(آيه 61)- در دل خدا مىگويند و با زبان بت! در آيات گذشته روى سخن با مشركانى بود كه حقانيت اسلام را درك كرده بودند اما به خاطر ترس از قطع روزى خود حاضر به قبول ايمان و هجرت نبودند در اينجا روى سخن را به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله- و در واقع به همه مؤمنان- كرده دلائل توحيد را از طريق «خلقت» و «ربوبيت» و «فطرت» بيان مىكند، و به آنها خاطرنشان مىسازد كه سر نوشت آنها به دست خدايى است كه در «آفاق» و «انفس» آثار او را مىيابند، نه به دست بتها كه بتها هيچ نقشى در اين ميان ندارند.
نخست به مسأله خلقت آسمان و زمين اشاره كرده و از اعتقادات باطنى آنها كمك گرفته، مىگويد: «اگر از آنها سؤال كنى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده؟
و (چه كسى) خورشيد و ماه را مسخر (فرمان خويش در طريق منافع بندگان كرده؟) همه يك زبان پاسخ مىگويند: اللّه» (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ).
زيرا مسلم است نه بت پرستان و نه غير آنها هيچ كس نمىگويد خالق زمين و آسمان و تسخير كننده خورشيد و ماه يك مشت سنگ و چوبى است كه به دست انسان ساخته و پرداخته شده است.
در پايان آيه، بعد از ذكر اين دليل روشن مىگويد: «با اين حال چگونه آنها (از عبادت خداوند خالق متعال به عبادت يك مشت بتهاى سنگى و چوبى) بازگردانده مىشوند»؟ (فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 515
گويى قدرت بر تصميمگيرى ندارند و بىاراده به سوى بت پرستى كشيده مىشوند!
(آيه 62)- سپس براى تأكيد همين معنى كه هم خالق اوست و هم رازق اوست، اضافه مىكند: «خداوند روزى را براى هر كس از بندگانش بخواهد گسترده مىكند و (براى هر كس بخواهد) محدود و تنگ مىسازد» (اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ).
و اگر چنين تصور كنند كه خدا قدرت دارد، ولى از حال آنها آگاه نيست اين اشتباه بزرگى است، چرا كه «خداوند به همه چيز داناست» (إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ).
مگر ممكن است كسى خالق و مدبر باشد و لحظه به لحظه فيض او به موجودات برسد و در عين حال از وضع آنها آگاه نباشد؟ اين قابل تصور نيست.
(آيه 63)- در مرحله دوم سخن از «توحيد ربوبى» و نزول سر چشمه اصلى ارزاق از ناحيه خداست، مىفرمايد: «اگر از آنها سؤال كنى چه كسى از آسمان آبى نازل كرد پس زمين را بعد از مردن به وسيله آن زنده كرد همه يك زبان مىگويند: اللّه»! (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ).
اين اعتقاد باطنى بت پرستان است كه حتى از اظهار آن با زبان ابا نداشتند، زيرا آنها هم «خالق» را خدا مىدانستند و هم «ربّ و مدبر جهان» را.
بعد مىافزايد: «بگو: حمد و ستايش مخصوص خداست» (قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ).
حمد و سپاس براى كسى است كه همه نعمتها از ناحيه اوست.
و از آنجا كه گفتگوهاى مشركان از يكسو، و گفتارها و اعمالشان از سوى ديگر با هم تناقض داشت، در پايان آيه مىافزايد: «بلكه بيشترشان درك نمىكنند» (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ).
و گر نه انسان عاقل فهميده چگونه ممكن است خالق و رازق و مدبر جهان را خدا بداند، و در برابر بتها كه هيچ تأثيرى در سرنوشت آنان ندارند سجده كند.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 516
(آيه 64)- و براى اين كه انديشه آنها را از افق زندگى محدود فراتر برد و جهان وسيعترى در برابر ديد عقل آنها بگشايد در اين آيه چگونگى زندگى دنيا را در مقايسه با زندگى جاويدان سراى ديگر در يك عبارت كوتاه و بسيار پر معنى چنين بيان مىكند: «اين زندگى دنيا جز لهو و لعب چيزى نيست» جز سرگرمى و بازى مطلبى در آن يافت نمىشود (وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ).
«و سراى آخرت زندگى واقعى است اگر آنها مىدانستند» (وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ).
بديهى است قرآن هرگز نمىخواهد با اين تعبير ارزش مواهب الهى را در اين جهان نفى كند، بلكه مىخواهد با يك مقايسه صريح و روشن ارزش اين زندگى را در برابر آن زندگى مجسم سازد، علاوه بر اين به انسان هشدار دهد كه «اسير» اين مواهب نباشد، بلكه «امير» بر آنها گردد، و هرگز ارزشهاى اصيل وجود خود را با آنها معاوضه نكند.
(آيه 65)- در مرحله سوم به سراغ فطرت و سرشت انسانى و تجلى نور توحيد در بحرانىترين حالات، در درون جان انسانها مىرود و ضمن مثال بسيار گويايى مىفرمايد: «هنگامى كه بر كشتى سوار مىشوند خدا را با اخلاص كامل مىخوانند (و غير او از نظرشان محو مىشود) اما هنگامى كه آنها را از طوفان و گرداب رهايى مىبخشد و به خشكى مىرساند باز مشرك مىشوند»! (فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ).
آرى! شدايد و طوفانها زمينهساز شكوفايى فطرت آدمى است، چرا كه نور توحيد در درون جان همه انسانها نهفته است. تعليمات غلط و غفلت و غرور، مخصوصا به هنگام سلامت و وفور نعمت، پردههايى بر آن مىافكند، اما طوفانهاى حوادث اين پردهها را مىدرد و آن نقطه نورانى آشكار مىشود.
(آيه 66)- در اين آيه بعد از ذكر اين همه استدلالات بر توحيد و خدا پرستى مخالفان را با تهديدى شديد و كوبنده مواجه ساخته، مىگويد: «آنها آيات ما را انكار كنند (و نعمتهاى ما را ناديده بگيرند) و چند روزى از لذات زود گذر بهره ببرند، اما به برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 517
زودى خواهند فهميد» كه عاقبت كفر و شرك آنها به كجا خواهد رسيد؟ و آنها را به چه سرنوشت شومى گرفتار خواهد ساخت؟ (لِيَكْفُرُوا بِما آتَيْناهُمْ وَ لِيَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ).
(آيه 67)-
شأن نزول:
«گروهى از مشركان گفتند: اى محمّد! اگر ما داخل در دين تو نمىشويم تنها به خاطر اين است كه مىترسيم مردم ما را بربايند (و بسرعت نابود كنند) چون جمعيت ما كم است و جمعيت مشركان عرب بسيارند، به محض اين كه به آنها خبر رسد كه ما وارد دين تو شدهايم بسرعت ما را مىربايند، و خوراك يك نفر از آنها هستيم! در اينجا آيه أَ وَ لَمْ يَرَوْا ... نازل شد و به آنها پاسخ گفت.»
تفسير:
در آيات گذشته نيز به اين بهانه مشركان به صورت ديگرى اشاره شده بود كه ما مىترسيم اگر اظهار ايمان كنيم و به دنبال آن هجرت نماييم زندگى ما مختل گردد كه قرآن از طرق مختلف به آنها پاسخ گفت.
در اين آيه قرآن از طريق ديگرى به آنها پاسخ داده، مىفرمايد: «آيا نديدند كه ما (براى آنها حرم امنى) قرار داديم» سر زمين پاك و مقدس مكّه (أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً).
«در حالى كه مردم را در اطراف آنان (در بيرون اين حرم) مىربايند»؟
(وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ). همه جا غارت است و كشتار، اما اين سر زمين همچنان امن و امان باقى مانده است.
«آيا (با اين حال) به باطل ايمان مىآورند و نعمت خدا را كفران مىكنند»؟! (أَ فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ).
(آيه 68)- پس از ذكر اين دليل روشن در اين آيه چنين نتيجهگيرى و جمعبندى مىكند: «چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بسته يا حق را پس از آن كه به سراغش آمده تكذيب نمايد»؟ (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُ).
ما دلايل آشكارى براى شما اقامه كرديم كه جز «اللّه» شايسته پرستش نيست برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 518
اما شما بر خدا دروغ مىبنديد و شريكانى براى او مىتراشيد.
شرك خمير مايه همه مفاسد اجتماعى است و ستمهاى ديگر در واقع از آن سر چشمه مىگيرد، هوى پرستى، مقام پرستى، و دنيا پرستى هر كدام نوعى از شرك است.
ولى بدانيد عاقبت شومى در انتظار مشركان است «آيا جايگاه كافران در دوزخ نيست»؟ (أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْكافِرِينَ).
(آيه 69)- اين آيه كه در عين حال آخرين آيه سوره عنكبوت است واقعيت مهمى را بيان مىكند كه عصارهاى از تمام اين سوره و هماهنگ با آغاز آن است.
مىفرمايد: راه خدا گرچه مشكلات فراوان دارد، مشكل از نظر شناخت حق، مشكل از نظر وسوسههاى شياطين جن و انس، مشكل از نظر مخالفت دشمنان سر سخت و بىرحم، و مشكل از نظر لغزشهاى احتمالى اما در اينجا يك حقيقت است كه به شما در برابر اين مشكلات نيرو و اطمينان مىدهد و حمايت مىكند و آن اين كه: «آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند قطعا به راههاى خود هدايتشان خواهيم كرد، و خداوند با نيكوكاران است» (وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ).
تعبير به «جهاد» تعبير وسيع و مطلقى است و هر گونه جهاد و تلاشى را كه در راه خدا و براى او و به منظور وصول به اهداف الهى صورت گيرد شامل مىشود، خواه در طريق كسب معرفت باشد، يا جهاد با نفس، يا مبارزه با دشمن يا صبر بر طاعت، يا شكيبايى در برابر وسوسه معصيت، يا در مسير كمك به افراد مستضعف، و يا انجام هر كار نيك ديگر.
كسانى كه در اين راهها به هر شكل و هر صورت براى خدا مجاهده كنند مشمول حمايت و هدايت الهى هستند.
بنا بر اين هر گونه شكست و ناكامى نصيب ما شود معلول يكى از دو چيز است: يا در جهاد كوتاهى كردهايم، و يا اخلاص در كار ما نبوده است.
«پايان سوره عنكبوت»