این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 573

سوره انعام‏

سوره مبارزه با انواع شرك و بت‏پرستى اين سوره در «مكّه» نازل شده و 165 آيه است.

محتواى سوره:

گفته مى‏شود اين سوره شصت و نهمين سوره‏اى است كه در مكّه بر پيامبر نازل گرديد، و از روايات اهل بيت عليه السّلام استفاده مى‏شود كه تمام آياتش يكجا نازل شده است و هدف اساسى اين سوره، همانند ساير سوره‏هاى مكّى، دعوت به اصول سه‏گانه «توحيد»، «نبوت» و «معاد» است، ولى بيش از همه روى مسأله يگانه پرستى و مبارزه با شرك و بت‏پرستى دور مى‏زند.

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم‏

 (آيه 1)- اين سوره با حمد و ستايش پروردگار آغاز شده است. نخست از طريق آفرينش عالم كبير (آسمان و زمين) و نظامات آنها، و سپس از طريق آفرينش «عالم صغير يعنى انسان»، مردم را متوجه اصل توحيد مى‏سازد، مى‏گويد: «حمد و سپاس براى خدايى است كه آسمانها و زمين را آفريد» (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ). «خداوندى كه مبدء نور و ظلمت (و بر خلاف عقيده دوگانه‏پرستان) آفريننده همه چيز است» (وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ).

 «اما مشركان و كافران به جاى اين كه از اين نظام واحد درس توحيد بياموزند براى پروردگار خود شريك و شبيه مى‏سازند» (ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ).

كلمه «ثمّ» بيانگر اين حقيقت است كه در آغاز، توحيد به عنوان يك اصل فطرى و عقيده عمومى و همگانى بشر بوده است و شرك بعدا به صورت يك انحراف از اين اصل فطرى به وجود آمده.

 (آيه 2)- و در اين آيه توجه به عالم صغير يعنى انسان مى‏دهد و در اين مورد به شگفت انگيزترين مسأله يعنى، آفرينش او از خاك و گل اشاره كرده و مى‏فرمايد: «اوست خدايى كه شما را از گل آفريد» (هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ).

از آنجا كه آفرينش انسان نخستين از خاك و گل بوده، درست است كه به ما نيز چنين خطابى بشود.

سپس به مراحل تكاملى عمر انسان اشاره كرده مى‏گويد: «پس از آن مدتى را مقرر ساخت كه در اين مدت انسان در روى زمين پرورش و تكامل پيدا كند» (ثُمَّ قَضى‏ أَجَلًا).

سپس براى تكميل اين بحث مى‏گويد: «اجل مسمّى در نزد خداست»                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 575

 (وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ).

و بعد مى‏گويد: «شما افراد مشرك (در باره آفريننده‏اى كه انسان را از اين اصل بى‏ارزش، يعنى گل آفريده و از اين مراحل حيرت‏انگيز و حيرت‏زا گذرانده است) شك و ترديد به خود راه مى‏دهيد» (ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ).

موجودات بى‏ارزشى همچون بتها را در رديف او قرار داده، يا در قدرت پروردگار بر رستاخيز و زنده كردن مردگان شك و ترديد داريد.

در اين كه منظور از «اجل مسمّى» و «اجلا» در آيه چيست؟ آنچه از آيات قرآن و روايات اهل بيت عليه السّلام استفاده مى‏شود اين است كه «اجل» به تنهايى به معنى عمر و وقت و مدت غير حتمى، و «اجل مسمّى» به معنى عمر و مدت حتمى است، و به عبارت ديگر «اجل مسمّى» مرگ طبيعى و «اجل» مرگ زودرس است. ولى به هر حال هر دو اجل از ناحيه خداوند تعيين مى‏شود.

 (آيه 3)- در اين آيه براى پاسخ گفتن به كسانى كه براى هر دسته‏اى از موجودات خدايى قائلند و مى‏گويند خداى باران، خداى جنگ، خداى صلح، خداى آسمان و مانند آن «1» چنين مى‏گويد: «اوست خداوندى كه بر تمام آسمانها و زمين حكومت مى‏كند» (وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ).

بديهى است كسى كه در همه جا حكومت مى‏كند و تدبير همه چيز به دست او است و در همه جا حضور دارد، تمام اسرار و نهانها را مى‏داند، و لذا در جمله بعد مى‏گويد: «چنين پروردگارى پنهان و آشكار شما را مى‏داند و نيز از آنچه انجام مى‏دهيد و به دست مى‏آوريد باخبر است» (يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ وَ يَعْلَمُ ما تَكْسِبُونَ).

 (آيه 4)- گفتيم در سوره انعام روى سخن بيشتر با مشركان است، و قرآن به انواع وسائل براى بيدارى و آگاهى آنها متوسل مى‏شود، در اين آيه به روح لجاجت و بى‏اعتنايى و تكبر مشركان در برابر حق و نشانه‏هاى خدا اشاره كرده، مى‏گويد: «آنها چنان لجوج و بى‏اعتنا هستند كه هر نشانه‏اى از نشانه‏هاى پروردگار را مى‏بينند، فورا از آن روى برمى‏گردانند» (وَ ما تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ).

__________________________________________________

 (1). و اين همان عقيده ارباب انواع مى‏باشد كه در يونان قديم نيز وجود داشته است.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 576

اين روحيه منحصر به دوران جاهليت و مشركان عرب نبوده، الان هم بسيارى را مى‏بينيم كه در يك عمر شصت ساله حتى، زحمت يك ساعت تحقيق و جستجو در باره خدا و مذهب به خود نمى‏دهند، سهل است اگر كتاب و نوشته‏اى در اين زمينه به دست آنها بيفتد به آن نگاه نمى‏كنند، و اگر كسى با آنها در اين باره سخن گويد، گوش فرا نمى‏دهند، اينها جاهلان لجوج و بى‏خبرى هستند كه ممكن است گاهى در كسوت دانشمند ظاهر شوند!

 (آيه 5)- سپس به نتيجه اين عمل آنها اشاره كرده، و مى‏گويد: «نتيجه اين شد كه آنها حق را به هنگامى كه به سراغشان آمد تكذيب كردند» (فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ).

در حالى كه اگر در آيات و نشانه‏هاى پروردگارت دقت مى‏نمودند، حق را به خوبى مى‏ديدند و مى‏شناختند و باور مى‏كردند.

 «و نتيجه اين تكذيب را به زودى دريافت خواهند داشت، و خبر آنچه را به باد مسخره گرفتند به آنها مى‏رسد» (فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْباءُ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ).

در دو آيه فوق در حقيقت اشاره به سه مرحله از كفر شده كه مرحله به مرحله تشديد مى‏گردد، نخست مرحله اعراض و روى گردانيدن، سپس مرحله تكذيب و بعدا مرحله استهزاء و مسخره كردن حقايق و آيات خدا.

 (آيه 6)- سرنوشت طغيانگران! از اين آيه به بعد، قرآن يك برنامه تربيتى مرحله به مرحله را، براى بيدار ساختن بت‏پرستان و مشركان- به تناسب انگيزه‏هاى مختلف شرك و بت‏پرستى- عرضه مى‏كند.

