سوره ابراهيم
اين بار نميدونم برای اين سوره چی بگم ، چون يه جايی تمام ترس و وحشت از عدالت خدا ميوفته توی دل آدم و دقيقا بعدش حرف از نعمتهای زيبا و بی پايان خداست و دل آدم شاد ميشه به رحمت زيبايش !
برای مقدمه اين قسمت از سوره ابراهيم رو قرار ميدم تا بدونيم كه حقيقتاً شكر نمعمتش باعث زيادی نععمت ميشود :
(آيه 7)- سپس اضافه مىكند: «و (اين را هم به خاطر بياوريد) كه پروردگار شما اعلام كرد اگر شكر نعمتهاى مرا به جا آوريد من بطور قطع نعمتهاى شما را افزون مىكنم و اگر كفران كنيد عذاب و مجازات من شديد است».
اين آيه ممكن است دنباله كلام موسى به بنى اسرائيل باشد و نيز ممكن است يك جمله مستقل و خطاب به مسلمانان بوده باشد، ولى به هر حال از نظر نتيجه چندان تفاوت ندارد و به عنوان درسى سازنده براى ما در قرآن مجيد آمده است.
شكر مايه فزونى نعمت و كفر موجب فناست- بدون شك خداوند در برابر نعمتهايى كه به ما مىبخشد نيازى به شكر ما ندارد، و اگر دستور به شكرگزارى داده آن هم موجب نعمت ديگرى بر ما و يك مكتب عالى تربيتى است.
حقيقت شكر تنها تشكر زبانى نيست، بلكه شكر داراى سه مرحله است نخستين مرحله آن است كه به دقت بينديشيم كه بخشنده نعمت كيست؟ اين توجه و ايمان و آگاهى پايه اول شكر است، و از آن كه بگذريم مرحله زبان فرامىرسد، ولى از آن بالاتر مرحله عمل است، شكر عملى آن است كه درست بينديشيم كه هر نعمتى براى چه هدفى به ما داده شده است آن را در مورد خودش صرف كنيم كه اگر نكنيم كفران نعمت كردهايم.
و از اينجا رابطه ميان «شكر» و «فزونى نعمت» روشن مىشود، چرا كه هرگاه انسانها نعمتهاى خدا را درست در همان هدفهاى واقعى نعمت صرف كردند، عملا ثابت كردهاند كه شايسته و لايقاند و اين لياقت و شايستگى سبب فيض بيشتر و موهبت افزونتر مىگردد.
(آيه 8)- اين آيه تأييد و تكميلى است براى بحث شكرگزارى و كفران كه در آيه قبل گذشت، و آن در ضمن سخنى از زبان موسى بن عمران نقل شده است، مىفرمايد: «و موسى به بنى اسرائيل يادآور شد كه اگر شما و تمام مردم روى زمين كافر شويد (و نعمت خدا را كفران كنيد هيچ زيانى به او نمىرسانيد) چرا كه او بىنياز و ستوده است» .
در حقيقت شكر نعمت و ايمان آوردن به خدا مايه افزونى نعمت شما و تكامل و افتخار خودتان است و گر نه خداوند آنچنان بىنياز است كه اگر تمام كائنات كافر گردند، بر دامان كبريايى او گردى نمىنشيند.
سوره رعد
با سلام
انشاالله که نماز و روزه های همتون قبول حق باشه و حسابی از مهمونی خدا تا الان لذت برده باشید و به امید خدا توی شبهای قدر هم حاجتتون رو بگیرید از حق . ما رو هم توی این روزها و مخصوصا شبهای قدر از دعای خیرتون محروم نکنید که به شدت محتاج دعای شما هستم .
سوره رعد ، سوره کوتاهی هست ولی مطالب بسیار عمیق و آموزنده و البته دلنشینی داره که دل هر بنده ای رو شاد میکنه از مفاهیم زیبایش . در آیه ۱۷ به بهترین و قابل فهم ترین شکل ، حق و باطل رو توصیف میکنه که بسیار ظریف مثال آورده شده برای این موضوع .
من فکر کردم که برای مقدمه این سوره ، این قسمت بسیار جالب و آموزنده باشه :
«آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرامش مىگيرد» (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).
