(آيه 10)- اين آيه كه ترسيمى از وضع بحرانى جنگ احزاب، و قدرت عظيم جنگى دشمنان، و نگرانى شديد بسيارى از مسلمان است چنين مىگويد: به خاطر برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 594
بياوريد «زمانى را كه آنها از طرف بالا و پايين (شهر) بر شما وارد شدند (و مدينه را محاصره كردند) و هنگامى را كه چشمها از شدت وحشت خيره شده و جانها به لب رسيده بود، و گمانهاى گوناگون بدى به خدا مىبرديد» (إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا).
(آيه 11)- اينجا بود كه كوره امتحان الهى سخت داغ شد، چنانكه در اين آيه مىگويد: «آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند» (هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً).
طبيعى است هنگامى كه انسان گرفتار طوفانهاى فكرى مىشود، جسم او نيز از اين طوفان بر كنار نمىماند، و در اضطراب و تزلزل فرو مىرود.
آرى! فولاد را در كوره داغ مىبرند تا آبديده شود، مسلمانان نخستين نيز بايد در كوره حوادث سخت قرار گيرند تا آبديده و مقاوم شوند.
(آيه 12)- منافقان و ضعيف الايمانها در صحنه احزاب گفتيم كوره امتحان جنگ احزاب داغ شد، و همگى در اين امتحان بزرگ درگير شدند.
در اينجا مسلمانان به گروههاى مختلفى تقسيم شدند: جمعى مؤمنان راستين بودند، گروهى خواص مؤمنان، جمعى افراد ضعيف الايمان، جمعى منافق، جمعى منافق لجوج و سر سخت، گروهى در فكر خانه و زندگى خويشتن و در فكر فرار بودند، جمعى سعى داشتند ديگران را از جهاد باز دارند و گروهى تلاش مىكردند رشته اتحاد خود را با منافقين محكم كنند.
در اين آيه گفتگوى منافقان و بيماردلان منعكس شده است.
مىفرمايد: «و (نيز) به خاطر بياوريد هنگامى را كه منافقان و بيماردلان مىگفتند: خدا و پيامبرش چيزى جز وعدههاى دروغين به ما ندادهاند»! (وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً).
در تاريخ جنگ احزاب چنين آمده است كه، در اثناى حفر خندق كه برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 595
مسلمانان هر يك مشغول كندن بخشى از خندق بودند روزى به قطعه سنگ سخت و بزرگى بر خورد كردند كه هيچ كلنگى در آن اثر نمىكرد، خبر به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دادند، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شخصا وارد خندق شد، و در كنار سنگ قرار گرفت و كلنگى را به دست گرفت و نخستين ضربه محكم را به مغز سنگ فرود آورد، قسمتى از آن متلاشى شد و برقى از آن جستن كرد، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تكبير پيروزى گفت، مسلمانان نيز همگى تكبير گفتند.
بار دوم ضربه شديد ديگرى بر سنگ فرو كوفت قسمت ديگرى در هم شكست و برقى از آن جستن نمود پيامبر تكبير گفت و مسلمانان نيز تكبير گفتند.
سر انجام پيامبر سومين ضربه را بر سنگ فرود آورد و برق جستن كرد، و باقيمانده سنگ متلاشى شد، حضرت صلّى اللّه عليه و آله باز تكبير گفت و مسلمانان نيز صدا به تكبير بلند كردند، سلمان از اين ماجرا سؤال كرد.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «در ميان برق اول سر زمين حيره و قصرهاى پادشاهان ايران را ديدم، و جبرئيل به من بشارت داد كه امت من بر آنها پيروز مىشوند! و در برق دوم قصرهاى سرخفام شام و روم نمايان گشت، و جبرئيل به من بشارت داد كه امت من بر آنها نيز پيروز خواهند شد! در برق سوم قصرهاى صنعا و يمن را ديدم و جبرئيل باز به من خبر داد كه امتم بر آنها نيز پيروز خواهند شد، بشارت باد بر شما اى مسلمانان»! منافقان نگاهى به يكديگر كردند و گفتند: چه سخنان عجيبى؟ و چه حرفهاى باطل و بىاساسى؟ او از مدينه دارد سر زمين حيره و مدائن كسرى را مىبيند، و خبر فتح آن را به شما مىدهد، در حالى كه هم اكنون شما در چنگال يك مشت عرب گرفتاريد (و حالت دفاعى به خود گرفتهايد) و حتى نمىتوانيد به بيت الحذر برويد (چه خيال باطل و پندار خامى؟!).
آيه فوق نازل شد و گفت كه اين منافقان و بيمار دلان مىگويند خدا و پيغمبرش جز فريب و دروغ وعدهاى به ما نداده است، (آنها از قدرت بىپايان پروردگار بىخبرند.)
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 596
(آيه 13)- در اين آيه به شرح حال گروه خطرناكى از همين منافقان بيمار دل كه نسبت به ديگران خباثت و آلودگى بيشترى داشتند پرداخته، مىگويد: «و (نيز) به خاطر بياوريد هنگامى را كه گروهى از آنها گفتند: اى اهل يثرب! (اى مردم مدينه)! اينجا جاى توقف شما نيست، به خانههاى خود باز گرديد» (وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا).
و به اين ترتيب مىخواستند جمعيت انصار را از لشكر اسلام جدا كنند اين از يكسو، از سوى ديگر «و گروهى از آنان از پيامبر اجازه باز گشت مىخواستند و مىگفتند: خانههاى ما بىحفاظ است، در حالى كه بىحفاظ نبود آنها فقط مىخواستند (از جنگ) فرار كنند» (وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِراراً).
«يثرب» نام قديمى مدينه است، پيش از آنكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آنجا هجرت كند، بعد از آن كمكم نام مدينة الرسول (شهر پيغمبر) بر آن گذارده شد كه مخفف آن همان «مدينه» بود.
(آيه 14)- اين آيه به سستى ايمان اين گروه اشاره كرده، مىگويد: «آنها چنان بودند كه اگر دشمنان از اطراف مدينه بر آنان وارد مىشدند و پيشنهاد باز گشت به سوى شرك به آنان مىكردند مىپذيرفتند، و جز مدّت كمى (براى انتخاب اين راه) درنگ نمىكردند» (وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلَّا يَسِيراً).
پيداست مردمى كه اين چنين ضعيف و بىپاشنهاند نه آماده پيكار با دشمنند و نه پذيراى شهادت در راه خدا.
(آيه 15)- سپس قرآن، اين گروه منافق را به محاكمه مىكشد و مىگويد:
«آنها قبلا با خدا عهد و پيمان بسته بودند كه پشت به دشمن نكنند، و (بر سر عهد خود در دفاع از توحيد و اسلام و پيامبر بايستند، مگر آنها نمىدانند كه) عهد الهى مورد سؤال قرار خواهد گرفت» و در برابر آن مسؤولند (وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلًا). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 597
اصولا هر كسى ايمان مىآورد و با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بيعت مىكند اين عهد را با او بسته كه از اسلام و قرآن تا سر حدّ جان دفاع كند.
(آيه 16)- بعد از آنكه خداوند نيّت منافقان را افشا كرد كه منظورشان حفظ خانههايشان نيست، بلكه فرار از صحنه جنگ است، با دو دليل به آنها پاسخ مىگويد.
نخست به پيامبر مىفرمايد: «بگو: اگر از مرگ يا كشته شدن فرار كنيد اين فرار سودى به حال شما نخواهد داشت و در آن هنگام جز بهره كمى از زندگانى نخواهيد گرفت» (قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا).
(آيه 17)- ديگر اينكه مگر نمىدانيد تمام سر نوشت شما به دست خداست، و هرگز نمىتوانيد از حوزه قدرت و مشيت او فرار كنيد.
مىفرمايد: اى پيامبر! به آنها «بگو: چه كسى مىتواند شما را در برابر اراده خدا حفظ كند اگر او بدى يا رحمتى را براى شما اراده كند»! (قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً).
«و آنها جز خدا هيچ سر پرست و ياورى براى خود نخواهند يافت» (وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً).
بنا بر اين اكنون كه همه مقدرات شما به دست اوست فرمان او را در زمينه جهاد كه مايه عزت و سر بلندى در دنيا و در پيشگاه خداست به جان بپذيريد، و حتى اگر شهادت در اين راه به سراغ شما آيد با آغوش باز از آن استقبال كنيد.
(آيه 18)- سپس به وضع گروهى ديگر از منافقين كه از ميدان جنگ احزاب كناره گيرى كردند و ديگران را نيز دعوت به كناره گيرى مىنمودند اشاره كرده، مىگويد: «خداوند آن گروهى از شما را كه كوشش داشتند مردم را از جنگ منصرف سازند مىداند» (قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ).
«و همچنين كسانى را كه به برادرانشان مىگفتند به سوى ما بياييد» و دست از اين پيكار خطرناك برداريد! (وَ الْقائِلِينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 598
همان كسانى كه اهل جنگ و پيكار نيستند «و جز مقدار كمى (آن هم از روى اكراه و يا ريا) به سراغ جنگ نمىروند» (وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا).
(آيه 19)- در اين آيه مىافزايد: انگيزه تمام اين كارشكنيها اين است كه:
«آنها در همه چيز نسبت به شما بخيلند» (أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ).
نه تنها در بذل جان در ميدان نبرد كه در كمكهاى مالى براى تهيه وسائل جنگ، و در كمكهاى بدنى براى حفر خندق، و حتى در كمكهاى فكرى نيز بخل مىورزند، بخلى توأم با حرص و حرصى روز افزون! بعد از بيان بخل آنها و مضايقه از هر گونه ايثارگرى، به بيان اوصاف ديگرى از آنها كه تقريبا جنبه عمومى در همه منافقان در تمام اعصار و قرون دارد پرداخته چنين مىگويد: «پس هنگامى كه (لحظات) ترس (و بحرانى) پيش مىآيد، مىبينى آن چنان به تو نگاه مىكنند و چشمهايشان در حدقه مىچرخد كه گويى مىخواهند قالب تهى كنند»! (فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ).
آنها چون از ايمان درستى برخوردار نيستند و تكيهگاه محكمى در زندگى ندارند، هنگامى كه در برابر حادثه سختى قرار گيرند كنترل خود را بكلى از دست مىدهند، گويى مىخواهند قبض روحشان كنند.
سپس مىافزايد: «اما همينها هنگامى كه حالت خوف و ترس فرو نشست، زبانهاى تند و خشن خود را با انبوهى از خشم و عصبانيت بر شما مىگشايند (و سهم خود را از غنائم مطالبه مىكنند) در حالى كه در آن نيز حريص و بخيلند» (فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ).
در پايان آيه به آخرين توصيف آنها كه در واقع ريشه همه بدبختيهايشان مىباشد اشاره كرده، مىفرمايد: «آنها (هرگز) ايمان نياوردهاند» (أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا).
«و به همين دليل خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرد» (فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ). چرا كه اعمالشان هرگز توأم با انگيزه الهى و اخلاص نبوده است.
«و اين كار بر خدا آسان است» (وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً).
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 599
(آيه 20)- اين آيه ترسيم گوياترى از حالت جبن و ترس اين گروه است، مىگويد: «آنها (به قدرى وحشتزده شدهاند كه) گمان مىكنند هنوز لشكر احزاب نرفتهاند» (يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا).
كابوس وحشتناكى بر فكر آنها سايه افكنده، گويى سربازان كفر مرتبا از مقابل چشمانشان رژه مىروند، شمشيرها را برهنه كرده و نيزهها را به آنها حواله مىكنند! سپس اضافه مىكند: «و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست مىدارند در ميان اعراب باديه نشين پراكنده (و پنهان) شوند» (وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ).
آرى! بروند و در آنجا بمانند «و (مرتبا) از اخبار شما جويا گردند» (يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ). لحظه به لحظه از هر مسافرى جوياى آخرين خبر شوند، مبادا احزاب به منطقه آنها نزديك شده باشند، و سايه آنها به ديوار خانه آنها بيفتد! و اين منت را بر سر شما بگذارند كه همواره جوياى حال و وضع شما بوديم! و در آخرين جمله مىافزايد: «و اگر در ميان شما باشند جز اندكى پيكار نمىكنند» (وَ لَوْ كانُوا فِيكُمْ ما قاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا).
نه از رفتن آنها نگران باشيد، نه از وجودشان خوشحال، كه افرادى بىارزش و بىخاصيتند و نبودنشان از بودنشان بهتر!
(آيه 21)- نقش مؤمنان راستين در جنگ احزاب: تاكنون از گروههاى مختلف و برنامههاى آنها در غزوه «احزاب» سخن به ميان آمد.
قرآن مجيد در پايان اين سخن از «مؤمنان راستين» و روحيه عالى و پايمردى و استقامت و ساير ويژگيهاى آنان در اين جهاد بزرگ، سخن مىگويد.
و مقدمه اين بحث را از شخص پيامبر اسلام كه پيشوا و بزرگ و اسوه آنان بود شروع مىكند، مىگويد: «براى شما در (زندگى) رسول خدا (و عملكرد او در ميدان احزاب) سرمشق نيكويى بود براى آنها كه اميد به (رحمت) خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مىكنند» (لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 600
بهترين الگو براى شما نه تنها در اين ميدان كه در تمام زندگى، شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است.
اين ناخداى بزرگ به هنگامى كه سفينهاش گرفتار سختترين طوفانها، مىشود كمترين ضعف و سستى و دستپاچگى به خود راه نمىدهد، او هم ناخداست هم لنگر مطمئن اين كشتى، هم چراغ هدايت است، و هم مايه آرامش و راحت روح و جان سرنشينان.
جمله «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» مفهومش اين است كه براى شما در پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تأسى و پيروى خوبى است، مىتوانيد با اقتدا كردن به او خطوط خود را اصلاح و در مسير «صراط مستقيم» قرار گيريد.
اين نكته نيز قابل توجه است كه على عليه السّلام مىفرمايد: «هر گاه آتش جنگ، سخت شعلهور مىشد ما به رسول اللّه پناه مىبرديم و هيچ يك از ما به دشمن نزديكتر از او نبود».
(آيه 22)- بعد از ذكر اين مقدمه به بيان حال مؤمنان راستين پرداخته، مىگويد: «هنگامى كه مؤمنان، لشكريان احزاب را ديدند (نه تنها تزلزلى به دل راه ندادند بلكه) گفتند: اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده فرموده (و طلايه آن آشكار گشته) و خدا و رسولش راست گفتهاند، و اين ماجرا جز بر ايمان و تسليم آنها نيفزود» (وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً).
اين وعده اشاره به سخنى است كه قبلا پيامبر صلّى اللّه عليه و اله گفته بود كه به زودى قبائل عرب و دشمنان مختلف شما دست به دست هم مىدهند و به سراغ شما مىآيند، اما بدانيد سر انجام پيروزى با شماست.
به آنها گفته شده بود كه شما در بوتههاى آزمايش سختى آزموده خواهيد شد، و آنها با مشاهده احزاب متوجه صدق گفتار خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شدند و بر ايمانشان افزود.
(آيه 23)- اين آيه اشاره به گروه خاصى از مؤمنان است كه در تأسّى به برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 601
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از همه پيشگامتر بودند، و بر سر عهد و پيمانشان با خدا يعنى فداكارى تا آخرين نفس و آخرين قطره خون ايستادند.
مىفرمايد: «در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستادهاند، بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند) و بعضى ديگر در انتظارند» (مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ).
«و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند» (وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا).
به عكس منافقان و يا مؤمنان ضعيف الايمان كه طوفان حوادث آنها را به اين طرف و آن طرف مىافكند، و هر روز فكر شوم و تازهاى در مغز ناتوان خود مىپروراندند.
آيه چنان مفهوم وسيعى دارد كه تمام مؤمنان راستين را در هر عصر و هر زمان شامل مىشود، چه آنها كه جامه شهادت در راه خدا بر تن پوشيدند و چه آنها كه بدون هيچ گونه تزلزل بر سر عهد و پيمان با خداى خويش ايستادهاند و آماده جهاد و شهادتند.
(آيه 24)- اين آيه نتيجه و هدف نهايى عملكردهاى مؤمنان و منافقان را در يك جمله كوتاه چنين بازگو مىكند: «هدف اين است كه خداوند صادقان را به خاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را هر گاه بخواهد عذاب كند و يا (اگر توبه كنند) ببخشد و توبه آنها را بپذيرد، چرا كه خداوند آمرزنده و مهربان است» (لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً).
نه صدق و راستى و وفادارى مؤمنان مخلص بدون پاداش مىماند، و نه سستىها و كارشكنيهاى منافقان بدون كيفر.
(آيه 25)- اين آيه كه آخرين سخن را در باره جنگ احزاب مىگويد و به اين بحث خاتمه مىدهد در عبارتى كوتاه جمع بندى روشنى از اين ماجرا كرده در جمله اول مىفرمايد: «خدا كافران را با دلى پر از خشم باز گرداند برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 602
بىآنكه نتيجهاى از كار خود گرفته باشند» (وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً).
در جمله بعد مىافزايد: «و خداوند (در اين ميدان) مؤمنان را از جنگ بىنياز ساخت» و پيروزى را نصيبشان كرد (وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ).
آن چنان عواملى فراهم كرد كه بىآنكه احتياج به درگيرى وسيع و گستردهاى باشد و مؤمنان متحمل خسارات و ضايعات زيادى شوند جنگ پايان گرفت، زيرا از يكسو طوفان شديد و سردى اوضاع مشركان را به هم ريخت، و از سوى ديگر رعب و ترس و وحشت را كه آن هم از لشكرهاى نامرئى خدا است بر قلب آنها افكند، و از سوى سوم ضربهاى كه «علىّ بن ابي طالب عليه السّلام» بر پيكر بزرگترين قهرمان دشمن «عمرو بن عبد ود» وارد ساخت و او را به ديار عدم فرستاد، سبب فرو ريختن پايههاى اميد آنها شد، دست و پاى خود را جمع كردند و محاصره مدينه را شكستند و ناكام به قبائل خود باز گشتند.
و در آخرين جمله مىفرمايد: «خداوند قوى و شكستناپذير است» (وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً).
ممكن است كسانى «قوى» باشند اما «عزيز» و شكست ناپذير نباشند يعنى شخص قويترى بر آنان پيروز شود، ولى تنها «قوى و شكستناپذير» در عالم خداست كه قوت و قدرتش بىانتهاست.
پيامدهاى جنگ احزاب: جنگ احزاب نقطه عطفى در تاريخ اسلام بود و توازن نظامى و سياسى را براى هميشه به نفع مسلمانان بهم زد، بطور خلاصه مىتوان پيامدهاى پر بار اين جنگ را در چند جمله بيان كرد:
الف) ناكام ماندن آخرين تلاش دشمن و در هم شكسته شدن برترين قدرت نهايى آنها.
ب) رو شدن دست منافقين و افشا شدن كامل اين دشمنان خطرناك داخلى.
ج) جبران خاطره دردناك شكست احد.
د) ورزيدگى مسلمانان، و افزايش هيبت آنان در قلوب دشمنان. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 603
ه) بالا رفتن سطح روحيه و معنويت مسلمين به خاطر معجزات بزرگى كه در آن ميدان مشاهده كردند.
و) تثبيت موقعيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در داخل و خارج مدينه.
ز) فراهم شدن زمينه براى تصفيه مدينه از شرّ يهود بنى قريظه.
(آيه 26)- غزوه بنى قريظه يك پيروزى بزرگ ديگر! در مدينه سه طايفه معروف از يهود زندگى مىكردند: «بنى قريظه»، «بنى النضير» و «بنى قينقاع».
هر سه گروه با پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله پيمان بسته بودند كه با دشمنان او همكارى و به نفع آنها جاسوسى نكنند.
ولى طايفه «بنى قينقاع» در سال دوم هجرت و طايفه «بنى نضير» در سال چهارم هجرت، هر كدام به بهانهاى پيمان خود را شكستند و به مبارزه روياروى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست زدند، سر انجام مقاومت آنها در هم شكست و از مدينه بيرون رانده شدند.
بنا بر اين در سال پنجم هجرت كه غزوه «احزاب» رخ داد، تنها طايفه «بنى قريظه» در مدينه باقى مانده بودند، كه به مشركان عرب پيوستند و به روى مسلمانان شمشير كشيدند.
پس از پايان غزوه احزاب، جبرئيل به فرمان خدا بر پيغمبر وارد شد، و گفت:
چرا سلاح بر زمين گذاردى؟ فرشتگان آماده پيكارند، هم اكنون بايد به سوى «بنى قريظه» حركت كنى، و كار آنها يكسره شود.
منادى از طرف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله صدا زد كه پيش از خواندن نماز عصر به سوى بنى قريظه حركت كنيد، مسلمانان بسرعت آماده جنگ شدند و تازه آفتاب غروب كرده بود كه قلعههاى محكم بنى قريظه را در حلقه محاصره خود در آوردند.
بيست و پنج روز اين محاصره به طول انجاميد و بعدا همگى تسليم شدند، گروهى به قتل رسيدند و پيروزى بزرگ ديگرى بر پيروزى مسلمانان افزوده شده اين آيه و آيه بعد، پس از حصول اين پيروزى نازل شد، و خاطره اين ماجرا را به صورت برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 604
يك نعمت و موهبت بزرگ الهى شرح داد.
نخست مىفرمايد: «و خداوند گروهى از اهل كتاب [يهود] را كه از آنان [مشركان عرب] حمايت كردند از قلعههاى محكمشان پايين كشيد» (وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ).
از اينجا روشن مىشود كه يهود قلعههاى خود را در كنار مدينه در نقطه مرتفعى ساخته بودند و بر فراز برجهاى آنها به دفاع از خويشتن مشغول مىشدند.
سپس مىافزايد: «و خداوند در دلهاى آنها ترس و رعب افكند» (وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ).
و سر انجام كارشان به جايى رسيد كه «گروهى را به قتل مىرسانديد و گروهى را اسير مىكرديد» (فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً).
(آيه 27)- «و زمينها و خانهها و اموال آنها را در اختيار شما گذارد» (وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ).
و در پايان آيه مىفرمايد: «همچنين زمينى (در اختيار شما قرار داد) كه هرگز در آن گام ننهاده بوديد» (وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها).
ظاهرا اين جمله اشاره به باغات و اراضى مخصوصى است كه در اختيار «بنى قريظه» بود واحدى حق ورود به آن را نداشت، چرا كه يهود در حفظ و انحصار اموال خود سخت مىكوشيدند.
«و خداوند بر هر چيزى قادر و تواناست» (وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً).
پيامدهاى غزوه بنى قريظه: پيروزى بر اين گروه ستمگر و لجوج نتايج پر بارى براى مسلمانان داشت از جمله:
الف) پاك شدن جبهه داخلى مدينه و آسوده شدن خاطر مسلمان از جاسوسهاى يهود.
ب) فرو ريختن پايگاه مشركان عرب در مدينه و قطع اميد آنان از شورشى از درون.
ج) تقويت بنيه مالى مسلمين به وسيله غنايم اين جنگ. زيده تفسير نمونه، ج3، ص: 605
د) هموار شدن راه پيروزيهاى آينده، مخصوصا فتح خيبر! ه) تثبيت موقعيت حكومت اسلامى در نظر دوست و دشمن در داخل و خارج مدينه.
(آيه 28)-
شأن نزول:
همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بعد از پارهاى از غزوات كه غنائم سرشارى در اختيار مسلمين قرار گرفت تقاضاهاى مختلفى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مورد افزايش نفقه يا لوازم گوناگون زندگى داشتند.
طبق نقل بعضى از تفاسير، «ام سلمه» از «پيامبر» صلّى اللّه عليه و آله كنيز خدمتگزارى تقاضا كرد و «ميمونه» حلهاى خواست، و «زينب» بنت جحش پارچه مخصوص يمنى و «حفصه» جامه مصرى، «جويريه» لباس مخصوص خواست، و «سوده» گليم خيبرى! خلاصه هر كدام در خواستى نمودند.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه مىدانست تسليم شدن در برابر اين گونه درخواستها كه معمولا پايانى ندارد چه عواقبى براى «بيت نبوت» در بر خواهد داشت، از انجام اين خواستهها سر باز زد و يك ماه تمام از آنها كناره گيرى نمود، تا اين كه اين آيه و سه آيه بعد از آن نازل شد و با لحن قاطع و در عين حال توأم با رأفت و رحمت به آنها هشدار داد كه اگر زندگى پر زرق و برق دنيا مىخواهيد مىتوانيد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جدا شويد و به هر كجا مىخواهيد برويد، و اگر به خدا و رسول خدا و روز جزا دل بستهايد و به زندگى ساده و افتخارآميز خانه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قانع هستيد بمانيد و از پاداشهاى بزرگ پروردگار بر خوردار شويد.
تفسير:
يا سعادت جاودان يا زرق و برق دنيا! فراموش نكردهايد كه در آيات نخست اين سوره خداوند تاج افتخارى بر سر زنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زده و آنها را به عنوان «امّ المؤمنين» (مادر مؤمنان) معرفى نموده، بديهى است هميشه مقامات حساس و افتخار آفرين، وظائف سنگينى نيز همراه دارد، چگونه زنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىتوانند ام المؤمنين باشند ولى فكر و قلبشان در گرو زرق و برق دنيا باشد؟
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پادشاه نيست كه حرمسرائى داشته باشد پر زرق و برق، و زنانش غرق جواهرات گرانقيمت و وسائل تجملاتى باشند. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 606
در اين آيه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مخاطب ساخته، مىگويد: «اى پيامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنيا را مىخواهيد، و طالب زينت آن هستيد، بياييد هديهاى به شما دهم، و شما را به طرز نيكويى رها سازم» بىآنكه خصومت و مشاجرهاى در كار باشد (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا).
(آيه 29)- در اين آيه مىافزايد: «اما اگر شما خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مىخواهيد (و به زندگى ساده از نظر مادى و احيانا محروميتها قانع هستيد) پس خداوند براى نيكو كاران شما پاداش عظيمى آماده ساخته است» (وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً).
بنا بر اين تنها اظهار عشق و علاقه به خدا و سراى ديگر و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كافى نيست، برنامههاى عملى نيز بايد هماهنگ با آن باشد.
و به اين ترتيب خداوند تكليف همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را كه بايد الگو و اسوه زنان با ايمان باشند براى هميشه روشن ساخت.
گرچه مخاطب در اين سخنان، همسران پيامبرند، ولى محتواى آيات و نتيجه آن، همگان را شامل مىشود، مخصوصا كسانى كه در مقام رهبرى خلق و پيشوايى و تأسى مردم قرار گرفتهاند.
(آيه 30)- سپس در اين آيه به بيان موقعيت زنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در برابر كارهاى نيك و بد، و همچنين مقام ممتاز و مسؤوليت سنگين آنها، با عباراتى روشن پرداخته، مىگويد: «اى همسران پيامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود عذاب او دو چندان خواهد بود، و اين براى خدا آسان است» (يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً).
شما در خانه وحى و مركز نبوت زندگى مىكنيد، ديگران به شما نگاه مىكنند و اعمالتان سر مشقى است براى آنها، بنا بر اين گناهتان در پيشگاه خدا عظيمتر است برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 607
چرا كه هم ثواب و هم عذاب بر طبق معرفت و ميزان آگاهى، و همچنين تأثير آن در محيط داده مىشود.
آغاز جزء 22 قرآن مجيد
ادامه سوره احزاب
(آيه 31)- اما در نقطه مقابل نيز «و هر كس از شما در برابر خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خضوع و اطاعت كند و عمل صالحى به جا آورد پاداش او را دو چندان خواهيم داد، و روزى پرارزشى را براى او فراهم ساختهايم» (وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَرِيماً).
(آيه 32)- همسران پيامبر بايد چنين باشند! در آيات گذشته سخن از موقعيت و مسؤوليت سنگين همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود، اين موضوع همچنان ادامه مىيابد و طى آياتى هفت دستور مهم به همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىدهد.
نخست در مقدمه كوتاهى مىفرمايد: «اى همسران پيامبر! شما همچون يكى از زنان معمولى نيستيد اگر تقوا پيشه كنيد» (يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ).
شما به خاطر انتسابتان به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله داراى موقعيت خاصى هستيد كه مىتوانيد سر مشقى براى همه زنان باشيد، چه در مسير تقوا و چه در مسير گناه.
و به دنبال اين مقدمه- كه آنان را براى پذيرش مسؤوليتها آماده مىسازد و به آنها شخصيت مىدهد- نخستين دستور را در زمينه عفت صادر مىكند و مخصوصا به سراغ يك نكته باريك مىرود تا مسائل ديگر در اين رابطه خود به خود روشن گردد، مىفرمايد: «پس بگونهاى هوسانگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند» (فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ).
بلكه به هنگام سخن گفتن، جدى و خشك و بطور معمولى سخن بگوييد، نه همچون زنان كم شخصيت كه سعى دارند با تعبيرات تحريك كننده كه گاه توأم با ادا و اطوار مخصوصى است كه افراد شهوتران را به فكر گناه مىافكند سخن بگوييد. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 608
در پايان آيه دومين دستور را اين گونه شرح مىدهد: «شما بايد به صورت شايستهاى (كه مورد رضاى خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و توأم با حق و عدالت باشد) سخن بگوييد» (وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً).
(آيه 33)- سپس سومين دستور را كه آن نيز در زمينه رعايت عفت است چنين بيان مىكند: «و شما در خانههاى خود بمانيد و همچون جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد» و اندام و وسائل زينت خود را در معرض تماشاى ديگران قرار ندهيد (وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى).
منظور از «جاهليّت اولى» همان جاهليتى است كه مقارن عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده، و بطورى كه در تواريخ آمده در آن موقع زنان حجاب درستى نداشتند، و دنباله روسرىهاى خود را به پشت سر مىانداختند بطورى كه گلو و قسمتى از سينه و گردنبند و گوشوارههاى آنها نمايان بود، و به اين ترتيب قرآن همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از اين گونه اعمال باز مىدارد.
بدون شك اين يك حكم عام است، و تكيه آيات بر زنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عنوان تأكيد بيشتر است.
بالاخره دستور چهارم و پنجم و ششم را به اين صورت بيان مىفرمايد: شما زنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله «نماز را بر پا داريد، و زكات را بپردازيد و خدا و رسولش را اطاعت كنيد» (وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ).
اين دستورات سه گانه نيز نشان مىدهد كه احكام فوق مخصوص به زنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيست، بلكه براى همگان است هر چند در مورد آنان تأكيد بيشترى دارد.
در پايان آيه مىافزايد: «خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد» (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً).
تعبير به «انّما» كه معمولا براى حصر است، دليل بر اين است كه اين موهبت ويژه خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است.
جمله «يريد» اشاره به اراده تكوينى پروردگار است يعنى معصومان به خاطر برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 609
تأييدات الهى و اعمال پاك خويش، چنان هستند كه در عين داشتن قدرت و اختيار براى گناه كردن به سراغ گناه نمىروند.
روايات بسيار زيادى كه در منابع اهل سنت و شيعه وارد شده شمول همه خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را نفى مىكند و مىگويد: مخاطب در آيه فوق و منظور از «اهل بيت» منحصرا پنج نفرند: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله، على عليه السّلام، و فاطمه عليها السّلام و حسن و حسين عليهما السّلام.
(آيه 34)- در اين آيه «هفتمين» و آخرين وظيفه همسران پيامبر بيان شده و هشدارى است به همه آنان براى استفاده كردن از بهترين فرصتى كه در اختيار آنان براى آگاهى بر حقايق اسلام قرار گرفته، مىفرمايد: «و آنچه را در خانههاى شما از آيات خداوند و حكمت و دانش خوانده مىشود، ياد كنيد» و خود را در پرتو آن بسازيد كه بهترين فرصت را در اختيار داريد (وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ).
سر انجام در پايان آيه مىفرمايد: «خداوند لطيف و خبير است» (إِنَّ اللَّهَ كانَ لَطِيفاً خَبِيراً).
اشاره به اين كه او از دقيقترين و باريكترين مسائل باخبر و آگاه است، و نيّات شما را به خوبى مىداند، و از اسرار درون سينههاى شما باخبر است.
جاهليت قرن بيستم!
جمعى از مفسران در تفسير «الجاهليّة الاولى» در آيات مورد بحث گرفتار شكّ و ترديد شدند گويى نتوانستند باور كنند كه بعد از ظهور اسلام، نوعى ديگر جاهليت در جهان پا به عرصه وجود خواهد گذاشت كه جاهليت عرب قبل از اسلام در مقابل آن موضوع كم اهميتى خواهد بود.
ولى امروز اين امر براى ما كه شاهد مظاهر جاهليت وحشتناك قرن بيستم هستيم كاملا حلّ شده است، و بايد آن را به حساب يكى از پيشگوئيهاى اعجازآميز قرآن مجيد گذارد.
اگر عرب در عصر جاهليت اولى، جنگ و غارتگرى داشت، و فى المثل چندين بار بازار عكاظ صحنه خونريزيهاى احمقانه گرديد كه چند تن كشته شدند، برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 610
در جاهليت عصر ما جنگهاى جهانى رخ مىدهد كه گاه بيست ميليون نفر در آن قربانى و بيش از آن مجروح و ناقص الخلقه مىشوند! اگر در جاهليت عرب زنان، «تبرج به زينت» مىكردند، و روسريهاى خود را كنار مىزدند به گونهاى كه مقدارى از سينه و گلو و گردنبند و گوشواره آنها نمايان مىگشت، در عصر ما كلوپهايى تشكيل مىشود به نام كلوپ برهنگان- كه نمونه آن در انگلستان معروف است- كه با نهايت معذرت افراد در آن برهنه مادرزاد مىشوند، رسوائيهاى پلاژهاى كنار دريا و استخرها و حتى معابر عمومى نگفتنى است.
اگر در جاهليت عرب، «زنان آلوده ذوات الاعلام» بودند كه پرچم بر در خانه خود مىزدند تا افراد را به سوى خود دعوت كنند!، در جاهليت قرن ما افرادى هستند كه در روزنامههاى مخصوص مطالبى را در اين زمينه مطرح مىكنند كه قلم از ذكر آن جدا شرم دارد، و جاهليت عرب بر آن صد شرف دارد.
خلاصه چه گوييم از وضع مفاسدى كه در تمدن مادى ماشينى منهاى ايمان عصر ما وجود دارد كه ناگفتنش بهتر است، و نبايد اين تفسير را با آن آلوده كرد.
آنچه گفتيم فقط مشتى از خروار براى نشان دادن زندگى كسانى بود كه از خدا فاصله مىگيرند، و با داشتن هزاران دانشگاه و مراكز علمى و دانشمندان معروف، در منجلاب فساد غوطهورند، و حتى گاهى همين مراكز علمى و دانشمندانشان در اختيار همان فجايع و مفاسد قرار مىگيرند.
(آيه 35)-
شأن نزول:
هنگامى كه «اسماء بنت عميس» همسر «جعفر بن ابى طالب» با شوهرش از «حبشه» بازگشت به ديدن همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد، يكى از نخستين سؤالاتى كه مطرح كرد اين بود: آيا چيزى از آيات قرآن در باره زنان نازل شده است؟ آنها در پاسخ گفتند: نه! «اسماء» به خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد، عرض كرد: «اى رسول خدا جنس زن گرفتار خسران و زيان است! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: چرا؟ برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 611
عرض كرد: به خاطر اين كه در اسلام و قرآن فضيلتى در باره آنها همانند مردان نيامده است.
اينجا بود كه آيه نازل شد و به آنها اطمينان داد كه زن و مرد در پيشگاه خدا از نظر قرب و منزلت يكسانند.
تفسير:
شخصيت و ارزش مقام زن در اسلام- به دنبال بحثهايى كه در باره وظائف همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آيات گذشته ذكر شده در اين آيه سخنى جامع و پرمحتوا در باره همه زنان و مردان و صفات بر جسته آنها بيان شده است، و ضمن بر شمردن ده وصف از اوصاف اعتقادى و اخلاقى و عملى آنان، پاداش عظيم آنها را در پايان آيه بر شمرده است.
مىگويد: «مردان مسلمان و زنان مسلمان» (إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ).
«و مردان مؤمن و زنان مؤمنه» (وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ).
اشاره به اين كه اسلام همان اقرار به زبان است كه انسان را در صف مسلمين قرار مىدهد، و مشمول احكام آنها مىكند، ولى ايمان تصديق به قلب و دل است و اعمالى كه به دنبال آن مىآيد.
«و مردانى كه مطيع فرمان خدا هستند و زنانى كه از فرمان حق اطاعت مىكنند» (وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ).
سپس به يكى ديگر از مهمترين صفات مؤمنان راستين، يعنى حفظ زبان پرداخته، مىگويد: «و مردان راستگو و زنان راستگو» (وَ الصَّادِقِينَ وَ الصَّادِقاتِ).
و از آنجا كه ريشه ايمان، صبر و شكيبايى در مقابل مشكلات است، و نقش آن در معنويات انسان همچون نقش «سر» است در برابر «تن» پنجمين وصف آنها را اين گونه بازگو مىكند: «و مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا» (وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِراتِ).
از طرفى مىدانيم يكى از بدترين آفات اخلاقى، كبر و غرور و حب جاه است، و نقطه مقابل آن «خشوع»، لذا در ششمين توصيف مىفرمايد: «و مردان با خشوع و زنان با خشوع» (وَ الْخاشِعِينَ وَ الْخاشِعاتِ). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 612
گذشته از حب جاه، حب مال، نيز آفت بزرگى است، و اسارت در چنگال آن، اسارتى است دردناك، و نقطه مقابل آن انفاق و كمك كردن به نيازمندان است، لذا در هفتمين توصيف مىگويد: «و مردان انفاقگر و زنان انفاق كننده» (وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ).
سه چيز است كه اگر انسان از شر آن در امان بماند از بسيارى از شرور و آفات اخلاقى در امان است، زبان و شكم و شهوت جنسى، به قسمت اول در چهارمين توصيف اشاره شد، اما به قسمت دوم و سوم در هشتمين و نهمين وصف مؤمنان راستين اشاره كرده، مىگويد: «و مردانى كه روزه مىدارند و زنانى كه روزه مىدارند» (وَ الصَّائِمِينَ وَ الصَّائِماتِ).
«و مردانى كه دامان خود را از آلودگى به بىعفتى حفظ مىكنند، و زنانى كه عفيف و پاكند» (وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ).
سر انجام به دهمين و آخرين صفت كه تداوم تمام اوصاف پيشين بستگى به آن دارد پرداخته، مىگويد: «و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند، و زنانى كه بسيار ياد خدا مىكنند» (وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِراتِ).
آرى! آنها با ياد خدا در هر حال و در هر شرايط، پردههاى غفلت و بىخبرى را از قلب خود كنار مىزنند، وسوسهها و همزات شياطين را دور مىسازند و اگر لغزشى از آنان سر زند، فورا در مقام جبران بر مىآيند.
در پايان آيه، پاداش بزرگ اين گروه از مردان و زنانى را كه داراى ويژگيهاى ده گانه فوق هستند چنين بيان مىكند: «خداوند براى آنها مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است» (أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً).
نخست با آب مغفرت گناهان آنها را- كه موجب آلودگى روح و جان آنها است- مىشويد، سپس پاداش عظيمى كه عظمتش را جز او كسى نمىداند در اختيارشان مىنهد.
(آيه 36)-
شأن نزول:
اين آيه در مورد داستان ازدواج زينب بنت جحش (دختر عمّه پيامبر گرامى اسلام) با زيد بن حارثه برده آزاد شده پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 613
شده است.
قبل از زمان بعثت و بعد از آن كه خديجه با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ازدواج كرد خديجه بردهاى به نام «زيد» خريدارى نمود كه بعدا آن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بخشيد و حضرت او را آزاد فرمود، و چون طائفهاش او را از خود راندند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نام «فرزند خود» بر او نهاد.
هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تصميم گرفت براى «زيد» همسرى برگزيند از «زينب بنت جحش» كه دختر «اميه» دختر «عبد المطلب» (دختر عمّهاش) بود براى او خواستگارى نمود «زينب» نخست چنين تصور مىكرد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىخواهد او را براى خود انتخاب كند، خوشحال شد و رضايت داد، ولى بعدا كه فهميد خواستگارى از او براى «زيد» است، سخت ناراحت شد و سر باز زد، برادرش «عبد اللّه» نيز با اين امر به سختى مخالفت نمود.
در اينجا بود كه آيه نازل شد و به امثال زينب و عبد اللّه هشدار داد كه آنها نمىتوانند هنگامى كه خدا و پيامبرش كارى را لازم مىدانند مخالفت كنند، آنها كه اين مسأله را شنيدند در برابر فرمان خدا تسليم شدند.
اما اين ازدواج ديرى نپاييد و بر اثر ناسازگاريهاى اخلاقى ميان طرفين، منجر به طلاق شد.
سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى جبران اين شكست زينب در ازدواج، او را به فرمان خدا به همسرى خود برگزيد.
تفسير:
مىدانيم روح اسلام «تسليم» است، آن هم «تسليم بىقيد و شرط در برابر فرمان خدا» اين معنى در آيات مختلفى از قرآن با عبارات گوناگون منعكس شده است، از جمله در اين آيه مىفرمايد: «هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش مطلبى را لازم بدانند اختيارى از خود در برابر فرمان خدا داشته باشند» (وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ). آنها بايد اراده خود را تابع اراده حق كنند، همان گونه كه سر تا پاى وجودشان وابسته به اوست. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 614
اين درست به آن مىماند كه يك طبيب ماهر به بيمار بگويد در صورتى به درمان تو مىپردازم كه در برابر دستوراتم تسليم محض شوى، و از خود ارادهاى نداشته باشى، اين نهايت دلسوزى طبيب را نسبت به بيمار نشان مىدهد و خدا از چنين طبيبى برتر و بالاترست.
لذا در پايان آيه به همين نكته اشاره كرده، مىفرمايد: «كسى كه نافرمانى خدا و پيامبرش را كند گرفتار گمراهى آشكارى شده است» (وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً).
راه سعادت گم مىكند و به بيراهه و بدبختى كشيده مىشود.
(آيه 37)- سپس به داستان معروف «زيد» و همسرش «زينب» كه يكى از مسائل حساس زندگانى پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله است و ارتباط با مسأله همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله- كه در آيات پيشين گذشت دارد- پرداخته، مىگويد: «به خاطر بياور زمانى را كه به كسى كه خداوند به او نعمت داده بود، و تو نيز به او نعمت بخشيده بودى مىگفتى همسرت را نگاهدار و از خدا بپرهيز» و پيوسته اين امر را تكرار مىكردى! (وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ).
منظور از «نعمت خداوند» همان نعمت هدايت و ايمان است كه نصيب «زيد بن حارثه» كرده بود، و نعمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين بود كه وى را آزاد كرد و همچون فرزند خويش گراميش داشت.
از اين آيه استفاده مىشود كه ميان زيد و زينب، مشاجرهاى در گرفته بود و اين مشاجره ادامه يافت و در آستانه جدايى و طلاق قرار گرفت، و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرارا و مستمرا او را نصيحت مىكرد و از جدايى و طلاق باز مىداشت.
بعد مىافزايد: «تو در دل چيزى را پنهان مىداشتى كه خداوند آن را آشكار مىكند، و از مردم مىترسيدى در حالى كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسى»! (وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 615
مسأله ترس از خدا نشان مىدهد كه اين ازدواج به عنوان يك وظيفه انجام شده كه بايد به خاطر پروردگار ملاحظات شخصى را كنار بگذارد تا يك هدف مقدس الهى تأمين شود، هر چند به قيمت زخم زبان كوردلان تمام گردد.
لذا در دنباله آيه مىفرمايد: «هنگامى كه زيد نيازش را از آن زن به سر آورد (و از او جدا شد) ما او را به همسرى تو در آورديم، تا مشكلى براى مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خواندههايشان- هنگامى كه از آنها طلاق بگيرند- نباشد» (فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً).
و اين كارى بود كه مىبايست انجام بشود «و فرمان خدا انجام شدنى است» (وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا).
بنا بر اين، ازدواج الهى، يك مسأله اخلاقى و انسانى بود و نيز وسيله مؤثرى براى شكستن دو سنّت غلط جاهلى حرمت ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده، و قبح ازدواج با همسر مطلقه يك غلام و برده آزاد شده.
(آيه 38)- اين آيه در تكميل بحثهاى گذشته چنين مىگويد: «هيچ گونه سختى و حرجى بر پيامبر در آنچه خدا براى او واجب كرده است نيست» (ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ).
آنجا كه خداوند فرمانى به او مىدهد، ملاحظه هيچ امرى در برابر آن جايز نيست و بدون هيچ چون و چرا بايد به مرحله اجرا درآيد.
اصولا سنت شكنى و بر چيدن آداب و رسوم خرافى و غير انسانى همواره با سر و صدا توأم است، و پيامبران هرگز نبايد به اين سر و صداها اعتنا كنند.
لذا در جمله بعد مىفرمايد: «اين سنت الهى در مورد پيامبران در امم پيشين نيز جارى بوده است» (سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ).
تنها تو نيستى كه گرفتار اين مشكلى، بلكه همه انبيا به هنگام شكستن سنتهاى غلط گرفتار اين ناراحتيها بودهاند.
و در پايان آيه براى تثبيت، قاطعيت در اين گونه مسائل بنيادى مىفرمايد: برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 616
«فرمان خدا همواره روى حساب و برنامه دقيقى است و بايد به مرحله اجرا در آيد» (وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً).
(آيه 39)- مبلّغان راستين كيانند؟ به تناسب بحثى كه در آيه قبل در باره پيامبران گذشت اين آيه به يكى از مهمترين برنامههاى عمومى انبيا اشاره كرده، مىفرمايد: پيامبران پيشين «كسانى بودند كه تبليغ رسالتهاى الهى مىكردند و از او مىترسيدند و از هيچ كس جز خدا واهمه نداشتند» (الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ).
تو نيز در تبليغ رسالتهاى پروردگار نبايد كمترين وحشتى از كسى داشته باشى! اصولا كار پيامبران در بسيارى از مراحل شكستن سنتهاى غلط است و اگر بخواهند كمترين ترس و وحشتى به خود راه بدهند در انجام رسالت خود پيروز نخواهند شد قاطعانه بايد پيش روند، حرفهاى ناموزون بدگويان را به جان خريدار شوند و بىاعتنا به جوسازيها به برنامههاى خود ادامه دهند چرا كه همه حسابها به دست خداست.
لذا در پايان آيه مىفرمايد: «همين بس كه خداوند (حافظ اعمال بندگان و) حسابگر (و جزا دهنده آنها) است» (وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً).
هم حساب ايثار و فداكارى پيامبران را در اين راه نگه مىدارد و پاداش مىدهد و هم سخنان ناموزون و ياوه سرايى دشمنان را محاسبه و كيفر مىدهد.
اين آيه دليل روشنى است بر اينكه شرط اساسى براى پيشرفت در مسائل تبليغاتى قاطعيت و اخلاص و عدم وحشت از هيچ كس جز از خداست.
(آيه 40)- مسأله خاتميت: اين آيه آخرين سخنى است كه خداوند در ارتباط با مسأله ازدواج پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با «همسر مطلقه زيد» براى شكستن يك سنت غلط جاهلى، بيان مىدارد، و ضمنا حقيقت مهم ديگرى را- كه مسأله خاتميت است- در ذيل آن بيان مىكند، مىفرمايد: «محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست» (ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ).
نه «زيد» و نه ديگرى، و اگر يك روز نام پسر محمّد بر او گذاردند اين تنها يك برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 617
عادت و سنّت بود كه با ورود اسلام و نزول قرآن بر چيده شد نه يك رابطه طبيعى و خويشاوندى.
سپس مىافزايد: «ولى (او) رسول خدا و ختم كننده و آخرين پيامبران است» (وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ).
بنا بر اين صدر آيه ارتباط نسبى را بطور كلى قطع مىكند، و ذيل آيه ارتباط معنوى ناشى از رسالت و خاتميت را اثبات مىنمايد، و از اينجا پيوند صدر و ذيل روشن مىشود.
و البته خداوند عالم و آگاه همه آنچه را در اين زمينه لازم بوده در اختيار او گذارده، از اصول و فروع و كليات و جزئيات در تمام زمينهها، و لذا در پايان آيه مىفرمايد: «و خداوند به همه چيز آگاه است» (وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً).
(آيه 41)- رحمت و درود خدا و فرشتگان راهگشاى مؤمنان: از آنجا كه در آيات گذشته سخن از وظائف سنگين پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در مقام تبليغ رسالت بود، در اينجا براى فراهم آوردن زمينه اين تبليغ و گسترش دامنه آن در تمام محيط بخشى از وظائف مؤمنان را بيان مىكند، روى سخن را به همه آنها كرده چنين مىگويد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا را فراوان ياد كنيد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً).
(آيه 42)- «و صبح شام او را تسبيح و تنزيه نماييد» (وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا).
آرى! چون عوامل غفلت در زندگى مادى بسيار فراوان و تيرهاى وسوسه شياطين از هر سو به طرف انسان پرتاب مىگردد براى مبارزه با آن راهى جز «ذكر كثير» در همه حال نيست.
«ذكر كثير» به معنى واقعى كلمه يعنى «توجه با تمام وجود به خداوند» نه تنها با زبان و لقلقه لسان.
امام صادق عليه السّلام فرمود: «هر كس بسيار ياد خدا كند خداوند او را در سايه لطف خود در بهشت برين جاى خواهد داد».
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 618
(آيه 43)- اين آيه در حقيقت نتيجه و علت غايى ذكر و تسبيح مداوم است، مىفرمايد: «او كسى است كه بر شما درود و رحمت مىفرستد، و فرشتگان او نيز (براى شما تقاضاى رحمت مىكنند) تا شما را از ظلمات (جهل و شرك و كفر) بيرون آورد و به سوى نور (ايمان و علم و تقوا) رهنمون شود» (هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ).
«چرا كه او نسبت به مؤمنان رحيم و مهربان است» (وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً).
و به همين دليل هدايت و رهبرى آنها را بر عهده گرفته و فرشتگانش را نيز مأمور امداد آنها نموده است.
آرى! اين آيه بشارتى است بزرگ براى همه سالكان راه حق و به آنها نويد مىدهد كه از جانب معشوق كششى نيرومند است، تا كوشش عاشق بيچاره به جايى برسد! آرى! اين رحمت خاص خداست كه مؤمنان را از ظلمات اوهام و شهوات و وساوس شيطانى بيرون مىآورد و به نور يقين و اطمينان و تسلط بر نفس رهنمون مىگردد كه اگر رحمت او نبود اين راه پرپيچ و خم هرگز پيموده نمىشد.
(آيه 44)- در اين آيه مقام مؤمنان و پاداش آنها را به عاليترين وجه و در كوتاهترين عبارت ترسيم كرده، مىگويد: «تحيت فرشتگان الهى به آنها در (روز قيامت) روزى كه او را ديدار مىكنند سلام است» (تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ).
اين سلامى است كه نشانه سلامت از عذاب و از هر گونه درد و رنج و ناراحتى است، سلامى است توأم با آرامش و اطمينان.
بعد از اين تحيّت كه در حقيقت مربوط به آغاز كار است اشاره به پايان كار آنها كرده، مىفرمايد: «خداوند براى آنها پاداش پرارزشى فراهم ساخته است» (وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً كَرِيماً).
(آيه 45)- تو چراغ فروزانى! در اينجا روى سخن به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله است ولى نتيجه آن براى مؤمنان و به اين ترتيب آيات گذشته را كه پيرامون بخشى از برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 619
وظايف مؤمنان بحث مىكرد تكميل مىكند.
در اين آيه و آيه بعد پنج توصيف براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمده، و در دو آيه بعد از آن بيان پنج وظيفه است كه همه به يكديگر مربوط و مكمل يكديگر مىباشند.
نخست مىفرمايد: «اى پيامبر! ما تو را به عنوان شاهد و گواه فرستاديم» (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً).
او از يكسو گواه اعمال امت است، چرا كه اعمال آنها را مىبيند و از سوى ديگر شاهد و گواه بر انبياى پيشين است كه آنها خود گواه امت خويش بودند و از سوى سوم وجود تو با اوصاف و اخلاقت، با برنامههاى سازندهات، با سوابق درخشانت و با عملكرد شاهد و گواه بر حقانيت مكتبت، و شاهد و گواه بر عظمت و قدرت پروردگار است.
سپس به توصيف دوم و سوم پرداخته، مىفرمايد: «ما تو را بشارت دهنده و انذار كننده» قرار داديم (وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً).
بشارت دهنده نيكوكاران به پاداش بىپايان پروردگار، به سلامت و سعادت جاودان، به پيروزى و موفقيت پر افتخار.
و انذار كننده كافران و منافقان از عذاب دردناك الهى، از خسارت تمام سرمايههاى وجودى، و از سقوط در دامان بدبختى در دنيا و آخرت.
(آيه 46)- اين آيه به چهارمين و پنجمين وصف پيامبر اشاره كرده، مىگويد:
«ما تو را دعوت كننده به سوى اللّه به فرمان او (قرار داديم) و هم چراغ روشنى بخش» (وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً).
او چراغ روشنى است كه خودش گواه خويش است، تاريكيها و ظلمات را مىزدايد، و چشمها و دلها را به سوى خود متوجّه مىكند، و همانگونه كه «آفتاب آمد دليل آفتاب» وجود او نيز دليل حقانيت اوست.
وجود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مايه آرامش، و فرار دزدان دين و ايمان و پرورش و نموّ روح ايمان و اخلاق، و خلاصه مايه حيات و جنبش و حركت است، و تاريخ زندگى او شاهد و گواه زنده اين موضوع است.
برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 620
(آيه 47)- همان طور كه گفتيم در اين آيه و آيه بعد بيان پنج وظيفه از وظائف مهم پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله به دنبال بيان اوصاف پنج گانه است.
نخست مىفرمايد: «به مؤمنان بشارت ده كه براى آنها از سوى خدا فضل و پاداش بزرگى است» (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيراً).
اشاره به اينكه مسأله «تبشير» پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تنها محدود به پاداش اعمال نيك مؤمنان نمىشود، بلكه خداوند آن قدر از فضل خود به آنها مىبخشد كه موازنه ميان عمل و پاداش را بكلى بر هم مىزند.
(آيه 48)- بعد از آن به دستور دوم و سوم پرداخته، مىگويد: «و از كافران و منافقان اطاعت مكن» (وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ).
بدون شك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هرگز اطاعتى از كافران و منافقان نداشت، اما اهميت موضوع به قدرى است كه به عنوان تأكيد براى شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و هشدار و سر مشقى براى ديگران، روى اين موضوع مخصوصا تكيه مىكند، چه اين كه از خطرات مهمى كه بر سر راه رهبران راستين قرار دارد به سازش و تسليم كشيده شدن در اثناء مسير است.
سپس در چهارمين و پنجمين دستور چنين مىگويد: «اعتنايى به آزارهاى آنها مكن، بر خدا توكل نما و همين بس كه خدا حامى و مدافع توست» (وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا).
اين قسمت از آيه نشان مىدهد كه آنها براى تسليم ساختن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را سخت در فشار قرار داده بودند، و انواع آزارها چه از طريق زخم زبان و بدگويى و جسارت، و چه از طريق آزار بدنى، و چه محاصره اقتصادى نسبت به او و يارانش روا مىداشتند.
تاريخ مىگويد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مؤمنان نخستين همچون كوه در مقابل انواع آزارها ايستادگى به خرج دادند و هرگز ننگ تسليم و شكست را نپذيرفتند، و سر انجام در اهداف خود پيروز شدند.
(آيه 49)- گوشهاى از احكام طلاق و جدايى شايسته: قسمتهاى مختلف برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 621
آيات اين سوره (احزاب) به صورت مجموعههاى گوناگونى است كه بعضى خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و بعضى خطاب به همه مؤمنان مىباشد.
در اين آيه روى سخن به همه اهل ايمان است، مىفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هنگامى كه با زنان با ايمان ازدواج كرديد، و قبل از همبستر شدن طلاق داديد عدّهاى براى شما بر آنها نيست كه بخواهيد حساب آن را نگاه داريد» (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَما لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَها).
در اينجا خداوند استثنائى براى حكم عدّه زنان مطلّقه بيان فرموده كه اگر طلاق قبل از دخول واقع شود نگاه داشتن عده لازم نيست، و از اين تعبير به دست مىآيد كه قبل از اين آيه، حكم عده بيان شده بوده است.
سپس به حكم ديگرى از احكام زنانى كه قبل از آميزش جنسى طلاق گرفتهاند مىپردازد- كه در سوره بقره نيز به آن اشاره شده است- مىفرمايد: «آنها را (با هديه مناسبى) بهرهمند سازيد» (فَمَتِّعُوهُنَّ).
بدون شك پرداختن هديه مناسب به زن در جايى واجب است كه مهرى براى او تعيين نشده باشد.
در اين كه مقدار اين «هديه» چه اندازه بايد باشد؟ قرآن مجيد در آيه 236 سوره بقره آن را اجمالا بيان كرده و فرموده است: «هديهاى مناسب و متعارف آن كس كه توانايى دارد به اندازه توانائيش و آن كس كه تنگدست است به اندازه خودش».
آخرين حكم آيه مورد بحث اين است كه زنان مطلّقه را «بطرز شايستهاى رهايشان كنيد» و به صورت صحيحى از آنها جدا شويد (وَ سَرِّحُوهُنَّ سَراحاً جَمِيلًا).
(آيه 50)- با اين زنان مىتوانى ازدواج كنى! بعد از ذكر پارهاى از احكام مربوط به طلاق دادن زنان در آيه قبل، در اينجا روى سخن را به شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده، و موارد هفتگانهاى را كه ازدواج با آنها براى پيامبر مجاز بوده شرح مىدهد. برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 622
1- نخست مىگويد: «اى پيامبر! ما همسران تو را كه مهر آنها را پرداختهاى براى تو حلال كرديم» (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ).
منظور از اين زنان به قرينه جملههاى بعد زنانى هستند كه با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رابطه خويشاوندى نداشتند و با او ازدواج كردند، زيرا مرسوم بوده است كه به هنگام ازدواج با غير خويشاوندان مهريه را نقدا پرداخت مىكردند، به علاوه تعجيل در پرداختن مهر، مخصوصا در موردى كه همسر نياز به آن داشته باشد، بهتر است، ولى به هر حال اين كار جزء واجبات نيست، و با توافق طرفين ممكن است مهر به صورت ذمه در عهده زوج كلا يا بعضا بماند.
2- «و كنيزانى را كه از طريق غنائم و انفال، خدا به تو بخشيده است» (وَ ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ).
3- «و دختران عموى تو و دختران عمهها و دختران دائى تو و دختران خالههايى كه با تو مهاجرت كردهاند» اينها نيز بر تو حلالند (وَ بَناتِ عَمِّكَ وَ بَناتِ عَمَّاتِكَ وَ بَناتِ خالِكَ وَ بَناتِ خالاتِكَ اللَّاتِي هاجَرْنَ مَعَكَ).
انحصار در اين چهار گروه روشن است، ولى قيد مهاجرت به خاطر آنست كه در آن روز هجرت دليل بر ايمان بوده، و عدم مهاجرت دليل بر كفر و يا به خاطر اين است كه هجرت امتياز بيشترى به آنها مىدهد و هدف در آيه بيان زنان با شخصيت و با فضيلت است كه مناسب همسرى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىباشند.
4- «و هرگاه زن با ايمانى خود را به پيامبر ببخشد (و هيچ گونه مهرى براى خود قائل نشود) اگر پيامبر بخواهد مىتواند با او ازدواج كند» (وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَها).
«اما چنين ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه براى ساير مؤمنان» (خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ).
«ما مىدانيم براى آنها در مورد همسران و كنيزانشان چه حكمى مقرر داريم» و مصالح آنها چه ايجاب مىكرده است؟ (قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَيْهِمْ فِي أَزْواجِهِمْ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ). برگزيده تفسير نمونه، ج3، ص: 623
بنا بر اين اگر در مسائل مربوط به ازدواج براى آنها در بعضى موارد محدوديتى قائل شدهايم روى مصالحى بوده است كه در زندگى آنها و تو حاكم بوده، و هيچ يك از اين احكام و مقررات بىحساب نيست.
سپس مىافزايد: «اين به خاطر آن است كه مشكل و حرجى (در اداى رسالت) بر تو نبوده باشد» (لِكَيْلا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ). و بتوانى در انجام اين وظيفه مسؤوليتهاى خود را ادا كنى.
«و خداوند آمرزنده و رحيم است» (وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً).
جمله اخير اشاره به فلسفه اين احكام مخصوص پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله است، اين جمله مىگويد: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شرائطى دارد كه ديگران ندارند و همين تفاوت سبب تفاوت در احكام شده است. يعنى، هدف اين بوده كه قسمتى از محدوديتها و مشكلات از دوش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از طريق اين احكام برداشته شود.