تبليغاتX
تفسیر قرآن

تفسیر قرآن

این وبلاگ حاوی تفسیر کل قرآن میباشد که از تفسیر نمونه برگرفته شده است .

با سلام

نیکی به پدر و مادر !

(آيه 23)- بعد از اصل توحيد به يكى از اساسى‏ترين تعليمات انسانى انبياء ضمن تأكيد مجدد بر توحيد اشاره كرده، مى‏گويد: «و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستيد و نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد»! (وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً).

قرار دادن توحيد يعنى اساسى‏ترين اصل اسلامى در كنار نيكى به پدر و مادر تأكيد ديگرى است بر اهميت اين دستور اسلامى.

سپس به بيان يكى از مصداقهاى روشن نيكى به پدر و مادر پرداخته، مى‏گويد:

 «هرگاه يكى از آن دو، يا هر دو آنها، نزد تو به سن پيرى و شكستگى برسند (آن چنان كه نيازمند به مراقبت دائمى تو باشند از هرگونه محبت در مورد آنها دريغ مدار، و كمترين اهانتى به آنان مكن، حتى) سبكترين تعبير نامؤدبانه يعنى: اف به آنها مگو» (إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ).

 «و بر سر آنها فرياد مزن» (وَ لا تَنْهَرْهُما).

بلكه «با گفتار سنجيده و لطيف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو» (وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً).

(آيه 24)- و نهايت فروتنى را در برابر آنها بنما «و بالهاى تواضع خود را در برابرشان از محبت و لطف فرود آر» (وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ).

 «و بگو: بار پروردگارا! آنها را مشمول رحمت خويش قرار ده همان گونه كه در كودكى مرا تربيت كرده‏اند» (وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً).

اگر پدر و مادر آن چنان مسن و ناتوان شوند كه به تنهايى قادر بر حركت و دفع آلودگيها از خود نباشند، فراموش نكن كه تو هم در كودكى چنين بودى و آنها از هرگونه حمايت و محبت از تو دريغ نداشتند محبت آنها را جبران نما.

 (آيه 25)- و از آنجا كه گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر و احترام آنها و تواضعى كه بر فرزند لازم است ممكن است لغزشهايى پيش بيايد كه انسان آگاهانه يا ناآگاه به سوى آن كشيده شود در اين آيه مى‏گويد: «پروردگار شما به آنچه در دل و جان شماست از شما آگاهتر است» (رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما فِي نُفُوسِكُمْ).

چرا كه علم او در همه زمينه‏ها حضورى و ثابت و ازلى و ابدى و خالى از هرگونه اشتباه است در حالى كه علوم شما واجد اين صفات نيست.

بنابراين اگر بدون قصد طغيان و سركشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمينه احترام و نيكى به پدر و مادر از شما سر زند و بلافاصله پيشمان شديد و در مقام جبران برآييد مسلما مشمول عفو خدا خواهيد شد: «اگر شما صالح باشيد (و توبه كار) خداوند توبه كاران را مى‏آمرزد»! (إِنْ تَكُونُوا صالِحِينَ فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً).

احترام پدر و مادر در منطق اسلام‏

- اسلام در مورد احترام والدين آن قدر تأكيد كرده است كه در كمتر مسأله‏اى ديده مى‏شود.

به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره مى‏كنيم:

الف) در چهار سوره از قرآن مجيد نيكى به والدين بلافاصله بعد از مسأله توحيد قرار گرفته اين هم رديف بودن بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براى پدر و مادر احترام قائل است.

ب) اهميت اين موضوع تا آن پايه است كه هم قرآن و هم روايات صريحا توصيه مى‏كنند كه حتى اگر پدر و مادر كافر باشند رعايت احترامشان لازم است.

ج) شكرگزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجيد در رديف شكرگزارى در برابر نعمتهاى خدا قرار داده شده است.

د) قرآن حتى كمترين بى‏احترامى را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است.

ه) با اين كه جهاد يكى از مهمترين برنامه‏هاى اسلامى است، مادامى كه جنبه وجوب عينى پيدا نكند يعنى داوطلب به قدر كافى باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهمتر است، و اگر موجب ناراحتى آنها شود، جايز نيست.

و) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «بترسيد از اين كه عاق پدر و مادر و مغضوب آنها شويد، زيرا بوى بهشت از پانصد سال راه به مشام مى‏رسد، ولى هيچ‏گاه كسانى كه مورد خشم پدر و مادر هستند بوى آن را نخواهند يافت».

در حديث ديگرى از امام كاظم عليه السّلام مى‏خوانيم: «كسى نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و از حق پدر و فرزند سؤال كرد، فرمود: «بايد او را با نام صدا نزند (بلكه بگويد پدرم!) و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او ننشيند، و كارى نكند كه مردم به پدرش بدگويى كنند» نگويند خدا پدرت را نيامرزد كه چنين كردى!