ذكر خدا چيست و چگونه است؟
گفتهاند «ذكر دو گونه است: ذكر قلبى و ذكر زبانى و هر يك از آنها دو گونه است يا پس از فراموشى است و يا بدون فراموشى».
و به هر حال در آيه فوق منظور از ذكر خدا كه مايه آرامش دلهاست تنها اين نيست كه نام او را بر زبان آورد و مكرر تسبيح و تهليل و تكبير گويد، بلكه منظور آن است كه با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهيش و حاضر و ناظر بودنش گردد، و اين توجه، مبدأ حركت و فعاليت در وجود او به سوى جهاد و تلاش و نيكيها گردد و ميان او و گناه سدّ مستحكمى ايجاد كند، اين است حقيقت «ذكر» كه آن همه آثار و بركات در روايات اسلامى براى آن بيان شده است.
در حديث مىخوانيم از وصايايى كه پيامبر به على عليه السّلام فرمود اين بود:
«اى على! سه كار است كه اين امت طاقت آن را ندارند (و از همه كس ساخته نيست) مواسات با برادران دينى در مال، و حق مردم را از خويشتن دادن، و ياد خدا در هر حال، ولى ياد خدا (تنها) سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اكبر نيست، بلكه ياد خدا آن است كه هنگامى كه انسان در برابر حرامى قرار مىگيرد از خدا بترسد و آن را ترك گويد».
سوره یوسف
سوره يوسف ، سوره ايست كه با دلايل روشن و واضح به انسان ميفهماند كه سرانجام صبر و استقامت و تقوا ، پيروزی دلنشينی از جانب خداوند مهربان است .
اين مقدمه مربوط به ديدار حضرت يعقوب(ع) و حضرت يوسف(ع) است كه عاقبت صبر حضرت يعقوب(ع) و تقوای حضرت يوسف(ع) را به خوبی نشان ميدهد :
مگر نه اين است كه در خواب ديده بودم خورشيد و ماه، و يازده ستاره در برابر من سجده كردند.
ببين همان گونه كه تو پيش بينى مىكردى «خداوند اين خواب را به واقعيت مبدل ساخت».
«و (پروردگار) به من لطف و نيكى كرد، آن زمانى كه مرا از زندان خارج ساخت» .
جالب اين كه در باره مشكلات زندگى خود فقط سخن از زندان مصر مىگويد اما به خاطر برادران، سخنى از چاه كنعان نگفت! سپس اضافه كرد: خداوند چقدر به من لطف كرد كه «شما را از آن بيابان كنعان به اينجا آورد بعد از آن كه شيطان در ميان من و برادرانم فساد انگيزى نمود».
سر انجام مىگويد: همه اين مواهب از ناحيه خداست، «چرا كه پروردگارم كانون لطف است و هر چيز را بخواهد لطف مىكند» .
كارهاى بندگانش را تدبير و مشكلاتشان را سهل و آسان مىسازد.
او مىداند چه كسانى نيازمندند، و نيز چه كسانى شايستهاند، «چرا كه او عليم و حكيم است» .
(آيه 101)- سپس رو به درگاه مالك الملك حقيقى و ولى نعمت هميشگى نموده، به عنوان شكر و تقاضا مىگويد: «پروردگارا! بخشى از يك حكومت وسيع به من مرحمت فرمودى» .
«و از علم تعبير خواب به من آموختى» .
و همين علم ظاهرا ساده چه دگرگونى در زندگانى من و جمع كثيرى از بندگانت ايجاد كرد، و چه پربركت است علم! «تويى كه آسمانها و زمين را ابداع و ايجاد فرمودى».
و به همين دليل، همه چيز در برابر قدرت تو خاضع و تسليم است.
پروردگارا! «تو ولى و ناصر و مدبر و حافظ من در دنيا و آخرتى» (أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ).
«مرا مسلمان و تسليم در برابر فرمانت از اين جهان ببر» (تَوَفَّنِي مُسْلِماً).
«و مرا به صالحان ملحق كن» (وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ).
