تبليغاتX
تفسیر قرآن - سوره انبياء - آیه های 1 تا 50
این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 153

آغاز جزء هفدهم قرآن مجيد

سوره انبياء [21]

اين سوره در «مكّه» نازل شده، و 112 آيه است.

محتواى سوره:

1- اين سوره چنانكه از نامش پيداست، سوره پيامبران است، چرا كه نام شانزده پيامبر، بعضى، با ذكر فرازهايى از حالاتشان و بعضى تنها به صورت اشاره در اين سوره آمده است- موسى- هارون- ابراهيم- لوط- اسحاق- يعقوب- نوح- داود- سليمان- ايوب- اسماعيل- ادريس- ذا الكفل- ذا النون (يونس)- زكريا و يحيى.

2- ويژگى سوره‏هاى «مكّى» كه از عقايد دينى، مخصوصا از مبدأ و معاد سخن مى‏گويد، كاملا در اين سوره منعكس است.

3- بخش ديگرى از اين سوره، از پيروزى حق بر باطل، توحيد بر شرك و لشكريان عدل و داد بر جنود ابليس، سخن گفته شده است.

جالب اين كه اين سوره با هشدارهاى شديد نسبت به مردم غافل و بى‏خبر از حساب و كتاب آغاز شده، و پايان آن نيز با هشدارهاى ديگرى در اين زمينه تكميل مى‏گردد.

فضيلت تلاوت سوره:

در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله چنين نقل شده:

 «هر كس سوره انبياء را بخواند خداوند حساب او را آسان مى‏كند (و در محاسبه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 154

 اعمالش در روز قيامت سختگيرى نخواهد كرد) و هر پيامبرى كه نام او در قرآن ذكر شده با او مصافحه كرده و سلام مى‏فرستد».

پيداست خواندن مقدمه‏اى است براى انديشيدن، و انديشيدن مقدمه‏اى براى ايمان و عمل.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

 (آيه 1)- اين سوره با يك هشدار نيرومند به عموم مردم آغاز مى‏شود، هشدارى تكاندهنده و بيدار كننده، مى‏گويد: «حساب مردم به آنها نزديك شده، در حالى كه آنها در غفلتند و روى گردانند» (اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ).

عمل آنها نشان مى‏دهد كه اين غفلت و بى‏خبرى سراسر وجودشان را گرفته و گر نه چگونه ممكن است انسان ايمان به نزديكى حساب، آن هم از حسابگرى فوق العاده دقيق، داشته باشد و اين چنين همه مسائل را سرسرى بگيرد و آلوده هر گونه گناه باشد؟

منظور از نزديك شدن حساب و قيامت آن است كه باقيمانده دنيا در برابر آنچه گذشته كم است، و به همين دليل رستاخيز نزديك خواهد بود (نزديك نسبى) بخصوص اين كه از پيامبر اسلام (ص) نقل شده كه فرمود: «بعثت من و روز قيامت مانند اين دو است»! (به انگشت «سبابه» و «وسطى» كه در كنار هم قرار دارند اشاره فرمود).

 (آيه 2)- اين آيه يكى از نشانه‏هاى اعراض و روى گردانى آنها را به اين صورت بيان مى‏كند، مى‏فرمايد: «هيچ ياد آورى تازه‏اى از طرف پروردگارشان براى آنها نمى‏آيد، مگر آنكه با بازى (و شوخى) به آن گوش مى‏دهند»! (ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ).

در حالى كه اگر حتى يك بار به صورت جدّى با آن بر خورد كنند چه بسا مسير زندگانى آنها در همان لحظه تغيير پيدا مى‏كند.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 155

 (آيه 3)- باز براى تأكيد بيشتر مى‏گويد: «آنها در حالى هستند كه دلهايشان در لهو و بى‏خبرى فرو رفته است» (لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ).

زيرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى مى‏پندارند.

و طبيعى است چنين كسانى هرگز راه سعادت را نخواهند يافت.

بعد به گوشه‏اى از نقشه‏هاى شيطانى آنها اشاره كرده، مى‏فرمايد: «و اين ظالمان گفتگوهاى در گوشى خود را (كه براى توطئه انجام مى‏دهند) پنهان مى‏دارند، و مى‏گويند: آيا اين جز يك بشر عادى همچون شماست»؟ (وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ).

حال كه او يك بشر عادى بيش نيست لابد اين كارهاى خارق العاده او و نفوذ سخنش چيزى جز سحر نمى‏تواند باشد «پس آيا شما به سراغ سحر مى‏رويد با اين كه مى‏بينيد»؟ (أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ).

آنها در اين گفتارشان روى دو چيز تكيه داشتند، يكى بشر بودن پيامبر (ص) و ديگرى بر چسب سحر، و در آيات بعد برچسبهاى ديگرى نيز خواهد آمد كه قرآن به آنها پاسخ مى‏دهد.

 (آيه 4)- قرآن به صورت كلى به آنها از زبان پيامبر (ص) چنين پاسخ مى‏گويد: (پيامبر) گفت: پروردگارم همه سخنان را، چه در آسمان باشد و چه در زمين مى‏داند و او شنوا و داناست» (قالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ).

چنين تصور نكنيد كه سخنان مخفيانه و توطئه‏هاى پنهانى شما بر او مخفى باشد، «چرا كه او هم شنوا و هم داناست» (وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ). او همه چيز را مى‏داند و از همه كار با خبر است، نه تنها سخنان را مى‏شنود، بلكه از انديشه‏هايى كه از مغزها مى‏گذرد، و تصميمهايى كه در سينه‏ها پنهان است آگاه است.

 (آيه 5)- بعد از ذكر دو قسمت از بهانه جوييهاى مخالفان، به چهار قسمت ديگر از آن پرداخته چنين مى‏گويد: «آنها گفتند: (آنچه محمد آورده وحى نيست) بلكه خوابهاى آشفته است» كه آنها را حقيقت و واقعيت مى‏پندارد! (بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 156

 و گاه اين سخن خود را عوض مى‏كنند و مى‏گويند: او مرد دروغگويى است كه اين سخنان را «به خدا افترا بسته»! (بَلِ افْتَراهُ).

و گاه مى‏گويند: «نه او يك شاعر است» و اين آيات مجموعه‏اى از تخيلات شاعرانه اوست (بَلْ هُوَ شاعِرٌ).

و در آخرين مرحله مى‏گويند: از همه اينها كه بگذريم اگر او راست مى‏گويد كه فرستاده خداست «پس بايد معجزه‏اى براى ما بياورد همان گونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند» (فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ).

بررسيهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر (ص) خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حق طلب نبودند، بلكه هدفشان بهانه جويى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت بوده است.

 (آيه 6)- پيامبران همه از نوع بشر بودند: در آيات گذشته شش نمونه از ايرادهاى ضد و نقيض دشمنان اسلام به پيامبر (ص) بازگو شده است، در اينجا نيز به پاسخ آنها پرداخته، نخست به پيشنهاد معجزات دلخواه آنان به عنوان بهانه گيرى اشاره كرده، مى‏گويد: «تمام شهرها و آباديهايى كه پيش از اينها هلاكشان كرديم (تقاضاى اين گونه معجزات را كردند، ولى هنگامى كه پيشنهادشان عملى شد) هرگز ايمان نياوردند، آيا اينها ايمان مى‏آورند»؟! (ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ).

در ضمن به آنها اخطار مى‏كند كه اگر به تقاضاى شما در زمينه معجزات اقتراحى پاسخ گفته شود و ايمان نياوريد، نابودى شما حتمى است!

 (آيه 7)- اين آيه به پاسخ نخستين ايراد آنها در زمينه بشر بودن پيامبر (ص) پرداخته، مى‏گويد: «ما پيش از تو، جز مردانى كه به آنان وحى مى‏كرديم، نفرستاديم» همه انسان بودند و از جنس بشر (وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ).

اين يك واقعيت تاريخى است كه همگان از آن آگاهند «اگر شما نمى‏دانيد از آگاهان بپرسيد» (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 157

 (آيه 8)- اين آيه توضيح بيشترى در مورد بشر بودن پيامبران مى‏دهد، مى‏گويد: «و ما پيامبران را پيكرهايى كه غذا نخورند قرار نداديم و آنها هرگز عمر جاويدان نداشتند» (وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ ما كانُوا خالِدِينَ).

رهبر انسانها بايد از جنس خودشان باشد، با همان غرايز، عواطف، احساسها، نيازها، و علاقه‏ها، تا دردهاى آنها را لمس كند، و بهترين طريق درمان را با الهام گرفتن از تعليماتش انتخاب نمايد، تا الگو و اسوه‏اى براى همه انسانها باشد و حجت را بر همه تمام كند.

 (آيه 9)- سپس به عنوان تهديد و هشدارى به منكران سر سخت و لجوج چنين مى‏گويد: ما به پيامبرانمان وعده داده بوديم كه آنها را از چنگال دشمنان رهائى بخشيم و نقشه‏هاى آنها را نقش بر آب كنيم، آرى «ما سر انجام به اين وعده خود وفا كرديم و صدق آن را آشكار ساختيم، آنها و تمام كسانى را كه مى‏خواستيم نجات داديم و مسرفان را هلاك نموديم»! (ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ).

آرى! همان گونه كه سنت ما انتخاب كردن رهبران بشر از ميان افراد بشر بود، اين هم سنت ما بود كه در برابر توطئه‏هاى مخالفان از آنها حمايت كنيم و اگر اندرزهاى پى در پى در آنها مؤثر نيفتاد، صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك سازيم.

 (آيه 10)- اين آيه در يك جمله كوتاه و پر معنى، به اكثر ايرادهاى مشركان مجددا پاسخ داده، مى‏گويد: «ما بر شما كتابى نازل كرديم كه وسيله بيدارى شما در آن است آيا تعقل نمى‏كنيد»؟! (لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ).

هر كس آيات اين كتاب را كه مايه تذكر و بيدارى دل و حركت انديشه و پاكى جامعه‏هاست بررسى كند به خوبى مى‏داند يك معجزه روشن و جاويدان است، با وجود اين معجزه آشكار كه از جهات مختلف آثار اعجاز در آن نمايان است- از جهت جاذبه فوق العاده، از جهت محتوا، احكام و قوانين، عقايد و معارف و ...- آيا باز در انتظار ظهور معجزه ديگرى هستيد؟

البته بيدار كننده بودن قرآن جنبه اجبارى و الزامى ندارد، بلكه مشروط است                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 158

 به اين كه انسان خودش بخواهد و دريچه‏هاى قلبش را به روى آن بگشايد.

 (آيه 11)- چگونه ستمگران در چنگال عذاب گرفتار شدند؟ در اينجا به دنبال گفتگوهايى كه در باره مشركان و كافران لجوج گذشت سر نوشت آنها را با مقايسه با سر نوشت اقوام پيشين، مشخص مى‏كند.

نخست مى‏گويد: «چه بسيار شهرها و آباديهاى ظالم و ستمگرى را در هم شكستيم» (وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً).

 «و بعد از آنها قوم و جمعيت ديگرى را به روى كار (و به ميدان آزمايش) آورديم» (وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِينَ).

 (آيه 12)- آنگاه شرح حال آنها را به هنگامى كه دامنه عذاب در آبادى آنها گسترده مى‏شد، و وضع بيچارگى آنان را در مقابل مجازات الهى مشخص مى‏كند، مى‏گويد: «پس هنگامى كه آنها احساس كردند عذاب الهى مى‏خواهد دامنشان را بگيرد، پا به فرار گذاردند» (فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ).

درست همانند يك لشكر شكست خورده كه شمشيرهاى برهنه دشمن را پشت سر خود مى‏بينند و به هر سو پراكنده مى‏شوند.

 (آيه 13)- اما به عنوان توبيخ و سرزنش به آنها گفته مى‏شود: «فرار نكنيد و باز گرديد به سوى زندگانى پر ناز و نعمتتان! و به سوى كاخها و قصرها و مسكنهاى پر زر و زيورتان، شايد (سائلان بيايند و) و از شما تقاضا كنند» (لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى‏ ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ).

اين عبارت ممكن است اشاره به آن باشد كه همواره در اين زندگى پر ناز و نعمتى كه داشتند سائلان و تقاضا كنندگان بر در خانه‏هايشان رفت و آمد داشتند، با اميد مى‏آمدند و محروم باز مى‏گشتند به آنها مى‏گويد: باز گرديد و همان صحنه‏هاى نفرت انگيز را تكرار كنيد، و اين در حقيقت يك نوع استهزاء و سرزنش است.

 (آيه 14)- به هر حال آنها در اين هنگام بيدار مى‏شوند، آنچه را قبلا شوخى مى‏پنداشتند به جدى‏ترين صورت در برابر خويش مى‏بينند و فريادشان بلند مى‏شود «مى‏گويند: اى واى بر ما كه ظالم و ستمگر بوديم»! (قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 159

 (آيه 15)- اما اين بيدارى اضطرارى كه در برابر صحنه‏هاى جدى عذاب براى هر كس پيدا مى‏شود بى‏ارزش است، و اثرى در تغيير سر نوشت آنها ندارد، لذا قرآن در اين آيه اضافه مى‏كند: «و همچنان اين سخن را (واى بر ما ظالم و ستمگر بوديم) تكرار مى‏كردند تا آنها را درو كرده و خاموش ساختيم» (فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ حَتَّى جَعَلْناهُمْ حَصِيداً خامِدِينَ).

 (آيه 16)- آفرينش آسمان و زمين بازيچه نيست: از آنجا كه در آيات گذشته اين حقيقت منعكس بود كه ظالمان بى‏ايمان هدفى براى آفرينش خود جز عيش و نوش قائل نبودند، و در واقع عالم را بى‏هدف مى‏پنداشتند، قرآن مجيد در اينجا براى ابطال اين طرز فكر و اثبات وجود هدف با ارزشى براى آفرينش كل جهان مخصوصا انسانها چنين مى‏گويد: «ما آسمان و زمين و آنچه ميان آنهاست از روى بازى نيافريديم» (وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ).

اين زمين گسترده، اين آسمان پهناور، و اين همه موجودات متنوع و بديعى كه در صحنه آنهاست نشان مى‏دهد، غرض مهمى در كار بوده است، آرى هدف اين بوده كه از يك سو بيانگر آن آفريننده بزرگ باشند و نشانه‏اى از عظمتش، و از سوى ديگر دليلى بر «معاد» باشد و گر نه اين همه غوغا براى اين چند روز معنى نداشت.

 (آيه 17)- اين آيه مى‏گويد: اكنون كه مسلم شد عالم بى‏هدف نيست، اين هم مسلم است كه هدف اين آفرينش، سرگرمى خدا به امر خلقت نبوده است كه اين سرگرمى نامعقولى است «به فرض محال اگر مى‏خواستيم سر گرمى انتخاب كنيم چيزى متناسب خود انتخاب مى‏كرديم» (لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ).

اين آيه بازگوى دو حقيقت است: نخست اين كه محال است هدف پروردگار سر گرمى خويشتن باشد.

سپس مى‏گويد: به فرض كه هدف سر گرمى بود بايد سر گرمى مناسب ذات او باشد، از عالم مجردات و مانند آن، نه عالم محدود ماده.

 (آيه 18)- سپس با لحن قاطعى براى ابطال اوهام بى‏خردانى كه دنيا را                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 160

 بى‏هدف يا تنها مايه سر گرمى مى‏پندارند چنين مى‏گويد: اين جهان، مجموعه‏اى است از حق و واقعيت، چنين نيست كه اساس آن بر باطل بوده باشد «بلكه ما حق را بر سر باطل مى‏كوبيم تا آن را هلاك سازد و اين گونه باطل محو و نابود مى‏شود» (بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ).

و در پايان آيه مى‏گويد: «اما واى بر شما از اين توصيفى كه (از بى‏هدفى عالم) مى‏كنيد» (وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ).

يعنى ما همواره دلايل عقلى و استدلالات روشن و معجزات آشكار خود را در برابر پندارها و اوهام بيهوده گرايان قرار مى‏دهيم، تا در نظر انديشمندان و صاحبان عقل، اين پندارها در هم كوبيده و نابود شود.

 (آيه 19)- در آيات گذشته سخن از اين واقعيت بود كه عالم هستى داراى هدف تكاملى حساب شده‏اى است براى انسانها.

و از آنجا كه ممكن است اين توهم به وجود آيد كه خدا چه نيازى به ايمان و عبادت ما دارد؟ به پاسخ اين سخن مى‏پردازد و مى‏گويد: «و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از آن اويند» (وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

 «و آنها كه نزد اويند [فرشتگان‏] هيچ‏گاه از عبادتش استكبار نمى‏ورزند، و هرگز خسته نمى‏شوند» (وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ).

 (آيه 20)- «تمام شب و روز تسبيح مى‏گويند و كمترين ضعف و سستى به خود راه نمى‏دهند» (يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ).

با اين حال او چه نيازى به طاعت و عبادت شما دارد، پس اگر دستور ايمان و عمل صالح و بندگى و عبوديت به شما داده، سود و فايده‏اش متوجه خود شماست.

 (آيه 21)- پس از آن كه بيهودگى و بى‏هدفى عالم هستى در آيات گذشته، نفى شد در اينجا به مسأله وحدت معبود و مدير و مدبر اين جهان پرداخته، چنين مى‏گويد: «آيا آنها خدايانى از زمين برگزيدند، خدايانى كه مى‏توانند (موجودات زنده را) بيافرينند و در جهان پخش كنند»؟! (أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنْشِرُونَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 161

 (آيه 22)- اين آيه يكى از دلايل روشن نفى «آلهه» و خدايان مشركان را به اين صورت بيان مى‏كند: «اگر در آسمان و زمين، معبودها و خدايانى جز اللّه بود هر دو فاسد مى‏شدند» و نظام جهان بر هم مى‏خورد (لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا).

 «پس منزّه و پاك است خداوند، پروردگار عرش، از توصيفى كه آنها مى‏كنند» (فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ).

اين نسبتهاى ناروا، و اين خدايان ساختگى و آلهه پندارى، اوهامى بيش نيستند و دامان كبريايى ذات پاك او با اين نسبتهاى ناروا آلوده نمى‏گردد.

دليلى كه براى توحيد و نفى آلهه در آيه فوق، آمده است، در عين سادگى و روشنى، يكى از براهين دقيق فلسفى در اين زمينه است كه دانشمندان از آن، به عنوان «برهان تمانع» ياد مى‏كنند، خلاصه اين برهان را چنين مى‏توان بيان كرد:

بدون شك نظام واحدى در اين جهان حكمفرماست اين هماهنگى قوانين و نظامات آفرينش از اين حكايت مى‏كند كه از مبدأ واحدى سر چشمه گرفته است چرا كه اگر مبدأها متعدد بود و اراده‏ها مختلف، اين هماهنگى هرگز وجود نداشت چرا كه هر يك اقتضايى داشت و هر كدام اثر ديگرى را خنثى مى‏كرد و سر انجام جهان به فساد مى‏گراييد.

 (آيه 23)- پس از آن كه با استدلالى كه در آيه قبل آمد توحيد مدبر و اداره كننده اين جهان اثبات شد، در اين آيه مى‏گويد: او آن چنان حكيمانه جهان را نظم بخشيده كه جاى هيچ ايراد و گفتگو در آن نيست آرى «هيچ كس نمى‏تواند بر كار او خرده بگيرد (و از آن سؤال كند) در حالى كه ديگران چنين نيستند و در افعالشان جاى ايراد و سؤال بسيار است» (لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ).

دو گونه سؤال داريم، يك نوع سؤال توضيحى است كه انسان مى‏خواهد نكته اصلى و هدف واقعى كارى را بداند، اين گونه سؤال در افعال خدا نيز جايز است.

اما نوع ديگر، سؤال اعتراضى است، كه مفهومش اين است عمل انجام شده نادرست و غلط بوده مسلما اين نوع سؤال در افعال خداوند حكيم معنى ندارد ولى جاى اين گونه سؤال در افعال ديگران بسيار است.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 162

 (آيه 24)- اين آيه مشتمل بر دو دليل ديگر در زمينه نفى شرك است، كه با دليل گذشته مجموعا سه دليل مى‏شود.

نخست مى‏گويد: «آيا آنها جز خدا معبودانى براى خود انتخاب كرده‏اند؟

بگو: دليل خود را بياوريد» (أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ).

اشاره به اين كه اگر از دليل گذشته داير به اين كه نظام عالم هستى دليل بر توحيد است صرف نظر كنيد لا اقل هيچ گونه دليلى بر اثبات شرك و الوهيت اين خدايان وجود ندارد، انسان عاقل چگونه مطلبى را بى‏دليل مى‏پذيرد؟

سپس به آخرين دليل اشاره كرده، مى‏گويد: اين تنها من و همراهانم نيستيم كه سخن از توحيد مى‏گوييم، «اين سخن كسانى است كه با من هستند، و سخن كسانى [پيامبرانى‏] است كه پيش از من بودند»! (هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي).

اين همان دليلى است كه دانشمندان عقايد تحت عنوان اجماع و اتفاق پيامبران بر مسأله يگانگى خدا ذكر كرده‏اند.

و از آنجا كه ممكن است گاهى كثرت بت پرستان براى بعضى مانع از پذيرش توحيد گردد، چنين اضافه مى‏كند: «اما اكثر آنها حق را نمى‏دانند لذا از آن روى گردانند» (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ).

هميشه مخالفت كردن اكثريت نادان در بسيارى از جامعه‏ها دليلى بوده است، براى اعراض ناآگاهان، و قرآن تكيه بر اين اكثريت را شديدا محكوم كرده است.

(آيه 25)- و از آنجا كه ممكن است بعضى بى‏خبران بگويند ما پيامبرانى مانند عيسى (ع) داريم كه دعوت به خدايان متعدد كرده است، قرآن در اين آيه با صراحت تمام مى‏گويد: «و ما قبل از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اين كه به او وحى نموديم كه معبودى جز من نيست، پس تنها مرا پرستش كنيد» (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ).

و به اين ترتيب ثابت مى‏شود كه نه عيسى و نه غير او هرگز دعوت به شرك نكرده‏اند، و اين گونه نسبتها تهمت است.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 163

 (آيه 26)- فرشتگان بندگان شايسته و فرمانبردار! از آنجا كه در آيه قبل سخن از پيامبران الهى و نفى هر گونه شرك در ميان بود بحث اين آيه در مورد نفى فرزند بودن فرشتگان است.

توضيح اين كه: بسيارى از مشركان عرب عقيده داشتند كه فرشتگان، فرزندان خدا هستند، قرآن اين عقيده خرافى و بى‏اساس را محكوم كرده و بطلان آن را با دلايل مختلف بيان مى‏كند، نخست مى‏گويد: «و آنها گفتند: خداوند رحمان فرزندى براى خود انتخاب كرده است» (وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً).

اگر منظورشان فرزند حقيقى باشد، كه لازمه آن جسم بودن است، و اگر «تبنّى» (فرزند خواندگى) كه در ميان عرب معمول بوده است باشد، آن نيز دليل بر ضعف و احتياج است.

اما يك وجود ازلى و ابدى و غير جسمانى و از هر نظر بى‏نياز، فرزند در مورد او معنى ندارد.

لذا بلا فاصله مى‏فرمايد: «منزه و پاك است او» از اين عيب و نقص (سُبْحانَهُ).

سپس اوصاف فرشتگان را در شش قسمت بيان مى‏كند كه مجموعا دليل روشنى است بر نفى فرزند بودن آنها:

1- «آنها بندگان خدا هستند» (بَلْ عِبادٌ).

2- بندگانى «شايسته و گرامى داشته» (مُكْرَمُونَ).

آنها همچون بندگان گريز پا نيستند كه تحت فشار مولى، تن به خدمت مى‏دهند خدا نيز آنها را به خاطر اخلاصشان در عبوديت گرامى داشته و مواهب خويش را به آنها افزايش داده است.

 (آيه 27)- سوم: آنها آن قدر مؤدب و تسليم و سر بر فرمان خدا هستند كه «هرگز در سخن گفتن بر او پيشى نمى‏گيرند» (لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ).

4- و از نظر عمل نيز «آنها تنها فرمان او را اجرا مى‏كنند» (وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ).

آيا اين صفات، صفات فرزندان است يا صفات بندگان؟!

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 164

 (آيه 28)- سپس به احاطه علمى پروردگار نسبت به آنها اشاره كرده، مى‏فرمايد: «خداوند «اعمال امروز و آينده و اعمال گذشته آنها را مى‏داند» (يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ). هم از دنياى آنها آگاه است و هم از آخرتشان، هم قبل از وجودشان و هم بعد از وجودشان.

مسلما فرشتگان از اين موضوع آگاهند كه خدا يك چنين احاطه علمى به آنها دارد، و همين عرفان، سبب مى‏شود كه آنها نه سخنى قبل از او بگويند و نه از فرمانش سر پيچى كنند.

5- بدون شك آنها كه بندگان گرامى و شايسته خدا هستند براى نيازمندان شفاعت مى‏كنند ولى بايد توجه داشت: «هرگز شفاعت نمى‏كنند مگر براى كسى كه بدانند خدا از او خشنود است» و اجازه شفاعت او را داده است (وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏).

جمله فوق پاسخى است به آنها كه مى‏گفتند: ما فرشتگان را عبادت مى‏كنيم تا در پيشگاه خدا براى ما شفاعت كنند، قرآن مى‏گويد آنها از پيش خود هيچ كارى نمى‏توانند بكنند و هر چه مى‏خواهيد بايد مستقيما از خدا بخواهيد حتى اجازه شفاعت شفيعان را.

6- به خاطر همين معرفت و آگاهى است كه: «آنها از ترس او بيمناكند» و تنها ترس او را به دل راه مى‏دهند (وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ).

آنها از اين نمى‏ترسند كه گناهى انجام داده باشند، بلكه از كوتاهى در عبادت يا ترك اولى بيمناكند.

 (آيه 29)- روشن است كه فرشتگان با اين صفات بر جسته و ممتاز و مقام عبوديت خالص هرگز دعوى خدايى نمى‏كنند، اما اگر فرضا «كسى از آنها بگويد: من معبودى جز خدا هستم ما كيفر او را جهنم مى‏دهيم، آرى اين چنين ظالمان را كيفر خواهيم داد» (وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ).

در حقيقت دعوى الوهيت يك مصداق روشن ظلم بر خويشتن و بر جامعه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 165

 است و در قانون كلى «كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ» درج است.

 (آيه 30)- باز هم نشانه‏هاى خدا در جهان هستى: در اينجا يك سلسله از نشانه‏هاى خداوند در نظام عالم هستى و تدبير منظم آن بيان گرديده، و تأكيدى است بر بحثهاى گذشته، پيرامون دلايل توحيد.

نخست مى‏گويد: «و آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين پيوسته بودند پس ما آنها را باز كرديم»؟! (أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما).

ممكن است منظور از به هم پيوستگى آسمان اين باشد كه در آغاز بارانى نمى‏باريد و منظور از به هم پيوستگى زمين اين كه در آن زمان گياهى نمى‏روييد، اما خدا هر دو را گشود، از آسمان باران نازل كرد و از زمين انواع گياهان را رويانيد. «و هر چيز زنده‏اى را از آب قرار داديم» (وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ).

 «آيا (با مشاهده اين آيات و نشانه‏ها، باز هم) ايمان نمى‏آورند» (أَ فَلا يُؤْمِنُونَ).

در مورد پيدايش همه موجودات زنده از آب دو تفسير مشهور است:

1- حيات همه موجودات زنده- اعم از گياهان و حيوانات- به آب بستگى دارد، همين آبى كه بالاخره مبدأ آن، بارانى است كه از آسمان نازل شده.

ديگر اين كه «ماء» در اينجا اشاره به آب نطفه است كه موجودات زنده معمولا از آن به وجود مى‏آيند.

جالب اين كه دانشمندان امروز معتقدند كه نخستين جوانه حيات در اعماق درياها پيدا شده است، به همين دليل آغاز حيات و زندگى را از آب مى‏دانند، و اگر قرآن آفرينش انسان را از خاك مى‏شمرد، نبايد فراموش كنيم منظور از خاك همان طين (گل) است كه تركيبى است از آب و خاك.

 (آيه 31)- اين آيه اشاره به قسمت ديگرى از نشانه‏هاى توحيد و نعمتهاى بزرگ خداوند كرده، مى‏گويد: «و ما در زمين كوهاى ثابت و مستقرى ايجاد كرديم تا انسانها را نلرزاند» (وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 166

 كوهها همچون زرهى كره زمين را در بر گرفته‏اند و اين سبب مى‏شود كه از لرزشهاى شديد زمين كه بر اثر فشار گازهاى درونى است تا حد زيادى جلوگيرى كند.

به علاوه همين وضع كوهها، حركات پوسته زمين را در مقابل جزر و مد ناشى از ماه به حد اقل مى‏رساند.

از سوى ديگر اگر كوهها نبودند سطح زمين همواره در معرض تند بادها قرار داشت و آرامشى در آن ديده نمى‏شد، همان گونه كه در كويرها و بيابانهاى خشك و سوزان چنين است.

سپس به نعمت ديگرى كه آن هم از نشانه‏هاى عظمت اوست اشاره كرده، مى‏گويد: «و ما در لابلاى اين كوههاى عظيم، دره‏ها و راههايى قرار داديم، تا آنها هدايت شوند و به مقصد برسند» (وَ جَعَلْنا فِيها فِجاجاً سُبُلًا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ).

به راستى اگر اين دره‏ها و شكافها نبودند، سلسله‏هاى جبال عظيم موجود در زمين، مناطق مختلف را آن چنان از هم جدا مى‏كردند كه پيوندشان از زمين بكلى گسسته مى‏شد، و اين نشان مى‏دهد كه همه اين پديده‏ها طبق برنامه و حسابى است.

 (آيه 32)- و از آنجا كه آرامش زمين به تنهايى براى آرامش زندگى انسان كافى نيست بلكه بايد از طرف بالا نيز ايمنى داشته باشد در اين آيه اضافه مى‏كند:

 «و ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم ولى آنها از آيات و نشانه‏هاى توحيد كه در اين آسمان پهناور است روى گردانند» (وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آياتِها مُعْرِضُونَ).

منظور از آسمان در اينجا جوّى است كه گردا گرد زمين را گرفته، و ضخامت آن طبق تحقيقات دانشمندان صدها كيلو متر مى‏باشد، اين قشر ظاهرا لطيف كه از هوا و گازها تشكيل شده به قدرى محكم و پر مقاوت است كه هر موجود مزاحمى از بيرون به سوى زمين بيايد نابود مى‏شود، و كره زمين را در برابر بمباران شبانه روزى سنگهاى «شهاب» كه از هر گلوله‏اى خطرناكترند حفظ مى‏كند.

به علاوه اشعه آفتاب كه داراى قسمتهاى مرگبارى است به وسيله آن تصفيه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 167

 مى‏شود، و از نفوذ اشعه كشنده كيهانى كه از بيرون جو، به سوى زمين سرازير است جلوگيرى مى‏كند.

 (آيه 33)- و در اين آيه به آفرينش شب و روز و خورشيد و ماه پرداخته، مى‏گويد: «و اوست كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد» (وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ).

و «هر كدام از اينها در مدارى در حركتند» (كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ).

 (آيه 34)- همه مى‏ميرند! در قسمتى از آيات گذشته خوانديم كه مشركان براى ترديد در نبوت پيامبر (ص) به مسأله انسان بودن او متوسل مى‏شدند. اين آيه اشاره به بعضى ديگر از ايرادات آنهاست: گاه آنها مى‏گفتند سر و صدايى كه پيامبر- و به گفته آنها اين شاعر- به راه انداخته دوامى ندارد و با مرگش همه چيز پايان مى‏يابد. (طور/ 30) و گاه چنين مى‏پنداشتند كه چون اين مرد معتقد است خاتم پيامبران است بايد هرگز نميرد تا حافظ آيين خويش باشد، بنا بر اين مرگ او در آينده دليلى خواهد بود بر بطلان ادعاى او! قرآن در جمله كوتاهى به آنها پاسخ داده، مى‏گويد: «و ما براى هيچ بشرى قبل از تو زندگى جاويدان قرار نداديم» (وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ).

اين قانون تغيير ناپذير آفرينش است كه هيچ كس زندگى جاويدان ندارد.

وانگهى اينها كه از مرگ تو هم اكنون شادى مى‏كنند «اگر تو بميرى مگر خودشان زندگى جاويدان دارند»؟! (أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ).

بقاى شريعت و دين و آيين نياز به بقاى آورنده آن ندارد. ممكن است جانشينان او خط او را ادامه دهند.

 (آيه 35)- سپس قانون كلى مرگ را در باره همه نفوس، بدون استثناء چنين باز گو مى‏كند: «هر انسانى طعم مرگ را مى‏چشد» (كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ).

بعد از ذكر قانون عمومى مرگ اين سؤال مطرح مى‏شود كه هدف از اين حيات ناپايدار چيست و چه فايده‏اى دارد؟                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 168

 قرآن در دنباله همين سخن مى‏گويد: «و شما را با بديها و خوبيها آزمايش مى‏كنيم، و سر انجام به سوى ما باز گردانده مى‏شويد» (وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ). البته آزمايش به وسيله بلاها سخت‏تر است.

جايگاه اصلى شما اين جهان نيست، بلكه جاى ديگر است شما تنها براى دادن امتحانى در اينجا مى‏آييد و پس از پايان امتحان و كسب تكامل لازم به جايگاه اصلى خود كه سراى آخرت است خواهيد رفت.

 (آيه 36)- باز در اينجا به بحثهاى ديگر در ارتباط با موضع‏گيرى مشركان در برابر پيامبر اسلام (ص) بر خورد مى‏كنيم، كه بيانگر طرز تفكر انحرافى آنها در مسائل اصولى است نخست مى‏گويد: «و هنگامى كه كافران تو را مى‏بينند كارى جز مسخره كردن تو ندارند» (وَ إِذا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً).

آنها با بى‏اعتنايى به تو اشاره كرده، مى‏گويند: «آيا اين همان كسى است كه خدايان و بتهاى شما را (به بدى) ياد مى‏كند»؟ (أَ هذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ).

 «در حالى كه خود ذكر خداوند رحمان را انكار مى‏كنند» (وَ هُمْ بِذِكْرِ الرَّحْمنِ هُمْ كافِرُونَ).

تعجب در اين است كه اگر كسى از اين بتهاى سنگى و چوبى بد گويى كند- نه بد گويى بلكه حقيقت را بيان نمايد و بگويد اينها موجودات بى‏روح و فاقد شعور و بى‏ارزش هستند- تعجب مى‏كنند، اما اگر كسى منكر خداوند بخشنده و مهربانى شود كه آثار رحمتش پهنه جهان را گرفته و در هر چيز دليلى بر عظمت و رحمت اوست براى آنها جاى تعجب نيست.

 (آيه 37)- سپس به يكى ديگر از كارهاى زشت و بى‏رويه اين انسانهاى بى‏بند و بار اشاره كرده، مى‏فرمايد: «انسان از عجله آفريده شده» (خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ).

در حقيقت تعبير «خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ» يك نوع تأكيد است يعنى آن چنان انسان عجول است كه گويى از «عجله» آفريده شده، و تار و پود وجودش از آن تشكيل يافته! و به راستى بسيارى از مردم عادى چنينند هم در خير عجولند                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 169

 و هم در شر.

و در پايان آيه اضافه مى‏كند: «ولى عجله نكنيد من آياتم را به زودى به شما نشان خواهم داد» (سَأُرِيكُمْ آياتِي فَلا تَسْتَعْجِلُونِ).

آيات ممكن است اشاره به نشانه‏هاى عذاب و بلاها و مجازاتهايى باشد كه پيامبر (ص) مخالفان را با آن تهديد مى‏كرد و اين سبك مغزان كرارا مى‏گفتند: پس چه شد اين بلاهايى كه ما را با آن مى‏ترسانى.

قرآن مى‏گويد: عجله نكنيد، چيزى نمى‏گذرد كه دامانتان را خواهد گرفت.

 (آيه 38)- باز انگشت روى يكى از تقاضاهاى عجولانه آنها گذاشته، مى‏فرمايد: «و آنها مى‏گويند: اين وعده قيامت اگر راست مى‏گوييد كى فرا مى‏رسد؟!» (وَ يَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).

 (آيه 39)- اين آيه به آنها پاسخ مى‏دهد، و مى‏گويد: «اگر كافران مى‏دانستند زمانى را كه نمى‏توانند شعله‏هاى آتش را از صورت و پشت خود دور سازند، و هيچ كس به يارى آنها نخواهد شتافت» هرگز تعجيل در عذاب نمى‏كردند، و نمى‏گفتند: قيامت كى فرا مى‏رسد» (لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لا يَكُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَ لا عَنْ ظُهُورِهِمْ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ).

 (آيه 40)- و جالب اين كه اين مجازات الهى و آتش سوزان «به صورت ناگهانى به سراغ آنها مى‏آيد آن چنانكه مبهوتشان مى‏كند»! (بَلْ تَأْتِيهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ).

 «پس (آن چنان غافلگير و مقهورشان مى‏سازد كه) قدرت بر دفع آن را ندارند» (فَلا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّها).

حتى اگر تقاضاى مهلت كنند و بر خلاف آنچه تا آن وقت عجله مى‏كردند در خواست تأخير نمايند «به آنها مهلت داده نمى‏شود» (وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ).

 (آيه 41)- در آيات گذشته ديديم كه مشركان و كفار، پيامبر اسلام (ص) را به باد استهزاء مى‏گرفتند، اين آيه به عنوان دلدارى پيامبر (ص) و تسلى خاطر او مى‏گويد: اين تنها تو نيستى كه مورد استهزاء واقع شده‏اى «پيامبران قبل از تو نيز                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 170

 مورد استهزاء قرار گرفتند» (وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ).

 «ولى سر انجام آنچه را (از عذابهاى الهى) به باد مسخره گرفته بودند، دامان استهزا كنندگان را گرفت» (فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ).

بنا بر اين غم و اندوهى به خود راه مده و اين گونه اعمال جاهلان نبايد در روح بزرگ تو كمترين اثر بگذارد و يا در اراده آهنينت خللى وارد كند.

 (آيه 42)- در اين آيه مى‏گويد: نه تنها در برابر عذاب خدا در قيامت، كسى از شما دفاع نمى‏كند، در اين دنيا نيز همين است «بگو: چه كسى شما را در شب و روز در برابر مجازات خداوند رحمان حفظ و نگهدارى مى‏كند»؟! (قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ).

در واقع اگر خداوند آسمان «جوّ زمين» را سقف محفوظى قرار نداده بود همين به تنهايى كافى بود كه شما را شب و روز در معرض بمباران سنگهاى آسمانى قرار دهد.

قابل توجه اين كه: در اين آيه به جاى «اللّه»، «رحمن» به كار رفته، يعنى ببينيد شما چقدر گناه كرده‏ايد كه حتى خداوندى را كه كانون رحمت عامه است به خشم آورده‏ايد.

سپس اضافه مى‏كند: «بلكه آنها از ياد پروردگارشان روى گردانند» (بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ).

نه به مواعظ و اندرزهاى پيامبران او گوش فرا مى‏دهند، و نه ياد خدا و نعمتهايش دل آنها را تكان مى‏دهد، و نه لحظه‏اى انديشه خود را در اين راه به كار مى‏اندازند.

 (آيه 43)- باز به عنوان سؤال مى‏پرسد: اين كافران ظالم و گنهكار در برابر كيفرهاى الهى به چه چيز دل بسته‏اند؟ «آيا آنها خدايانى دارند كه مى‏توانند از آنان در برابر ما دفاع كنند»؟! (أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنا).

اين خدايان ساختگى آنها «حتى نمى‏توانند خودشان را يارى دهند و از خويشتن دفاع كنند» (لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 171

 «و نه از ناحيه ما (به وسيله رحمت و نيروى معنوى) يارى و همراهى مى‏شوند» (وَ لا هُمْ مِنَّا يُصْحَبُونَ).

(آيه 44)- اين آيه اشاره به يكى از علل مهم سر كشى و طغيان افراد بى‏ايمان كرده، مى‏گويد: «ما به اين گروه و پدرانشان انواع نعمتها بخشيديم تا آنجا كه عمرهاى طولانى پيدا كردند» (بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى طالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ).

اما به جاى اين كه اين عمر طولانى و نعمت فراوان حس شكر گزارى را در آنها تحريك كرده و سر بر آستان عبوديت حق بگذارند مايه غرور و طغيانشان شد.

ولى آيا آنها نمى‏بينند كه اين جهان و نعمتهايش پايدار نيست «آيا نمى‏بينند كه ما پيوسته به سراغ زمين آمده، و از آن (و اهلش) مى‏كاهيم؟» (أَ فَلا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها).

اقوام و قبايل يكى بعد از ديگرى مى‏آيند و مى‏روند و حتى دانشمندان و بزرگان و علما كه قوام زمين به آنها بود چشم از جهان فرو بستند! «آيا آنها غالبند» يا ما؟! (أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ).

 (آيه 45)- سپس اين حقيقت را باز گو مى‏كند كه وظيفه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن است كه مردم را از طريق وحى آسمانى انذار كند، روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده مى‏گويد:

 «به آنها بگو: (من از پيش خود چيزى نمى‏گويم) تنها به وسيله وحى شما را انذار مى‏كنم» (قُلْ إِنَّما أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ).

و اگر در دل سخت شما اثر نمى‏گذارد جاى تعجب نيست، و نه دليلى بر نقصان وحى آسمانى، بلكه به خاطر آن است كه «افراد كر، هنگامى كه انذار مى‏شوند سخنان را نمى‏شنوند»! (وَ لا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ إِذا ما يُنْذَرُونَ).

گوش شنوا لازم است تا سخن خدا را بشنود، نه گوشهايى كه آن چنان پرده‏هاى گناه و غفلت و غرور بر آنها افتاده كه شنوايى حق را بكلى از دست داده است.

 (آيه 46)- به دنبال آيات گذشته كه حالت غرور و بى‏خبرى افراد بى‏ايمان را منعكس مى‏كرد در اين آيه، مى‏گويد: اين بى‏خبران مغرور كه در حالت نعمت                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 172

 و آرامش هرگز خدا را بنده نيستند «اگر گوشه كوچك و از نسيمى عذاب پروردگارت دامنشان را بگيرد (چنان متوحش مى‏شوند كه) فرياد مى‏زنند اى واى بر ما! ما همگى ظالم و ستمگر بوديم»! (وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذابِ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ). ولى چه سود كه اين بيدارى اضطرارى هم به حال آنها سودى ندارد.

 (آيه 47)- و در اين آيه اشاره به حساب و جزاى دقيق و عادلانه قيامت مى‏كند تا افراد بى‏ايمان و ستمگر بدانند به فرض كه عذاب اين دنيا دامانشان را نگيرد مجازات آخرت حتمى است، و دقيقا تمام اعمالشان مورد محاسبه قرار مى‏گيرد.

مى‏فرمايد: «و ما ترازوهاى عدل را در روز قيامت بر پا مى‏كنيم» (وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ).

در احاديث اسلامى مى‏خوانيم: ميزانهاى سنجش در قيامت، پيامبران و امامان و پاكان و نيكانى هستند كه در پرونده اعمالشان نقطه تاريكى وجود ندارد.

اين ترازوهاى سنجش آن چنان دقيق و منظم است كه گويى عين عدالت مى‏باشد. و به همين دليل بلا فاصله اضافه مى‏كند: «پس به هيچ كس در آنجا كمترين ظلم و ستمى نمى‏شود» (فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً). نه از پاداش نيكو كاران چيزى كاسته مى‏شود، و نه به مجازات بد كاران افزوده مى‏گردد.

اما اين نفى ظلم و ستم، مفهومش اين نيست كه در حساب دقت نمى‏شود بلكه «اگر به مقدار سنگينى يك دانه خردل (كار نيك و بدى) باشد ما آن را حاضر مى‏سازيم» و مورد سنجش قرار مى‏دهيم (وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها).

 «و همين قدر كافى است كه ما حسابگر اعمال بندگان باشيم» (وَ كَفى‏ بِنا حاسِبِينَ).

 (آيه 48)- شمه‏اى از داستان پيامبران: از اين آيات به بعد فرازهايى از زندگانى پيامبران كه آميخته با نكات بسيار آموزنده‏اى است بيان شده، كه بحثهاى گذشته را در زمينه نبوت پيامبر اسلام (ص) و درگيرى او با مخالفان، با توجه به                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 173

 اصول مشتركى كه حاكم بر آنهاست، روشنتر مى‏سازد.

در اين آيه مى‏فرمايد: «ما به موسى و هارون فرقان (وسيله تشخيص حق از باطل) بخشيديم، و نور و ياد آورى براى پرهيز كاران» (وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى‏ وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِياءً وَ ذِكْراً لِلْمُتَّقِينَ).

 (آيه 49)- در اين آيه «پرهيزكاران» را چنين معرفى مى‏كند: «آنها كسانى هستند كه از پروردگارشان در غيب و نهان مى‏ترسند» ترسى آميخته با احترام و تعظيم (الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ).

 «و آنان از روز رستاخيز بيم دارند» (وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ).

در واقع پرهيز كاران به روز قيامت بسيار علاقه‏مندند چون كانون پاداش و رحمت الهى است اما با اين حال از حساب و كتاب خدا نيز بيمناكند.

 (آيه 50)- اين آيه قرآن را در مقايسه با كتب پيشين قرار داده، مى‏گويد:

 «و اين ذكر مباركى است كه ما آن را (بر شما) نازل كرديم» (وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ).

 «پس آيا شما آن را انكار مى‏كنيد» (أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ).

آيا چنين كتابى، جاى انكار دارد! دلايل حقانيتش در خودش نهفته، و نورانيتش آشكار است، و رهروان راهش سعادتمند و پيروز.