تبليغاتX
تفسیر قرآن - سوره فرقان - آیه های 1 تا 50
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 319

سوره فرقان [25]

اين سوره در «مكّه» نازل شده و 77 آيه دارد.

محتواى سوره:

اين سوره در حقيقت از سه بخش تشكيل مى‏شود:

بخش اول كه آغاز اين سوره را تشكيل مى‏دهد منطق مشركان را شديدا در هم مى‏كوبد، و بهانه جوييهاى آنها را مطرح كرده و پاسخ مى‏گويد، و آنها را از عذاب خدا و حساب قيامت و مجازاتهاى دردناك دوزخ بيم مى‏دهد، و به دنبال آن قسمتهايى از سر گذشت اقوام پيشين را باز گو مى‏كند.

در بخش دوم براى تكميل اين بحث قسمتى از دلائل توحيد و نشانه‏هاى عظمت خدا در جهان آفرينش را بيان مى‏كند.

بخش سوم فشرده بسيار جامع و جالبى از صفات مؤمنان راستين «عِبادُ الرَّحْمنِ» و بندگان خالص خداست كه در مقايسه با كفار متعصب و بهانه گير و آلوده‏اى كه در بخش اول مطرح بودند، موضع هر دو گروه كاملا مشخص مى‏شود.

اين صفات مجموعه‏اى است از اعتقادات، عمل صالح، مبارزه با شهوات، داشتن آگاهى كافى، و تعهد و احساس مسؤوليت اجتماعى.

و نام اين سوره از آيه اول آن گرفته شده كه از قرآن تعبير به «فرقان» (جدا كننده حق از باطل) مى‏كند.

فضيلت تلاوت سوره:

در حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنين آمده است: «كسى كه سوره فرقان را بخواند (و به محتواى آن بينديشد و در اعتقاد و عمل از آن الهام گيرد) روز قيامت مبعوث مى‏شود در حالى كه در صف مؤمنان به رستاخيز است،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 320

 كسانى كه يقين داشتند كه قيامت فرا مى‏رسد و خداوند مردگان را به زندگى جديد باز مى‏گرداند».

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

 (آيه 1)- برترين معيار شناخت: اين سوره با جمله «تَبارَكَ» آغاز مى‏شود كه از ماده «بركت» است و مى‏دانيم بركت داشتن چيزى عبارت از آن است كه داراى دوام و خير و نفع كامل باشد.

مى‏فرمايد: «زوال‏ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد، تا بيم دهنده جهانيان باشد» (تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً).

جالب اين كه مبارك بودن ذات پروردگار به وسيله نزول فرقان، يعنى قرآنى كه جدا كننده حق از باطل است معرفى شده، و اين نشان مى‏دهد كه برترين خير و بركت آن است كه انسان وسيله‏اى براى شناخت- شناخت حق از باطل- در دست داشته باشد! البته مقام عبوديت و بندگى خالص است كه شايستگى نزول فرقان و پذيرا شدن معيارهاى شناخت حق از باطل را به وجود مى‏آورد.

 (آيه 2)- اين آيه، خداوند را كه نازل كننده فرقان است به چهار صفت توصيف مى‏كند كه يكى در حقيقت پايه و بقيه نتيجه‏ها و شاخه‏هاى آن است.

نخست مى‏گويد: «او خدايى است كه مالكيت و حكومت آسمانها و زمين منحصر به اوست» (الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

آرى! او حاكم بر كل عالم هستى و تمام آسمانها و زمين است، و چيزى از قلمرو حكومت او بيرون نمى‏باشد.

سپس به نفى عقايد مشركان يكى پس از ديگرى پرداخته، مى‏گويد:

 «و (خدايى كه) فرزندى براى خود انتخاب نكرد» (وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً).

و به اين ترتيب اعتقاد نصارى را به اين كه حضرت «مسيح» (ع) فرزند خدا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 321

 است و يا يهود كه «عزير» را فرزند خدا مى‏دانستند و همچنين اعتقاد مشركان عرب را نفى مى‏نمايد.

سپس مى‏افزايد: «او شريكى در مالكيت و حاكميت بر عالم هستى ندارد» (وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ).

و اگر مشركان عرب، اعتقاد به وجود شريك يا شريكهايى داشتند، و آنها را در عبادت شريك خدا مى‏پنداشتند. قرآن همه اين موهومات را نفى و محكوم مى‏كند.

و در آخرين جمله مى‏گويد: «او تمام موجودات را آفريده (نه تنها آفريده) بلكه تقدير و تدبير و اندازه گيرى آنها را دقيقا معين كرده است» (وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً).

نه همچون اعتقاد «ثنويّين» كه بخشى از موجودات اين عالم را مخلوق «يزدان» مى‏دانستند و بخشى را مخلوق «اهريمن»! و به اين ترتيب آفرينش و خلقت را در ميان يزدان و اهريمن تقسيم مى‏كردند.

 (آيه 3)- در اين آيه بحثى را كه در آيات گذشته در مورد مبارزه با شرك و بت پرستى بود را ادامه داده، و مشركان را در واقع به محاكمه مى‏كشد و براى برانگيختن وجدان آنها، با منطقى روشن و ساده و در عين حال قاطع و كوبنده سخن مى‏گويد، مى‏فرمايد: «آنها خدايانى غير از پروردگار عالم (كه اوصافش قبلا گذشت) انتخاب كردند (خدايانى) كه مطلقا خالق چيزى نيستند، بلكه خودشان مخلوقند» (وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ).

وانگهى انگيزه آنها براى پرستش بتها چه مى‏تواند باشد؟ بتهايى كه «حتى مالك سود و زيان خود و مالك مرگ و حيات و رستاخيز خويش نيستند» تا چه رسد به ديگران (وَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً).

اصولى كه براى انسان اهميت دارد همين پنج امر است: مسأله سود و زيان و مرگ و زندگى و رستاخيز و به راستى اگر كسى مالك اصلى اين امور نسبت به ما                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 322

 باشد شايسته پرستش است.

اين بتها نه تنها در اين دنيا مشكلى را براى بندگان خود حل نمى‏كنند كه در قيامت نيز كارى از آنها ساخته نيست.

 (آيه 4)- اين آيه به تحليلهاى كفار و يا صحيحتر بهانه‏جوئيهاى آنها، در برابر دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرداخته چنين مى‏گويد: «و كافران گفتند: اين فقط دروغى است كه او ساخته، و گروهى ديگر او را بر اين كار يارى داده‏اند»! (وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ).

ولى قرآن در جواب آنها فقط يك جمله مى‏گويد و آن اين كه: «آنها با اين سخن خود مرتكب ظلم و دروغ و باطل شدند» (فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً).