نخست براى كوبيدن عامل غرور كه يكى از عوامل مهم طغيان و سركشى و انحراف است، دست به كار شده و با يادآورى وضع اقوام گذشته و سر انجام دردناك آنها، به اين افراد، كه پرده غرور بر چشمانشان افتاده است هشدار مى‏دهد و مى‏گويد: «آيا اينها مشاهده نكردند چه اقوامى را پيش از آنها هلاك كرديم، اقوامى كه امكاناتى در روى زمين در اختيار آنها گذاشتيم كه در اختيار شما نگذاشتيم» (أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 577

 نُمَكِّنْ لَكُمْ)

. از جمله اين كه «بارانهاى پربركت و پشت سر هم براى آنها فرستاديم» (وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً).

 «و ديگر اين كه نهرهاى آب جارى را از زير آباديهاى آنها و در دسترس آنها جارى ساختيم» (وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ).

اما به هنگامى كه راه طغيان را پيش گرفتند، هيچ يك از اين امكانات نتوانست آنها را از كيفر الهى بر كنار دارد «و ما آنها را به خاطر گناهانشان نابود كرديم» (فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ). «و بعد از آنها اقوام ديگرى روى كار آورديم» (وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ).

 (آيه 7)- آخرين درجه لجاجت! قرآن در اينجا اشاره به تقاضاى جمعى از بت‏پرستان كرده و مى‏گويد: «اگر همانطور كه آنها تقاضا كردند، نوشته‏اى بر صفحه‏اى از كاغذ و مانند آن بر تو نازل كنيم، و علاوه بر مشاهده كردن، با دست خود نيز آن را لمس كنند باز مى‏گويند: اين يك سحر آشكار است»! (وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ).

يعنى دايره لجاجت آنها تا حدى توسعه يافته كه روشنترين محسوسات را انكار مى‏كنند و به بهانه سحر از تسليم شدن در برابر آن سرباز مى‏زنند.

 (آيه 8)- بهانه جوييها! يكى ديگر از عوامل كفر و انكار، بهانه جويى است از جمله بهانه جوييهايى كه مشركان در برابر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله داشتند و در چندين آيه از قرآن به آن اشاره شده و در اين آيه نيز آمده، اين است كه آنها مى‏گفتند: چرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به تنهايى به اين مأموريت بزرگ دست زده است؟ «چرا موجودى از غير جنس بشر و از جنس فرشتگان او را در اين مأموريت همراهى نمى‏كند»؟ (وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ). مگر مى‏تواند انسانى را كه از جنس ما است به تنهايى بار رسالت را بر دوش كشد؟

قرآن با دو جمله كه هر كدام استدلالى را دربردارد به آنها پاسخ مى‏گويد:

نخست اين كه «اگر فرشته‏اى نازل شود، و سپس آنها ايمان نياورند، به حيات همه آنان خاتمه داده خواهد شد و ديگر به آنها مهلت داده نمى‏شود» (وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 578

 لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ)

.

 (آيه 9)- لذا قرآن در جواب دوم مى‏گويد «اگر ما او را فرشته قرار مى‏داديم و به پيشنهاد آنها عمل مى‏كرديم، باز لازم بود تمام صفات انسان را در او ايجاد كنيم، و او را به صورت و سيرت مردى قرار دهيم» (وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا).

سپس نتيجه مى‏گيرد كه «با اين حال همان ايرادات سابق را بر ما تكرار مى‏كردند كه چرا به انسانى مأموريت رهبرى داده‏اى و چهره حقيقت را بر ما پوشانيده‏اى» (وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ).

 (آيه 10)- در اين آيه، خداوند به پيامبرش دلدارى مى‏دهد و مى‏گويد از مخالف و لجاجت و سرسختى آنها نگران نباش، زيرا «جمعى از پيامبران پيش از تو را نيز به باد استهزاء و مسخره گرفتند اما سر انجام آنچه را، مسخره مى‏كردند، دامانشان را گرفت و عذاب الهى بر آنها نازل شد» (وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ).

در حقيقت اين آيه هم مايه تسلى خاطرى است براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و هم تهديدى است براى مخالفان لجوج كه به عواقب شوم و دردناك كار خود بينديشند.

 (آيه 11)- قرآن در اينجا براى بيدار ساختن اين افراد لجوج و خودخواه از راه ديگرى وارد شده و به پيامبر دستور مى‏دهد كه به آنها سفارش كن «بگو: در زمين به سير و سياحت بپردازيد و عواقب كسانى كه حقايق را تكذيب كردند با چشم خود ببينيد، شايد بيدار شويد» (قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ).

شك نيست كه مشاهده آثار گذشتگان و اقوامى كه بر اثر پشت پا زدن به حقايق راه فنا و نابودى را پيمودند، تأثيرش بسيار بيشتر از مطالعه تاريخ آنها در كتابها است، زيرا اين آثار حقيقت را محسوس و قابل لمس مى‏سازد.

 (آيه 12)- در ادامه بحث با مشركان، در اين آيه با اشاره به اصل توحيد، مسأله رستاخيز و معاد از طريق جالبى تعقيب مى‏گردد.

1- نخست مى‏گويد: «بگو: آنچه در آسمانها و زمين است براى كيست»؟

 (قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ). و بلافاصله به دنبال آن مى‏گويد: خودت از زبان                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 579

 فطرت و جان آنها پاسخ بده «بگو: براى خدا» (قُلْ لِلَّهِ).

2- پروردگار عالم سر چشمه تمام رحمتهاست «اوست كه رحمت را بر عهده خويش قرار داده» و مواهب بى‏شمار، به همه ارزانى مى‏دارد (كَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ).

همين رحمت ايجاب مى‏كند انسان را كه استعداد بقاء و زندگى جاودانى دارد پس از مرگ در لباس حياتى نوين و در عالمى وسيعتر درآورد و در اين سير ابدى تكامل دست رحمتش پشت سر او باشد.

لذا به دنبال اين دو مقدمه مى‏گويد: «بطور مسلم همه شما را در روز رستاخيز، روزى كه هيچ گونه شك و ترديدى در آن نيست جمع خواهد كرد» (لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ).

در پايان آيه به سرنوشت و عاقبت كار مشركان لجوج اشاره كرده مى‏گويد:

 «آنها كه در بازار تجارت زندگى، سرمايه وجود خود را از دست داده‏اند به اين حقايق ايمان نمى‏آورند» (الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ).

 (آيه 13)- در آيه قبل اشاره به مالكيت خداوند نسبت به همه موجودات از طريق قرار گرفتن آنها در افق «مكان» شده بود، و اين آيه اشاره به مالكيت او از طريق قرار گرفتن در افق و پهنه «زمان» كرده، مى‏گويد: «و از آن اوست آنچه در شب و روز قرار گرفته است» (وَ لَهُ ما سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهارِ).

و در پايان آيه پس از ذكر توحيد اشاره به دو صفت بارز خداوند كرده مى‏گويد: «و اوست شنونده دانا» (وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ).

اشاره به اين كه وسعت جهان هستى و موجوداتى كه در افق زمان و مكان قرار گرفته‏اند هيچ گاه مانع از آن نيست كه خدا از اسرار آنها آگاه باشد.

(آيه 14)- پناهگاهى غير از خدا نيست! در اين آيه نيز هدف، اثبات توحيد و مبارزه با شرك و بت‏پرستى است، مشركان با اين كه آفرينش جهان را مخصوص ذات خداوند مى‏دانستند بتها را به عنوان تكيه‏گاه و پناهگاه براى خود انتخاب كرده بودند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 580

 قرآن براى از بين بردن اين پندار غلط به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنين دستور مى‏دهد: «به آنها بگو: آيا غير خدا را ولى و سرپرست و پناهگاه خود انتخاب كنم! در حالى كه او آفريننده آسمانها و زمين، و روزى دهنده همه موجودات است بدون اين كه خود نيازى به روزى داشته باشد» (قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ).

قابل توجه اين كه: در ميان صفات خدا در اينجا تنها روى اطعام بندگان و روزى دادن آنها تكيه شده است اين تعبير شايد به خاطر آن است كه بيشتر وابستگيها در زندگى مادى بشر بر اثر همين نياز مادى است، همين به اصطلاح «خوردن يك لقمه نان» است كه افراد را به خضوع در برابر اربابان زر و زور وامى‏دارد، و گاهى تا سر حد پرستش در مقابل آنها كرنش مى‏كنند.

قرآن در آيه فوق مى‏گويد: روزى شما به دست اوست نه به دست اين گونه افراد.

سپس براى پاسخ گفتن به پيشنهاد كسانى كه از او دعوت مى‏كردند به آيين شرك، بپيوندد مى‏گويد: علاوه بر اين كه عقل به من فرمان مى‏دهد كه تنها تكيه بر كسى كنم كه آفريننده آسمان و زمين مى‏باشد «بگو: وحى الهى نيز به من دستور داده است كه نخستين مسلمان باشم و به هيچ وجه در صف مشركان قرار نگيرم» (قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ).

 (آيه 15)- من نيز به نوبه خود احساس مسؤوليت مى‏كنم و از قوانين الهى به هيچ وجه مستثنا نيستم، «بگو: من نيز اگر از دستور پروردگار منحرف شوم و راه سازشكارى با مشركان را بپيمايم و عصيان و نافرمانى او كنم از مجازات آن روز بزرگ- روز رستاخيز- ترسان و خائفم» (قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ).

 (آيه 16)- در اين آيه براى اين كه ثابت شود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز بدون تكيه بر لطف و رحمت خدا كارى نمى‏تواند بكند و هر چه هست به دست اوست و حتى شخص پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چشم اميدش را به رحمت بى‏پايان پروردگار دوخته و نجات و پيروزى خود را از او مى‏طلبد مى‏گويد: «هر كس در آن روز بزرگ از مجازات                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 581

 پروردگار رهايى يابد مشمول رحمت خدا شده است و اين يك موفقيت و پيروزى آشكار است» (مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ).

 (آيه 17)- قدرت قاهره پروردگار! گفتيم هدف اين سوره در درجه اول ريشه كن ساختن عوامل شرك و بت‏پرستى است.

در اين آيه و آيه بعد نيز همين حقيقت تعقيب شده است. نخست مى‏گويد:

چرا شما به غير خدا توجه مى‏كنيد، و براى حل مشكلات و دفع زيان و ضرر و جلب منفعت به معبودهاى ساختگى پناه مى‏بريد با اين كه «اگر كمترين زيانى به تو برسد برطرف‏كننده آن، كسى جز خدا نخواهد بود، و اگر خير و بركت و پيروزى و سعادتى نصيب تو شود از پرتو قدرت اوست، زيرا او بر همه چيز تواناست» (وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ).

در حقيقت توجه به غير خدا به خاطر اين است كه آنها را سر چشمه خيرات و يا برطرف‏كننده مصائب و مشكلات مى‏دانند.

 (آيه 18)- در اين آيه براى تكميل بحث فوق مى‏گويد: «اوست كه بر تمام بندگان قاهر و مسلط است» (وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ).

اما براى اين كه اين توهم پيش نيايد كه خداوند مانند بعضى از صاحبان قدرت ممكن است كمترين سوء استفاده‏اى از قدرت نامحدود خود كند در پايان آيه مى‏فرمايد: «و با اين حال او حكيم است و همه كارش روى حساب، و خبير و آگاه است و كمترين اشتباه و خطا در اعمال قدرت ندارد» (وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ).

 (آيه 19)- بالاترين شاهد! عده‏اى از مشركان مكّه نزد پيامبر آمدند و گفتند: تو چگونه پيامبرى هستى كه احدى را با تو موافق نمى‏بينيم حتى از يهود و نصارى در باره تو تحقيق كرديم آنها نيز گواهى و شهادتى به حقانيت تو بر اساس محتويات تورات و انجيل ندادند، لااقل كسى را به ما نشان ده كه گواه بر رسالت تو باشد.

در مقابل اين مخالفان لجوج كه چشم بر هم نهاده، و اين همه نشانه‏هاى حقانيت دعوت او را ناديده گرفته بودند و باز هم مطالبه گواه و شاهد مى‏كردند                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 582

 خداوند به پيامبر دستور مى‏دهد «بگو: به عقيده شما بالاترين شهادت، شهادت كيست»؟ (قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً).

غير از اين است كه بالاترين شهادت، شهادت پروردگار است؟ «بگو:

خداوند بزرگ گواه ميان من و شما است» (قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ).

و بهترين دليل آن اين است كه: «اين قرآن بر من وحى شده است» (وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ).

قرآنى كه ممكن نيست ساخته فكر بشرى آن هم در آن عصر و زمان و در آن محيط و مكان بوده باشد قرآنى كه محتواى انواع شواهد اعجاز مى‏باشد.

سپس به هدف نزول قرآن پرداخته و مى‏گويد: «اين قرآن به اين جهت بر من نازل شده است كه شما و تمام كسانى را كه سخنان من در طول تاريخ بشر و پهنه زمان و در تمام نقاط جهان به گوش آنها مى‏رسد از مخالفت فرمان خدا بترسانم و به عواقب دردناك اين مخالفت توجه دهم» (لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ).

سپس به دنبال اين سخن به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور مى‏دهد كه از آنها سؤال كند «آيا به راستى شما گواهى مى‏دهيد كه خدايان ديگرى با خداست»؟ (أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏). بعد مى‏گويد: «با صراحت به آنها بگو: من هرگز چنين گواهى نمى‏دهم، بگو: اوست خداوند يگانه و من از آنچه شما براى او شريك قرار داده‏ايد بيزارم» (قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ).

 (آيه 20)- در اين آيه به آنها كه مدّعى بودند اهل كتاب هيچ گونه گواهى در باره پيامبر اسلام نمى‏دهند صريحا پاسخ مى‏دهد و مى‏گويد: «آنهايى كه كتاب آسمانى بر آنها نازل كرديم به خوبى پيامبر را مى‏شناسند همان گونه كه فرزندان خود را مى‏شناسند»! (الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ).

و در پايان آيه به عنوان يك نتيجه نهايى اعلام مى‏دارد: «تنها كسانى به اين پيامبر (با اين همه نشانه‏هاى روشن) ايمان نمى‏آورند كه در بازار تجارت زندگى همه چيز خود را از دست داده و سرمايه وجود خود را باخته‏اند» (الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 583

 (آيه 21)- بزرگترين ظلم! در تعقيب برنامه كوبيدن همه جانبه «شرك و بت‏پرستى» در اين آيه با صراحت مى‏گويد: «چه كسى ستمكارتر از مشركانى است كه بر خدا دروغ بسته و شريك براى او قرار داده و يا آيات او را تكذيب نموده‏اند» (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ).