يعنى من دوام ملك و بقاء حكومت و زندگى ماديم را از تو تقاضا نمىكنم كه اينها همه فانيند و فقط دورنماى دل انگيزى دارند، بلكه از تو مىخواهم كه عاقبت و پايان كارم به خير باشد، و با ايمان و تسليم و براى تو جان دهم، و در صف صالحان و شايستگان قرار گيرم.
---
پايان شب سيه ...
درس بزرگى كه آيات فوق به ما مىدهد اين است كه مشكلات و حوادث هر قدر سخت و دردناك باشد و اسباب و علل ظاهرى هر قدر، محدود و نارسا گردد و پيروزى و گشايش و فرج هر اندازه به تأخير افتد، هيچ كدام از اينها نمىتوانند مانع از اميد به لطف پروردگار شوند، همان خداوندى كه چشم نابينا را با پيراهنى روشن مىسازد و بوى پيراهنى را از فاصله دور به نقاط ديگر منتقل مىكند، و عزيز گمشدهاى را پس از ساليان دراز باز مىگرداند، دلهاى مجروح از فراق را مرهم مىنهد، و دردهاى جانكاه را شفا مىبخشد.
آرى! در اين تاريخ و سرگذشت اين درس بزرگ توحيد و خداشناسى نهفته شده است كه هيچ چيز در برابر اراده خدا مشكل و پيچيده نيست.
سوره هود
این سوره مملو از سر گذشت انسانهایی است که در گذشته زندگی میکردند و به دلیل ظلم و ستمهایی که انجام میدادند به عذاب گرفتار شدند به جز افراد با ایمان که خداوند به واسطه فضل و رحمتش آنها از عذاب نجات بخشید و به سعادت رساند .
این مقدمه ایست که خوشبختی و بدبختی انسان رو برایش ترسیم میکند و بسیار رسا بیان شده است . امیدوارم که همیشه قرآنی باشید .
(آيه 105)- سعادت و شقاوت! در آيات گذشته اشارهاى به مسأله قيامت و اجتماع همه مردم در آن دادگاه بزرگ شده بود. در اينجا گوشهاى از سرنوشت مردم را در آن روز بيان كرده، نخست مىگويد: «هنگامى كه آن روز فرا رسد هيچ كس جز به اراده پروردگار سخن نمىگويد»
مردم در آن روز مراحل مختلفى را مىپيمايند كه هر مرحله ويژگيهايى دارد، در پارهاى از مراحل هيچ گونه پرسش و سؤالى از آنها نمىشود و حتى مهر بر دهانشان مىنهند، فقط اعضاى پيكرشان كه آثار اعمال را در خود حفظ كردهاند با زبان بىزبانى سخن مىگويند، اما در مراحل ديگر قفل از زبانشان برداشته مىشود و به اذن خداوند به سخن مىآيند و به گناهان خود اعتراف مىكنند و خطاكاران يكديگر را ملامت مىنمايند بلكه سعى دارند گناه خويش را بر گردن ديگرى نهند! به هر حال در پايان آيه اشاره به تقسيم همه مردم به دو گروه كرده، مىگويد:
«گروهى در آنجا شقى و گروهى سعيدند، گروهى خوشبخت و گروه ديگرى بدبختند» .
اين شقاوت و آن سعادت چيزى جز نتيجه اعمال و كردار و گفتار و نيات انسان در دنيا نيست.
(آيه 106)- سپس حالات شقاوتمندان و سعادتمندان را در عبارات فشرده و گويايى چنين شرح مىدهد: «اما آنها كه شقاوتمند شدند در آتش دوزخ «زفير» و «شهيق» دارند و ناله و نعره و فرياد سر مىدهند» .
و اين هر دو صداى فرياد و ناله كسانى است كه از غم و اندوه ناله سر مىدهند، نالهاى كه تمام وجود آنها را پر مىكند و نشانه نهايت ناراحتى و شدت عذاب است.
(آيه 107)- و اضافه مىكند: «آنها جادوانه در آتش خواهند ماند تا زمانى كه آسمانها و زمين برپاست» .
«مگر آنچه پروردگارت اراده كند» .
«چرا كه خداوند هر كارى را اراده كند انجام مىدهد» .
(آيه 108)- «و اما آنها كه سعادتمند شدند در بهشت جاودانه خواهند ماند، تا آسمانها و زمين برپاست» .
«مگر آنچه پروردگار تو اراده كند».
«اين بخشش و عطيهاى است كه هرگز از آنان قطع نمىشود» .
اسباب سعادت و شقاوت
- سعادت كه گم شده همه انسانهاست بطور خلاصه عبارتست از فراهم بودن اسباب تكامل براى يك فرد يا يك جامعه، و نقطه مقابل آن شقاوت و بدبختى است كه عبارت از نامساعد بودن شرايط پيروزى و پيشرفت و تكامل است.
ولى بايد توجه داشت كه پايه اصلى سعادت و شقاوت، اراده و خواست خود انسان است اوست كه مىتواند وسائل لازم را براى ساختن خويش و حتى جامعهاش فراهم سازد، و اوست كه مىتواند با عوامل بدبختى و شقاوت به مبارزه برخيزد و يا تسليم آن شود.
در منطق انبياء سعادت و شقاوت چيزى نيست كه در درون ذات انسان باشد، و حتى نارسائيهاى محيط و خانوادگى و وراثت در برابر تصميم و اراده خود انسان، قابل تغيير و دگرگونى است، مگر اين كه ما اصل اراده و آزادى انسان را انكار كنيم و او را محكوم شرايط جبرى بدانيم و سعادت و شقاوتش را ذاتى و يا مولود جبرى محيط و مانند آن بدانيم كه اين نظر بطور قطع در مكتب انبياء و همچنين مكتب عقل محكوم است.
جالب اين كه در رواياتى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ائمه اهل بيت عليهم السّلام نقل شده، انگشت روى مسائل مختلفى به عنوان اسباب سعادت يا اسباب شقاوت گذارده شده كه مطالعه آنها انسان را به طرز تفكر اسلامى در اين مسأله مهم، آشنا مىسازد و به جاى اين كه براى رسيدن به سعادت و فرار از شقاوت به دنبال مسائل خرافى و پندارها و سنتهاى غلط برود به دنبال واقعيات عينى و اسباب حقيقى سعادت خواهد رفت.
امام صادق عليه السّلام از جدش امير مؤمنان عليه السّلام چنين نقل مىكند: «حقيقت سعادت اين است كه آخرين مرحله زندگى انسان با عمل سعادتمندانهاى پايان پذيرد و حقيقت شقاوت اين است كه آخرين مرحله عمر با عمل شقاوتمندانهاى خاتمه يابد».
و نيز پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «چهار چيز از اسباب سعادت و چهار چيز از اسباب شقاوت است . اما آن چهار چيز كه از اسباب سعادت است: همسر صالح، خانه وسيع، همسايه شايسته و مركب خوب است.
و چهار چيز كه از اسباب شقاوت است: همسايه بد و همسر بد و خانه تنگ و مركب بد است».
اگر اسبابى را كه براى سعادت و شقاوت در دو حديث بالا ذكر شده با توجه بر عينيّت همه آنها و نقش مؤثرشان در زندگى بشر با اسباب و نشانههاى خرافى كه حتى در عصر ما، عصر اتم و فضا گروه زيادى به آن پايبندند مقايسه كنيم به اين واقعيت مىرسيم كه تعليمات اسلام تا چه حد منطقى و حساب شده است.
هنوز بسيارند كسانى كه نعل اسب را سبب خوشبختى، روز سيزده را سبب بدبختى. پريدن از روى آتش را در بعضى از شبهاى سال سبب خوشبختى، و آواز خواندن مرغ را سبب بدبختى. پاشيدن آب را پشت سر مسافر سبب خوشبختى و رد شدن زير نردبان را سبب بدبختى، و حتى آويزان كردن خرمهره را به خود يا به وسيله نقليه سبب خوشبختى و عطسه را نشانه بدبختى در انجام كار مورد نظر مىدانند و امثال اين خرافات كه در شرق و غرب در ميان اقوام و ملل مختلف فراوان است.
و چه بسيار انسانهايى كه بر اثر گرفتار شدن به اين خرافات از فعاليت در زندگى بازماندهاند و گرفتار مصيبتهاى فراوانى شدهاند.
اسلام بر تمام اين پندارهاى خرافى قلم سرخ كشيده و سعادت و شقاوت انسان را در فعاليتهاى مثبت و منفى و نقاط قوت و ضعف اخلاقى و برنامههاى عملى و طرز تفكر و عقيده هر كس مىداند.
سوره یونس
این سوره مملو از دقیقه های نودیست که توی تاریخ ، افراد ایمان آوردند ، ولی فقط یک گروه توی آخرین لحظات توبه ازشون پذیرفته شد چون به موقع بود و اون هم قوم حضرت یونس (ع) بود ، و از بقیه پذیرفته نشد چون دیگه دیر شده بود ، مثل فرعون وقتی توی دریای نیل غرق شد .
فکر کردم که این قسمت از سوره رو برای مقدمه قرار بدم که تلنگری زیباست :
(آيه 22)- در اين آيه دست به اعماق فطرت بشر انداخته و توحيد فطرى را براى آنها تشريح مىكند كه چگونه انسان در مشكلات بزرگ و به هنگام خطر، همه چيز را جز خدا فراموش مىنمايد.
نخست مىگويد: «او خدايى است كه شما را در صحرا و دريا سير مىدهد».
«تا هنگامى كه در كشتىها قرار مىگيريد و (كشتىها) سرنشينان را به كمك بادهاى موافق آرام آرام به سوى مقصد حركت مىدهند و همه شادمان و خوشحالند».
«اما ناگهان طوفان شديد و كوبندهاى مىوزد، و امواج از هر سو به طرف آنها هجوم مىآورد، آن چنان كه مرگ را با چشم خود مىبينند و دست از زندگانى مىشويند».
درست در چنين موقعى به ياد خدا مىافتند «و او را از روى اخلاص مىخوانند و آيين خود را براى او از هرگونه شرك و بت پرستى خالص مىكنند»!.
در اين هنگام دست به دعا بر مىدارند و مىگويند: «خداوندا! اگر ما را از اين مهلكه رهايى بخشى سپاسگزار تو خواهيم بود» نه ستم مىكنيم و نه به غير تو روى مىآوريم.
با اين كه اين بيدارى موقتى، اثر تربيتى در افراد فوق العاده آلوده ندارد حجت را بر آنها تمام مىكند، و دليلى خواهد بود بر محكوميتشان.
ولى افرادى كه آلودگى مختصرى دارند در اين گونه حوادث معمولا بيدار مىشوند و مسير خود را اصلاح مىكنند.
(آيه 23)- «اما هنگامى كه خدا آنها را رهايى مىبخشد و به ساحل نجات مىرسند شروع به ظلم و ستم در زمين مىكنند».
ولى «اى مردم (بدانيد) هرگونه ظلم و ستمى مرتكب شويد و هر انحرافى از حق پيدا كنيد زيانش متوجه خود شماست».
آخرين كارى كه مىتوانيد انجام دهيد اين است كه «چند روزى از متاع زندگى دنيا بهرهمند شويد».
«سپس بازگشت شما به سوى ماست».
«آنگاه ما شما را از آنچه انجام مىداديد آگاه خواهيم ساخت».
سوره توبه
(إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) «خداوند آمرزنده و مهربان است»، و كسى را كه به سوى او بازگردد، از خود نمىراند.
با سلام
این سوره واقعاٌ زیباست و بسیار بیدارکننده . به هیچ عنوان خوندنشو از دست ندید . این یک مقدمه ایست زیبا ...
(آيه 111)- يك تجارت بىنظير! از آنجا كه در آيات گذشته در باره متخلفان و جهاد سخن به ميان آمد، در اين آيه و آيه بعد مقام والاى مجاهدان با ايمان، با ذكر مثال جالبى، بيان شده است.
در اين مثال خداوند خود را خريدار و مؤمنان را فروشنده معرفى كرده، و مىگويد: «خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مىكند، و در برابر اين متاع، بهشت را به آنان مىدهد» و از آنجا كه در هر معامله در حقيقت «پنج ركن اساسى» وجود دارد، در اين آيه به تمام اين اركان اشاره كرده است. خودش را «خريدار» و مؤمنان را «فروشنده» و جانها و اموال را «متاع» و بهشت را «ثمن» (بها) براى اين معامله قرار داده است. منتها طرز پرداخت اين متاع را با تعبير لطيفى چنين بيان مىكند: «آنها در راه خدا پيكار مىكنند، و دشمنان حق را مىكشند و يا در اين راه كشته مىشوند» و شربت شهادت را مىنوشند. و به دنبال آن به «اسناد» معتبر و محكم اين معامله كه پنجمين ركن است اشاره كرده، مىفرمايد: «اين وعده حقى است بر عهده خداوند كه در سه كتاب آسمانى تورات، انجيل و قرآن آمده است»سپس براى تأكيد روى اين معامله بزرگ اضافه مىكند: «چه كسى وفادارتر به عهدش از خداست»؟ يعنى گرچه بهاى اين معامله فورا پرداخت نمىشود، اما خطرات نسيه را در بر ندارند! چرا كه خداوند به حكم قدرت و توانايى و بىنيازى، از هر كس نسبت به عهد و پيمانش وفادارتر است.
و از همه جالبتر اين كه پس از انجام مراسم اين معامله، همان گونه كه در ميان تجارت كنندگان معمول است، به طرف مقابل تبريك گفته و معامله را معامله پرسودى براى او مىخواهد و مىگويد: «بشارت باد بر شما به اين معاملهاى كه انجام داديد» .
«و اين پيروزى و رستگارى بزرگى براى همه شماست».
(آيه 112)- همان گونه كه روش قرآن مجيد است كه در آيهاى سخنى را به اجمال برگزار مىكند و در آيه بعد به شرح و توضيح آن مىپردازد، در اين آيه مؤمنان را كه فروشندگان جان و مال به خدا هستند با نه صفت بارز معرفى مىكند.
1- «آنها توبه كارانند» (التَّائِبُونَ). و دل و جان خود را به وسيله آب توبه از آلودگى گناه شستشو مىدهند.
2- «آنها عبادت كارانند» (الْعابِدُونَ). و در پرتو راز و نياز با خدا و پرستش ذات پاك او خودسازى مىكنند».
3- «آنها (در برابر نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار) سپاس مىگويند» (الْحامِدُونَ).
4- «آنها از يك كانون عبادت و پرستش به كانون ديگرى رفت و آمد دارند» (السَّائِحُونَ).
و به اين ترتيب برنامههاى خودسازى آنان در پرتو عبادت، در محيط محدودى خلاصه نمىشود، و به افق خاصى تعلق ندارد، بلكه همه جا كانون عبوديت پروردگار و خودسازى و تربيت براى آنهاست.
5- «آنها كه در برابر عظمت خدا ركوع مىكنند» (الرَّاكِعُونَ).
6- «آنها كه سر بر آستانش مىسايند و سجده مىآورند» (السَّاجِدُونَ).
7- «آنها كه مردم را به نيكيها دعوت مىكنند» (الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ).
8- «آنها كه (تنها به وظيفه دعوت به نيكى قناعت نمىكنند بلكه) با هر گونه فساد و منكرى مىجنگند» (وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ).
9- «و آنها كه (پس از اداى رسالت امر به معروف و نهى از منكر، به آخرين و مهمترين وظيفه اجتماعى خود يعنى) حفظ حدود الهى، و اجراى قوانين او، و اقامه حق و عدالت قيام مىكنند» (وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ).
پس از ذكر اين صفات نه گانه، خداوند بار ديگر چنين مؤمنان راستين و تربيت يافتگان مكتب ايمان و عمل را تشويق مىكند، و به پيامبرش مىگويد: «اين مؤمنان را بشارت ده» (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ).
سوره انفال
ابتدا سال نو رو تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی رو شروع کرده باشید و موفقیت های خوبی رو به فضل خدا در این سال بدست آورید .
(آيه 2)- پنج صفت ويژه مؤمنان: كه سه قسمت آن، جنبه معنوى و باطنى دارد و دو قسمت آن جنبه عملى و خارجى، سه قسمت اول عبارتند از «احساس مسؤوليت» و «تكامل ايمان» و «توكل» و دو قسمت ديگر عبارتند از «ارتباط با خدا» و «ارتباط و پيوند با خلق خدا».
نخست مىگويد: «مؤمنان تنها كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود، دلهاى آنها (به خاطر درك عظمت او و احساس مسؤوليت در پيشگاهش) ترسان مىگردد» (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ).
سپس دومين صفت آنها را چنين بيان مىكند: آنها همواره در مسير تكامل پيش مىروند و لحظهاى آرام ندارند «و هنگامى كه آيات خدا بر آنها خوانده شود بر ايمانشان افزوده مىشود» (وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً). آنها همچنان مردگان زنده نما در جا نمىزنند و در يك حال ركود و يكنواختى مرگبار نيستند، هر روز كه نو مىشود فكر و ايمان و صفات آنها هم نو مىشود.
سومين صفت بارز آنها اين است كه: «تنها بر پروردگار خويش تكيه و توكل مىكنند» (وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ).
مفهوم توكل خودسازى و بلند نظرى و عدم وابستگى به اين و آن و ژرف نگرى است، استفاده از عالم اسباب جهان طبيعت و حيات، عين توكل بر خداست، زيرا هر تأثيرى در اين اسباب است به خواست خدا و طبق اراده اوست.
(آيه 3)- پس از ذكر اين سه قسمت، از صفات روحانى و نفسانى مؤمنان راستين مىگويد: آنها در پرتو احساس مسؤوليت و درك عظمت پروردگار و همچنين ايمان فزاينده و بلندنگرى توكل، از نظر عمل داراى دو پيوند محكمند، پيوند و رابطه نيرومندى با خدا و پيوند و رابطه نيرومندى با بندگان خدا «آنها كسانى هستند كه نماز را (كه مظهر رابطه با خداست) برپا مىدارند و از آنچه به آنها روزى دادهايم در راه بندگان خدا انفاق مىكنند» (الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ).
تعبير به «اقامه نماز» (به جاى خواندن نماز) اشاره به اين است كه نه تنها خودشان نماز مىخوانند بلكه كارى مىكنند كه اين رابطه محكم با پروردگار هميشه و در همه جا برپا باشد.
(آيه 4)- در اين آيه موقعيت و مقام والا و پاداشهاى فراوان اين گونه مؤمنان راستين را بيان مىكند، نخست مىگويد: «مؤمنان حقيقى تنها آنها هستند» (أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا).
سپس سه پاداش مهم آنها را بيان مىكند: «آنها درجات مهمى نزد پروردگارشان دارند» (لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ).
درجاتى كه ميزان و مقدار آن تعيين نشده، و همين ابهام دلالت بر فوق العادگى آن دارد. به علاوه آنها «مشمول مغفرت (و رحمت و آمرزش) او خواهند شد» (وَ مَغْفِرَةٌ). «و روزيهاى كريم (يعنى مواهب بزرگ و مستمر و هميشگى كه نقص و عيبى در آن راه ندارد و حد و حسابى براى آن نيست) در انتظارشان مىباشد» (وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ).
سوره اعراف
با سلام
عید همه دوستان مبارک باشه و امیدوارم که سال ۸۸ براتون پر از ایمان و عشق باشه و لذت عشق رو با قرآن حس کنید .
این سوره مطالب بسیار زیبایی داشت که بشه برای مقدمه گفت ، ولی من فکر کردم دو آیه ۴۴ و ۴۵ این سوره میتونه بهتر باشه که در رابطه با حضرت على عليه السّلام است .
(آيه 44)- از اين آيه استفاده مىشود كه بهشتيان و دوزخيان از جايگاه خود مىتوانند با يكديگر سخن بگويند نخست مىگويد: «بهشتيان، دوزخيان را مخاطب ساخته و صدا مىزنند كه ما وعده پروردگار خويش را حق يافتيم، آيا شما هم به آنچه خدا به وسيله فرستادگانش وعده داده بود، رسيديد؟».
در پاسخ «مىگويند: آرى» همه را عين حقيقت ديديم.
سپس اضافه مىكند: «در اين هنگام ندا دهندهاى در ميان آنها ندا در مىدهد (آنچنان كه صداى او به گوش همگان مىرسد) كه: لعنت خدا بر ستمگران باد»
(آيه 45)- سپس ستمگران را چنين معرفى مىكند: «همانها كه مردم را از راه راست باز مىداشتند (و با تبليغات مسموم و زهرآگين خود، ايجاد شك و ترديد در ريشههاى عقايد مردم مىكردند) و جاده مستقيم الهى را كج و معوج نشان مىدادند، و به سراى ديگر نيز ايمان نداشتند».
اين مؤذّن در روايات اسلامى، غالبا به امير مؤمنان على عليه السّلام تفسير شده است.
حاكم «ابو القاسم حسكانى» كه از دانشمندان اهل سنّت است به سند خود از «محمّد بن حنفيه» از «على» عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود: انا ذلك المؤذّن: «آن كه اين ندا را سر مىدهد منم» و همچنين به سند خود از ابن عباس نقل مىكند كه على عليه السّلام در قرآن نامهايى دارد كه مردم آنها را نمىدانند، از جمله ، «مؤذّن» در آيه شريفه ۴۴ ، على عليه السّلام است كه اين ندا را سر مىدهد و مىگويد: «لعنت خدا بر آنها باد كه ولايت مرا تكذيب كردند و حق مرا كوچك شمردند»
اَشـهَدُ انًَ عَلياً وَليُ الله
سوره اعراف - آیه های 51 تا 100
سوره انعام
دقت در آيات اين سوره مىتواند روح نفاق و پراكندگى را از ميان مسلمانان برچيند، و گوشها را شنوا، و چشمها را بينا و دلها را دانا سازد.
به خاطر همين موضوع است كه در رواياتى كه پيرامون فضيلت اين سوره وارد شده مىخوانيم: «سوره انعام را هفتاد هزار فرشته، به هنگام نزول بدرقه كردند، و كسى كه آن را بخواند (و در پرتو آن روح و جانش از سر چشمه توحيد سيراب گردد) تمام آن فرشتگان براى او آمرزش مىطلبند»!
ولى عجيب اين است كه بعضى از اين سوره، تنها به خواندن الفاظ آن قناعت مىكنند، و جلسات عريض و طويلى براى «ختم انعام» و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشريفات ويژهاى تشكيل مىدهند كه به نام جلسات ختم انعام ناميده مىشود، مسلما اگر در اين جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، بلكه مشكلات عمومى مسلمانان نيز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسيارى از مردم به قرآن به عنوان يك سلسله «اوراد» كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مىنگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمىانديشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بيدارى، رسالت است و آگاهى.
سوره مائده
محتواى سوره : اين سوره محتوى يك سلسله از معارف و عقايد اسلامى و يك سلسله از احكام و وظايف دينى است.
در قسمت اول به مسأله ولايت و رهبرى بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مسأله تثليث مسيحيان و قسمتهايى از مسائل مربوط به قيامت و رستاخيز و بازخواست از انبياء در مورد امتهايشان اشاره شده است.
و در قسمت دوم، مسأله وفاى به پيمانها، عدالت اجتماعى، شهادت به عدل و تحريم قتل نفس (و به تناسب آن داستان فرزندان آدم و قتل هابيل بوسيله قابيل) و همچنين توضيح قسمتهايى از غذاهاى حلال و حرام و قسمتى از احكام وضو و تيمم آمده است.
و نامگذارى آن به «سوره مائده» به خاطر اين است كه داستان نزول مائده «1» براى ياران مسيح در آيه 114 اين سوره ذكر شده است.
--------------------------
و یک عبارت زیبا از این سوره : ""خدا نمىخواهد هيچ گونه سختى براى شما قرار دهد، و ليكن مىخواهد تا شما را پاكيزه گرداند و نعمت خود را بر شما تمام كند، باشد كه شكر او به جاى آريد.""
--------------------------