 «ظلم» از اين نظر كه مردى امين و پاك و راستگو همچون پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله را متهم به دروغ و افترا بر خدا با همدستى جمعى از اهل كتاب كردند، و به مردم و خود نيز ستم نمودند، و دروغ و باطل از اين نظر كه سخن آنها كاملا بى‏اساس بود، زيرا بارها پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنها را دعوت به آوردن سوره‏ها و آياتى همچون قرآن كرده بود و آنها در برابر اين تحدى عاجز و ناتوان شده بودند.

 (آيه 5)- اين آيه به يكى ديگر از تحليلهاى انحرافى و بهانه‏هاى واهى آنان در مورد قرآن پرداخته، مى‏گويد: «آنها گفتند: (اين همان) افسانه‏هاى پيشينيان است كه وى آن را رو نويس كرده»! (وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها).

او براى رسيدن به اين مقصد، همه روز از ديگران بهره‏گيرى مى‏كند «و اين كلمات هر صبح و شام بر او املا مى‏شود»! (فَهِيَ تُمْلى‏ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا).

 (آيه 6)- در اين آيه به عنوان پاسخگويى به اين اتهامات بى‏پايه مى‏فرمايد:

 «بگو: كسى آن را نازل كرده است كه اسرار آسمانها و زمين را مى‏داند» (قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

اشاره به اين كه محتواى اين كتاب و اسرار گوناگونى كه از علوم و دانشها، تاريخ اقوام پيشين، قوانين و نيازهاى بشرى، و حتى اسرارى از عالم طبيعت و اخبارى از آينده در آن است نشان مى‏دهد كه ساخته و پرداخته مغز بشر نيست،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 323

 و با كمك اين و آن تنظيم نشده، بلكه مولود علم كسى است كه آگاه از اسرار آسمان و زمين است و علم او بر همه چيز احاطه دارد.

ولى با اين همه راه بازگشت را به روى اين كج انديشان مغرض و دروغگويان رسوا باز مى‏گذارد و در پايان آيه مى‏گويد: درهاى توبه و باز گشت به سوى خدا به روى همه شما باز است «چرا كه او آمرزنده و مهربان بوده و هست» (إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحِيماً).

به مقتضاى رحمتش، پيامبران را ارسال و كتب آسمانى را نازل نموده، و به مقتضاى غفوريتش گناهان بى‏حساب شما را در پرتو ايمان و توبه مى‏بخشد.

آيه 7- شأن نزول: روزى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در كنار خانه خدا نشسته بود، «عبد اللّه بن ابى اميه مخزومى» در برابر او قرار گرفت و گفت: «اى محمّد! تو چنين مى‏پندارى كه رسول پروردگار عالميانى، اما پروردگار جهانيان و خالق همه مخلوقات شايسته نيست، رسولى مثل تو- انسانى همانند ما- داشته باشد، تو همانند ما غذا مى‏خورى، و همچون ما در بازارها راه مى‏روى!» پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرضه داشت: بار پروردگارا! تو همه سخنان را مى‏شنوى، و به هر چيز عالمى، آنچه را بندگان تو مى‏گويند مى‏دانى (خودت پاسخ آنها را بيان فرما) اين آيه و سه آيه بعد از آن نازل شد و به بهانه گيريهاى آنها پاسخ داد.

تفسير: چرا اين پيامبر گنجها و باغها ندارد؟ از آنجا كه در آيات گذشته بخشى از ايرادهاى كفار در باره قرآن مجيد مطرح گرديد و به آن پاسخ داده شد، در اينجا بخش ديگرى را كه مربوط به رسالت شخص پيامبر است مطرح كرده و پاسخ مى‏گويد.

مى‏فرمايد: «آنها گفتند: چرا اين رسول، غذا مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود»؟! (وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ).

در حالى كه او مى‏خواهد هم ابلاغ دعوت الهى كند و هم بر همه ما حكومت نمايد! اصولا آنها معتقد بودند افراد با شخصيت نبايد شخصا براى رفع حوائج خود                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 324

 به بازارها گام بگذارند، بايد مأموران و خدمتگذاران را به دنبال اين كار بفرستند.

سپس افزودند: «چرا لا اقل فرشته‏اى (از سوى خدا) بر او فرستاده نشده كه (به عنوان گواه صدق دعوتش) همراه او، مردم را انذار كند»؟! (لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً).

 (آيه 8)- بسيار خوب به فرض كه قبول كنيم رسول خدا مى‏تواند انسان باشد، ولى آخر چرا يك انسان تهى دست و فاقد مال و ثروت؟ «چرا گنجى از آسمان براى او انداخته نمى‏شود و يا لااقل چرا باغى ندارد كه از آن بخورد و امرار معاش كند»؟ (أَوْ يُلْقى‏ إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها).

و باز به اينها قناعت نكردند و سر انجام با يك نتيجه گيرى غلط او را متهم به جنون ساختند چنانكه در پايان همين آيه مى‏خوانيم: «و ستمگران گفتند: (اى مردمى كه به او ايمان آورده‏ايد) شما تنها از يك انسان مجنون و كسى كه مورد سحر ساحران قرار گرفته است پيروى مى‏كنيد»! (وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً). چرا كه آنها معتقد بودند ساحران مى‏توانند در فكر و هوش افراد دخالت كنند و سرمايه عقل را از آنها بگيرند؟

 (آيه 9)- اين آيه پاسخ همه اينها را در يك جمله كوتاه چنين بيان مى‏كند:

 «ببين چگونه براى تو مثلها زدند، و به دنبال آن گمراه شدند، آنچنان كه قدرت پيدا كردن راه را ندارند» (انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا).

اين جمله تعبير گويايى است از اين واقعيت كه آنها در مقابل دعوت حق و قرآنى كه محتواى آن شاهد گوياى ارتباطش با خداست به يك مشت سخنان واهى و بى‏اساس دست زده و مى‏خواهند با اين حرفهاى بى‏پايه، چهره حقيقت را بپوشانند.

 (آيه 10)- اين آيه همانند آيه قبل روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده- به عنوان تحقير سخنان آنها، و اين كه قابل جوابگويى نيست- مى‏فرمايد: «زوال ناپذير و بزرگ است خدايى كه اگر بخواهد براى تو بهتر از اين قرار مى‏دهد، باغهايى كه از زير درختانش نهرها جارى باشد، (و اگر بخواهد) براى تو قصرهاى مجلل قرار                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 325

 مى‏دهد» (تَبارَكَ الَّذِي إِنْ شاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ يَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً).

مگر باغها و قصرهاى ديگران را چه كسى به آنها داده جز خدا؟

اصولا چه كسى اين همه نعمت و زيبايى را در اين عالم آفريده جز پروردگار! ولى او هرگز نمى‏خواهد مردم شخصيت تو را در مال و ثروت و قصر و باغ بدانند، و از ارزشهاى واقعى غافل شوند.

 (آيه 11)- در اينجا- به دنبال بحثى كه از انحراف كفار در مسأله توحيد و نبوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آيات قبل بود- سخن از بخش ديگرى از انحرافات آنها در زمينه معاد مى‏گويد، و در حقيقت با بيان اين بخش روشن مى‏شود كه آنها در تمام اصول دين گرفتار تزلزل و انحراف بودند، هم در توحيد و هم در نبوت و هم در معاد، كه دو قسمت آن در آيات گذشته آمده، و اكنون سومين بخش را مى‏خوانيم.

نخست مى‏گويد: «بلكه آنها قيامت را تكذيب كردند» (بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ).

چرا كه اگر كسى ايمان به چنان دادگاه عظيم و پاداش و كيفر الهى داشته باشد اين چنين بى‏پروا حقايق را به باد مسخره نمى‏گيرد و با ذكر بهانه‏هاى واهى از دعوت پيامبرى كه دلائل نبوتش آشكار است سر نمى‏پيچد.

اما قرآن در اينجا به پاسخ استدلالى نپرداخته، چرا كه اين گروه اهل منطق و استدلال نبودند، بلكه آينده شوم و دردناك آنها را در برابر چشمشان مجسم مى‏سازد.

نخست مى‏گويد: «و ما براى كسى كه قيامت را انكار كند آتش سوزانى مهيا كرده‏ايم» (وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيراً).

 (آيه 12)- سپس توصيف عجيبى از اين آتش سوزان كرده، مى‏گويد:

 «هنگامى كه اين آتش آنها را از راه دور ببيند (چنان به هيجان مى‏آيد كه) صداى وحشتناك و خشم‏آلود او را كه با نفس زدن شديد همراه است مى‏شنوند»! (إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً).

اين تعبيرات از شدت اين عذاب الهى خبر مى‏دهد و نشان مى‏دهد كه آتش                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 326

 سوزان دوزخ همچون حيوان درنده گرسنه‏اى كه در انتظار طعمه خويش است انتظار اين گروه را مى‏كشد- پناه بر خدا.

 (آيه 13)- اين وضع دوزخ است به هنگامى كه آنها را از دور مى‏بيند، اما وضع آنها را در آتش دوزخ چنين توصيف مى‏كند: «و هنگامى كه در مكان تنگ و محدودى از آن (آتش) در حالى كه در غل و زنجيرند افكنده شوند فرياد واويلاشان بلند مى‏شود» (وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَكاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنالِكَ ثُبُوراً).

 «دوزخ» مكان وسيعى است اما آنها را در اين مكان وسيع آن چنان محدود مى‏كنند كه طبق بعضى از روايات وارد شدنشان در دوزخ همچون وارد شدن ميخ در ديوار است!

 (آيه 14)- اما به زودى به آنها گفته مى‏شود: «امروز يك بار واويلا نگوييد، بلكه بسيار ناله واويلا سر دهيد» (لا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثِيراً).

و در هر حال اين ناله شما به جايى نخواهد رسيد و مرگ و هلاكى در كار نخواهد بود، بلكه بايد زنده بمانيد و مجازاتهاى دردناك را بچشيد.

 (آيه 15)- سپس روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده دستور مى‏دهد آنها را به يك داورى دعوت كند، مى‏فرمايد: «بگو: آيا اين (سرنوشت دردناك) بهتر است، يا بهشت جاويدانى كه به پرهيز كاران وعده داده شده است؟ بهشتى كه هم پاداش اعمال آنها است و هم جايگاه و قرارگاهشان» (قُلْ أَ ذلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كانَتْ لَهُمْ جَزاءً وَ مَصِيراً).

 (آيه 16)- همان بهشتى كه «هر چه بخواهند در آنجا براى آنها فراهم است» (لَهُمْ فِيها ما يَشاؤُنَ).

همان بهشتى كه «جاودانه در آن خواهند ماند» (خالِدِينَ).

 «اين وعده‏اى است مسلّم كه پروردگارت بر عهده گرفته است» (كانَ عَلى‏ رَبِّكَ وَعْداً مَسْؤُلًا).

اين گونه سؤالها و داورى طلبيدنها براى بيدار ساختن وجدانهاى خفته است كه آنها را در برابر يك امر بديهى و بر سر دو راهى قرار دهند.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 327

 (آيه 17)- محاكمه معبودان و عابدان گمراه: از آنجا كه در آيات گذشته، سخن از سرنوشت مؤمنان و مشركان در قيامت و پاداش و كيفر اين دو گروه بود، در اينجا همين موضوع را به شكل ديگرى ادامه مى‏دهد و سؤالى را كه خداوند از معبودهاى «مشركان» در قيامت مى‏كند همراه جواب آنها به عنوان يك هشدار بيان مى‏فرمايد.

نخست مى‏گويد: «و (به ياد آور) روزى را كه خداوند همه آنها و معبودهايشان را كه غير از «اللّه» پرستش مى‏كردند جمع و محشور مى‏كند» (وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ). منظور، معبودهاى انسانى (همچون مسيح) يا شيطانى (همچون جن) و يا «فرشتگان» است.

 «آنگاه به آنها مى‏گويد: آيا شما اين بندگان مرا گمراه كرديد يا خود آنها راه را گم كردند»؟! (فَيَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادِي هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ).

 (آيه 18)- اما آنها در پاسخ «مى‏گويند: منزهى تو اى پروردگار! براى ما شايسته نبود كه اوليايى غير از تو برگزينيم» (قالُوا سُبْحانَكَ ما كانَ يَنْبَغِي لَنا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِياءَ).

نه تنها ما آنها را به سوى خود دعوت نكرديم، بلكه ما به ولايت و عبوديت تو معترف بوديم و غير از تو را معبود براى خود و ديگران بر نگزيديم! علت انحراف آنها اين بود كه: «آنان و پدرانشان را از نعمتها و مواهب دنيا بر خوردار نمودى (آنان به جاى اين كه شكر نعمتت را به جا آورند در شهوات و كامجوييها فرو رفتند) تا ياد تو را فراموش كردند» (وَ لكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آباءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ).

و به راستى زندگى مرفّه براى جمعيتى كه ظرفيت كافى ندارند، و پايه‏هاى ايمانشان سست است «غرور آفرين» است.

و به همين دليل «تباه و هلاك گشتند» (وَ كانُوا قَوْماً بُوراً).

 (آيه 19)- در اينجا خداوند روى سخن را به مشركان كرده، مى‏گويد: ببينيد «اين معبودان شما را در آنچه مى‏گوييد تكذيب كردند» (فَقَدْ كَذَّبُوكُمْ بِما تَقُولُونَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 328

 مى‏گفتيد: اينها شما را از راه منحرف كردند و به سوى عبادت خود دعوت نمودند در حالى كه آنها گفته شما را دروغ مى‏شمرند.

و چون چنين است و خود مرتكب انحراف خويش بوده‏ايد، «اكنون نمى‏توانيد عذاب الهى را بر طرف سازيد (و خويش را يارى كنيد و) يا از كسى يارى بطلبيد» (فَما تَسْتَطِيعُونَ صَرْفاً وَ لا نَصْراً).

 «و هر كس از شما ستم كند، عذاب شديد و بزرگى به او مى‏چشانيم» (وَ مَنْ يَظْلِمْ مِنْكُمْ نُذِقْهُ عَذاباً كَبِيراً).

 (آيه 20)-

شأن نزول:

جمعى از مفسران در شأن نزول اين آيه چنين آورده‏اند كه جمعى از سران مشركان خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند: اى محمّد! تو از ما چه مى‏خواهى؟ اگر رياست مى‏طلبى ما تو را سر پرست خود مى‏كنيم، و اگر علاقه به مال دارى از اموال خود براى تو جمع مى‏كنيم، اما هنگامى كه ديدند پيامبر تسليم نشد به بهانه جويى پرداختند و گفتند: تو چگونه فرستاده خدا هستى با اين كه غذا مى‏خورى و در بازارها توقف مى‏كنى؟! و گفتند: او مى‏خواهد حكمران ما شود، در حالى كه روش او مخالف سيره پادشاهان است! آيه نازل شد و اين حقيقت را روشن ساخت كه روش پيامبر اسلام روش همه پيامبران پيشين است.

تفسير:

همه پيامبران چنين بودند! در چند آيه قبل يكى از بهانه جوييهاى مشركان آمده بود و جوابى اجمالى و سر بسته براى آن گفته شد، اين آيه به همان مطلب باز گشته و پاسخى صريحتر و مشروحتر به آن داده، مى‏گويد: «ما هيچ يك از رسولان را قبل از تو نفرستاديم مگر اين كه همه آنها (از جنس بشر بودند) غذا مى‏خوردند و در بازارها راه مى‏رفتند» و با مردم حشر و نشر داشتند (وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ).

و در عين حال «بعضى از شما را وسيله امتحان بعض ديگر قرار داديم» (وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً).

اين آزمايش ممكن است از اين طريق باشد كه انتخاب پيامبران از انسانهايى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 329

 كه از ميان توده‏هاى جمعيت محروم بر مى‏خيزند خود آزمايش بزرگى است، چرا كه گروهى ابا دارند زير بار همنوع خود بروند بخصوص كسى كه از نظر امكانات مادى و يا سن و سال در سطح پايينى قرار داشته باشد.

و به دنبال اين سخن، همگان را مورد خطاب قرار داده و سؤال مى‏كند: «آيا صبر و شكيبايى پيشه مى‏كنيد»؟ (أَ تَصْبِرُونَ). چرا كه مهمترين ركن پيروزى در تمام اين آزمايشها صبر و استقامت و پايمردى است.

و در پايان آيه به عنوان يك هشدار مى‏فرمايد: «پروردگار تو همواره بصير و بينا بوده و هست» (وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيراً).

مبادا تصور كنيد چيزى از رفتار شما در برابر آزمونهاى الهى از ديده بينا و موشكاف علم خداوند مكتوم و پنهان مى‏ماند، او همه را دقيقا مى‏داند و مى‏بيند.

آغاز جزء نوزدهم قرآن مجيد

ادامه سوره فرقان‏

(آيه 21)- ادعاهاى بزرگ: در اينجا دو قسمت ديگر از بهانه‏هاى مشركان را مطرح كرده، چنين پاسخ مى‏دهد.

نخست مى‏فرمايد: «آنها كه اميدى به لقاى ما ندارند (و رستاخيز را انكار مى‏كنند)، مى‏گويند: چرا فرشتگان بر ما نازل نمى‏شوند، و يا پروردگارمان را با چشم خود نمى‏بينيم» (وَ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى‏ رَبَّنا).

اين قابل قبول نيست كه پيك وحى تنها بر او نازل شود و ما او را نبينيم! بهترين دليل براى اين كه اين سخنان را به خاطر تحقيق پيرامون نبوت پيامبر نمى‏گفتند اين است كه تقاضاى مشاهده پروردگار كردند و او را تا سر حد يك جسم قابل رؤيت تنزل دادند، همان تقاضاى بى‏اساسى كه مجرمان بنى اسرائيل نيز داشتند، و پاسخ قاطع آن را شنيدند كه شرح آن در سوره اعراف آيه 143 آمده است.

لذا قرآن در پاسخ اين تقاضاها مى‏گويد: «آنها در مورد خود تكبر ورزيدند                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 330

 و گرفتار غرور و كبر و خود بينى شدند» (لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ).

 «و طغيان كردند، چه طغيان بزرگى»؟ (وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبِيراً).

 (آيه 22)- سپس به عنوان تهديد مى‏گويد: اينها كه تقاضا دارند فرشتگان را ببينند، به آرزوى خود مى‏رسند اما «روزى كه فرشتگان را مى‏بينند روز بشارت براى مجرمان نخواهد بود» چرا كه روز مجازات و كيفرهاى دردناك اعمال آنهاست (يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى‏ يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ).

آرى! در آن روز از ديدن فرشتگان خوشحال نخواهند شد، بلكه چون نشانه‏هاى عذاب را همراه مشاهده آنان مى‏بينند به قدرى در وحشت فرو مى‏روند كه همان جمله‏اى را كه در دنيا به هنگام احساس خطر در برابر ديگران مى‏گفتند بر زبان جارى مى‏كنند «و مى‏گويند: ما را امان دهيد، ما را معاف داريد» (وَ يَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً).

ولى بدون شك نه اين جمله و نه غير آن اثرى در سر نوشت محتوم آنها ندارد.

 (آيه 23)- اين آيه وضع اعمال اين مجرمان را در آخرت مجسّم ساخته، مى‏گويد: «و ما به سراغ تمام اعمالى كه آنها انجام دادند مى‏رويم و همه را همچون ذرات غبار پراكنده در هوا مى‏كنيم»! (وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً). يعنى، اعمال آنها به قدرى بى‏ارزش و بى‏اثر خواهد شد كه اصلا گويى عملى وجود ندارد.

زيرا چنين كه به عمل انسان شكل و محتوا مى‏دهد، نيّت و هدف عمل است، افراد با ايمان، با انگيزه الهى و هدفهاى مقدس و پاك به سراغ انجام كارها مى‏روند در حالى كه مردم بى‏ايمان غالبا گرفتار تظاهر، ريا كارى و تقلب و غرور و خود بينى هستند، و همين سبب بى‏ارزش شدن اعمال آنها مى‏شود.

