X
تبلیغات
تفسیر قرآن - سوره فاطر
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
سوره فاطر [35]
اين سوره در «مكّه» نازل شده و 45 آيه است‏
محتواى سوره:
اين سوره- به خاطر سر آغاز آن كه با عنوان «فاطر» و «ملائكه» شروع مى‏شود- گاه سوره «فاطر» و گاه سوره «ملائكه» ناميده شده و آيات آن را در پنج بخش مى‏توان خلاصه كرد.
1- بخش مهمى پيرامون نشانه‏هاى عظمت خداوند در عالم هستى و دلائل توحيد سخن مى‏گويد.
2- بخش ديگرى از آن از ربوبيت پروردگار و خالقيت و رازقيت او و آفرينش انسان از خاك و مراحل تكامل او بحث مى‏كند.
3- بخش ديگر پيرامون معاد و نتايج اعمال در آخرت، و رحمت گسترده الهى در اين جهان، و سنّت تخلف ناپذير او در باره مستكبران است.
4- قسمتى به مسأله رهبرى انبيا و مبارزه پى‏گير و مستمرشان با دشمنان لجوج و سرسخت و دلدارى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله در اين زمينه مى‏باشد.
5- سر انجام بخشى از آن بيان مواعظ و اندرزهاى الهى در زمينه‏هاى مختلف است.
بعضى از مفسران تمام اين سوره را در يك حلقه خلاصه كرده‏اند و آن مسأله قاهريت خداوند در تمام زمينه‏هاست.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 56
فضيلت تلاوت سوره:
علاوه بر روايتى كه در آغاز سوره سبأ خوانديم در حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله آمده است: «هر كس سوره فاطر را بخواند در روز قيامت سه در از درهاى بهشت، او را به سوى خود دعوت مى‏كند كه از هر كدام مى‏خواهى وارد شو»! با توجه به اين كه مى‏دانيم درهاى بهشت همان عقائد و اعمال صالحى است كه سبب وصول به بهشت مى‏شود، ممكن است اين روايت اشاره به ابواب سه گانه اعتقاد به توحيد، معاد و رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله باشد.
چنانكه قبلا هم گفته‏ايم قرآن برنامه عمل است، و تلاوت آن سر آغازى است براى تفكر و ايمان، و آن نيز وسيله‏اى است براى عمل به محتواى آن و اين همه پاداشهاى عظيم نيز از همين جا و با همين شرائط تحقق مى‏يابد- دقت كنيد.
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- گشاينده درهاى بسته اوست! آغاز اين سوره با حمد پروردگار شروع مى‏شود، حمد و ستايش او به خاطر آفرينش جهان پهناور هستى.
مى‏فرمايد: «حمد مخصوص خداوندى است كه خالق آسمانها و زمين است» و همه نعمتها و مواهب هستى از وجود ذى جود او سر چشمه مى‏گيرد (الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).
 «فاطر» از ماده «فطور» به معنى شكافتن است، و از آنجا كه آفرينش موجودات همانند شكافته شدن ظلمت عدم، و بيرون آمدن نور هستى است، اين تعبير در مورد خلقت و آفرينش به كار مى‏رود.
و از آنجا كه تدبير اين عالم از سوى پروردگار- به حكم اين كه عالم، عالم اسباب است- بر عهده فرشتگان گذارده شده، بلا فاصله از آفرينش آنها و قدرتهاى عظيمى كه پروردگار در اختيارشان گذارده سخن مى‏گويد.
خداوندى كه «فرشتگان را رسولانى قرار داد كه داراى بالهاى دو گانه و سه گانه و چهار گانه‏اند» (جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ).
رسالت در اينجا در معنى وسيع و گسترده‏اى به كار رفته كه هم «رسالت                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 57
 تشريعى» يعنى همان پيام آوردن از سوى خدا براى انبيا را شامل مى‏شود و هم «رسالت تكوينى» را يعنى به عهده گرفتن مأموريتهاى مختلف در جهان آفرينش.
سپس مى‏افزايد: «خداوند هر چه بخواهد در آفرينش مى‏افزايد چرا كه او بر هر چيزى قادر و تواناست» (يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ).
 (آيه 2)- بعد از بيان خالقيت پروردگار و رسالت فرشتگان كه واسطه فيض‏اند سخن از رحمت او به ميان مى‏آورد كه زير بناى تمام عالم هستى است.
مى‏فرمايد: «آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشايد كسى نمى‏تواند جلو آن را بگيرد» (ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها).
 «و آنچه را باز دارد و امساك كند كسى بعد از او قادر به فرستادن آن نيست» (وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ).
 «چرا كه او قدرتمندى است شكست ناپذير و در عين حال حكيم و آگاه» (وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ).
خلاصه اين كه تمام خزائن رحمت نزد اوست و هر كس را لايق ببيند مشمول آن مى‏سازد.
 (آيه 3)- در اين آيه به مسأله «توحيد عبادت» بر اساس «توحيد خالقيت و رازقيت» اشاره كرده، مى‏فرمايد: «اى مردم! نعمت خداوند را بر خودتان به ياد آوريد» (يا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ).
درست فكر كنيد: اين همه مواهب و بركات، و اين همه امكانات حياتى كه در اختيار شما قرار گرفته و در آن غوطه‏وريد منشأ اصلى و سر چشمه آنها كيست؟! «آيا خالقى غير از خدا، از آسمان و زمين به شما روزى مى‏دهد»؟ (هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ).
اكنون كه مى‏دانيد سر چشمه همه اين بركات اوست، پس بدانيد «معبودى جز او وجود ندارد» و عبادت و پرستش تنها شايسته ذات پاك اوست (لا إِلهَ إِلَّا هُوَ).
 «با اين حال چگونه (از طريق حق) به سوى باطل منحرف مى‏شويد» و به جاى اللّه در برابر بتها سجده مى‏كنيد! (فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 58
 (آيه 4)- در بخش دوم از آيات اين سوره به دنبال سخنى كه پيرامون توحيد خالقيت و رازقيت بود، روى سخن را نخست به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و بعد به عموم مردم كرده برنامه‏هاى عملى آنها را به دنبال برنامه‏هاى عقيدتى گذشته تشريح مى‏كند.
نخست به پيغمبر درس استقامت در مسير راهش مى‏دهد كه مهمترين درس براى او همين است، مى‏فرمايد: «اگر تو را تكذيب كنند (غم مخور، اين چيز تازه‏اى نيست) پيامبران قبل از تو نيز مورد تكذيب قرار گرفتند» (وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ). آنها نيز در اين راه مقاومت كردند.
مهم اين است كه «همه كارها به سوى خدا باز مى‏گردد» و او ناظر بر همه چيز و حساب كننده همه كارهاست (وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ).
او هرگز زحمات تو را در اين راه ناديده نمى‏گيرد، همان گونه كه تكذيبهاى اين مخالفان لجوج را بى‏كيفر نمى‏گذارد.
 (آيه 5)- سپس به بيان مهمترين برنامه انسانها پرداخته، مى‏گويد: «اى مردم! وعده خداوند حق است» (يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ).
قيامت و حساب كتاب و ميزان و مجازات و كيفر و جنت و نار وعده‏هايى است تخلف ناپذير از سوى خداوند قادر حكيم.
با توجه به اين وعده حق «مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد، و مبادا شيطان مغرور كننده شما را فريب دهد» و به عفو و كرم خدا مغرور سازد (فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ).
آرى! عوامل سرگرم كننده، و زرق و برقهاى دل فريب اين جهان مى‏خواهد تمام قلب شما را پركند، و از آن وعده بزرگ الهى غافل سازد مراقب آنها باشيد.
 (آيه 6)- اين آيه هشدارى است به همه مؤمنان در ارتباط با مسأله وسوسه‏هاى شيطان كه در آيه قبل مطرح شده بود، مى‏گويد: «شيطان بطور مسلم دشمن شماست، شما نيز او را دشمن خود بدانيد» (إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا). عداوت او از نخستين روز آفرينش آدم شروع شد.
در دنباله آيه براى تأكيد بيشتر مى‏افزايد: «او فقط حزبش را براى اين دعوت                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 59
 مى‏كند كه اهل آتش سوزان جهنّم باشند» (إِنَّما يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِيرِ).
شيطان حزب خود را به آلودگى و گناه، به پليديهاى شهوات، به شرك و طغيان و ستم و سر انجام به آتش جهنم دعوت مى‏كند.
 (آيه 7)- در اين آيه سر انجام كار «حزب اللّه» و عاقبت دردناك «حزب شيطان» را اين چنين بيان مى‏كند: «كسانى كه كافر شدند عذاب دردناك از آن آنهاست، و كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند مغفرت و پاداش بزرگ دارند» (الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ).
طبق اين آيه كفر به تنهايى موجب عذاب است ولى ايمان بدون عمل مايه نجات نخواهد بود.
 (آيه 8)- از آنجا كه در آيات گذشته مردم به دو گروه تقسيم شدند در اين آيه يكى از ويژگيهاى مهم اين دو گروه را كه در واقع سر چشمه ساير برنامه‏هاى آنهاست بيان كرده، مى‏گويد: «آيا كسى كه زشتى عملش در نظر او زينت داده شده، و آن را زيبا مى‏بيند» همانند كسى است كه واقعيات را آن گونه كه هست زشت و زيبا درك مى‏كند؟ (أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً).
در حقيقت اين مسأله كليد همه بدبختيهاى اقوام گمراه و لجوج است كه اعمال زشتشان به خاطر هماهنگ بودن با شهوات و قلبهاى سياهشان در نظرشان زيباست.
اما چه كسى اعمال سوء بدكاران را در نظرشان جلوه مى‏دهد؟
بدون شك عامل اصلى، هواى نفس و شيطان است، اما چون خدا اين اثر را در اعمال آنها آفريده مى‏توان آن را به خدا نيز نسبت داد، زيرا انسانها هنگامى كه گناهى را مرتكب مى‏شوند در آغاز از عمل خود ناراحت مى‏شوند، اما هر قدر آن را تكرار مى‏كنند از ناراحتى آنها كاسته مى‏شود. تدريجا به مرحله بى‏تفاوتى مى‏رسند، و اگر باز هم تكرار كنند زشتيها در نظرشان زيبا مى‏شود.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 60
 سپس قرآن به بيان علت تفاوت اين دو گروه پرداخته، مى‏افزايد: «خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى‏كند و هر كس را بخواهد هدايت مى‏نمايد» (فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ).
روشن است اين مشيت الهى توأم با حكمت اوست و به هر كس آنچه لايق است مى‏دهد.
لذا در پايان آيه مى‏فرمايد: «مبادا بر اثر شدت تأسف و حسرت بر وضع آنها جان خود را از دست دهى» (فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ).
اما چرا حسرت نخورى؟ «براى اين كه خداوند از اعمال آنها آگاه است» و آنچه را شايسته آنند به آنها مى‏دهد (إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ).
 (آيه 9)- در اين آيه با توجه به بحثهايى كه قبلا پيرامون هدايت و ضلالت و ايمان و كفر گذشت به بيان كوتاه و روشنى پيرامون مبدأ و معاد مى‏پردازد و اثبات «مبدأ» را با اثبات «معاد» در يك دليل جالب قرين كرده، مى‏فرمايد: «خداوند همان كسى است كه بادها را فرستاد تا ابرهايى را به حركت در آورند» (وَ اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً).
 «پس ما اين ابرها را به سوى سرزمين مرده و خشكى مى‏رانيم» (فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَيِّتٍ).
 «سپس به وسيله آن زمين را بعد از مردنش زنده مى‏كنيم» (فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها).
 «آرى! زنده شدن مردگان بعد از مرگ نيز همين گونه است»! (كَذلِكَ النُّشُورُ).
نظام حساب شده‏اى كه بر حركت بادها، و سپس حركت ابرها، و بعد از آن نزول قطره‏هاى حيات بخش باران، و به دنبال آن زنده شدن زمينهاى مرده حاكم است، خود بهترين دليل و گواه بر اين حقيقت است كه دست قدرت حكيمى در پشت اين دستگاه قرار دارد و آن را تدبير مى‏كند.
 (آيه 10)- به دنبال اين بحث توحيدى، به اشتباه بزرگ مشركان كه عزت خويش را از بتها مى‏خواستند، اشاره كرده، مى‏فرمايد: «كسانى كه عزت مى‏خواهند                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 61
 (از خدا بطلبند چرا كه) تمام عزت از آن خداست» (مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً).
از آنجا كه تنها ذات پاك اوست كه شكست ناپذير است، لذا تمام عزت از آن اوست، و هر كس عزتى كسب مى‏كند از بركت درياى بى‏انتهاى اوست.
در حالات امام حسن مجتبى عليه السّلام مى‏خوانيم كه در ساعات آخر عمرش هنگامى كه يكى از ياران به نام «جنادة بن ابى سفيان» از او اندرز خواست نصايح ارزنده و مؤثرى براى او بيان فرمود كه از جمله اين بود: «هر گاه بخواهى بدون داشتن قبيله «عزيز» باشى و بدون قدرت حكومت و هيبت داشته باشى، از سايه ذلت معصيت خدا به درآى و در پناه عزت اطاعت او قرار گير»! سپس راه وصول به «عزت» را چنين تشريح مى‏كند: «سخنان پاكيزه و عقايد پاك به سوى او صعود مى‏كند» (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ).
 «و عمل صالح را او بالا مى‏برد» (وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ).
 «الكلم الطّيّب» به اعتقادات صحيح نسبت به مبدأ و معاد و آيين خداوند تفسير شده است.
سپس به نقطه مقابل آن پرداخته، مى‏گويد: «و كسانى كه نقشه سوء مى‏كشند عذاب شديدى براى آنهاست» (وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ).
 «و تلاش و كوشش آلوده و ناپاك و فاسد آنها نابود مى‏گردد» و به جايى نمى‏رسد (وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ).
 (آيه 11)- با توجه به اين كه در آيات گذشته سخن از مسأله توحيد و معاد و صفات خدا در ميان بود، در اين آيه نخست به آفرينش انسان در مراحل مختلف اشاره كرده، مى‏گويد: «خداوند شما را از خاك آفريد» (وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ).
 «سپس از نطفه» (ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ).
 «بعد از آن شما را به صورت همسران يكديگر درآورد» (ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً).
مسلم است كه انسان از خاك است هم از اين نظر كه جدّ انسانها، آدم از خاك آفريده شده، و هم از اين نظر كه تمام موادى كه جسم انسان را تشكيل مى‏دهد و يا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 62
 انسان از آن تغذيه مى‏كند، و يا نطفه او از آن منعقد مى‏شود همه سر انجام به موادى كه در خاكها نهفته است منتهى مى‏شود.
سپس وارد چهارمين و پنجمين مرحله حيات انسان شده، موضوع «باردارى مادران» و «وضع حمل» آنها را پيش كشيده، مى‏گويد: «هيچ جنس ماده‏اى باردار نمى‏شود و وضع حمل نمى‏كند مگر به علم پروردگار» (وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى‏ وَ لا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ).
خاك بى‏جان و مرده كجا و انسان زنده عاقل و هوشيار و پرابتكار كجا؟! نطفه بى‏ارزش كه از چند قطره آب متعفن تشكيل شده كجا و انسانى رشيد و زيبا و مجهز به حواس مختلف و دستگاههاى گوناگون كجا؟! بعد به مرحله «ششم» و «هفتم» اين برنامه شگرف در حلقه ديگر پرداخته و به مراحل مختلف عمر و فزونى و كاستى آن بر اثر عوامل مختلف اشاره كرده، مى‏گويد:
 «و هيچ انسانى عمر طولانى نمى‏كند، يا از عمرش كاسته نمى‏شود مگر اين كه در كتاب (علم خداوند) ثبت است» و از قوانين و برنامه‏هايى تبعيت مى‏كند كه حاكم بر آنها علم و قدرت اوست (وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ).
و سر انجام آيه را با اين جمله پايان مى‏دهد: «همه اينها بر خداوند آسان است» (إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ).
آفرينش اين موجود عجيب و همچنين مسائل مربوط به جنسيت، و زوجيت، و باردارى، و وضع حمل، و افزايش و كاستى عمر، چه از نظر قدرت، و چه از نظر علم و محاسبه همه براى او سهل و ساده است، و اينها گوشه‏اى از آيات انفسى هستند كه از يك سو ما را به مبدأ عالم هستى مربوط و آشنا مى‏كنند و از سوى ديگر دلائل زنده‏اى بر مسأله امكان معاد محسوب مى‏شوند.
يك سلسله عوامل طبيعى در افزايش يا كوتاهى عمر دخالت دارند كه بسيارى از آنها براى بشر تا كنون شناخته شده است، همانند تغذيه صحيح، كار و حركت مداوم، دورى از هيجانات مداوم، و داشتن ايمان قوى كه بتواند انسان را در ناملايمات زندگى آرامش و قدرت بخشد.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 63
 ولى علاوه بر اينها عواملى وجود دارد كه در روايات اسلامى روى آن تأكيد شده است، به عنوان نمونه به دو روايت زير توجه فرماييد:
الف) پيغمبر گرامى صلّى اللّه عليه و اله مى‏فرمايد: «انفاق در راه خدا و صله رحم خانه‏ها را آباد و عمرها را طولانى مى‏كند».
ب) امام باقر عليه السّلام مى‏فرمايد: «نيكوكارى و انفاق پنهانى فقر را بر طرف ساخته، و عمر را افزون مى‏كند».
 (آيه 12)- درياى آب شيرين و شور يكسان نيستند! در اين آيه به بخش ديگرى از آيات آفاقى كه نشانه‏هاى عظمت و قدرت اويند در مورد آفرينش درياها و برخى بركات و فوائد آنها اشاره كرده، مى‏فرمايد: «دو دريا يكسان نيستند، اين يكى گوارا و شيرين و براى نوشيدن خوشگوار است، و آن ديگر شور و تلخ» (وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ).
با آن كه هر دو، روز نخست به صورت قطرات باران شيرين و گوارا از آسمان بر زمين نازل شده‏اند، و هر دو از يك ريشه مشتقند، اما در دو چهره كاملا مختلف با فوائد متفاوت ظاهر گشته‏اند.
و عجيب اين كه: «از هر دو گوشت تازه مى‏خوريد» (وَ مِنْ كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا).
 «و از هر دو وسائل زينتى براى پوشيدن استخراج مى‏كنيد» (وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها).
به علاوه از هر دو مى‏توانيد براى نقل و انتقالات خود و متاعها بهره بگيريد لذا «كشتيها را مى‏بينى كه از هر طرف درياها را مى‏شكافند و پيش مى‏روند، تا از فضل خداوند بهره گيريد و شايد حق شكر او را ادا كنيد» (وَ تَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).

 (آيه 13)- باز در اينجا به قسمت ديگرى از آيات توحيد و نعمتهاى بى‏پايان پروردگار اشاره مى‏كند تا ضمن آگاهى دادن به انسان حسّ شكرگزارى آنان را در مسير شناخت معبود حقيقى برانگيزد، مى‏فرمايد: «او شب را در روز داخل مى‏كند                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 64
 و روز را در شب» (يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ).
بعد به مسأله تسخير خورشيد و ماه اشاره كرده، مى‏گويد: «و خورشيد و ماه را مسخّر (شما) كرده» (وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ).
چه تسخيرى از اين برتر و بالاتر كه همه آنها در مسير منافع انسان حركت مى‏كنند، و سر چشمه انواع بركات در زندگى بشرند.
اما اين خورشيد و ماه در عين اين كه بطور كاملا منظم در مسير خود مى‏گردند و خدمتگزار لايق و خوبى براى انسانند نظامى كه حاكم بر آنهاست جاودانى نيست.
لذا به دنبال بحث تسخير مى‏افزايد: «هر يك تا سر آمد معينى به حركت خود ادامه مى‏دهد» (كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى).
سپس به عنوان نتيجه‏گيرى از اين بحث توحيدى مى‏فرمايد: «اين است خداوند، پروردگار شما» (ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ). خداوندى كه نظام نور و ظلمت و حركات حساب شده خورشيد و ماه را با تمام بركاتشان مقرّر فرموده است.
 «حاكميت در عالم مخصوص اوست» (لَهُ الْمُلْكُ).
 «و معبودهايى را كه شما جز او مى‏خوانيد حتى حاكميت و مالكيت (به اندازه) پوست نازكى كه روى هسته خرما كشيده شده (در سرتاسر عالم هستى) ندارند» (وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ).
 (آيه 14)- سپس مى‏افزايد: «اگر آنها را (براى حل مشكلات خود) بخوانيد هرگز صداى شما را نمى‏شنوند» (إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ).
چرا كه قطعاتى از سنگ و چوب بيش نيستند جمادند و بى‏شعور! «و به فرض كه (ناله و اصرار و الحاح شما را) بشنوند هرگز توانايى پاسخگويى به نيازهاى شما ندارند» (وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ).
چرا كه روشن شد حتى به اندازه پوست نازك هسته خرمايى مالك سود و زيانى در جهان هستى نيستند.
و از اين بالاتر «روز قيامت كه مى‏شود آنها پرستش و شرك شما را منكر مى‏شوند» (وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 65
 و مى‏گويند: خداوندا! اينها پرستش ما نمى‏كردند بلكه هواى نفس خويش را در حقيقت مى‏پرستيدند.
در پايان آيه براى تأكيد بيشتر مى‏فرمايد: «هيچ كس مانند خداوندى كه از همه چيز آگاه است تو را با خبر نمى‏سازد» (وَ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ).
اگر مى‏گويد: بتها در قيامت پرستش شما را انكار مى‏كنند، و از شما بيزارى مى‏جويند، تعجب نكنيد، زيرا كسى از اين موضوع خبر مى‏دهد كه از تمام عالم هستى و ذرّه ذرّه آن آگاه است.
 (آيه 15)- در تعقيب دعوت مؤكدى كه در آيات گذشته به سوى توحيد و مبارزه با هر گونه شرك و بت پرستى آمده بود ممكن است اين توهّم براى بعضى پيش آيد كه خداوند چه نيازى به پرستش ما دارد؟
در اين آيه مى‏فرمايد: «اى مردم! شما نيازمند به خدا هستيد و خداوند از هر نظر بى‏نياز و شايسته حمد و ستايش است» (يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ).
آرى! بى‏نياز حقيقى و قائم بالذات در تمام عالم هستى يكى است و او خدا است، همه انسانها بلكه همه موجودات سر تا پا نيازمند و فقر و وابسته به آن وجود مستقل كه اگر لحظه‏اى ارتباطشان قطع شود هيچند و پوچ.
اين ما هستيم كه از طريق عبادت و اطاعت او، راه تكامل را مى‏پيماييم و به آن مبدأ بى‏پايان فيض در پرتو عبوديتش لحظه به لحظه نزديكتر مى‏شويم.
بنابر اين او هم «غنى» است و هم «حميد» يعنى در عين بى‏نيازى آنقدر بخشنده و مهربان است كه شايسته هر گونه حمد و سپاسگزارى است.
 (آيه 16)- در اين آيه براى تأكيد همين فقر و نياز انسانها به او مى‏فرمايد: «اگر بخواهد شما را مى‏برد و خلق جديدى را مى‏آورد» (إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ). او نه نيازى به طاعت شما دارد و نه بيمى از گناهانتان.
 (آيه 17)- و در اين آيه باز به عنوان تأكيد مجدد مى‏فرمايد: «و اين كار براى خدا ناممكن نيست» (وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 66
 آرى! او هر چه را اراده كند به آن فرمان مى‏دهد موجود باش آن نيز بلافاصله موجود مى‏شود.
 (آيه 18)- اين آيه به پنج «نكته» در ارتباط با آيات قبل اشاره مى‏كند:
نخست اين كه در آيات گذشته آمده بود كه «اگر خدا بخواهد شما را مى‏برد و قوم ديگرى را به جاى شما مى‏آورد» اين سخن ممكن است براى بعضى اين سؤال را به وجود آورد كه مخاطبين اين آيه همه از افراد گنهكار نيستند، آيا ممكن است مؤمنان صالح نيز گرفتار عواقب گناهان ديگران شوند و محكوم به فنا گردند؟
اينجاست كه مى‏فرمايد: «و هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏كشد» (وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏).
اين جمله از يك سو ارتباط به عدل خداوند دارد كه هر كس را در گرو كار خود مى‏شمرد، و از سوى ديگر به شدت مجازات روز رستاخيز اشاره دارد.
در جمله دوم همين مسأله را به صورت ديگرى مطرح مى‏كند، مى‏گويد:
 «و اگر شخص سنگين بارى، ديگرى را براى حمل گناهان خود بخواند (پاسخ منفى به دعوت او مى‏دهد و) چيزى از آن را بر دوش نخواهد گرفت هر چند از نزديكان او باشد» (وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى‏ حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏).
بالأخره در سومين جمله پرده از اين حقيقت بر مى‏دارد كه انذارهاى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله تنها در دلهاى آماده اثر مى‏گذارد، مى‏فرمايد: «تو فقط كسانى را بيم مى‏دهى كه از پروردگار خود در پنهانى مى‏ترسند و نماز را بر پا مى‏دارند» (إِنَّما تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ).
تا در دلى خوف خدا نباشد، و در نهان و آشكار احساس مراقبت يك نيروى معنوى بر خود نكند، و با انجام نماز كه قلب را زنده مى‏كند و به ياد خدا وا مى‏دارد به اين احساس درونى مدد نرساند، انذارهاى انبيا و اوليا بى‏اثر خواهد بود.
در جمله چهارم باز به اين حقيقت بر مى‏گردد كه خدا از همگان بى‏نياز است، مى‏افزايد: «و هر كس پاكى (و تقوا) پيشه كند نتيجه آن به خودش باز مى‏گردد» (وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 67
 و سر انجام در پنجمين و آخرين جمله هشدار مى‏دهد كه اگر نيكان و بدان به نتائج اعمال خود در اين جهان نرسند مهم نيست چرا كه «بازگشت (همگان) به سوى خداست» و سر انجام حساب همه را خواهد رسيد! (وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ).
 (آيه 19)- نور و ظلمت يكسان نيست! به تناسب بحثهايى كه پيرامون ايمان و كفر در آيات گذشته بود، در اينجا چهار مثال جالب براى مؤمن و كافر ذكر مى‏كند كه آثار «ايمان» و «كفر» به روشنترين وجه در آن مجسّم شده است.
در نخستين مثال «كافر» و «مؤمن» را به «نابينا» و «بينا» تشبيه كرده، مى‏گويد:
 «هرگز كور و بينا مساوى نيستند» (وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ).
ايمان به انسان در جهان بينى، و اعتقاد، و عمل، و تمام زندگى روشنايى و آگاهى مى‏دهد، اما كفر ظلمت است و تاريكى، و در آن نه بينش صحيحى از كل عالم هستى است، و نه از اعتقاد درست و عمل صالح خبرى.
 (آيه 20)- و از آن جا كه چشم بينا به تنهايى كافى نيست بايد روشنايى و نورى نيز باشد، تا انسان با كمك اين دو عامل موجودات را مشاهده كند، در اين آيه مى‏افزايد: «و نه تاريكيها با نور برابرند» (وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ).
چرا كه تاريكى منشأ گمراهى و عامل سكون و ركود است، اما نور و روشنايى منشأ حيات و زندگى و حركت و جنبش و رشد و نمو و تكامل است.
 (آيه 21)- سپس مى‏افزايد: «و هرگز سايه (آرام بخش) با باد داغ و سوزان يكسان نيستند» (وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ).
مؤمن در سايه ايمانش در آرامش و امن و امان به سر مى‏برد، اما كافر به خاطر كفرش در ناراحتى و رنج مى‏سوزد.
 (آيه 22)- و سر انجام در آخرين تشبيه مى‏گويد: «و هرگز زندگان و مردگان يكسان نيستند»! (وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْواتُ).
مؤمنان زندگانند، و داراى تلاش و كوشش و حركت و جنبش، اما كافر همچون چوب خشكيده‏اى است كه نه طراوتى، نه برگى، نه گلى و نه سايه دارد و جز براى سوزاندن مفيد نيست.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 68
 و در پايان آيه مى‏فزايد: «خداوند پيام خود را به گوش هر كس بخواهد مى‏رساند» (إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ). تا دعوت حق را به گوش جان بشنود، و به نداى مناديان توحيد لبيك گويد.
 «و تو نمى‏توانى سخن خود را به گوش آنان كه در گور خفته‏اند برسانى»! (وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ).
فرياد تو هر قدر رسا، و سخنانت هر اندازه دلنشين، و گويا باشد، مردگان و كسانى كه بر اثر اصرار در گناه و غوطه‏ور شدن در تعصب و عناد و ظلم و فساد روح انسانى خود را از دست داده‏اند مسلما آمادگى براى پذيرش دعوت تو ندارند.
 (آيه 23)- بنابر اين از عدم ايمان آنها نگران مباش، و بيتابى مكن، وظيفه تو ابلاغ و انذار است «تو تنها بيم دهنده‏اى» (إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِيرٌ).
 (آيه 24)- اگر كوردلان ايمان نياورند عجيب نيست در آيات گذشته به اينجا رسيديم كه افرادى هستند همچون مردگان و نابينايان كه سخنان انبيا در دل آنان كمترين اثرى ندارد، به دنبال آن در اينجا براى اين كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را در اين زمينه دلدارى دهد، مى‏فرمايد: «ما تو را به حق براى بشارت و انذار فرستاديم، و هيچ امتى در گذشته نبود مگر اين كه انذار كننده‏اى داشت» (إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ).
تو نداى خود را به گوش آنان برسان، به پاداشهاى الهى بشارت ده، و از كيفرهاى پروردگار آنها را بترسان، خواه پذيرا شوند يا بر سر عناد و لجاج بايستند.
 (آيه 25)- در اين آيه مى‏افزايد: «اگر تو را تكذيب كنند (عجيب نيست و غمگين مباش) زيرا كسانى كه قبل از آنها بودند نيز (پيامبرانشان را) تكذيب كردند، در حالى كه فرستادگان آنها با معجزات و دلائل روشن، و كتابهاى محتوى پند و اندرز، و كتابهاى آسمانى مشتمل بر احكام و قوانين روشنى بخش، به سراغشان آمدند» (وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنِيرِ).
 (آيه 26)- در اين آيه به كيفر دردناك اين گروه اشاره كرده، مى‏فرمايد: چنان                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 69
 نبود كه آنها از كيفر الهى مصون بمانند، و دائما به تكذيبهاى خود ادامه دهند، «سپس، كافران را گرفتم» و سخت مجازات كردم (ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِينَ كَفَرُوا).
جمعى را گرفتار طوفان ساختيم، گروهى را گرفتار تندباد ويرانگر، و جمعى را بوسيله صيحه آسمانى و صاعقه و زلزله درهم كوبيديم! سپس در پايان براى تأكيد و بيان عظمت و شدت مجازات آنها مى‏گويد:
 «مجازات من نسبت به آنها چگونه بود»؟! (فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ).
اين درست به آن مى‏ماند كه شخصى عمل مهمى را انجام مى‏دهد و بعد از حاضران سؤال مى‏كند كار من چگونه بود؟
 (آيه 27)- اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود! در اينجا بار ديگر به مسأله توحيد باز مى‏گردد، و صفحه تازه‏اى از كتاب تكوين را در برابر ديدگان انسانها مى‏گشايد، تا پاسخى دندان شكن به مشركان لجوج و منكران سرسخت توحيد باشد.
نخست مى‏گويد: «آيا نديدى خداوند از آسمان آبى نازل كرد و بوسيله آن ميوه‏هايى به وجود آورديم با الوان مختلف» (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها).
آرى! مى‏بينيد كه از آب و زمين واحد يكى بى‏رنگ و ديگرى تنها داراى يك رنگ اين همه رنگهاى مختلفى از ميوه‏هاى گوناگون، گلهاى زيبا، برگها و شكوفه‏ها، در چهره‏هاى مختلف به وجود آمده است.
 «الوان» ممكن است به معنى رنگهاى ظاهرى ميوه‏ها باشد و ممكن است كنايه از تفاوت در طعم و ساختمان و خواص گوناگون آنها بوده باشد.
در دنباله آيه به تنوع طرقى كه در كوهها وجود دارد، و سبب شناخت جاده‏ها از يكديگر مى‏شود اشاره كرده، مى‏گويد: «و از كوهها نيز جاده‏هايى آفريده شده به رنگ سفيد و سرخ، با رنگهايى متفاوت و (گاه) به رنگ كاملا سياه» (وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِيبُ سُودٌ).
 (آيه 28)- در اين آيه مسأله تنوع الوان را در انسانها و جانداران ديگر مطرح كرده، مى‏گويد: «از انسانها و جنبندگان و چهار پايان نيز (افرادى آفريده شده كه)                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 70
 رنگهاى متفاوتى دارند» (وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ).
آرى! انسانها با اين كه همه از يك پدر و مادرند داراى نژادها و رنگهاى كاملا متفاوتند، بعضى سفيد همچون برف، بعضى سياه همچون مركب، حتى در يك نژاد نيز تفاوت در ميان رنگها بسيار است.
گذشته از چهره ظاهرى، رنگهاى باطنى آنها، و خلق و خوهاى آنها، و استعداد و ذوقهايشان، كاملا متنوع و مختلف است.
پس از بيان اين نشانه‏هاى توحيدى در پايان به صورت يك جمع بندى مى‏گويد: «آرى مطلب چنين است» (كَذلِكَ).
و از آنجا كه بهره‏گيرى از اين آيات بزرگ آفرينش بيش از همه براى بندگان خردمند و دانشمند است در دنباله آيه مى‏فرمايد: «تنها بندگان عالم و دانشمندند كه از خدا مى‏ترسند» (إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ).
آرى! از ميان تمام بندگان، دانشمندانند كه به مقام عالى خشيت يعنى «ترس از مسؤوليت توأم با درك عظمت مقام پروردگار» نائل مى‏گردند، اين حالت «خشيت» مولود سير در آيات آفاقى و انفسى و آگاهى از علم و قدرت پروردگار، و هدف آفرينش است.
در حديثى از امام صادق عليه السّلام در تفسير همين آيه مى‏خوانيم: «منظور از علما كسانى هستند كه اعمالشان آنها هماهنگ با سخنانشان باشد كسى كه گفتارش با كردارش هماهنگ نباشد عالم نيست».
و در پايان آيه به عنوان يك دليل كوتاه بر آنچه گذشت مى‏فرمايد: «خداوند تواناى شكست ناپذير و آمرزنده است» (إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ).
 «عزت» و قدرت بى‏پايانش سر چشمه خوف و خشيت انديشمندان است، و «غفوريتش» كه نشانه رحمت بى‏انتهاى اوست سبب رجاء و اميد آنان است، و به اين ترتيب اين دو نام مقدس، بندگان خدا را در ميان خوف و رجاء نگه مى‏دارد، و مى‏دانيم حركت مداوم به سوى تكامل بدون اتصاف به اين دو وصف ممكن نيست.
 (آيه 29)- معامله پرسود با پروردگار! از آنجا كه در آيه قبل به مقام خوف                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 71
 و خشيت عالمان اشاره شده بود در اين آيه به مقام «اميد و رجاء» آنها اشاره كرده، مى‏فرمايد: «كسانى كه كتاب الهى را تلاوت مى‏كنند، و نماز را بر پا مى‏دارند، و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم در پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند، آنها اميد تجارتى دارند كه نابودى و فساد و كساد در آن نيست» (إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ).
بديهى است كه «تلاوت» در اينجا به معنى قرائت سرسرى و خالى از تفكر و انديشه نيست، خواندنى است كه سر چشمه فكر باشد، فكرى كه سر چشمه عمل صالح گردد، عملى كه از يك سو انسان را به خدا پيوند دهد كه مظهر آن نماز است، و از سوى ديگر به خلق خدا ارتباط دهد كه مظهر آن انفاق است.
اين انفاق گاهى مخفيانه صورت مى‏گيرد تا نشانه اخلاص كامل باشد «سرّا».
و گاه آشكارا تا مشوق ديگران گردد و تعظيم شعائر شود «علانية».
آرى! علمى كه چنين اثرى دارد مايه رجاء و اميدوارى است.
 (آيه 30)- اين آيه هدف اين مؤمنان راستين را چنين بيان مى‏كند: «آنها (اين اعمال صالح را انجام مى‏دهند) تا خداوند اجر و پاداششان را بطور كامل بپردازد، و از فضلش بر آنها بيفزايد كه او آمرزنده و شكور است» (لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ).
اين جمله در حقيقت اشاره به نهايت اخلاص آنهاست كه در اعمال نيك خود جز به پاداش الهى نظر ندارند، و خداوند علاوه بر پاداش معمولى كه آن خود گاهى صدها يا هزاران برابر عمل است از فضل خود بر آنان مى‏افزايد، و مواهبى، از فضل گسترده‏اش به آنها مى‏بخشد.
 (آيه 31)- از آنجا كه در آيات گذشته سخن از مؤمنان پاكدلى در ميان بود كه آيات كتاب الهى را تلاوت مى‏كنند و به كار مى‏بندند، در اين آيه از اين كتاب آسمانى و دلائل صدق آن و همچنين حاملان واقعى كتاب سخن مى‏گويد، و بحثى را كه در آيات پيشين پيرامون توحيد بود با اين بحث كه پيرامون نبوت است تكميل كرده، مى‏فرمايد: «و آنچه از كتاب بر تو وحى فرستاديم حق است، و آنچه را در كتب                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 72
 پيشين آمده تصديق مى‏كند، خداوند نسبت به بندگانش آگاه و بيناست» (وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ).
جمله (إِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ) بيانگر علت حقانيت قرآن و هماهنگى آن با واقعيتها و نيازهاست، چرا كه از سوى خداوندى نازل شده كه بندگان خود را به خوبى مى‏شناسد و نسبت به نيازهايشان بصير و بيناست.
 «خبير» به معنى آگاهى از بواطن و عقائد و نيات و ساختمان روحى انسان، و «بصير» به معنى بينايى نسبت به ظواهر و پديده‏هاى جسمانى اوست.
 (آيه 32)- وارثان حقيقى ميراث انبيا: اين آيه به موضوع مهمى در اين رابطه- يعنى حاملان اين كتاب بزرگ آسمانى، همان كسانى كه بعد از نزول قرآن بر قلب پاك پيامبر صلّى اللّه عليه و اله اين مشعل فروزان را در آن زمان و قرون و اعصار ديگر حفظ و پاسدارى نمودند- اشاره كرده، مى‏فرمايد: «سپس اين كتاب آسمانى را به گروهى از بندگان برگزيده خود به ارث داديم» (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا).
منظور از «كتاب» در اينجا قرآن مجيد است.
 «ارث» به چيزى گفته مى‏شود كه بدون داد و ستد و زحمت به دست مى‏آيد، و خداوند اين كتاب بسيار بزرگ را اين گونه در اختيار مسلمانان قرار دارد.
سپس به يك تقسيم‏بندى مهم در اين زمينه پرداخته، مى‏گويد: «از ميان آنها عده‏اى به خويشتن ستم كردند، و گروهى راه ميانه را در پيش گرفتند، و گروهى به فرمان خدا در نيكيها بر ديگران پيشى گرفتند، و اين فضيلت بزرگى است» (فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ).
خداوند پاسدارى اين كتاب آسمانى را بعد از پيامبرش بر عهده اين امت گذاشته، امتى كه برگزيده خداست، ولى در ميان اين امت گروههاى مختلفى يافت مى‏شوند: بعضى به وظيفه بزرگ خود در پاسدارى از اين كتاب و عمل به احكامش كوتاهى كرده، و در حقيقت بر خويشتن ستم نمودند.
گروهى ديگر تا حد زيادى به اين وظيفه پاسدارى و عمل به كتاب قيام نموده‏اند، هر چند لغزشها و نارسائيهايى در كار خود نيز داشته‏اند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 73
 و بالأخره گروه ممتازى وظائف سنگين خود را به نحو احسن انجام داده، و در اين ميدان مسابقه بزرگ بر همگان پيشى گرفته‏اند كه در رأس اين گروه امامان معصوم عليهم السّلام قرار دارند.
 (آيه 33)- آنجا كه نه غمى است، نه رنجى، و نه درماندگى! اين آيات در حقيقت نتيجه‏اى است براى آنچه در آيات گذشته آمده بود، مى‏فرمايد: پاداش پيشگامان در خيرات و نيكيها «باغهاى جاويدان بهشت است كه همگى در آن وارد مى‏شوند» (جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها).
سپس به سه بخش از نعمتهاى بهشتى كه بعضى جنبه مادى دارد و ظاهرى، و بعضى جنبه معنوى و باطنى، و قسمتى نيز ناظر به نفى و طرد هر گونه مانع و مزاحم است اشاره كرده، مى‏گويد: «اين پيشگامان در خيرات در آن بهشت جاويدان به دستبندهايى از طلا و مرواريد آراسته‏اند و لباسشان در آنجا حرير است»! (يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ).
آنها در اين دنيا به زرق و برقها بى‏اعتنايى كردند، در بند لباسهاى فاخر نبودند، خداوند به جبران اينها در جهان ديگر بهترين لباسها و زيورها را بر آنها مى‏پوشاند.
 (آيه 34)- بعد از ذكر اين نعمت مادى به نعمت معنوى خاصى اشاره كرده، مى‏فرمايد: «آنها مى‏گويند: حمد (و ستايش) براى خداوندى است كه اندوه را از ما بر طرف ساخته» (وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ).
سپس اين مؤمنان بهشتى مى‏افزايند: «پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است» (إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ).
با وصف غفوريتش اندوه سنگين لغزشها و گناهان را بر طرف ساخته، و با وصف شكوريتش مواهب جاودانى كه هرگز سايه شوم غم بر آنها نمى‏افتد به ما ارزانى داشته.
 (آيه 35)- سر انجام به سراغ آخرين نعمت كه نبودن عوارض ناراحتى و عوامل مشقت و خستگى و رنج و تعب است رفته، از قول آنها مى‏گويد: ستايش براى «آن كسى است كه با فضل خود ما را در اين سراى اقامت (جاويدان) جاى داد                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 74
 كه نه در آنجا رنجى به ما مى‏رسد و نه سستى و واماندگى»! (الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ).
و به اين ترتيب در آنجا نه عوامل مشقت‏بار جسمانى وجود دارد، نه از اسباب رنج روحى خبرى است.

 (آيه 36)- معمولا قرآن در كنار «بشارتها» به «انذارها» مى‏پردازد تا دو عامل خوف و رجا را كه انگيزه حركت تكاملى است تقويت كند. لذا در اينجا سخن از مجازاتهاى مادى و معنوى است.
نخست مى‏فرمايد: «آنها كه راه كفر را پيش گرفتند آتش دوزخ براى آنهاست» (وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ).
همان گونه كه بهشت دار مقام و سراى جاويدان است، دوزخ نيز براى اين گروه جايگاه ابدى است.
سپس مى‏افزايد: «هرگز فرمان مرگ آنها صادر نمى‏شود تا بميرند» و از اين رنج و الم رهايى يابند (لا يُقْضى‏ عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا).
مرگ براى اين گونه اشخاص يك دريچه نجات است، اما با جمله گذشته اين دريچه بسته شده، باقى مى‏ماند دريچه ديگر و آن اين كه زنده بمانند و مجازاتشان تدريجا تخفيف يابد، و يا تحمل آنها را بيفزايد تا نتيجه آن تخفيف درد و رنج باشد، اين دريچه را نيز با جمله ديگرى مى‏بندد، مى‏گويد: «چيزى از عذاب دوزخ از آنها تخفيف داده نخواهد شد» (وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها).
و در پايان آيه به عنوان تأكيد بر قاطعيت اين وعيد الهى مى‏فرمايد: «اين گونه هر كفران كننده‏اى را جزا مى‏دهيم»! (كَذلِكَ نَجْزِي كُلَّ كَفُورٍ).
آرى! جزاى كفران كننده سوختن در عذاب دردناك آتش است، آتشى كه با دست خود افروخته و هيزمش را افكار و اعمال و وجود او تشكيل مى‏دهد.
 (آيه 37)- ما را بازگردانيد تا عمل صالح انجام دهيم! اين آيه به قسمت ديگرى از عذاب دردناك آنها پرداخته، و انگشت روى بعضى از نكات حساس در اين زمينه گذارده، مى‏گويد: «آنها در دوزخ فرياد مى‏زنند:                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 75
 پروردگارا! ما را خارج كن تا عمل صالحى به جا بياوريم غير از آنچه انجام مى‏داديم» (وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيها رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ).
آرى! آنها با مشاهده نتايج اعمال سوء خود در ندامت عميقى فرو مى‏روند، و تقاضاى بازگشت به دنيا مى‏كنند براى انجام اعمال صالح.
به هر حال در برابر اين تقاضا يك پاسخ قاطع از سوى خداوند به آنها داده مى‏شود، مى‏فرمايد: «آيا شما را به اندازه‏اى كه هر كس اهل تذكر است در آن متذكر مى‏شود عمر نداديم»؟! (أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ).
 «و (آيا) بيم دهنده الهى به سراغ شما نيامد»؟! (وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ).
اكنون كه چنين است و تمام وسائل نجات در اختيارتان بوده و از آن بهره نگرفتيد بايد در همين جا گرفتار باشيد «اكنون بچشيد كه براى ستمگران ياورى نيست»! (فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ).
 (آيه 38)- در اين آيه به تقاضايى كه كفّار در دوزخ براى بازگشت به دنيا دارند پاسخ داده، مى‏گويد: «خداوند غيب آسمانها و زمين را مى‏داند، چنين خدايى مسلما از آنچه در درون دلهاست آگاه است» (إِنَّ اللَّهَ عالِمُ غَيْبِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ)
.
آرى! او مى‏داند اگر به درخواست دوزخيان پاسخ مثبت گفته شود و باز به دنيا برگردند همان اعمال گذشته را ادامه خواهند داد.
علاوه بر اين، آيه هشدارى است به همه مؤمنان كه در اخلاص نيّات خويش بكوشند و جز خدا كسى را در نظر نداشته باشند.
 (آيه 39)- به دنبال بحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون سرنوشت كفار و مشركان آمده بود، در اينجا از طريق ديگرى آنها را مورد بازخواست قرار داده، بطلان طريقه آنها را با دلائل آشكارى روشن مى‏سازد.
نخست مى‏گويد: «او كسى است كه شما را جانشينان در زمين قرار داد» (هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ).
او عقل و شعور و فكر و هوش داده، و طريقه استفاده كردن از اين امكانات را                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 76
 به شما انسانها آموخته است، با اين حال چگونه ولى نعمت اصلى خود را فراموش كرديد.
اين جمله، هشدارى است به همه انسانها كه بدانند دوران آنها ابدى و جاودانى نيست، همان گونه كه آنها جانشين اقوام ديگر شدند پس از چند روزى آنها نيز مى‏روند و اقوام ديگرى جانشين آنها خواهند شد.
به همين دليل بلا فاصله مى‏گويد: «پس هر كس كافر شود كفر او به زيان خودش خواهد بود» (فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ).
 «و كفر كافران در نزد پروردگارشان چيزى جز خشم و غضب نمى‏افزايد» (وَ لا يَزِيدُ الْكافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتاً). خشم الهى به معنى بر چيدن دامنه رحمت و دريغ داشتن لطف از كسانى است كه مرتكب اعمال زشتى شده‏اند.
و به هر حال «كفرشان چيزى جز زيان و خسران به آنان نمى‏افزايد» (وَ لا يَزِيدُ الْكافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَساراً).
 (آيه 40)- اين آيه پاسخ قاطع ديگرى به مشركان مى‏دهد و به آنها خاطر نشان مى‏سازد كه اگر انسان از چيزى تبعيت مى‏كند يا به آن دل مى‏بندد بايد دليلى از عقل بر آن داشته باشد، يا دليلى از نقل قطعى، شما كه هيچ يك از اين دو را در اختيار نداريد تكيه گاهى جز فريب و غرور نخواهيد داشت.
مى‏فرمايد: «بگو: اين معبودانى را كه جز خدا مى‏خوانيد به من نشان دهيد چه چيزى از زمين را آفريده‏اند»! (قُلْ أَ رَأَيْتُمْ شُرَكاءَكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ).
 «يا اين كه در آفرينش آسمان شريكند»؟! (أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ).
با اين حال پرستش آنها چه دليلى دارد؟! معبود بودن فرع بر خالق بودن است، حال كه ثابت شد هيچ دليل عقلى براى مدعاى شما نيست، آيا دليلى از نقل در اختيار داريد؟ «آيا كتابى (آسمانى) در اختيار آنها گذارده‏ايم و آنها دليل روشنى از آن بر كار خود دارند»؟ (أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً فَهُمْ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْهُ).
نه آنها هيچ دليل و بينه و برهان روشنى از كتب الهى در اختيار ندارند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 77
 پس سرمايه آنها چيزى جز مكر و فريب نيست «بلكه اين ستمگران به يكديگر جز وعده‏هاى دروغين نمى‏دهند» (بَلْ إِنْ يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلَّا غُرُوراً).
 (آيه 41)- آسمانها و زمين با دست قدرت او برپاست! در اين آيه سخن از حاكميت خدا بر مجموعه آسمانها و زمين است، و در حقيقت بعد از نفى دخالت معبودهاى ساختگى در جهان هستى به اثبات توحيد خالقيت و ربوبيت پرداخته، مى‏فرمايد: «خداوند آسمانها و زمين را نگاه مى‏دارد تا از نظام خود منحرف نشوند» (إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا).
نه تنها آفرينش در آغاز با خداست كه نگهدارى و تدبير و حفظ آنها نيز به دست قدرت اوست، بلكه آنها هر لحظه آفرينش جديدى دارند و فيض هستى لحظه به لحظه به آنها مى‏رسد، كه اگر لحظه‏اى رابطه آنها با آن مبدأ بزرگ قطع شود راه فنا و نيستى را پيش مى‏گيرند.
         اگر نازى كند يكدم             فرو ريزند قالبها!
 سپس به عنوان تأكيد مى‏افزايد: «و هرگاه منحرف گردند، كسى جز او نمى‏تواند آنها را نگاه دارد» (وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ).
نه بتهاى ساختگى شما، نه فرشتگان، و نه غير آنها، هيچ كس قادر بر اين كار نيست.
در پايان آيه براى اين كه راه توبه را به روى مشركان گمراه نبندد و اجازه بازگشت در هر مرحله به آنها دهد مى‏فرمايد: «او بردبار و غفور است» (إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً).
به مقتضاى حلمش در مجازات آنها تعجيل نمى‏كند و به مقتضاى غفوريتش توبه آنها را با شرائطش در هر مرحله كه باشد پذيرا مى‏شود.
