این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
سوره عنكبوت [29]
اين سوره در «مكّه» نازل شده و داراى 69 آيه است‏
محتواى سوره:
بطور كلى مى‏توان گفت بحثهاى اين سوره در چهار بخش خلاصه مى‏شود:
1- بخش آغاز اين سوره كه پيرامون مسأله «امتحان» و «وضع منافقان» است و اين دو پيوند ناگسستنى با هم دارند.
2- بخش ديگرى كه در حقيقت براى دلدارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان اندك نخستين از طريق بيان گوشه‏هايى از سر نوشت پيامبران بزرگى همچون نوح و ابراهيم و لوط و شعيب است.
3- بخش ديگرى از توحيد، نشانه‏هاى خدا در عالم آفرينش، و مبارزه با شرك، سخن مى‏گويد.
4- قسمت ديگرى از اين سوره بر محور ضعف و ناتوانى معبودهاى ساختگى، و عابدان «عنكبوت صفت» آنها و همچنين عظمت قرآن و دلائل حقانيت پيامبر اسلام و لجاجت مخالفان و نيز يك سلسله مسائل تربيتى همچون نماز، نيكى به پدر و مادر، و اعمال صالح دور مى‏زند.
نامگذارى اين سوره به «سوره عنكبوت» از آيه 41 آن گرفته شده كه بت پرستان را كه تكيه بر غير خدا مى‏كنند تشبيه به عنكبوت مى‏كند كه تكيه‏گاهش، تارهاى سست و بى‏بنياد است.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 488
 فضيلت تلاوت سوره: از پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله چنين آمده است: «هر كس سوره عنكبوت را بخواند به تعداد تمام مؤمنان و منافقان، ده حسنه براى او نوشته مى‏شود».
مخصوصا درباره تلاوت سوره عنكبوت و روم در ماه رمضان در شب بيست و سوم، فضيلت فوق‏العاده‏اى وارد شده است تا آنجا كه در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى‏خوانيم: «هر كس سوره عنكبوت و روم را در ماه رمضان شب بيست و سوم تلاوت كند به خدا سوگند اهل بهشت است، و من هيچ كس را از اين مسأله استثنا نمى‏كنم، و نمى‏ترسم كه خداوند در اين سوگند قاطع من گناهى بر من بنويسد، و مسلما اين دو سوره در پيشگاه خدا بسيار ارج دارد».
بدون شك محتواى پر بار اين دو سوره و درسهاى مهم توحيدى آن، و برنامه‏هاى سازنده عملى كه در اين سوره ارائه شده است كافى است كه هر انسانى را كه اهل انديشه و الهام و عمل باشد به بهشت جاويدان سوق دهد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- باز در آغاز اين سوره به حروف مقطّعه «الف- لام- ميم» (الم).
بر خورد مى‏كنيم كه تاكنون بارها تفسير آن را بيان كرده‏ايم.
 (آيه 2)- آزمايش الهى يك سنت جاويدان: بعد از ذكر حروف مقطعه به يكى از مهمترين مسائل زندگى بشر كه مسأله شدايد و فشارها و آزمونهاى الهى است اشاره كرده، مى‏گويد: «آيا مردم گمان كردند همين اندازه كه اظهار ايمان كنند (و شهادت به توحيد و رسالت پيامبر دهند) به حال خود واگذارده خواهند شد و آنها امتحان نمى‏شوند»؟! (أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ).
 (آيه 3)- بعد بلا فاصله به ذكر اين حقيقت مى‏پردازد كه امتحان يك سنّت هميشگى و جاودانى الهى است، امتحان مخصوص شما جمعيت مسلمانان نيست، سنتى است كه در تمام امتهاى پيشين جارى بوده است، مى‏فرمايد: «ما كسانى را كه قبل از آنها بودند آزمايش كرديم» (وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 489
 آنها را نيز در كوره‏هاى سخت امتحان افكنديم، آنها نيز همچون شما در فشار دشمنان بى‏رحم و جاهل و بى‏خبر و متعصب و لجوج قرار داشتند.
بايد هم چنين باشد چرا كه در مقام ادعا هر كس مى‏تواند خود را برترين مؤمن، بالاترين مجاهد، و فداكارترين انسان معرفى كند، بايد وزن و قيمت و ارزش اين ادعاها از طريق آزمون روشن شود.
آرى «بايد خدا بداند چه كسانى راست مى‏گويند، و چه كسانى دروغگو هستند» (فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ).
بديهى است خدا همه اينها را مى‏داند، منظور از «علم» در اينجا ظهور آثار و شواهد عملى است، يعنى بايد علم خدا درباره مردم عملا در خارج پياده شود، و تحقق عينى يابد، و هر كس آنچه را در درون دارد بيرون ريزد، تا ثواب و جزا و كيفر مفهوم داشته باشد.
 (آيه 4)- فرار از حوزه قدرت خدا ممكن نيست! در آيات گذشته سخن از آزمايش عمومى مؤمنان بود، و اين آيه تهديد شديدى براى كفار و گنهكاران است، تا گمان نكنند اگر مؤمنان را تحت فشار قرار دادند و مجازاتهاى الهى فورا دامان آنها را فرو نگرفت خدا از آنها غافل است.
مى‏فرمايد: «آيا كسانى كه سيئات را انجام مى‏دهند گمان كردند بر ما پيشى خواهند گرفت (و از چنگال كيفر ما رهايى خواهند يافت؟) چه بد قضاوتى كردند»! (أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ).
مهلت الهى آنها را مغرور نكند كه اين نيز براى آنها آزمونى است و فرصتى براى توبه و بازگشت.
 (آيه 5)- سپس بار ديگر به سراغ برنامه‏هاى مؤمنان و اندرز به آنها مى‏رود مى‏گويد: «هر كس اميد لقاء پروردگار دارد (بايد آنچه در توان دارد از اطاعت فرمان او مضايقه نكند) زيرا زمانى را كه خداوند تعيين كرده (سر انجام) فرا مى‏رسد» (مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ). آرى! اين وعده الهى تخلف‏ناپذير است.
و از اين گذشته خداوند سخنان شما را مى‏شنود و از اعمال و نيات شما آگاه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 490
 است كه «او شنوا و داناست» (وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ).
لقاى پروردگار در قيامت، نه يك ملاقات حسى است كه يك لقاى روحانى و يك نوع شهود باطنى است، چرا كه در آنجا پرده‏هاى ضخيم عالم ماده از مقابل چشم جان انسان كنار مى‏رود، و حالت شهود به انسان دست مى‏دهد.
 (آيه 6)- اين آيه در حقيقت تعليلى است براى آنچه در آيه قبل گذشت، مى‏گويد: اين كه دستور داده شده مؤمنان به «لقاء اللّه» آنچه در توان دارند فرو گذار نكنند به خاطر اين است كه «هر كسى جهاد و تلاش و كوششى كند (و تحمل مصائب و مشكلاتى نمايد) در حقيقت براى خود جهاد كرده است، چرا كه خدا از همه جهانيان بى‏نياز است» (وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ).
برنامه آزمون الهى، جهاد با هواى نفس، و مبارزه با دشمنان سر سخت براى حفظ ايمان و پاكى و تقوا، به سود خود انسان است.
 (آيه 7)- اين آيه توضيح و تكميلى است براى آنچه بطور سر بسته در آيه قبل تحت عنوان «جهاد» آمده بود، در اينجا حقيقت جهاد را شكافته و چنين باز گو مى‏كند: «كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند گناهان آنها را مى‏پوشانيم» (وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ).
بنا بر اين نخستين فايده اين جهاد بزرگ (ايمان و عمل صالح) تكفير و پوشاندن گناهان است كه عائد خود انسان مى‏شود، همان‏گونه كه ثواب آن هم از آن خودشان مى‏باشد.
چنانكه قرآن در پايان آيه مى‏گويد: «و ما بطور قطع آنها را به بهترين اعمالى كه انجام دادند پاداش مى‏دهيم» (وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ).
 (آيه 8)-
شأن نزول:
 «بعضى از مردانى كه در مكّه بودند ايمان و اسلام را پذيرفتند هنگامى كه مادران آنها از اين مسأله آگاه شدند تصميم گرفتند كه غذا نخورند، آب ننوشند، تا فرزندانشان از اسلام باز گردند! گر چه هيچ كدام از اين مادران به گفته خود وفا نكردند و اعتصاب غذا را شكستند، ولى آيه نازل شد و خط مشى روشنى در برخورد با پدر و مادر در زمينه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 491
 مسأله ايمان و كفر به دست همگان داد.
تفسير:
برترين توصيه نسبت به پدر و مادر: يكى از مهمترين آزمايشهاى الهى مسأله «تضاد» خط ايمان و تقوا، با پيوندهاى عاطفى و خويشاوندى است، قرآن در اين زمينه تكليف مسلمانان را به روشنى بيان كرده است.
نخست به عنوان يك قانون كلى- كه از ريشه‏هاى عواطف و حق شناسى سر چشمه مى‏گيرد- مى‏فرمايد: «و ما به انسان توصيه كرديم نسبت به پدر و مادرش نيكى كند» (وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً).
بنا بر اين هر كس شايسته نام انسان است بايد در برابر پدر و مادر حق شناس باشد، و احترام و تكريم و نيكى به آنها را در تمام عمر فراموش نكند، هر چند با اين اعمال هرگز نمى‏تواند دين خود را به آنها ادا كند.
سپس براى اين كه كسى تصور نكند كه پيوند عاطفى با پدر و مادر مى‏تواند بر پيوند انسان با خدا و مسأله ايمان حاكم گردد، با يك استثنا صريح مطلب را در اين زمينه روشن كرده، مى‏فرمايد: «و اگر آن دو (پدر و مادر) تلاش و كوشش كنند و به تو اصرار ورزند كه براى من شريكى قائل شوى، كه به آن علم ندارى، از آنها اطاعت مكن» (وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما).
و در پايان آيه مى‏افزايد: «باز گشت همه شما به سوى من است پس من شما را از اعمالى كه انجام مى‏داديد آگاه مى‏سازم» (إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ). و پاداش و كيفر آن را بى‏كم‏وكاست در اختيارتان خواهم گذاشت.
اين جمله در حقيقت تهديدى است براى كسانى كه راه شرك را مى‏پويند، و كسانى كه ديگران را به اين راه دعوت مى‏كنند.
 (آيه 9)- اين آيه بار ديگر حقيقتى را كه قبلا در مورد كسانى كه ايمان و عمل صالح دارند بيان شد، تكرار و تأكيد كرده، مى‏فرمايد: «كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند آنها را در زمره صالحان داخل خواهيم كرد» (وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ).
اصولا عمل انسان به انسان رنگ مى‏دهد، عمل صالح انسان را از نظر روحى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 492
 به رنگ خود در مى‏آورد و در زمره «صالحان» وارد مى‏كند، و عمل سوء در زمره بدان و «ناصالحان».
 (آيه 10)- در پيروزيها شريكند اما در مشكلات نه! از آنجا كه در آيات گذشته بحثهاى صريحى از «مؤمنان صالح» و «مشركان» آمده بود در اين آيه به گفتگو پيرامون گروه سوم يعنى «منافقان» مى‏پردازد، مى‏گويد: «و از مردم كسانى هستند كه مى‏گويند: به خدا ايمان آورده‏ايم! اما هنگامى كه در راه خدا شكنجه و آزار مى‏بينند، آزار مردم را همچون عذاب الهى مى‏شمارند» و از آن سخت وحشت مى‏كنند (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ).
 «ولى هنگامى كه پيروزى از سوى پروردگارت (براى شما) بيايد، مى‏گويند:
ما هم با شما بوديم» و در اين پيروزى شريكيم (وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ).
آيا اينها گمان مى‏كنند خدا از اعماق قلبشان با خبر نيست؟
 «آيا خداوند به آنچه در سينه‏هاى جهانيان است آگاهتر نيست»؟ (أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِي صُدُورِ الْعالَمِينَ).
 (آيه 11)- در اين آيه باز براى تأكيد بيشتر مى‏افزايد: «بطور قطع خداوند مؤمنان را مى‏شناسد، و نيز بطور يقين خداوند منافقان را نيز مى‏شناسد» (وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقِينَ).
اگر ساده لوحانى فكر مى‏كنند مى‏توانند با اخفاى حقايق از قلمرو علم خدا دور بمانند سخت در اشتباهند.
 «منافقين» معنى وسيعى دارد و افراد ضعيف الايمانى را كه با مختصر فشارى تغيير عقيده مى‏دهند نيز شامل مى‏شود.
 (آيه 12)- اين آيه به يك نمونه از منطقهاى سست و پوچ مشركان اشاره كرده، مى‏گويد: «كافران به مؤمنان گفتند: شما بياييد از راه و آيين ما پيروى كنيد و (اگر گناهى داشته باشيد) ما گناه شما را به دوش مى‏گيريم» (وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 493
 امروز نيز بسيارى از وسوسه‏گران را مى‏بينيم كه هنگام دعوت به يك عمل خلاف مى‏گويند اگر گناهى دارد به گردن ما! در حالى كه مى‏دانيم هيچ كس نمى‏تواند گناه ديگرى را به گردن بگيرد، چرا كه خداوند عادل است و كسى را به جرم ديگرى مجازات نمى‏كند.
لذا در جمله بعد با صراحت مى‏گويد: «آنها هرگز چيزى از خطاها و گناهان اينها را بر دوش نخواهند گرفت، آنها دروغ مى‏گويند» (وَ ما هُمْ بِحامِلِينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ).
 (آيه 13)- سپس براى اين كه تصور نشود اين دعوت كنندگان به كفر و شرك و بت پرستى و ظلم، در برابر اين عملشان مجازاتى ندارند در اين آيه مى‏افزايد، «آنها بارهاى سنگين گناهانشان را بر دوش مى‏كشند، و بارهاى ديگرى را اضافه بر بارهاى سنگين خودشان»! (وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ).
اين بار گناه اضافى همان بار گناه اضلال و اغوا كردن و تشويق ديگران به گناه است، همان بار سنت بد گذاردن.
و در پايان آيه مى‏افزايد: «آنها بطور قطع در روز قيامت از افتراها و دروغهايى كه مى‏بستند سؤال مى‏شوند» و بايد خود جوابگوى آن باشند (وَ لَيُسْئَلُنَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَمَّا كانُوا يَفْتَرُونَ).
 (آيه 14)- اشاره‏اى به سر گذشت نوح و ابراهيم: از آنجا كه بحثهاى گذشته سخن از آزمايش عمومى انسانها بود از اينجا به بعد بخشهايى از آزمايشهاى سخت انبيا و اقوام پيشين را منعكس مى‏كند.
نخست از اولين پيامبر اولوا العزم يعنى نوح (ع) شروع مى‏كند و در عبارتى كوتاه آن بخش از زندگانيش را كه بيشتر متناسب وضع مسلمانان آن روز بود بازگو مى‏كند.
مى‏گويد: «و ما نوح را به سوى قومش فرستاديم و او در ميان آنها هزار سال- مگر پنجاه سال- درنگ كرد» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 494
 شب و روز مشغول تبليغ و دعوت به سوى توحيد بود، يعنى 950 سال! به سوى خدا فرا خواند، و از اين تلاش پى‏گير خسته نشد اما با اين همه جز گروه اندكى ايمان نياوردند- حدود هشتاد نفر طبق نقل تواريخ يعنى بطور متوسط هر دوازده سال يك نفر!.
بنا بر اين شما در راه دعوت به سوى حق و مبارزه با انحرافات خسته نشويد كه برنامه شما در مقابل برنامه نوح (ع) سهل و آسان است.
ولى ببينيد پايان اين قوم ستمگر و لجوج به كجا رسيد: «سر انجام طوفان عظيم آنها را فرو گرفت، در حالى كه ظالم و ستمگر بودند» (فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ).
 (آيه 15)- در اين آيه مى‏افزايد: «ما او و سر نشينان كشتى را رهايى بخشيديم، و آن را آيتى براى جهانيان قرار داديم» (فَأَنْجَيْناهُ وَ أَصْحابَ السَّفِينَةِ وَ جَعَلْناها آيَةً لِلْعالَمِينَ).
 (آيه 16)- سپس به دنبال ماجراى فشرده نوح (ع) و قومش به سراغ داستان ابراهيم (ع) دومين پيامبر بزرگ اولوا العزم مى‏رود و مى‏فرمايد: «ما ابراهيم را (نيز فرستاديم) هنگامى كه به قومش گفت: خداى يگانه را پرستش كنيد و از او بپرهيزيد كه اين براى شما بهتر است اگر بدانيد» (وَ إِبْراهِيمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
چرا كه دنيايتان را از آلودگيهاى شرك و گناه و بد بختى نجات مى‏دهد، و آخرت شما نيز سعادت جاويدان است.
 (آيه 17)- سپس ابراهيم (ع) به دلائل بطلان بت پرستى مى‏پردازد و با چند تعبير مختلف كه هر كدام متضمن دليلى است، آيين آنها را شديدا محكوم مى‏كند.
نخست مى‏گويد: «شما غير از خدا فقط بتهايى (از سنگ و چوب) را مى‏پرستيد» (إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً).
مجسمه‏هايى بى‏اراده، بى‏عقل و شعور و فاقد همه چيز كه چگونگى منظره آنها خود دليل گويايى بر بطلان عقيده بت پرستى است.
بعد از اين فراتر مى‏رود و مى‏گويد: نه تنها وضع اين بتها نشان مى‏دهد كه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 495
 معبود نيستند، بلكه شما نيز مى‏دانيد كه «دروغى به هم مى‏بافيد» و نام معبود را بر اين بتها مى‏گذاريد (وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً).
سپس به دليل سومى مى‏پردازد كه پرستش شما نسبت به اين بتها يا به خاطر منافع مادى است و يا سر نوشتتان در جهان ديگر، و هر كدام باشد باطل است، چرا كه «آنهايى را كه غير از خدا پرستش مى‏كنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند» (إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً).
شما خود قبول داريد كه بتها خالق نيستند، بلكه خالق، خداست بنا بر اين روزى دهنده نيز اوست «پس روزى را تنها نزد خدا بطلبيد» (فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ).
و چون روزى دهنده اوست «او را پرستش كنيد و شكر او را به جا آوريد» (وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ).
و اگر زندگى سراى ديگر را مى‏طلبيد بدانيد «كه بسوى او بازگشت داده مى‏شويد» و نه به سوى بتها! (إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ).
بتها نه در اينجا منشأ اثرى هستند و نه آنجا.
 (آيه 18)- سپس ابراهيم (ع) به عنوان تهديد، و همچنين بى‏اعتنايى نسبت به آنها، مى‏گويد: «اگر شما (مرا) تكذيب كنيد (جاى تعجب نيست) امتهايى پيش از شما نيز (پيامبرانشان را) تكذيب كردند» و به سر نوشت دردناكى گرفتار شدند (وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ).
 «وظيفه رسول و فرستاده خدا جز ابلاغ آشكار نيست» خواه پذيرا شوند يا نشوند (وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ).
منظور از امتهاى پيشين، قوم نوح و اقوامى بودند كه بعد از آنها روى كار آمدند.
 (آيه 19)- در اينجا قرآن داستان ابراهيم را موقتا رها كرده و بحثى را كه ابراهيم در زمينه توحيد و بيان رسالت خويش داشت به وسيله ذكر دليل بر معاد تكميل مى‏كند.
مى‏گويد: «آيا اين منكران معاد، نديدند چگونه خداوند آفرينش را آغاز مى‏كند سپس آن را باز مى‏گرداند»؟ (أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 496
 در پايان آيه به عنوان تأكيد مى‏افزايد: «اين كار براى خدا سهل و آسان است» (إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ).
چرا كه تجديد حيات در برابر ايجاد روز نخست مسأله ساده‏ترى محسوب مى‏شود، گر چه ساده و مشكل در برابر كسى كه قدرتش بى‏انتهاست مفهومى ندارد.
 (آيه 20)- قرآن همچنان بحث معاد را تعقيب مى‏كند و در اين آيه مردم را به «سير آفاقى» در مسأله معاد دعوت مى‏كند در حالى كه آيه قبل، بيشتر جنبه «سير انفسى» داشت.
مى‏فرمايد: «بگو: در زمين بگرديد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز كرده است؟ سپس خداوند (به همين گونه) جهان آخرت را ايجاد مى‏كند» (قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ).
چرا كه او با خلقت نخستين، قدرتش را بر همگان ثابت كرده است، آرى «خداوند بر هر چيز تواناست» (إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ).
هم اين آيه و هم آيه قبل از آن، امكان معاد را از طريق وسعت قدرت خداوند اثبات مى‏كند.
 (آيه 21)- سپس به ذكر يكى از مسائل مربوط به معاد مى‏پردازد، و آن مسأله رحمت و عذاب است مى‏گويد: «او در قيامت هر كس را بخواهد (و مستحق بداند) مجازات مى‏كند، و هر كس را بخواهد (و لايق ببيند) مورد رحمت قرار مى‏دهد، و به سوى او بازگشت مى‏كنيد» (يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَرْحَمُ مَنْ يَشاءُ وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ).

با اين كه رحمت الهى بر غضبش پيشى گرفته اما در اينجا نخست سخن از عذاب مى‏گويد بعد رحمت، چرا كه در مقام تهديد است.

 (آيه 22)- در تكميل اين بحث كه عذاب و رحمت به دست خداست، و باز گشت همه به سوى اوست، مى‏افزايد: اگر تصور كنيد مى‏توانيد از قلمرو حكومت خداوند بيرون رويد و چنگال مجازات گريبان شما را نگيرد، سخت در اشتباهيد چرا كه «شما نمى‏توانيد بر اراده خداوند چيره شويد و از دست قدرت او در زمين يا آسمان فرار كنيد» (وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 497
 و اگر تصور كنيد سر پرست و ياورى از شما دفاع مى‏كند، آن هم اشتباه محض است زيرا «براى شما جز خدا، ولى و ياورى نيست» (وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ).
و به اين ترتيب قرآن تمام درهاى فرار از چنگال مجازات الهى را به روى اين مجرمان مى‏بندد.
 (آيه 23)- لذا در اين آيه بطور قاطع مى‏فرمايد: «و كسانى كه به آيات خدا و لقاى او كافر شدند از رحمت من مأيوسند» (وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ لِقائِهِ أُولئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي).
سپس براى تأكيد مى‏افزايد: «و براى آنها عذاب دردناكى است» (وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ).
اين «عذاب اليم» لازمه مأيوس شدن از رحمت خداست.
 (آيه 24)- طرز پاسخ مستكبران به ابراهيم (ع) حال نوبت آن است كه ببينيم اين قوم گمراه در برابر دلائل سه گانه ابراهيم (ع) در زمينه توحيد و نبوت و معاد چه گفتند؟ آنها قطعا پاسخ منطقى نداشتند و لذا مانند همه زورمندان قلدر بى‏منطق تكيه بر قدرت شيطانيشان كردند، و فرمان قتل او را صادر نمودند.
چنانكه قرآن مى‏گويد: «اما جواب قوم او [ابراهيم‏] جز اين نبود كه گفتند: او را بكشيد يا بسوزانيد»! (فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ).
سر انجام پيشنهاد اول پذيرفته شد چون معتقد بودند بدترين نوع اعدام همان سوزاندن به آتش است.
در اينجا سخنى در مورد چگونگى آتش سوزى ابراهيم به ميان نيامده است، همين اندازه در دنباله آيه مى‏خوانيم: «ولى خداوند او را از آتش رهايى بخشيد» (فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ).
شرح ماجراى آتش سوزى در سوره انبيا آيه 68- 70 آمده است.
در پايان مى‏افزايد: «در اين ماجرا نشانه‏هايى است براى كسانى كه ايمان مى‏آورند» (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 498
 (آيه 25)- به هر حال ابراهيم (ع) از آن آتش عظيم به صورت خارق العاده‏اى به لطف پروردگار رهايى يافت، ولى نه تنها دست از بيان هدفهاى خود بر نداشت بلكه شتاب و سرعت و حرارت بيشترى به آن داد.
ابراهيم «گفت: شما غير از خدا بتهايى براى خود انتخاب كرده‏اى كه مايه دوستى و محبت ميان شما در زندگى دنيا باشد سپس روز قيامت از يكديگر بيزارى مى‏جوييد و يكديگر را لعن مى‏كنيد و جايگاه شما آتش است و هيچ يار و ياورى براى شما نخواهد بود» (وَ قالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً وَ مَأْواكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرِينَ).
پرستش براى هر قوم و قبيله‏اى به اصطلاح رمز وحدت بود و نيز پيوندى ميان آنها و نياكانشان ايجاد مى‏كرد. از اين گذشته سران كفار پيروان خود را دعوت به پرستش بتها مى‏كردند و اين حلقه اتصالى بين «سران» و «پيروان» بود.
ولى در قيامت همه اين پيوندهاى پوچ و پوسيده و پوشالى از هم گسسته مى‏شود و هر يك گناه را به گردن ديگرى مى‏اندازد.
 (آيه 26)- در اين آيه اشاره به ايمان لوط و هجرت ابراهيم مى‏كند، مى‏گويد:
 «و لوط به او [ابراهيم‏] ايمان آورد» (فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ).
 «لوط» خود از پيامبران بزرگ خدا بود- مى‏گويند: پسر خواهر ابراهيم بود- و از آنجا كه پيروى يك فرد بزرگ به منزله پيروى يك امت و ملت است، خداوند در اينجا مخصوصا از ايمان لوط آن شخصيت والاى معاصر ابراهيم سخن مى‏گويد: تا روشن شود اگر ديگران ايمان نياوردند مهم نبود.
سپس مى‏افزايد: «و (ابراهيم) گفت: من بسوى پروردگارم هجرت مى‏كنم كه او صاحب قدرت و حكيم است» (وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى‏ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ).
ابراهيم (ع) از سر زمين بابل- به اتفاق لوط و همسرش ساره- به سوى سر زمين شام، مهد انبيا و توحيد، حركت كرد، تا بتواند در آنجا دعوت توحيد را وسعت بخشد.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 499
 (آيه 27)- در اين آيه سخن از مواهب چهار گانه‏اى است كه خداوند بعد از اين هجرت بزرگ به ابراهيم داد.
نخست فرزندان لايق و شايسته بود، فرزندانى كه بتوانند چراغ ايمان و نبوت را در دودمان او روشن نگهدارند، مى‏گويد: «و (در اواخر عمر) اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم» (وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ).
ديگر اين كه: «نبوّت و كتاب آسمانى را در دودمانش قرار داديم» (وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ).
سوم اين كه: «و پاداش او را در دنيا داديم» (وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيا).
اين پاداش ممكن است اشاره به امور مختلفى باشد: مانند نام نيك و لسان صدق در ميان همه امتها، چرا كه همه به ابراهيم (ع) به عنوان يك پيامبر عظيم الشأن احترام مى‏گذارند، به وجود او افتخار مى‏كنند و شيخ الانبيايش مى‏نامند.
آبادى سر زمين مكه به دعاى او يكى ديگر از اين پاداشها است.
چهارم اين كه: «او در آخرت از صالحان است» (وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ). و اين يك مجموعه كامل از افتخارات را تشكيل مى‏دهد.
 (آيه 28)- آلوده دامنان خيره سر! بعد از بيان گوشه‏اى از ماجراى ابراهيم (ع) به سراغ ذكر بخشى از سر گذشت پيامبر هم عصرش لوط (ع) پرداخته، مى‏فرمايد: «و لوط را فرستاديم (به خاطر بياور) هنگامى كه به قومش گفت: شما عمل بسيار زشتى انجام مى‏دهيد كه هيچ يك از مردم جهان پيش از شما آن را انجام نداده است» (وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ).
 «الْفاحِشَةَ» در اينجا كنايه از «همجنس گرايى» است.
 (آيه 29)- «لوط» (ع) اين پيامبر بزرگ سپس مقصد خود را فاش‏تر بيان ساخت و گفت: «آيا شما به سراغ مردان مى‏رويد»؟! (أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ).
 «و آيا راه (تداوم نسل انسان) را قطع مى‏كنيد»؟! (وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ).
 «و در مجلستان اعمال ناپسند انجام مى‏دهيد» (وَ تَأْتُونَ فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 500
 اكنون ببينيم پاسخ اين قوم گمراه و ننگين در برابر سخنان منطقى حضرت لوط (ع) چه بود.
قرآن مى‏گويد: «اما پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: اگر راست مى‏گويى عذاب الهى را براى ما بياور» (فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ).
 (آيه 30)- در اينجا بود كه لوط (ع) دستش از همه جا كوتاه شد، رو به درگاه خدا آورد و با قلبى آكنده از غم و اندوه «عرض كرد: پروردگارا! مرا در برابر اين قوم تبهكار يارى فرما» (قالَ رَبِّ انْصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ).
قومى كه روى زمين را به فساد و تباهى كشيده‏اند، اخلاق و تقوا را بر باد داده‏اند، عفت پاكدامنى را پشت سر انداخته‏اند، شرك و بت پرستى را با فساد اخلاق و ظلم و ستم آميخته‏اند و نسل انسان را به فنا و نيستى تهديد كرده‏اند.
 (آيه 31)- و اين هم سر نوشت آلودگان! سر انجام دعاى لوط مستجاب شد، فرشتگانى كه مأمور عذاب بودند قبل از آن كه به سر زمين لوط (ع) براى انجام مأموريت خود بيايند به سر زمينى كه ابراهيم (ع) در آن بود براى اداى رسالتى ديگر، يعنى بشارت ابراهيم (ع) به تولد فرزندان رفتند.
آيه مى‏گويد: «و هنگامى كه فرستادگان ما (از فرشتگان) بشارت (تولد فرزند) براى ابراهيم آوردند، گفتند: ما اهل اين شهر و آبادى را [و به شهرهاى قوم لوط اشاره كردند] هلاك خواهيم كرد، چرا كه اهل آن ستمگرند» (وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى‏ قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمِينَ).
 (آيه 32)- هنگامى كه ابراهيم اين سخن را شنيد نگران لوط پيامبر بزرگ خدا شد و «گفت: در اين آبادى لوط است»! (قالَ إِنَّ فِيها لُوطاً).
سرنوشت او چه خواهد شد؟! اما فورا در پاسخ او «گفتند: (نگران مباش) ما به كسانى كه در آن هستند آگاه‏تريم» (قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها). ما هرگز تر و خشك را با هم نمى‏سوزانيم و برنامه ما كاملا دقيق و حساب شده است.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 501
 و افزودند: «او و خانواده‏اش را نجات مى‏دهيم جز همسرش كه در ميان قوم (گنهكار) باقى خواهد ماند»! (لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ).
 (آيه 33)- گفتگوى فرشتگان با ابراهيم در اينجا پايان گرفت و آنها روانه ديار لوط (ع) شدند.
قرآن مى‏گويد: «هنگامى كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند از ديدن آنها بد حال و دلتنگ شد» (وَ لَمَّا أَنْ جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِي‏ءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً).
آنها به صورت جوانانى خوش قيافه بودند، و آمدن چنين ميهمانانى در چنان محيط آلوده‏اى، ممكن بود براى لوط موجب درد سر و احتمالا آبرو ريزى نزد ميهمانان شود.
ولى ميهمانان كه ناراحتى او را درك كردند به زودى خود را معرفى نموده و او را از نگرانى بيرون آوردند: «گفتند: نترس، و غمگين مباش (كارى از اين بى‏شرمان ساخته نيست و به زودى همگى نابود خواهند شد) ما تو و خانواده‏ات را نجات خواهيم داد، جز همسرت كه در ميان قوم باقى مى‏ماند» و هلاك مى‏شود (وَ قالُوا لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَ أَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ).
 (آيه 34)- بعد براى اين كه سر نوشت اين گروه آلوده به ننگ را در برنامه مأموريت خود روشنتر سازند افزودند: «ما بر اهل اين شهر و آبادى عذابى از آسمان به خاطر فسق و گناهشان فرو خواهيم ريخت»! (إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلى‏ أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ).
 (آيه 35)- در اينجا چگونگى عذاب دردناك آنها توضيح داده نشده، همين اندازه مى‏فرمايد: «ما از آن آباديها (از ويرانه‏هاى در هم ريخته و شهرهاى بلا ديده و نابود شده) آنها درس عبرت و نشانه روشنى براى كسانى كه انديشه مى‏كنند باقى گذارديم» (وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ).
ولى در آيه 84 سوره اعراف و همچنين آيه 82 سوره هود آمده است كه نخست زلزله شديدى شهرهاى آنها را بكلى زير و رو كرد و سپس بارانى از سنگهاى آسمانى بر آنها فرو ريخت.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 502
 (آيه 36)- هر گروه ستمگر به نوعى مجازات شدند: بعد از داستان لوط و قومش نوبت به اقوام ديگرى همچون «قوم شعيب» و «عاد» و «ثمود» و «فرعون» مى‏رسد.
نخست مى‏گويد: «ما به سوى مدين برادرشان شعيب را فرستاديم» (وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً).
تعبير به برادر، اشاره به نهايت محبت اين پيامبران نسبت به امتهايشان و عدم سلطه‏جويى آنها است.
 «مدين» شهرى است در جنوب غربى «اردن» كه امروز به نام «معان» خوانده مى‏شود، در شرق «خليج عقبه» قرار گرفته، و حضرت شعيب و قومش در آنجا مى‏زيستند.
 «شعيب» مانند ساير پيامبران بزرگ خدا دعوت خود را از اعتقاد به مبدأ و معاد كه پايه و اساس هر دين و آيين است آغاز كرد، «گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد و به روز قيامت اميدوار باشيد» (فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ).
اعتقاد به اين دو اصل مسلما در تربيت و اصلاح انسان تأثير فوق العاده‏اى خواهد داشت.
دستور سوم «شعيب» يك دستور جامع عملى بود كه تمام برنامه‏هاى اجتماعى را در بر مى‏گيرد گفت: «سعى در فساد در زمين مكنيد» (وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ).
 «فساد» مفهوم وسيعى دارد كه هر گونه نابسامانى و ويرانگرى و انحراف و ظلم را در بر مى‏گيرد و نقطه مقابل آن صلاح و اصلاح است.
 (آيه 37)- اما آن گروه به جاى اين كه اندرزهاى اين مصلح بزرگ را به گوش جان بشنوند در مقام مخالفت بر آمده «او را تكذيب كردند» (فَكَذَّبُوهُ).
 «و به اين سبب زلزله آنها را فرا گرفت»! (فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ).
 «و بامدادان در خانه‏هاى خود به رو افتاده و مرده بودند»! (فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 503
 (آيه 38)- اين آيه سخن از قوم «عاد» و «ثمود» مى‏گويد، بى‏آنكه از پيامبر آنها (هود و صالح)، و گفتگوهايشان با اين دو قوم سر كش سخنى به ميان آورد، چرا كه اقوامى بودند شناخته شده و داستان پيامبرشان در آيات ديگر قرآن كرارا آمده است.
مى‏فرمايد: «ما طايفه عاد و ثمود» را هلاك كرديم (وَ عاداً وَ ثَمُودَ).
سپس مى‏افزايد: «و مساكن (ويران شده) آنان براى شما آشكار است» و ويرانه‏هاى شهرهايشان در سر زمين حجر و يمن بر سر راهتان (وَ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَساكِنِهِمْ).
سپس به علت اصلى بد بختى آنها اشاره كرده، مى‏گويد: «شيطان اعمالشان را براى آنها آراسته بود، از اين رو آنان را از راه (خدا) باز داشت» (وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ).
 «در حالى كه بينا بودند» (وَ كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ).
فطرت آنها بر توحيد و تقوا بود، و پيامبران الهى نيز بقدر كافى راه را به آنها نشان داده بودند.
 (آيه 39)- اين آيه از سه نفر از گردنكشان كه هر كدام نمونه بارزى از يك قدرت شيطانى بودند نام برده، مى‏گويد: «و قارون و فرعون و هامان را نيز» هلاك كرديم (وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ).
قارون مظهر ثروت توأم با غرور و خود خواهى و غفلت، فرعون مظهر قدرت استكبارى توأم با شيطنت، و هامان الگويى براى معاونت از ظالمان مستكبر بود.
سپس مى‏افزايد: «موسى با دلائل روشن به سراغ اين سه آمد» و حجت را بر آنها تمام كرد (وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى‏ بِالْبَيِّناتِ).
 «اما آنها راه استكبار و غرور و سر كشى را در زمين پيش گرفتند» (فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ).
ولى «آنها (با اين همه) نتوانستند بر خدا پيشى گيرند» و از چنگال قدرت او فرار كنند (وَ ما كانُوا سابِقِينَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 504
 زيرا آنها نتوانستند از قلمرو قدرت خدا با امكاناتى كه در اختيار داشتند بگريزند، و از عذاب الهى رهايى يابند، بلكه در همان لحظه‏اى كه خداوند اراده كرد آنها را با ذلت و زبونى به ديار عدم فرستاد.
 (آيه 40)- در اين آيه مى‏فرمايد: «پس ما هر يك از آنها را به گناهش گرفتيم» (فَكُلًّا أَخَذْنا بِذَنْبِهِ).
 «بر بعضى از آنها توفانى شديد و كوبنده توأم با سنگريزه فرستاديم» (فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِباً). منظور از اين گروه، قوم عاد است.
 «و بعضى ديگر را صيحه آسمانى فرو گرفت» (وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ).
و اين عذابى بود كه بر قوم ثمود، و بعضى اقوام ديگر نازل گرديد.
 «و بعضى ديگر از آنها را در زمين فرو برديم» (وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ).
اين مجازاتى بود كه در مورد قارون تحقق يافت و بالاخره «بعضى ديگر را غرق كرديم» (وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا).
اين اشاره به فرعون و هامان و اتباع آنهاست.
در پايان آيه براى تأكيد اين واقعيت كه اينها همه گرفتار عكس العمل كارهاى خويش شدند و محصولى را درو مى‏كردند كه بذر آن را خودشان پاشيده بودند، مى‏فرمايد: «خداوند هرگز به آنها ظلم و ستم نكرد، آنها بودند كه بر خويشتن ستم مى‏كردند» (وَ ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ).
آرى! مجازاتهاى اين جهان و جهان ديگر باز تاب و تجسمى است از اعمال انسانها، در آنجا كه تمام راههاى اصلاح و باز گشت را به روى خود ببندند.

 (آيه 41)- تكيه‏گاههاى سست همچون لانه عنكبوت! در آيات گذشته سر نوشت دردناك و غم‏انگيز مشركان مفسد و مستكبران لجوج و ظالمان بيدادگر و خود خواه بيان شد، به همين تناسب در اينجا مثال جالب و گويايى براى كسانى كه غير خدا را معبود و ولى خود قرار مى‏دهند بيان كرده، مى‏فرمايد: «مثل كسانى كه غير از خدا را اولياى خود بر گزيدند، مثل عنكبوت است كه خانه‏اى براى خود انتخاب كرده، در حالى كه سست‏ترين خانه‏ها، خانه عنكبوت است، اگر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 505
 مى‏دانستند»! (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ).
ولى آنها كه بر ايمان و توكل بر خدا تكيه مى‏كنند تكيه بر سدّ پولادين دارند.
ذكر اين نكته نيز در اينجا ضرورى است: خانه عنكبوت و تارهاى او با اين كه ضرب المثل در سستى مى‏باشد خود از عجايب آفرينش است كه دقت در آن انسان را به عظمت آفريدگار آشناتر مى‏كند.
اگر به خانه‏هاى سالم عنكبوت دقت كنيم منظره جالبى همچون يك خورشيد با شعاعهايش بر روى پايه‏هاى خصوصى از تارها مشاهده مى‏كنيم البته اين خانه براى عنكبوت خانه مناسب و ايده‏آلى است ولى در مجموع سست‏تر از آن تصور نمى‏شود، و اين چنين است معبودهايى كه غير از خدا مى‏پرستند.
 (آيه 42)- در اين آيه هشدار تهديدآميزى به اين مشركان غافل و بى‏خبر مى‏دهد، مى‏گويد: «خداوند آنچه را آنها غير از او مى‏خوانند مى‏داند» (إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ).
شرك آشكار آنها، و شرك مخفى و پنهانشان، هيچ يك بر خدا پوشيده نيست.
 «و اوست قادر شكست‏ناپذير و حكيم على الاطلاق» (وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ).
اگر مهلت به آنها مى‏دهد، نه به خاطر آن است كه نمى‏داند يا قدرتش محدود است، بلكه حكمت او ايجاب مى‏كند كه فرصت كافى دهد تا بر همه اتمام حجت شود، و آنها كه شايسته هدايتند، هدايت گردند.
 (آيه 43)- اين آيه گويا اشاره به ايرادى است كه دشمنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در برابر اين مثالها به او مى‏كردند و مى‏گفتند: چگونه ممكن است خدايى كه آفريننده زمين و آسمان است به عنكبوت و مگس و حشرات و مانند اينها مثال بزند.
قرآن در پاسخ آنها مى‏گويد: «و اينها مثالهايى است كه ما براى مردم مى‏زنيم و جز عالمان آن را درك نمى‏كنند» (وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ).
 (آيه 44)- در اين آيه اضافه مى‏كند: «خداوند آسمانها و زمين را به حق                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 506
 آفريده و در اين نشانه عظيمى است براى افراد با ايمان» (خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ).
باطل و بيهوده در كار او راه ندارد، اگر مثال به عنكبوت و خانه سست و بى‏بنيادش مى‏زند، روى حساب است، و اگر موجود كوچكى را براى تمثيل برگزيده براى بيان حق است، و گر نه او آفريننده بزرگترين كهكشانها و منظومه‏هاى آسمانى است.
 (آيه 45)- نماز باز دارنده از زشتيها و بديها: بعد از پايان بخشهاى مختلفى از سر گذشت اقوام پيشين و پيامبران بزرگ و بر خورد نا مطلوب آنها با اين رهبران الهى، و پايان غم‏انگيز زندگى آنها، روى سخن را- براى دلدارى و تسلى خاطر و تقويت روحيه و ارائه خط مشى كلى و جامع- به پيامبر كرده دو دستور به او مى‏دهد.
نخست مى‏گويد: «آنچه را از كتاب آسمانى (قرآن) به تو وحى شده تلاوت كن» (اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ). بخوان و در زندگيت به كار بند.
بعد از بيان اين دستور كه در حقيقت جنبه آموزش دارد، به دستور دوم مى‏پردازد كه شاخه اصلى پرورش است، مى‏گويد: «و نماز را بر پا دار» (وَ أَقِمِ الصَّلاةَ).
سپس به فلسفه بزرگ نماز پرداخته، مى‏گويد: «زيرا نماز (انسان را) از زشتيها و منكرات باز مى‏دارد» (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ).
طبيعت نماز از آنجا كه انسان را به ياد نيرومندترين عامل باز دارنده يعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مى‏اندازد داراى اثر باز دارندگى از فحشاء و منكر است.
البته نهى از فحشا و منكر سلسله مراتب و درجات زيادى دارد و هر نمازى به نسبت رعايت شرايط داراى بعضى از اين درجات است.
امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد: «كسى كه دوست دارد ببيند آيا نمازش مقبول درگاه الهى شده يا نه؟ بايد ببيند آيا اين نماز، او را از زشتيها و منكرات باز داشته يا نه؟ به همان مقدار كه بازداشته نمازش قبول است»!                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 507
 در دنباله آيه اضافه مى‏فرمايد: «ذكر خدا از آن هم برتر و بالاتر است» (وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ).
ظاهر جمله فوق اين است كه بيان فلسفه مهمترى براى نماز مى‏باشد، يعنى يكى ديگر از آثار و بركات مهم نماز كه حتى از نهى از فحشا و منكر نيز مهمتر است آن است كه انسان را به ياد خدا مى‏اندازد كه ريشه و مايه اصلى هر خير و سعادت است، و حتى عامل اصلى نهى از فحشا و منكر نيز همين «ذكر اللّه» مى‏باشد، در واقع برترى آن به خاطر آن است كه علت و ريشه محسوب مى‏شود.
و از آنجا كه نيات انسانها و ميزان حضور قلب آنها در نماز و ساير عبادات بسيار متفاوت است در پايان آيه مى‏فرمايد: «و خدا مى‏داند چه كارهايى را انجام مى‏دهيد» (وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ).
چه اعمالى را كه در پنهان انجام مى‏دهيد يا آشكار، چه نياتى را كه در دل داريد، و چه سخنانى كه بر زبان جارى مى‏كنيد.
آغاز جزء 21 قرآن مجيد
ادامه سوره عنكبوت‏
 (آيه 46)- براى بحث بهترين روش را بر گزينيد: در آيات گذشته بيشتر سخن از نحوه بر خورد با «بت پرستان» لجوج و جاهل بود كه به مقتضاى حال با منطقى تند، با آنها سخن مى‏گفت، و در اينجا سخن از مجادله با «اهل كتاب» است كه بايد به صورت ملايمتر باشد.
نخست مى‏فرمايد: «با اهل كتاب جز به روشى كه از همه بهتر است مجادله نكنيد» (وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ).
منظور در اينجا بحث و گفتگوهاى منطقى است، يعنى الفاظ شما مؤدّبانه، لحن سخن دوستانه، محتواى آن مستدل، آهنگ صدا خالى از فرياد و جنجال و هر گونه خشونت و هتك احترام، همه بايد در همين شيوه و روش انجام گيرد.
البته همين اصل كلى در بحث و مجادله اسلامى در مواردى ممكن است حمل بر ضعف و زبونى شود، و يا طرف مقابل آنچنان مست و مغرور باشد كه اين                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 508
 طرز بر خورد انسانى، بر جرأت و جسارتش بيفزايد لذا در دنباله آيه به صورت يك استثنا مى‏فرمايد: «مگر كسانى از آنها كه مرتكب ظلم و ستم شدند» (إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ).
همانها كه بر خود و ديگران ظلم كردند و بسيارى از آيات الهى را كتمان نمودند تا مردم به اوصاف پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله آشنا نشوند.
و در آخر آيه يكى از مصداقهاى روشن «مجادله به احسن» را كه مى‏تواند الگوى زنده‏اى براى اين بحث باشد به ميان آورده، مى‏فرمايد: «بگوييد ما به تمام آنچه از سوى خدا بر ما و شما نازل شده است ايمان داريم، معبود ما و شما يكى است، و در برابر او تسليم هستيم» (وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ).
 (آيه 47)- اين آيه به عنوان تأكيد بر اصول چهارگانه‏اى كه در آيه قبل آمد، مى‏فرمايد: «و اين گونه كتاب [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم» (وَ كَذلِكَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ).
آرى! اين قرآن بر اساس وحدت معبود، وحدت دعوت همه پيامبران راستين تسليم بى‏قيد و شرط در برابر فرمان حق، و مجادله با بهترين شيوه‏ها نازل شده.
سپس مى‏افزايد: «كسانى كه كتاب (آسمانى) به آنها داده‏ايم (و به راستى به آن پايبند و معتقدند) به اين كتاب ايمان مى‏آورند» (فَالَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ).
چرا كه هم نشانه‏هاى آن را در كتب خود يافته‏اند، و هم محتوايش را از نظر اصول كلى هماهنگ با محتواى كتب خود مى‏بينند.
بعد مى‏افزايد: «و گروهى از اينها (از اهل مكه و مشركان عرب) نيز به آن ايمان مى‏آورند» (وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ).
و در پايان در مورد كافران هر دو گروه مى‏گويد: «آيات ما را جز كافران انكار نمى‏كنند» (وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلَّا الْكافِرُونَ).
آنها به خاطر لجاجت و تعصب و تقليد كور كورانه از نياكان، و يا براى حفظ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 509
 منافع نامشروع زود گذر به انكار بر مى‏خيزند.
 (آيه 48)- سپس به يكى ديگر از نشانه‏هاى روشن حقانيت دعوت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله كه تأكيدى است بر محتواى آيه گذشته اشاره كرده، مى‏گويد: «تو هرگز پيش از اين كتابى را نمى‏خواندى، و با دست خود چيزى نمى‏نوشتى مبادا دشمنانى كه در صدد (تكذيب و) ابطال سخنان تو هستند شك و ترديد كنند» و بگويند آنچه را او آورده نتيجه مطالعه كتب پيشين و نسخه بردارى از آنهاست (وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ).
تو هرگز به مكتب نرفتى و خط ننوشتى، اما با اشاره وحى الهى، مسأله آموز صد مدرّس شدى!
 (آيه 49)- در اين آيه نشانه‏هاى ديگرى براى حقانيت قرآن بيان كرده، مى‏گويد: «اين كتاب آسمانى مجموعه‏اى است از آيات بينات كه در سينه‏هاى صاحبان علم قرار مى‏گيرد» (بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ).
تعبير به «آياتٌ بَيِّناتٌ» بيانگر اين واقعيت است كه نشانه‏هاى حقانيت قرآن در خود آن به چشم مى‏خورد و در پيشانى آيات مى‏درخشد.
از اين گذشته، طرفداران اين آيات و طالبان و دلدادگان آن، كسانى هستند كه بهره‏اى از علم و آگاهى دارند، هر چند دستشان تهى و پايشان برهنه است.
در پايان آيه اضافه مى‏كند: «و آيات ما را جز ستمگران (از روى عناد) انكار نمى‏كنند» (وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلَّا الظَّالِمُونَ).
چرا كه نشانه‏هاى آن روشن است و در كتب پيشين نيز آمده است.
 (آيه 50)- آيا معجزه قرآن كافى نيست؟! كسانى كه بر اثر لجاجت و اصرار در باطل، حاضر نبودند به هيچ قيمتى در برابر بيان مستدل و منطقى قرآن تسليم شوند. دست به بهانه جويى تازه‏اى زدند. چنانكه قرآن در اين آيه مى‏گويد: آنها از روى سخريه و استهزا «گفتند: چرا معجزاتى (همچون معجزات موسى و عيسى) از سوى پروردگارش بر او نازل نشده است»؟ (وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ).
چرا او عصاى موسى و يد بيضا و دم مسيحا ندارد؟                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 510
 قرآن براى پاسخگويى به اين بهانه جويان لجوج، از دو راه وارد مى‏شود.
نخست مى‏گويد: به آنها «بگو: (معجزه كار من نيست كه با تمايلات شما انجام گيرد) معجزات همه نزد خداست» (قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ).
او مى‏داند چه معجزه‏اى در چه زمانى و براى چه اقوامى متناسب است.
و بگو: «من فقط انذار كننده و بيم دهنده آشكارم» (وَ إِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ).