برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 153
آغاز جزء هفدهم قرآن مجيد
سوره انبياء [21]
اين سوره در «مكّه» نازل شده، و 112 آيه است.
محتواى سوره:
1- اين سوره چنانكه از نامش پيداست، سوره پيامبران است، چرا كه نام شانزده پيامبر، بعضى، با ذكر فرازهايى از حالاتشان و بعضى تنها به صورت اشاره در اين سوره آمده است- موسى- هارون- ابراهيم- لوط- اسحاق- يعقوب- نوح- داود- سليمان- ايوب- اسماعيل- ادريس- ذا الكفل- ذا النون (يونس)- زكريا و يحيى.
2- ويژگى سورههاى «مكّى» كه از عقايد دينى، مخصوصا از مبدأ و معاد سخن مىگويد، كاملا در اين سوره منعكس است.
3- بخش ديگرى از اين سوره، از پيروزى حق بر باطل، توحيد بر شرك و لشكريان عدل و داد بر جنود ابليس، سخن گفته شده است.
جالب اين كه اين سوره با هشدارهاى شديد نسبت به مردم غافل و بىخبر از حساب و كتاب آغاز شده، و پايان آن نيز با هشدارهاى ديگرى در اين زمينه تكميل مىگردد.
فضيلت تلاوت سوره:
در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله چنين نقل شده:
«هر كس سوره انبياء را بخواند خداوند حساب او را آسان مىكند (و در محاسبه برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 154
اعمالش در روز قيامت سختگيرى نخواهد كرد) و هر پيامبرى كه نام او در قرآن ذكر شده با او مصافحه كرده و سلام مىفرستد».
پيداست خواندن مقدمهاى است براى انديشيدن، و انديشيدن مقدمهاى براى ايمان و عمل.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
(آيه 1)- اين سوره با يك هشدار نيرومند به عموم مردم آغاز مىشود، هشدارى تكاندهنده و بيدار كننده، مىگويد: «حساب مردم به آنها نزديك شده، در حالى كه آنها در غفلتند و روى گردانند» (اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ).
عمل آنها نشان مىدهد كه اين غفلت و بىخبرى سراسر وجودشان را گرفته و گر نه چگونه ممكن است انسان ايمان به نزديكى حساب، آن هم از حسابگرى فوق العاده دقيق، داشته باشد و اين چنين همه مسائل را سرسرى بگيرد و آلوده هر گونه گناه باشد؟
منظور از نزديك شدن حساب و قيامت آن است كه باقيمانده دنيا در برابر آنچه گذشته كم است، و به همين دليل رستاخيز نزديك خواهد بود (نزديك نسبى) بخصوص اين كه از پيامبر اسلام (ص) نقل شده كه فرمود: «بعثت من و روز قيامت مانند اين دو است»! (به انگشت «سبابه» و «وسطى» كه در كنار هم قرار دارند اشاره فرمود).
(آيه 2)- اين آيه يكى از نشانههاى اعراض و روى گردانى آنها را به اين صورت بيان مىكند، مىفرمايد: «هيچ ياد آورى تازهاى از طرف پروردگارشان براى آنها نمىآيد، مگر آنكه با بازى (و شوخى) به آن گوش مىدهند»! (ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ).
در حالى كه اگر حتى يك بار به صورت جدّى با آن بر خورد كنند چه بسا مسير زندگانى آنها در همان لحظه تغيير پيدا مىكند.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 155
(آيه 3)- باز براى تأكيد بيشتر مىگويد: «آنها در حالى هستند كه دلهايشان در لهو و بىخبرى فرو رفته است» (لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ).
زيرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى مىپندارند.
و طبيعى است چنين كسانى هرگز راه سعادت را نخواهند يافت.
بعد به گوشهاى از نقشههاى شيطانى آنها اشاره كرده، مىفرمايد: «و اين ظالمان گفتگوهاى در گوشى خود را (كه براى توطئه انجام مىدهند) پنهان مىدارند، و مىگويند: آيا اين جز يك بشر عادى همچون شماست»؟ (وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ).
حال كه او يك بشر عادى بيش نيست لابد اين كارهاى خارق العاده او و نفوذ سخنش چيزى جز سحر نمىتواند باشد «پس آيا شما به سراغ سحر مىرويد با اين كه مىبينيد»؟ (أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ).
آنها در اين گفتارشان روى دو چيز تكيه داشتند، يكى بشر بودن پيامبر (ص) و ديگرى بر چسب سحر، و در آيات بعد برچسبهاى ديگرى نيز خواهد آمد كه قرآن به آنها پاسخ مىدهد.
(آيه 4)- قرآن به صورت كلى به آنها از زبان پيامبر (ص) چنين پاسخ مىگويد: (پيامبر) گفت: پروردگارم همه سخنان را، چه در آسمان باشد و چه در زمين مىداند و او شنوا و داناست» (قالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ).
چنين تصور نكنيد كه سخنان مخفيانه و توطئههاى پنهانى شما بر او مخفى باشد، «چرا كه او هم شنوا و هم داناست» (وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ). او همه چيز را مىداند و از همه كار با خبر است، نه تنها سخنان را مىشنود، بلكه از انديشههايى كه از مغزها مىگذرد، و تصميمهايى كه در سينهها پنهان است آگاه است.
(آيه 5)- بعد از ذكر دو قسمت از بهانه جوييهاى مخالفان، به چهار قسمت ديگر از آن پرداخته چنين مىگويد: «آنها گفتند: (آنچه محمد آورده وحى نيست) بلكه خوابهاى آشفته است» كه آنها را حقيقت و واقعيت مىپندارد! (بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 156
و گاه اين سخن خود را عوض مىكنند و مىگويند: او مرد دروغگويى است كه اين سخنان را «به خدا افترا بسته»! (بَلِ افْتَراهُ).
و گاه مىگويند: «نه او يك شاعر است» و اين آيات مجموعهاى از تخيلات شاعرانه اوست (بَلْ هُوَ شاعِرٌ).
و در آخرين مرحله مىگويند: از همه اينها كه بگذريم اگر او راست مىگويد كه فرستاده خداست «پس بايد معجزهاى براى ما بياورد همان گونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند» (فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ).
بررسيهاى اين نسبتهاى ضد و نقيض به پيامبر (ص) خود بهترين دليل بر آن است كه آنها حق طلب نبودند، بلكه هدفشان بهانه جويى و به اصطلاح بيرون كردن حريف از ميدان به هر قيمت و به هر صورت بوده است.
(آيه 6)- پيامبران همه از نوع بشر بودند: در آيات گذشته شش نمونه از ايرادهاى ضد و نقيض دشمنان اسلام به پيامبر (ص) بازگو شده است، در اينجا نيز به پاسخ آنها پرداخته، نخست به پيشنهاد معجزات دلخواه آنان به عنوان بهانه گيرى اشاره كرده، مىگويد: «تمام شهرها و آباديهايى كه پيش از اينها هلاكشان كرديم (تقاضاى اين گونه معجزات را كردند، ولى هنگامى كه پيشنهادشان عملى شد) هرگز ايمان نياوردند، آيا اينها ايمان مىآورند»؟! (ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ).
در ضمن به آنها اخطار مىكند كه اگر به تقاضاى شما در زمينه معجزات اقتراحى پاسخ گفته شود و ايمان نياوريد، نابودى شما حتمى است!
(آيه 7)- اين آيه به پاسخ نخستين ايراد آنها در زمينه بشر بودن پيامبر (ص) پرداخته، مىگويد: «ما پيش از تو، جز مردانى كه به آنان وحى مىكرديم، نفرستاديم» همه انسان بودند و از جنس بشر (وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ).
اين يك واقعيت تاريخى است كه همگان از آن آگاهند «اگر شما نمىدانيد از آگاهان بپرسيد» (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 157
(آيه 8)- اين آيه توضيح بيشترى در مورد بشر بودن پيامبران مىدهد، مىگويد: «و ما پيامبران را پيكرهايى كه غذا نخورند قرار نداديم و آنها هرگز عمر جاويدان نداشتند» (وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ ما كانُوا خالِدِينَ).
رهبر انسانها بايد از جنس خودشان باشد، با همان غرايز، عواطف، احساسها، نيازها، و علاقهها، تا دردهاى آنها را لمس كند، و بهترين طريق درمان را با الهام گرفتن از تعليماتش انتخاب نمايد، تا الگو و اسوهاى براى همه انسانها باشد و حجت را بر همه تمام كند.
(آيه 9)- سپس به عنوان تهديد و هشدارى به منكران سر سخت و لجوج چنين مىگويد: ما به پيامبرانمان وعده داده بوديم كه آنها را از چنگال دشمنان رهائى بخشيم و نقشههاى آنها را نقش بر آب كنيم، آرى «ما سر انجام به اين وعده خود وفا كرديم و صدق آن را آشكار ساختيم، آنها و تمام كسانى را كه مىخواستيم نجات داديم و مسرفان را هلاك نموديم»! (ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ).
آرى! همان گونه كه سنت ما انتخاب كردن رهبران بشر از ميان افراد بشر بود، اين هم سنت ما بود كه در برابر توطئههاى مخالفان از آنها حمايت كنيم و اگر اندرزهاى پى در پى در آنها مؤثر نيفتاد، صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك سازيم.
(آيه 10)- اين آيه در يك جمله كوتاه و پر معنى، به اكثر ايرادهاى مشركان مجددا پاسخ داده، مىگويد: «ما بر شما كتابى نازل كرديم كه وسيله بيدارى شما در آن است آيا تعقل نمىكنيد»؟! (لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ).
هر كس آيات اين كتاب را كه مايه تذكر و بيدارى دل و حركت انديشه و پاكى جامعههاست بررسى كند به خوبى مىداند يك معجزه روشن و جاويدان است، با وجود اين معجزه آشكار كه از جهات مختلف آثار اعجاز در آن نمايان است- از جهت جاذبه فوق العاده، از جهت محتوا، احكام و قوانين، عقايد و معارف و ...- آيا باز در انتظار ظهور معجزه ديگرى هستيد؟
البته بيدار كننده بودن قرآن جنبه اجبارى و الزامى ندارد، بلكه مشروط است برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 158
به اين كه انسان خودش بخواهد و دريچههاى قلبش را به روى آن بگشايد.
(آيه 11)- چگونه ستمگران در چنگال عذاب گرفتار شدند؟ در اينجا به دنبال گفتگوهايى كه در باره مشركان و كافران لجوج گذشت سر نوشت آنها را با مقايسه با سر نوشت اقوام پيشين، مشخص مىكند.
نخست مىگويد: «چه بسيار شهرها و آباديهاى ظالم و ستمگرى را در هم شكستيم» (وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً).
«و بعد از آنها قوم و جمعيت ديگرى را به روى كار (و به ميدان آزمايش) آورديم» (وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِينَ).
(آيه 12)- آنگاه شرح حال آنها را به هنگامى كه دامنه عذاب در آبادى آنها گسترده مىشد، و وضع بيچارگى آنان را در مقابل مجازات الهى مشخص مىكند، مىگويد: «پس هنگامى كه آنها احساس كردند عذاب الهى مىخواهد دامنشان را بگيرد، پا به فرار گذاردند» (فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ).
درست همانند يك لشكر شكست خورده كه شمشيرهاى برهنه دشمن را پشت سر خود مىبينند و به هر سو پراكنده مىشوند.
(آيه 13)- اما به عنوان توبيخ و سرزنش به آنها گفته مىشود: «فرار نكنيد و باز گرديد به سوى زندگانى پر ناز و نعمتتان! و به سوى كاخها و قصرها و مسكنهاى پر زر و زيورتان، شايد (سائلان بيايند و) و از شما تقاضا كنند» (لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ).
اين عبارت ممكن است اشاره به آن باشد كه همواره در اين زندگى پر ناز و نعمتى كه داشتند سائلان و تقاضا كنندگان بر در خانههايشان رفت و آمد داشتند، با اميد مىآمدند و محروم باز مىگشتند به آنها مىگويد: باز گرديد و همان صحنههاى نفرت انگيز را تكرار كنيد، و اين در حقيقت يك نوع استهزاء و سرزنش است.
(آيه 14)- به هر حال آنها در اين هنگام بيدار مىشوند، آنچه را قبلا شوخى مىپنداشتند به جدىترين صورت در برابر خويش مىبينند و فريادشان بلند مىشود «مىگويند: اى واى بر ما كه ظالم و ستمگر بوديم»! (قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ).
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 159
(آيه 15)- اما اين بيدارى اضطرارى كه در برابر صحنههاى جدى عذاب براى هر كس پيدا مىشود بىارزش است، و اثرى در تغيير سر نوشت آنها ندارد، لذا قرآن در اين آيه اضافه مىكند: «و همچنان اين سخن را (واى بر ما ظالم و ستمگر بوديم) تكرار مىكردند تا آنها را درو كرده و خاموش ساختيم» (فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ حَتَّى جَعَلْناهُمْ حَصِيداً خامِدِينَ).
(آيه 16)- آفرينش آسمان و زمين بازيچه نيست: از آنجا كه در آيات گذشته اين حقيقت منعكس بود كه ظالمان بىايمان هدفى براى آفرينش خود جز عيش و نوش قائل نبودند، و در واقع عالم را بىهدف مىپنداشتند، قرآن مجيد در اينجا براى ابطال اين طرز فكر و اثبات وجود هدف با ارزشى براى آفرينش كل جهان مخصوصا انسانها چنين مىگويد: «ما آسمان و زمين و آنچه ميان آنهاست از روى بازى نيافريديم» (وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ).
اين زمين گسترده، اين آسمان پهناور، و اين همه موجودات متنوع و بديعى كه در صحنه آنهاست نشان مىدهد، غرض مهمى در كار بوده است، آرى هدف اين بوده كه از يك سو بيانگر آن آفريننده بزرگ باشند و نشانهاى از عظمتش، و از سوى ديگر دليلى بر «معاد» باشد و گر نه اين همه غوغا براى اين چند روز معنى نداشت.
(آيه 17)- اين آيه مىگويد: اكنون كه مسلم شد عالم بىهدف نيست، اين هم مسلم است كه هدف اين آفرينش، سرگرمى خدا به امر خلقت نبوده است كه اين سرگرمى نامعقولى است «به فرض محال اگر مىخواستيم سر گرمى انتخاب كنيم چيزى متناسب خود انتخاب مىكرديم» (لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ).
اين آيه بازگوى دو حقيقت است: نخست اين كه محال است هدف پروردگار سر گرمى خويشتن باشد.
سپس مىگويد: به فرض كه هدف سر گرمى بود بايد سر گرمى مناسب ذات او باشد، از عالم مجردات و مانند آن، نه عالم محدود ماده.
(آيه 18)- سپس با لحن قاطعى براى ابطال اوهام بىخردانى كه دنيا را برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 160
بىهدف يا تنها مايه سر گرمى مىپندارند چنين مىگويد: اين جهان، مجموعهاى است از حق و واقعيت، چنين نيست كه اساس آن بر باطل بوده باشد «بلكه ما حق را بر سر باطل مىكوبيم تا آن را هلاك سازد و اين گونه باطل محو و نابود مىشود» (بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ).
و در پايان آيه مىگويد: «اما واى بر شما از اين توصيفى كه (از بىهدفى عالم) مىكنيد» (وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ).
يعنى ما همواره دلايل عقلى و استدلالات روشن و معجزات آشكار خود را در برابر پندارها و اوهام بيهوده گرايان قرار مىدهيم، تا در نظر انديشمندان و صاحبان عقل، اين پندارها در هم كوبيده و نابود شود.
(آيه 19)- در آيات گذشته سخن از اين واقعيت بود كه عالم هستى داراى هدف تكاملى حساب شدهاى است براى انسانها.
و از آنجا كه ممكن است اين توهم به وجود آيد كه خدا چه نيازى به ايمان و عبادت ما دارد؟ به پاسخ اين سخن مىپردازد و مىگويد: «و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از آن اويند» (وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).
«و آنها كه نزد اويند [فرشتگان] هيچگاه از عبادتش استكبار نمىورزند، و هرگز خسته نمىشوند» (وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ).
(آيه 20)- «تمام شب و روز تسبيح مىگويند و كمترين ضعف و سستى به خود راه نمىدهند» (يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ).
با اين حال او چه نيازى به طاعت و عبادت شما دارد، پس اگر دستور ايمان و عمل صالح و بندگى و عبوديت به شما داده، سود و فايدهاش متوجه خود شماست.
(آيه 21)- پس از آن كه بيهودگى و بىهدفى عالم هستى در آيات گذشته، نفى شد در اينجا به مسأله وحدت معبود و مدير و مدبر اين جهان پرداخته، چنين مىگويد: «آيا آنها خدايانى از زمين برگزيدند، خدايانى كه مىتوانند (موجودات زنده را) بيافرينند و در جهان پخش كنند»؟! (أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنْشِرُونَ).
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 161
(آيه 22)- اين آيه يكى از دلايل روشن نفى «آلهه» و خدايان مشركان را به اين صورت بيان مىكند: «اگر در آسمان و زمين، معبودها و خدايانى جز اللّه بود هر دو فاسد مىشدند» و نظام جهان بر هم مىخورد (لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا).
«پس منزّه و پاك است خداوند، پروردگار عرش، از توصيفى كه آنها مىكنند» (فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ).
اين نسبتهاى ناروا، و اين خدايان ساختگى و آلهه پندارى، اوهامى بيش نيستند و دامان كبريايى ذات پاك او با اين نسبتهاى ناروا آلوده نمىگردد.
دليلى كه براى توحيد و نفى آلهه در آيه فوق، آمده است، در عين سادگى و روشنى، يكى از براهين دقيق فلسفى در اين زمينه است كه دانشمندان از آن، به عنوان «برهان تمانع» ياد مىكنند، خلاصه اين برهان را چنين مىتوان بيان كرد:
بدون شك نظام واحدى در اين جهان حكمفرماست اين هماهنگى قوانين و نظامات آفرينش از اين حكايت مىكند كه از مبدأ واحدى سر چشمه گرفته است چرا كه اگر مبدأها متعدد بود و ارادهها مختلف، اين هماهنگى هرگز وجود نداشت چرا كه هر يك اقتضايى داشت و هر كدام اثر ديگرى را خنثى مىكرد و سر انجام جهان به فساد مىگراييد.
(آيه 23)- پس از آن كه با استدلالى كه در آيه قبل آمد توحيد مدبر و اداره كننده اين جهان اثبات شد، در اين آيه مىگويد: او آن چنان حكيمانه جهان را نظم بخشيده كه جاى هيچ ايراد و گفتگو در آن نيست آرى «هيچ كس نمىتواند بر كار او خرده بگيرد (و از آن سؤال كند) در حالى كه ديگران چنين نيستند و در افعالشان جاى ايراد و سؤال بسيار است» (لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ).
دو گونه سؤال داريم، يك نوع سؤال توضيحى است كه انسان مىخواهد نكته اصلى و هدف واقعى كارى را بداند، اين گونه سؤال در افعال خدا نيز جايز است.
اما نوع ديگر، سؤال اعتراضى است، كه مفهومش اين است عمل انجام شده نادرست و غلط بوده مسلما اين نوع سؤال در افعال خداوند حكيم معنى ندارد ولى جاى اين گونه سؤال در افعال ديگران بسيار است.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 162
(آيه 24)- اين آيه مشتمل بر دو دليل ديگر در زمينه نفى شرك است، كه با دليل گذشته مجموعا سه دليل مىشود.
نخست مىگويد: «آيا آنها جز خدا معبودانى براى خود انتخاب كردهاند؟
بگو: دليل خود را بياوريد» (أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ).
اشاره به اين كه اگر از دليل گذشته داير به اين كه نظام عالم هستى دليل بر توحيد است صرف نظر كنيد لا اقل هيچ گونه دليلى بر اثبات شرك و الوهيت اين خدايان وجود ندارد، انسان عاقل چگونه مطلبى را بىدليل مىپذيرد؟
سپس به آخرين دليل اشاره كرده، مىگويد: اين تنها من و همراهانم نيستيم كه سخن از توحيد مىگوييم، «اين سخن كسانى است كه با من هستند، و سخن كسانى [پيامبرانى] است كه پيش از من بودند»! (هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي).
اين همان دليلى است كه دانشمندان عقايد تحت عنوان اجماع و اتفاق پيامبران بر مسأله يگانگى خدا ذكر كردهاند.
و از آنجا كه ممكن است گاهى كثرت بت پرستان براى بعضى مانع از پذيرش توحيد گردد، چنين اضافه مىكند: «اما اكثر آنها حق را نمىدانند لذا از آن روى گردانند» (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ).
هميشه مخالفت كردن اكثريت نادان در بسيارى از جامعهها دليلى بوده است، براى اعراض ناآگاهان، و قرآن تكيه بر اين اكثريت را شديدا محكوم كرده است.
(آيه 25)- و از آنجا كه ممكن است بعضى بىخبران بگويند ما پيامبرانى مانند عيسى (ع) داريم كه دعوت به خدايان متعدد كرده است، قرآن در اين آيه با صراحت تمام مىگويد: «و ما قبل از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اين كه به او وحى نموديم كه معبودى جز من نيست، پس تنها مرا پرستش كنيد» (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ).
و به اين ترتيب ثابت مىشود كه نه عيسى و نه غير او هرگز دعوت به شرك نكردهاند، و اين گونه نسبتها تهمت است.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 163
(آيه 26)- فرشتگان بندگان شايسته و فرمانبردار! از آنجا كه در آيه قبل سخن از پيامبران الهى و نفى هر گونه شرك در ميان بود بحث اين آيه در مورد نفى فرزند بودن فرشتگان است.
توضيح اين كه: بسيارى از مشركان عرب عقيده داشتند كه فرشتگان، فرزندان خدا هستند، قرآن اين عقيده خرافى و بىاساس را محكوم كرده و بطلان آن را با دلايل مختلف بيان مىكند، نخست مىگويد: «و آنها گفتند: خداوند رحمان فرزندى براى خود انتخاب كرده است» (وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً).
اگر منظورشان فرزند حقيقى باشد، كه لازمه آن جسم بودن است، و اگر «تبنّى» (فرزند خواندگى) كه در ميان عرب معمول بوده است باشد، آن نيز دليل بر ضعف و احتياج است.
اما يك وجود ازلى و ابدى و غير جسمانى و از هر نظر بىنياز، فرزند در مورد او معنى ندارد.
لذا بلا فاصله مىفرمايد: «منزه و پاك است او» از اين عيب و نقص (سُبْحانَهُ).
سپس اوصاف فرشتگان را در شش قسمت بيان مىكند كه مجموعا دليل روشنى است بر نفى فرزند بودن آنها:
1- «آنها بندگان خدا هستند» (بَلْ عِبادٌ).
2- بندگانى «شايسته و گرامى داشته» (مُكْرَمُونَ).
آنها همچون بندگان گريز پا نيستند كه تحت فشار مولى، تن به خدمت مىدهند خدا نيز آنها را به خاطر اخلاصشان در عبوديت گرامى داشته و مواهب خويش را به آنها افزايش داده است.
(آيه 27)- سوم: آنها آن قدر مؤدب و تسليم و سر بر فرمان خدا هستند كه «هرگز در سخن گفتن بر او پيشى نمىگيرند» (لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ).
4- و از نظر عمل نيز «آنها تنها فرمان او را اجرا مىكنند» (وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ).
آيا اين صفات، صفات فرزندان است يا صفات بندگان؟!
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 164
(آيه 28)- سپس به احاطه علمى پروردگار نسبت به آنها اشاره كرده، مىفرمايد: «خداوند «اعمال امروز و آينده و اعمال گذشته آنها را مىداند» (يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ). هم از دنياى آنها آگاه است و هم از آخرتشان، هم قبل از وجودشان و هم بعد از وجودشان.
مسلما فرشتگان از اين موضوع آگاهند كه خدا يك چنين احاطه علمى به آنها دارد، و همين عرفان، سبب مىشود كه آنها نه سخنى قبل از او بگويند و نه از فرمانش سر پيچى كنند.
5- بدون شك آنها كه بندگان گرامى و شايسته خدا هستند براى نيازمندان شفاعت مىكنند ولى بايد توجه داشت: «هرگز شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كه بدانند خدا از او خشنود است» و اجازه شفاعت او را داده است (وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى).
جمله فوق پاسخى است به آنها كه مىگفتند: ما فرشتگان را عبادت مىكنيم تا در پيشگاه خدا براى ما شفاعت كنند، قرآن مىگويد آنها از پيش خود هيچ كارى نمىتوانند بكنند و هر چه مىخواهيد بايد مستقيما از خدا بخواهيد حتى اجازه شفاعت شفيعان را.
6- به خاطر همين معرفت و آگاهى است كه: «آنها از ترس او بيمناكند» و تنها ترس او را به دل راه مىدهند (وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ).
آنها از اين نمىترسند كه گناهى انجام داده باشند، بلكه از كوتاهى در عبادت يا ترك اولى بيمناكند.
(آيه 29)- روشن است كه فرشتگان با اين صفات بر جسته و ممتاز و مقام عبوديت خالص هرگز دعوى خدايى نمىكنند، اما اگر فرضا «كسى از آنها بگويد: من معبودى جز خدا هستم ما كيفر او را جهنم مىدهيم، آرى اين چنين ظالمان را كيفر خواهيم داد» (وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ).
در حقيقت دعوى الوهيت يك مصداق روشن ظلم بر خويشتن و بر جامعه برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 165
است و در قانون كلى «كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ» درج است.
(آيه 30)- باز هم نشانههاى خدا در جهان هستى: در اينجا يك سلسله از نشانههاى خداوند در نظام عالم هستى و تدبير منظم آن بيان گرديده، و تأكيدى است بر بحثهاى گذشته، پيرامون دلايل توحيد.
نخست مىگويد: «و آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين پيوسته بودند پس ما آنها را باز كرديم»؟! (أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما).
ممكن است منظور از به هم پيوستگى آسمان اين باشد كه در آغاز بارانى نمىباريد و منظور از به هم پيوستگى زمين اين كه در آن زمان گياهى نمىروييد، اما خدا هر دو را گشود، از آسمان باران نازل كرد و از زمين انواع گياهان را رويانيد. «و هر چيز زندهاى را از آب قرار داديم» (وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ).
«آيا (با مشاهده اين آيات و نشانهها، باز هم) ايمان نمىآورند» (أَ فَلا يُؤْمِنُونَ).
در مورد پيدايش همه موجودات زنده از آب دو تفسير مشهور است:
1- حيات همه موجودات زنده- اعم از گياهان و حيوانات- به آب بستگى دارد، همين آبى كه بالاخره مبدأ آن، بارانى است كه از آسمان نازل شده.
ديگر اين كه «ماء» در اينجا اشاره به آب نطفه است كه موجودات زنده معمولا از آن به وجود مىآيند.
جالب اين كه دانشمندان امروز معتقدند كه نخستين جوانه حيات در اعماق درياها پيدا شده است، به همين دليل آغاز حيات و زندگى را از آب مىدانند، و اگر قرآن آفرينش انسان را از خاك مىشمرد، نبايد فراموش كنيم منظور از خاك همان طين (گل) است كه تركيبى است از آب و خاك.
(آيه 31)- اين آيه اشاره به قسمت ديگرى از نشانههاى توحيد و نعمتهاى بزرگ خداوند كرده، مىگويد: «و ما در زمين كوهاى ثابت و مستقرى ايجاد كرديم تا انسانها را نلرزاند» (وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 166
كوهها همچون زرهى كره زمين را در بر گرفتهاند و اين سبب مىشود كه از لرزشهاى شديد زمين كه بر اثر فشار گازهاى درونى است تا حد زيادى جلوگيرى كند.
به علاوه همين وضع كوهها، حركات پوسته زمين را در مقابل جزر و مد ناشى از ماه به حد اقل مىرساند.
از سوى ديگر اگر كوهها نبودند سطح زمين همواره در معرض تند بادها قرار داشت و آرامشى در آن ديده نمىشد، همان گونه كه در كويرها و بيابانهاى خشك و سوزان چنين است.
سپس به نعمت ديگرى كه آن هم از نشانههاى عظمت اوست اشاره كرده، مىگويد: «و ما در لابلاى اين كوههاى عظيم، درهها و راههايى قرار داديم، تا آنها هدايت شوند و به مقصد برسند» (وَ جَعَلْنا فِيها فِجاجاً سُبُلًا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ).
به راستى اگر اين درهها و شكافها نبودند، سلسلههاى جبال عظيم موجود در زمين، مناطق مختلف را آن چنان از هم جدا مىكردند كه پيوندشان از زمين بكلى گسسته مىشد، و اين نشان مىدهد كه همه اين پديدهها طبق برنامه و حسابى است.
(آيه 32)- و از آنجا كه آرامش زمين به تنهايى براى آرامش زندگى انسان كافى نيست بلكه بايد از طرف بالا نيز ايمنى داشته باشد در اين آيه اضافه مىكند:
«و ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم ولى آنها از آيات و نشانههاى توحيد كه در اين آسمان پهناور است روى گردانند» (وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آياتِها مُعْرِضُونَ).
منظور از آسمان در اينجا جوّى است كه گردا گرد زمين را گرفته، و ضخامت آن طبق تحقيقات دانشمندان صدها كيلو متر مىباشد، اين قشر ظاهرا لطيف كه از هوا و گازها تشكيل شده به قدرى محكم و پر مقاوت است كه هر موجود مزاحمى از بيرون به سوى زمين بيايد نابود مىشود، و كره زمين را در برابر بمباران شبانه روزى سنگهاى «شهاب» كه از هر گلولهاى خطرناكترند حفظ مىكند.
به علاوه اشعه آفتاب كه داراى قسمتهاى مرگبارى است به وسيله آن تصفيه برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 167
مىشود، و از نفوذ اشعه كشنده كيهانى كه از بيرون جو، به سوى زمين سرازير است جلوگيرى مىكند.
(آيه 33)- و در اين آيه به آفرينش شب و روز و خورشيد و ماه پرداخته، مىگويد: «و اوست كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد» (وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ).
و «هر كدام از اينها در مدارى در حركتند» (كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ).
(آيه 34)- همه مىميرند! در قسمتى از آيات گذشته خوانديم كه مشركان براى ترديد در نبوت پيامبر (ص) به مسأله انسان بودن او متوسل مىشدند. اين آيه اشاره به بعضى ديگر از ايرادات آنهاست: گاه آنها مىگفتند سر و صدايى كه پيامبر- و به گفته آنها اين شاعر- به راه انداخته دوامى ندارد و با مرگش همه چيز پايان مىيابد. (طور/ 30) و گاه چنين مىپنداشتند كه چون اين مرد معتقد است خاتم پيامبران است بايد هرگز نميرد تا حافظ آيين خويش باشد، بنا بر اين مرگ او در آينده دليلى خواهد بود بر بطلان ادعاى او! قرآن در جمله كوتاهى به آنها پاسخ داده، مىگويد: «و ما براى هيچ بشرى قبل از تو زندگى جاويدان قرار نداديم» (وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ).
اين قانون تغيير ناپذير آفرينش است كه هيچ كس زندگى جاويدان ندارد.
وانگهى اينها كه از مرگ تو هم اكنون شادى مىكنند «اگر تو بميرى مگر خودشان زندگى جاويدان دارند»؟! (أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ).
بقاى شريعت و دين و آيين نياز به بقاى آورنده آن ندارد. ممكن است جانشينان او خط او را ادامه دهند.
(آيه 35)- سپس قانون كلى مرگ را در باره همه نفوس، بدون استثناء چنين باز گو مىكند: «هر انسانى طعم مرگ را مىچشد» (كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ).
بعد از ذكر قانون عمومى مرگ اين سؤال مطرح مىشود كه هدف از اين حيات ناپايدار چيست و چه فايدهاى دارد؟ برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 168
قرآن در دنباله همين سخن مىگويد: «و شما را با بديها و خوبيها آزمايش مىكنيم، و سر انجام به سوى ما باز گردانده مىشويد» (وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ). البته آزمايش به وسيله بلاها سختتر است.
جايگاه اصلى شما اين جهان نيست، بلكه جاى ديگر است شما تنها براى دادن امتحانى در اينجا مىآييد و پس از پايان امتحان و كسب تكامل لازم به جايگاه اصلى خود كه سراى آخرت است خواهيد رفت.
(آيه 36)- باز در اينجا به بحثهاى ديگر در ارتباط با موضعگيرى مشركان در برابر پيامبر اسلام (ص) بر خورد مىكنيم، كه بيانگر طرز تفكر انحرافى آنها در مسائل اصولى است نخست مىگويد: «و هنگامى كه كافران تو را مىبينند كارى جز مسخره كردن تو ندارند» (وَ إِذا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً).
آنها با بىاعتنايى به تو اشاره كرده، مىگويند: «آيا اين همان كسى است كه خدايان و بتهاى شما را (به بدى) ياد مىكند»؟ (أَ هذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ).
«در حالى كه خود ذكر خداوند رحمان را انكار مىكنند» (وَ هُمْ بِذِكْرِ الرَّحْمنِ هُمْ كافِرُونَ).
تعجب در اين است كه اگر كسى از اين بتهاى سنگى و چوبى بد گويى كند- نه بد گويى بلكه حقيقت را بيان نمايد و بگويد اينها موجودات بىروح و فاقد شعور و بىارزش هستند- تعجب مىكنند، اما اگر كسى منكر خداوند بخشنده و مهربانى شود كه آثار رحمتش پهنه جهان را گرفته و در هر چيز دليلى بر عظمت و رحمت اوست براى آنها جاى تعجب نيست.
(آيه 37)- سپس به يكى ديگر از كارهاى زشت و بىرويه اين انسانهاى بىبند و بار اشاره كرده، مىفرمايد: «انسان از عجله آفريده شده» (خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ).
در حقيقت تعبير «خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ» يك نوع تأكيد است يعنى آن چنان انسان عجول است كه گويى از «عجله» آفريده شده، و تار و پود وجودش از آن تشكيل يافته! و به راستى بسيارى از مردم عادى چنينند هم در خير عجولند برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 169
و هم در شر.
و در پايان آيه اضافه مىكند: «ولى عجله نكنيد من آياتم را به زودى به شما نشان خواهم داد» (سَأُرِيكُمْ آياتِي فَلا تَسْتَعْجِلُونِ).
آيات ممكن است اشاره به نشانههاى عذاب و بلاها و مجازاتهايى باشد كه پيامبر (ص) مخالفان را با آن تهديد مىكرد و اين سبك مغزان كرارا مىگفتند: پس چه شد اين بلاهايى كه ما را با آن مىترسانى.
قرآن مىگويد: عجله نكنيد، چيزى نمىگذرد كه دامانتان را خواهد گرفت.
(آيه 38)- باز انگشت روى يكى از تقاضاهاى عجولانه آنها گذاشته، مىفرمايد: «و آنها مىگويند: اين وعده قيامت اگر راست مىگوييد كى فرا مىرسد؟!» (وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).
(آيه 39)- اين آيه به آنها پاسخ مىدهد، و مىگويد: «اگر كافران مىدانستند زمانى را كه نمىتوانند شعلههاى آتش را از صورت و پشت خود دور سازند، و هيچ كس به يارى آنها نخواهد شتافت» هرگز تعجيل در عذاب نمىكردند، و نمىگفتند: قيامت كى فرا مىرسد» (لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لا يَكُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَ لا عَنْ ظُهُورِهِمْ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ).
(آيه 40)- و جالب اين كه اين مجازات الهى و آتش سوزان «به صورت ناگهانى به سراغ آنها مىآيد آن چنانكه مبهوتشان مىكند»! (بَلْ تَأْتِيهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ).
«پس (آن چنان غافلگير و مقهورشان مىسازد كه) قدرت بر دفع آن را ندارند» (فَلا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّها).
حتى اگر تقاضاى مهلت كنند و بر خلاف آنچه تا آن وقت عجله مىكردند در خواست تأخير نمايند «به آنها مهلت داده نمىشود» (وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ).
(آيه 41)- در آيات گذشته ديديم كه مشركان و كفار، پيامبر اسلام (ص) را به باد استهزاء مىگرفتند، اين آيه به عنوان دلدارى پيامبر (ص) و تسلى خاطر او مىگويد: اين تنها تو نيستى كه مورد استهزاء واقع شدهاى «پيامبران قبل از تو نيز برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 170
مورد استهزاء قرار گرفتند» (وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ).
«ولى سر انجام آنچه را (از عذابهاى الهى) به باد مسخره گرفته بودند، دامان استهزا كنندگان را گرفت» (فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ).
بنا بر اين غم و اندوهى به خود راه مده و اين گونه اعمال جاهلان نبايد در روح بزرگ تو كمترين اثر بگذارد و يا در اراده آهنينت خللى وارد كند.
(آيه 42)- در اين آيه مىگويد: نه تنها در برابر عذاب خدا در قيامت، كسى از شما دفاع نمىكند، در اين دنيا نيز همين است «بگو: چه كسى شما را در شب و روز در برابر مجازات خداوند رحمان حفظ و نگهدارى مىكند»؟! (قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ).
در واقع اگر خداوند آسمان «جوّ زمين» را سقف محفوظى قرار نداده بود همين به تنهايى كافى بود كه شما را شب و روز در معرض بمباران سنگهاى آسمانى قرار دهد.
قابل توجه اين كه: در اين آيه به جاى «اللّه»، «رحمن» به كار رفته، يعنى ببينيد شما چقدر گناه كردهايد كه حتى خداوندى را كه كانون رحمت عامه است به خشم آوردهايد.
سپس اضافه مىكند: «بلكه آنها از ياد پروردگارشان روى گردانند» (بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ).
نه به مواعظ و اندرزهاى پيامبران او گوش فرا مىدهند، و نه ياد خدا و نعمتهايش دل آنها را تكان مىدهد، و نه لحظهاى انديشه خود را در اين راه به كار مىاندازند.
(آيه 43)- باز به عنوان سؤال مىپرسد: اين كافران ظالم و گنهكار در برابر كيفرهاى الهى به چه چيز دل بستهاند؟ «آيا آنها خدايانى دارند كه مىتوانند از آنان در برابر ما دفاع كنند»؟! (أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنا).
اين خدايان ساختگى آنها «حتى نمىتوانند خودشان را يارى دهند و از خويشتن دفاع كنند» (لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 171
«و نه از ناحيه ما (به وسيله رحمت و نيروى معنوى) يارى و همراهى مىشوند» (وَ لا هُمْ مِنَّا يُصْحَبُونَ).
(آيه 44)- اين آيه اشاره به يكى از علل مهم سر كشى و طغيان افراد بىايمان كرده، مىگويد: «ما به اين گروه و پدرانشان انواع نعمتها بخشيديم تا آنجا كه عمرهاى طولانى پيدا كردند» (بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى طالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ).
اما به جاى اين كه اين عمر طولانى و نعمت فراوان حس شكر گزارى را در آنها تحريك كرده و سر بر آستان عبوديت حق بگذارند مايه غرور و طغيانشان شد.
ولى آيا آنها نمىبينند كه اين جهان و نعمتهايش پايدار نيست «آيا نمىبينند كه ما پيوسته به سراغ زمين آمده، و از آن (و اهلش) مىكاهيم؟» (أَ فَلا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها).
اقوام و قبايل يكى بعد از ديگرى مىآيند و مىروند و حتى دانشمندان و بزرگان و علما كه قوام زمين به آنها بود چشم از جهان فرو بستند! «آيا آنها غالبند» يا ما؟! (أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ).
(آيه 45)- سپس اين حقيقت را باز گو مىكند كه وظيفه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن است كه مردم را از طريق وحى آسمانى انذار كند، روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده مىگويد:
«به آنها بگو: (من از پيش خود چيزى نمىگويم) تنها به وسيله وحى شما را انذار مىكنم» (قُلْ إِنَّما أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ).
و اگر در دل سخت شما اثر نمىگذارد جاى تعجب نيست، و نه دليلى بر نقصان وحى آسمانى، بلكه به خاطر آن است كه «افراد كر، هنگامى كه انذار مىشوند سخنان را نمىشنوند»! (وَ لا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ إِذا ما يُنْذَرُونَ).
گوش شنوا لازم است تا سخن خدا را بشنود، نه گوشهايى كه آن چنان پردههاى گناه و غفلت و غرور بر آنها افتاده كه شنوايى حق را بكلى از دست داده است.
(آيه 46)- به دنبال آيات گذشته كه حالت غرور و بىخبرى افراد بىايمان را منعكس مىكرد در اين آيه، مىگويد: اين بىخبران مغرور كه در حالت نعمت برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 172
و آرامش هرگز خدا را بنده نيستند «اگر گوشه كوچك و از نسيمى عذاب پروردگارت دامنشان را بگيرد (چنان متوحش مىشوند كه) فرياد مىزنند اى واى بر ما! ما همگى ظالم و ستمگر بوديم»! (وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذابِ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ). ولى چه سود كه اين بيدارى اضطرارى هم به حال آنها سودى ندارد.
(آيه 47)- و در اين آيه اشاره به حساب و جزاى دقيق و عادلانه قيامت مىكند تا افراد بىايمان و ستمگر بدانند به فرض كه عذاب اين دنيا دامانشان را نگيرد مجازات آخرت حتمى است، و دقيقا تمام اعمالشان مورد محاسبه قرار مىگيرد.
مىفرمايد: «و ما ترازوهاى عدل را در روز قيامت بر پا مىكنيم» (وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ).
در احاديث اسلامى مىخوانيم: ميزانهاى سنجش در قيامت، پيامبران و امامان و پاكان و نيكانى هستند كه در پرونده اعمالشان نقطه تاريكى وجود ندارد.
اين ترازوهاى سنجش آن چنان دقيق و منظم است كه گويى عين عدالت مىباشد. و به همين دليل بلا فاصله اضافه مىكند: «پس به هيچ كس در آنجا كمترين ظلم و ستمى نمىشود» (فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً). نه از پاداش نيكو كاران چيزى كاسته مىشود، و نه به مجازات بد كاران افزوده مىگردد.
اما اين نفى ظلم و ستم، مفهومش اين نيست كه در حساب دقت نمىشود بلكه «اگر به مقدار سنگينى يك دانه خردل (كار نيك و بدى) باشد ما آن را حاضر مىسازيم» و مورد سنجش قرار مىدهيم (وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها).
«و همين قدر كافى است كه ما حسابگر اعمال بندگان باشيم» (وَ كَفى بِنا حاسِبِينَ).
(آيه 48)- شمهاى از داستان پيامبران: از اين آيات به بعد فرازهايى از زندگانى پيامبران كه آميخته با نكات بسيار آموزندهاى است بيان شده، كه بحثهاى گذشته را در زمينه نبوت پيامبر اسلام (ص) و درگيرى او با مخالفان، با توجه به برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 173
اصول مشتركى كه حاكم بر آنهاست، روشنتر مىسازد.
در اين آيه مىفرمايد: «ما به موسى و هارون فرقان (وسيله تشخيص حق از باطل) بخشيديم، و نور و ياد آورى براى پرهيز كاران» (وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِياءً وَ ذِكْراً لِلْمُتَّقِينَ).
(آيه 49)- در اين آيه «پرهيزكاران» را چنين معرفى مىكند: «آنها كسانى هستند كه از پروردگارشان در غيب و نهان مىترسند» ترسى آميخته با احترام و تعظيم (الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ).
«و آنان از روز رستاخيز بيم دارند» (وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ).
در واقع پرهيز كاران به روز قيامت بسيار علاقهمندند چون كانون پاداش و رحمت الهى است اما با اين حال از حساب و كتاب خدا نيز بيمناكند.
(آيه 50)- اين آيه قرآن را در مقايسه با كتب پيشين قرار داده، مىگويد:
«و اين ذكر مباركى است كه ما آن را (بر شما) نازل كرديم» (وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ).
«پس آيا شما آن را انكار مىكنيد» (أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ).
آيا چنين كتابى، جاى انكار دارد! دلايل حقانيتش در خودش نهفته، و نورانيتش آشكار است، و رهروان راهش سعادتمند و پيروز.