سوره اسراء - آیه های 1 تا 50

سوره اسراء - آیه های 51 تا 90

سوره اسراء - آیه های 91 تا 111

انشاالله که زیباترین محبت رو به پدر و مادر بدهید !

التماس دعا !

نوشته شده در چهارشنبه 1388/10/16ساعت 15:51 توسط امیرحسین| |

با سلام

سوره نحل ابعاد زيبايی از اسلام رو برای ذهن ما مشخص ميكنه ، و مملو از نعمتهای خداوند است و بخشنده اين نعمتهای زيبا رو به خوبی به ما معرفی ميكنه و حقیقتا حمد و سپاس مخصوص خداوند است که این همه زیبایی و نعمت رو برای ما آفریده .

من اینبار دو مقدمه رو برای این سوره انتخاب کردم که انشاالله شما همه سوره رو به طور کامل بخونید و از محتوای این سوره بهره ببرید .

مقدمه اول :

(آيه 30)- سرنوشت پاكان و نيكان: در آيات گذشته اظهارات مشركان در باره قرآن و نتائج آن را خوانديم، اما در اينجا اعتقاد مؤمنان را با ذكر نتائجش مى‏خوانيم:

نخست مى‏گويد: «و (هنگامى كه) به پرهيزكاران گفته مى‏شود پروردگار شما چه چيز نازل كرده است؟ مى‏گفتند: خير و سعادت» .

چه تعبير رسا و زيبا و جامعى! «خَيْراً» آن هم خير مطلق، كه مفهوم گسترده‏اش همه نيكيها، سعادتها و پيروزيهاى مادى و معنوى را در بر مى‏گيرد.

سپس همان گونه كه در آيات گذشته، نتيجه اظهارات مشركان، به صورت كيفرهاى مضاعف دنيوى و اخروى، مادى و معنوى، بيان شد، در آيه مورد بحث نتيجه اظهارات مؤمنان به اين صورت بيان شده است: «براى كسانى كه نيكى كردند، در اين دنيا نيكى است» .

قابل توجه اين كه «حسنه» همانند «خير» است كه انواع حسنات و نعمتهاى اين جهان را در بر مى‏گيرد.

اين پاداشهاى دنياى آنهاست، سپس اضافه مى‏كند: «و سراى آخرت از اين هم بهتر است، و چه خوبست سراى پرهيزكاران»؟ .

مقدمه دوم :

(آيه 119)- در اين آيه آن چنان كه روش قرآن است، درهاى بازگشت را به روى افراد فريب خورده و يا پشيمان مى‏گشايد، و مى‏گويد: «سپس پروردگارت نسبت به آنها كه از روى جهل اعمال بد انجام داده‏اند، سپس بعد از آن توبه كرده‏اند و اصلاح و جبران نمودند، آرى پروردگارت بعد از اين توبه و اصلاح، آمرزنده و مهربان است» .

قابل توجه اين كه علت ارتكاب گناه را «جهالت» مى‏شمرد، چرا كه اين گونه افرادند كه پس از آگاهى به راه حق باز مى‏گردند.

ديگر اين كه: مسأله توبه را به توبه قلبى و ندامت درونى محدود نمى‏كند، بلكه اصلاح و جبران را مكمل توبه مى‏شمارد، تا اين فكر غلط را از مغز خود بيرون كنيم كه هزاران گناه را با يك جمله «استغفر اللّه» مى‏توان جبران كرد.

سوره نحل - آیه های 1 تا 50

سوره نحل - آیه های 51 تا 90

سوره نحل - آیه های 91 تا 128

نوشته شده در چهارشنبه 1388/10/09ساعت 20:51 توسط امیرحسین| |

با سلام

این سوره عبارات کوتاه بسیاری داره که مفاهیم بسیار مهم و زیبایی در همین عبارات کوتاه پنهانه !

آیه های ۹۰ و ۹۱ ، برای من خیلی سازنده و مهم جلوه کردن و فکر میکنم که برای خیلی از ما این موضوع مهم باشه که بدونیم ، نباید هر قسمتی از قرآن رو که دوست داریم رو بهش عمل کنیم و از قسمت هایی از قرآن که برامون سخته چشم بپوشیم !

یا باید کاملا قبول کنیم قرآن رو ، یا باید جزء زیانکاران باشیم !

و این دو آیه مقدمه ایست بسیار زیبا برای سوره حجر :

 (آيه 90)- بگو: من به شما اعلام خطر مى‏كنم كه خدا فرموده عذابى بر شما فرو مى‏فرستم «آن گونه كه بر تقسيم كنندگان فرستادم» (كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ).

 (آيه 91)- «همان تقسيم كنندگانى كه قرآن (و آيات الهى) را تجزيه كردند» (الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ).
آنچه به سودشان بود گرفتند و آنچه به زيانشان بود كنار گذاشتند، ولى مؤمنان راستين هيچ گونه تجزيه و تقسيم و تبعيض در ميان احكام الهى قائل نيستند.

سوره حجر - آیه های 1 تا 50

سوره حجر - آیه های 51 تا 99

در پناه خدا !

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26ساعت 16:26 توسط امیرحسین| |

با سلام

اين بار نميدونم برای اين سوره چی بگم ، چون يه جايی تمام ترس و وحشت از عدالت خدا ميوفته توی دل آدم و دقيقا بعدش حرف از نعمتهای زيبا و بی پايان خداست و دل آدم شاد ميشه به رحمت زيبايش !

برای مقدمه اين قسمت از سوره ابراهيم رو قرار ميدم تا بدونيم كه حقيقتاً شكر نمعمتش باعث زيادی نععمت ميشود :

(آيه 7)- سپس اضافه مى‏كند: «و (اين را هم به خاطر بياوريد) كه پروردگار شما اعلام كرد اگر شكر نعمتهاى مرا به جا آوريد من بطور قطع نعمتهاى شما را افزون مى‏كنم و اگر كفران كنيد عذاب و مجازات من شديد است».

اين آيه ممكن است دنباله كلام موسى به بنى اسرائيل باشد و نيز ممكن است يك جمله مستقل و خطاب به مسلمانان بوده باشد، ولى به هر حال از نظر نتيجه چندان تفاوت ندارد و به عنوان درسى سازنده براى ما در قرآن مجيد آمده است.

شكر مايه فزونى نعمت و كفر موجب فناست- بدون شك خداوند در برابر نعمتهايى كه به ما مى‏بخشد نيازى به شكر ما ندارد، و اگر دستور به شكرگزارى داده آن هم موجب نعمت ديگرى بر ما و يك مكتب عالى تربيتى است.

حقيقت شكر تنها تشكر زبانى نيست، بلكه شكر داراى سه مرحله است نخستين مرحله آن است كه به دقت بينديشيم كه بخشنده نعمت كيست؟ اين توجه و ايمان و آگاهى پايه اول شكر است، و از آن كه بگذريم مرحله زبان فرامى‏رسد، ولى از آن بالاتر مرحله عمل است، شكر عملى آن است كه درست بينديشيم كه هر نعمتى براى چه هدفى به ما داده شده است آن را در مورد خودش صرف كنيم كه اگر نكنيم كفران نعمت كرده‏ايم.

و از اينجا رابطه ميان «شكر» و «فزونى نعمت» روشن مى‏شود، چرا كه هرگاه انسانها نعمتهاى خدا را درست در همان هدفهاى واقعى نعمت صرف كردند، عملا ثابت كرده‏اند كه شايسته و لايق‏اند و اين لياقت و شايستگى سبب فيض بيشتر و موهبت افزونتر مى‏گردد.

 (آيه 8)- اين آيه تأييد و تكميلى است براى بحث شكرگزارى و كفران كه در آيه قبل گذشت، و آن در ضمن سخنى از زبان موسى بن عمران نقل شده است، مى‏فرمايد: «و موسى به بنى اسرائيل يادآور شد كه اگر شما و تمام مردم روى زمين كافر شويد (و نعمت خدا را كفران كنيد هيچ زيانى به او نمى‏رسانيد) چرا كه او بى‏نياز و ستوده است» .

در حقيقت شكر نعمت و ايمان آوردن به خدا مايه افزونى نعمت شما و تكامل و افتخار خودتان است و گر نه خداوند آنچنان بى‏نياز است كه اگر تمام كائنات كافر گردند، بر دامان كبريايى او گردى نمى‏نشيند.

تفسير كامل سوره ابراهیم

نوشته شده در جمعه 1388/07/24ساعت 18:33 توسط امیرحسین| |

 با سلام

انشاالله که نماز و روزه های همتون قبول حق باشه و حسابی از مهمونی خدا تا الان لذت برده باشید و به امید خدا توی شبهای قدر هم حاجتتون رو بگیرید از حق . ما رو هم توی این روزها و مخصوصا شبهای قدر از دعای خیرتون محروم نکنید که به شدت محتاج دعای شما هستم .

سوره رعد ، سوره کوتاهی هست ولی مطالب بسیار عمیق و آموزنده و البته دلنشینی داره که دل هر بنده ای رو شاد میکنه از مفاهیم زیبایش . در آیه ۱۷ به بهترین و قابل فهم ترین شکل ، حق و باطل رو توصیف میکنه که بسیار ظریف مثال آورده شده برای این موضوع .

من فکر کردم که برای مقدمه این سوره ، این قسمت بسیار جالب و آموزنده باشه :

«آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرامش مى‏گيرد» (أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).

ذكر خدا چيست و چگونه است؟

گفته‏اند «ذكر دو گونه است: ذكر قلبى و ذكر زبانى و هر يك از آنها دو گونه است يا پس از فراموشى است و يا بدون فراموشى».

و به هر حال در آيه فوق منظور از ذكر خدا كه مايه آرامش دلهاست تنها اين نيست كه نام او را بر زبان آورد و مكرر تسبيح و تهليل و تكبير گويد، بلكه منظور آن است كه با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهيش و حاضر و ناظر بودنش گردد، و اين توجه، مبدأ حركت و فعاليت در وجود او به سوى جهاد و تلاش و نيكيها گردد و ميان او و گناه سدّ مستحكمى ايجاد كند، اين است حقيقت «ذكر» كه آن همه آثار و بركات در روايات اسلامى براى آن بيان شده است.

در حديث مى‏خوانيم از وصايايى كه پيامبر به على عليه السّلام فرمود اين بود:

 «اى على! سه كار است كه اين امت طاقت آن را ندارند (و از همه كس ساخته نيست) مواسات با برادران دينى در مال، و حق مردم را از خويشتن دادن، و ياد خدا در هر حال، ولى ياد خدا (تنها) سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اكبر نيست، بلكه ياد خدا آن است كه هنگامى كه انسان در برابر حرامى قرار مى‏گيرد از خدا بترسد و آن را ترك گويد».

 تفسیر سوره رعد

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/10ساعت 1:48 توسط امیرحسین| |

با سلام

سوره يوسف ، سوره ايست كه با دلايل روشن و واضح به انسان ميفهماند كه سرانجام صبر و استقامت و تقوا ، پيروزی دلنشينی از جانب خداوند مهربان است .

اين مقدمه مربوط به ديدار حضرت يعقوب(ع) و حضرت يوسف(ع) است كه عاقبت صبر حضرت يعقوب(ع) و تقوای حضرت يوسف(ع) را به خوبی نشان ميدهد :

مگر نه اين است كه در خواب ديده بودم خورشيد و ماه، و يازده ستاره در برابر من سجده كردند.

ببين همان گونه كه تو پيش بينى مى‏كردى «خداوند اين خواب را به واقعيت مبدل ساخت».

«و (پروردگار) به من لطف و نيكى كرد، آن زمانى كه مرا از زندان خارج ساخت» .

جالب اين كه در باره مشكلات زندگى خود فقط سخن از زندان مصر مى‏گويد اما به خاطر برادران، سخنى از چاه كنعان نگفت! سپس اضافه كرد: خداوند چقدر به من لطف كرد كه «شما را از آن بيابان كنعان به اينجا آورد بعد از آن كه شيطان در ميان من و برادرانم فساد انگيزى نمود».

سر انجام مى‏گويد: همه اين مواهب از ناحيه خداست، «چرا كه پروردگارم كانون لطف است و هر چيز را بخواهد لطف مى‏كند» .

كارهاى بندگانش را تدبير و مشكلاتشان را سهل و آسان مى‏سازد.

او مى‏داند چه كسانى نيازمندند، و نيز چه كسانى شايسته‏اند، «چرا كه او عليم و حكيم است» .

(آيه 101)- سپس رو به درگاه مالك الملك حقيقى و ولى نعمت هميشگى نموده، به عنوان شكر و تقاضا مى‏گويد: «پروردگارا! بخشى از يك حكومت وسيع به من مرحمت فرمودى» .

«و از علم تعبير خواب به من آموختى» .

و همين علم ظاهرا ساده چه دگرگونى در زندگانى من و جمع كثيرى از بندگانت ايجاد كرد، و چه پربركت است علم! «تويى كه آسمانها و زمين را ابداع و ايجاد فرمودى».

و به همين دليل، همه چيز در برابر قدرت تو خاضع و تسليم است.

پروردگارا! «تو ولى و ناصر و مدبر و حافظ من در دنيا و آخرتى» (أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ).

«مرا مسلمان و تسليم در برابر فرمانت از اين جهان ببر» (تَوَفَّنِي مُسْلِماً).

«و مرا به صالحان ملحق كن» (وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ).

يعنى من دوام ملك و بقاء حكومت و زندگى ماديم را از تو تقاضا نمى‏كنم كه اينها همه فانيند و فقط دورنماى دل انگيزى دارند، بلكه از تو مى‏خواهم كه عاقبت و پايان كارم به خير باشد، و با ايمان و تسليم و براى تو جان دهم، و در صف صالحان و شايستگان قرار گيرم.

---

پايان شب سيه ...

درس بزرگى كه آيات فوق به ما مى‏دهد اين است كه مشكلات و حوادث هر قدر سخت و دردناك باشد و اسباب و علل ظاهرى هر قدر، محدود و نارسا گردد و پيروزى و گشايش و فرج هر اندازه به تأخير افتد، هيچ كدام از اينها نمى‏توانند مانع از اميد به لطف پروردگار شوند، همان خداوندى كه چشم نابينا را با پيراهنى روشن مى‏سازد و بوى پيراهنى را از فاصله دور به نقاط ديگر منتقل مى‏كند، و عزيز گمشده‏اى را پس از ساليان دراز باز مى‏گرداند، دلهاى مجروح از فراق را مرهم مى‏نهد، و دردهاى جانكاه را شفا مى‏بخشد.

آرى! در اين تاريخ و سرگذشت اين درس بزرگ توحيد و خداشناسى نهفته شده است كه هيچ چيز در برابر اراده خدا مشكل و پيچيده نيست.

