(آيه 101)- اين آيه حالات مؤمنان راستين و مردان و زنان با ايمان را باز گو مىكند تا در مقايسه با يكديگر وضع هر دو مشخصتر شود.
نخست مىگويد: «كسانى كه به خاطر ايمان و اعمال صالحشان وعده نيك به آنها از قبل دادهايم از اين آتش هولناك و وحشتناك دورند» (إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ).
اشاره به اين كه ما به تمام وعدههايى كه به مؤمنان در اين جهان دادهايم وفا خواهيم كرد كه يكى از آنها دور شدن از آتش دوزخ است.
(آيه 102)- در اين آيه چهار نعمت بزرگ الهى را كه شامل حال اين گروه سعادتمند است بر مىشمرد:
نخست اين كه «آنها صداى آتش را نمىشنوند» (لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها).
مؤمنان راستين چون از جهنم دورند هرگز اين صداهاى وحشتناك به گوششان نمىخورد.
ديگر اين كه: «آنها در آنچه بخواهند و مايل باشند بطور جاودان متنعمند» (وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ).
يعنى آنجا محدوديت اين جهان را ندارد، هر نعمت مادى و معنوى كه بخواهند بدون استثناء در دسترس آنهاست، آن هم نه يك روز و دو روز بلكه در يك عمر جاويدان!
(آيه 103)- سوم اين كه: «فزع اكبر آنها را غمگين نمىكند» (لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ).
«فزع اكبر» (وحشت بزرگ) را بعضى اشاره به وحشتهاى روز قيامت دانستهاند كه از هر وحشتى بزرگتر است.
بالاخره آخرين لطف خدا در باره كسانى كه در آيات فوق به آنها اشاره شده برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 192
اين است كه «فرشتگان رحمت به استقبال آنها مىشتابند» (و به آنها تبريك و شاد باش مىگويند و بشارت مىدهند) اين همان روزى است كه به شما وعده داده مىشد» (وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ).
(آيه 104)- آن روز كه آسمانها در هم پيچيده مىشود! در آيه قبل خوانديم، مؤمنان راستين از «فزع اكبر» (وحشت بزرگ) غمگين نمىشوند اين آيه توصيفى از آن روز وحشتانگيز كرده است، و در حقيقت علت عظمت اين وحشت را مجسم مىسازد، مىگويد: اين امر «روزى، تحقق مىيابد كه ما آسمان را در هم مىپيچيم همان گونه كه طومار نامهها در هم پيچيده مىشود»! (يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ).
در اين آيه تشبيه لطيفى نسبت به در نورديدن طومار عالم هستى در پايان دنيا شده است، در حال حاضر اين طومار گشوده شده و تمام نقوش و خطوط آن خوانده مىشود و هر يك در جايى قرار دارد، اما هنگامى كه فرمان رستاخيز فرا رسد، اين طومار عظيم با تمام خطوط و نقوشش، در هم پيچيده خواهد شد.
سپس اضافه مىكند: «همان گونه كه ما در آغاز آن را ايجاد كرديم باز هم بر مىگردانيم» و اين كار مشكل و سختى در برابر قدرت عظيم ما نيست (كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ).
و در پايان آيه مىفرمايد: «اين وعدهاى است كه ما دادهايم و قطعا آن را انجام خواهيم داد» (وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ).
از بعضى روايات استفاده مىشود كه منظور از باز گشت خلق به صورت اول آن است كه انسانها بار ديگر پا برهنه و عريان- آن گونه كه در آغاز آفرينش بودند- باز مىگردند و اين يكى از چهرههاى بازگشت آفرينش به صورت نخست است.
(آيه 105)- حكومت زمين از آن صالحان خواهد بود: بعد از آن كه در آيات گذشته به قسمتى از پاداشهاى اخروى مؤمنان صالح اشاره شد در اين آيه و آيه بعد به يكى از روشنترين پاداشهاى دنيوى آنها كه «حكومت روى زمين» است با بيان شيوايى اشاره كرده، مىگويد: «و در زبور بعد از ذكر چنين نوشتيم كه سر انجام برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 193
بندگان صالح من وارث (حكومت) زمين خواهند شد» (وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ).
«ارض» به مجموع كره زمين گفته مىشود و سراسر جهان را شامل مىگردد.
منظور از «زبور» كتاب داود، و «ذكر» به معنى تورات است، و به اين ترتيب معنى آيه چنين مىشود، «ما، در زبور، بعد از تورات، چنين نوشتيم كه اين زمين را بندگان صالح ما به ارث خواهند برد».
سؤال ديگرى كه در اينجا باقى مىماند اين است كه بندگان صالح خدا «عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» كيانند؟
كلمه «صالحون» معنى گسترده و وسيعى دارد، كه علاوه بر ايمان و توحيد همه شايستگيها از آن به ذهن مىآيد، شايستگى از نظر عمل و تقوا، شايستگى از نظر علم و آگاهى، شايستگى از نظر قدرت و قوت، و شايستگى از نظر تدبير و نظم و درك اجتماعى.
در بعضى از روايات صريحا اين آيه تفسير به ياران حضرت مهدى- عج- شده است: كه بيان يك مصداق عالى و آشكار است، و عموميت مفهوم آيه را محدود نمىسازد.
نظام آفرينش دليل روشنى بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعى در آينده، در جهان انسانيت خواهد بود، و اين همان چيزى است كه از آيه مورد بحث و احاديث مربوط به قيام «مصلح بزرگ جهانى» حضرت مهدى- ارواحنا فداه- استفاده مىشود.
(آيه 106)- اين آيه به عنوان تأكيد بيشتر مىگويد: «در اين سخن ابلاغ روشنى است براى گروهى كه خدا را (با اخلاص) پرستش مىكنند» (إِنَّ فِي هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِينَ).
(آيه 107)- پيامبر رحمت براى جهانيان: از آنجا كه آيات گذشته بشارت حكومت روى زمين را به بندگان صالح مىداد و چنين حكومتى مايه رحمت براى همه مردم جهان است در اين آيه به رحمت عامّه وجود پيامبر (ص) اشاره كرده، برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 194
مىگويد: «ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم» (وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ).
عموم مردم دنيا اعم از مؤمن و كافر همه مرهون رحمت تو هستند، چرا كه نشر آيينى را به عهده گرفتى كه سبب نجات همگان است.
(آيه 108)- و از آنجا كه مهمترين مظهر رحمت و محكمترين پايه و اساس آن مساله توحيد و جلوههاى آن است در اين آيه چنين مىگويد: «به آنها بگو: تنها چيزى كه بر من وحى مىشود اين است كه معبود شما معبود واحدى است» (قُلْ إِنَّما يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ).
«پس آيا شما حاضريد (در برابر همين اصل اساسى توحيد) تسليم شويد» و بتها را كنار بگذاريد؟! (فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).
در واقع در اين آيه، سه نكته بنيادى مطرح شده است، نخست اين كه پايه اصلى رحمت توحيد است توحيد در اعتقاد، در عمل، توحيد در كلمه، توحيد صفوف، و توحيد در قانون و در همه چيز.
نكته ديگر اين كه تمام دعوت پيامبر اسلام (ص) در اصل توحيد خلاصه مىشود و توحيد روحى است كه در كالبد تمام دين دميده شده.
و آخرين نكته اين كه: مشكل اصلى تمام جوامع و ملل، آلودگى به شرك در اشكال مختلف و بيرون آمدن از شرك و مظاهر آن و بالا زدن آستين براى شكستن بتها است، نه فقط بتهاى سنگى و چوبى، كه بتها از هر نوع مخصوصا طاغوتهاى انسانى!
(آيه 109)- اين آيه مىگويد: اگر (با اين همه تلاش باز به دعوت و پيام ما توجه نكردند و) روى گردان شوند، بگو: من به همه شما بطور يكسان (از عذاب الهى) اعلام خطر مىكنم» (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُكُمْ عَلى سَواءٍ).
سپس اين تهديد را به صورت آشكارترى بيان كرده، مىگويد: «و من نمىدانم آيا وعده عذاب كه به شما داده شده است نزديك است يا دور»؟! (وَ إِنْ أَدْرِي أَ قَرِيبٌ أَمْ بَعِيدٌ ما تُوعَدُونَ). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 195
فكر نكنيد اين وعده دور است، شايد هم نزديك و بسيار هم نزديك باشد.
اين عذاب و مجازاتى كه در اينجا به آن تهديد شدهاند ممكن است عذاب قيامت و يا مجازات دنيا و يا هر دو باشد، در صورت اول علم آن مخصوص خداست و در صورت دوم و سوم ممكن است اشاره به جزئيات و زمان آن باشد كه حتى پيامبران از جزئيات آن آگاه نيستند.
(آيه 110)- اين تصور را نيز به مغز خود راه مىدهيد كه اگر تأخيرى در مجازات شما شود به خاطر اين است كه خدا از اعمال و سخنان شما آگاه نيست، نه، او همه را مىداند «او هم سخنان آشكار را و هم آنچه را كتمان مىكنيد مىداند» (إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ يَعْلَمُ ما تَكْتُمُونَ).
اصولا پنهان و آشكار براى شما كه علمتان محدود است مفهوم دارد، اما براى آن كس كه علمش بىپايان است غيب و شهود يكى است و سر و علن در آنجا يكسان مىباشد.
(آيه 111)- و نيز اگر مىبينيد مجازات الهى فورا دامن شما را نمىگيرد بواسطه آن نيست كه او از كار شما آگاه نباشد «و من نمىدانم شايد اين آزمايشى براى شماست» (وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ).
«و مايه بهره گيرى (از لذائذ اين جهان) تا مدّتى» معين، سپس با شدت هر چه تمامتر شما را بگيرد و مجازات كند (وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ).
در واقع براى تأخير مجازات الهى در اينجا دو فلسفه بيان شده است: نخست مسأله امتحان و آزمايش است، خدا هرگز در عذاب عجله نمىكند، تا خلق را آزمايش كافى كند و اتمام حجت نمايد.
دوم اين كه افرادى هستند كه آزمايش آنها تمام شده و كلمه مجازاتشان قطعى گرديده است، اما براى اين كه سخت كيفر ببينند نعمت را بر آنها گسترده مىسازد تا كاملا غرق نعمت شوند، و درست در همان حال كه سخت در لذائذ غوطهورند تازيانه عذاب را بر آنها بكوبد تا دردناكتر باشد، و رنج محرومان و ستمديدگان را به خوبى احساس كنند.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 196
(آيه 112)- اين آيه كه آخرين آيه سوره انبياء است همچون نخستين آيه اين سوره سخن از غفلت مردم بىخبر مىگويد، و به عنوان نقل قول از پيامبر (ص) در يك عبارت نفرين مانند ناراحتى او را از اين همه غرور و غفلت منعكس مىكند و مىگويد: پيامبر بعد از مشاهده اين همه اعراض و رويگردانى «عرض كرد:
پروردگار من! به حق داورى فرما» و اين گروه طغيانگر را طبق قانون عدالتت كيفر ده! (قالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ).
در دومين جمله روى سخن را به مخالفان كرده و مىگويد: «و پروردگار همه ما خداوند رحمان است و ما از پيشگاه مقدسش در برابر نسبتهاى ناروايى كه شما به او مىدهيد استمداد مىطلبيم» (وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ).
«پايان سوره انبياء»