 (آيه 42)-
شأن نزول:
 «مشركان عرب هنگامى كه مى‏شنيدند بعضى از امتهاى پيشين همچون يهود، پيامبران الهى را تكذيب كردند، و آنها را به شهادت رساندند، مى‏گفتند: ولى ما چنين نيستم! اگر فرستاده الهى به سراغ ما بيايد ما هدايت پذيرترين امتها خواهيم بود! ولى همانها هنگامى كه آفتاب عالمتاب اسلام از افق                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 78
 سرزمينشان طلوع كرد و پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله همراه بزرگترين كتاب آسمانى به سراغشان آمد نه تنها نپذيرفتند بلكه در مقام تكذيب و مبارزه و انواع مكر و فريب برآمدند.
اين آيه و دو آيه بعد نازل شد و آنها را بر اين ادعاهاى تو خالى و بى‏اساس مورد ملامت و سرزنش قرار داد.
تفسير:
استكبار و حيله‏گرى، سر چشمه بدبختيهاى آنها بود در آيات پيشين سخن از مشركان و سرنوشت آنها در دنيا و آخرت در ميان بود.
در اين آيه مى‏فرمايد: «آنها با نهايت تأكيد سوگند ياد كردند اگر انذار كننده‏اى به سراغشان بيايد بطور مسلم از همه امتها هدايت يافته‏تر خواهند بود» (وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدى‏ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ).
آرى! آنها هنگامى كه تماشاگر صفحات تاريخ گذشته بودند، بسيار تعجب مى‏كردند و همه گونه ادعا در باره خود داشتند و لافها مى‏زدند.
اما هنگامى كه «محك تجربه آمد به ميان» و كوره امتحان سخت داغ شد و خواسته آنها عملى شد نشان دادند كه آنها نيز از همان قماشند، بطوريكه قرآن در دنباله همين آيه فرموده: «پس هنگامى كه انذار كننده الهى آمد جز فرار و فاصله گرفتن از حق چيزى بر آنها نيفزود»! (فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً).
اين تعبير نشان مى‏دهد كه آنها قبلا نيز بر خلاف ادعاهايشان طرفدار حق نبودند، قسمتى از آيين ابراهيم را كه در ميان آنها وجود داشت محترم نمى‏شمردند.
 (آيه 43)- اين آيه توضيحى است بر آنچه در آيه قبل گذشت، مى‏گويد:
دورى آنها از حق «به خاطر اين بود كه طريق استكبار در زمين را پيش گرفتند» و هرگز حاضر نشدند در برابر حق تسليم شوند (اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ).
و نيز به خاطر آن بود كه «حيله‏گريهاى زشت و بد را» پيشه كردند (وَ مَكْرَ السَّيِّئِ).
 «ولى اين حيله‏گريهاى سوء تنها دامان صاحبانش را مى‏گيرد» (وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ).
او را در برابر خلق خدا رسوا و بينوا، و در پيشگاه الهى شرمسار مى‏كند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 79
 در حقيقت اين آيه مى‏گويد: آنها تنها به دورى كردن از اين پيامبر بزرگ الهى قناعت نكردند، بلكه براى ضربه زدن به او از تمام توان و قدرت خود كمك گرفتند، و انگيزه اصلى آن كبر و غرور و عدم خضوع در مقابل حق بود.
در دنباله آيه اين گروه مستكبر مكار و خيانتكار را با جمله پر معنى و تكان دهنده‏اى تهديد كرده، مى‏گويد: «آيا آنها انتظارى جز اين دارند كه گرفتار همان سرنوشت پيشينيان شوند»؟! (فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ).
اين جمله كوتاه اشاره‏اى دارد به تمام سرنوشتهاى شوم اقوام گردنكش و طغيانگرى همچون قوم نوح، و عاد، و ثمود، و قوم فرعون كه هر كدام به بلاى عظيمى گرفتار شدند.
سپس براى تأكيد بيشتر مى‏افزايد: «هرگز براى سنت الهى تغيير و تبديلى نمى‏يابى، و هرگز براى سنت الهى دگرگونى نخواهى يافت» (فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا).
نوسان و دگرگونى سنتها در باره كسى تصور مى‏شود كه آگاهى محدودى دارد، ولى پروردگارى كه عالم و حكيم و عادل است سنتش در باره آيندگان همان است كه در باره پيشينيان بوده است، سنتهايش ثابت و تغيير ناپذير است.
 (آيه 44)- در اين آيه اين گروه مشرك و مجرم را به پيگيرى آثار گذشتگان و سرنوشتى كه به آن گرفتار شدند دعوت مى‏كند، تا آنچه را از تاريخ در باره آنها شنيده‏اند با چشم در سرزمينهاى متعلق به آنها، و در لابلاى آثارشان ببينند، مى‏فرمايد: «آيا سير در زمين نكردند تا بنگرند عاقبت كار كسانى كه پيش از آنها بودند چه شد»؟! (أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ).
اگر اينها چنين تصور مى‏كنند كه از آنان نيرومندترند سخت در اشتباهند، چرا كه «آنها از اينها قويتر و پر قدرت‏تر بودند» (وَ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً).
به علاوه انسانها هر قدر نيرومند و قوى باشند قدرت آنها در برابر قدرت خداوند صفر است، چرا كه «نه چيزى در آسمان، نه در زمين، از حوزه قدرت او فرار                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 80
 نخواهد كرد، و او را عاجز و ناتوان نخواهد ساخت» (وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ).
زيرا «او دانا و تواناست» (إِنَّهُ كانَ عَلِيماً قَدِيراً).
نه چيزى از نظرش مخفى و پنهان مى‏ماند، و نه كارى در برابر قدرتش مشكل است، و نه كسى بر او چيره مى‏شود.
 (آيه 45)- اگر لطف او نبود جنبنده‏اى بر پشت زمين نبود! اين آيه كه آخرين آيه سوره «فاطر» است بحثهاى تند و تهديدهاى شديد گذشته اين سوره را با بيان لطف و رحمت پروردگار بر مردم روى زمين پايان مى‏دهد، همان گونه كه اين سوره را با گشايش رحمت خدا بر مردم آغاز كرد.
آيه قبل كه مجرمان بى‏ايمان را تهديد به سرنوشت پيشينيان مى‏كرد اين سؤال را براى بسيارى از آنها و ديگران مطرح مى‏سازد كه اگر سنت الهى در باره همه گردنكشان چنين است پس چرا اين قوم مشرك و سركش مكّه را مجازات نمى‏كند؟! در پاسخ اين سؤال مى‏فرمايد: «اگر خداوند همه مردم را به خاطر اعمالى كه انجام داده‏اند مجازات كند (و هيچ مهلتى براى اصلاح و تجديد نظر و خودسازى به آنان ندهد) جنبنده‏اى را بر پشت زمين باقى نخواهد گذاشت» (وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى‏ ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ).
آن چنان مجازاتهاى پى در پى نازل مى‏شد و صاعقه‏ها و زلزله‏ها و طوفانها گنهكاران ظالم را در هم مى‏كوبيد كه زمين جاى زندگى براى كسى نبود.
 «ولى خداوند (به لطف و كرمش) آنها را تا زمان معينى به تأخير مى‏اندازد» و به آنها فرصت براى توبه و اصلاح مى‏دهد (وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى).
اما اين حلم و فرصت الهى حسابى دارد، تا زمانى است كه اجل آنها فرا نرسيده باشد، «اما هنگامى كه اجل آنها فرارسد (هر كس را به مقتضاى عملش جزا مى‏دهد چرا كه) خداوند نسبت به بندگانش بصير و بيناست» هم اعمال آنها را مى‏بيند و هم از نيات آنها با خبر است (فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِعِبادِهِ بَصِيراً).

 «پايان سوره فاطر»