 (آيه 24)- و از آنجا كه قرآن معمولا نيك و بد را در برابر هم قرار مى‏دهد تا با مقايسه، وضع هر دو روشن شود، اين آيه از بهشتيان سخن مى‏گويد و مى‏فرمايد:

 «بهشتيان در آن روز قرارگاهشان بهتر و استراحتگاهشان نيكوتر است» (أَصْحابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلًا).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 331

 (آيه 25)- آسمان با ابرها شكافته مى‏شود! باز در اينجا بحث در باره قيامت و سر نوشت مجرمان در آن روز ادامه مى‏يابد نخست مى‏گويد: روز گرفتارى و اندوه مجرمان «روزى است كه آسمان با ابرها از هم مى‏شكافد و فرشتگان پى در پى نازل مى‏شوند»! (وَ يَوْمَ تَشَقَّقُ السَّماءُ بِالْغَمامِ وَ نُزِّلَ الْمَلائِكَةُ تَنْزِيلًا).

اين آيه در حقيقت پاسخى است به يكى ديگر از بهانه جوييهاى مشركان، زيرا آنها انتظار داشتند خداوند و فرشتگان، طبق اساطير و افسانه‏هايشان، در ميان ابرها به سراغشان بيايند و آنها را به سوى حق دعوت كنند، در اسطوره‏هاى يهود نيز آمده كه گاه خداوند در لا بلاى ابرها ظاهر مى‏شد! در مورد شكافته شدن آسمان با ابرها ممكن است بگوييم: از يك سو پرده‏هاى جهان ماده از مقابل چشم انسان كنار برود و عالم ماوراء طبيعت را مشاهده كند، و از سوى ديگر كرات آسمانى متلاشى شوند و ابرهاى انفجارى آشكار گردند، و در لابلاى آنها شكافهايى نمايان باشد، آن روز، روز پايان اين جهان و آغاز رستاخيز است، روز بسيار دردناكى است براى مجرمان بى‏ايمان و ستمكاران لجوج.

 (آيه 26)- سپس به يكى از روشنترين مشخصات آن روز پرداخته، مى‏گويد:

 «حكومت حقيقى در آن روز از آن خداوند رحمان است» (الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ).

حتى آنها كه در اين جهان نوعى حكومت مجازى و محدود و فانى و زود گذر داشتند نيز از صحنه حكومت كنار مى‏روند، و حاكميت از هر نظر و در تمام جهات مخصوص ذات پاك او مى‏شود.

و به همين دليل «آن روز روز سختى براى كافران خواهد بود» (وَ كانَ يَوْماً عَلَى الْكافِرِينَ عَسِيراً). در حالى كه براى مؤمنان بسيار سهل و آسان است.

آيه 27- شأن نزول: در عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دو نفر دوست در ميان مشركان به نام «عقبه» و «ابى» بودند هر زمان عقبه از سفر مى‏آمد غذايى ترتيب مى‏داد و اشراف قومش را دعوت مى‏كرد و در عين حال دوست مى‏داشت به محضر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 332

 پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برسد هر چند اسلام را نپذيرفته بود.

روزى از سفر آمد و طبق معمول ترتيب غذا داد و دوستان را دعوت كرد، در ضمن از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز دعوت نمود.

هنگامى كه سفره را گستردند و غذا حاضر شد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: من از غذاى تو نمى‏خورم تا شهادت به وحدانيت خدا و رسالت من دهى، «عقبه» شهادتين بر زبان جارى كرد.

اين خبر به گوش دوستش «ابى» رسيد، گفت: اى عقبه! از آئينت منحرف شدى؟

او گفت: نه به خدا سوگند من منحرف نشدم. من از اين شرم داشتم كه او از سفره من برخيزد بى‏آنكه غذا خورده باشد لذا شهادت دادم! ابى گفت: من هرگز از تو راضى نمى‏شوم مگر اين كه در برابر او بايستى و سخت توهين كنى! عقبه اين كار را كرد و مرتد شد، و سر انجام در جنگ بدر در صف كفار به قتل رسيد و رفيقش «ابى» نيز در جنگ احد كشته شد.

اين آيه و دو آيه بعد از آن نازل گرديد و سر نوشت مردى را كه در اين جهان گرفتار دوست گمراهش مى‏شود و او را به گمراهى مى‏كشاند شرح داد.

تفسير: روز قيامت صحنه‏هاى عجيبى دارد كه بخشى از آن در آيات گذشته آمد و در اينجا بخش ديگرى را خاطرنشان مى‏كند، و آن مسأله حسرت فوق‏العاده ظالمان از گذشته خويش است نخست مى‏فرمايد: «و (به خاطر آور) روزى را كه ظالم هر دو دست خويش را از شدت حسرت به دندان مى‏گزد، مى‏گويد: اى كاش با (رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله) راهى برگزيده بودم» (وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا).

اين كار شايد به خاطر اين باشد كه اين گونه اشخاص هنگامى كه گذشته خويش را مى‏نگرند خود را مقصر مى‏دانند و تصميم بر انتقام از خويشتن مى‏گيرند و اين نوعى انتقام است تا بتوانند در سايه آن كمى آرامش يابند.

 (آيه 28)- در اين آيه اضافه مى‏كند كه اين ظالم بيدادگر كه در دنيايى از                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 333

 تأسف فرو رفته مى‏گويد: «اى واى بر من! كاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نكرده بودم» (يا وَيْلَتى‏ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا).

كه تمام بدبختى من در ترك رابطه با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و قبول رابطه با اين دوست گمراه بود.

منظور از «فلان» همان شخص است كه او را به گمراهى كشانده: شيطان يا دوست بد يا خويشاوند گمراه.

 (آيه 29)- باز ادامه داده، مى‏گويد: «او مرا از ياد آورى (حق) گمراه ساخت بعد از آن كه (ياد حق) به سراغ من آمده بود»! (لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي).

و در پايان آيه مى‏گويد: «و شيطان هميشه خوار كننده انسان بوده است» (وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا). چرا كه انسان را به بيراهه‏ها و مناطق خطر مى‏كشاند و بعد او را سرگردان رها كرده و به دنبال كار خود مى‏رود.

حقيقت خذلان اين است كه كسى دل به يارى ديگرى ببندد ولى او درست در لحظات حساس دست از كمك و ياريش بر دارد.

در حديثى از امام جواد عليه السّلام مى‏خوانيم: «از همنشينى بدان بپرهيز كه همچون شمشير برهنه‏اند، ظاهرشان زيبا و آثارشان بسيار زشت است»!

 (آيه 30)- خدايا، مردم قرآن را ترك كردند! از آن جا كه در آيات گذشته انواع بهانه جوييهاى مشركان لجوج و افراد بى‏ايمان مطرح شده بود، اين آيه ناراحتى و شكايت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله را در پيشگاه خدا از كيفيت بر خورد اين گروه با قرآن باز گو كرده، مى‏گويد: «پيامبر بر پيشگاه خدا عرضه داشت: پروردگارا! اين قوم من قرآن را ترك گفتند و از آن دورى جستند» (وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً).

