تبليغاتX
تفسیر قرآن - سوره عنكبوت - آیات 51 تا 69
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
 (آيه 51)- پاسخ ديگر اين كه: «آيا همين اندازه براى آنها كافى نيست كه ما اين كتاب آسمانى را بر تو نازل كرديم كه پيوسته بر آنها تلاوت مى‏شود» (أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلى‏ عَلَيْهِمْ).
آنها تقاضاى معجزات جسمانى مى‏كنند، در حالى كه قرآن برترين معجزه معنوى است. معجزه‏اى جاويدان، كه شب و روز آياتش بر آنها خوانده مى‏شود.
و در پايان آيه براى تأكيد و توضيح بيشتر مى‏گويد: «در اين كتاب آسمانى هم رحمت بزرگى نهفته است و هم تذكر گويايى، براى كسانى كه ايمان مى‏آورند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَرَحْمَةً وَ ذِكْرى‏ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ).
آرى! قرآن هم رحمت است و هم وسيله يادآورى، اما براى گروه با ايمان براى آنها كه درهاى قلب خود را به روى حقيقت گشوده‏اند.
 (آيه 52)- و از آنجا كه هر مدعى نياز به شاهد و گواه دارد در اين آيه مى‏فرمايد: «بگو: همين بس كه خدا ميان من و شما گواه است» (قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ شَهِيداً).
بديهى است هر قدر آگاهى شاهد و گواه بيشتر باشد ارزش شهادت او بيشتر است، لذا در جمله بعد اضافه مى‏كند: خدايى گواه من است كه تمام «آنچه را در آسمانها و زمين است مى‏داند» (يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).
ممكن است اين گواهى، گواهى عملى باشد زيرا وقتى خداوند معجزه بزرگى همچون قرآن را در اختيار پيامبرش قرار مى‏دهد سند حقانيت او را امضا كرده است.
علاوه بر گواهى عملى فوق، در آيات متعددى از قرآن مجيد گواهى قولى نيز داده شده.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 511
 و نيز ممكن است منظور گواهى و شهادت خداوند باشد در كتب آسمانى پيشين كه علماى اهل كتاب به خوبى از آن آگاهى داشتند.
در پايان آيه به عنوان يك هشدار و تهديد مى‏فرمايد: «و كسانى كه به باطل ايمان آوردند و به اللّه كافر شدند زيانكاران واقعى هستند» (وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ كَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ).
چه خسرانى از اين بالاتر كه انسان تمام سرمايه‏هاى وجود خود را در برابر هيچ از دست بدهد آنگونه كه مشركان دادند!
 (آيه 53)- در اين آيه به سومين بهانه جوييهاى آنها اشاره كرده، مى‏گويد:
 «آنها در مورد عذاب عجله مى‏كنند و با سرعت آن را از تو مى‏طلبند» (وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ). آنها مى‏گويند اگر عذاب الهى حق است و دامن كفار را مى‏گيرد پس چرا به سراغ ما نمى‏آيد؟! قرآن در پاسخ اين سخن سه جواب مى‏دهد.
نخست مى‏گويد: «اگر موعد مقررى تعيين نشده بود عذاب الهى فورا به سراغشان مى‏آمد» (وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجاءَهُمُ الْعَذابُ).
اين زمان معين براى آن است كه هدف اصلى يعنى بيدارى يا اتمام حجت بر آنها حاصل گردد.
ديگر اين كه آنها كه اين سخن را مى‏گويند چه اطمينانى دارند كه هر لحظه عذاب الهى دامنشان را نگيرد؟ چرا كه «اين عذاب ناگهانى و بدون مقدمه، و در حالى كه آنها نمى‏دانند و توجه ندارند به سراغشان مى‏آيد» (وَ لَيَأْتِيَنَّهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ).
گرچه موعد عذاب در واقع معين و مقرر است ولى مصلحت اين است كه آنها از اين آگاه نباشند و بدون مقدمه فرا رسد.
 (آيه 54)- بالاخره سومين پاسخ را قرآن در اين بيان آيه كرده، مى‏گويد: «آنها در برابر تو در مورد عذاب عجله مى‏كنند در حالى كه جهنم هم اكنون كافران را احاطه كرده است»! (يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 512
 اگر عذاب دنيا تأخير بيفتد عذاب آخرت صد در صد قطعى است آنچنان مسلم است كه قرآن به صورت يك امر فعلى از آن ياد مى‏كند و مى‏گويد: «جهنم گويى هم اكنون آنها را احاطه كرده است»!
 (آيه 55)- سپس مى‏افزايد: «آن روز كه عذاب الهى از بالاى سر و از پايين پا، آنها را فرا مى‏گيرد، و به آنها مى‏گويد: بچشيد آنچه را كه عمل مى‏كرديد» روز سخت و دردناكى است (يَوْمَ يَغْشاهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ يَقُولُ ذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).
 (آيه 56)-
شأن نزول:
اين آيه در باره مؤمنانى نازل شده كه در مكّه تحت فشار شديد كفار بودند، بطورى كه توانايى بر اداى وظايف اسلامى خود نداشتند. به آنها دستور داده شد از آن سرزمين هجرت كنند.
تفسير:
هجرتى بايد كرد! از آنجا كه در آيات گذشته سخن از موضعگيريهاى مختلف مشركان در برابر اسلام و مسلمانان بود در اينجا به وضع خود مسلمانان پرداخته و مسؤوليت و وظيفه آنها را در برابر يكى از مشكلاتى كه در ارتباط با كفار دارند يعنى مشكل اذيت و آزار و محدوديت و فشار آنها را بيان مى‏كند.
مى‏فرمايد: «اى بندگان من كه ايمان آورده‏ايد (و هم اكنون براى انجام وظايف دينى خود تحت فشار دشمن هستيد) سرزمين من وسيع است (به جاى ديگر هجرت كنيد و) مرا بپرستيد» (يا عِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ)
. چرا كه هدف آفرينش انسان بندگى خداست. هر گاه اين هدف اساسى و نهايى زير پا بماند راهى جز هجرت نيست.
 (آيه 57)- از آنجا كه يكى از عذرهاى كسانى كه در بلاد شرك مى‏ماندند و حاضر به هجرت نبودند اين بود كه ما مى‏ترسيم از ديار خود بيرون برويم و خطر مرگ به وسيله دشمنان، يا گرسنگى، يا عوامل ديگر ما را تهديد كند به علاوه به فراق بستگان و خويشاوندان و فرزندان و شهر و ديار خود مبتلا شويم، قرآن در اين آيه به عنوان يك پاسخ جامع به آنها مى‏گويد: سر انجام همه انسانها مى‏ميرند، و «هر كسى مرگ را مى‏چشد، سپس به سوى ما باز گردانده مى‏شويد» (كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 513
 إِلَيْنا تُرْجَعُونَ).
گمان نكنيد مرگ پايان همه چيز است، چرا كه «همه شما به سوى ما باز مى‏گرديد» به سوى پروردگار بزرگ، و به سوى نعمتهاى بى‏پايانش.
 (آيه 58)- اين آيه به گوشه‏اى از پاداشهاى مؤمنان اشاره كرده، مى‏فرمايد:
 «و كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آنها را در غرفه‏هايى از بهشت جاى مى‏دهيم كه نهرها از زير آن جارى است» (وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).
امتياز ديگر غرفه‏هاى بهشتى اين است كه همچون منازل و قصرهاى اين جهان نيست كه هنوز انسان دمى در آن نياسوده است بانگ «الرحيل» زده مى‏شود بلكه «آنها جاودانه در آن خواهند ماند» (خالِدِينَ فِيها).
و در پايان آيه اضافه مى‏كند: «چه خوب است پاداش آنها كه براى خدا عمل مى‏كنند» (نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ).
 (آيه 59)- اين آيه مهمترين اوصاف مؤمنان عامل را به اين صورت بيان مى‏كند: «آنها كسانى هستند كه در برابر مشكلات صبر و استقامت به خرج مى‏دهند، و بر پروردگارشان توكل مى‏كنند» (الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ).
از زن و فرزند و دوستان و بستگان و خانه و كاشانه خود جدا مى‏شوند و صبر مى‏كنند.
مرارتهاى غربت و سختيهاى آوارگى از وطن را مى‏چشند و شكيبا هستند.
و اگر درست بينديشيم ريشه همه فضائل انسانى همين «صبر» و «توكل» است: صبر عامل استقامت در برابر موانع و مشكلات است، و توكل انگيزه حركت در اين راه پرنشيب و فراز.
 (آيه 60)- در اين آيه در پاسخ كسانى كه به زبان حال يا زبان قال مى‏گفتند:
اگر ما از شهر و ديار خود هجرت كنيم چه كسى به ما روزى مى‏دهد؟
مى‏گويد: غم روزى را نخوريد و ننگ ذلت و اسارت را نپذيريد، روزى رسان خداست، نه تنها شما كه «بسيارند جنبندگانى كه حتى نمى‏توانند روزى خود را                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 514
 حمل كنند (و هرگز ذخيره غذايى در لانه خود ندارند، و هر روز نوروزى نو مى‏خواهند) اما خدا آنها را (گرسنه نمى‏گذارد و) روزى مى‏دهد، و همو شما را نيز روزى مى‏بخشد» (وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ).
در پايان آيه تأكيد مى‏كند: «و او شنوا و داناست» (وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ).
سخن همه شما را مى‏شنود، و حتى زبان حال شما و همه جنبدگان را مى‏داند از نيازهاى همه به خوبى باخبر است و چيزى از دايره علم بى‏پايان او پنهان نيست.

 (آيه 61)- در دل خدا مى‏گويند و با زبان بت! در آيات گذشته روى سخن با مشركانى بود كه حقانيت اسلام را درك كرده بودند اما به خاطر ترس از قطع روزى خود حاضر به قبول ايمان و هجرت نبودند در اينجا روى سخن را به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله- و در واقع به همه مؤمنان- كرده دلائل توحيد را از طريق «خلقت» و «ربوبيت» و «فطرت» بيان مى‏كند، و به آنها خاطرنشان مى‏سازد كه سر نوشت آنها به دست خدايى است كه در «آفاق» و «انفس» آثار او را مى‏يابند، نه به دست بتها كه بتها هيچ نقشى در اين ميان ندارند.
نخست به مسأله خلقت آسمان و زمين اشاره كرده و از اعتقادات باطنى آنها كمك گرفته، مى‏گويد: «اگر از آنها سؤال كنى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده؟
و (چه كسى) خورشيد و ماه را مسخر (فرمان خويش در طريق منافع بندگان كرده؟) همه يك زبان پاسخ مى‏گويند: اللّه» (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ).
زيرا مسلم است نه بت پرستان و نه غير آنها هيچ كس نمى‏گويد خالق زمين و آسمان و تسخير كننده خورشيد و ماه يك مشت سنگ و چوبى است كه به دست انسان ساخته و پرداخته شده است.
در پايان آيه، بعد از ذكر اين دليل روشن مى‏گويد: «با اين حال چگونه آنها (از عبادت خداوند خالق متعال به عبادت يك مشت بتهاى سنگى و چوبى) بازگردانده مى‏شوند»؟ (فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 515
 گويى قدرت بر تصميم‏گيرى ندارند و بى‏اراده به سوى بت پرستى كشيده مى‏شوند!
 (آيه 62)- سپس براى تأكيد همين معنى كه هم خالق اوست و هم رازق اوست، اضافه مى‏كند: «خداوند روزى را براى هر كس از بندگانش بخواهد گسترده مى‏كند و (براى هر كس بخواهد) محدود و تنگ مى‏سازد» (اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ).
و اگر چنين تصور كنند كه خدا قدرت دارد، ولى از حال آنها آگاه نيست اين اشتباه بزرگى است، چرا كه «خداوند به همه چيز داناست» (إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ).
مگر ممكن است كسى خالق و مدبر باشد و لحظه به لحظه فيض او به موجودات برسد و در عين حال از وضع آنها آگاه نباشد؟ اين قابل تصور نيست.
 (آيه 63)- در مرحله دوم سخن از «توحيد ربوبى» و نزول سر چشمه اصلى ارزاق از ناحيه خداست، مى‏فرمايد: «اگر از آنها سؤال كنى چه كسى از آسمان آبى نازل كرد پس زمين را بعد از مردن به وسيله آن زنده كرد همه يك زبان مى‏گويند: اللّه»! (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ).
اين اعتقاد باطنى بت پرستان است كه حتى از اظهار آن با زبان ابا نداشتند، زيرا آنها هم «خالق» را خدا مى‏دانستند و هم «ربّ و مدبر جهان» را.
بعد مى‏افزايد: «بگو: حمد و ستايش مخصوص خداست» (قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ).
حمد و سپاس براى كسى است كه همه نعمتها از ناحيه اوست.
و از آنجا كه گفتگوهاى مشركان از يكسو، و گفتارها و اعمالشان از سوى ديگر با هم تناقض داشت، در پايان آيه مى‏افزايد: «بلكه بيشترشان درك نمى‏كنند» (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ).
و گر نه انسان عاقل فهميده چگونه ممكن است خالق و رازق و مدبر جهان را خدا بداند، و در برابر بتها كه هيچ تأثيرى در سرنوشت آنان ندارند سجده كند.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 516
 (آيه 64)- و براى اين كه انديشه آنها را از افق زندگى محدود فراتر برد و جهان وسيعترى در برابر ديد عقل آنها بگشايد در اين آيه چگونگى زندگى دنيا را در مقايسه با زندگى جاويدان سراى ديگر در يك عبارت كوتاه و بسيار پر معنى چنين بيان مى‏كند: «اين زندگى دنيا جز لهو و لعب چيزى نيست» جز سرگرمى و بازى مطلبى در آن يافت نمى‏شود (وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ).
 «و سراى آخرت زندگى واقعى است اگر آنها مى‏دانستند» (وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ).
بديهى است قرآن هرگز نمى‏خواهد با اين تعبير ارزش مواهب الهى را در اين جهان نفى كند، بلكه مى‏خواهد با يك مقايسه صريح و روشن ارزش اين زندگى را در برابر آن زندگى مجسم سازد، علاوه بر اين به انسان هشدار دهد كه «اسير» اين مواهب نباشد، بلكه «امير» بر آنها گردد، و هرگز ارزشهاى اصيل وجود خود را با آنها معاوضه نكند.
 (آيه 65)- در مرحله سوم به سراغ فطرت و سرشت انسانى و تجلى نور توحيد در بحرانى‏ترين حالات، در درون جان انسانها مى‏رود و ضمن مثال بسيار گويايى مى‏فرمايد: «هنگامى كه بر كشتى سوار مى‏شوند خدا را با اخلاص كامل مى‏خوانند (و غير او از نظرشان محو مى‏شود) اما هنگامى كه آنها را از طوفان و گرداب رهايى مى‏بخشد و به خشكى مى‏رساند باز مشرك مى‏شوند»! (فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ).
آرى! شدايد و طوفانها زمينه‏ساز شكوفايى فطرت آدمى است، چرا كه نور توحيد در درون جان همه انسانها نهفته است. تعليمات غلط و غفلت و غرور، مخصوصا به هنگام سلامت و وفور نعمت، پرده‏هايى بر آن مى‏افكند، اما طوفانهاى حوادث اين پرده‏ها را مى‏درد و آن نقطه نورانى آشكار مى‏شود.
 (آيه 66)- در اين آيه بعد از ذكر اين همه استدلالات بر توحيد و خدا پرستى مخالفان را با تهديدى شديد و كوبنده مواجه ساخته، مى‏گويد: «آنها آيات ما را انكار كنند (و نعمتهاى ما را ناديده بگيرند) و چند روزى از لذات زود گذر بهره ببرند، اما به                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 517
 زودى خواهند فهميد» كه عاقبت كفر و شرك آنها به كجا خواهد رسيد؟ و آنها را به چه سرنوشت شومى گرفتار خواهد ساخت؟ (لِيَكْفُرُوا بِما آتَيْناهُمْ وَ لِيَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ).
 (آيه 67)-
شأن نزول:
 «گروهى از مشركان گفتند: اى محمّد! اگر ما داخل در دين تو نمى‏شويم تنها به خاطر اين است كه مى‏ترسيم مردم ما را بربايند (و بسرعت نابود كنند) چون جمعيت ما كم است و جمعيت مشركان عرب بسيارند، به محض اين كه به آنها خبر رسد كه ما وارد دين تو شده‏ايم بسرعت ما را مى‏ربايند، و خوراك يك نفر از آنها هستيم! در اينجا آيه أَ وَ لَمْ يَرَوْا ... نازل شد و به آنها پاسخ گفت.»
تفسير:
در آيات گذشته نيز به اين بهانه مشركان به صورت ديگرى اشاره شده بود كه ما مى‏ترسيم اگر اظهار ايمان كنيم و به دنبال آن هجرت نماييم زندگى ما مختل گردد كه قرآن از طرق مختلف به آنها پاسخ گفت.
در اين آيه قرآن از طريق ديگرى به آنها پاسخ داده، مى‏فرمايد: «آيا نديدند كه ما (براى آنها حرم امنى) قرار داديم» سر زمين پاك و مقدس مكّه (أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً).
 «در حالى كه مردم را در اطراف آنان (در بيرون اين حرم) مى‏ربايند»؟
 (وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ). همه جا غارت است و كشتار، اما اين سر زمين همچنان امن و امان باقى مانده است.
 «آيا (با اين حال) به باطل ايمان مى‏آورند و نعمت خدا را كفران مى‏كنند»؟! (أَ فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ).
 (آيه 68)- پس از ذكر اين دليل روشن در اين آيه چنين نتيجه‏گيرى و جمع‏بندى مى‏كند: «چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بسته يا حق را پس از آن كه به سراغش آمده تكذيب نمايد»؟ (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُ).
ما دلايل آشكارى براى شما اقامه كرديم كه جز «اللّه» شايسته پرستش نيست                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 518
 اما شما بر خدا دروغ مى‏بنديد و شريكانى براى او مى‏تراشيد.
شرك خمير مايه همه مفاسد اجتماعى است و ستمهاى ديگر در واقع از آن سر چشمه مى‏گيرد، هوى پرستى، مقام پرستى، و دنيا پرستى هر كدام نوعى از شرك است.
ولى بدانيد عاقبت شومى در انتظار مشركان است «آيا جايگاه كافران در دوزخ نيست»؟ (أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْكافِرِينَ).
 (آيه 69)- اين آيه كه در عين حال آخرين آيه سوره عنكبوت است واقعيت مهمى را بيان مى‏كند كه عصاره‏اى از تمام اين سوره و هماهنگ با آغاز آن است.
مى‏فرمايد: راه خدا گرچه مشكلات فراوان دارد، مشكل از نظر شناخت حق، مشكل از نظر وسوسه‏هاى شياطين جن و انس، مشكل از نظر مخالفت دشمنان سر سخت و بى‏رحم، و مشكل از نظر لغزشهاى احتمالى اما در اينجا يك حقيقت است كه به شما در برابر اين مشكلات نيرو و اطمينان مى‏دهد و حمايت مى‏كند و آن اين كه: «آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند قطعا به راههاى خود هدايتشان خواهيم كرد، و خداوند با نيكوكاران است» (وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ).
تعبير به «جهاد» تعبير وسيع و مطلقى است و هر گونه جهاد و تلاشى را كه در راه خدا و براى او و به منظور وصول به اهداف الهى صورت گيرد شامل مى‏شود، خواه در طريق كسب معرفت باشد، يا جهاد با نفس، يا مبارزه با دشمن يا صبر بر طاعت، يا شكيبايى در برابر وسوسه معصيت، يا در مسير كمك به افراد مستضعف، و يا انجام هر كار نيك ديگر.
كسانى كه در اين راهها به هر شكل و هر صورت براى خدا مجاهده كنند مشمول حمايت و هدايت الهى هستند.
بنا بر اين هر گونه شكست و ناكامى نصيب ما شود معلول يكى از دو چيز است: يا در جهاد كوتاهى كرده‏ايم، و يا اخلاص در كار ما نبوده است.
 «پايان سوره عنكبوت»