سوره یوسف - آیه های 1 تا 30

سوره یوسف - آیه های 31 تا 70

سوره یوسف - آیه های 71 تا 111

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15ساعت 14:0 توسط امیرحسین| |

با سلام

این سوره مملو از سر گذشت انسانهایی است که در گذشته زندگی میکردند و به دلیل ظلم و ستمهایی که انجام میدادند به عذاب گرفتار شدند به جز افراد با ایمان که خداوند به واسطه فضل و رحمتش آنها از عذاب نجات بخشید و به سعادت رساند .

این مقدمه ایست که خوشبختی و بدبختی انسان رو برایش ترسیم میکند و بسیار رسا بیان شده  است . امیدوارم که همیشه قرآنی باشید .

(آيه 105)- سعادت و شقاوت! در آيات گذشته اشاره‏اى به مسأله قيامت و اجتماع همه مردم در آن دادگاه بزرگ شده بود. در اينجا گوشه‏اى از سرنوشت مردم را در آن روز بيان كرده، نخست مى‏گويد: «هنگامى كه آن روز فرا رسد هيچ كس جز به اراده پروردگار سخن نمى‏گويد»

مردم در آن روز مراحل مختلفى را مى‏پيمايند كه هر مرحله ويژگيهايى دارد، در پاره‏اى از مراحل هيچ گونه پرسش و سؤالى از آنها نمى‏شود و حتى مهر بر دهانشان مى‏نهند، فقط اعضاى پيكرشان كه آثار اعمال را در خود حفظ كرده‏اند با زبان بى‏زبانى سخن مى‏گويند، اما در مراحل ديگر قفل از زبانشان برداشته مى‏شود و به اذن خداوند به سخن مى‏آيند و به گناهان خود اعتراف مى‏كنند و خطاكاران يكديگر را ملامت مى‏نمايند بلكه سعى دارند گناه خويش را بر گردن ديگرى نهند! به هر حال در پايان آيه اشاره به تقسيم همه مردم به دو گروه كرده، مى‏گويد:

«گروهى در آنجا شقى و گروهى سعيدند، گروهى خوشبخت و گروه ديگرى بدبختند» .

اين شقاوت و آن سعادت چيزى جز نتيجه اعمال و كردار و گفتار و نيات انسان در دنيا نيست.

(آيه 106)- سپس حالات شقاوتمندان و سعادتمندان را در عبارات فشرده و گويايى چنين شرح مى‏دهد: «اما آنها كه شقاوتمند شدند در آتش دوزخ «زفير» و «شهيق» دارند و ناله و نعره و فرياد سر مى‏دهند» .

و اين هر دو صداى فرياد و ناله كسانى است كه از غم و اندوه ناله سر مى‏دهند، ناله‏اى كه تمام وجود آنها را پر مى‏كند و نشانه نهايت ناراحتى و شدت عذاب است.

(آيه 107)- و اضافه مى‏كند: «آنها جادوانه در آتش خواهند ماند تا زمانى كه آسمانها و زمين برپاست» .

«مگر آنچه پروردگارت اراده كند» .

«چرا كه خداوند هر كارى را اراده كند انجام مى‏دهد» .

(آيه 108)- «و اما آنها كه سعادتمند شدند در بهشت جاودانه خواهند ماند، تا آسمانها و زمين برپاست» .

«مگر آنچه پروردگار تو اراده كند».

«اين بخشش و عطيه‏اى است كه هرگز از آنان قطع نمى‏شود» .

اسباب سعادت و شقاوت‏

- سعادت كه گم شده همه انسانهاست بطور خلاصه عبارتست از فراهم بودن اسباب تكامل براى يك فرد يا يك جامعه، و نقطه مقابل آن شقاوت و بدبختى است كه عبارت از نامساعد بودن شرايط پيروزى و پيشرفت و تكامل است.

ولى بايد توجه داشت كه پايه اصلى سعادت و شقاوت، اراده و خواست خود انسان است اوست كه مى‏تواند وسائل لازم را براى ساختن خويش و حتى جامعه‏اش فراهم سازد، و اوست كه مى‏تواند با عوامل بدبختى و شقاوت به مبارزه برخيزد و يا تسليم آن شود.

در منطق انبياء سعادت و شقاوت چيزى نيست كه در درون ذات انسان باشد، و حتى نارسائيهاى محيط و خانوادگى و وراثت در برابر تصميم و اراده خود انسان، قابل تغيير و دگرگونى است، مگر اين كه ما اصل اراده و آزادى انسان را انكار كنيم و او را محكوم شرايط جبرى بدانيم و سعادت و شقاوتش را ذاتى و يا مولود جبرى محيط و مانند آن بدانيم كه اين نظر بطور قطع در مكتب انبياء و همچنين مكتب عقل محكوم است.

جالب اين كه در رواياتى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ائمه اهل بيت عليهم السّلام نقل شده، انگشت روى مسائل مختلفى به عنوان اسباب سعادت يا اسباب شقاوت گذارده شده كه مطالعه آنها انسان را به طرز تفكر اسلامى در اين مسأله مهم، آشنا مى‏سازد و به جاى اين كه براى رسيدن به سعادت و فرار از شقاوت به دنبال مسائل خرافى و پندارها و سنتهاى غلط برود به دنبال واقعيات عينى و اسباب حقيقى سعادت خواهد رفت.

امام صادق عليه السّلام از جدش امير مؤمنان عليه السّلام چنين نقل مى‏كند: «حقيقت سعادت اين است كه آخرين مرحله زندگى انسان با عمل سعادتمندانه‏اى پايان پذيرد و حقيقت شقاوت اين است كه آخرين مرحله عمر با عمل شقاوتمندانه‏اى خاتمه يابد».

و نيز پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله مى‏فرمايد: «چهار چيز از اسباب سعادت و چهار چيز از اسباب شقاوت است . اما آن چهار چيز كه از اسباب سعادت است: همسر صالح، خانه وسيع، همسايه شايسته و مركب خوب است.

و چهار چيز كه از اسباب شقاوت است: همسايه بد و همسر بد و خانه تنگ و مركب بد است».

اگر اسبابى را كه براى سعادت و شقاوت در دو حديث بالا ذكر شده با توجه بر عينيّت همه آنها و نقش مؤثرشان در زندگى بشر با اسباب و نشانه‏هاى خرافى كه حتى در عصر ما، عصر اتم و فضا گروه زيادى به آن پايبندند مقايسه كنيم به اين واقعيت مى‏رسيم كه تعليمات اسلام تا چه حد منطقى و حساب شده است.

هنوز بسيارند كسانى كه نعل اسب را سبب خوشبختى، روز سيزده را سبب بدبختى. پريدن از روى آتش را در بعضى از شبهاى سال سبب خوشبختى، و آواز خواندن مرغ را سبب بدبختى. پاشيدن آب را پشت سر مسافر سبب خوشبختى و رد شدن زير نردبان را سبب بدبختى، و حتى آويزان كردن خرمهره را به خود يا به وسيله نقليه سبب خوشبختى و عطسه را نشانه بدبختى در انجام كار مورد نظر مى‏دانند و امثال اين خرافات كه در شرق و غرب در ميان اقوام و ملل مختلف فراوان است.

و چه بسيار انسانهايى كه بر اثر گرفتار شدن به اين خرافات از فعاليت در زندگى بازمانده‏اند و گرفتار مصيبتهاى فراوانى شده‏اند.

اسلام بر تمام اين پندارهاى خرافى قلم سرخ كشيده و سعادت و شقاوت انسان را در فعاليتهاى مثبت و منفى و نقاط قوت و ضعف اخلاقى و برنامه‏هاى عملى و طرز تفكر و عقيده هر كس مى‏داند.

سوره هود - آیه های 1 تا 50

سوره هود - آیه های 51 تا 123

نوشته شده در جمعه 1388/03/29ساعت 16:40 توسط امیرحسین| |

با سلام

این سوره مملو از دقیقه های نودیست که توی تاریخ ، افراد ایمان آوردند ، ولی فقط یک گروه توی آخرین لحظات توبه ازشون پذیرفته شد چون به موقع بود و اون هم قوم حضرت یونس (ع) بود ، و از بقیه پذیرفته نشد چون دیگه دیر شده بود ، مثل فرعون وقتی توی دریای نیل غرق شد .

فکر کردم که این قسمت از سوره رو برای مقدمه قرار بدم که تلنگری زیباست :

(آيه 22)- در اين آيه دست به اعماق فطرت بشر انداخته و توحيد فطرى را براى آنها تشريح مى‏كند كه چگونه انسان در مشكلات بزرگ و به هنگام خطر، همه چيز را جز خدا فراموش مى‏نمايد.

نخست مى‏گويد: «او خدايى است كه شما را در صحرا و دريا سير مى‏دهد».

 «تا هنگامى كه در كشتى‏ها قرار مى‏گيريد و (كشتى‏ها) سرنشينان را به كمك بادهاى موافق آرام آرام به سوى مقصد حركت مى‏دهند و همه شادمان و خوشحالند».

 «اما ناگهان طوفان شديد و كوبنده‏اى مى‏وزد، و امواج از هر سو به طرف آنها هجوم مى‏آورد، آن چنان كه مرگ را با چشم خود مى‏بينند و دست از زندگانى مى‏شويند».

درست در چنين موقعى به ياد خدا مى‏افتند «و او را از روى اخلاص مى‏خوانند و آيين خود را براى او از هرگونه شرك و بت پرستى خالص مى‏كنند»!.

در اين هنگام دست به دعا بر مى‏دارند و مى‏گويند: «خداوندا! اگر ما را از اين مهلكه رهايى بخشى سپاسگزار تو خواهيم بود» نه ستم مى‏كنيم و نه به غير تو روى مى‏آوريم.

با اين كه اين بيدارى موقتى، اثر تربيتى در افراد فوق العاده آلوده ندارد حجت را بر آنها تمام مى‏كند، و دليلى خواهد بود بر محكوميتشان.

ولى افرادى كه آلودگى مختصرى دارند در اين گونه حوادث معمولا بيدار مى‏شوند و مسير خود را اصلاح مى‏كنند.

 (آيه 23)- «اما هنگامى كه خدا آنها را رهايى مى‏بخشد و به ساحل نجات مى‏رسند شروع به ظلم و ستم در زمين مى‏كنند».

 ولى «اى مردم (بدانيد) هرگونه ظلم و ستمى مرتكب شويد و هر انحرافى از حق پيدا كنيد زيانش متوجه خود شماست».

آخرين كارى كه مى‏توانيد انجام دهيد اين است كه «چند روزى از متاع زندگى دنيا بهره‏مند شويد».

 «سپس بازگشت شما به سوى ماست».

 «آنگاه ما شما را از آنچه انجام مى‏داديد آگاه خواهيم ساخت».

سوره یونس - آیه های 1 تا 50

سوره یونس - آیه های 51 تا 109

نوشته شده در یکشنبه 1388/02/27ساعت 0:31 توسط امیرحسین| |

(إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)   «خداوند آمرزنده و مهربان است»، و كسى را كه به سوى او بازگردد، از خود نمى‏راند.

با سلام

این سوره واقعاٌ زیباست و بسیار بیدارکننده . به هیچ عنوان خوندنشو از دست ندید . این یک مقدمه ایست زیبا ...

(آيه 111)- يك تجارت بى‏نظير! از آنجا كه در آيات گذشته در باره متخلفان و جهاد سخن به ميان آمد، در اين آيه و آيه بعد مقام والاى مجاهدان با ايمان، با ذكر مثال جالبى، بيان شده است.

در اين مثال خداوند خود را خريدار و مؤمنان را فروشنده معرفى كرده، و مى‏گويد: «خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مى‏كند، و در برابر اين متاع، بهشت را به آنان مى‏دهد» و از آنجا كه در هر معامله در حقيقت «پنج ركن اساسى» وجود دارد، در اين آيه به تمام اين اركان اشاره كرده است. خودش را «خريدار» و مؤمنان را «فروشنده» و جانها و اموال را «متاع» و بهشت را «ثمن» (بها) براى اين معامله قرار داده است. منتها طرز پرداخت اين متاع را با تعبير لطيفى چنين بيان مى‏كند: «آنها در راه خدا پيكار مى‏كنند، و دشمنان حق را مى‏كشند و يا در اين راه كشته مى‏شوند» و شربت شهادت را مى‏نوشند. و به دنبال آن به «اسناد» معتبر و محكم اين معامله كه پنجمين ركن است اشاره كرده، مى‏فرمايد: «اين وعده حقى است بر عهده خداوند كه در سه كتاب آسمانى تورات، انجيل و قرآن آمده است»سپس براى تأكيد روى اين معامله بزرگ اضافه مى‏كند: «چه كسى وفادارتر به عهدش از خداست»؟ يعنى گرچه بهاى اين معامله فورا پرداخت نمى‏شود، اما خطرات نسيه را در بر ندارند! چرا كه خداوند به حكم قدرت و توانايى و بى‏نيازى، از هر كس نسبت به عهد و پيمانش وفادارتر است.

و از همه جالبتر اين كه پس از انجام مراسم اين معامله، همان گونه كه در ميان تجارت كنندگان معمول است، به طرف مقابل تبريك گفته و معامله را معامله پرسودى براى او مى‏خواهد و مى‏گويد: «بشارت باد بر شما به اين معامله‏اى كه انجام داديد» .

 «و اين پيروزى و رستگارى بزرگى براى همه شماست».

 (آيه 112)- همان گونه كه روش قرآن مجيد است كه در آيه‏اى سخنى را به اجمال برگزار مى‏كند و در آيه بعد به شرح و توضيح آن مى‏پردازد، در اين آيه مؤمنان را كه فروشندگان جان و مال به خدا هستند با نه صفت بارز معرفى مى‏كند.

1- «آنها توبه كارانند» (التَّائِبُونَ). و دل و جان خود را به وسيله آب توبه از آلودگى گناه شستشو مى‏دهند.

2- «آنها عبادت كارانند» (الْعابِدُونَ). و در پرتو راز و نياز با خدا و پرستش ذات پاك او خودسازى مى‏كنند».

3- «آنها (در برابر نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار) سپاس مى‏گويند» (الْحامِدُونَ).

4- «آنها از يك كانون عبادت و پرستش به كانون ديگرى رفت و آمد دارند» (السَّائِحُونَ).

و به اين ترتيب برنامه‏هاى خودسازى آنان در پرتو عبادت، در محيط محدودى خلاصه نمى‏شود، و به افق خاصى تعلق ندارد، بلكه همه جا كانون عبوديت پروردگار و خودسازى و تربيت براى آنهاست.

5- «آنها كه در برابر عظمت خدا ركوع مى‏كنند» (الرَّاكِعُونَ).

6- «آنها كه سر بر آستانش مى‏سايند و سجده مى‏آورند» (السَّاجِدُونَ).

7- «آنها كه مردم را به نيكيها دعوت مى‏كنند» (الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ).

8- «آنها كه (تنها به وظيفه دعوت به نيكى قناعت نمى‏كنند بلكه) با هر گونه فساد و منكرى مى‏جنگند» (وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ).

 9- «و آنها كه (پس از اداى رسالت امر به معروف و نهى از منكر، به آخرين و مهمترين وظيفه اجتماعى خود يعنى) حفظ حدود الهى، و اجراى قوانين او، و اقامه حق و عدالت قيام مى‏كنند» (وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ).

پس از ذكر اين صفات نه گانه، خداوند بار ديگر چنين مؤمنان راستين و تربيت يافتگان مكتب ايمان و عمل را تشويق مى‏كند، و به پيامبرش مى‏گويد: «اين مؤمنان را بشارت ده» (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ).

سوره توبه - آیه های 1 تا 50

سوره توبه - آیه های 51 تا 100

سوره توبه - آیه های 101 تا 129

نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/02ساعت 0:35 توسط امیرحسین| |

با سلام

ابتدا سال نو رو تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی رو شروع کرده باشید و موفقیت های خوبی رو به فضل خدا در این سال بدست آورید .

(آيه 2)- پنج صفت ويژه مؤمنان: كه سه قسمت آن، جنبه معنوى و باطنى دارد و دو قسمت آن جنبه عملى و خارجى، سه قسمت اول عبارتند از «احساس مسؤوليت» و «تكامل ايمان» و «توكل» و دو قسمت ديگر عبارتند از «ارتباط با خدا» و «ارتباط و پيوند با خلق خدا».

نخست مى‏گويد: «مؤمنان تنها كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود، دلهاى آنها (به خاطر درك عظمت او و احساس مسؤوليت در پيشگاهش) ترسان مى‏گردد» (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ).

سپس دومين صفت آنها را چنين بيان مى‏كند: آنها همواره در مسير تكامل پيش مى‏روند و لحظه‏اى آرام ندارند «و هنگامى كه آيات خدا بر آنها خوانده شود بر ايمانشان افزوده مى‏شود» (وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً). آنها همچنان مردگان زنده نما در جا نمى‏زنند و در يك حال ركود و يكنواختى مرگبار نيستند، هر روز كه نو مى‏شود فكر و ايمان و صفات آنها هم نو مى‏شود.

سومين صفت بارز آنها اين است كه: «تنها بر پروردگار خويش تكيه و توكل مى‏كنند» (وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ).

مفهوم توكل خودسازى و بلند نظرى و عدم وابستگى به اين و آن و ژرف نگرى است، استفاده از عالم اسباب جهان طبيعت و حيات، عين توكل بر خداست، زيرا هر تأثيرى در اين اسباب است به خواست خدا و طبق اراده اوست.

 (آيه 3)- پس از ذكر اين سه قسمت، از صفات روحانى و نفسانى مؤمنان راستين مى‏گويد: آنها در پرتو احساس مسؤوليت و درك عظمت پروردگار و همچنين ايمان فزاينده و بلندنگرى توكل، از نظر عمل داراى دو پيوند محكمند، پيوند و رابطه نيرومندى با خدا و پيوند و رابطه نيرومندى با بندگان خدا «آنها كسانى هستند كه نماز را (كه مظهر رابطه با خداست) برپا مى‏دارند و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم در راه بندگان خدا انفاق مى‏كنند» (الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ).

تعبير به «اقامه نماز» (به جاى خواندن نماز) اشاره به اين است كه نه تنها خودشان نماز مى‏خوانند بلكه كارى مى‏كنند كه اين رابطه محكم با پروردگار هميشه و در همه جا برپا باشد.

 (آيه 4)- در اين آيه موقعيت و مقام والا و پاداشهاى فراوان اين گونه مؤمنان راستين را بيان مى‏كند، نخست مى‏گويد: «مؤمنان حقيقى تنها آنها هستند» (أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا).

سپس سه پاداش مهم آنها را بيان مى‏كند: «آنها درجات مهمى نزد پروردگارشان دارند» (لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ).

درجاتى كه ميزان و مقدار آن تعيين نشده، و همين ابهام دلالت بر فوق العادگى آن دارد. به علاوه آنها «مشمول مغفرت (و رحمت و آمرزش) او خواهند شد» (وَ مَغْفِرَةٌ). «و روزيهاى كريم (يعنى مواهب بزرگ و مستمر و هميشگى كه نقص و عيبى در آن راه ندارد و حد و حسابى براى آن نيست) در انتظارشان مى‏باشد» (وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ).

سوره انفال - آیه های 1 تا 50

سوره انفال - آیه های 51 تا 75

نوشته شده در سه شنبه 1388/01/18ساعت 12:57 توسط امیرحسین| |

Design By : Night Melody