اين سخن و اين شكايت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله امروز نيز همچنان ادامه دارد، كه از گروه عظيمى از مسلمانان به پيشگاه خدا شكايت مى‏برد كه اين قرآن را به دست فراموشى سپردند، قرآنى كه مملوّ از برنامه‏هاى زندگى مى‏باشد، اين قرآن را رها ساختند و حتى براى قوانين مدنى و جزائيشان دست گدايى به سوى ديگران دراز كردند!                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 334

 قرآن در ميان آنها به صورت يك كتاب تشريفاتى در آمده است، تنها الفاظش را با صداى جالب از دستگاههاى فرستنده پخش مى‏كنند، و جاى آن در كاشى كاريهاى مساجد به عنوان هنر معمارى است، براى افتتاح خانه نو، و يا حفظ مسافر، و شفاى بيماران، و حد اكثر براى تلاوت به عنوان ثواب از آن استفاده مى‏كنند.

آرى! امروز هم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرياد مى‏زند: «خدايا! قوم من قرآن را مهجور داشتند»!

 (آيه 31)- اين آيه براى دلدارى پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله- كه با اين موضعگيرى خصمانه دشمنان مواجه بود- مى‏فرمايد: «و اين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از مجرمان قرار داديم» (وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ).

فقط تو نيستى كه با عداوت سر سختانه اين گروه رو برو شده‏اى، همه پيامبران در چنين شرايطى قرار داشتند كه گروهى از «مجرمان» به مخالفت آنها بر مى‏خاستند و كمر دشمنى آنان را مى‏بستند.

ولى بدان تو تنها و بدون ياور نيستى «همين بس كه خدا هادى و راهنما، و يار و ياور توست» (وَ كَفى‏ بِرَبِّكَ هادِياً وَ نَصِيراً).

نه وسوسه‏هاى آنها مى‏تواند تو را گمراه سازد چرا كه هادى تو خداست، و نه توطئه‏هاى آنها مى‏تواند تو را در هم بشكند چرا كه ياورت پروردگار است كه علمش برترين علمها و قدرتش ما فوق همه قدرتهاست.

خلاصه تو بايد بگويى:

هزار دشمنم ار مى‏كنند قصد هلاك‏توام چو دوستى از دشمنان ندارم باك‏

 (آيه 32)- باز در اين آيه به يكى ديگر از بهانه جوييهاى اين مجرمان بهانه جو اشاره كرده، مى‏گويد: «و كافران گفتند: چرا قرآن يكجا بر او نازل نمى‏شود»؟! (وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً).

اصولا بهتر بود خود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز از تمام اين قرآن يكجا با خبر باشد تا هر چه مردم از او مى‏خواهند و مى‏پرسند فورا پاسخ گويد.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 335

 در دنباله آيه به آنها چنين پاسخ مى‏گويد: «اين به خاطر آن است كه قلب تو را به وسيله آن محكم داريم و (از اين رو) آن را به تدريج بر تو خوانديم» (كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا).

قرآن مجموعه‏اى است از اوامر و نواهى، احكام و قوانين، تاريخ و موعظه، و مجموعه‏اى از استراتژى و تاكتيكهاى مختلف در برخورد با حوادثى كه در مسير امت اسلامى به سوى جلو پيش مى‏آمده است.

چنين كتابى كه همه برنامه حتى قوانين كلى را از طريق حضور در صحنه‏هاى زندگى مردم تبيين و اجرا مى‏كند امكان ندارد قبلا يكجا تدوين و تنظيم شود، اين بدان مى‏ماند كه رهبر بزرگى براى پياده كردن انقلاب تمام اعلاميه‏ها و بيانيه‏ها و امر و نهى‏هايش را كه به مناسبتهاى مختلف ايراد مى‏شود يكجا بنويسد و نشر دهد، آيا هيچ كس مى‏تواند چنين سخنى را عاقلانه بداند؟!

 (آيه 33)- سپس براى تأكيد بيشتر روى پاسخ فوق مى‏فرمايد: «آنها هيچ مثلى براى تو نمى‏آورند (و هيچ بحث و سخنى را براى تضعيف دعوت تو طرح نمى‏كنند) مگر اين كه ما حق را براى تو مى‏آوريم، و تفسيرى بهتر» و پاسخى دندان شكن كه در برابر آن ناتوان شوند! (وَ لا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْناكَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِيراً).

 (آيه 34)- و از آنجا كه اين دشمنان كينه‏توز و مشركان متعصب و لجوج بعد از مجموعه ايرادات خود چنين استنتاج كرده بودند كه محمّد و يارانش با اين صفات و اين كتاب و اين برنامه‏هايى كه دارند بدترين خلق خدايند- العياذ باللّه- و چون ذكر اين سخن با كلام فصيح و بليغى همچون قرآن تناسب نداشت در اين آيه خداوند به پاسخ اين سخن مى‏پردازد بى‏آنكه اصل گفتار آنها را نقل كند، مى‏گويد:

تو گمراه نيستى «آنان كه بر صورتهايشان به سوى جهنم محشور مى‏شوند بدترين محل را دارند و گمراه‏ترين افرادند» (الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ إِلى‏ جَهَنَّمَ أُوْلئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ سَبِيلًا).

اين از يك سو نشانه خوارى و ذلّت آنهاست، چرا كه آنها در دنيا نهايت كبر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 336

 و غرور و خود برتر بينى نسبت به خلق خدا داشتند، و از سوى ديگر تجسّمى است از گمراهيشان در اين جهان.

در مقابل گروهى قامتهايى همچون سرو دارند و صورتهاى درخشانى همچون ماه، با گامهاى بلند بسرعت به سوى بهشت مى‏روند.

 (آيه 35)- اين همه درس عبرت و اين همه بى‏خبرى! در اينجا قرآن مجيد براى دلدارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان از يك سو و تهديد مشركان بهانه‏جو از سوى ديگر به تاريخ اقوام گذشته و سر گذشت شوم آنها اشاره كرده، نخست مى‏فرمايد: «و ما به موسى، كتاب (آسمانى) داديم، و برادرش هارون را ياور او قرار داديم» (وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزِيراً).

 (آيه 36)- ما به آن دو خطاب كرديم «و گفتيم: به سوى اين قوم برويد كه آيات ما را تكذيب كردند» (فَقُلْنَا اذْهَبا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا).

آنها از يك سو آيات و نشانه‏هاى خدا را كه در آفاق و انفس و در تمام عالم هستى وجود دارد عملا تكذيب نمودند و از سوى ديگر تعليمات انبياى پيشين را نيز ناديده گرفته، و آنها را تكذيب نمودند.

ولى با تمام تلاش و كوششى كه موسى و برادرش انجام دادند، و با ديدن آن همه معجزات عظيم و متنوع و روشن، باز راه كفر و انكار را پيش گرفتند، لذا «ما آنها را شديدا در هم كوبيديم و نابود كرديم» (فَدَمَّرْناهُمْ تَدْمِيراً).

 (آيه 37)- همچنين «قوم نوح را هنگامى كه رسولان الهى را تكذيب كردند، غرق نموديم و (سر نوشت) آنها را نشانه روشنى براى عموم مردم قرار داديم، و براى همه ستمگران عذاب دردناكى فراهم ساختيم» (وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْناهُمْ وَ جَعَلْناهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَ أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ عَذاباً أَلِيماً).

 (آيه 38)- همچنين «قوم عاد و ثمود و اصحاب الرس و اقوام بسيار ديگرى را كه در اين ميان بودند» هلاك كرديم (وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذلِكَ كَثِيراً).

قوم عاد همان قوم «هود» پيامبر بزرگ خدا هستند، كه از سر زمين احقاف (يا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 337

 يمن) مبعوث شد، و قوم ثمود، قوم پيامبر خدا «صالح» هستند كه از سر زمين وادى القرى (ميان مدينه و شام) مبعوث گرديد، و «اصحاب رس» قومى بودند كه درخت صنوبرى را- كه «يافث» فرزند «نوح» غرس كرده بود- مى‏پرستيدند، آنها دوازده شهر آباد داشتند كه بر كنار نهرى به نام «رس» بود.

هنگامى كه آنها در كفر و بت پرستى فرو رفتند، خداوند پيامبرى از بنى اسرائيل به سوى آنها فرستاد اما آنها ايمان نياوردند، پيامبر براى قلع ماده فساد از خدا تقاضا كرد آن درخت بخشكد آن درخت خشكيد.

آنها هنگامى كه چنين ديدند سخت ناراحت شدند، و تصميم بر كشتن آن پيامبر گرفتند، چاهى عميق كندند و او را در آن افكندند.

خداوند به خاطر اين اعمال زشت، و اين ظلم و ستمها آنها را به عذاب شديدى گرفتار كرد و نابود ساخت.

 (آيه 39)- ولى ما هرگز آنها را غافلگيرانه مجازات نكرديم، بلكه «براى هر يك از آنها مثلها زديم» (وَ كُلًّا ضَرَبْنا لَهُ الْأَمْثالَ).

به ايرادهاى آنها پاسخ گفتيم، همچون پاسخ ايرادهايى كه به تو مى‏كنند، اخطار كرديم، انذار نموديم، و سر نوشت و داستانهاى گذشتگان را براى آنها باز گو كرديم.

اما هنگامى كه هيچ يك از اينها سودى نداد «هر يك از آنها را در هم شكستيم و هلاك كرديم» (وَ كُلًّا تَبَّرْنا تَتْبِيراً).

 (آيه 40)- و سر انجام در اين آيه اشاره به ويرانه‏هاى شهرهاى قوم لوط مى‏كند كه در سر راه مردم حجاز به شام قرار گرفته، و تابلو زنده و گويايى از سر نوشت دردناك اين آلودگان و مشركان است، مى‏فرمايد: «آنها [مشركان مكّه‏] از كنار شهرى كه باران شرّ و بد بختى [بارانى از سنگهاى نابود كننده‏] بر سرشان ريخته شد گذشتند آيا آنها (در سفرهايشان به شام) اين صحنه را نديدند» و در زندگى آنها نينديشيدند؟! (وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَ فَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَها).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 338

 آرى! اين صحنه را ديده بودند، ولى هرگز درس عبرت نگرفتند چرا كه «آنها به رستاخيز ايمان و اميد ندارند»! (بَلْ كانُوا لا يَرْجُونَ نُشُوراً).

مرگ را پايان اين زندگى مى‏شمرند، و اگر به زندگى پس از مرگ هم معتقد باشند اعتقادى بسيار سست و بى‏پايه دارند.

 (آيه 41)- اين آيه نمونه ديگرى از منطق مشركان و كيفيت بر خورد آنها با پيامبر اسلام و دعوت راستين او را باز گو مى‏كند.

نخست مى‏گويد: «آنها هنگامى كه تو را مى‏بينند (تنها كارى كه انجام مى‏دهند اين است كه) به باد مسخره‏ات مى‏گيرند (و مى‏گويند:) آيا اين همان كسى است كه خدا او را به عنوان پيامبر بر انگيخته است» (وَ إِذا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً أَ هذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا).

 (آيه 42)- سپس قرآن در ادامه گفتار مشركان و از زبان آنها چنين نقل مى‏كند:

 «اگر ما بر پرستش خدايانمان استقامت نمى‏كرديم بيم آن مى‏رفت كه ما را گمراه سازد» و ارتباطمان را با آنها قطع كند (إِنْ كادَ لَيُضِلُّنا عَنْ آلِهَتِنا لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا عَلَيْها).

ولى قرآن از چند راه به آنها پاسخ مى‏گويد نخست با يك جمله كوبنده به اين گروه كه اهل منطق نبودند چنين پاسخ مى‏دهد: «هنگامى كه عذاب الهى را ببينند بزودى مى‏فهمند چه كسى گمراهتر بوده است»؟! (وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا).

 (آيه 43)- دومين پاسخى كه قرآن به سخنان آنها مى‏دهد در اين آيه آمده است، روى سخن را به پيامبر كرده، به عنوان دلدارى و تسلّى خاطر و هم به عنوان بيان دليل اصلى عدم پذيرش دعوت پيامبر از سوى آنان مى‏فرمايد: «آيا ديدى كسى كه معبود خود را هواى نفس خويش برگزيده»؟! (أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ).

 «آيا با اين حالت تو قادر به هدايت او و دفاع از او هستى»؟! (أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا).

يعنى، اگر آنها در برابر دعوت تو دست به استهزاء و انكار و انواع مخالفتها                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 339

 زدند نه خاطر آن بوده كه منطق تو ضعيف و دلائل تو غير قانع كننده و در آئينت جاى شك و ترديد است بلكه به خاطر اين است كه آنها پيرو فرمان عقل و منطق نيستند، معبود آنها هواى نفسشان است، و هوى پرستى سر چشمه غفلت و بى‏خبرى و كفر و بى‏ايمانى است.

 (آيه 44)- بالاخره سومين پاسخى كه قرآن به اين گروه گمراه مى‏دهد اين است كه مى‏گويد: «آيا تو گمان مى‏كنى كه بيشتر آنها مى‏شنوند يا مى‏فهمند»؟! (أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ).

 «آنها تنها مانند چهار پايانند، بلكه آنان گمراه‏ترند»! (إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا).

يعنى سخريه‏ها و سخنان زننده و غير منطقى آنها هرگز تو را ناراحت نكند چون آدمى يا بايد خود داراى عقل باشد و آن را به كار گيرد و مصداق «يَعْقِلُونَ» گردد و يا اگر از علم و دانش بر خوردار نيست از دانايان سخن بشنود و مصداق «يَسْمَعُونَ» باشد اما اين گروه نه آنند و نه اين، و به همين دليل با چهار پايان تفاوتى ندارند، و روشن است كه از چهار پا نمى‏توان توقعى داشت، جز نعره كشيدن و لگد زدن، و كارهاى غير منطقى انجام دادن.

بلكه اينها از چهار پايان نيز بد بخت‏تر و بينواترند كه آنها امكان تعقل و انديشه ندارند، و اينها دارند و به چنان روزى افتاده‏اند!

 (آيه 45)- حركت سايه‏ها! در اينجا سخن از قسمتهاى مهمى از نعمتهاى الهى به عنوان بيان اسرار توحيد و خدا شناسى است. سخن از نعمت «سايه‏ها» و سپس اثرات و بركات «شب» و «خواب و استراحت» و «روشنايى» روز و «وزش بادها» و «نزول باران» و «زنده شدن زمينهاى مرده» و «سيراب شدن» چهار پايان و انسانهاست.

نخست مى‏گويد: «آيا نديدى چگونه پروردگارت سايه را گسترده ساخت»؟! (أَ لَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ).

 «و اگر مى‏خواست آن را ساكن قرار مى‏داد» سايه‏اى هميشگى و جاودانى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 340

 (وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً).

اين سايه كشيده و گسترده همان سايه‏اى است كه بعد از طلوع فجر و قبل از طلوع آفتاب بر زمين حكمفرماست و لذتبخش‏ترين سايه‏ها و ساعات همان است.

زيرا به دنبال آن مى‏فرمايد: «سپس خورشيد را بر وجود اين سايه گسترده دليل قرار داديم» (ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا).

اشاره به اين كه اگر آفتاب نبود مفهوم سايه روشن نمى‏شد، اصولا سايه از پرتو آفتاب به وجود مى‏آيد.

 (آيه 46)- در اين آيه مى‏فرمايد: «سپس آن را آهسته جمع مى‏كنيم» و نظام سايه و آفتاب را حاكم مى‏سازيم (ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً).

مى‏دانيم هنگامى كه خورشيد طلوع مى‏كند تدريجا سايه‏ها بر چيده مى‏شود تا به هنگام ظهر كه در بعضى از مناطق سايه بكلى معدوم مى‏شود، و در ديگر مناطق به حد اقل خود مى‏رسد و به اين ترتيب سايه‏ها نه يك دفعه ظاهر مى‏گردند، و نه يك دفعه بر چيده مى‏شوند، و اين خود يكى از حكمتهاى پروردگار است، چرا كه اگر انتقال از نور به ظلمت و بالعكس، ناگهانى صورت مى‏گرفت براى همه موجودات زيان‏آور بود.

 (آيه 47)- بعد از ذكر نعمت سايه‏ها، به شرح دو نعمت ديگر كه كاملا متناسب با آن است پرداخته و گوشه ديگرى از اسرار نظام هستى را كه بيانگر وجود خداست روشن مى‏سازد، مى‏فرمايد: «او كسى است كه شب را براى شما لباس قرار داد» (وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً).

اين پرده ظلمانى نه تنها انسانها كه تمام موجودات روى زمين را در خود مستور مى‏سازد و آنها را همچون لباس، محفوظ مى‏دارد و همچون پوششى كه انسان به هنگام خواب براى ايجاد تاريكى و استراحت از آن استفاده مى‏كند، او را در بر مى‏گيرد.

بعد اشاره به نعمت خواب كرده، مى‏فرمايد: «و خواب را استراحت» قرار داد (وَ النَّوْمَ سُباتاً).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 341

 خواب به موقع و به اندازه، تجديد كننده تمام نيروهاى بدن است و نشاط آفرين و مايه قدرت، و بهترين وسيله براى آرامش اعصاب است.

در پايان آيه به نعمت «روز» اشاره كرده، مى‏فرمايد: «و روز را وسيله حركت و حيات» قرار داد (وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً).

و به راستى روشنايى روز از نظر روح و جسم انسان، حركت آفرين است همان گونه كه تاريكى، خواب‏آور و آرامبخش است.

(آيه 48)- بعد از بيان اين مواهب عظيم كه از اساسى‏ترين پايه‏هاى زندگى انسانها است به موهبت بسيار مهم ديگرى پرداخته، مى‏فرمايد: «او كسى است كه بادها را بشارتگرانى پيش از رحمتش فرستاد، و از آسمان آبى پاك كننده نازل كرديم» (وَ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً).

نقش بادها به عنوان پيش قراولان نزول رحمت الهى بر كسى پوشيده نيست چرا كه اگر آنها نبودند هرگز قطره بارانى بر سر زمين خشكى نمى‏باريد زيرا اگر بادها ابرهاى پر بار را از بالاى اقيانوسها به سوى زمينهاى خشك نرانند، بار ديگر ابرها تبديل به باران مى‏گردد و در همان دريا فرو مى‏ريزد.

هميشه قسمتى از اين بادها كه در پيشاپيش توده‏هاى ابر در حركتند و آميخته با رطوبت ملايمى هستند، نسيم دل‏انگيزى ايجاد مى‏كنند كه از درون آن بوى باران به مشام مى‏رسد، اينان همچون بشارت دهنده‏اى هستند كه از قدوم مسافر عزيزى خبر مى‏دهند.

آب علاوه بر خاصيت حيات بخشى، خاصيت فوق‏العاده مهم پاك كننده را دارد، اگر نبود در يك روز سر تا سر جسم و جان و زندگى ما كثيف و آلوده مى‏شد.

به علاوه مى‏دانيم پاكيزه كردن روح از آلودگيها به وسيله غسل و وضو نيز با آب انجام مى‏گيرد پس اين مايع حياتبخش هم پاك كننده روح است و هم جسم.

 (آيه 49)- اما اين خاصيت پاك كننده بودن با تمام اهميتى كه دارد در درجه دوم قرار داده شده، لذا در اين آيه اضافه مى‏كند: «تا به وسيله آن، سر زمين مرده‏اى را زنده كنيم» (لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 342

 «و آن (آب حياتبخش) را به مخلوقاتى كه آفريده‏ايم- چهار پايان و انسانهاى بسيار- مى‏نوشانيم» (وَ نُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنا أَنْعاماً وَ أَناسِيَّ كَثِيراً).

 (آيه 50)- در اين آيه اشاره به «قرآن» كرده، مى‏گويد: «ما اين آيات را به صورتهاى گوناگون و مؤثر در ميان آنها قرار داديم تا متذكر شوند (و از آن به قدرت پروردگار پى برند) اما بسيارى از مردم جز انكار و كفر كارى در برابر آن نشان ندادند» (وَ لَقَدْ صَرَّفْناهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبى‏ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُوراً).