این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
سوره فجر [89]
اين سوره در «مكّه» نازل شده و داراى 30 آيه است‏
محتواى سوره:
در بخش اول اين سوره به سوگندهاى متعددى برخورد مى‏كنيم كه در نوع خود بى‏سابقه است، و اين قسمها مقدمه‏اى است براى تهديد جبّاران به عذاب الهى.
در بخش ديگرى از اين سوره اشاره‏اى به بعضى از اقوام طغيانگر پيشين مانند قوم عاد و ثمود و فرعون، و انتقام شديد خداوند از آنان كرده است، تا قدرتهاى ديگر حساب خود را برسند.
در سومين بخش اين سوره به تناسب بخشهاى گذشته اشاره مختصرى به امتحان و آزمايش انسان دارد.
در آخرين بخش اين سوره به سراغ مسأله معاد و سرنوشت مجرمان و كافران، و همچنين پاداش عظيم مؤمنانى كه صاحب نفوس مطمئنه هستند مى‏رود.
فضيلت تلاوت سوره:
در حديثى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى‏خوانيم: «كسى كه آن را در شبهاى دهگانه (ده شب اول ذى الحجه) بخواند خداوند گناهان او را مى‏بخشد و كسى كه در ساير ايام بخواند نور و روشنائى خواهد بود براى روز قيامتش».
در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى‏خوانيم: «سوره فجر را در هر نماز واجب و مستحب بخوانيد كه سوره حسين بن على عليه السّلام است، هر كس آن را بخواند با                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 486
 حسين بن على عليه السّلام در قيامت در درجه او از بهشت خواهد بود».
معرفى اين سوره به عنوان «سوره حسين بن على» عليه السّلام ممكن است به خاطر اين باشد كه مصداق روشن «نفس مطمئنه» كه در آخرين آيات اين سوره مخاطب واقع شده حسين بن على عليه السّلام است، همان گونه كه در حديثى از امام صادق عليه السّلام ذيل همين آيات آمده است.
و به هر حال اين همه پاداش و فضيلت از آن كسانى است كه تلاوت آن را مقدمه‏اى براى اصلاح خويش و خودسازى قرار دهند.
بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- در آغاز اين سوره به پنج سوگند بيدارگر اشاره شده نخست مى‏فرمايد: «به سپيده دم سوگند» (و الفجر).
 (آيه 2)- «و به شبهاى دهگانه» (و ليال عشر).
 «فجر» در اصل به معنى شكافتن وسيع است، و از آنجا كه نور سپيده صبح تاريكى شب را مى‏شكافد از آن تعبير به «فجر» شده است.
بعضى گفته‏اند: منظور از «فجر» هر روشنائى است كه در دل تاريكى مى‏درخشد.
بنابر اين درخشيدن اسلام و نور پاك محمدى صلّى اللّه عليه و آله در تاريكى عصر جاهليت يكى از مصاديق «فجر» است، و همچنين درخشيدن سپيده صبح قيام حضرت مهدى (عج) هنگام فرو رفتن جهان در تاريكى و ظلمت ظلم و ستم، مصداق ديگرى از آن محسوب مى‏شود- همان گونه كه در بعضى از روايات به آن اشاره شده است.
و قيام عاشوراى حسينى در آن دشت خونين كربلا، و شكافتن پرده‏هاى تاريك ظلم بنى اميه، و نشان دادن چهره واقعى آن ديو صفتان مصداق ديگر بود.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 487
 و همچنين تمام انقلابهاى راستينى كه بر ضد كفر و جهل و ظلم و ستم در تاريخ گذشته و امروز انجام مى‏گيرد.
و حتى نخستين جرقه‏هاى بيدارى كه در دلهاى تاريك گنهكاران ظاهر مى‏شود و آنها را به توبه دعوت مى‏كند «فجر» است.
البته اين يك توسعه در مفهوم آيه است در حالى كه ظاهر آيه همان «فجر» به معنى طلوع سپيده صبح است.