در حقيقت جمله اول اشاره به انكار توحيد است، و جمله دوم اشاره به انكار نبوت، و به راستى ظلمى از اين بالاتر نمى‏شود كه انسان جماد، بى‏ارزش و يا انسان ناتوانى را همتاى وجود نامحدودى قرار دهد كه بر سراسر جهان هستى حكومت مى‏كند.

 «مسلما هيچ ستمگرى روى سعادت و رستگارى نخواهد ديد» (إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ) مخصوصا چنين ستمگرانى كه ستم آنها همه جانبه است.

 (آيه 22)- در اين آيه پيرامون سرنوشت مشركان در رستاخيز بحث مى‏شود، تا روشن گردد آنها با اتكاء به مخلوقات ضعيفى همچون بتها نه آرامشى براى خود در اين جهان فراهم ساختند و نه در جهان ديگر، مى‏گويد: «آن روز كه همه اينها را يكجا مبعوث مى‏كنيم به مشركان مى‏گوييم معبودهاى ساختگى شما كه آنها را شريك خدا مى‏پنداشتيد كجا هستند»؟ (وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ). چرا به يارى شما نمى‏شتابند؟ چرا هيچ گونه اثرى از قدرت نمايى آنها در اين عرصه وحشتناك ديده نمى‏شود؟

 (آيه 23)- آنها در بهت و حيرت و وحشت عجيبى فرو مى‏روند «سپس پاسخى در برابر اين سؤال ندارند جز اين كه سوگند ياد كنند، مى‏گويند به خداوندى كه پروردگار ماست قسم، ما هيچ گاه مشرك نبوديم» به گمان اين كه در آنجا نيز مى‏توان حقايق را انكار كرد» (ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ).

 (آيه 24)- در اين آيه براى اين كه مردم از سرنوشت رسواى اين افراد عبرت گيرند مى‏گويد: «درست توجه كن ببين اينها كارشان به كجا مى‏رسد كه بكلى از روش و مسلك خويش بيزارى جسته و آن را انكار مى‏كنند و حتى به خودشان نيز دروغ مى‏گويند» (انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ). «و تمام تكيه گاههايى كه براى خود                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 584

 انتخاب كرده بودند و آنها را شريك خدا مى‏پنداشتند همه را از دست مى‏دهند و دستشان به جايى نمى‏رسد» (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ).

 (آيه 25)- نفوذ ناپذيران! در اين آيه اشاره به وضع روانى بعضى از مشركان شده كه در برابر شنيدن حقايق كمترين انعطاف از خود نشان نمى‏دهند- سهل است- به دشمنى با آن نيز برمى‏خيزند و با وصله‏هاى تهمت، خود و ديگران را از آن دور نگاه مى‏دارند، قرآن در باره اينها چنين مى‏گويد: «بعضى از آنان به سوى تو گوش مى‏دهند ولى بر دلهاى آنها پرده‏هايى افكنده‏ايم تا آن را درك نكنند و در گوشهاى آنها سنگينى ايجاد كرده‏ايم تا آن را نشنوند»! (وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً).

البته اگر اين گونه مسائل به خدا نسبت داده مى‏شود در حقيقت اشاره به قانون «علّيت» و خاصيت «عمل» است، يعنى استمرار در كجروى و اصرار در لجاجت اثرش اين است كه روح و روان آدمى را به شكل خود درمى‏آورد.

تجربه اين حقيقت را ثابت كرده است كه افراد بدكار و گناهكار در آغاز از كار خود احساس ناراحتى مى‏كنند، اما تدريجا به آن خو گرفته و شايد روزى فرا رسد كه اعمال زشت خود را واجب و لازم بشمرند لذا مى‏گويد كار اينها به جايى رسيده است كه «اگر تمام آيات و نشانه‏هاى خدا را ببينند باز ايمان نمى‏آورند» (وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها).

و از اين بالاتر «هنگامى كه به نزد تو بيايند هدفى جز مجادله و پرخاشگرى و خرده‏گيرى ندارند» (حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ).

به جاى اين كه گوش جان را به سخنان تو متوجه سازند و حد اقل به صورت يك جستجوگر، به احتمال يافتن حقيقتى پيرامون آن بينديشند، با روح و فكر منفى در برابر تو ظاهر مى‏شوند. آنها با شنيدن سخنان تو كه از سر چشمه وحى تراوش كرده و بر زبان حقگوى تو جارى شده است متوسل به ضربه تهمت شده، مى‏گويند:

 «اينها چيزى جز افسانه‏ها و داستانهاى ساختگى پيشينيان نيست»! (يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ).

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 585

 (آيه 26)- در اين آيه مى‏گويد آنها به اين مقدار نيز قناعت نمى‏كنند و علاوه بر اين كه خود گمراهند پيوسته تلاش مى‏كنند افراد حق‏طلب را با سمپاشيهاى گوناگون از پيمودن اين مسير باز دارند، لذا «آنها را از نزديك شدن به پيامبر نهى مى‏كنند» (وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ).

 «و خودشان نيز از او فاصله مى‏گيرند» (وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ).

بى‏خبر از اين كه هر كس با حق درافتد تيشه بر ريشه خود زده و سر انجام طبق سنت آفرينش، حق با جاذبه‏اى كه دارد پيروز خواهد شد.

بنابراين «تلاش و فعاليت آنها به شكست خودشان منتهى خواهد شد و جز خود را هلاك نمى‏كنند، ولى قدرت بر درك اين حقيقت ندارند» (وَ إِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ).

 (آيه 27)- بيدارى زود گذر و بى‏اثر! در دو آيه گذشته به قسمتى از اعمال لجوجانه مشركان اشاره شد، در اين آيه و آيه بعد صحنه‏اى از نتايج اعمال آنها مجسم گرديده است تا بدانند چه سرنوشت شومى در پيش دارند و بيدار شوند يا لااقل وضع آنها عبرتى براى ديگران گردد! نخست مى‏گويد: «اگر حال آنها را به هنگامى كه در روز رستاخيز در برابر آتش دوزخ قرار گرفته‏اند ببينى تصديق خواهى كرد كه به چه عاقبت دردناكى گرفتار شده‏اند» (وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ).

آنها در آن حالت چنان منقلب مى‏شوند كه «فرياد برمى‏كشند اى كاش براى نجات از اين سرنوشت شوم، و جبران كارهاى زشت گذشته بار ديگر به دنيا باز مى‏گشتيم، و در آنجا آيات پروردگار خود را تكذيب نمى‏كرديم و در صف مؤمنان قرار مى‏گرفتيم» (فَقالُوا يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ).

 (آيه 28)- در اين آيه اضافه مى‏كند كه اين آرزوى دروغينى بيش نيست، بلكه به خاطر آن است كه در آن جهان «آنچه را از عقايد و نيات و اعمال شوم خويش مخفى مى‏داشتند همه براى آنها آشكار گرديده» و موقتا بيدار شده‏اند (بَلْ بَدا لَهُمْ ما كانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 586

 ولى اين بيدارى، بيدارى پايدار و پابرجا نيست، و به خاطر شرايط و اوضاع خاص و رو برو شدن با مجازاتهاى عينى پديد آمده است، و لذا «اگر به فرض محال بار ديگر به اين جهان برگردند به سراغ همان كارهايى مى‏روند كه از آن نهى شده بودند» (وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ). بنابراين «آنها در آرزو و ادّعاى خويش صادق نيستند و دروغ مى‏گويند» (وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ).

 (آيه 29)- اين آيه دنباله سخنان مشركان لجوج و سرسخت است كه به هنگام مشاهده صحنه‏هاى رستاخيز، آرزو مى‏كنند بار ديگر به دنيا بازگردند و جبران كنند، ولى قرآن مى‏گويد اگر اينها بازگردند نه تنها به فكر جبران نخواهند بود و به كارهاى خود ادامه «خواهند داد، بلكه اساسا رستاخيز و قيامت را هم انكار خواهند كرد، و با نهايت تعجب خواهند گفت: زندگى تنها همين زندگى دنياست و ما هرگز برانگيخته نخواهيم شد»! (وَ قالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ).

 (آيه 30)- در اين آيه قرآن به سرنوشت آنها در روز رستاخيز اشاره كرده، مى‏گويد: «اگر آنها را مشاهده كنى در آن هنگام كه در پيشگاه پروردگارشان ايستاده‏اند و به آنها گفته مى‏شود، آيا اين حق نيست»؟ (وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ قالَ أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ). «آنها در پاسخ خواهند گفت: آرى، سوگند به پروردگار ما، اين حق است»! (قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا).

بار ديگر «به آنها گفته مى‏شود پس بچشيد مجازات را به خاطر اين كه آن را انكار مى‏كرديد و كفر مى‏ورزيديد»! (قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ).

مسلما منظور از «وقوف در برابر پروردگار» اين نيست كه خداوند مكانى داشته باشد، بلكه به معنى ايستادن در برابر صحنه‏هاى مجازات اوست- همانطور كه بعضى از مفسران گفته‏اند- و يا كنايه از حضور در دادگاه الهى است، همانطور كه انسان به هنگام نماز مى‏گويد من در برابر خداوند ايستاده‏ام.

 (آيه 31)- در اين آيه اشاره به خسران و زيان منكران معاد و رستاخيز كرده مى‏فرمايد: «آنها كه ملاقات پروردگار را انكار كردند مسلما گرفتار زيان شدند» (قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 587

 منظور از «ملاقات پروردگار» يا ملاقات معنوى و ايمان شهودى است، (شهود باطنى) و يا ملاقات صحنه‏هاى رستاخيز و پاداش و جزاى او.

سپس مى‏گويد: اين انكار براى هميشه ادامه نخواهد يافت، و تا زمانى خواهد بود كه «ناگهان رستاخيز برپا شود، و آنها در برابر اين صحنه‏هاى وحشتناك قرار گيرند و نتايج اعمال خود را با چشم خود ببينند، در اين موقع فرياد آنها بلند مى‏شود: اى واى بر ما چقدر كوتاهى در باره چنين روزى كرديم» (حَتَّى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قالُوا يا حَسْرَتَنا عَلى‏ ما فَرَّطْنا فِيها).

منظور از «ساعة» روز قيامت است و «بغتة» به معنى اين است كه بطور ناگهانى و جهش آسا كه هيچ كس جز خدا وقت آن را نمى‏داند واقع مى‏شود.

سپس قرآن مى‏گويد: «آنها بار گناهانشان را بر دوش دارند» (وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى‏ ظُهُورِهِمْ).

و در پايان آيه مى‏فرمايد: «چه بد بارى بر دوش مى‏كشند» (أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ).

(آيه 32)- در اين آيه براى بيان موقعيت زندگى دنيا در برابر زندگى آخرت چنين مى‏گويد: «زندگى دنيا چيزى جز بازى و سرگرمى نيست» (وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ).

تشبيه زندگى دنيا به بازى و سرگرمى از اين نظر است كه بازيها و سرگرميها معمولا كارهاى توخالى و بى‏اساس هستند كه از متن زندگى حقيقى دورند.

بسيار ديده مى‏شود كه كودكان دور هم مى‏نشينند و بازى را شروع مى‏كنند، يكى را «امير» و ديگرى را «وزير»، و يكى را «دزد» و ديگرى را «قافله» اما ساعتى نمى‏گذرد كه نه خبرى از امير است و نه وزير، و نه دزد و نه قافله، و يا در نمايشنامه‏هايى كه به منظور سرگرمى انجام مى‏شود صحنه‏هايى از جنگ يا عشق يا عداوت مجسّم مى‏گردد اما پس از ساعتى خبرى از هيچ كدام نيست.

سپس زندگانى سراى ديگر را با آن مقايسه كرده مى‏فرمايد: «سراى آخرت براى افراد با تقوا بهتر است آيا انديشه و تعقل نمى‏كنيد» (وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 588

 يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ)

.

زيرا حياتى است جاويدان و فناناپذير در جهانى وسيعتر و سطح بسيار بالاتر، در عالمى كه سر و كار آن با حقيقت است نه مجاز، و با واقعيت است نه خيال.

 (آيه 33)- همواره در راه مصلحان مشكلات بوده! شك نيست كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در گفتگوهاى منطقى و مبارزات فكرى كه با مشركان لجوج و سرسخت داشت گاهى از شدت لجاجت آنها و عدم تأثير سخن در روح آنان و گاهى از نسبتهاى ناروايى كه به او مى‏دادند غمگين و اندوهناك مى‏شد، خداوند بارها در قرآن مجيد پيامبرش را در اين مواقع دلدارى مى‏داد، تا با دلگرمى و استقامت بيشتر، برنامه خويش را تعقيب كند، در اين آيه نيز مى‏فرمايد: «ما مى‏دانيم كه سخنان آنها تو را محزون و اندوهگين مى‏كند» (قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ).

 «ولى بدان كه آنها تو را تكذيب نمى‏كنند و در حقيقت آيات ما را انكار مى‏كنند و بنابراين طرف آنها در حقيقت ما هستيم نه تو» (فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ).

و نظير اين سخن در گفتگوهاى رايج ميان ما نيز ديده مى‏شود كه گاهى شخص «برتر» به هنگام ناراحت شدن نماينده‏اش به او مى‏گويد: غمگين مباش طرف آنها در واقع منم و اگر مشكلى ايجاد شود براى من است نه براى تو، و به اين وسيله مايه تسلّى خاطر او را فراهم مى‏سازد.

 (آيه 34)- در اين آيه، براى تكميل اين دلدارى، به وضع انبياى پيشين اشاره كرده مى‏گويد: اين موضوع منحصر به تو نبوده است «رسولان پيش از تو نيز تكذيب شدند» (وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ). «اما آنها در برابر تكذيبها و آزارها استقامت ورزيدند تا نصرت و يارى ما به سراغشان آمد و سر انجام پيروز شدند» (فَصَبَرُوا عَلى‏ ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا). «و اين يك سنت الهى است كه هيچ چيز نمى‏تواند آن را دگرگون كند» (وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ).

بنابراين، تو هم در برابر تكذيبها و آزارها و حملات دشمنان لجوج و سرسخت روح صبر و استقامت را از دست مده، و بدان طبق همين سنت،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 589

 امدادهاى الهى و الطاف بى‏كران پروردگار به سراغ تو خواهد آمد، و سر انجام بر تمام آنها پيروز خواهى شد «و اخبارى كه از پيامبران پيشين به تو رسيده است كه چگونه در برابر مخالفتها و شدايد استقامت كردند و پيروز شدند گواه روشنى براى تو است» (وَ لَقَدْ جاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ).

در حقيقت آيه فوق به يك اصل كلى اشاره مى‏كند و آن اين كه هميشه رهبران صالح اجتماع كه براى هدايت توده‏هاى مردم به وسيله ارائه مكتب و طرحهاى سازنده با افكار منحط و خرافات و سنن غلط جامعه به پا مى‏خاستند با مخالفت سرسختانه جمعى سودجو و زورگو كه با پر و بال گرفتن مكتب جديد، منافعشان به خطر مى‏افتاد، رو برو مى‏شدند. اما شك نيست كه شرط اساسى اين پيروزى بردبارى و مقاومت و استقامت است.

 (آيه 35)- مردگان زنده‏نما! اين آيه و آيه بعد دنباله دلدارى و تسلى دادن به پيامبر است كه در آيات قبل گذشت.

از آنجا كه فكر و روح پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از گمراهى و لجاجت مشركان زياد ناراحت و پريشان بود، و علاقه داشت با هر وسيله‏اى كه شده آنها را به صف مؤمنان بكشاند، خداوند مى‏فرمايد: «اگر اعراض و رو گردانى زياد آنها بر تو سخت و سنگين است چنانچه بتوانى اعماق زمين را بشكافى و در آن نقبى بزنى و جستجو كنى و يا نردبانى به آسمان بگذارى و اطراف آسمانها را نيز جستجو كنى و آيه و نشانه ديگرى براى آنها بياورى چنين كن» ولى بدان آنان به قدرى لجوجند كه باز ايمان نخواهند آورد (وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ).

خداوند با اين جمله به پيامبر خود مى‏فهماند كه هيچ گونه نقصى در تعليمات و دعوت و تلاش و كوشش تو نيست، بلكه نقص از ناحيه آنها است، آنها تصميم گرفته‏اند حق را نپذيرند. لذا هيچ گونه كوششى اثر نمى‏بخشد، نگران مباش! ولى براى اين كه كسى توهم نكند كه خداوند قادر نيست آنها را وادار به تسليم كند، بلافاصله مى‏فرمايد: «اگر خدا بخواهد مى‏تواند همه آنها را بر هدايت                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 590

 مجتمع كند» يعنى وادار به تسليم در برابر دعوت تو و اعتراف به حق و ايمان كند (وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏).

ولى روشن است كه اين چنين ايمان اجبارى بيهوده است، آفرينش بشر براى تكامل بر اساس اختيار و آزادى اراده مى‏باشد، تنها در صورت آزادى اراده است كه ارزش «مؤمن» از «كافر» و «نيكان» از «بدان» شناخته مى‏شود.

سپس مى‏گويد: «اينها را براى اين گفتيم كه تو از جاهلان نباشى» (فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ).

يعنى: بيتابى مكن و صبر و استقامت را از دست مده و بيش از اندازه خود را به خاطر كفر و شرك آنها ناراحت مكن و بدان راه همين است كه تو مى‏پيمايى.

شك نيست كه پيامبر از اين حقايق باخبر بود، اما خداوند اينها را به عنوان يادآورى و دلدارى براى پيامبرش بازگو مى‏كند.

 (آيه 36)- در اين آيه براى تكميل اين موضوع و دلدارى بيشتر به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى‏گويد: «تنها كسانى كه گوش شنوا دارند دعوت تو را اجابت مى‏كنند و مى‏پذيرند» (إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ). «و اما آنها كه عملا در صف مردگانند ايمان نمى‏آورند، تا زمانى كه خداوند آنها را در روز قيامت برانگيزند و به سوى او بازگشت كنند» (وَ الْمَوْتى‏ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ).

آن روز است كه با مشاهده صحنه‏هاى رستاخيز ايمان مى‏آورند، ولى ايمانشان هم سودى ندارد.

 (آيه 37)- در اين آيه يكى از بهانه جوييهاى مشركان مطرح شده است، بطورى كه در بعضى از روايات آمده جمعى از رؤساى قريش هنگامى كه از معارضه و مقابله با قرآن عاجز ماندند به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفتند: اينها فايده ندارد اگر راست مى‏گويى معجزاتى همانند عصاى موسى، و ناقه صالح، براى ما بياور.

قرآن در اين باره مى‏گويد: «آنها گفتند: چرا آيه و معجزه‏اى از طرف پروردگار بر اين پيامبر نازل نشده است»؟! (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ).

روشن است كه آنها اين پيشنهاد را از روى حقيقت‏جويى نمى‏گفتند، زيرا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 591

 پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به اندازه كافى براى آنها معجزه آورده بود.

لذا قرآن در پاسخ آنها مى‏گويد: «به آنها بگو: خداوند قادر است آيه و معجزه‏اى (كه شما پيشنهاد مى‏كنيد) بر پيامبر خود نازل كند» (قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً).

ولى اين كار يك اشكال دارد كه غالب شما از آن بى‏خبريد و آن اين كه اگر به اين گونه تقاضاها كه از سر لجاجت مى‏كنيد ترتيب اثر داده شود سپس ايمان نياوريد همگى گرفتار مجازات الهى شده، نابود خواهيد گشت، زيرا اين نهايت بى‏حرمتى نسبت به ساحت مقدس پروردگار و فرستاده او و آيات و معجزات اوست، لذا در پايان آيه مى‏فرمايد «ولى اكثر آنها نمى‏دانند» (وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ).

 (آيه 38)- اين آيه به دنبال آيات گذشته كه در باره مشركان بحث مى‏كرد و آنها را به سرنوشتى كه در قيامت دارند متوجه مى‏ساخت، سخن از «حشر» و رستاخيز عمومى تمام موجودات زنده، و تمام انواع حيوانات به ميان آورده، نخست مى‏گويد: «هيچ جنبنده‏اى در زمين، و هيچ پرنده‏اى كه با دو بال خود پرواز مى‏كند نيست مگر اين كه امتهايى همانند شما هستند» (وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ).

و به اين ترتيب هر يك از انواع حيوانات و پرندگان براى خود امتى هستند همانند انسانها يعنى: آنها نيز در عالم خود داراى علم و شعور و ادراك هستند، خدا را مى‏شناسند و به اندازه توانايى خود او را تسبيح و تقديس مى‏گويند، اگر چه فكر آنها در سطحى پايين‏تر از فكر و فهم انسانهاست.

سپس در جمله بعد مى‏گويد: «ما در اين كتاب هيچ چيز را فروگذار نكرديم» (ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ).

و در پايان آيه مى‏گويد «تمام آنها به سوى خدا در رستاخيز جمع مى‏شوند» (ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ).

روى اين جهت آيه به مشركان اخطار مى‏كند خداوندى كه تمام اصناف حيوانات را آفريده، و نيازمنديهاى آنها را تأمين كرده، و مراقب تمام افعال آنهاست                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 592

 و براى همه رستاخيزى قرار داده، چگونه ممكن است براى شما حشر و رستاخيزى قرار ندهد و به گفته بعضى از مشركان چيزى جز زندگى دنيا و حيات و مرگ آن در كار نباشد.

آيا رستاخيز براى حيوانات هم وجود دارد؟

شك نيست كه نخستين شرط حساب و جزا مسأله عقل و شعور و به دنبال آن تكليف و مسؤوليت است، طرفداران اين عقيده مى‏گويند: زندگى بسيارى از حيوانات آميخته با نظام جالب و شگفت‏انگيزى است كه روشنگر سطح عالى فهم و شعور آنهاست، كيست كه در باره مورچگان و زنبور عسل و تمدن عجيب آنها و نظام شگفت انگيز لانه و كندو، سخنانى نشنيده باشد. و مسلم است آنها را به آسانى نمى‏توان ناشى از غريزه دانست، زيرا غريزه معمولا سر چشمه كارهاى يكنواخت و مستمر است، اما اعمالى كه در شرايط خاصى كه قابل پيش‏بينى نبوده به عنوان عكس العمل انجام مى‏گردد، به فهم و شعور شبيه‏تر است تا به غريزه.

مثلا گوسفندى كه در عمر خود گرگ را نديده براى نخستين بار كه آن را مى‏بيند به خوبى خطرناك بودن اين دشمن را تشخيص داده و به هر وسيله كه بتواند براى دفاع از خود و نجات از خطر متوسل مى‏شود.

از همه اينها گذشته، در آيات متعددى از قرآن، مطالبى ديده مى‏شود كه دليل قابل ملاحظه‏اى براى فهم و شعور بعضى از حيوانات محسوب مى‏شود، داستان فرار كردن مورچگان از برابر لشكر سليمان، و داستان آمدن هدهد به منطقه «سبا و يمن» و آوردن خبرهاى هيجان انگيز براى سليمان شاهد اين مدعاست.

در روايات اسلامى نيز احاديث متعددى در زمينه رستاخيز حيوانات ديده مى‏شود، از جمله: از أبو ذر نقل شده كه مى‏گويد: ما خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوديم كه در پيش روى ما دو بز به يكديگر شاخ زدند، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود، مى‏دانيد چرا اينها به يكديگر شاخ زدند؟ حاضران عرض كردند: نه، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود ولى خدا مى‏داند چرا؟ و به زودى در ميان آنها داورى خواهد كرد.

 (آيه 39)- كر و لالها! بار ديگر قرآن به بحث از منكران لجوج مى‏پردازد،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 593

 مى‏گويد: «و آنها كه آيات ما را تكذيب كردند كر و لال هستند، و در ظلمت و تاريكى قرار گرفته‏اند» (وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا صُمٌّ وَ بُكْمٌ فِي الظُّلُماتِ).

نه گوش شنوايى دارند كه حقايق را بشنوند، و نه زبان حقگويى كه اگر حقيقتى را درك كردند براى ديگران بازگو كنند.

و به دنبال آن مى‏فرمايد: «خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى‏كند و هر كس را بخواهد بر جاده مستقيم قرار مى‏دهد» (مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ).

گاهى اعمال فوق العاده زشتى از انسان سر مى‏زند كه بر اثر تاريكى وحشتناكى روح او را احاطه خواهد كرد، چشمان حقيقت بين از او گرفته مى‏شود، و گوش او صداى حق را نمى‏شنود، و زبان او از گفتن حق باز مى‏ماند.

اما به عكس گاهى چنان كارهاى نيك فراوان از او سر مى‏زند كه يك دنيا نور و روشنايى به روح او مى‏پاشد، ديد و درك او وسيعتر و فكر او پرفروغتر و زبان او در گفتن حق، گوياتر مى‏شود، اين است معنى هدايت و ضلالت كه به اراده خدا نسبت داده مى‏شود.

 (آيه 40)- توحيد فطرى! بار ديگر روى سخن را به مشركان كرده و از راه ديگرى براى توحيد و يگانه‏پرستى، در برابر آنها، استدلال مى‏كند، به اين طريق كه لحظات فوق العاده سخت و دردناك زندگى را به خاطر آنها مى‏آورد، و از وجدان آنها استمداد مى‏كند كه در اين گونه لحظات كه همه چيز را به دست فراموشى مى‏سپارند آيا پناهگاهى جز «خدا» براى خودشان فكر مى‏كنند! «اى پيامبر! به آنها بگو: اگر عذاب دردناك خداوند به سراغ شما بيايد و يا قيامت با آن همه هول و هيجان و حوادث وحشتناك برپا شود، راست بگوييد آيا غير خدا را براى برطرف ساختن شدايد خود مى‏خوانيد»! (قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).

روح معنى اين آيه نه تنها براى مشركان، بلكه براى همه كس به هنگام بروز شدايد و حوادث سخت، قابل درك است، ممكن است در حال عادى و در                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 594

 حوادث كوچك انسان به غير خدا متوسل گردد، اما هنگامى كه حادثه فوق العاده شديد باشد انسان همه چيز را فراموش مى‏كند ولى در همين حال در اعماق دل خود يك نوع اميدوارى به نجات كه از منبع قدرت مرموز و نامشخصى سر چشمه مى‏گيرد احساس مى‏كند اين همان توجه به خدا و حقيقت توحيد است.

(آيه 41)- در اين آيه مى‏فرمايد: «بلكه تنها او را مى‏خوانيد، او هم اگر بخواهد مشكل شما را برطرف مى‏كند، و شريكهايى كه براى خدا درست كرده بوديد همه را فراموش مى‏كنيد» (بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ).

 (آيه 42)- سر انجام زندگى اندرز ناپذيران! قرآن همچنان گفتگو با گمراهان و مشركان را ادامه مى‏دهد و از راه ديگرى براى بيدار ساختن آنها موضوع را تعقيب مى‏كند، يعنى دست آنها را گرفته و به قرون و زمانهاى گذشته مى‏برد.

نخست مى‏گويد: «ما پيامبرانى به سوى امم پيشين فرستاديم و چون اعتنا نكردند آنها را به منظور بيدارى و تربيت با مشكلات و حوادث سخت، با فقر و خشكسالى و قحطى با بيمارى و درد و رنج و بأساء و ضرّاء «1» مواجه ساختيم شايد متوجه شوند و به سوى خدا بازگردند» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ).

 (آيه 43)- در اين آيه مى‏گويد: «چرا آنها از اين عوامل دردناك و بيداركننده پند و اندرز نگرفتند و بيدار نشدند و به سوى خدا بازنگشتند» (فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا).

در حقيقت علت عدم بيدارى آنها دو چيز بود، نخست اين كه «بر اثر زيادى گناه و لجاجت در شرك، قلبهاى آنها تيره و سخت و روح آنها انعطاف ناپذير شده بود» (وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ).

__________________________________________________

 (1) «بأساء» در اصل به معنى شدت و رنج است و به معنى جنگ نيز به كار مى‏رود، همچنين در قحطى و خشكسالى و فقر و مانند اينها، ولى «ضرّاء» به معنى ناراحتى روحى است مانند غم و اندوه و جهل و نادانى و يا ناراحتيهايى كه از بيمارى و از دست دادن مقام و مال و ثروت پيدا مى‏شود.

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 595

ديگر اين كه «شيطان (با استفاده از روح هوى پرستى آنها) اعمالشان را در نظرشان زينت داده بود، و هر عمل زشتى را انجام مى‏دادند زيبا و هر كار خلافى را صواب مى‏پنداشتند» (وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ).

 (آيه 44)- در اين آيه اضافه مى‏كند: هنگامى كه سختگيريها و گوشماليها در آنها مؤثر نيفتاد از راه لطف و محبت وارد شديم «و به هنگامى كه درسهاى نخست را فراموش كردند، درس دوم را براى آنها آغاز كرديم و درهاى انواع نعمتها را بر آنها گشوديم» شايد بيدار شوند و به آفريننده و بخشنده آن نعمتها توجه كنند، و راه راست را بازيابند» (فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ).

ولى اين همه نعمت در واقع خاصيت دو جانبه داشت هم ابراز محبتى براى بيدارى بود و هم مقدمه‏اى براى عذاب دردناك در صورتى كه بيدار نشوند.

لذا مى‏گويد «آنقدر به آنها نعمت داديم تا كاملا خوشحال شدند اما بيدار نشدند، لذا ناگاه آنها را گرفتيم و مجازات كرديم، و تمام درهاى اميد به روى آنها بسته شد» (حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ).

 (آيه 45)- «و به اين ترتيب جمعيت ستمكاران ريشه كن شد، و نسل ديگرى از آنها به پا نخاست» (فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا).

و از آنجا كه خداوند در به كار گرفتن عوامل تربيت در مورد آنها هيچ گونه كوتاهى نكرده، در پايان آيه مى‏فرمايد: «ستايش و حمد مخصوص خداوندى است كه پروردگار و مربى همه جهانيان است» (وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ).

اين جمله نشانه آن است كه قطع ريشه ظلم و فساد و نابود شدن نسلى كه بتواند اين كار را ادامه دهد، به قدرى اهميت دارد كه جاى شكر و سپاس است.

در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى‏خوانيم: «هر كس بقاى ستمگران را دوست دارد، مفهومش اين است كه دوست مى‏دارد معصيت خدا شود (موضوع ظلم به اندازه‏اى مهم است كه) خداوند تبارك و تعالى در برابر نابود ساختن ظالمان خود را حمد و ستايش كرده است و فرموده: دنباله قوم ستمگر بريده شد و سپاس مخصوص خداوند پروردگار جهانيان است».

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 596

 (آيه 46)- بخشنده نعمتها را بشناسيد! روى سخن همچنان با مشركان است، نخست مى‏گويد: «اگر خداوند نعمتهاى گرانبهايش را همچون گوش و چشم از شما بگيرد، و بر دلهايتان مهر بگذارد بطورى كه نتوانيد ميان خوب و بد و حق و باطل تميز دهيد چه كسى جز خدا مى‏تواند اين نعمتها را به شما بازگرداند»؟! (قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ).

در حقيقت مشركان نيز قبول داشتند كه خالق و روزى دهنده خداست، و بتها را به عنوان شفيعان در پيشگاه خدا مى‏پرستيدند.

سپس مى‏گويد: «ببين چگونه آيات و دلايل را به گونه‏هاى مختلف براى آنها شرح مى‏دهيم، ولى باز آنها از حق روى برمى‏گردانند» (انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ).

 (آيه 47)- در اين آيه به دنبال ذكر اين سه نعمت بزرگ الهى (چشم و گوش و فهم) كه سر چشمه تمام نعمتهاى دنيا و آخرت است اشاره به امكان سلب همه نعمتها بطور كلى كرده، مى‏گويد: «به آنها بگو: اگر عذاب خداوند ناگهانى و بدون مقدمه، و يا آشكارا و با مقدمه، به سراغ شما بيايد آيا جز ستمكاران نابود مى‏شوند»! (قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ).

منظور اين است تنها كسى كه قادر به انواع مجازات و گرفتن نعمتهاست خداست، و بتها هيچ نقشى در اين ميان ندارند.

بنابراين، دليلى ندارد كه به آنها پناه ببريد.

 (آيه 48)- در اين آيه به وضع پيامبران الهى اشاره كرده، مى‏گويد: «نه تنها بتهاى بى‏جان كارى از آنها ساخته نيست، انبياى بزرگ و رهبران الهى نيز كارى جز ابلاغ رسالت، و بشارت و انذار، و تشويق و تهديد ندارند، و هر نعمتى هست به فرمان خدا و از ناحيه اوست و آنها هم هر چه بخواهند از او مى‏خواهند» (وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ).

سپس مى‏گويد: «راه نجات منحصر در دو چيز است آنها كه ايمان بياورند و خويشتن را اصلاح كنند (و عمل صالح انجام دهند) نه ترسى از مجازاتهاى الهى                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 597

 دارند، و نه غم و اندوهى از اعمال گذشته خود» (فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ).

 (آيه 49)- «و در مقابل، كسانى كه آيات ما را تكذيب كنند، در برابر اين فسق و نافرمانى گرفتار مجازات الهى خواهند شد» (وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا يَمَسُّهُمُ الْعَذابُ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ).

 (آيه 50)- آگاهى از غيب! اين آيه دنباله پاسخگويى به اعتراضات گوناگون كفار و مشركان است و به سه قسمت از ايرادهاى آنها در جمله‏هاى كوتاه پاسخ داده شده است:

نخست اين كه آنها به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پيشنهاد معجزات عجيب و غريبى مى‏كردند، و هر يك به ميل خود پيشنهادى داشتند، حتى به مشاهده معجزات مورد درخواست ديگران نيز قانع نبودند گاهى خانه‏هايى از طلا، و گاهى نزول فرشتگان، و زمانى تبديل سرزمين خشك و سوزان مكّه به يك باغستان پر آب و ميوه! گويا آنها با اين تقاضاهاى عجيب و غريب يك نوع مقام الوهيت و مالكيت زمين و آسمان براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله انتظار داشتند.

لذا خداوند در پاسخ اين افراد، به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور مى‏دهد «بگو: من هرگز ادعا نمى‏كنم كه خزائن الهى به دست من است» (قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ).

 «خزائن» جمع «خزينه» به معنى منبع و مركز هر چيزى است و به اين ترتيب خزائن اللّه، منبع همه چيز را دربرمى‏گيرد كه از ذات بى‏انتهاى او كه سر چشمه جميع كمالات و قدرتهاست، مى‏باشد.

سپس در برابر افرادى كه انتظار داشتند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنها را از تمام اسرار آينده و گذشته آگاه سازد، و حتى به آنها بگويد در آينده چه حوادثى مربوط به زندگى آنها روى مى‏دهد، تا براى دفع ضرر و جلب منفعت بپا خيزند، مى‏گويد: «من هرگز ادعا نمى‏كنم كه از همه امور پنهانى و اسرار غيب آگاهم» (وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ).

و در جمله سوم به پاسخ ايراد كسانى كه انتظار داشتند خود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرشته                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 598

 باشد، و يا فرشته‏اى همراه او باشد، و هيچ گونه عوارض بشرى از خوردن غذا و راه رفتن در كوچه و بازار در او ديده نشود، مى‏گويد: «و من هرگز ادعا نمى‏كنم فرشته‏ام» (وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ).

بلكه «من تنها از دستورات و تعليماتى پيروى مى‏كنم كه از طريق وحى از ناحيه پروردگار به من مى‏رسد» (إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى‏ إِلَيَّ).

و در پايان آيه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور داده مى‏شود كه: «بگو: آيا افراد نابينا و بينا همانندند؟ و آنها كه چشم و انديشه و عقلشان بسته است با كسانى كه حقايق را به خوبى مى‏بينند و درك مى‏كنند برابرند؟ آيا فكر نمى‏كنيد» (قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ).