این سايت حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .
سوره احقاف [46]
اين سوره در «مكّه» نازل شده و داراى 35 آيه است‏
محتواى سوره:
اين سوره اهداف زير را تعقيب مى‏كند:
1- بيان عظمت قرآن.
2- مبارزه قاطع بر ضد هرگونه شرك و بت پرستى.
3- توجيه مردم در مسأله معاد و دادگاه عدل پروردگار.
4- ضمنا به عنوان هشدار به مشركان و مجرمان گوشه‏اى از داستان قوم عاد را كه ساكن سرزمين «احقاف» بودند بيان مى‏دارد- نام سوره نيز از همين جا گرفته شده است.
5- اشاره به گسترش و عموميت دعوت پيامبر اسلام، تا آنجا كه غير از انسانها يعنى طايفه جن را نيز شامل مى‏شود.
6- تشويق مؤمنان و انذار كافران و ايجاد مبادى خوف و رجاء.
7- دعوت پيامبر اسلام به صبر و استقامت.
فضيلت تلاوت سوره:
در حديثى از امام صادق عليه السّلام مى‏خوانيم: «هر كس سوره احقاف را هر شب، يا هر جمعه، بخواند خداوند وحشت دنيا را از او بر مى‏دارد، و از وحشت روز قيامت نيز در امان مى‏دارد».
بديهى است اين گونه حسنات و درجات تنها به خاطر تلاوت الفاظ نيست بلكه تلاوتى است سازنده و بيدارگر در مسير ايمان و تقوا، و محتواى سوره احقاف به راستى چنين اثرى را دارد، اگر انسان طالب حقيقت و آماده عمل باشد.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 422
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
 (آيه 1)- آفرينش اين جهان بر اساس حق است: اين سوره آخرين سوره از سوره‏هاى هفتگانه «حم» است كه مجموعا «حواميم» نام دارد. و در آيه اول اين سوره نيز به حروف مقطعه «حا- ميم» (حم). برخورد مى‏كنيم.
در تفسير اين حروف همين قدر مى‏گوئيم كه اين آيات تكان دهنده و حركت آفرين و پرمحتواى قرآن از حروف ساده الفبا، از «حا و ميم» و مانند آن، تركيب يافته، و در عظمت خداوند همين بس كه چنان تركيب عظيمى را از چنين مفردات ساده‏اى به وجود آورده.
 (آيه 2)- و شايد به همين جهت بلا فاصله مى‏افزايد: «اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم (قادر و توانا) نازل شده است» (تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ).
اين همان تعبيرى است كه در آغاز سه سوره از سوره‏هاى «حم» مؤمن- جاثيه و احقاف، آمده است.
مسلم است قدرتى شكست ناپذير و حكمتى بى كران لازم است تا چنين كتابى را نازل كند.
 (آيه 3)- سپس از كتاب «تدوين» به كتاب «تكوين» پرداخته، و از عظمت و حقانيت آسمانها و زمين سخن مى‏گويد، مى‏فرمايد: «ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو است جز به حق براى سر آمد معينى نيافريديم» كه با فرار رسيدن آن دنيا فانى مى‏شود (ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى).
نه در كتاب آسمانيش كلمه‏اى بر خلاف حق است، و نه در مجموعه عالم خلقتش چيزى ناموزون و مخالف حق يافت مى‏شود.
اما با اين كه قرآن حق است، و آفرينش جهان نيز حق «كافران لجوج از آنچه انذار شده‏اند روى گردانند» (وَ الَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 423
 از يك سو آيات قرآن پى‏درپى آنها را انذار و بيم مى‏دهد كه دادگاه بزرگى در پيش داريد، و از سوى ديگر جهان آفرينش با نظامات خاص خود نيز هشدار مى‏دهد كه حسابى در كار است، اما اين غافلان بى‏خبر نه به اين توجهى مى‏كنند، و نه به آن.
 (آيه 4)- گمراهترين مردم! در آيات گذشته سخن از آفرينش آسمانها و زمين در ميان بود كه همه اينها از خداوند عزيز و حكيم است، و براى تكميل اين بحث روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله كرده، مى‏فرمايد: «به آنان (مشركان) بگو:
اين معبودهايى را كه غير از خدا پرستش مى‏كنيد به من نشان دهيد چه چيزى از زمين را آفريده‏اند»؟! (قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ).
 «يا شركتى در آفرينش آسمانها (و مالكيت و تدبير آنها) دارند»؟ (أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ).
هنگامى كه شما قبول داريد بتها هيچ گونه دخالتى در آفرينش ندارند با اين حال چگونه براى حل مشكلات يا جلب بركات دست به دامن اين موجودات بى‏خاصيت و فاقد عقل و شعور مى‏زنيد؟! و اگر فرضا مى‏گوييد آنها شركتى در امر خلقت و آفرينش داشته‏اند «كتابى آسمانى پيش از اين، يا اثر علمى از گذشتگان براى من بياوريد (كه دليل صدق گفتار شما باشد) اگر راست مى‏گوئيد» (ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ).
 (آيه 5)- سپس براى بيان عمق گمراهى اين مشركان مى‏افزايد: «چه كسى گمراهتر است از آنها كه موجوداتى غير از خدا را پرستش مى‏كنند كه اگر تا قيامت هم آنان را بخوانند پاسخشان نمى‏گويند»؟ (وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ).
نه تنها پاسخ آنها را نمى‏دهند، اصلا سخنانشان را نمى‏شنوند «و از دعا و نداى آنها غافلند»! (وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ).
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 424
 (آيه 6)- و از آن اسفبارتر اين كه: «هنگامى كه مردم مشرك در قيامت محشور مى‏شوند معبودهاى آنها دشمنان آنها خواهند بود حتى عبادت آنها را انكار مى‏كنند»! (وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِينَ).
معبودهايى كه عقل دارند رسما به دشمنى بر مى‏خيزند، حضرت مسيح از عابدان خود بيزارى مى‏جويد، و فرشتگان نيز تبرى مى‏جويند، حتى شياطين و جن نيز اظهار تنفر مى‏كنند، و آنها كه بى‏عقل بودند خداوند حيات و عقل به آنها مى‏بخشد تا به سخن در آيند و مراتب دشمنى و نفرت خود را از اين عابدان اظهار كنند.
 (آيه 7)- بگو: من پيامبر نو ظهورى نيستم! قرآن همچنان از وضع مشركان گفتگو مى‏كند، و به چگونگى برخورد آنها با آيات الهى اشاره كرده، مى‏گويد:
 «و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنها خوانده مى‏شود كافران در مورد حقى كه به سوى آنها آمده است مى‏گويند: اين سحر آشكار است» (وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبِينٌ).
آنها نفوذ سريع و عميق و جاذبه عجيب قرآن را در اعماق دلها با يك تفسير انحرافى به عنوان «سحر آشكار» مطرح مى‏كنند كه خود اعتراف ضمنى روشنى است به تأثير فوق العاده قرآن در قلوب انسانها! «حق» در آيه فوق اشاره به همان «آيات قرآن» است.
 (آيه 8)- ولى آنها تنها به اين تهمت قناعت نمى‏كنند «بلكه (پا را از آن فراتر نهاده، با صراحت) مى‏گويند: اين آيات را بر خدا افترا بسته» (أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ).
در اينجا خداوند به پيامبرش دستور مى‏دهد كه با دليل روشنى به آنها پاسخ گويد، مى‏فرمايد: به آنها «بگو: اگر من آن را به دروغ به خدا نسبت داده باشم (لازم است كه مرا رسوا كند) و شما نمى‏توانيد در برابر خداوند از من دفاع كنيد» (قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً).
چگونه ممكن است خداوند اين «آيات بينات» و اين معجزه جاودانى را بر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 425
 دست دروغگويى ظاهر سازد؟! اين از حكمت و لطف خداوند دور است.
سپس به عنوان تهديد مى‏افزايد: «اما خداوند بهتر از هر كس كارهايى را كه شما در آن وارد مى‏شويد مى‏داند» و به موقع شما را سخت كيفر مى‏دهد (هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِيضُونَ فِيهِ).
و در جمله بعد به عنوان تأكيد بيشتر توأم با برخوردى مؤدبانه مى‏افزايد:
 «همين بس كه خداوند گواه ميان من و شما باشد» (كَفى‏ بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ).
او صدق دعوت من، و تلاش و كوششهايم را در ابلاغ رسالت مى‏داند، و دروغ و افترا و كارشكنى شما را نيز مى‏بيند، و همين براى من و شما كافى است.
و براى اين كه راه بازگشت را نيز به آنها نشان دهد در پايان آيه مى‏افزايد: «او آمرزنده و مهربان است» (وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ).
توبه كاران را مى‏بخشد، و آنها را مشمول رحمت واسعه خود مى‏سازد.
 (آيه 9)- در اين آيه مى‏افزايد: «بگو: من پيامبر نو ظهورى نيستم» كه با ساير پيامبران متفاوت باشم (قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ).
 «و نمى‏دانم با من و شما چه خواهد شد»؟ (وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ).
 «من تنها از آنچه بر من وحى مى‏شود پيروى مى‏كنم» (إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى‏ إِلَيَّ).
 «و من جز بيم دهنده آشكارى نيستم» (وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ).
 (آيه 10)- در اين آيه براى تكميل آنچه در آيات قبل آمده مى‏افزايد: «بگو:
به من خبر دهيد اگر اين قرآن از سوى خدا باشد و شما به آن كافر شويد، در حالى كه شاهدى از بنى اسرائيل بر آن شهادت دهد، و او ايمان بياورد و شما تكبر كنيد و تسليم نشويد (چه كسى از شما گمراهتر خواهد بود؟!) مسلما خداوند قوم ظالم را هدايت نمى‏كند» (قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى‏ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ).
اين شاهد بنى اسرائيلى دانشمند معروف يهود «عبد اللّه بن سلام» بود كه در مدينه ايمان آورد و به مسلمين پيوست.
                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 426
 (آيه 11)-
شأن نزول:
هنگامى كه اسلام از طرف قشرهاى فقير و باديه نشين و تهيدست بسرعت مورد استقبال قرار گرفت چرا كه هم منافع نامشروعى نداشتند كه به خطر بيفتد، و هم مغز آنها از باد غرور انباشته نبود، و هم قلبهائى پاكتر از قشر مرفّه و عيّاش و هوسباز داشتند.
مغروران مستكبر گفتند: اين چه آئينى است كه پيروانش انبوهى باديه نشين فقير و تهيدست و كنيزان و بردگانند؟ اگر مكتب معقولى بود هرگز نبايد افراد سطح پائين و منحط اجتماع از آن استقبال كنند اما ما كه در سطح بالا قرار داريم و چشم و چراغ جامعه هستيم عقب بمانيم! اين آيه و سه آيه بعد از آن نازل شد و به آنها پاسخ داد.
تفسير:
شرط پيروزى، ايمان و استقامت است- قرآن همچنان اعمال و گفتار كافران و انحرافات آنها را مورد بحث و بررسى و نكوهش قرار مى‏دهد، نخست به اين گفتار غرور آميز و دور از منطق آنها اشاره كرده، مى‏گويد: «كافران در باره مؤمنان چنين گفتند: اگر ايمان و اسلام چيز خوبى بود هرگز آنها بر ما پيشى نمى‏گرفتند»! (وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ).
اينها يك مشت افراد فقير و بى‏سر و پا، روستائى و برده و كم معرفتند! چگونه ممكن است آنها حق را بفهمند و به آن اقبال كنند، ولى ما چشم و چراغهاى اين جامعه از آن غافل و بى‏خبر بمانيم؟! لذا در پايان آيه با اين تعبير لطيف به آنها پاسخ داده، مى‏گويد: «چون خود آنها به وسيله قرآن هدايت نشدند به زودى مى‏گويند: اين يك دروغ قديمى است»! (وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ).
يعنى آنها نخواسته‏اند به وسيله قرآن هدايت شوند، نه اين كه هدايت قرآن كمبودى داشت.
 (آيه 12)- سپس به دليل ديگرى براى اثبات حقانيت قرآن و نفى تهمت مشركان كه مى‏گفتند: اين يك دروغ قديمى است پرداخته، مى‏گويد: از نشانه‏هاى صدق اين كتاب بزرگ اين است كه: «پيش از آن، كتاب موسى كه پيشوا و رحمت                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 427
 بود (نشانه‏هاى آن را بيان كرده) و اين كتاب هماهنگ با نشانه‏هاى تورات است» (وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ).
با اين حال چگونه مى‏گوئيد اين يك دروغ قديمى است؟! و به دنبال آن مى‏افزايد: اين در حالى است كه اين كتاب آسمانى «به زبان عربى و فصيح و گوياست» كه همگان از آن بهره‏مند شوند (لِساناً عَرَبِيًّا).
و در پايان آيه هدف نهائى از نزول قرآن را در دو جمله كوتاه به اين صورت شرح مى‏دهد: «هدف اين بوده كه ظالمان را انذار و نيكو كاران را بشارت دهد» (لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنِينَ).
 (آيه 13)- اين آيه در حقيقت تفسيرى است براى «محسنين» (نيكو كاران) كه در آيه قبل آمده بود، مى‏فرمايد: «كسانى كه گفتند: پروردگار ما اللّه است، سپس استقامت كردند، نه ترسى براى آنهاست و نه اندوهگين مى‏شوند» (إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ).
بنابر اين «محسنين» كسانى هستند كه از نظر اعتقادى در خط توحيد، و از نظر عمل در خط استقامت و صبرند.
 (آيه 14)- و در اين آيه مهمترين بشارت را به موحدان نيكو كار مى‏دهد و مى‏فرمايد: «آنها اهل بهشتند و جاودانه در آن مى‏مانند» (أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها).
 «اين به پاداش اعمالى است كه انجام مى‏دادند» (جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ).
 (آيه 15)- اى انسان! به مادر و پدر نيكى كن اين آيه و آيات آينده در حقيقت توضيحى است در باره دو گروه «ظالم» و «محسن» كه در آيات قبل به سرنوشت آنها اجمالا اشاره شده است.
نخست به وضع «نيكو كاران» پرداخته، و از مسأله نيكى به پدر و مادر و شكر زحمات آنها كه مقدمه‏اى است براى شكر پروردگار شروع كرده، مى‏فرمايد: «ما انسان را توصيه كرديم كه در باره پدر و مادرش نيكى كند» (وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 428
 سپس به دليل لزوم حق شناسى در برابر مادر پرداخته، مى‏گويد: «مادر، او را با اكراه و ناراحتى حمل مى‏كند، و با ناراحتى بر زمين مى‏گذارد، و دوران حمل و از شير باز گرفتنش سى ماه است» (حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً).
 «مادر» در طول اين سى ماه بزرگترين ايثار و فداكارى را در مورد فرزندش انجام مى‏دهد و اينكه قرآن در اينجا تنها از ناراحتيهاى مادر سخن به ميان آورده و سخنى از پدر در ميان نيست نه به خاطر عدم اهميت آن است، چرا كه پدر نيز در بسيارى از اين مشكلات شريك مادر است، ولى چون مادر سهم بيشترى دارد بيشتر روى او تكيه شده است.
ضمنا از اين تعبير قرآنى مى‏توان استفاده كرد كه هر قدر از مقدار حمل كاسته شود بايد بر مقدار دوران شير خوارى افزود، به گونه‏اى كه مجموعا سى ماه تمام را شامل گردد.
سپس مى‏افزايد: حيات انسان همچنان ادامه مى‏يابد «تا زمانى كه به كمال قدرت نيروى جسمانى رسد، و به مرز چهل سالگى وارد شود» (حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً).
در حديثى آمده است: «شيطان دستش را به صورت كسانى كه به چهل سالگى برسند و از گناه توبه نكنند مى‏كشد و مى‏گويد پدرم فداى چهره‏اى باد كه هرگز رستگار نمى‏شود»! و در جبين اين انسان نور رستگارى نيست!.
قرآن در دنباله اين سخن مى‏افزايد: اين انسان لايق و با ايمان هنگامى كه به چهل سالگى رسيد سه چيز را از خدا تقاضا مى‏كند: نخست «مى‏گويد: پروردگارا! به من الهام ده و توفيق بخش تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشتى به جا آورم» (قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ).
در دومين تقاضا عرضه مى‏دارد: خداوندا! به من توفيق ده «تا عمل صالح به جا آورم، عملى كه تو از آن خشنود باشى» (وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ).
و بالاخره در سومين تقاضايش عرض مى‏كند: خداوندا! «صلاح                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 429
 و درستكارى را در فرزندان و دودمان من تداوم بخش» (وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي).
و در پايان آيه دو مطلب را اعلام مى‏دارد كه هر كدام بيانگر يك برنامه عملى مؤثر است، مى‏گويد: پروردگارا! «من (در اين سن و سال) به سوى تو باز مى‏گردم و توبه مى‏كنم» (إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ).
به مرحله‏اى رسيده‏ام كه بايد خطوط زندگى من تعيين گردد، و تا به آخر عمر همچنان ادامه يابد.
ديگر اين كه مى‏گويد: «و من از مسلمين هستم» (وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ).
 (آيه 16)- اين آيه بيان گويائى است از اجر و پاداش اين گروه از مؤمنان شكر گزار صالح العمل و توبه كار كه به سه پاداش مهم در آن اشاره شده است.
نخست مى‏فرمايد: «آنها كسانى هستند كه ما بهترين اعمالشان را قبول مى‏كنيم» (أُولئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا).
يعنى خداوند بهترين اعمال آنها را معيار پذيرش قرار مى‏دهد و حتّى اعمال درجه دو، و كم اهميت آنها را به فضل و رحمتش، به حساب اعمال درجه يك مى‏گذارد.
موهبت دوم پاكسازى آنهاست، مى‏گويد: «و ما از گناهانشان مى‏گذاريم» (وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ).
 «در حالى كه در ميان بهشتيان جاى دارند» (فِي أَصْحابِ الْجَنَّةِ).
و اين سومين موهبت الهى نسبت به آنهاست كه آنان را با اين كه لغزشهايى داشته‏اند شستشو داده، در كنار نيكان و پاكانى جاى مى‏دهد كه از مقربان درگاه اويند.
و در پايان آيه براى تأكيد بر اين نعمتها كه گفته شد، مى‏افزايد: «اين وعده صدقى است كه پيوسته به آنها داده شده است» (وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كانُوا يُوعَدُونَ).

 (آيه 17)- پايمال كنندگان حقوق پدر و مادر: در آيات قبل سخن از مؤمنانى در ميان بود كه در پرتو ايمان و عمل صالح و شكر نعمتهاى حق، و توجه به                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 430
 حقوق پدر و مادر و فرزندان، به مقام قرب الهى راه مى‏يابند، و مشمول الطاف خاص او مى‏شوند. در اينجا سخن از كسانى است كه در نقطه مقابل آنها قرار دارند، افرادى بى‏ايمان و حق نشناس و عاق پدر و مادر.
مى‏فرمايد: «و آن كسى كه به پدر و مادرش مى‏گويد: اف بر شما! آيا به من وعده مى‏دهيد كه من (روز قيامت) مبعوث مى‏شوم؟ در حالى كه قبل از من اقوام زيادى بودند» و مردند و هرگز مبعوث نشدند! (وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما أَ تَعِدانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي).
اما پدر و مادر مؤمن در مقابل اين فرزند خيره‏سر تسليم نمى‏شدند «آنها فرياد مى‏كشند و خدا را به يارى مى‏طلبند كه واى بر تو (اى فرزند!) ايمان بياور كه وعده خدا حق است» (وَ هُما يَسْتَغِيثانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ).
اما او همچنان به لجاجت و خيره سرى خود ادامه مى‏دهد، و با تكبر و بى‏اعتنائى «مى‏گويد: اينها چيزى جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست»! (فَيَقُولُ ما هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ).
اين كه مى‏گوييد معاد و حساب و كتابى در كار است از خرافات و داستانهاى دروغين اقوام گذشته است، و من هرگز در برابر آن تسليم نخواهم شد.
آرى! پدر و مادر دلسوز او هر چه تلاش و كوشش مى‏كنند تا اين فرزند دلبند گرفتار عذاب دردناك الهى نشود او همچنان در كفر خود پا فشارى مى‏كند و سر انجام ناچار او را رها مى‏كنند.
 (آيه 18)- همان گونه كه در آيات گذشته پاداش مؤمنان صالح العمل بيان شده، در اينجا سر انجام كار كافران جسور و خيره‏سر را نيز بيان كرده، مى‏فرمايد:
 «آنها كسانى هستند كه فرمان عذاب الهى در باره آنان مسجل شده، و همراه اقوام كافر از جن و انس كه قبل از آنها بودند گرفتار مجازات دردناك مى‏شوند و اهل دوزخند» (أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ).
 «چرا كه آنها همه از زيانكاران بودند» (إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 431
 چه زيانى از اين بدتر كه تمام سرمايه‏هاى وجود خود را از دست دادند و خشم و غضب خدا را براى خود خريدند.
 (آيه 19)- در اين آيه نخست به تفاوت درجات و مراتب هر يك از اين دو گروه اشاره كرده، مى‏گويد: «و براى هر كدام از آنها درجاتى است بر طبق اعمالى كه انجام داده‏اند» (وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا).
چنان نيست كه بهشتيان يا دوزخيان همه در يك درجه باشند، بلكه آنها نيز به تفاوت اعمالشان، و به تناسب خلوص نيّت و ميزان معرفتشان، مقامات متفاوتى دارند، و اصل عدالت، دقيقا در اينجا حاكم است.
سپس مى‏افزايد: «هدف اين است كه خداوند اعمال آنها را بى‏كم و كاست به آنان تحويل دهد» (وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ).
اين تعبير اشاره ديگرى است به مسأله «تجسم اعمال» كه در آنجا اعمال آدمى با او خواهد بود، اعمال نيكش مايه رحمت، و آرامش اوست، و اعمال زشتش مايه بلا و ناراحتى و رنج و عذاب.
و در پايان به عنوان تأكيد مى‏گويد: «و به آنها هيچ ستمى نخواهد شد» (وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ). چرا كه اعمال خودشان را دريافت مى‏دارند.
 (آيه 20)- زهد و ذخيره براى آخرت: اين آيه همچنان بحث آيات گذشته را پيرامون مجازات كافران و مجرمان ادامه مى‏دهد و گوشه‏هايى از عذابهاى جسمانى و روحى آنها را بازگو كرده، مى‏فرمايد: «آن روز كه كافران را بر آتش عرضه مى‏كنند (به آنها گفته مى‏شود:) از طيبات و لذائذ در زندگى دنياى خود استفاده كرديد و از آن بهره گرفتيد اما امروز عذاب ذلت بار به خاطر استكبارى كه در زمين بنا حق كرديد و به خاطر گناهانى كه انجام مى‏داديد جزاى شما خواهد بود»! (وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ).
آرى! شما غرق در لذّات بوديد، و به خاطر آزادى بى‏قيد و شرط در اين                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 432
 قسمت «معاد» را انكار كرديد تا دستتان كاملا باز باشد.
اين عرضه داشتن بر آتش خود يك نوع عذاب دردناك و هولناك است كه دوزخيان قبل از ورود در آتش تمام قسمتهاى جهنم را از بيرون با چشم خود مى‏بينند و سرنوشت شوم خويش را مشاهده مى‏كنند و زجر مى‏كشند.
 (آيه 21)- قوم عاد و تند باد مرگبار! از آنجا كه قرآن مجيد بعد از ذكر قضاياى كلى به بيان مصداقهاى قابل ملاحظه آن مى‏پردازد تا آن كليات را پياده كند، در اينجا نيز بعد از شرح حال مستكبران سركش و هوسران به ذكر داستان قوم عاد كه نمونه واضحى از آن است مى‏پردازد.
مى‏گويد: «و (براى اين مشركان مكه) سرگذشت (هود) برادر قوم عاد را ياد آورى كن» (وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ).
سپس مى‏افزايد: «در آن هنگام كه قومش را در سرزمين احقاف انذار كرد، در حالى كه پيامبران بسيارى قبل از او در گذشته‏هاى دور و نزديك آمدند و به انذار اين اقوام پرداختند» (إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ).
اكنون ببينيم محتواى دعوت اين پيامبر بزرگ چه بود قرآن مى‏افزايد: به آنها گفت: «جز خداوند يگانه را نپرستيد» (أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ).
سپس آنها را تهديد كرده، گفت: «من بر شما از عذاب روز بزرگى مى‏ترسم» (إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ).
 (آيه 22)- اما اين قوم لجوج سركش در برابر اين دعوت الهى ايستادگى كردند، و به هود «گفتند: آيا تو به سوى ما آمده‏اى كه ما را با دروغهايت از خدايانمان برگردانى» (قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا).
 «پس اگر راست مى‏گوئى عذابى را كه به ما وعده مى‏دهى بياور»! (فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ).
 (آيه 23)- ولى «هود» در پاسخ اين تقاضاى نابخردانه چنين «گفت: علم و آگاهى تنها نزد خداوند است» (قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ).
اوست كه مى‏داند در چه زمان، و با چه شرائطى عذاب استيصال نازل كند نه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 433
 به تقاضاى شما مربوط است، و نه به ميل و اراده من.
سپس افزود: وظيفه اصلى من اين است كه «آنچه را به آن فرستاده شدم به شما ابلاغ كنم» (وَ أُبَلِّغُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ).
 «ولى من شما را گروهى مى‏بينم كه پيوسته در جهل و نادانى اصرار داريد» (وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ).
ريشه بدبختى شما نيز همين جهل است جهلى توام با لجاجت و كبر و غرور كه به شما اجازه مطالعه دعوت فرستادگان خدا را نمى‏دهد.
 (آيه 24)- سر انجام نصايح مؤثر و رهبريهاى برادرانه «هود» در آن سنگدلان تأثير نگذاشت، و به جاى پذيرش حق سخت در عقيده باطل خود لجاجت كردند، و پا فشارى نمودند، و حتى «هود» را با اين سخن تكذيب مى‏كردند كه اگر راست مى‏گويى پس عذاب موعودت چه شد؟
اكنون كه اتمام حجت به قدر كافى شده، حكمت الهى ايجاب مى‏كند كه «عذاب استيصال» همان عذاب ريشه‏كن كننده را بر آنها بفرستد.
ناگهان مشاهده كردند ابرى در افق ظاهر گشت، و در آسمان بسرعت گسترده شد.
 «هنگامى كه اين ابر را مشاهده كردند كه به سوى درّه‏ها و آبگيرهاى آنها رو مى‏آورد (خوشحال شدند، و) گفتند: اين ابرى است باران زا!» (فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا).
ولى به زودى به آنها گفته شد: اين ابر باران زا نيست «بلكه اين همان عذاب وحشتناكى است كه براى آمدنش شتاب مى‏كرديد» (بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ).
 «اين تندباد شديدى است كه در آن عذاب دردناكى است» (رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ).
ظاهرا گوينده اين سخن خداوند بزرگ است، يا حضرت هود به هنگامى‏كه فريادهاى شوق و شادى آنها را شنيد اين سخن را به آنها گفت.
 (آيه 25)- آرى! تند بادى است ويرانگر كه «همه چيز را به فرمان                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 434
 پروردگارش درهم مى‏كوبد و نابود مى‏كند» (تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ بِأَمْرِ رَبِّها).
منظور از «همه چيز» انسانها و چهار پايان و اموال آنهاست.
زيرا در جمله بعد مى‏افزايد: «پس آنها صبح كردند در حالى كه چيزى جز مساكن و خانه‏هاى آنها به چشم نمى‏خورد» (فَأَصْبَحُوا لا يُرى‏ إِلَّا مَساكِنُهُمْ).
و اين نشان مى‏دهد كه مساكن آنها سالم بود، اما خودشان هلاك شدند، و اجساد و اموالشان نيز به وسيله تند باد به بيابانهاى دور دست، و يا در دريا افكنده شد.
و در پايان به اين حقيقت اشاره مى‏كند كه اين سرنوشت مخصوص اين قوم گمراه نبود، بلكه «ما اين گونه قوم مجرم را كيفر مى‏دهيم» (كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ).
اين هشدارى است به همه مجرمان و گنهكاران و كافران لجوج و خودخواه كه شما نيز اگر همين مسير را طى كنيد سرنوشتى بهتر از آن نخواهيد داشت.
 (آيه 26)- شما هرگز از قوم عاد قويتر نيستيد! اين آيه و دو آيه بعد نتيجه گيرى از آيات گذشته است كه در مورد مجازات دردناك قوم عاد سخن مى‏گفت.
مشركان مكّه را مخاطب ساخته، مى‏فرمايد: «ما به آنها [قوم عاد] قدرتى داديم كه به شما نداديم» (وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ).
هم از نظر قدرت جسمانى از شما نيرومندتر بودند، و هم از نظر مال و ثروت و امكانات مادى از شما تواناتر.
با اين حال در برابر طوفان مجازات الهى تاب مقاومت نياوردند تا چه رسد به شما.
سپس مى‏افزايد: «ما براى آنها گوش و چشم و قلب قرار داديم» (وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً).
آنها از نظر درك و ديد و تشخيص واقعيتها نيز قوى و نيرومند بودند، و از اين وسائل خداداد در تأمين مقاصد مادى خود كاملا بهره مى‏گرفتند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 435
 «ولى نه گوش و نه چشم و نه عقولشان آنها را به هنگام نزول عذاب الهى به هيچ وجه سودى نبخشيد، چرا كه پيوسته آيات خدا را انكار مى‏كردند» (فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ).
و سر انجام آنچه «استهزا مى‏كردند بر آنها وارد شد» (وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ).
 (آيه 27)- سپس براى تأكيد بر اين مطلب، و پند و اندرز بيشتر، مشركان مكّه را مخاطب ساخته، مى‏گويد: نه تنها قوم عاد بلكه «ما اقوام سركشى را كه در اطراف شما زندگى مى‏كردند هلاك كرديم» (وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى‏).
اقوامى كه سرزمين آنها از شما چندان دور نيست و تقريبا در گرداگرد جزيره عرب جايگاهشان بود.
بعد اضافه مى‏كند: «ما آيات خود را به صورتهاى گوناگون (براى آنها) بيان كرديم، شايد باز كردند» (وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ).
 (آيه 28)- در اين آيه، آنها را مورد سرزنش قرار داده و با اين بيان شديدا محكوم مى‏كند: «پس چرا معبودانى را كه غير خدا برگزيدند به گمان اين كه آنها را به خدا نزديك مى‏كنند در آن لحظات سخت و حساس به يارى آنها نشتافتند»؟! (فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً).
راستى اگر اين معبودان بر حق بودند پس چرا پيروان خود را در آن مواقع حساس يارى نكردند، و از چنگال عذابهاى هولناك نجاتشان ندادند؟
سپس مى‏افزايد: نه تنها به آنان كمكى نكردند «بلكه از ميان آنها گم شدند» (بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ).
موجوداتى اين چنين بى‏عرضه و بى‏ارزش كه مبدأ هيچ اثرى نيستند، و به هنگام حادثه گم و گور مى‏شوند، چگونه شايسته پرستش و عبوديتند؟! و در پايان آيه مى‏گويد: «اين بود (نتيجه) دروغ آنها، و آنچه را افترا مى‏بستند»! (وَ ذلِكَ إِفْكُهُمْ وَ ما كانُوا يَفْتَرُونَ).
اين هلاكت و بدبختى، اين عذابهاى دردناك، و اين گم شدن معبودان در                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 436
 زمان حادثه، نتيجه دروغها و پندارها و افتراهاى آنها بود.
 (آيه 29)-
شأن نزول:
در مورد نزول اين آيه و سه آيه بعد از آن، در روايتى آمده است كه: رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله از مكه به سوى بازار عكاظ در طائف آمد، و «زيد بن حارثه» با او بود، به اين منظور كه مردم را به سوى اسلام دعوت كند، اما احدى به دعوت او پاسخ نگفت، ناچار به سوى مكه بازگشت تا به محلى رسيد كه آنجا را وادى جن مى‏ناميدند، در دل شب به تلاوت قرآن پرداخت، جمعى از طايفه جن از آنجا مى‏گذشتند، قرائت قرآن پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را شنيدند، هنگامى كه تلاوت حضرت پايان يافت آنها ايمان آوردند و به عنوان مبلغانى به سوى قوم خود رفتند، و آنان را به سوى اسلام دعوت كردند، گروهى از آنها ايمان آوردند و با هم به محضر آن حضرت رسيدند، و آن حضرت صلّى اللّه عليه و اله تعليمات اسلام را به آنها ياد داد، اينجا بود كه اين چهار آيه و آيات سوره جن نازل گرديد.
تفسير:
طايفه جن ايمان مى‏آورند! در اينجا بحث فشرده‏اى پيرامون ايمان آوردن گروهى از طائفه جن به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله و كتاب آسمانى او آمده است.
در حقيقت داستان «قوم عاد هشدارى براى مشركان مكه بود و داستان ايمان طايفه «جن» هشدار ديگرى است.
نخست مى‏فرمايد: «به خاطر بياور موقعى كه گروهى از جن را به سوى تو متوجه ساختيم كه به قرآن گوش فرا دهند» (وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ).
سپس مى‏افزايد: «هنگامى كه در برابر قرآن حضور يافتند (و آيات روح پرور آن را شنيدند) به يكديگر گفتند خاموش باشيد و بشنويد» (فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا).
و اين موقعى بود كه پيامبر در دل شب يا به هنگام قرائت نماز صبح آيات قرآن را تلاوت مى‏فرمود.
سر انجام نور ايمان در دل آنها تابيدن گرفت، و حقانيت آيات قرآن را در درون جان خود لمس كردند، لذا «هنگامى كه تلاوت قرآن پايان يافت همچون مبلغانى به                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 437
 سوى قوم خود رفتند و آنها را انذار كردند» و از حقيقتى كه نصيبشان شده بود آگاه ساختند (فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلى‏ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ).
 (آيه 30)- اين آيه بيانگر چگونگى دعوت اين گروه از قوم خود به هنگام بازگشت به سوى آنهاست، دعوتى منسجم، حساب شده، كوتاه و پر معنا، «گفتند:
اى قوم! ما كتابى را استماع كرديم كه بعد از موسى از آسمان نازل شده است» (قالُوا يا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏).
اين كتاب اوصافى دارد، نخست اين كه: «كتابهاى آسمانى قبل از خود را تصديق مى‏كند» و محتواى آن هماهنگ با محتواى آنهاست، و نشانه‏هايى كه در كتب پيشين آمده است در آن به خوبى ديده مى‏شود (مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ).
وصف ديگر اين كه همگان را «به سوى حق هدايت مى‏نمايد» (يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ). به گونه‏اى كه هر كس عقل و فطرت خويش را به كار گيرد نشانه‏هاى حقانيت را به روشنى در آن مى‏يابد.
و آخرين وصف اين كه: «به سوى راه مستقيم» دعوت مى‏كند (وَ إِلى‏ طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ).

 (آيه 31)- سپس افزودند: «اى قوم ما! دعوت كننده الهى را اجابت كنيد، و به او ايمان آوريد» (يا قَوْمَنا أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ).
كه دو پاداش بزرگ به شما ارزانى مى‏دارد: «گناهانتان را مى‏بخشد، و شما را از عذاب اليم پناه مى‏دهد» (يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُجِرْكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ).
 (آيه 32)- در اين آيه آخرين سخن مبلغان جنّ را چنين بازگو مى‏كند: آنها به قوم خود گفتند: «و هر كس دعوت داعى الهى را پاسخ نگويد نمى‏تواند از چنگال عذاب الهى در زمين فرار كند» (وَ مَنْ لا يُجِبْ داعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ).
 «و ياور و سرپرستى غير از خدا براى او نخواهد بود» (وَ لَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءُ).
و لذا «اين گروه در گمراهى آشكارند» (أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ).
چه گمراهى از اين بدتر و آشكارتر كه انسان به ستيزه جوئى با حق و پيامبر                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 438
 خدا، و حتى با خدا برخيزد كه نه در تمام عالم هستى جز او پناهگاهى وجود دارد و نه انسان مى‏تواند از محيط كشورش بگريزد و به جاى ديگرى فرار كند.
 (آيه 33)- در آخرين آيات گذشته كه از زبان مبلغان جن نقل شد اشاره به مسأله «معاد» آمده بود.
از سوى ديگر سوره «احقاف» در بخشهاى نخست از مسأله توحيد و عظمت قرآن مجيد و اثبات نبوت پيامبر اسلام سخن مى‏گويد.
و در آخرين بخش از اين سوره مسأله «معاد» را پيش مى‏كشد، و به اين ترتيب اصول سه گانه اعتقادى را تكميل مى‏كند.
نخست مى‏فرمايد: «آيا آنها نمى‏دانند خداوندى كه آسمانها و زمين را آفريده، و از آفرينش آنها هرگز خسته و ناتوان نشده، قادر است كه مردگان را زنده كند آرى او بر هر چيز تواناست»؟! (أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى‏ بَلى‏ إِنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ).
اين دليلى است دندان شكن بر مسأله «امكان معاد».
 (آيه 34)- در اين آيه صحنه‏اى از مجازات دردناك مجرمان و منكران معاد را مجسم كرده، مى‏فرمايد: «روزى را به خاطر بياوريد كه كافران را بر آتش عرضه مى‏كنند» (وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ).
آرى! گاه دوزخ را بر كافران عرضه مى‏كنند، و گاه كافران را بر دوزخ! هنگامى كه كافران را بر آتش عرضه مى‏كنند و شعله‏هاى سوزان و كوه پيكر و وحشتناك آن را مى‏بينند به آنها گفتند مى‏شود: «آيا اين حق نيست» (أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ).
آيا امروز هم مى‏توانيد رستاخيز و دادگاه عدل خدا و پاداش و كيفر او را انكار كنيد، و بگوئيد اين از افسانه‏هاى خرافى پيشينيان است؟! آنها كه چاره‏اى جز اعتراف ندارند «مى‏گويند: آرى سوگند به پروردگارمان» (قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا). كه اين حق است و جاى شك و ترديد در آن نيست، ما گمراه بوديم كه آن را نا حق مى‏پنداشتيم.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 439
 در اين هنگام خداوند يا مأمور عذاب الهى «مى‏گويد: پس بچشيد عذاب را به خاطر آنچه انكار مى‏كرديد» (قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ).
و به اين ترتيب در آن روز همه حقايق را با چشم خود مى‏بينند و اعتراف مى‏كنند، اعتراف و اقرارى كه سودى به حال آنها ندارد.
 (آيه 35)- همچون پيامبران اولوا العزم شكيبا باش! در آخرين آيه سوره «احقاف» با توجه به آنچه در مورد معاد و كيفر كافران در آيات قبل گذشت به پيامبر خود دستور مى‏دهد: «پس صبر كن همان گونه كه پيامبران اولوا العزم صبر و شكيبائى كردند» (فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ).
تنها تو نيستى كه با مخالفت و عداوت اين قوم مواجه شده‏اى، همه پيامبران اولوا العزم با اين مشكلات رو برو بودند و استقامت كردند.
تعبير «من الرّسل» اشاره به گروه خاصى از پيامبران بزرگ است كه صاحب شريعت بوده‏اند، همانها كه در آيه 7 سوره احزاب نيز به آنان اشاره شده: «به خاطر بياور هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم، از همه آنها پيمان محكمى گرفتيم».
روايات فراوانى در منابع شيعه و اهل سنت نيز در اين زمينه نقل شده است كه پيامبران اولوا العزم همين پنج تن بودند.
سپس قرآن در دنبال اين سخن مى‏افزايد: «در باره آنها (كافران) عجله و شتاب مكن» (وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ).
چرا كه قيامت به زودى فرا مى‏رسد و آنچه را در باره آن شتاب داشتند با چشم خود مى‏بينند، سخت مجازات مى‏شوند و به اشتباهات خود پى مى‏برند.
به قدرى عمر دنيا در برابر آخرت كوتاه است كه: «هنگامى كه آنها وعده‏هايى كه به آنها داده مى‏شد مى‏بينند احساس مى‏كنند كه گويا در دنيا جز ساعتى از يك روز توقف نداشتند»! (كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ).
بعد به عنوان هشدار به همه انسانها مى‏افزايد: «اين ابلاغى است» براى همه (بَلاغٌ). براى تمام كسانى كه از خط عبوديت پروردگار خارج شدند، براى كسانى كه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 440
 غرق در زندگى زود گذر دنيا و شهوات آن گشتند، و بالاخره ابلاغى است براى همه ساكنان اين جهان ناپايدار.
و در آخرين جمله ضمن يك استفهام پر معنى و تهديد آميز مى‏فرمايد: «آيا جز قوم فاسق هلاك مى‏شوند»؟ (فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ).
پيامبر اسلام اسطوره صبر و استقامت بود!
زندگى پيامبران بزرگ خدا مخصوصا پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله بيانگر مقاومت بى‏حد و حصر آنها در برابر حوادث سخت و مشكلات طاقت فرسا است، و با توجه به اين كه مسير حق هميشه داراى اين گونه مشكلات است رهروان راه حق بايد از آنها در اين مسير الهام بگيرند.
ما معمولا از نقطه روشن تاريخ اسلام به روزهاى تاريك پيشين مى‏نگريم، و اين نگرش كه از آينده به گذشته است واقعيتها را طور ديگرى مجسم مى‏كند، ما بايد خود را در آن روز تصور كنيم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله تك و تنها بود، هيچ نشانه‏اى از پيروزى در افق زندگى او به چشم نمى‏خورد.
دشمنان لجوج براى نابودى او كمر بسته بودند، و حتّى خويشاوندان نزديكش در صف اول اين مبارزه قرار داشتند! آن چنان او را در محاصره اجتماعى و اقتصادى و سياسى قرار دادند كه تمام راهها به روى او و پيروان اندكش بسته شد، بعضى از گرسنگى تلف شدند، و بعضى را بيمارى از پاى درآورد.
روزهايى بر پيامبر گذشت كه توصيف آن با بيان و قلم مشكل است، هنگامى كه براى دعوت مردم به سوى اسلام به «طائف» آمد نه تنها دعوتش را اجابت نگفتند بلكه آنقدر سنگ بر او زدند كه خون از پاهايش جارى شد.
افراد نادان را تحريك كردند كه فرياد زنند و او را دشنام دهند، ناچار به باغى پناه برد در سايه درختى نشست، و با خداى خودش اين چنين راز و نياز كرد:
 «خداوندا! ناتوانى و نارسائى خودم و بى‏حرمتى مردم را به پيشگاه تو شكايت مى‏كنم، اى كسى كه از همه رحيمان رحيمترى، تو پروردگار مستضعفين و پروردگار منى، مرا به كه وا مى‏گذارى؟ به افراد دور دست كه با چهره درهم كشيده                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 441
 با من رو برو شوند؟ يا به دشمنانى كه زمام امر مرا به دست گيرند؟ پروردگارا! همين اندازه كه تو از من خشنود باشى مرا كافى است».
گاه ساحرش خواندند، و گاه ديوانه‏اش خطاب كردند.
گاه خاكستر بر سرش ريختند، و گاه سنگبارانش مى‏كردند، آن چنان كه از بدن مباركش خون مى‏ريخت.
اما با تمام اين احوال همچنان به صبر و شكيبايى و استقامت ادامه داد.
و سر انجام ميوه شيرين اين درخت را چشيد، آيين او نه تنها جزيره عربستان، كه شرق و غرب عالم را در برگرفت، و امروز بانگ اذان كه فرياد پيروزى او است هر صبح و شام از چهار گوشه دنيا، و در تمام پنج قاره جهان، به گوش مى‏رسد.
و اين است معنى «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ».

 «پايان سوره احقاف»