و اما «ليال عشر» (شبهاى دهگانه) مشهور همان شبهاى دهگانه ذى الحجه است كه شاهد بزرگترين و تكان دهنده‏ترين اجتماعات عبادى- سياسى مسلمين جهان يعنى حجّ است.
بعضى نيز آن را به ده شب آخر ماه مبارك رمضان كه شبهاى قدر در آن است و بعضى آن را به شبهاى آغاز ماه محرم، تفسير كرده‏اند- البته جمع ميان هر سه تفسير ممكن است.
در بعضى از رواياتى كه اشاره به بطون قرآن مى‏كند «فجر» به وجود حضرت مهدى- عج- و «ليال عشر» به ده امام قبل از او، و «شفع» كه در آيه بعد مى‏آيد به حضرت «على» و «فاطمه زهرا» عليهم السّلام تفسير شده است.
 (آيه 3)- سپس سوگندها را ادامه داده، مى‏افزايد: «و به زوج و فرد» (و الشفع و الوتر).
در تفسير «شفع» و «وتر» (زوج و فرد) در اين آيه بالغ برسى و شش قول نقل كرده‏اند ولى دو معنى از همه مناسبتر است.
نخست اين كه: منظور روز عيد قربان و روز عرفه باشد كه با شبهاى دهگانه آغاز ذى الحجه مناسبت كامل دارد، و مهمترين قسمتهاى مناسك حج در آنها انجام مى‏شود.
دوم اين كه منظور همان نماز شفع و وتر است كه در آخر نافله شب خوانده مى‏شود و اين با سوگند به فجر- كه وقت سحرگاهان و وقت راز و نياز به درگاه پروردگار است- مناسب است بخصوص اين كه هر دو تفسير در رواياتى كه از                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 488
 معصومين نقل شده نيز وارد است.
 (آيه 4)- و بالاخره در آخرين سوگند، مى‏فرمايد: «و به شب هنگامى كه (به سوى روشنائى روز) حركت مى‏كند سوگند» (و الليل اذا يسر). كه پروردگارت در كمين ظالمان است! گوئى شب موجود زنده‏اى است و داراى حس و حركت كه در تاريكى خود گام بر مى‏دارد، و به سوى صبحى روشن حركت مى‏كند.
اگر الف و لام «اللّيل» به معنى عموم باشد تمام شبها را شامل مى‏شود كه خود آيتى است از آيات خدا، و پديده‏اى است از پديده‏هاى مهم آفرينش.
و اگر الف و لام آن عهد باشد اشاره به شب معينى است، و به تناسب سوگندهاى گذشته منظور شب عيد قربان است كه حاجيان از عرفات به «مزدلفه» (مشعر الحرام) و بعد از گذراندن شب در آن وادى مقدس به هنگام طلوع آفتاب به سوى سرزمين منى روان مى‏شوند- اين تفسير در رواياتى كه از معصومين نقل شده نيز آمده است.
به هر حال شب از آيات عظمت الهى است، و از موضوعات پر اهميت عالم هستى، شب حرارت هوا را تعديل مى‏كند، و به همه موجودات آرامش مى‏بخشد، و جوّ آرامى براى راز و نياز به درگاه خدا فراهم مى‏سازد.
به هر حال پيوند اين قسمهاى پنجگانه (سوگند به فجر، و شبهاى دهگانه، و زوج و فرد و شب به هنگامى كه حركت مى‏كند) در صورتى كه همه را ناظر به ايام ذى الحجه و مراسم بزرگ حج بدانيم روشن است.
در غير اين صورت اشاره به مجموعه‏اى از حوادث مهم عالم تكوين و تشريع شده كه نشانه‏هايى هستند از عظمت خداوند و پديده‏هايى هستند شگفت انگيز در عالم هستى.
 (آيه 5)- بعد از ذكر اين قسمهاى پر معنى و بيدارگر، مى‏افزايد: «آيا در آنچه گفته شد سوگند مهمى براى صاحبان خرد نيست»؟! (هل فى ذلك قسم لذى حجر).
 «حجر» در اصل به معنى «منع» مى‏باشد و از آنجا كه «عقل» انسان را از                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 489
 كارهاى نادرست منع مى‏كند از آن تعبير به «حجر» شده.
 (آيه 6)- پروردگارت در كمين ظالمان است! به دنبال آيات گذشته كه متضمن سوگندهاى پر معنايى در باره مجازات طغيانگران بود، در اينجا به چند قوم نيرومند از اقوام پيشين كه هر كدام براى خود قدرتى عظيم داشتند، اما راه طغيان و كفر را پيش گرفتند اشاره مى‏كند، و سرنوشت دردناك آنها را روشن مى‏سازد.
مى‏فرمايد: «آيا نديدى پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟» (ا لم تر كيف فعل ربك بعاد).
منظور از «رؤيت» (ديدن) در اينجا علم و آگاهى است، منتها از آنجا كه داستان اين اقوام به قدرى مشهور و معروف بوده كه گوئى مردم زمانهاى بعد نيز آن را با چشم خود مى‏ديدند تعبير به «رؤيت» شده است.
 «عاد» همان قوم پيامبر بزرگ خدا «هود» بودند و احتمالا حدود هفتصد سال قبل از ميلاد مسيح (ع) وجود داشتند و در سرزمين «احقاف» يا «يمن» زندگى مى‏كردند.
 (آيه 7)- سپس مى‏افزايد: «و با آن شهر ارم با عظمت» (ارم ذات العماد).
 «عماد» به معنى ستون اشاره به ساختمانهاى با عظمت و كاخهاى رفيع و ستونهاى عظيمى است كه در اين كاخها به كار رفته بود.
 (آيه 8)- و لذا در اين آيه، مى‏افزايد: «همان شهرى كه مانندش آفريده نشده بود» (التى لم يخلق مثلها فى البلاد).
اين تعبير نشان مى‏دهد كه منظور از «ارم» همان شهر بى‏نظير آنهاست.
 (آيه 9)- سپس به سراغ دومين گروه طغيانگر از اقوام پيشين مى‏رود، مى‏فرمايد: «و قوم ثمود كه صخره‏هاى عظيم را از (كنار) درّه مى‏بريدند» و از آن خانه و كاخ مى‏ساختند (و ثمود الذين جابوا الصخر بالواد).
قوم «ثمود» از قديمى‏ترين اقوامند و پيامبرشان «صالح» (ع) بود، و در سرزمينى به نام «وادى القرى» ميان مدينه و شام زندگى داشتند، داراى تمدّنى پيشرفته و زندگانى مرفّه و ساختمانهاى عظيم و پيشرفته بودند.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 490
 (آيه 10)- سپس به سومين قوم پرداخته، مى‏گويد: «و فرعونى كه قدرتمند و شكنجه‏گر بود»! (و فرعون ذى الاوتاد).
اشاره به اين كه آيا نديدى خداوند با قوم فرعون قدرتمند و ظالم و بيدادگر چه كرد؟! «اوتاد» به معنى ميخ است و فرعون را «ذى الاوتاد» گفته‏اند زيرا او داراى لشكر فراوانى بود كه بسيارى از آنها در خيمه‏ها زندگى مى‏كردند، و چادرهاى نظامى را كه براى آنها برپا مى‏شد با ميخها محكم مى‏كردند.
ديگر اين كه بيشترين شكنجه فرعون نسبت به كسانى كه مورد خشم او قرار مى‏گرفتند اين بود كه آنها را به چهار ميخ مى‏كشيد، دستها و پاهاى او را با ميخ به زمين مى‏بست، يا با ميخ به زمين مى‏كوبيد، و يا بر روى قطعه چوبى مى‏خواباندند و دست و پاى او را با ميخ به آن مى‏كوبيدند، يا مى‏بستند و به همان حال رها مى‏كردند تا بميرد!
 (آيه 11)- سپس در يك جمع‏بندى به اعمال اين اقوام سه‏گانه اشاره كرده، مى‏افزايد: «همان اقوامى كه در شهرها طغيان كردند» (الذين طغوا فى البلاد).
 (آيه 12)- «و فساد فراوان در آنها به بار آوردند» (فاكثروا فيها الفساد).
فساد كه شامل هرگونه ظلم و ستم و تجاوز و هوسرانى و عياشى مى‏شود در واقع يكى از آثار طغيان آنها بود.
 (آيه 13)- سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى به مجازات دردناك همه اين اقوام طغيانگر اشاره كرده، مى‏افزايد: «به همين سبب خداوند تازيانه عذاب را بر آنها فرو ريخت» (فصب عليهم ربك سوط عذاب).
اين تعبير كوتاه اشاره به مجازاتهاى شديد و مختلفى است كه دامنگير اين اقوام شد، اما «عاد» به وسيله تندباد سرد و سوزناك هلاك شدند (حاقه/ 6).
و قوم ثمود به وسيله صيحه عظيم آسمانى نابود شدند (حاقه/ 5).
و اما قوم فرعون در ميان امواج نيل غرق و مدفون گشتند (زخرف/ 55).
 (آيه 14)- و در اين آيه، به عنوان هشدار به همه كسانى كه در مسير آن اقوام                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 491
 طغيانگر گام بر مى‏دارند، مى‏فرمايد: «به يقين پروردگار تو در كمينگاه (ستمگران) است» و مراقب اعمال بندگان (ان ربك لبالمرصاد).
اشاره به اين كه گمان نكنيد كسى مى‏تواند از چنگال عذاب الهى بگريزد، همه در قبضه قدرت او هستند و هر وقت اراده كند آنها را مجازات مى‏نمايد.
تعبير به «ربّك» (پروردگار تو) اشاره به اين است كه سنّت الهى در مورد اقوام سركش و ظالم و ستمگر در امت تو نيز جارى مى‏شود و هم تسلى خاطرى است براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان كه بدانند اين دشمنان لجوج كينه‏توز از چنگال قدرت خدا هرگز فرار نخواهند كرد، و هم اعلام خطرى است به آنها كه هرگونه ظلم و ستمى را به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان روا مى‏داشتند، آنها بايد بدانند كسانى كه از آنان قدرتمندتر و نيرومندتر بودند در مقابل يك تندباد، يك طوفان و يا يك جرقه و صيحه آسمانى، تاب مقاومت نياوردند، اينها چگونه فكر مى‏كنند مى‏توانند با اين اعمال خلافشان از عذاب الهى نجات يابند.
در حديثى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى‏خوانيم كه فرمود: «روح الامين به من خبر داد در آن هنگام كه خداوند يكتا خلايق را از اولين و آخرين در صحنه قيامت متوقف مى‏سازد، جهنم را مى‏آورد، و صراط را كه باريكتر از مو و تيزتر از شمشير است بر آن مى‏نهد، و بر صراط سه پل قرار دارد، روى پل اول امانت و درستكارى و رحمت و محبت است و بر پل دوم نماز و بر پل سوم عدل پروردگار جهان! و به مردم دستور داده مى‏شود كه از آن بگذرند، آنها كه در امانت و رحم كوتاهى كرده‏اند در پل اول مى‏مانند و اگر از آن بگذرند چنانچه در نماز كوتاهى كرده باشند، در پل دوم مى‏مانند، و اگر از آن بگذرند در پايان مسير در برابر عدل الهى قرار مى‏گيرند، و اين است معنى آيه (ان ربك لبالمرصاد).
 (آيه 15)- نه از نعمتش مغرور باش و نه از سلب نعمت مأيوس! در تعقيب آيات گذشته كه به طغيانگران هشدار مى‏داد و آنها را به مجازات الهى تهديد مى‏كرد، در اينجا به مسأله امتحان كه معيار ثواب و عقاب الهى است و مهمترين مسأله زندگى انسان محسوب مى‏شود مى‏پردازد، مى‏فرمايد: «اما انسان                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 492
 هنگامى كه پروردگارش او را براى آزمايش، اكرام مى‏كند و نعمت مى‏بخشد (مغرور مى‏شود و) مى‏گويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است»! (فاما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربى اكرمن).
او نمى‏داند كه آزمايش الهى گاه با نعمت است، و گاه با انواع بلا، نه روى آوردن نعمت بايد مايه غرور گردد، و نه بلاها مايه يأس و نوميدى.
 (آيه 16)- «و اما هنگامى كه براى امتحان، روزيش را بر او تنگ مى‏گيرد (مأيوس مى‏شود و) مى‏گويد: پروردگارم مرا خوار كرده است»! (و اما اذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربى اهانن).
يأس سر تا پاى او را فرا مى‏گيرد، و از پروردگارش مى‏رنجد، غافل از اين كه اينها همه وسائل آزمايش و امتحان اوست- كه خداوند طبق حكمتش هر گروهى را به چيزى آزمايش مى‏كند- امتحانى كه رمز پرورش و تكامل انسان، و به دنبال آن سبب استحقاق ثواب، و در صورت مخالفت مايه استحقاق عذاب است.
در آيه 51 سوره فصلت، نيز آمده است: «هنگامى كه نعمتى به انسان مى‏دهيم روى مى‏گرداند و با تكبر از حق دور مى‏شود، اما هنگامى كه مختصر ناراحتى به او برسد پيوسته دعا مى‏كند و بيتابى مى‏نمايد».
و در آيه 9 سوره هود، آمده است: «هرگاه ما به انسان رحمتى بچشانيم سپس از او بگيريم نوميد و ناسپاس مى‏شود».
 (آيه 17)- سپس به شرح اعمالى كه موجب دورى از خدا و گرفتارى در چنگال مجازات الهى مى‏شود پرداخته، مى‏فرمايد: «چنان نيست كه شما مى‏پنداريد (كه اموالتان دليل بر مقام شما نزد پروردگار است، بلكه اعمالتان حاكى از دورى شما از خداست) شما يتيمان را گرامى نمى‏داريد» (كلا بل لا تكرمون اليتيم).
 (آيه 18)- «و يكديگر را بر اطعام مستمندان تشويق نمى‏كنيد» (و لا تحاضون على طعام المسكين).
قابل توجه اين كه در مورد يتيمان از «اطعام» سخن نمى‏گويد، بلكه از «اكرام»                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 493
 سخن مى‏گويد، چرا كه در مورد يتيم تنها مسأله گرسنگى مطرح نيست، بلكه از آن مهمتر، جبران كمبودهاى عاطفى اوست.
بايد آن چنان مورد اكرام قرار گيرد كه جاى خالى پدر را احساس نكند، و لذا در روايات اسلامى به مسأله محبت و نوازش يتيمان اهميت خاصى داده شده است.
جمله «لا تحاضّون» اشاره به اين است كه تنها اطعام مسكين كافى نيست، بلكه مردم بايد يكديگر را بر اين كار خير تشويق كنند، تا اين سنت در فضاى جامعه گسترش يابد.
 (آيه 19)- سپس به سومين كار زشت آنها اشاره كرده، و آنها را مورد نكوهش قرار داده، مى‏افزايد: «ميراث را (از طريق مشروع و نامشروع) جمع كرده مى‏خوريد» (و تأكلون التراث اكلا لما).
بدون شك خوردن اموالى كه از طريق ميراث مشروع به انسان رسيده كار مذمومى نيست، بنابراين نكوهش اين كار در آيه فوق ممكن است اشاره به يكى از امور زير باشد.
نخست اين كه منظور جمع ميان حق خود و ديگران است بخصوص اين كه عادت عرب جاهلى اين بود كه زنان و كودكان را از ارث محروم مى‏كردند، و حق آنها را براى خود بر مى‏داشتند.
ديگر اين كه وقتى ارثى به شما مى‏رسد به بستگان فقير و محرومان جامعه هيچ انفاق نمى‏كنيد، جائى كه با اموال ارث كه بدون زحمت به دست مى‏آيد چنين مى‏كنيد، مسلما در مورد درآمد دسترنج خود بخيلتر و سختگيرتر خواهيد بود و اين عيب بزرگى است.
سوم اين كه منظور خوردن ارث يتيمان و حقوق صغيران است زيرا بسيار ديده شده كه افراد بى‏ايمان يا بى‏بند و بار هنگامى كه دستشان به اموال ارث مى‏رسد به هيچ وجه ملاحظه يتيم و صغير را نمى‏كنند، و از اين كه آنها قدرت بر دفاع از حقوق خويش ندارند حد اكثر سوء استفاده را مى‏كنند، و اين از زشت‏ترين                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 494
 و شرم‏آورترين گناهان است.
جمع ميان هر سه تفسير نيز امكان پذير است.
 (آيه 20)- بعد به چهارمين عمل نكوهيده آنها پرداخته، مى‏افزايد: «و مال و ثروت را بسيار دوست مى‏داريد» و به خاطر آن گناهان زيادى مرتكب مى‏شويد! (و تحبون المال حبا جما).
شما افرادى دنيا پرست، ثروت اندوز، عاشق و دلباخته مال و متاع دنيا هستيد، و مسلما كسى كه چنين علاقه فوق العاده‏اى به مال و ثروت دارد به هنگام جمع‏آورى آن ملاحظه مشروع و نامشروع و حلال و حرام را نمى‏كند، و نيز چنين شخصى حقوق الهى آن را اصلا نمى‏پردازد، و يا كم مى‏گذارد، و نيز چنين كسى جائى براى ياد خدا در دل او نيست.
و به اين ترتيب بعد از ذكر آزمايش انسانها به وسيله نعمت و بلا، آنها را متوجه چهار آزمايش مهم مى‏كند.
و عجب اين كه تمام اين آزمونها جنبه مالى دارد، و در واقع اگر كسى از عهده آزمايشهاى مالى برآيد آزمايشهاى ديگر براى او آسانتر است.
 (آيه 21)- روزى بيدار مى‏شوند كه كار از كار گذشته! به دنبال نكوهشهايى كه در آيات قبل از طغيانگران دنياپرست و متجاوز به حقوق ديگران شده بود، در اينجا به آنها اخطار مى‏كند كه سر انجام قيامتى در كار است، و حساب و كتاب و مجازات شديدى در پيش است، بايد خود را براى آن آماده كنند.
نخست مى‏فرمايد: «و چنان نيست كه آنها مى‏پندارند» (كلا). كه حساب و كتابى در كار نيست، و اگر خدا مال و ثروتى به آنها داده به خاطر احترام آنها بوده نه براى آزمايش و امتحان.
 «در آن هنگام كه زمين سخت در هم كوبيده شود» (اذا دكت الارض دكا دكا).
تعبير «دكّا» اشاره به زلزله‏ها و حوادث تكان دهنده پايان دنيا و آغاز رستاخيز است، چنان تزلزلى در اركان موجودات رخ مى‏دهد كه كوهها همه از هم متلاشى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 495
 شده، و زمينها صاف و مستوى مى‏شوند، چنانكه در آيه 106- 108 سوره طه آمده است: «از تو در باره كوهها سؤال مى‏كنند، بگو: پروردگارم آنها را برباد مى‏دهد، سپس زمين را صاف و هموار و بى‏آب و گياه رها مى‏سازد، به گونه‏اى كه هيچ پستى و بلندى در آن نمى‏بينى»!
 (آيه 22)- بعد از پايان يافتن مرحله نخستين رستاخيز يعنى ويرانى جهان، مرحله دوم آغاز مى‏شود و انسانها همگى به زندگى باز مى‏گردند، و در دادگاه عدل الهى حاضر مى‏شوند «و (در آن هنگام) فرمان پروردگارت فرا رسد، و فرشتگان صف در صف حاضر شوند» (و جاء ربك و الملك صفا صفا). و گرداگرد حاضران در محشر را مى‏گيرند و آماده اجراى فرمان حقند.
اين ترسيمى است از عظمت آن روز بزرگ و عدم توانائى انسان بر فرار از چنگال عدالت.
 (آيه 23)- سپس مى‏افزايد: «و در آن روز جهنّم را حاضر مى‏كنند (آرى) در آن روز انسان متذكر مى‏شود، اما اين تذكر چه سودى براى او دارد» (و جى‏ء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و انى له الذكرى).
از اين تعبير استفاده مى‏شود كه جهنّم قابل حركت دادن است، و آن را به مجرمان نزديك مى‏كنند! همان‏گونه كه در مورد بهشت نيز در آيه 90 سوره شعرا مى‏خوانيم: «بهشت را به پرهيزكاران نزديك مى‏سازند»! در حديثى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى‏خوانيم كه وقتى آيه فوق «و جى‏ء يومئذ بجهنم» نازل شده رنگ چهره مباركش دگرگون گشت، اين حالت بر اصحاب گران آمد، بعضى به سراغ على عليه السّلام رفتند و ماجرا را بيان كردند.
على عليه السّلام آمد ميان دو شانه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را بوسيد و گفت: «اى رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت باد، چه حادثه‏اى روى داده؟
فرمود: جبرئيل آمد و اين آيه را بر من تلاوت كرد.
على عليه السّلام مى‏گويد: عرض كردم: چگونه جهنّم را مى‏آورند؟
فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار مى‏كشند و مى‏آورند! و آن                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 496
 در حال سركشى است كه اگر او را رها كنند همه را آتش مى‏زند، سپس من در برابر جهنّم قرار مى‏گيرم و او مى‏گويد: اى محمّد! مرا با تو كارى نيست، خداوند گوشت تو را بر من حرام كرده، در آن روز هر كس در فكر خويش است ولى محمّد مى‏گويد:
ربّ امّتى! امّتى! پروردگارا! امتم امتم»! آرى! هنگامى كه انسان مجرم اين صحنه‏ها را مى‏بيند تكان مى‏خورد و بيدار مى‏شود نگاهى به گذشته خويش مى‏كند، و از اعمال خود سخت پشيمان مى‏شود اما اين پشيمانى هيچ سودى ندارد.
 (آيه 24)- اينجاست كه فريادش بلند مى‏شود «مى‏گويد: اى كاش براى (اين) زندگيم چيزى از پيش فرستاده بودم»! (يقول يا ليتنى قدمت لحياتى).
 (آيه 25)- سپس در دو جمله كوتاه شدت عذاب الهى را در آن روز تشريح مى‏كند، مى‏فرمايد: «در آن روز هيچ كس همانند او [- خدا] عذاب نمى‏كند» (فيومئذ لا يعذب عذابه احد).
آرى! اين طغيانگرانى كه به هنگام قدرت بدترين جرائم و گناهان را مرتكب شدند در آن روز چنان مجازات مى‏شوند كه سابقه نداشته، همان گونه كه نيكوكاران چنان پاداشهائى مى‏بينند كه حتى از خيال كسى نگذشته است.
 (آيه 26)- «و (نيز در آن روز) هيچ كس همچون او كسى را به بند نمى‏كشد»! (و لا يوثق وثاقه احد).
نه بند و زنجير او مانندى دارد، و نه مجازات و عذابش، چرا چنين نباشد در حالى كه آنها نيز در اين دنيا بندگان مظلوم خدا را تا آنجا كه قدرت داشتند در بند كشيدند، و سخت‏ترين شكنجه‏ها را به آنها دادند.
 (آيه 27)- اى صاحب نفس مطمئنّه! بعد از ذكر عذاب وحشتناكى كه دامان طغيانگران و دنياپرستان را در قيامت مى‏گيرد، در اينجا به نقطه مقابل آن يعنى «نفوس مطمئنه» و مؤمنانى كه در ميان اين طوفان عظيم از آرامش كامل برخوردارند پرداخته، و آنها را با يك دنيا لطف و محبت مخاطب ساخته، مى‏گويد: «تو اى روح آرام يافته»! (يا ايتها النفس المطمئنة).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 497
 (آيه 28)- «به سوى پروردگارت باز گرد، در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است»! (ارجعى الى ربك راضية مرضية).
 (آيه 29)- «پس در سلك بندگانم درآى» (فادخلى فى عبادى).
 (آيه 30)- «و در بهشتم وارد شو» (و ادخلى جنتى).
چه تعبيرات جالب و دل انگيز و روح پرورى؟ كه لطف و صفا و آرامش و اطمينان از آن مى‏بارد! منظور از «نفس» در اينجا همان روح آدمى است.
و تعبير به «مطمئنّه» اشاره به آرامشى است كه در پرتو ايمان حاصل شده، چنانكه قرآن مى‏گويد: «الا بذكر الله تطمئن القلوب بدانيد تنها با ذكر خدا دلها آرام مى‏گيرد» (رعد/ 28) چنين نفسى هم اطمينان به وعده‏هاى الهى دارد، و هم به راه و روشى كه برگزيده مطمئن است، هم در اقبال دنيا و هم در ادبار دنيا، هم در طوفانها، و هم در حوادث و بلاها، و از همه بالاتر در آن هول و وحشت و اضطراب عظيم قيامت نيز آرام است.
منظور از بازگشت به سوى پروردگار بازگشت به سوى خود اوست، يعنى در جوار قرب او جاى گرفتن، بازگشتى معنوى و روحانى نه مكانى و جسمانى.
تعبير به «راضية» به خاطر آن است كه تمام وعده‏هاى پاداش الهى را بيش از آنچه تصور مى‏كرد قرين واقعيت مى‏بيند، و اما تعبير به «مرضية» به خاطر اين است كه مورد قبول و رضاى دوست واقع شده است.
جالب اين كه در روايتى كه در كتاب «كافى» از امام صادق عليه السّلام نقل شده، مى‏خوانيم: كه يكى از يارانش پرسيد: آيا ممكن است مؤمن از قبض روحش ناراضى باشد؟! فرمود: «نه به خدا سوگند، هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روحش مى‏آيد اظهار ناراحتى مى‏كند، فرشته مرگ مى‏گويد: اى ولى خدا ناراحت مباش! سوگند به آن كس كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله را مبعوث كرده من بر تو مهربانترم از پدر مهربان، درست                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏5، ص: 498
 چشمهايت را بگشا و ببين، او نگاه مى‏كند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امير مؤمنان على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام و حسن و حسين عليهما السّلام و امامان از ذرّيّه او عليهم السّلام را مى‏بيند، فرشته به او مى‏گويد نگاه كن اين رسول خدا و امير مؤمنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان عليهم السّلام دوستان تواند.
او چشمانش را باز مى‏كند و نگاه مى‏كند، ناگهان گوينده‏اى از سوى پروردگار بزرگ ندا مى‏دهد، و مى‏گويد: «يا ايتها النفس المطمئنة اى كسى كه به محمّد و خاندانش اطمينان داشتى! و او با ثوابش از تو خشنود است، داخل شو در ميان بندگانم يعنى محمّد و اهل بيتش عليهم السّلام و داخل شو در بهشتم، در اين هنگام چيزى براى انسان محبوبتر از آن نيست كه هر چه زودتر روحش از بدن جدا شود و به اين منادى بپيوندد»!

 «پايان سوره فجر»