح تفاوت «وزن مخصوص» آنها است كه سبب مى‏شود تا مدت مديدى به هم نياميزند.

ضمنا قرار گرفتن اين آيه در ميان آيات مربوط به «كفر» و «ايمان» ممكن است اشاره و تشبيهى در اين امر نيز باشد كه گاهى در يك جامعه، در يك شهر، و گاه حتى در يك خانه افرادى با ايمان كه همچون آب عذب و فراتند در كنار افراد بى‏ايمان كه همچون آب ملح و اجاجند، با دو طرز تفكر، دو نوع عقيده، و دو نوع عمل پاك و ناپاك، قرار مى‏گيرند، بى‏آنكه به هم آميخته شوند.

 (آيه 54)- در اين آيه به مناسبت بحث نزول باران و همچنين درياهاى آب شور و شيرين كه در كنار هم قرار مى‏گيرند سخن از آفرينش انسان از آب به ميان آورده، مى‏گويد: «او كسى است كه از آب انسانى را آفريد» (وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً).

احتمال دارد كه چند معنى در مفهوم آيه جمع باشد يعنى هم بشر نخستين از آب آفريده شده، و هم پيدايش تمام افراد انسان از آب «نطفه» است، و هم آب مهمترين ماده ساختمان بدن انسان را تشكيل مى‏دهد، آبى كه از ساده‏ترين                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 344

 موجودات اين جهان محسوب مى‏شود چگونه مبدء پيدايش چنين خلقت شگرفى شده است؟! اين دليل روشن قدرت اوست.

به دنبال آفرينش انسان، سخن از گسترش نسلها به ميان آورده، مى‏گويد:

 «سپس او را نسب و سبب قرار داد» و نسل او را از اين دو طريق گسترش داد (فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً).

منظور از «نسب» پيوندى است كه در ميان انسانها از طريق زاد و ولد به وجود مى‏آيد، مانند ارتباط پدر و فرزند يا برادران به يكديگر، اما منظور از «صهر» كه در اصل به معنى «داماد» است، پيوندهايى است كه از اين طريق ميان دو طايفه بر قرار مى‏شود، مانند پيوند انسان با نزديكان همسرش.

در پايان آيه به عنوان تأكيد بر مسائل گذشته، مى‏فرمايد: «و پروردگار تو همواره توانا بوده و هست» (وَ كانَ رَبُّكَ قَدِيراً).

 (آيه 55)- سر انجام در اين آيه انحراف مشركان را از اصل توحيد، از طريق مقايسه قدرت بتها با قدرت پروردگار كه نمونه‏هاى آن در آيات قبل گذشت روشن مى‏سازد، مى‏گويد: «و آنها معبودهايى جز خدا مى‏پرستند كه نه سودى به آنها مى‏رساند و نه زيانى» (وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُهُمْ وَ لا يَضُرُّهُمْ).

مسلم است تنها وجود سود و زيان نمى‏تواند معيار پرستش باشد، ولى قرآن با اين تعبير بيانگر اين نكته است كه آنها هيچ بهانه‏اى براى اين پرستش ندارند چرا كه بتها موجوداتى هستند كاملا بى‏خاصيت و فاقد هر گونه ارزش و تأثير مثبت يا منفى.

در پايان آيه اضافه مى‏كند: «و كافران هميشه در برابر پروردگارشان (در طريق كفر) پشتيبان يكديگرند» (وَ كانَ الْكافِرُ عَلى‏ رَبِّهِ ظَهِيراً).

و نيروهايى را كه مى‏بايست در مسير «اللّه» بسيج كنند، بر ضد آيين خدا و پيامبرش و مؤمنان راستين بسيج مى‏نمايند.

 (آيه 56)- پاداش من هدايت شماست! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اصرار بت پرستان بر پرستش بتهايى بود كه مطلقا سود و زيانى ندارند، در اين آيه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 345

 اشاره به وظيفه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در برابر اين متعصبان لجوج كرده، مى‏گويد: «ما تو را جز به عنوان بشارت دهنده و انذار كننده نفرستاديم» (وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِيراً).

اگر آنها دعوت تو را نپذيرفتند ايرادى بر تو نيست، تو وظيفه خود را كه بشارت و انذار است انجام دادى.

اين سخن هم وظيفه پيامبر را مشخص مى‏كند و هم تسلّى خاطرى براى او است، و هم نوعى تهديد و بى‏اعتنايى به اين گروه گمراه مى‏باشد.

 (آيه 57)- سپس به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور مى‏دهد كه به آنها «بگو: من در برابر آن (ابلاغ آيين خدا) هيچ گونه پاداشى از شما نمى‏طلبم» (قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ).

بعد اضافه مى‏كند: «مگر كسى كه بخواهد راهى به سوى پروردگارش برگزيند» اين پاداش من است (إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِيلًا).

يعنى تنها اجر و پاداش من هدايت شماست، آن هم از روى اراده و اختيار نه اكراه و اجبار، و اين تعبير نهايت لطف و محبت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را نسبت به پيروانش روشن مى‏سازد، چرا كه مزد خود را سعادت و خوشبختى آنان مى‏شمرد.

 (آيه 58)- اين آيه تكيه‏گاه اصلى پيامبر را روشن مى‏سازد، مى‏فرمايد:

 «و توكل بر خداوندى كن كه زنده است و هرگز نمى‏ميرد» (وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ).

با داشتن اين تكيه‏گاه و پناهگاه نه نيازى به اجر و پاداش آنها دارى، و نه وحشتى از ضرر و زيان و توطئه آنان.

و اكنون كه چنين است «تسبيح و حمد او به جا آور» از نقصها منزه بشمر، و در برابر همه كمالات او را ستايش كن (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ).

سپس اضافه مى‏كند: از كار شكنى و توطئه‏هاى دشمنان نگران مباش «همين بس كه خداوند از گناهان بندگانش آگاه است» و به موقع حساب آنها را مى‏رسد (وَ كَفى‏ بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً).

 (آيه 59)- اين آيه بيان قدرت پروردگار در پهنه جهان هستى است و توصيف ديگرى است از اين تكيه‏گاه مطمئن، مى‏فرمايد: «او كسى است كه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 346

 آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آن دو است در شش روز [شش دوران‏] آفريد» (الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ).

 «سپس بر عرش قدرت قرار گرفت» و به تدبير عالم پرداخت (ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ).

كسى كه داراى اين قدرت وسيع است مى‏تواند متوكلان بر خود را در برابر هر خطر و حادثه‏اى حفظ كند.

و در پايان آيه اضافه مى‏كند: «او خداوند رحمان است» (الرَّحْمنُ).

كسى كه رحمت عامش همه موجودات را در بر گرفته، و مطيع و عاصى و مؤمن و كافر از خوان نعمت بى‏دريغش بهره مى‏گيرند.

اكنون كه خدايى دارى بخشنده و قادر و توانا، اگر چيزى مى‏خواهى «از او بخواه كه از همه چيز آگاه است» (فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً).

 (آيه 60)- از آنجا كه در آيات پيشين سخن از عظمت و قدرت خدا بود و هم وسعت رحمت او در اين آيه مى‏افزايد: «و هنگامى كه به آنها گفته شود براى خداوند رحمان (كه سراسر وجود شما غرق رحمت اوست) سجده كنيد آنها (از روى كبر و غرور، و يا از سر استهزاء) مى‏گويند: رحمان چيست»؟ (وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ). ما اصلا «رحمان» را نمى‏شناسيم.

 «آيا ما براى چيزى سجده كنيم كه تو به ما دستور مى‏دهى»؟! (أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا).

ما زير بار هيچ كس نمى‏رويم و تابع فرمان اين و آن نخواهيم شد!.

 «اين سخن را مى‏گويند «و بر نفرت و دوريشان از خدا افزوده مى‏شود» (وَ زادَهُمْ نُفُوراً).

 (آيه 61)- اين آيه در حقيقت پاسخى است به سؤال آنها كه مى‏گفتند:

رحمان چيست؟ هر چند آنها اين سخن را از روى سخريه مى‏گفتند اما قرآن پاسخ جدّى به آنها داده، مى‏فرمايد: «پر بركت و با عظمت است آن خدايى كه در آسمان منزلگاههايى قرار داد» (تَبارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 347

 برجهاى آسمانى اشاره به صورتهاى مخصوص فلكى است كه خورشيد و ماه در هر فصل و هر موقعى از سال در برابر يكى از آنان قرار مى‏گيرند مثلا مى‏گويند خورشيد در برج «حمل» قرار گرفته، يعنى محاذى «صورت فلكى حمل» مى‏باشد، و يا «قمر» در «عقرب» است، يعنى كره ماه برابر صورت فلكى «عقرب» واقع شده.

به اين ترتيب آيه اشاره به منزلگاههاى آسمانى خورشيد و ماه كرده، و به دنبال آن اضافه مى‏كند: «و در ميان آن چراغ روشن و ماه تابانى آفريد» (وَ جَعَلَ فِيها سِراجاً وَ قَمَراً مُنِيراً).

آيا با اين همه نشانه‏هاى روشن، با اين منازل بديع و دقيق خورشيد و ماه باز او را نمى‏شناسيد و مى‏گوييد: «مَا الرَّحْمنُ»؟!

 (آيه 62)- در اين آيه باز به معرفى پروردگار عالم ادامه داده و بخش ديگرى از نظام هستى را باز گو كرده، مى‏گويد: «و او همان كسى است كه شب و روز را جانشين يكديگر قرار داد، براى آنها كه بخواهند متذكر شوند و يا بخواهند شكر گذارى كنند» (وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرادَ شُكُوراً).

نظام بديعى كه اگر نبود، زندگى انسان بر اثر شدت نور و حرارت يا تاريكى و ظلمت به تباهى مى‏كشيد، براى آنها كه مى‏خواهند خدا را بشناسند دليل جالبى است.

 (آيه 63)- صفات ويژه بندگان خاصّ خدا: از اين به بعد بحث جامع و جالبى پيرامون صفات ويژه بندگان خاص پروردگار كه تحت عنوان «عِبادُ الرَّحْمنِ» آمده، مطرح مى‏شود، و دوازده صفت از صفات ويژه آنان را بيان مى‏كند و در حقيقت تكميلى است براى آيات گذشته كه مشركان لجوج هنگامى كه نام خداوند رحمان برده مى‏شد از سر استهزاء و غرور مى‏گفتند: رحمان چيست؟

جايى كه بندگان او اين قدر عالى مقام و با شخصيتند عظمت خداى رحمان را بهتر مى‏توان درك كرد.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 348

 نخست مى‏گويد: «و بندگان خاص خداوند رحمان كسانى هستند كه با آرامش و بى‏تكبر بر روى زمين راه مى‏روند» (وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً).

نخستين توصيف نفى كبر و غرور و خود خواهى است كه در تمام اعمال انسان و حتى در كيفيت راه رفتن او آشكار مى‏شود زيرا ملكات اخلاقى هميشه خود را در لا بلاى اعمال و گفتار و حركات انسان نشان مى‏دهند، تا آنجا كه از چگونگى راه رفتن يك انسان مى‏توان با دقت و مو شكافى به قسمت قابل توجهى از اخلاق او پى برد.

آرى! آنها متواضعند، و تواضع كليد ايمان است.

دومين وصف آنها حلم و بردبارى است چنانكه قرآن در ادامه همين آيه مى‏گويد: «و هنگامى كه جاهلان آنها را مورد خطاب قرار مى‏دهند (و به جهل و جدال و سخنان زشت مى‏پردازند) در پاسخ آنها سلام مى‏گويند» (وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً). سلامى كه نشانه بى‏اعتنايى توأم با بزرگوارى است، نه ناشى از ضعف، نه سلام تحيت كه نشانه محبت و پيوند دوستى است.

 (آيه 64)- در اين آيه به سومين ويژگى آنها كه عبادت خالصانه پروردگار است پرداخته، مى‏گويد: «و آنها كسانى هستند كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مى‏كنند» (وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً).

در ظلمت شب كه چشم غافلان در خواب است و جايى براى تظاهر و ريا وجود ندارد خواب خوش را بر خود حرام كرده و به خوشتر از آن ذكر خدا و قيام و سجود در پيشگاه با عظمت اوست مى‏پردازد، پاسى از شب را به مناجات با محبوب مى‏گذرانند، و قلب و جان خود را با ياد و نام او روشن مى‏كنند.

 (آيه 65)- چهارمين صفت ويژه آنان خوف و ترس از مجازات و كيفر الهى است «و آنها كسانى هستند كه پيوسته مى‏گويند: پروردگارا! عذاب جهنم را از ما بر طرف گردان كه عذابش سخت و شديد و پر دوام است» (وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً).

                        زيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 349

 (آيه 66)- «چرا كه جهنم بد جايگاه و بد محل اقامتى است» (إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً).

با اين كه آنها شبها به ياد خدا هستند و به عبادتش مشغول، و روزها در مسير انجام وظيفه گام بر مى‏دارند باز هم قلوبشان مملوّ از ترس مسؤوليتهاست، همان ترسى كه عامل نيرومندى براى حركت به سوى انجام وظيفه بيشتر و بهتر است.

 (آيه 67)- سپس به پنجمين صفت ممتاز «عباد الرحمن» كه اعتدال و دورى از هر گونه افراط و تفريط در كارها مخصوصا در مسأله انفاق است اشاره كرده، مى‏فرمايد: «و آنها كسانى هستند كه به هنگام انفاق، نه اسراف مى‏كنند و نه سخت گيرى، بلكه در ميان اين دو حد اعتدال را رعايت مى‏كنند» (وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً).

جالب توجه اين كه سخن را روى كيفيت انفاق آنان مى‏برد- اصل انفاق كردن را مسلّم مى‏گيرد- و مى‏گويد: انفاقى عادلانه و دور از هر گونه اسراف و سخت گيرى دارند، نه آن چنان بذل و بخششى كنند كه زن و فرزندشان گرسنه بمانند، و نه آن چنان سختگير باشند كه ديگران از مواهب آنها بهره نگيرند.

 (آيه 68)- ششمين ويژگى «عباد الرّحمن» توحيد خالص است كه آنها را از هر گونه شرك و دو گانه و يا چند گانه پرستى دور مى‏سازد.

مى‏فرمايد: «و آنها كسانى هستند كه معبود ديگرى را با خداوند نمى‏خوانند» (وَ الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ).

نور توحيد سراسر قلب آنها و زندگى فردى و اجتماعيشان را روشن ساخته و تيرگى و ظلمت شرك از آسمان فكر و روح آنها بكلى رخت بربسته است.

هفتمين صفت، پاكى آنها از آلودگى به خون بى‏گناهان است: «و آنها هرگز انسانى را كه خداوند (خونش را) حرام شمرده- جز به حق- به قتل نمى‏رسانند» (وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ).

از آيه فوق به خوبى استفاده مى‏شود كه تمام نفوس انسانى در اصل محترمند و ريختن خون آنها ممنوع است، مگر عواملى پيش آيد كه اين احترام ذاتى را                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 350

 تحت الشعاع قرار دهد و مجوز ريختن خون گردد.

هشتمين وصف آنها اين است كه: دامان عفتشان هرگز آلوده نمى‏شود «و زنا نمى‏كنند» (وَ لا يَزْنُونَ).

آنها بر سر دو راهى كفر و ايمان، ايمان را انتخاب مى‏كنند، و بر سر دو راهى امنيت و ناامنى جانها، امنيت را، و بر سر دو راهى پاكى و آلودگى، پاكى را، آنها محيطى خالى از هر گونه شرك و ناامنى و بى‏عفتى و ناپاكى با تلاش و كوشش خود فراهم مى‏سازند.

و در پايان آيه براى تأكيد هر چه بيشتر اضافه مى‏كند: «و هر كس يكى از اين امور را انجام دهد عقوبت و مجازاتش را خواهد ديد» (وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً).

 (آيه 69)- از آنجا كه اين سه گناه نهايت اهميت را دارد باز در اين آيه روى آن تكيه كرده، مى‏گويد: كسانى كه مرتكب اين امور شوند «عذاب آنها در قيامت مضاعف مى‏گردد، و با خوارى، جاودانه در عذاب خواهند ماند» (يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهاناً).

منظور از مضاعف شدن عذاب اين است كه بر هر يك از گناهان سه گانه كه در آيه قبل مذكور است مجازات جدا گانه‏اى خواهد شد كه مجموعا عذاب مضاعف است.

از اين گذشته گاه يك گناه سر چشمه گناهان ديگر مى‏شود، مانند كفر كه سبب ترك واجبات و انجام محرمات مى‏گردد، و اين خود موجب مضاعف شدن مجازات الهى است.

(آيه 70)- ولى از آنجا كه قرآن مجيد هيچ‏گاه راه بازگشت را به روى مجرمان نمى‏بندد و گنهكاران را تشويق و دعوت به توبه مى‏كند، در اين آيه چنين مى‏گويد:

 «مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند (گناهان آنان را) به حسنات مبدّل مى‏كند، و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است» (إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 351

 

تبديل سيئات به حسنات:

در اينجا چند تفسير است كه همه مى‏تواند قابل قبول باشد:

1- هنگامى كه انسان توبه مى‏كند و ايمان به خدا مى‏آورد، سيئات اعمالش در آينده تبديل به حسنات مى‏شود، اگر در گذشته مرتكب قتل نفس مى‏شد در آينده دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان را جاى آن مى‏گذارد.

2- ديگر اين كه خداوند به لطف و كرم و فضل و انعامش بعد از توبه كردن سيئات اعمال او را محو مى‏كند، و به جاى آن حسنات مى‏نشاند.

3- سومين تفسير اين كه منظور از سيئات آثار سوئى است كه از آن بر روح و جان انسان نشسته، هنگامى كه توبه كند و ايمان آورد آن آثار سوء از روح و جانش بر چيده مى‏شود، و تبديل به آثار خير مى‏گردد.

 (آيه 71)- اين آيه در حقيقت چگونگى توبه صحيح را تشريح كرده، مى‏گويد: «و كسى كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد، بسوى خدا بازگشت مى‏كند» و پاداش خود را از او مى‏گيرد (وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتاباً).

يعنى، توبه و ترك گناه بايد تنها به خاطر زشتى گناه نباشد بلكه علاوه بر آن انگيزه‏اش خلوص نيت و باز گشت به سوى پروردگار باشد.

 (آيه 72)- نهمين صفت برجسته عباد الرّحمن احترام و حفظ حقوق ديگران است «آنها كسانى هستند كه هرگز شهادت به باطل نمى‏دهند» (وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ). و در مجالس باطل نيز حضور پيدا نمى‏كنند.

به اين ترتيب عباد الرحمن و بندگان خاص خدا نه شهادت به دروغ مى‏دهند، و نه در مجالس لهو و باطل و گناه حضور مى‏يابند، چرا كه حضور در اين مجالس علاوه بر امضاى گناه، مقدمه آلودگى قلب و روح است.

سپس در ذيل آيه به دهمين صفت برجسته آنان كه داشتن هدف مثبت در زندگى است اشاره كرده، مى‏گويد: «و آنها هنگامى كه با لغو و بيهودگى بر خورد كنند، بزرگوارانه از كنار آن مى‏گذرند» (وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 352

 در حقيقت آنها نه در مجلس باطل حضور پيدا مى‏كنند و نه آلوده لغو و بيهودگى مى‏شوند.

 (آيه 73)- يازدهمين صفت اين گروه از بندگان خاص خدا، داشتن چشم بينا، و گوش شنوا به هنگام بر خورد با آيات پروردگار است، مى‏فرمايد: «و آنها كسانى هستند كه هر گاه آيات پروردگارشان به آنها ياد آورى شود كر و كور روى آن نمى‏افتند»! (وَ الَّذِينَ إِذا ذُكِّرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْياناً).

مسلما منظور اشاره به عمل كفار نيست، چرا كه آنها به آيات الهى اصلا اعتنايى ندارند، بلكه منظور گروه منافقان يا به ظاهر مسلمانان قشرى است كه چشم و گوش بسته بر آيات خدا مى‏افتند بى‏آنكه حقيقت آن را درك كنند، و در عمل از آن الهام گيرند.

اصولا درك آگاهانه از مذهب سر چشمه اصلى مقاومت و پايدارى و ايستادگى است، چرا كه چشم و گوش بستگان را به آسانى مى‏توان فريب داد، و با تحريف مذهب از مسير اصلى منحرف ساخت، و آنها را به وادى كفر و بى‏ايمانى و ضلالت كشاند.

 (آيه 74)- يازدهمين ويژگى اين مؤمنان راستين آن است كه توجه خاصى به تربيت فرزند و خانواده خويش دارند و براى خود در برابر آنها مسؤوليت فوق‏العاده‏اى قائلند «و آنها پيوسته (از درگاه خدا مى‏خواهند و) مى‏گويند:

پروردگارا! از همسران و فرزندان ما كسانى قرار ده كه مايه روشنى چشم ما گردند»! (وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ).

بديهى است منظور اين نيست كه تنها در گوشه‏اى بنشينند و دعا كنند، بلكه دعا دليل شوق و عشق درونيشان بر اين امر است، و رمز تلاش و كوشش.

و بالاخره دوازدهمين وصف برجسته اين بندگان خالص خدا كه از يك نظر مهمترين اين اوصاف است اين كه آنها هرگز به اين قانع نيستند كه خود راه حق را بسپرند بلكه همّتشان آن چنان والاست كه مى‏خواهند امام و پيشواى جمعيت مؤمنان باشند و ديگران را نيز به اين راه دعوت كنند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 353

 آنها چون زاهدان گوشه گير و منزوى، تنها گليم خويش را از آب بيرون نمى‏كشند، بلكه سعيشان اين است كه بگيرند غريق را! لذا در پايان آيه مى‏فرمايد: آنها كسانى هستند كه مى‏گويند: «پروردگارا! ما را امام و پيشواى پرهيزكاران قرار ده» (وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً).

آرى! آنها بندگان خاص رحمانند، و همان گونه كه رحمت عام خدا همگان را فرا مى‏گيرد، رحمت اين بندگان خدا نيز از جهاتى عام است، علم و فكر و بيان و قلم و مال و قدرتشان پيوسته در مسير هدايت خلق خدا كار مى‏كند. آنها سر مشقهايى براى پرهيز كاران محسوب مى‏شوند.

 (آيه 75)- بعد از تكميل اين اوصاف دوازده گانه اشاره به اين بندگان خاص خدا با تمام اين ويژگيها كرده، و در يك جمع بندى كوتاه پاداش الهى آنان را چنين بيان مى‏كند: «آنها كسانى هستند كه درجات عالى بهشت در برابر صبر و استقامتشان به آنها پاداش داده مى‏شود» (أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا).

 «صبر» وصف تازه‏اى نيست بلكه ضامن اجراى تمام اوصاف گذشته است و در اينجا مفهوم وسيعى دارد كه شكيبايى و استقامت در برابر مشكلات راه اطاعت پروردگار و جهاد و مبارزه با هوسهاى سر كش و ايستادگى در مقابل عوامل گناه همه در آن جمع است.

سپس اضافه مى‏كند: «در آن غرفه‏هاى بهشتى با تحيت و سلام رو برو مى‏شوند» (وَ يُلَقَّوْنَ فِيها تَحِيَّةً وَ سَلاماً).

بهشتيان به يكديگر تحيت و سلام مى‏گويند و فرشتگان به آنها، و از همه بالاتر خداوند به آنها سلام و تحيت مى‏گويد.

 (آيه 76)- سپس براى تأكيد بيشتر مى‏فرمايد: «جاودانه در آن خواهند ماند، چه قرارگاه خوب و چه محل اقامت زيبايى»؟ (خالِدِينَ فِيها حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً).

 (آيه 77)- اگر دعاى شما نبود ارزشى نداشتيد! اين آيه كه آخرين آيه سوره فرقان است در حقيقت نتيجه‏اى است براى تمام سوره، و هم براى بحثهايى كه در                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 354

 زمينه اوصاف «عباد الرّحمن» در آيات گذشته آمده است.

روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده، مى‏گويد: «بگو: پروردگار من براى شما ارج و وزنى قائل نيست اگر دعاى شما نباشد» (قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ).

بنا بر اين آنچه به شما وزن و ارزش و قيمت در پيشگاه خدا مى‏دهد همان ايمان و دعا و توجه به پروردگار و بندگى اوست.

سپس مى‏افزايد: «شما تكذيب (آيات پروردگار و پيامبران خدا) كرديد، و اين تكذيب دامان شما را خواهد گرفت، و از شما جدا نخواهد شد» (فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً).

يعنى شما در گذشته آيات خدا و پيامبران او را تكذيب كرديد اگر به سوى خدا نياييد و راه ايمان و بندگى او را پيش نگيريد هيچ ارزش و مقامى نزد او نخواهيد داشت، و كيفرهاى تكذيبتان قطعا دامانتان را خواهد گرفت.

 (پايان سوره فرقان»